***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥*** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***
صفحه 25 از 26 نخستنخست ... 15212223242526 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 241 تا 250 , از مجموع 259
  1. #241
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ايثارگريهاى على (عليه السلام )

    الف - روايت شده كه شبى پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از نماز عشا فارغ گشت ، مردى از ميان صف برخاست و گفت : اى مهاجر و انصار! من مرد غريبى هستم و بر چيزى قادر نيستم مرا طعمى دهيد.
    حضرت فرمودند: اى درويش ! اسم غريب ميار كه دل مرا اندوهگين ساختى . سپس فرمود: غريبان چهارند: مسجدى كه در ميان قومى باشد و در آنجا نروند تا نماز گذارند، قرآنى كه در خانه باشد و آن را تلاوت ننمايند، عالمى كه در ميان جماعتى باشد و سراغ او نروند و از او مسائل دينى سؤ ال نكنند، مسلمانى كه در ميان كفار اسير و دربند باشد. بعد فرمود: كيست او را كمك كند تا خداوند او را در فردوس اعلا جاى دهد.
    اميرالمومنين (عليه السلام ) برخاست دست او را گرفت و به خانه آورد، به حضرت خيرالنساء فرمود: در كار اين مهمان فكرى كن .
    آن مخدره عرض كرد: پسر عم ! در خانه طعام اندك است و حسن و حسين ، هر دو گرسنه اند و تو هم روزه دارى و طعام هم بيش از يك نفر نيست .
    فرمود: عيب ندارد، آن را حاضر كن . صديقه طاهره غذا را آورد و على (عليه السلام ) آن را پيش مهمان گذاشت و با خود گفت اگر من طعام خورم براى مهمان كافى نباشد و اگر نخورم ، باعث انفعال وى گردد، لذا دست به چراغ برد به عنوان آنكه آن را اصلاح كند تا مهمان غذاى خود را بخورد. على (عليه السلام ) خود لبها را به گونه اى به هم مى زد تا مهمان خيال كند آن بزرگوار هم غذا مى خورد.
    بعد از صرف غذا كه چراغ آوردند غذا را همچنان دست نخورده ديدند! اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: درويش چرا غذا نمى خورى ؟ عرضه داشت كه سير شدم . سپس آن حضرت و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهما الاسلام و فضه خادمه و همسايگان از آن غذا خوردند، اما هنوز هم باقى بود.
    فرداى آن شب على (عليه السلام ) خدمت سرور عالميان آمد، حضرت فرمود: يا على ! ديشب چگونه گذران نموديد؟ عرضه داشت : به خير و خوبى .
    پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تمام جريانات شب گذشته را بيان كرد. اميرالمومنين (عليه السلام ) عرض كرد: يا رسول الله ماجراى ديشب را كه به اطلاع شما رساند؟ فرمود: جبرئيل نزد من آمد و مرا آگاه كرد و اين آيه را آورد:
    ((اختيار مى كنند و مقدم مى دارند ديگران را بر خود اگرچه فقير و محتاج باشند و هر كس نگه داشته شود از حرص و بخل نفس خود پس آن گروه رستگارند(651))).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  2. #242
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ب - از ابى ذر غفارى رحمته الله روايت شده كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با اين دو گوش خود شنيدم و گرنه كر شوم و از آن حضرت با اين دو چشم خود ديدم و گرنه كور شوم كه مى فرمود: ((على رهبر نيكان و كشنده دشمنان است ، منصور است كسى كه او را يارى كند، و خوار است كسى كه دست از او بردارد(652))).
    آگاه باشيد چه مى گويم ، به درستى كه روزى از روزها با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نماز ظهر گزاردم ، سائلى در مسجد سؤ ال كرد، اما هيچ كس به او چيزى نداد، دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا! من در مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سؤ ال كردم و كسى به من چيزى نداد.
    حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) در حال ركوع بود، وقتى اين موضوع را متوجه شد اشاره به انگشت كوچك راست مى كرد (و طريقه آن حضرت اين بود كه انگشتر در انگشت كوچك دست راست مى كرد) سپس سائل آمد و انگشتر را بيرون آورد. حضرت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين صحنه را مشاهده كرد، بعد از نماز سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا! برادرم ، موسى از تو مسئلت كرد كه : ((پروردگارا! سينه مرا گشاده گردان و كارم را آسان كن ، گرفتگى را از زبان من بردار تا سخن مرا بفهمند و از اهل من برادرم هارون را وزير من گردان ، پشت مرا به كمك آن قوى نما و در كارم او را شريك ساز(653))) سپس بر او كتاب ناطقى را فرو فرستادى و فرمودى كه زود باشد بازوى تو را قوى گردانم و شما را بر دشمنانتان غالب و مسلط كنم ، آن چنان كه از شما بترسند.
    بارالها! به درستى كه من ، محمد برگزيده تو و پيغمبر تواءم ، پس سينه مرا نيز گشاده گردان و امرم را آسان نما و براى من از اهلم وزيرى قرار ده ، على برادرم را براى اين امر انتخاب نما و پشت مرا به يارى و كمك او محكم كن .
    ابوذر مى گويد: هنوز حضرت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخن خود را تمام نكرده بود كه جبرئيل (عليه السلام ) فرود آمد و اين آيه را آورد كه : انما وليكم الله ورسوله و الذين ءامنوا الذين يقيمون الصلوه ويوتون الزكوه و هم ركعون (654) ((همانا صاحب اختيار شما خدا و رسول او و افرادى كه ايمان آورده اند مى باشد؛ آنهايى كه اقامه نماز مى كنند و در حال ركوع زكات مى دهند؛)) يعنى حضرت على (عليه السلام ) كه در حال ركوع انگشتر بخشيد و صدقه داد، بعد از خدا و رسول ، او ولى و سرپرست مؤ منين و مسلمانان است .
    روايت شده كه عمر گفت :
    والله لقد تصدقت باربعين خاتما وانا راكع لينزل فى ما نزل فى على بن ابى طالب فما نزل ؛(655) قسم به خدا من در حال نماز و ركوع چهل انگشتر تصدق دادم براى آنكه مانند آيه اى كه بر على نازل شد بر من نازل شود، ولى نازل نگرديد.
    روايات ديگرى هم در تفسير آيه فوق وارد شده كه اين مختصر، گنجايش ‍ ذكر آنها را ندارد(656).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  3. #243
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ج - روايت شده كه روزى اميرالمومنين (عليه السلام ) به جهت حاجتى از حوايج خود به مكه معظمه رفته بود، اءعرابى را ديد كه دامن پرده كعبه را گرفته دعا مى كند و چهار هزار درهم از خزانه كرم مسئلت مى نمايد.
    آن حضرت جلو رفت و فرمود: اعرابى ! چه مى گويى ؟ اعرابى گفت : تو كيستى ؟ حضرت فرمود: من على بن طالبم . گفت : به خدا قسم تو حاجت من هستى و حاجت من از تو بر مى آيد.
    حضرت فرمود: بخواه . گفت : هزار درهم جهت صداق زن خود مى خواهم و هزار درهم براى آنكه دين خود را بدهم ، هزار درهم براى خريد خانه و هزار درهم كه با آن زندگى كنم .
    اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: منصف هستى و به اندازه احتياج خود طلب نموده اى ، وقتى به مدينه آمدى خانه ما را سراغ بگير.
    اعرابى بعد از يك هفته به مدينه آمد، صدا كرد: كيست مرا به خانه اميرالمومنين (عليه السلام ) راهنمايى كند؟ در اين وقت سر حلقه زمره شهدا، حضرت امام حسين (عليه السلام )(657) به او برخورد و فرمود: من تو را به خانه آن حضرت راهنمايى مى كنم . اعرابى از اصل و نسب آن بزرگوار استفسار نمود، چون دانست كه آن جناب تازه گل زيبا از گلشن جانفزاى هدايت است ، استدعا نمود كه نزد پدر بزرگوارش رود و معروض دارد آن اعرابى كه تعهد بر آوردن حاجت او فرموده بوديد، بر در سرا ايستاده است .
    آن حضرت به خانه رفت و آمدن اعرابى را به عرض رسانيد. حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) بيرون آمده سلمان رحمته الله را طلبيد و فرمود: باغى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى من كاشته بر خريداران عرضه دار.
    حضرت سلمان رحمته الله رفت و باغ را به دوازده هزار درهم فروخت و خدمت حضرت آورد، آن جناب چهار هزار درهم آن را به اعرابى مرحمت فرمود و چهل درهم ديگر هم جهت خرجى او عنايت فرمود؛ فقراى مدينه باخبر شدند، دور حضرت را گرفتند، حضرت از آن پول مشت مشت برداشته به يك يك آنان داد تا آنكه براى خود آن حضرت چيزى باقى نماند.
    حضرت فاطمه عليهما السلام جلو آمد و عرضه داشت : پسر عم باغى را كه پدرم براى تو غرس كرده بود، فروختى ؟ فرمود: فروختم به چيزى كه به حسب دنيا و عقبا از آن بهتر است . آن مخدره او را دعا كرد، سپس عرض ‍ كرد: من گرسنه ام و دو پسر من هم گرسنه اند و شكى نيست كه خود شما هم گرسنه ايد. حضرت بيرون رفت كه چيزى قرض كند و صرف غذا نمايد.
    در آن حال پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به منزل فاطمه زهرا - سلام الله عليها - آمدند و فرمودند: فاطمه پسر عمم كجاست ؟ عرضه داشت : بيرون رفت . فرمود: درهمها را بگير، زمانى كه پسر عمم آمد، به او بده و بگو تا براى شما غذا تهيه كند.
    بعد از بيرون رفتن آن جناب ، على (عليه السلام ) آمد و فرمود: بوى خوشى مى شنوم ، پسر عمم آمده بود؟ حضرت فاطمه عليما السلام گفت : آرى و درهمها را به على (عليه السلام ) داد و آنچه پدر بزرگوارش فرموده بود به آن حضرت عرضه داشت .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  4. #244
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    د - روزى امام على (عليه السلام ) فرزندش امام حسن (عليه السلام ) را برداشت و با خود به بازار برد، مردى را ديدند ايستاده و مى گويد: كيست كه به خداى وفا كننده و داراى خزانه پر، قرض بدهد(658).
    حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) به فرزند عزيزش فرمود: حسن جانم ! آن دراهم را به اين مرد مى دهى ؟ عرضه داشت : آرى . آن حضرت درهمها را گرفت و به آن مرد داد، سپس به در خانه مردى روانه شد تا قرضى بگيرد. در اين وقت اعرابى به حضرت برخورد و شترى با او بود، به حضرت گفت : اين شتر را از من خريدارى كن . حضرت فرمود: قيمت آن را همراه ندارم . اعرابى گفت : من به تو مهلت مى دهم تا وقتى دارا شوى . فرمود: به چند؟ گفت : به صد درهم ، آن را خريد و به فرزندش فرمود: اين را بگير و روانه شدند.
    به اعرابى ديگر برخورد نمودند، اعرابى گفت : اين شتر را مى فروشى ؟ حضرت فرمود: چه مى خواهى با آن انجام دهى ؟ گفت : در اولين جنگى كه رسول خدا كند، سوار مى شوم و به جنگ مى روم . فرمود: اگر قبول مى كنى براى تو. اعرابى گفت : قيمت آن را با خود دارم ، به چند خريده اى ؟ فرمود: به صد درهم . اعرابى گفت : 170 درهم به تو مى دهم . فرمود: حسن جان دراهم را بگير. آن جناب درهمها را گرفت و شتر را تحويل داد.
    اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمودند: من رفتم تا اعرابى را پيدا كنم و پول او را بدهم ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ديدم در جايى كه قبلا او را نديده بودم و متبسم است ، فرمود: يا ابالحسن ! سراغ اعرابى را مى گيرى ؟ گفتم : آرى يا رسول الله ! فرمود: يا ابالحسن ! آنكه شتر را به تو فروخت ، جبرئيل (عليه السلام ) بود و آنكه خريد، ميكائيل ، و آن شتر از شترهاى بهشت و آن درهم ها از نزد پروردگار جهان بود كه ملى و وفى است (659 ).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  5. #245
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ه - روايت شده كه روزى على (عليه السلام ) به حضرت خيرالنساء فرمود: آيا نزد تو چيزى هست تا پيش من آورى با آن چاشت كنم ؟ آن مخدره عرضه داشت : نه .
    فرمود: اى فاطمه ! چرا مرا با خبر نكردى تا براى شما چيزى فكر كنم ؟ عرضه داشت : يا ابالحسن ! به درستى كه من شرم مى كنم از خداى خود كه تو را تكليف كنم به چيزى كه بر آن قدرت نداشته باشى .
    سپس اميرالمومنين (عليه السلام ) از خانه بيرون آمد و دينارى قرض نمود كه براى عيال خود قوتى تهيه كند، مقداد بن اسود - رضى الله عنه - به آن حضرت برخورد و آن روز، روز بسيار گرمى بود، به گونه اى كه چهره آن جناب را آفتاب متغير ساخته بود، به مقداد فرمود: چه باعث شده كه در چنين هواى گرمى از منزل بيرون آمده اى ؟(660).
    عرضه داشت : مرا بگذار و پرده از روى كارم برمدار؛ از آن حضرت مبالغه و از مقداد مضايقه تا آخرالامر گفت : سوگند به آنكه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به نبوت و تو را به وصايت او گرامى داشته ، از خانه در اين ساعت بيرون نيامدم مگر آنكه عيال خود را گرسنه ديدم و از تنگى معاش ‍ گريه آنها را شنيدم براى نشستن آرام نداشتم ، مضطرب حال بيرون آمدم .
    آن سحاب مكرمت از شنيدن حال مقداد، گريان شد و آن قدر گريه كرد كه محاسن مباركش تر شد و فرمود: به آنكه سوگند ياد نمودى ، مرا هم بيرون نياورده مگر آنچه تو را بيرون آورده ،(661) ولى من دينارى قرض گرفته ام اين را بگير، من تو را بر خود مقدم مى دارم ؛ دينار را به مقداد داد و مراجعت كرد، داخل مسجد شد و نماز ظهر و عصر و مغرب را گزارد.
    بعد از آنكه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از نماز مغرب فارغ شد، نزد اميرالمومنين (عليه السلام ) كه در صف اول بود آمد با اشاره به وى فهماند كه برخيزد و بيايد. على (عليه السلام ) برخاست و به در مسجد به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ملحق شد، سلام كرد. حضرت جواب داد، سپس گفت : يا اباالحسن ! غذايى در خانه هست ؟(662).
    اميرالمومنين (عليه السلام ) سر به زير انداخت و جوابى نگفت . رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((يا اباالحسن ! چرا نمى گويى نه ، تا برگردم يا آرى تا به تو بيايم (663))).
    سرانجام حضرت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست على (عليه السلام ) را گرفته روانه شدند تا به خانه فاطمه زهرا - سلام الله عليها - رسيدند، داخل شدند، ديدند آن بانوى دو سرا مشغول نماز است .
    حضرت زهرا عليها السلام بعد از آنكه از نماز فارغ گرديد كاسه غذايى در پشت سر خود ديد كه بخار از آن بر مى خيزد، صداى پدر خود را كه شنيد خدمت حضرت شتافت ، سلام كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جواب داد و از روى مهربانى دست بر سر زهرا عليها السلام كشيد و فرمود: دخترم چگونه شب را به صبح رساندى خدا تو را رحمت كند.
    عرضه داشت : به خير و خوبى . فرمود: شام ما را بياور خدا تو را رحمت كند كه رحمت كرده . آن انسيه حورا كاسه را خدمت پدر و شوهر خود گذاشت .
    اميرالمومنين (عليه السلام ) با نظر تعجب به فاطمه - سلام الله عليها - نظر كرد. آن مخدره عرض كرد: سبحان الله ! چه شده از روى تعجب نگاه مى كنى ، مگر اشتباهى از من صادر شده ؟
    على (عليه السلام ) جريان سوگند خوردن زهرا عليها السلام را كه دو روز است چيزى نخورده ، بازگو كرد. حضرت خيرالنساء سر به آسمان كرد و عرضه داشت : خداى من مى داند كه جز حق نگفته ام . اميرالمومنين (عليه السلام ) فرمود: پس اين غذا كجا بوده كه من هرگز مثل رنگ آن نديده و مانند بوى آن نشنيده ام .
    جناب اقدس نبوى (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست به ميان دو شاخه على (عليه السلام ) گذاشت و فرمود: يا على ! اين جزاى دينار توست از جانب خداى تعالى ، همانا خداوند هر كه را بخوهد بدون حساب روزى مى دهد، سپس گريان شد و فرمود: حمد خداى را كه شما را از دنيا نبرد تا آنكه تو را مثل زكريا و فاطمه را مانند مريم گردانيد؛ زيرا هر وقت زكريا نزد مريم طعام مى ديد، سؤ ال مى كرد اين طعام چيست ؟ مريم مى گفت : از جانب خدا است (664).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  6. #246
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    اينها مختصر مطالبى بود كه در فضل و مقام اهلبيت (عليه السلام ) ذكر شد وگرنه براى اميرالمومنين (عليه السلام ) و فرزندانش ، ائمه هدى مال دادن در راه خدا سهل بود؛ آنان نه تنها مال كه جان و اولاد خود را در راه خدا قربانى كردند بنابراين اگر بخواهيم به گوشه اى از مناقب آن بزرگواران بپردازيم ، بايد كتاب ديگرى نوشت .
    خلاصه بر انسان مسلمان و مؤ من لازم است از اين مال و ثروت چند روزه دنيا بگذرد و صفت بخل را پيشه خود نسازد، بلكه رفتار بزرگان و پيشوايان دينى خود را در جلو چشم خويش قرار دهد، اگر مانند آنان نمى تواند، مختصرى از آن را انجام دهد و چقدر خوب است آدمى كلاه خود را قاضى كند كه مال دنيا براى چيست ، بعد به فايده آن پى برد و جدا بهترين فايده مال صرف كردن آن است در راه خير از قبيل زكات ، خمس و صدقه و ضيافت و مانند آن كه براى هركدام آياتى نازل و روايات و حكاياتى وارد شده است (665).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  7. #247
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    زكات و فوايد آن

    خداوند در چندين سوره از قرآن ضمن بيان حكم ((زكات )) ثمرات و فوايد پرداختن زكات را بر شمرده و به كسانى كه از دادن آن امتناع ورزند وعده عذاب داده است ، از جمله فرموده : ((مثل افرادى كه مالهاى خود را در راه خدا به مصرف مى رسانند، مانند حبه اى است كه هفت خوشه دهد در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند دوچندان مى كند براى هركه خواهد و پروردگار وسعت دهنده و داناست (666))).
    همچنين فرموده : ((گمان نكنند البته آنهايى كه بخل مى ورزند به آنچه خداوند از فضل خود به آنها مرحمت فرموده كه آن بر ايشان خير است ، نه ، بلكه شر است به زودى آنچه به آن بخل كرده اند، طوق شود و در گردن آنها افتد در روز قيامت و براى خداست ميراث آسمانها و زمين و پروردگار به آنچه انجام مى دهند با خبر و داناست (667))).
    و نيز مى فرمايد: ((آنانكه طلا و نقره را جمع مى كنند و آن را در راه خدا صرف نمى كنند، آنها را مژده ده به عذاب دردناك در روزى كه آن طلا و نقره ها را گداخته و سپس با آنها پيشانيها و پهلوها و پشت هاى آنان داغ شود و به آنها گويند اينها، آن چيزهايى است كه براى خود جمع كرديد و اندوختيد پس بچشيد آنچه را كه جمع مى نموديد(668))).
    به آيات ديگر دراين زمينه در ضمن روايات اشاره خواهد شد. البته مراد اين آيات ، زكات و حق واجب است و گرنه خداوند در مقابل صدقه مستحب چنين عذابى نمى كند.
    اينكه خداوند كسانى را كه از پرداختن زكات خوددارى نمايند، به تصريح قرآن وعده عذاب داده ، جاى بحث نيست حال چرا از ميان همه اعضا عذاب سه عضو پيشانى ، پهلو و پشت را بيان فرموده ، ممكن است براى اين جهت باشد كه وقتى اغنيا فقراء را مى بينند رو ترش مى كنند و از دادن زكات به آنها پهلو تهى كرده و پشت بر آنها مى نمايند يا اينكه درد اين سه عضو شديدتر از اعضاى ديگر است .
    بعضى از دانشمندان در شرح اين حديث ، داستان زير را نقل كرده اند كه : تاجرى هميشه حقوق واجب خود را مى پرداخت و هيچ وقت ذمه او مشغول نبود، روزى مال خود را در يكى از حجرات كاروانسرايى گذاشته بود كه عده اى ستمكار و غارتگر به شهر ريختند و دست تعدى و ظلم به نهب و غارت اموال مسلمين زدند، تا اينكه نايره فساد به همان كاروانسرا رسيد، در آنجا به غارتگرى مشغول گرديدند.
    خبر به جناب ((تاجرباشى )) رسيد. گفت : من مال خود را به حصار محكمى نهاده ام دست كسى به آن نخواهد رسيد. قبل از رسيدن دزدان و غارتگران به حجره مرد تاجر، حجره خراب گرديد، غارتگران وقتى به آنجا رسيدند و حجره را خراب ديدند اعتنا ننموده گذشتند.
    بعد از آنكه غارتگران از شهر بيرون شدند، مرد تاجر با عده اى به كاروانسرا رفت و مال خود را از زير خاك و آوار حجره خراب بيرون آورد، مردم با تعجب از حقيقت آن سؤ ال كردند. گفت : روايتى از امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) به من رسيده است كه : ((به سبب زكات مالهاى خود را حفظ كنيد(669))).
    من زكات مالم را داده و آن را در حصار امن نهاده بودم ، از اين جهت خاطر جمع بودم .
    همچنين آورده اند كه مرد تاجرى سفر دريا كرد و او از افرادى بود كه هميشه زكات مال خود را مى داد، در بين راه دريا، كشتى مشرف بر غرق شدن قرار گرفت ، اهل كشتى ناچار بعضى از بارهاى تجار را به جهت سبك شدن كشتى به دريا ريختند و از آن جمله بارى بود كه به اين تاجر تعلق داشت .
    تاجر به موجب حديث مذكور هر چند مال خود را تلف شده نمى ديد، در عين حال انگشت حيرت به دندان گرفته بود، زيرا مالى كه به دريا ريخته شود، از بين خواهد رفت .
    خلاصه بعد از آنكه خداوند به لطف و كرم خود كشتى را از ورطه طوفان نجات داد، كشتى به ساحل آمد، اهل كشتى اموال خود را بيرون كشيدند، وقتى كشتى بالا آمد، ديدند ريسمان بار مرد تاجر به ميخى گير كرده و همراه كشتى به كنار دريا رسيده . تاجر ايمانش محكم بود محكمتر شد و دلش از اين امر غريب ، تازه تر گرديد.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  8. #248
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    نتيجه منع زكات

    درباره منع زكات و نتايج ناپسند آن روايات بسيار است از جمله از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شده كه : ((از خير و بركت دور است مالى كه زكات آن داده نشود(670))).
    از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه : ((ضايع و تلف نشد هيچ مالى نه در بيابان و صحرا و نه در دريا مگر آنكه از زكات آن تقصيرى شده و زكات آن داده نشده (671))).
    همچنين از آن بزرگوار نقل شده كه : ((هيچ نيست كه زكات مال خود را داده باشد و از مال او كم شده باشد و هيچ مالى نيست كه منع زكات آن را كرده باشند و آن زياد گردد(672))).
    از محمد بن مسلم نقل شده كه تفسير آيه ... سيطوقون مابخلوا به يوم القيمه ...(673) را از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم ، فرمود: ((اى محمد! هيچ فردى نيست كه از زكات مالش منع كند چيزى را مگر آنكه خداوند آن را در روز قيامت اژدهايى قرار مى دهد و در گردن او مى اندازد و گوشت بدن او را دندان مى گيرد و مى گزد تا از حساب فارغ شود(674))).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  9. #249
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    كيفر ترك زكات

    از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده كه : ((هيچ صاحب ثروتى نيست كه زكات مال خود را ندهد مگر آنكه خداوند محبوس گرداند او را روز قيامت در بيابان هموار و بر او مسلط سازد مارى را كه قصد او كند و وى از دستش گريزان شود. چون بيند كه خلاصى ندارد دست خود را به دهان آن مار دهد، مار هم دست او را مى جود همچنانكه ترب جويده مى شود، سپس بر گردن او طوق شود و آن مضمون گفتار پروردگار است كه فرمود: سيطوقون ما بخلوا....
    و نيست هيچ صاحب مالى از شتر يا گوسفند يا گاو كه زكات نداده باشد مگر آنكه روز قيامت خداوند او را حبس كند در صحراى هموارى و بر او پا گذارد هر حيوان سم دارى و بگزد او را هر حيوان صاحب دندانى و نيست هيچ صاحب مالى از نخل يا تاك يا زرع كه زكات آن را ندهد مگر آنكه در روز قيامت طوق گرداند در گردن او خداى تعالى آن زمين يا باغ يا مزرعه او را تا هفت طبقه زمين (675).
    و باز از آن حضرت نقل شده : ((كسى كه زكات ندهد، در وقت مرگ از پروردگار طلب بازگشت مى نمايد و اين سخن خداوند بزرگ است در قرآن كه : يا رب ! مرا به دنيا برگردان ، شايد عملى نيكو انجام دهم در آنچه ترك كرده ام (676) (يعنى تا زكات مال خود را بدهم و مرحمى روى جراحات بيچارگان بگذارم ))).
    همچنين از آن بزرگوار روايت شده كه : ((خداوند محشور مى فرمايد عده اى از مردمان را از قبرها به گونه اى كه دست آنها بر گردنشان بسته شده چنانكه نتوانند به اندازه سرانگشت از زمين چيزى بردارند، همراه آنها فرشتگانى باشند كه آن ها را سرزنش كنند؛ سرزنش سختى و گويند اين جماعت كسانى هستند كه از خير بسيار، خير اندك را ندادند؛ اين جماعت آن كسانى مى باشند كه خداى تعالى مال به آنها عطا كرد و آنها حق خداوند متعال را كه در اموالشان بود، ندادند(677))).
    از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده كه : ((روزى آن حضرت در مسجد پنج نفر را از ميان مسلمانان ، بلند كرد و بيرون نمود و فرمود: از مسجد ما بيرون رويد، در آن نماز نخوانيد در حالى كه زكات نمى دهيد(678))).
    نگارنده گويد: چه اندازه خوب است انسان قبل از آنكه دنياى غدار را وداع نمايد فكرى به حال خود كند، از نعمتهاى الهى استفاده نمايد، از مال و عطاياى پروردگار در راه خدا صرف و انفاق كند، قبل از آنكه چنگال مرگ به رگ و پوست او فرو رود، كارى انجام دهد تا آنكه محتاج به گفتن : رب ارجعون ...؛ نگردد و خود را چنين فرض كند كه او از اين دنيا رخت بربسته و از خداوند مسئلت برگشت به دنيا را كرده ، رحمت و لطف خداوند او را به دنيا مراجعت داده ، آيا نبايد به قول خود عمل كند و به عهد خويشتن وفا نمايد؟
    چرا ما غافل بوده و اين اندازه از پروردگارمان دور افتاده ايم ، مگر ما بنده او نبوده و او پروردگار بزرگ و آقاى ما نيست ، چرا اين چنين شده ايم و چرا اين قدر سركش و طاغى هستيم ، روزى بيايد كه جزاى عمل بد ما را به ما بدهند و كشان كشان ما را به سوى آتش سوزناك و دردناك ببرند.
    گويا داستانهاى افراد طاغى و سركش به گوش ما نخورده كه چگونه به سبب عصيانشان به عذاب دنيوى و اخروى مبتلا گرديدند و چگونه از افعال ناشايست خود پشيمان شدند و به اشتباه خود اعتراف نمودند.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  10. #250
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    طغيان قارون

    يكى از افرادى كه در اول عمر، مؤ من و در آخر عمر به سبب طغيان ، بيچاره شد ((قارون )) است كه به قول بعضى ، عموى حضرت موسى (عليه السلام ) و نزد جمعى پسر عمو و به اعتقاد عده اى خواهرزاده و به نظر دسته اى پسر خاله آن حضرت بوده است .
    ايشان در ابتدا مرد فقيرى بود و در علم تورات و قرائت آن سر آمد اهل آن زمان به شمار مى رفت و جزء آن هفتاد نفرى بود كه حضرت موسى (عليه السلام ) براى شنيدن كلام حق تعالى انتخاب نمود.
    حضرت موسى (عليه السلام ) قارون را بسيار گرامى داشته و پيوسته تخم علم و دانش و ادب در زمين دل او كشت مى نمود، ولى آخر الامر قارون به جهت كثرت مال كه منشاء آن به زعم بعضى كيمياگرى بود از جاده اعتدال منحرف شد و طاغى و ياغى گرديد.
    پروردگار كريم از كثرت اموال و گنجهاى قارون در قرآن خبر داده كه : ((ما را از گنجها آن اندازه عطا كرديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود!(679))).
    گويند چهل نفر زورمند كليد گنجهاى (680) قارون را حمل مى كردند. صاحب كشاف (681) گفته شصت شتر كليدهاى خزائن او را حمل و نقل مى كردند و گفته اند خانه اى را بنا نمود كه ديوار آن از زر سرخ بود و تختى ساخت قيمتى كه ديده روزگار مانند آن را نديده بود. روزى با كبكبه تمام از خانه بيرون آمد سوار بر اسب كه زين زرين بر آن گذاشته بودند، به گفته بعضى نود هزار مرد سواره كه لباس يكرنگ پوشيده و هزار زن با لباس هاى ارغوانى طلا كار سوار بر استران سفيد، او را بدرقه مى كردند.
    چون مردم آن حشمت را ديدند گفتند: ((اى كاش ! مثل آنچه به قارون داده شده براى ما هم بود همانا او صاحب بهره و حظ بزرگى است (682))).
    عده ديگر كه مال دنيا و زينت آن در پيش نظرشان جلو نداشت ، به آنها مى گفتند: ((واى بر شما! ثواب و پاداش خدا بهتر است براى كسى كه ايمان به خدا آورده و عمل نيكو انجام داده (683))).
    خلاصه ، قارون از كثرت اموال ، مغرور و طاغى گشته به طورى كه زير باز گفتار حضرت موسى (عليه السلام ) نمى رفت ، صحبت آنها با هم مفصل است ، طالبين به كتب مفصل مراجعه كنند، همين اندازه اينجا كفايت مى كند كه : وقتى حكم زكات نازل شد و جمعى از فقراء نزد حضرت موسى (عليه السلام ) آمدند و از تنگى معاش شكايت كردند، آن حضرت آنان را پيش ‍ قارون فرستاد و فرمود: خداوند مال بسيار به تو مرحمت كرده و در اين مملكت محتاج بسيار است ، به شكرانه اين نعمت بى شمار، مقدارى از آن را بين درويشان قسمت نما؛ ((با خلق كرم كن كه خدا با تو كرم كرد)).
    قارون گفت : زكات مال من مبلغ زيادى مى شود و آن را نمى توان داد. به حضرت موسى (عليه السلام ) وحى شد كه قارون زكات مال خود را خواه اندك باشد و خواه زياد، نخواهد داد، لكن براى اتمام حجت ، با او مسامحه كن .
    با آنكه زكات يك دهم يا يك چهارم مال بود، حضرت موسى (عليه السلام ) فرمود: از هزار دينار يك دينار و از هزار درهم يك درهم و از هزار گوسفند يك گوسفند بده .
    قارون گفت : بايد در اين انديشه كنم ، آنگاه جواب گويم . بعد از آنكه حساب نمود آن را هم مبلغ خطيرى ديد، امتناع نمود و به جمعى از بنى اسرائيل كه مريدان او بودند و پروانه وار دور او را مى گرفتند، گفت : موسى براى ما نقشه كشيده كه ما را هم مانند خود بيچاره كند، زكات مال ميخواهد، راءى شما در اين باره چيست ؟
    متملقين و چاپلوسان گفتند: راءى ، راءى شما و نظر، نظر مبارك است ! قارون گفت : من براى بيچاره كردن موسى نقشه اى كشيده ام . زنى را كه به فجور و به حسن و جمال مشهور بود، آوردند و به او گفت : من با تو كارى دارم . زن گفت : اگر از من بر آيد، كوتاهى نمى كنم . قارون گفت : من به تو يك طشت زر مى دهم به شرط آناكه در ميان بنى اسرائيل بگويى كه موسى با من زنا كرده است . آن زن قبول كرد.......
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

صفحه 25 از 26 نخستنخست ... 15212223242526 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •