***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥*** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***
صفحه 8 از 26 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 259
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    همچنانكه در كتب معتبره حكايت خانه خريدن ((شريح )) و منع حضرت اميرالمومنين مذكور است (140) پس مقدارى تدبر نما و به فكر آى كه : تفكر ساعه خير من عباده سنه (141) وقتى تفكر در اوضاع دگرگونيهاى عالم نمودى ، مى بينى كه بايد آن اندازه بساط را افكند كه در وقت زوال آفتاب عمر و غروب آن توانى برچيد.
    همچنانكه در بعضى از روايات دارد كه حضرت نوح - على نبينا و عليه السلام - دو هزار و پانصد سال عمر نمود و براى خود خانه اى نساخت و هر صباح با خود مى گفت به شب نخواهم رسيد و هر شب انديشه مى كرد كه زندگانيم به صباح نخواهد كشيد(142).
    پس آدمى نبايد اين قدر در فكر دنيا و عمارت آن باشد، اقلا به قدر عمارت دنيا به فكر عمارت آخرت بايد باشد و تدبر كند كه عاقبت به كجا و به چه عذابهايى مبتلا خواهد گرديد.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  2. #72
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    موعظه پنجم : مباشرت با زنان

    مخفى نماند كه شهوت مباشرت با زنان ، آتش سوزانى است كه اگر آدمى آن را به قانون شرع انور مشتعل نكرداند و به خار و خس هوا و هوس اشتعال يابد، خرمن ايمان را در هم سوزد، اما اگر با قانون اسلام او را توام گردانيد، چراغى است فروزان كه خانه دين را روشن مى گرداند، بى سعادت كسى كه خلع ربقه انقياد شريعت نموده و چشم بصيرت از فضيلت تزويج پوشيده ، كوركورانه خود را در منجلاب فجور اندازد و نفس حيوانى را در هموار بدبختى و شقاوت بتازد.
    از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) منقول است كه فرمود: در شب معراج جمعى را ديدم كه پاره اى گوشت پخته پاكيزه و پاره اى گوشت خام مردار را در پيش ايشان نهاده بودند و آنها گوشت پاكيزه پخته را گذاشته و گوشت خام پليد را مى خوردند، حقيقت آن را از جبرئيل (عليه السلام ) سوال نمودم فرمود: اين جماعت مردانى هستند كه زنان حلال و پاكيزه خود را ترك كرده ، مرتكب زنا مى شوند و زنانى هستند كه شوهران پاكيزه خود را گذاشته ، به مردان اجنبى ميل مى كنند(143).
    آيا حيف نباشد كه عاقل صاحب تميز از طيبات موائد خوان شريعت دست بر دارد و به اكل ميته خبيثات رغبت نمايد، مردانگى آن نيست كه مانند حيوانها آزاد باشند و روز و شب در درياى شقاوت و شهوترانى غوطه ور گردند و الا اگر مردانگى به آن بود بايد حيوانات اكمل رجال باشند.

    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  3. #73
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    نكته ها

    الف - مردانگى اين است كه در وقت غلبه شهوت ، مهار نفس را گرفته و نگذارى تو را به بيابان محرمات اندازد؛ مردانگى آن است كه در وقت زور آزمايى با تندباد هواى نفس ، ثبات قدم ورزد و به محض وزيدن نسيم ميل شهوت ، چون گياه ضعيف برخود نلرزد؛ مانند حضرت يوسف - على نبينا و عليه السلام - كه چون زليخا عاشق جمال دل آراى آن حضرت گرديد، انديشه كرد در گرفتن دامن وصال يوسف و هرزمان حيله اى مى انگيخت تا آخرالامر چنانكه مشهور است هفت خانه تو در تو ساخت حضرت يوسف را به درون خانه ها در آورد و درها را بست و زبان كامجويى گشود، هر چند لا به و چاپلوسى نمود و در حصول كام مبالغه كرد، حضرت يوسف ((استعاذه )) از آن عمل شنيع مى نمود و دامن تقدس به لوث آن عمل ناشايست نيالود.
    مروى است كه در آن خانه بتى بود، زليخا پرده اى بر آن پوشاند، يوسف از سبب آن استفسار نمود، زليخا گفت : جهت آن روى بت را پوشيدم كه بر حال ما واقف نشود و اين معنا باعث انفعال من نگردد.
    حضرت يوسف (عليه السلام ) فرمود: فانا احق ان استحيى الواحد القهار.
    حاصل اينكه هرگاه تو از معبود خود كه جمادى است و هيچ بر امرى شعور ندارد، شرم كنى ، من سزاوارترم كه از معبود خود كه يگانه ، قهار و داناى نهان و آشكار است ، حياكنم و دامن خود را ملوث به اين عمل ننمايم .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  4. #74
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ب - گويند ((انوشيروان )) در خانه اى كه گل نرگس بود با زنان و كنيزان خود مباشرت نمى كرد و مى گفت به چشم نگرنده شباهتى هست ، مرا شرم مى آيد كه با وجود آن مرتكب اين امر شوم .
    اى فرو رفته در شهوات نفس و هوا! و اى تهيدست سرمايه حيا! شرمت باد كه بيگانگان دين از جماد و نبات شرم مى كنند و تو كه ادعاى مسلمانى و خدا را ناظر مى دانى كه از پنهان و آشكارا با خبر است و بر تمام اسرار مطلع است ، باكى نداشته باشى و دل خفته را بيدار نگردانى و آنچه را نفس ميل كرد، مطابق ميل آن عمل كنى ، ساعتى بيدار شو و از گذشتگان عبرت بگير و كردار آنان را سر مشق براى خود قرار ده و بدان كه شهوت و لذت دنيا آنى و دنبال آن عذاب باقى است .
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  5. #75
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ج - مشهور است كه در يكى از ازمنه گذشته ، آهنگرى را ديدند كه بى استعمال آلات كار، يعنى بدون انبر و گاز، آهن تفته و سرخ را از كوره بيرون مى آورد و كار مى كرد، سبب و منشا آن را سوال كردند، گفت :
    وقتى كه قحط و غلا در مزرع تعيش اهل روزگار افتاده بود و سموم گرسنگى و بى برگى خرمن هستى بينوايان را به باد نيستى بر باد داده و از الوان نعمتها جز خون دل در چشم فقيران نمى گريد، همه گرسنه و تشنه در جوش و خروش بودند، بعضى بعضى را دريده و شكم از گوشت همديگر سير مى كردند، در چنان سالى مايحتاج و لوازم من آماده بود.
    زن صاحب جمالى در همسايگى من بود و طفلان خردسال داشت ، از غلبه عسرت و اضطراب ، روزى نزد من آمده و به زبان دلكباب سخنانى را گفت ، از يك طرف دلم را به آتش جگر سوز شرح پريشانيش كباب كرد و از يك سو سيل شادى عارضش خانه طاقتم را خراب ساخت ، گفتم : وقتى مقصود تو از من حاصل مى گردد كه منظور من نيز از تو حاصل گردد، آن عفيفه پاكدامن چون اين سخن را از من شنيد، لب را به دندان گزيد و روبرتافت .
    چند روزى كه بر او گذشت و از التهاب آتش گرسنگى خود و اطفالش ‍ بى قرار گشت ، دوباره نزد من آمده التماس نمود، در جوابش همان سخن گفتم . همچنان مايوس برگرديد، آخرالامر از غايت اضطرار مكرر نزد من آمده همين سخن شنيد، چون طاقتش طاق گرديد و كاردش به استخوان رسيد، حاضر گرديد و شرط نمود كه وقتى كام تو از من بر مى آمد كه مرا به خلوتى برى كه غير از من و تو كسى در آنجا نباشد و ديگرى بر اين معنا مطلع نگردد.
    اتفاقا خانه اى داشتم كه احدى را اطلاع بر راه آن نبود، او را در آنجا برده و روزنه ها و درها را بسته ، چون خواستم كه به تحصيل مدعا پردازم آن صالحه روشن بصيرت گفت : نشد، با من شرط كرده بودى كه كسى نباشد و احدى بر ما مطلع نگردد. گفتم : در اينجا كيست كه بر احوال ما اطلاع پيدا كند؟ زن گفت : پروردگار عالم - جل شانه - است كه بر دقيق و جليل اشيا بصير و بر ظاهر و باطن كاينات دانا و خبير است و چهار ملك كه بر ضبط اعمال من و تو موكلند و حاضر، در پيش آنها اين عمل شنيع نمودن ، كمال بى شرمى و بى حيايى است .
    چون اين سخن به گوش هوشم رسيد و نشتر اين گفتگو بر رگ خاطرم دويد با خود گفتم : هر گاه زنى از پروردگار خود اين همه انديشه نمايد، ننگت باد كه با دعوى مردانگى از عهده نفس شوم برنيايى و خاكت بر سراگر زنگ اين عمل ناشايست را به صيقل عاقبت انديشى از آيينه خاطر نزدايى .
    پس آتش شهوت نفس را به آب تامل و تفكر فرو نشاندم و از مايحتاج به قدر مقدور تسليم او كرده ، آن صالحه پاكدامن را مرخص ساختم ، آن زن هم در حق من دعا كرد كه خداوندا همچنانكه اين بنده تو آتش شهوت نفس را به انديشه و به آب تامل خاموش نمود و بر خود سرد كرد، تو نيز آتش دنيا و عقبا را بر او سرد گردان ! از آن وقت حرارت آتش به من اثر نمى كند و مرا آزار نمى نمايد(144).
    اى بنده خدا! و اى غريق لجه آرزو و هوا! تا چند با قدم جهالت راه شقاوت پويى ، چه شده است كه اگر اراده مصيتى و فجورى را كنى چشم به اين سو و آن سو مى اندازى ، مبادا اقلا طفلى باشد و تو را ببيند، اگر بود ترك آن مى كنى ، شرمت باد، رويت سياه كه از يگانه بيچون و واقف اسرار و احوال درون و برون شرم ندارى و پادشاه عالم را از كودك خردسال كمتر شمارى .
    در نظر آن پروردگار يگانه خلاف حكمش نموده و مشغول خود آرايى جهت زيبايى و فريب زنان و بى عفتى ، خاك بر سرت ، تو كه ادعاى مسلمانى مى نمايى و به عقيده خود طوق فرمان الهى را بر گردن گذاردى ، عوض ‍ معصيت بايد چون بيد بر خود بلرزى و او را حاضر و ناظر در آشكارا و پنهان بدانى ، وقتى چنين شدى ، تلخى ترك لذات در ذايقه ات شيرين خواهد شد:

    اگر لذت ترك لذت بدانى
    دگر لذت نفس لذت نخوانى

    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  6. #76
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    د - آورده اند كه در بنى اسرائيل جوانى بود روى خواهش لذات دنيا برتافته و در فانوس پرده دل ، چراغ آگاهى بر افروخته و خار و خس مفاسد را به آتش خوف الهى درهم سوخته ، همت بلندش چون اژدها و عصاى حضرت موسى (عليه السلام ) مار و ريسمانهاى آرزوها را نابود ساخته ، صنعت ((سبد بافى )) را جهت امرار معاش خود اختيار نموده ، حق تعالى وى را جمالى زيبا در نهايت كمال عنايت فرمود.
    روزى در محله اى جهت سبد فروشى مى گذشت ، زنى مايل جمال او گشته به بهانه سبد خريدن ، وى را به خانه برد و در خانه را محكم بسته ، سر صندوق خاطر گشوده و نقد مدعاى خود را بر او عرض نمود. آن جوان پاكدامن به هم آغوشيش تن در نداده ، جز دست رد بر سينه آن بى حيا ننهاد.
    دوباره آن زن چاپلوسى نموده و وعده سيم و زر به آن جوان پاكدامن نموده هر لحظه به زبانى سخن گفته ، اما آن جوان مانند كوه ، قدم مردانگى را استوار و محكم كوبيده ، وقتى ابرام و اصرار زن را ديد به فكر تدبير و حيله در آمد، به بهانه قضاى حاجت ، لحظه اى مرخص شد و به كنج باغچه رفت و از آنجا خود را به سر ديوار كشيد و هلاكت را بر عصيان خالق خود اختيار نموده ، خود را از آن ديوار انداخته ، حق تعالى او را محافظت نموده و به او المى واقع نشد و به مقتضاى آيه كريمه ...و من يتق الله يجعل له مخرجا(145) از آن ورطه مستخلص گشته از آنجا به خانه خود شتافت .
    چون آن روز نتوانست قوتى تهيه كند، به عيال خود گفت آتشى روشن كن مبادا همسايه از حال ما باخبر شود و آن شب با آب افطار كرده خود را به عبادت مشغول ساخت . اتفاقا زن همسايه كه جهت آتش برون آمده بود، فرياد كرد كه نان در تنور زدى و رفتى نگويى كه نان خواهد سوخت . چون زن بر سر تنور آمد تنور را پر از نان ديد، دانستند كه از بركت تقوا و پرهيزگارى است و نتيجه شيوه دين دارى است پس زبان به حمد و ثناى الهى گشودند(146).
    شاعر چه خوب سروده :

    از عيب پاك شو كه هنرها همى دهند
    دست از خزف بشوى كه گهرها همى دهند

    زين زهرهاى قند نما آستين فشان
    وانگه نظاره كن چه شكرها همى دهند

    واقعا متقيان در درگاه حضرت منان به آتش پرهيزكارى نان خود را چنين پخته اند و به بركت تقوا علاوه بر وصال اخروى و نجات از آتش غضب الهى ، در دار دنيا نيز به وصال مى رسند.

    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  7. #77
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    ه - آورده اند در بغداد مردى به دخترى مايل گشته مدتى در فراق بودند و دسترسى به همديگر نداشتند، اتفاقا شب برات شايد شب احيايى بوده به يكديگر رسيدند، مرد خواست كه ميوه كام دل از نهال وصال آن شيرين شمايل چيند، دختر گفت : غايت ناجوانمردى باشد كه امشب همه با خدا آشنا باشند و ما بيگانه باشيم .
    مرد چون اين سخن بشنيد، نشتر اثر آن گفتگو به رگ جانش اثر كرد و از هواى نفس هر دو گذشتند و از هم جدا شده آن شب تا روز به اداى مراسم بندگى مشغول گشتند.
    صبح پدر دست آن دختر را گرفته نزد آن مرد آورده و گفت : ديشب حضرت سيد كاينات (صلى الله عليه و آله و سلم ) را در خواب ديدم ، فرمود دختر را نزد فلان كس برده به او عقد كن (147).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  8. #78
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    و - نظير حكايت بالا، روايتى است كه قدوه العلماء شيخ كلينى - رحمه الله عليه نقل نموده كه خلاصه مضمونش اين است : مردى با عيال خود سفر دريا كردند، قضا را كشتى ايشان شكسته و اهل آن كشتى همگى غرق شدند و به كام نهنگ فنا افتادند غير از آن زن كه دست قضا او را به تخته پاره اى افكند و به جزيره اى رسانيد.
    اتفاقا در آن جزيره مردى راهزن و دزد بود كه دامن احوالش به انواع معاصى آلوده بود، ناگاه نظرش بر آن زن افتاد و پرسيد انسانى يا پرى ؟ گفت : انسانم . مرد بدون گفتگو به آن زن حمله كرد، چون خواست پرده ناموسش را به دست بى حيايى پاره كند، زن را مضطرب و سراسيمه احوال ديد، از سبب آن استفسار نمود.
    زن گفت : از پروردگار عالم مى ترسم و هراس از آتش غضبش دارم .
    مرد گفت : تا به حال مرتكب چنين عملى نشده اى ؟
    زن گفت : به عزت خدا! هرگز بيگانه متعرض من نشده .
    مرد گفت : هر گاه تو به اين پاكدامنى به يك گناه كه آن هم به اختيار تو نيست و من تو را مجبور ساخته ام اين همه ترسان و هراسان باشى ، پس به خدا قسم ! من به اين ترسيدن الهى سزاوارترم كه عمر عزيز را در نافرمانى حق درباخته و تو را در اين معصيت مجبور ساخته ، پس دست از آن عمل كشيد و عازم توبه از معاصى و انابه به درگاه الهى گرديد.
    بعد از وقوع اين امر، روزى به راهى مى رفت با عابد و راهبى اتفاق رفاقت افتاد، از حرارت آفتاب متاذى شدند، راهب گفت : دعا كن خداى تعالى ابرى فرستد كه بر ما سايه افكند و از تابش آفتاب نجات يابيم .
    جوان گفت : از كثرت معاصى در طومار اعمال خود هرگز حسنه ثبت نكرده ام كه دستاويز عرض حاجتى توانم كرد.
    راهب گفت : من دعا مى كنم تو آمين بگو. اجمالا راهب دعا كرد و آن جوان آمين گفت : حق تعالى سايبان ابرى را بر سر ايشان كشيد، مدتى كه با هم از يك راه مى رفتند در سايه آن بودند تا اينكه به سر دو راه رسيدند هر كدام راهى را پيش گرفته ، ابر با آن جوان مى رفت ، راهب گفت : معلوم شد كه تو از من بهتر بودى و به بركت آمين تو اين ابر بر سر ما سايه افكنده بود، قضيه خود را بگو.
    جوان حكايت آن زن را نقل كرد، راهب گفت : خداى تعالى به سبب آن ، نور تقوا را بر دلت تافته و قلم عفو بر روى نوشته جات گناهانت كشيده ، به سبب آن ترسى كه بر دلت راه يافته (148).
    دقت نما در اين حديث شريف و ببين خداوند - عزوجل - با دزد و راهزنى كه تمام قبايح را مرتكب شده به يك مرتبه كه جلو نفس و شهوت را گرفته و از اعمال قبيحه خود توبه نموده چگونه با او عمل كرده ، پس چگونه است حال آن كسى كه در تمام عمر، عنان نفس سركش را كشيده و نزديك معاصى نمى رود.
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  9. #79
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    پاكدامنى از ديدگاه آيات و روايات

    و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنه هى الماوى ؛(149)
    ((و هر كس از حضور در پيشگاه عز ربوبيت ترسيد و از هوا نفس دورى جست همانا بهشت منزلگاه اوست )).
    گويند اين آيه در شاءن كسى است كه در خلوت قصد معصيتى كند و بر آن قدرت هم داشته باشد و با اين حال ، از خداى تعالى ترسيده مخالفت نفس ‍ نموده از آن عمل شنيع ، دست باز دارد(150).
    از اميرالمومنين (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمودند: افضل العباده العفاف ؛(151) بهترين عبادات ، پاكدامنى است .
    از امام باقر (عليه السلام ) روايت شده است : ما عباده افضل عندالله من عفه بطن و فرج ؛(152) هيچ عبادتى نزد خداوند يكتا هم مؤ منين را به اين صفات توصيف نمود: والذين هم لفروجهم حفظون الا على ازوجهم او ماملكت لمنهم فانهم غير ملومين فمن التغى ورآء ذالك فاولئك هم العادون ؛(153) ((به تحقيق رستگار شدند مومنانى كه از جمله صفات آنها اين است كه فرجهاى خود را محافظت مى نمايند مگر از مباشرت زنان خود و با كنيزان كه به ارتكاب ايشان ملامتى متوجه ايشان نيست و جمعى كه غير اين طريق را جويند و به زنان و كنيزان خود اكتفا ننموده طريق فسق و فجور پويند، پس ايشان هستند كه پاى خود از جاده قانون شريعت بيرون نهاده اند)).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

  10. #80
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***




    گناه زنا از ديدگاه روايات

    احاديث و اخبار در اين موضوع بسيار است به مقدارى از آنها اكتفا مى شود از جمله حديثى است كه از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده :
    لن يعمل ابن آدم عملا اعظم عندالله عزوجل من رجل قتل نبيا او اماما او هدم الكعبه التى جعلها الله قبله لعباده او افرغ ماءه فى امراه حراما؛(154) هيچ گناهى نزد خداى تعالى عظيم تر از آن نيست كه كسى پيغمبرى و امامى را به قتل برساند يا كعبه را كه خداوند قبله بندگان خود قرار داده ، خراب نمايد يا آب پشت خود را به حرام در زنى فرو ريزد.
    نيز از آن سرور منقول است : (يا) معشر المسلمين ! اياكم و الزنا فان فيه ست خصال : ثلاث فى الدنيا و ثلاث فى الاخره فاما التى فى الدنيا فانه يذهب بالبهاء و يورث الفقر وينقص العمر و اما التى فى الاخره فانه يوجب سخط الرب و سوء الحساب والخلود فى النار؛(155) اى مسلمانان ! از زنا كه در آن شش ‍ خصلت است ، از آن جمله سه در دنيا و سه در آخرت ؛ اما در دنيا بها و نور چهره را مى برد، موجب فقر مى گردد و عمر را كوتاه مى كند. و اما در آخرت ، باعث خشم الهى مى شود، سبب دشوارى و سوء حساب و خلود در آتش ‍ مى گردد.
    نيز از آن جناب ماثور است هر كه زنا كند با زن مسلمه ، يهوديه ، نصرانيه يا مجوسيه خواه آن زن آزاد باشد و خواه بنده و از آن عمل توبه نكند و همچنان بر آن مصر باشد تا بميرد، خداى تعالى سيصد در به قبر وى بگشايد كه از آن درها مارها و عقربها و اژدهاى جهنم به قبر او در آيند و تا روز قيامت در آتش بسوزد و چون در حشر از قبر مبعوث شود، خلايق از بوى گند او متاذى گردند(156).
    ***پندهاي شيرين♥ خلاصه كتاب ابواب الجنان♥***

صفحه 8 از 26 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •