سروش هدايت سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
سروش هدايت
صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 129
  1. #91
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    تعليقه سوم
    در حافظه نگارنده اين حديث به اين عبارت بود. من بلغ اربعين سنه ولم يتعص فقد عصى (343) و متاسفانه هيچ كدام از دو عبارت را عجالتا در كتابهاى حديثى پيدا نكردم .
    و در تاويل آن ، همان طور كه در اصل رساله آمده است ، گفته اند: برداشتن عصا يعنى مهيا شدن براى سفر آخرت . قيل لحكيم لم تدمن امساك العاص ولست بكبير ولا مريض ! قال : لاعلم انى مسافر (سفينه البحار 1/629).
    و نيز در تاويل آن گفته شده : برداشتن عصا يعنى تكيه گاه معنوى و الهى پيدا كردن . قيل لعارف : پيغمبر فرموده است من بلغ اربعين سنه ولم يتعص فقد عصى ، تو كه سنين عمرت از چهل گذشت چرا عصا بدست نگرفته اى ؟ گفت : چوب دستى را هر گبر و يهودى مى تواند بدست بگيرد، مقصود از عصا تكيه گاه ايمان است نه چوب دست و من آن را تهيه كرده ام .
    (مقامات العرفاء بلاغى ص 32).
    در مكارم الاخلاق آمده است : قال رسول الله صلى الله عليه و آله حمل العصا علامه المومن و سنه الانبياء.
    قال رسول الله صلى الله عليه و آله : المشى مع العصا من التواضع و يكتب له بكل خطوه الف حسنه و يرفع له الف درجه
    قال رسول الله صلى الله عليه و آله : تعصوا فانها من سنن اخوانى النبين و كانت بنو اسرائيل الصغار و الكبار يمشون على العصا حتى لايختالوا فى مشيهم
    (مكارم الاخلاق ص 127).
    بنابر اين ممكن است برداشتن عصا كنايه از داشتن تواضع باشد.
    تعليقه چهارم
    ملاى رومى در مثنوى گويد:
    مصطفى زاين گفت كاى اسرار جو
    مرده را خواهى كه بينى زنده تو
    هر كه خواهد كاو ببيند بر زمين
    مرده را كاو مى رود ظاهر يقين
    مر على مرتضى را گو ببين
    شد به امر حق اميرالمومنين (344)
    در كتاب احاديث مثنوى مى نويسد: مقصود روايت ذيل است :
    من ارادان ينظر الى ميت يمشى على وجه الارض فلينظر الى ... تمهيدات عين القضات چاپ شيراز ص 7 المنهج القوى ج 6 ص 114.
    و نظير آن خبر ذيل است :
    من اراد ان ينظر الى شهيد يمشى على وجه الارض فينظر الى ... سيره ابن هشام طبع مصر ج 2 ص 28 اسد الغابه طبع مصر ج 3، ص 60 با تعبير يمشى على رجليه .
    پايان كلام كتاب احاديث مثنوى تاليف فروزانفر ص 193-194.
    سروش هدايت

  2. #92
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    تعليقه پنجم
    مرحوم حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى رحمه الله عليه در اين باره مى نويسد:
    بعض علما از خواجه نصير الدين طوسى عليه الرحمه نقل كردند كه ايمان به ظن و تقليد هم صحيح است ؛ يعنى اگر كسى بگويد يقين ندارم محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله پيغمبر است اما گمان مى كنم پيامبر باشد يا به تقليد از اسلاف و نياكان تصديق كند وى را كافى است .
    اما البته خواجه چنين اعتقاد نداشته ، و ايمان به ظن و گمان بر خلاف ضرورت دين اسلام ، و اگر كسى مى گفت گمان دارم پيامبر اسلام راست مى گويد هيچگاه او را مسلمان نمى شمردند، و تقليد نيز بر خلاف نص قرآن است كه خداوند در مذمت قومى فرمود: انا وجدنا آبائنا على امه و انا على آثار هم مقتدون
    و حق آن است كه اصل اعتقاد، كه هر كس بدان يقين نداشته باشد مسلمان نيست ، بى اندازه واضح است ، و همه كس آن را در مى يابد، و دليل آن را مى فهمد؛ و تكليف به چنين اعتقاد و دليل آن ، تكليف مالا يطاق نيست ، حتى پيره زن ، كه چرخ مى ريسد، دانست اگر او نگرداند چرخ نيست ، حتى پيره زن ، كه چرخ مى ريسد بدانست اگر او نگرداند چرخ نيست ، حتى پيره زن ، كه چرخ مى ريسد، دانست اگر او نگرداند چرخ نمى گردد. و شبان صحرا گرد و كشاورز و روستائى درس نخوانده مى داند هيچ معلولى بى علت يافت نمى شود، و اگر بيل خود را كه خانه گذاشته هيچ معلولى بى علت يافت نمى شود، و اگر بيل خود را كه خانه گذاشته در صحرا ببيند مى داند كسى آن را بيرون آورده ؛ و نيز رسالت رسول را نيكو مى فهمد و از معجزات ، يقين به نبوت پيدا مى كند. و شرط نيست آنكه يك چيز مى داند همه چيز بداند. آنكه به تجربه مى داند افيون كشنده است لازم نيست به همه علم طب احاطه داشته باشد؛ و آنكه خداى عالم و پيامبر او را به دليل مى شناسد لازم نيست دفع شبهه ابن كمونه را بتواند كرد.
    البته ظن و گمان در اعتقاد به خدا و رسول صلى الله عليه و آله كافى نيست ، و معرفت به تقليد كفايت نمى كند.
    آن محدثى كه از اصطلاح فلاسفه متنفر است ، و براى پرهيز از نام دور و تسلسل و امثال آن گويد: دليل آوردن براى توحيد لازم نيست وظن و تقليد كفايت مى كند، تا مردم را از فلسفه بگريزاند، و از براهين و استدلال منطقى باز دارد؛ گرچه به لفظ مى گويد ظن كافى است ، اما اگر خويشتن را بيازمايد، و فرض كند يهودى نزد او آمد و گفت من گمان دارم پيامبر شما راست مى گويد، پس مرا مسلمان شناس ، و نوشته به من ده كه مسلمانم تا مردم با من معامله اسلامى كنند؛ هرگز اين محدث تصديق او نخواهد كرد بلكه اگر كسى بگويد. يقين به معراج جسمانى و معاد جسمانى ندارم ، اما گمان دارم درست باشد، همان محدث او را طرد خواهد كرد، و كافر خواهد خواند...
    و من فرصت را اينجا غنيمت مى شمرم و طلاب علوم دينى را، كه مانند خود من كمال علم نرسيده ، بر حذر مى دارم كه هرگز سوء ظن به بزرگان علماى دين نبرند، كه كمترين كيفر اين عمل محروميت از فيض علوم آنها هست ، زهى شقاوت كه كسى به بزرگان علماى دين بد بين باشد و سخنان آنان را به بى اعتنائى نگرد.
    اگر يكى از علما را بينى كه بر كلام ديگرى انگشتى نهد و خرده گيرد براى آن است كه حقيقت را بيش از همه چيز دوست دارند، و اگر كسى سهوى يا خطائى كرده است كه بايد بر كلامش نكته گرفت ، براى آن است كه معصوم نبود و در مطلبى چنانكه بايد دقت نكرد، و زود بگذشت ، و آن سهو در كلامش ماند كه اگر باز بار ديگر نظر مى كرد اصلاح مى فرمود:
    آنكه گفت ايمان به ظن صحيح است همچنين شتاب زده بود، و سوءظن به علماء او را بدان واداشت ، و اگر چند بار روش خود را مى آزمود، اصلاح مى كرد،... (345).
    سروش هدايت

  3. #93
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    تعليقه ششم
    علم ضرورت مالابد منه است يعنى هر چه آدمى را از آن چاره نيست ضرورت اوست و آن عبارت از ادراك حد مالابد نفس است در حركات و سكنات و اقوال و افعال . و مالابد آن است كه نفس را از آن منع نشايد كرد و منع آن موجب خلل در عبادات شود.
    (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى سيد جعفر سجادى ص ‍ 165).
    علم ضرورت : آنچه آدمى را از آن چاره نيست ضرورت اوست ، و او را به حسب روح و قلب ضرورتى است و به حسب نفس و قالب ضرورتى (مقامات العرفاء بلاغى ص 469).
    در نفائس مى نويسد: علم ضرورت به اصطلاح متصوفه عبارت است از ادراك حد مالابد نفس در حركات و سكنات و اقوال و افعال و معرفت زمان و حبس نفس در اين مقام .
    بدانكه هر چه آدمى را از آن چاره نيست ضرورت اوست و او را به حسب روح و قلب ضرورتى است ، و به حسب نفس و قالب ضرورتى . اما ضرورت روح و قلب شهود حق سبحانه و مشاهده صفات و افعال اوست كه بقاى حيات و قوام هر دو بدان متعلق است ؛ چنانكه ضرورت نفس و قالب اكل و شرب كه سبب قوام انسان است ...
    و مالا بدنفس آن است كه از آن منع نشايد كرد، چه حق او آن بود و منع حقوق از نفس نامرضى است . پس حق نفس در ماكل و مشرب و استراحت و منام آن قدر است كه بدان امساك روح و حفظ عقل و منع كلالت حواس ‍ كرده شود، و اينقدر ضرورت لابد است ، و منع آن سبب خلل مزاج و نقصان عبادات ؛ و هر چه از اين حد بگذرد جمله حظ نفس است ... (346)
    تعليقه هفتم
    هر چه به محض موهبت بر دل پاك سالك راه ، از جانب حق وارد مى شود بى تعمد سالك ، و باز به ظهور صفات نفس زايل مى گردد، آن را حال مى نامند و چون حال دائمى شد و ملكه سالك گشت مقام مى خوانند لاقامه السالك فيه .
    (فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبيرات عرفانى ص 165).
    حال در اصطلاح سالكان اشارت است از آنچه وارد شود بر دل سالك از موهبت وهاب ، و باز از آن ترقى كند و يا تنزل نمايد. و نيز آورده اند كه : الحال ما يرد على القلب من طرب او حزن اوبسط او قبض والحال سمى حالا لتحوله و گويند عطاى حقتعالى كه بر دل سالك فرود آيد به غير كسب .
    (لغتنامه مثنوى ص 598 چاپ خاور).
    مقام در اصطلاح سالكان مرتبه اى است كه بنده را حاصل مى شود در آغاز سلوك به درجه اى كه بدو توسل كرده است ، كه گفته اند مقام عبارت از اقامت بنده است در عبادت . و شرط سالك آن است كه از مقامى (به مقام ) ديگر ترقى كند تا از نود و نه مرتبه تلوين در گذرد و به صدم ، مرتبه تمكين مقام كند و عوارف آورده كه من رضى بمقا عن امامه ...
    (لغتنامه مثنوى ص 657 چاپ خاور).
    ملاى رومى مى گويد:
    هست بسيار اهل حال از سالكان
    نادر است اهل مقام اندرميان (347)
    سروش هدايت

  4. #94
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    تعليقه هشتم
    ممكن است بگوييم كارهاى انجام شده اى كه در اين داستانها نقل شده ، چون به تاييد پيامبر و امام نرسيده است ، نمى تواند مورد تاييد ما قرار گيرد؛ ولى اصل اين مطلب كه انسان گناهكار بايد به نحوى خود را تاديب و نفس ‍ سركش را مهار كند جاى اشكال نيست به روايات زير توجه كنيد:
    محدث قمى به نقل از ابن بابويه مى نويسد: روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله در سايه درختى نشسته بودند. در روز بسيار گرمى ، ناگاه شخصى آمد و جامه هاى خود را كند و در زمين گرم مى غلطيد، و گاهى شكم خود را، و گاهى پيشانى خود را بر زمين گرم مى ماليد، و مى گفت كه اى نفس بچش كه عذاب الهى از اين عظيم تر است . و حضرت رسول به او نظر مى فرمود.
    پس او جامه هاى خود را پوشيد حضرت او را طلبيده و فرمودند كه اى بنده خدا! كارى از تو ديدم كه از ديگرى نديده ام . چه چيز تو را باعث بر اين شد؟ گفت ترس الهى مرا باعث اين شد و به نفس خود اين گرمى را چشانيدم كه بداند عذاب الهى را كه از اين شديدتر است تاب ندارد.
    پس حضرت فرمود كه از خدا ترسيده اى آنچه شرط ترسيدن است و بدرستى كه پروردگار تو مباهات كرد به تو با ملائكه سموات .
    پس به اصحاب خود فرمود كه نزديك اين مرد رويد تا براى شما دعا كند. چون نزديك او آمدند گفت : خداوندا جمع كن امر همه را بر هدايت . و تقوى را توشه ما گردان ، و بازگشت ما را به سوى بهشت گردان (348). اللهم اجمع امرنا على الهدى و اجعل التقوى زادنا و الجنه ما بنا (349).
    و نيز داستان جوانى كه شبها به گورستان مى رفت ، و در قبر مى خوابيد، و به خود هشدار مى داد در امالى شيخ صدوق آمده است (350)
    بنابر اين نبايد در اين قبيل داستانها اشكال كرد بلكه بايد گفت : كار پاكان را قياس از خود مگير.
    تعليقه نهم
    در خطبه همام آمده است . اما الليل فصافون اقدامهم تالين لاجزاء القرآن
    (نهج البلاغه خطبه 188.)
    خداوند در قيامت در مورد قرآن مى فرمايد: و عزتى و جلالى و ارتفاع مكانى لاكرمن اليوم من اكرمك و لاهينن من اهانك (وسائل الشيعه 4/827).
    عن على عليه السلام : لايقرء العبد القرآن اذكان على غير طهور حتى يتطهر.
    (وسائيل 4/848).
    انه لقراذا: كريم فى كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون . (سوره واقعه آيه 79).
    عن ابى عبدالله عليه السلام : القرآن عهدالله الى خلقه فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظر فى عهده و ان يقرء منه فى كل يوم خمسين آيه . (كافى 2/609).
    سروش هدايت

  5. #95
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    تعليقه دهم
    محدث قمى مى نويسد: هرگاه امام صادق عليه السلام مى خواست بگويد قال رسول الله صلى الله عليه و آله رنگش تغيير مى كرد، گاهى سبز مى گشت ، و گاهى زرد، به حدى كه نمى شناخت او را كسى كه مى شناخت او را...
    خوب تامل كن در حال حضرت صادق عليه السلام و تعظيم و توقير او از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه در وقت نقل حديث از آن حضرت و بردن اسم شريف آن جناب چگونه حالش تغيير مى كرد، با آنكه پسر پيامبر صلى الله عليه و آله و پاره تن اوست . پس ياد بگير اين را و با نهايت تعظيم و احترام اسم مباركش بفرست .
    و اگر اسم شريفش را در جائى نوشتى صلوات را، بدون رمز و اشاره ، بعد از اسم مباركش بنويس ... بلكه بدون وضو و طهارت اسم مباركش را مگو، و ننويس ، و با همه اينها باز از حضرتش معذرت بخواه كه در وظيفه خود نسبت به آن حضرت صلى الله عليه و آله كوتاهى نمودى و به زبان عجز و لابه بگو: هزار مرتبه شويم دهان به مشك و گلاب هنوز نام تو بردن كمال بى ادبى
    (منتهى الامال 2/83)
    تعليقه يازدهم
    مرحوم حاج ملامهدى نراقى در كتاب خزائن ص 277 مى نويسد: فائده : از براى سالك آدابى چند است .
    1 آنكه تا تواند در سوال از حق تعالى خطاب به امر و نهى نكند، بلكه طريق ادب ملاحظه كند، چنانكه گويد خداوندا اگر من گناهكارم تو آمرزنده اى ؛ و به فلان چيز محتاجم و تو لجه رحمتى ؛ يا از فلان چيز خائفم و تو ملجا و مامنى و امثال اين .
    2 آنكه رسول را بر ظاهر و باطن خود مطلع داند، و از مخالفت او حذر كند.
    3 آنكه در متابعت سنت او صلى الله عليه و آله غايت (توانائى ) مبذول دارد.
    4 هر كه به او صلى الله عليه و آله نسبت دارد به صورت همچو سادات ، يا به معنى چون علماء، همه را از براى محبت او دوست دارد و تعظيم و احترام ايشان واجب داند.
    5 آنكه تا تواند رو به قبله نشيند، خصوص در خلوت .
    6 آنكه پيوسته به هيئت تشهد نشيند، و با خود چنان تصور كند كه بر بساط رب الغزه در حضور او نشسته ، و رسول صلى الله عليه و آله آنجا حاضر است تا به قيد و قار و احترام مقيد بود (351).
    سروش هدايت

  6. #96
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    تعليقه دوازدهم
    قال الله : ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين . (سوره بقره آيه 222).
    قال رسول صلى الله عليه و آله قال تعالى :
    من احدث و لم يتوضا فقد جفانى ، و من توضا ولى يصل ركعتين فقد جفانى ، و من صلى ركعتين ولم يدعنى فقد جفانى ، و من احدث و توضا وصلى و دعا ولم اجبه فقد جفوته ولست برب جاف . (ارشاد القلوب ديلمى ص 81).
    تعليقه سيزدهم
    در اينجا گزيده هائى از قسمت حذف شده رساله مى آوريم :
    بيست و يكم : شيخ و استاد، و آن بر دو گونه است : استاد خاص و استاد عام . استاد خاص آن است كه بخصوصه منصوص به ارشاد و هدايت است كه نبى و خلفاى خاصه او است . و استاد عام آن بود كه به خصوص مامور به هدايت نباشد ولكن داخل در عموم : فاسئلوا اهل الذ كران كنتم لاتعلمون (352) باشد.
    و سالك را در هيچ حالى از استاد خاص چاره اى نيست ، اگر چه به وطن مقصود رسيده باشد؛ چه آداب وطن را او نيز مى آموزد، و والى آن مملكت نيز او است ، و ضرورت عام در حال سلوك است ، بلكه در اواخر سلوك ، كه حصول (حضور ظهور) تجليات (ذاتيه ) و صفاتيه شد، نيز همراهى او در كار. و آنچه ارباب سلوك در باب آداب و ارادت خدمت شيخ ذكر كرده اند اند، مراد استاد خاص است ، اگر چه در عام نيز به واسطه قيام او در هدايت مقام خاص به حسب تفاوت مراتب ، ملاحظه ادب و ارادت لازم است ...
    معرفت استاد خاص در بدو امر به طريقى است كه در تحصيل ايمان اصغر گذشت . و در آخر خود را شناساند.
    و اما استاد عام شناخته نمى شود مگر به مصاحبت او در خلا و ملا و معاشرت باطنيه و ملاحظه تماميت ايمان جوارح و نفس او. (353)
    و زينهار به ظهور خوارق عادات و بيان دقائق نكات و اظهار خفاياى آفاقيه و خباياى انفسيه و تبدل بعضى از حالات خود به متابعت او فريفته نبايد شد؛ چه اشراف بر خواطر و اطلاع بر دقائق و عبور و مشى برنار و ماء و طى زمين و هوا و استحضار از آينده و امثال اينها در مرتبه مكاشفه روحيه حاصل مى شود، و از اين مرحله تا سر منزل مقصود، راه بى نهايت است و بسى منازل و مراحل است و بسى راهروان ، اين مرحله را طى ، و از آن پس از ره افتاده ، به وادى دزدان و ابالسه داخل گشته ، و از اين راه بسى كفار را اقتدار بر بسيارى از امور حاصل .
    بلكه از تجليات صفاتيه نيز پى به وصول صاحبش به منزل نتواند برد، و آنچه مخصوص واصلين است تجليات ذاتيه است و آن نيز قسم ربانيه اش ‍ نه روحانيه ...
    بيست و دوم : ورد (354) و آن عبارت است از اذكار و اوراد كلاميه لسانيه چند كه مفتح ابواب راه و معين سالك است در عقبات و عوائق و مهما،...
    و رود بر چهار قسم است قالبى و نفسى و هر يك يا اطلاقى يا حصرى و اهل سلوك را به قالبى اعتنائى نيست (355).
    بيست و سوم و بيست و چهارم و بيست و پنجم : نفى خواطر و فكر و ذكر است .
    و اين سه مرحله از مهمات وصول است به مقصد بلكه ممتنع است وصول ، بدون آنها واتيان به اين مراحل امرى است بس صعب و كارى است بس ‍ مشكل . و غرضم نه آن است كه اصل عمل آنها آنها تعسر دارد، اگر چه چنين است ، بلكه مطلوبم آن است كه اين ادويه ثلاثه او ديه اى هستند بسى خطرناك و مراحلى هستند محل بيم عظيم و هلاكت دائمه و شقاوت سرمديه . و اكثر كسانى كه از راه افتاده اند و به هلاكت رسيده اند به سبب اين مراحل و مرحلتان سابقتان بر اينها بوده ، ولكن خطر اين سه مرحله اكثر و اعظم وا شد است .
    چه خطر مرحله سابقه اكثر فساد بدن و تعويق مهمات است ، و خطر مرحله سابق بر آن و همچنين تقصير در مرحله فقه جوارح و نفس ، باز ماندن از مقصود و نرسيدن به مطلوب است ، مگر اينكه راجع شود خطاى در آنها به خطا در سه مرحله اخيره ، و خطر اين مراحل ثلاث هلاكت ابديه و شقاوت سرمديه است و آنچه شنيده اى از عبادت اصنام و اوثان و گاو و كواكب و آتش و حيوانات و مراتب (كفر) و غلو و الحاد و زندقه و اباحت و دعواى حلول و اتحاد و امثال اينها همه از اين مراحل برخاسته و مصدر آنها يكى از اين ها بوده است ... پس مى گوييم : اما نفى خواطر عبارت است از صمت قلب و تسخير آن تا نگويد مگر به اختيار صاحب آن ، و آن اعظم مطهرات سر است و منتج اكثر معارف حقه و معدن (معد) تجليات حقيقيه است ، و عقبه اى است كئودو كريوه اى است مشكل ؛ و چون طالب اراده صعود بر آن كند خواطر از جوانب (دو جانب ) بر آن حمله مى كنند، و وقت را مشوش ‍ مى دارند، و سالك بايد در اين مقام مانند جبال رواسى ثابت بايستد، و سر هر خاطرى كه حركت كند و ظاهر شود به شمشير ذكرى بيندازد، و در محقرات خاطر تساهل نورزد چه هر خاطرى اگر چه حقير باشد خارى است در پاى دل كه آن را در راه لنگ مى سازد...
    و ذكر به مثابه ملاحظه محبوب است و قصر نظر به جمال او از دور، وقتى ملاحظه محبوب روا است كه چشم از غير، بالمره پوشيده شود چه محبوب غيور است ، و از غيرت اوست كه چشمى كه او را ديد روا ندارد كه ديگرى را ببيند، و هر ديده كه از روى او برداشته و به ديگرى نظر كند كور كند، و اگر رد و بدل در آنجا مكرر شود به مثابه استهزاء باشد و مطلوب چنان فقائى بر طالب زند كه نه سر جويد و نه كلاه .
    نشنيده اى كه مى فرمايد: انا جليس من ذكرنى (356) و ديگر مى فرمايد: و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهوله قرين (357) آيا احتمال مى دهى كه محبوب به خود راه دهد كسى را كه از مجالست او برخيزد و قرين شيطان گردد؟ و ايضا شيطان رجس و نجس است و محلى كه با او نجس شود چگونه جلوس رحمن را سزد.
    اتلتذ منها بالحديث و قد جرى
    حديث سواها فى خروق المسامع ...
    و كيف ترى ليل بعين ترى بها
    سواها و ماطهرتها بالمدامع ... (358)
    سروش هدايت

  7. #97
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    تعليقه چهاردهم
    نگارنده سطور گويد:
    چون بنده اهل سيرو سلوك نبوده و نيستم و از عرفان محروم بوده و هستم نبايد دست به تصحيح و نشر چنين رساله اى زده باشم بلكه بايد آن را به اهلش واگذار مى كردم .
    ولى داشتن نسخه خطى آن و انتساب آن به سيد بزرگوار مرحوم بحرالعلوم كه از كملين فقهاى اماميه است ، و نيز تقاضاى يكى از كتابفروشها مرا بر آن داشت كه به نشر اقدام كنم . اميداوارم ارواح مقدسه چهارده معصومه ، كه در اين رساله از كلمات آن زياد استمداد شده است ، عنايتى كنند تا در نفوس ‍ مستعده خوانند گان موثر افتد و براى اين بنده موجب مغفرت گناهان گردد.
    البته اين تذكر لازم است كه مطالب ارزشمند اين رساله فقط آنهائى است كه از قرآن و روايت معصومين و عقل و فطرت سليم استفاده شده باشد و اگر احيانا مطلبى جز از اين منابع اليه گرفته شده باشد و يا مطلبى كه مفاد قرآن و روايات نيست به آنها نسبت داده شده باشد فاقد ارزش است .
    مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى مى نويسد:
    مخفى نماند بر برادران دينى كه به جزالتزام به شرع ، در تمام حركات و سكنات و تكلمات لحظات و غيرها، راهى به قرب حضرت ملك الملوك جل جلاله نيست و به خرافات ذوقيه اگر چه ذوق در غير اين مقام خوب است كاهو داب الجهال من الصوفيه خذلهم الله جهل جلاله راه رفتن ، لايوجب الايعدا...
    بناء على هذا بايد مقيد بدارد شرع شريف را و اهتمام نمايد به هر چه در شرع شريف اهتمام به آن شده و آنچه اين ضعيف از عقل و نقل استفاده نموده ام اين است كه اهم اشياء از براى طالب قرب ، جد وسعى در ترك معصيت است ، تا اين خدمت را انجام ندهى نه ذكرت نه فكرت به حال قلب فائده نخواهد بخشيد چرا كه پيشكش و خدمت كردن كسى كه با سلطان در عصيان و انكار است بى فائده خواهد بود. نمى دانم كدام سلطان اعظم از اين سلطان عظيم الشان است ، و كدام نقار اقبح از نقار با او است ...
    (تذكره المتقين ص 113).
    پايان متن كتاب شماره 11 تا ص 113.
    رضا استادى
    سروش هدايت

  8. #98
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    بخش پنجم

    صد كلمه خطاب به مشتاقان نيل به معرفت نفس از آيه الله حسن حسن زاده آملى

    سروش هدايت

  9. #99
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين ، اين صد كلمه كه صد دانه در يك دانه است براى خاطر عاطر آن عزيزى كه شائق اعتلاى به ذره معرفت نفس است ، از قلم اين كمترين :
    حسن حسن زاده آملى ، به رشته نوشته در آمده است كه اگر مورد پسند افتد او را بسند است .
    1 كه خود را نشناخت چگونه ديگرى را مى شناسد؟!
    2 آن كه از صحيفه نفس خود آگاهى ندارد، از كدام كتاب و رساله طرفى مى بندد؟!
    3 آن كه گوهر ذات خود را تباه كرده است ، چه بهره اى از زندگى برده است ؟!
    4 كه خود را فراموش كرده است ، از ياد چه چيز خرسند است ؟!
    5 آن كه مى پندارد كارى برتر از خود شناسى و خداشناسى است ، چيست ؟!
    6 آن كه در صقع ذات خود باتمثلات ملكى همدم و همسخن نباشد، بايد با چه اشباح و خيالات همدهن باشد؟!
    7 آن كه خود را براى هميشه درست نساخت ، پس به چه كارى پرداخت ؟!
    8 آن كه از سير انفسى به سير آفاقى نرسيده است ، چه چشيده ، و چه ديده است ؟!
    9- آن كه مى انگارد در عوالم امكان ، موجودى بزرگتر از انسان است ، كدام است ؟!
    10 آن كه تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست ؟!
    11 آن كه معاش مادى را وسيله مقامات معنوى نگيرد، سخت در خطاست .
    12 آن كه به هر آرمان است ، ارزش او همان است .
    13 آن كه از مرگ مى ترسد، از خودش مى ترسد.
    14 آن كه خداى را انكار دارد، منكر وجود خود است .
    15 آن كه حق معرفت به نفس روزيش شده است ، فيلسوف است ، چه اينكه فلسفه ، معرفت انسان به نفس خود است و معرفت نفس ام حكمت است .
    16 آن كه در خود فرو نرفته است و در بحار ملكوت سير نكرده است و از ديار جبروت سر در نياورده است ، ديگر سباحت را چه وزنى نهاده است ؟!
    17 آن كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى نيافته است ، در تحصيل معارف و ارتقايش چه مى انديشد؟!
    18 آن كه خود را متسخر در تحت تدبير متفرد به جبروت نمى يابد، در وحدت صنع صورت شگفتش چه مى گويد؟!
    19 آن كه در وادى مقدس من كيستم ؟ قدم ننهاده است ، خروارى به خردلى .
    20 آن كه از اعتلاى فهم خطاب محمدى سرباز زده است ، خود را به مفت باخته است .
    21 آن كه طبيعتش را بر عقلش حاكم گردانيده است ، در محكمه هر بخردى محكوم است .
    22 كه در اطوار خلقتش نمى انديشد، سوداى او سراسر زيان است .
    23 آن كه خود را زارع و مزرعه خويش نداند، از سعادت جاودانى بازبماند.
    24 آن غذا را مسانخ مغتذى نيابد، هرزه خوار مى گردد، و هرزه خوار هرزه گو و هرزه كار مى شود.
    25 آن كه كشتزارش را وجين نكند، از گياه هرزه آزار بيند.

    سروش هدايت

  10. #100
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    26 آن كه من عرف نفسه فقد عرف ربه را درست فهم كند، جميع مسائل اصيل فلسفى و مطالب قويم حكمت متعالى و حقائق متين عرفانى را از آن استنباط تواند كرد، لذا معرفت نفس را مفتاح خزائن ملكوت فرموده اند.
    پس برهان شرف اين گوهر يگانه ، اعنى جوهر نفس ، همين ماثور شريف من عرف بس است .
    27 آن كه در كريمه ولا تجزون الا ما كنتم تعملون (359) و هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون (360) و كلما رزقوا منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذى رزقنا من قبل و اتوا به متشابها (361) و نظائر آنها به خوبى انديشه كند جزا را موافق اعمال و عقائد مى يابد.
    28 آن كه در آيات : انا عمل صالح (362)، يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء (363)، ما لهذا الكتاب لايغادر صغيره ولا كبيره الاحصيها و وجدوا ما عملو حاضرا (364) و اشباه آنها نظرى صحيح اندازد، دريابد كه انساب شب و روز در مطلق اعمال و احوال خود سازنده خود است ، و هر گونه كه خود را ساخت همان گونه از اين سرا به سراى ديگر رخت بر مى بندد.
    29 آن كه در كسب علم و حرفه و صنعت خود تامل كند، در مى يابد كه فعل او را ظاهرى و باطنى است . ظاهر او كه قشر است با زمان متصرم است و نا پايدار، و باطن او كه لب است ملكه او گردد و متحقق و برقرار؛ و بدين ملك ، ملك و سلطان و اقتدار بر تصرف در ماده و اعمال اعمال خود كند.
    پس آنگاه آگاه شود كه علم و عمل جوهر و انسان سازند.
    30 آن كه در علم و عمل دقيق شود، علم را امام عمل و قائم بر آن مى يابد، چنانكه گوئى : علم نر باشد و عمل ماده ، و مانند آنكه آن آسمان است و اين زمين ، الرجال قوامون على النساء (365)، و از اين دقت آگاه گردد كه علم مشخص روح انسان ، و عمل مشخص بدن اوست كه نه روح بى بدن است و ته بدن بى روح ، اين قائم به آن است و آن قائم بر اين .
    31 آن كه به سر سوره قدر كشف تام محمدى برسد، انسان را صاحب مقام فوق تجرد شناسد، چه اين كه قرآن مجيد بيكران در ليله مباركه بنيه محمديه ، از غايب فسحت قلب و نهايت شرح صدرش به انزال دفعى فرود آمده است .
    32 آن كه در معرفت انسان و قرآن توغل كند، قرآن را صورت كتيبه انسان كامل شناسد، و نظام هستى را صورت عينيه او يابد.
    33 آن كه در صورت علميه ، بدرستى تعقل كند هم صورت علميه را و هم واهب و متهب آن را عارى از ماده و احكام آن مى يابد. يعنى اذعان مى كند كه صورت علميه و وعاء تقرر آن مطلقا چه مفيض و چه مستفيض ، فوق طبيعت و وراى آنند.
    34 كه در اعتلاى نفس از قوت به فعل بينديشد كه هر چه داناتر مى شود براى اخذ معارف قوى تر و آماده تر مى گردد، پى مى برد كه نفس را رتبت فوق تجرد است . يعنى علاوه بر مجرد بودنش حد يقف ندارد، و به سر اثر گرامى : يا من لاتزيده كثره العطاء الا جودا و كرما (366) آگاه مى گردد.
    35 آن كه خطاب محمدى را درست فهم كند كه انسانها براى اغتذاى از اين سفره الهى دعوت شده اند قدر و مرتبت خود را شناسند و در راه استكمالش پويا و جويا گردد.
    36 آن كه در حقيقت علم ، درست تامل كند كه بصر نفس مى شود و او را از ظلمت به ضياء مى كشاند، آگاه گردد كه نور علم نفس نفس و عين ذات او مى گردد، و به سر اتحاد علم و عالم و معلوم به حسب وجود، مى رسد.
    37 آن كه در آثار صفات و اخلاق انسانها و در احوال و افعال حيوانها دقيق شود، حيوانها را تمثلات ملكات انسانها مى يابد.
    38 آن كه در كتب مصنفان و مولفان فكر كند، آنها را دليل بر تجرد و عاى علم ، اعم از واهب و متهب كه نفس است ، مى يابد.
    39 آن كه خود را ابدى شناخت ، فكر ابد مى كند.
    40 آن كه در طلب دقت كند، بين طالب و مطلوب مناسبتى مى يابد، و پى مى برد كه نفس بدون تو حد و تجمع به كمال انسانى نرسد، و تعلق با تعقل جمع نشود. حضرت وصى امام على عليه السلام فرموده است :
    العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها (367)
    41 آن كه در معرفت نفس غور كند، خود را يك شخص متمد داراى مراتب بيند كه هر مرتبه را حكمى خاص است ، و در عين حال مرتبه بالا حقيقت مرتبه پايين و پايين رقيقت بالا است . چنانكه بدن مرتبه نازله نفس ‍ است ، و مع ذلك همه افعال مراتب از يك هويت است .
    42 كه چند روزى كشيك نفس خود بكشد و صادرات و واردات آن را مواظب باشد، بدرد خود مى رسد و چاره درمانش مى كند.
    43 آن كه انسان كامل است ، به تعبير عارف ، مبين حقايق اسماء است .
    فيلسوف گويد: فيلسوف كامل امام است ، كه فلسفه ، علم به حقائق اشياء است و اشياء اسماء عينى اند. قرآن كريم فرمايد: علم آدم الا سماء كلها، (368) و كل شى ء احصيناه فى امام مبين (369). پس قرآن و عرفان و برهان را از يكديگر جدايى نيست .
    44 آن كه خود را زرع و زارع و مزرعه و بذر خود شناخت ، بيش از هر چيز به كشت و كشتزارش پرداخت .
    45 آن كه نفس را بسيط شناخت ، او را ابدى يافت ، زيرا كه تباهى مركب را است ، و جوهر بسيط عقل و عاقل و معقول است .
    46 آن كه در ادله تجرد نفس اعم از تجرد برزخى ، و تجرد تام عقلى ، و تجرد اتم فوق تجرد عقلى آن تدبر كند، همه را منتج يك نتيجه بايد كه نفس جوهر بسيط ابدى است .
    47 آن كه در تصرف انسانهاى كامل در ماده كائنات دقيق شود، معجزات و خوارق عادات را از قوت و قدرت نفوسى قدسى آنان ، باذن الله ، يابد.
    48 آن كه در معنى حقيقى سعادت انسان درست نظر كندت پى برد كه سعادت نفس انسانى اين است كه از كمال وجودى خود در عداد جواهر مفارق از ماده قرار گيرد تا در صدور افعالش مانند قوام ذاتش از ماده طبيعى بى نياز گردد، چنانكه وصى عليه السلام فرمود:
    والله قلعت باب خيبر و قذفت به اربعين ذارعا لم تحس به اعضائى بقوه جسديه ولا حركه غذائيه ولكن ايدت بقوه ملكوتيه و نفس بنور ربها مستضيئه (370).
    يعنى : سوگند به خداوند من به قوت جسدى و حركت غذائى دراز خيبر برنكنده ام و آن را به چهل ارش بدور نيفكنده ام ، چنانكه اعضايم بدان احساس نكرده است ، ولكن به قوت ملكوتى و نفسى كه به نور رب خود مستضى ء است بر آن دست يافتم .
    و به عبارت ديگر: سوگند به خداوند، من به تاييد قوت ملكوتى و نفسى كه به نور رب خود مستضى ء است ، در از خيبر بر كنده ام و آن را به چهل ارش ‍ به درو افكنده ام ، چنانكه اعضايم بدان احساس نكرده است ، نه به قوت جسدى و حركت غذائى .
    49 آن كه چند روزى خود را از هرزه كارى ، و از گزاف و ياوه سرائى ، بلكه زياده گوئى و خلاصه از مشتهيات و تعشقات حيوانى باز بدارد، مى بيند كه اقتضاى تكوينى نفس اين است كه از رياضت ، ضياء و صفا، مى يابد، و آثار او را نور و بهائى است . پس اگر رياضت مطابق دستور العمل انسان ساز، اعنى منطق وحى ، ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم (371) بوده باشد، اقتضاى تكوينى نفس به كمال غائى و نهائى خود نائل آيد.
    50 - آن كه در باطن و ظاهر خود تامل كند، بدين حقيقت مى رسد كه هيچگاه باطن از ظاهر غافل نمى شود، حتى نائم در نوم خود و سكران در سكر خود، لذا به اصابت كمترين اذى مو الم بدانها آگاه مى گردند.
    پس نفس را مظهر لاتاخذه سنه و لا نوم مى يابد، و از اينجا زيادت بصيرت حاصل كند كه باطن عالم عين حيات و علم و آگاهى است ، هيچگاه از ظاهر غافل نمى شود، اما ظاهر بر اثر اشتغال به غيرش از باطن غافل مى گردد.
    سروش هدايت

صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •