سروش هدايت سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
سروش هدايت
صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 78910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 129
  1. #101
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    51 آن كه در رشد خود دقت كند، مى بيند كه او را دو گرنه غذا بايد : غذائى كه مايه پرورش تن اوست و غذائى كه مايه پرورش روان اوست . و هر يك را دهانى خاص است :
    دهان آن ، دهان است ، و دهان اين گوش . نه از غذاى تن روان پرورش ‍ مى يابد و فربه مى شود، و نه از غذاى روان تن .
    آب مظهر و ظلل حيات و علم است ، و تن مرتبه نازله نفس و ظل آن است . تن تشنه آب خواهد كه ظل حيات است ، و روان تشنه علم خواهد كه اصل آن است .
    امام ملك و ملكوت ، صادق آل محمد صلى الله عليه و آله در تفسير طعام كريم فلينظر الانسان الى طعامه (372) فرمود: علمه الذى ياخذه عن ياخذه (373). بنگر كه غذاى جسم و جان تو چگونه است ؟ و بدان كه كه غذا با همه اختلاف انواع و ضروب آن ، مظهر بقاء و از سد نه اسم قيوم و با مغتذى مسانخ است ، و تغذى حب دوام ظهور اسم ظاهر و احكام آن است .
    52 آن كه در معرفت نفس دقيق شود، مى بيند كه او را دو قوه نظرى و عملى است : قوه نظرى را قوه علامه و نيروى بينش گويند، و عملى را قوه عماله و نيروى كنش گويند. اين دو قوه به منزلت دو بال نفس اند كه بدانها به اوج حقائق طيران مى كند تا به جنه اللقاء و جنت ذات و داخلى جنتى مى رسد.
    رئيس كمالات معتبر در قوه نظرى معرفه الله است ، و در قوه عملى طاعه الله . و به حسب مراتب فعليت اين دو قوه ، انسان را درجات است .
    يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتو العلم درجات ؛ (374) ولكل درجات مما عملوا (375) اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه (376). كلم طيب ارواح طاهره مومنان است و عمل صالح كردار نيكو و معارف عقليه است كه رافع روح طيب است .
    53 آن كه گوهر نفس ناطقه اش به نصاب استكمال و ترقى خود رسيد، همانطور كه اجداث را قبور اجساد را نيز اجداث نفوس مى يابد: و ما انت بمسمع من فى القبور (377). چنان كه موت ارادى را كمال جوهر حى ناطق ، و موت طبيعى را متمم اين كمال مى يابد من مات فقد قامت قيامته (378)
    54 آن كه در معرفت نفس به مرحله يقظه قدم نهاد، بسيارى از دانشها را بيش از خواب و خيال ارزش نمى نهد، آن علمى كه نور نفس است ديگر است كه العلم نور يقدفه الله فى قلب من يشاء (379) و آن فضلى كه عنوان تعيش است ديگر.
    55 آن كه قدر خود را شناخت ، بدن و قوايش را شبكه اقتناص علوم ، و حباله اصطياد معارف خود ساخت ، چه فعليت نفس به معارف الهيه و ملكات علميه و عمليه صالحه است .
    56 آن كه معرفت نفس را مرقات رب گرفته است نسبت قوى را به نفس ‍ مانند نسبت ملائكه به رب مى يابد.
    57 آن كه در صورت انسانى نسبت به نظام هستى عميق شود، مى بيند كه اگر صورت انسانى نبود، نه افاضات عقلى بود، و نه استفادات نفسى ، و نه سياسات شرعى .
    58 آن كه در كار نفس و بدون درست انديشه كند، آن دو را در ايجاد و اعداد متعاكس يابد، كه از آن سوى ايجاب است و از اين سوى اعداد.
    59 آن كه به سرشت نفس آگاهى يافت ، سرش را به قدس جبروت بدارد، زيرا كه مى داند نفس ناطقه انسانى بس كه لطيف است به هر چه روى آورد به صورت آن در مى آيد. ابن سينا شيوا و رسا گفته است :
    المنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستمديما لشروق نور الحق فى سره يخص باسم المعارف (380).
    60 آن كه نفس آگاه دارد روى دل را با الله دارد، و فرموده كشاف حقائف امام به حق ناطق ، جعفر صادق عليه السلام را كه : القلب حرم الله فلاتسكن فى حرم الله غير الله (381) حلقه گوش خود كند.
    61 آن كه نفس را بسيط شناخت ، مى داند كه تعريف البسائط لا يكون الا بلوازمها (382)، لذا معرفت فكرى به بسائط را نشايد، اما معرفت شهودى كه فوق معرفت فكرى است ميسر است . چنانكه در حكمت متعاليه محقق است كه : حقيقه الوجود هى عين الهويه الشخصيه لايمكن تصورها ولا يمكن العلم بها الا بنحو الشهود الحضورى (383).
    62 آن كه صاحب همت باشد و نفس را از اشتغال بدين نشاه انصراف دهد، گاهى تمثلاتى در لوح نفس خود مشاهده كند، و گاهى حقائقى بى تمثل دريابد، و از اين حالت آگاهى يابد كه آنچه به آدمى در حالات نوم و تنويم و غشوه و خوف و احتضار و نظائر آنها روى مى آورد، هيچيك موضوعيت در روى آوردن تمثلات و ادراكات ديگر ندارد، آنچه كه موضوعيت دارد انصراف از نشاه عنصرى و اعراض از تعلقات اين سوئى است . و چون انصراف در بيدارى هم روى آورد نتيجه هزاران خواب و احتضار را مى دهد.
    63 آن كه در تمثلات نفس تامل كند، جميع تمثلاتش را يك نحو ادراكش ‍ مى يابد كه براى شخص او حاصل شده است و ديگرى بدان آگاه نيست ، چنانكه كريمه فتمثل لها بشرا سويا (384) در اين حكم حكيمت معيار عدل و ميزان قسط است ، و عمده آن است كه سر لها درست ادراك شود، نظير كريمه ليس للانسان الا ما سعى (385) كه در للانسان بايد دقت كرد.
    و رواياتى كه در احوال و اطوار انسان در عوالم عديده به لفظ تمثل و اشباه آن حقائقى را نام مى برند، به همين مثابت اند و باز گشت همه به لها و له به بيان مذكور است .
    64 آن كه در تن و روان خود بينديشد، خود را يك چيز دو چيز، بلكه چند چيز يابد: يك چيز به حسب شخصيت ، دو چيز يا چند چيز به لحاظ تحليل عقلى .
    يك شخصيت ممتد از فرش تا فوق عرش ، كه يك انسان طبيعى و مثالى و عقلى و الهى است : طبيعت هميشه سيال است ، و صورت او به تجدد امثال محفوظ است ، و در حقيقت روح متجسد است . مثال را تجرد برزخى است ، و عقل را تجرد تام ، و الهى اين كه هيچ چيز به انفصال و استقلال نازل نشده است بلكه : بيده ملكوت كل شيى ء (386) روان گوهرى نورانى منزه از مشاين طبيعت ، و مغتذى به حقائق علميه است . و حقائق علميه صور فعليه اند، كه به كمال رسيده اند و حركت در آنها راه ندارد؛ وگرنه بايد بالقوه باشند، و لازم آيد كه هيچ صورت علميه اى متحقق نباشد و به فعليت نرسيده باشد. پس انسان ثابت سيال است ، هم براهين تجرد نفس در وى به قوت خود باقى است ، و هم ادله حركت جوهر طبيعت صورت جسمانيه .
    65 آن كه در آلام و لذات دنيوى كه از خارج بدو اصابت مى كنند و از انفعلات نفس اند، و نيز در آلام و لذات اخروى كه از تمثلات و ادراكات در حال انصراف از اين نشاه در نوم يا بيدارى به انشاء نفس و واردات داخلى مى چشد، كه از افعال نفس اند، نظر كند بدين حقيقت اذعان كند كه لذات و آلام نفس در اين نشاه از مقوله انفعال ، و در آن نشاه از مقوله فعل اند.
    66 آن كه در نحوه تحصيل معارف خود نظر كند، دريابد كه قواى بدنى از حواس ظاهر و باطن ، در ابتداى امر، معدات نفس براى كسب علوم اند، و نفس كه قوى شده است از آنها مستغنى گردد، و چه بسا كه اشتغال قوى در اين هنگام به خارجيان و شواغل حسى ، نفسى را از كارش باز بدارد و رهزن وى شود، لاجرم نفس را گوهرى نورانى قائم به ذات خود مى يابد، و براى چنين گوهر، ممكن است كه جميع مجردات را بدون آلت ادراك كند.

    سروش هدايت

  2. #102
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    67 آن كه در اختلاف امزجه و نفوس آنها تامل كند، مى بيند انسانى غبى است ، يعنى گول است و او را از فكر فائدتى نباشد، و ديگرى به قدرى ثقافت و حدت ذهن دارد كه غنى است ، يعنى از تعلم و تفكر بى نياز است ، و بين اين دو را مراتب بسيار است .
    اين غنى داراى روح قدسى و مويد به روح القدس است ، و از او تعبير به صاحب نفس مكتفى مى كنند. و چون مفيض على الاطلاق فعليت محضه است و در فاعليت تلام ، و فيض او على الدوام فائض است ، و نفس مكتفى هم در قبول تام است ، لذا چنين نفسى مطهر و مصداق تام اسماى تعليمى و تكوينى : علم آدم الاسماء كلها (387)، و كل شى احصيناه فى امام مبين (388).
    و واسطه فيض و امام معصوم است .
    68 آن كه در مدارك سبعه خود، كه حواس خمس و خيال و هم اند، حق نظر ادا كند، آنها را ابواب مكاسب خود يابد پس اگر در تحت تدبير و فرمان عقل نباشند هفت باب جهنم اند، و اگر باشند هشت باب بهشت .
    لاجرم هر كس بهشت يا دوزخ خويش است .
    69 آن كه به نعمت مراقبت متنعم است مى داند كه هر چه مراقبت قويتر باشد باشد تمثلات و واردات و ادراكات و منامات زلال تر، و عبارات كه اخبار برزخى اند، رساند و شيواتر ند.
    گاهى اين بى ذوق چيز كى چشيده است كه : التوحيد ان تنسى غير الله ، علم الحكمه متن المعارف ، يا حسن ! خذالكتاب بقوه اما تمثلات چه بسيار.
    70 آن كه در انسانها بينديشد، برترى را در هر كار و در هر جا از آن بينش ‍ بيند، و بينش را از دانش به فزونى يابد. آرى ، هر كه بينش و دانش او بيش ‍ است از ديگران پيش است . و هرگاه نور دانش با نور كردار شايسته همنشين شود، به شرف نور على نور مشرف شود و در رتبه مضاعف گردد.
    71 آن كه را آه و سوز و گداز كه روح و ريحان و جنت نعيم اهل دل است ، و راز و نياز كه قره عين عارفت است ، نباشد، پس نشاط و شادى او در چيست ؟!
    72 آن كه در آثار ملكات علوم و اعمال خود در خواب و بيدارى بينديشد، آنها را مواد صور برزخيه خود بيند، و به سر النوم اخ الموت پى برد.
    آن صور قالبهاى مثالى اند و به ابدان مكسوب يا مكتسب تعبير مى شوند، مكسوب در صور ملكات حسن كه لها ما كسبت ، مكتسب در قالبهاى ملكات قبيح كه عليها ما اكتسبت ، چه افتعال فعلى را به خلاف فطرت از راه احتيال و خدعه انجام دادن است كه از آن تعبير به ناصواب و معصيت و گناه مى شود، پس آن مواد به منزلت ارواح ، و اين صور به مثابت ابدان اند؛ و روح الارواح نفس آدمى است كه آن صور همه از منشئات او و قائم بدويند.
    73 آن كه در حل مسائل مشكل ، و فتح امور مبهم از قبيل رياضيات عالى ، و صنايع ظريف ، بلكه در مطلق شئون احوال و افعال خود التفات نمايد، بروى روشن است كه با اضطراب نفس و پريشان خاطرى ، امرى به وقوع نمى پيوندد. آنگاه كه نفس از اضطراب بدر آمد و اطمينان يافت به مقصود خود نائل مى شود. همچنين در سلوك روحانى نفس مضطرب طرفى نمى بندد، و چون مطمئن شد، مطمئن شدن همان و مخاطب به خطاب يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى (389) شدن همان . الا بذكر الله تطمئن القلوب (390).
    74 آن كه در جسم و روح خود بينديشد، هر يك را بدين احوال ششگانه بيابد كه آدم اولياء الله ، حضرت وصى ، امام على عليه السلام زبان داده است :
    ان للجسم سته احوال : الصحه و المرض و الموت و الحيوه و النوم و اليقظه . و كذلك الروح فحيوتها علمها، و موتها جهلها، و مرضها شكها و صحتها يقينها و نومها غفلتها، و يقظتها حفظها
    يعنى : جسم را شش حالت است : تندرستى و بيمارى و مرگ و زندگى و خواب و بيدارى ؛ همچنين روح را، كه دانش زندگى ، نادانى مرگ ، دودلى بيمارى ، استوارى تندرستى ، نا آگاهى خواب ، و نگهدارى بيدارى او است .
    75 آن كه در منشات تمثلى نفسانى خود در حال انصراف از شواغل حسى و موانع خارجى بينديشد، اعتراف كند كه نفس ، چون قوت گيرد مانند نفوس متالهه ، تواند به سلطان كلمه نورى وجودى و امر كن ايجادى خود اشباح و اشخاصى همانند خود و يا ديگران انشاء كند، و چون مجرد از ماده و احكام آن و محيط و فائق بر آنها است ، به چشم بر هم زدنى ، به طى ارض ، به هر جا خواهد گسيل دارد، و به مواضع مختلف در اطراف و اكناف فرستد، تا به داد مظلومان برسند، و گمشدگان را دريابند، و نفوس مستعده را امداد نمايند، بدين سر مقنع عارف رومى در دفتر دوم مثنوى ايمائى نموده است كه :
    شير مردانند در عالم مدد
    آن زمان كافغان مظلومان رسد
    بانگ مظلومان زهر جا بشنوند
    آن طرف چون رحمت حق مى دوند
    اشخاص ياد شده هم قائم به آن نفس متاله منشى آنهايند كه قيام فعل به فاعل يعين معلوم به علت است . در اين امر، حدوث اشباح صفحه تلويزيون در آن واحد در مواضع مختلف ، تا حدى تنظير مناسبى است ، وليكن اين صنعت است و سايه بى جان ، و آن خلقت به اذن الله است و اشخاص حى متصرف ، كه در حقيقت از شئون يك نفس متاله اند.
    سروش هدايت

  3. #103
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    76 آن كه از خواب غفلت بيدار شده است ، از نامحرمان ، اعنى از خفتگان و مردگان ، دورى گزيند و حيات ابد آرزو كند، و چندان كه گرفتار به درد چشم دريافتن چشم پزشك بر آيد، او دو صد چندان در جستن زنده زنده كننده .
    در اصحاح هشتم انجيل متى آمده است كه : يكى از شاگردان حضرت مسيح عليهاالسلام بدو گفت : اى آقا! مرا بار ده كه نخست بروم پدرم را به خاك سپارم . بدو فرمود: پيرو من باش ، و مردگان را بگذار مردگانشان به خاك سپارند.
    و در شريعت خاتم صلى الله عليه و آله مردى انصارى از رسول الله پرسيد:
    هرگاه جنازه و مجلس عالمى پيش آيد كدام يك در نزد تو محبوبتر است تا حاضر شوم ؟ فرمود: اگر براى تجهيز و دفن جنازه كسى هست ؛ همانا كه حضور مجلس عالم برتر از حضور هزار جنازه است .
    77 آن كه در حدوث نفس مطالعه دقيق داشته باشد، مبدا تكون او را قوه طبيعى ، اعنى جسمانى يابد، قوه اى كه از كثرت و شدت قابليت فعليت ، كان از سنخ ماده برتر است ، اعنى همان نفس طبيعى را در بدو امر، حظى از ملكوت و تجريد است .
    در اصحاح چهارم انجيل مرقس آمده است كه حضرت عيسى پيامبر عليه السلام در ترغيب اين كه : نيكى اندك را در ملكوت پاداش بزرگ است . به تمثيل فرموده است : دانه خردل از هر بذرى ريزتر است ، و هرگاه كشت شود شاخه هاى بزرگ بر آورد كه پرندگان آسمان در سايه آن بسر آورند.
    نقطه نطفه هم دانه اى است كه بالقوه شجره طوبى و سدره المنتهى مى شود؛ يعنى اين قوه جسمانى بالفعل مفارق عقلى بالقوه است كه به حركت در جوهر و تبدل ذات و استكمال وجوديش ، در تحت تدبير ملكوت ، مفارق روحانى ابدى گردد. بدان لحاظ كه كمال جسم است ، به تازى نفس گويند و به پارسى جان ؛ و چون ببالد و نيرو گيرد و تجرد يابد به پارسى روان خوانند؛ چنانكه مخرج او را از نقص به كمال روان بخش . پس جان در تحت تدبير ملكوت از خاك رويد و باليدن گيرد تا روان شود كه : والله انبتكم من الارض نباتا. (391)
    و با اين كه روان است به اضافت با تن ، جان است و تن مرتبه نازله آن است ، كه نه جان بى تن است و نه تن بى جان ، و به قلم شيواى بابا افضل شيرين بيان در مناسب تن با جان :
    تن و جان به هم تمام و كاملند و از هم جدا نيستند، تن و جان به هم تن است ، و جان و تن به هم جان است ؛ تن را چون به چشم حقيقت بينى جان باشد، و جان را چون به چشم اضافت بينى تن باشد؛ و در جمله محسوسات و معقولات و متقابلات چنين مى دان .
    پس انسان عبارت از بنيت جسمانى تنها نيست ، و نيز عبارت از روح تنها نيست ، و مركب از جسم و جان به تركيب انضمامى نيست ، بلكه انسان حقيقت واحدى است كه بدنش مرتبه نازله اوست و يك هويت و شخصيت است و در حقيقت همانى است كه به من و انا و مانند آنها بدان اشارت و تعبير مى كنند.
    الذى احسن كل شى ء خلقه و بدا خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهين (392).
    و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون (393).
    ولقد خلقنا الاناسن من سلاله من طين الى قوله سبحانه ، ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين . (394)
    همين خلق شده از سلاله طين و ماء مهين و حماء مسنون متدرجات به جائى رسيد كه ثم انشاناه خلقا آخر، انشاء ايجاد جديد است كه احداث امر ديگرى است ، يعنى همان موجود زمينى آسمانى گشته است ، و همان مادى سابق انسان شده است .
    78 آن كه در خوراك مادى خود درايت بكار دارد، داند كه بطنه مضاد فطنه است و بلاهت زايد و فتنه ببار آرد.
    79 آن كه با ياد خدا همدم نيست ، آدم نيست .
    80 آن كه به سير معنوى خود توجه كند، يابد كه : شهود طلعت سعادت و ارتفاى به جنت قرب و لقاء و مكاشفات انسانى مراهل همت و استقامت راست ، نه صاحب حال موقت را كه نصاب نصيب او قيل و قال است .
    81 آن كه را تسليك نفس به دشت و دمن حضيره قدس است ، با حفره لاى و لجن طبيعت چه انس است ؟!
    82 آن كه در خواسته هايش دقت كند، مطلقا به كمال رسيده را خواهد كه شى ء تا به كمالش نرسد خواهان ندارد، پس چگونه درباره خود مى خواهد ناقص و خام بماند.
    83 آن كه در كار حواس و عقل بينديشد هر يك را جاسوسى در حفظ و بقاى شخص مى يابد، مثلا شخص غذا مى خواهد، باصره ديدبانى مى كند و تميز ميان غذا و جز آن مى دهد، با بار دادن باصره ، همين كه دست بدان رسيد لامسه باز نمى دهد كه داغ است ، غذاى ديگر را بار داده است كه معتدل است ، تا خواهد بدهان برساند جاسوس ديگر به نام شامه دربان است و اجازه نمى دهد كه بدبو است ، غذاى ديگر را اجازه داده است كه بوى مناسب داد، تا به دهان گذاشت در آنجا جاسوس ديگر به نام ذائقه نشسته است ، و اجازه نمى دهد كه بسيار تلخ است ، غذاى ديگر را اجازه داد كه شايسته است ، اگر حيوان باشد مى خورد، اما اگر انسان باشد يك جاسوس ديگر غيبى بنام عقل دارد و مى گويد:
    هيچيك از آن جاسوسها در كار خود خيانت نكرده اند كه اجازه داده اند، اين غذا براى تن گوارا است ، ولكن تو انسانى شيئيت تو صورت فعليتى و حقيقتى به نام روح است كه اين كالبد سايه اى از آن است ، و اين جواسيس ‍ همه سدنه او و از شئون اويند، اين غذا شبهه ناك است ، غصبى است مال يتيم است ، زنهار و دو صد زنهار نخور كه براى روحت ناگوار است اين غذاى حرام با آن ، چنان كند كه هزاران بار به توان هزاران بار بدتر از خوراك نامناسب با تن .
    84 آن كه در اعضا و جوارح آشكار و پنهانش به خوبى عميق و دقيق شود و به ويژه ارگ در علم شريف تشريح دست داشته باشد، هر يك را با صنعى پيراسته ، و اندازه اى بايسته ، و شكلى شايسته ، و زيبائى اى دل خواسته ، و نظمى آراسته به شگفتى تمام تماشا مى كند، و به يقين اذعان مى نمايد: به از آن كه هستند تصور شدنى نيست .
    آنگاه هر فعلى از افعال خود را به قوه اى خاص و عضوى به خصوص اسناد دهد. و گاهى در مقام اسناد بدانها اشارت كند كه مثلا: با اين دو ديده ام و شنيده ام ، و دست بر چشم و گوش خود نهد، و در عين حال با اندك التفاتى اعتراف كند كه هيچيك در فعل خود استقلال وجودى ندارد، چنان كه مرده اى را مى نگرد كه همه اندام او به جاى خود اند ولى آثار زنده ندارند، بلكه پس از چندى از يكديگر گسيخته شوند و زيبائى خود را از دست دهند و تباه گردند، به حدى كه آن پيكر سبب انس و الفت ، حال موجب خوف و نفرت شده است .
    لذا ايجاد افعال و آثار را از ديگرى يابد، و ميان ايجاد و اسناد فرق گذارد كه ايجاد از گوهرى به نام نفس و روح است و اسناد به قوى و اعضاء.
    و كثرتش را به يك وحدت استوار، و در فعل به اختيار يابد، نه كثرتى كه يكى جابر، و ديگران مجبورند، بلكه يكى رب و ديگران مربوبند. و نه كثرتى كه هر يك متفرد در افعال و ممتاز و منحاز از ديگرى به استقلال است بلكه يكى مطلق و ديگران مقيد و شئون اويند. و نه وحدتى كه منكر كثرت و مجالى و مظاهر نفس شود، زيرا كه رب بى مظاهر را معنى نبود.
    لاجرم وجود قوى و اعضاء را به لغو و فضول نسبت نكند بلكه حق داند و با نبودن يكى از آنها نفس را در كارش مختل يابد، اما وحدت در كثرت و كثرت در وحدت بيند: وحدتى قاهر و محيط و كثرتى مقهور و محاط.
    پس سفرى از خود به نظام احسن هستى كند، و به توحيد حقيقى قرآنى كه غايب آمال عارفان است رسد، و به لطيفه بحول الله و قوته در مقام ايجاد، و اقوم و اقعد در مرتبت اسناد پى برد. و از اينجا جبرى را به افراط و تفويضى را به تفريط ژاژاخاى يابد، و حكم عدل امر بين الامرين را بر جان و دل نشاند، و به حق بودن كلمات نورى وجودى و قيام آنها به رب مطلق بر آنها آگاه گردد؛ به سر الحمدالله رب العالمين واقف ، و به معرفت اثر بسيار نفيس من عرف نفسه عرف ربه ، عارف شود.
    85 آن كه خود را دوست دارد، ديگر آفريده ها را دوست دارد كه همه براى او در كارند.
    86 آن كه براى خدا يك چله كشيك نفس كشد، چشمه هاى دانش از دلش ‍ بر زبانش آشكار گردد. چنانكه خواجه عالم صلى الله عليه و آله فرموده است : من اخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه
    87 آن كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى شناخت ، دريابد كه با همه موجودات مرتبط است ، و از اين جدول بايد بدانها برسد.
    ما جدولى از بحر وجوديم ، همه
    ما دفترى از غيب و شهوديم ، همه
    ما مظهر واجب الوجوديم ، همه
    افسوس كه در جهل غنوديم ، همه
    سروش هدايت

  4. #104
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    88 آن كه در گوهر نفس خود، ساعتى به فكرت بنشيند، دريابد كه اگر خود او آن را به تباهى نكشاند هيچكس نتواند آن را تباه كند. و آنچه كه او را از تباهى باز مى دارد، دانش بايسته و كردار شايسته است كه دانش آب حيات ارواح است چنانكه آب مايه حيات اشباح است .
    89 آن كه در انسان تمام و ناتمام انديشه ، دريابد كه :
    بود مرد تمامى آنكه از تنها نشد تنها
    به تنهائى بود تنها و با تنها بود تنها
    90 آن كه در مباحث حواس خمس كتب حكمى دقت كند، دريابد كه همه آن مطالب سنگين و سهمگين به خصوص مسائل ابصار كه از همه دشوارتر است ، اختصاص به يك نشات ابتدائى طبيعى انسان دارد، چه اى كه در روياى منامى همه آنها در كارند با اين كه هيچيكار شرايط احساس دخالت ندارد.
    حال اگر از عالم خواب هم بالاتر برود دريابد كه گوهر نفس به وجود احدى يكپارچه حيات و نور و علم و سمع و بصر و سائر ادراكها است . و از آن هم بالاتر در سنخيت نفس مفاض با عقل مفيض و مخرج نفس از نقص به كمال ، عقل را به وجود احدى يكپارچه حيات و نور و علم و سمع و بصر يابد. و سپس به الله من ورائهم محيط رسد و دريابد كه اسماء حسنى و صفات عليايش به وجود احدى عين ذات صمدى اويند و فقط تغاير مفهومى دارند. آنگاه بسيارء از افعال و آثار خود را به همين مثابت در هر نشاه به حكم همان نشان ارتقاء دهد و در تطابق كونين نتائجى بدست آورد.
    91 آن كه در خود درست انديشد دريابد كه بود او نابود شدنى نيست ، هر چند او را اطوار وجودى است ، چه اين شاءنى از وجود صمدى است و به تعبير فلسفى معلول قائم به علت تامه خود است كه حق مطلق و وجود صمد است ، و نافى بايد نخست نفى علت كند و آن يا عدم است يا وجود، عدم كه بطلان محض و هيچ است و وجود كه واجب بالذات است علاوه اين كه شى ء، نافى ذات خود نيست .
    فناى صحف عرفانى عبارت از رفع تعينات و اسقاط اضافات است و نيست شدن خلق بعد از هستى به تعبير موت در روايات كنايه از فناى سافل در عالى است ، لذا در سلسله طولى صعودى موت عالى متاخر از موت سافل است .
    92 آن كه را درد نيست ، مرد نيست .
    93 آن كه در تشخص وجودى خود تفكر نمايد، ادراكات تمام قواى خود را عقلانى يابد، كه از آن تعبير به ادراك نطقى نيز مى شود، زيرا خصيصه اى كه انسان بدان بر همه موجودات مزيت دارد داشتن نفس ناطقه است كه عاقله است و نفس به تنهائى همه قوى و عقل سلطان قوى است ، پس صف نطق و عقل در همه آنها منسحب است و به تعبير عطر آگين شيخ در سوم چهارم نفس شفاء: ان نور النطق كانه فائض سانح على هذه القوى
    پس لمس انسان لمسى نطقى و عقلى است و هكذا ديگر قوى كه همه بر صفت سلطانشانند و كان هر يك عقل متنزل اند. چنان كه رئيس قواى حيوانات و هم است و از آن مرتبه بالاتر نمى روند و تمام ادراكاتشان و همى است كان هر يك از قواى و هم متنزل است .
    لذا انسان از ادراكات حواس خود كه همه عقلانى اند به كشف مجهولات پى برد و از ظاهر به باطن آنها كه عالم قدس انوار علوم و عقول و ديار ملوكت مفارقات و مرسلات و خزائن حقايق است سفر كند به خلاف حيوان كه از محسوسات بدر نمى رود.
    بدين سبب انسانهايى كه و هم در آنها رسوخ كرده است و نقيع شده است ؟ و رهزن عقل گرديده است در حد حس و حكم حيوانى مانده اند و از منزل محسوسات بدر نرفته اند.
    94 آن كه لااقل در صنعت يك چاقو، عقل خود را بكار برد كه تيغه و دسته آن هر يك و به وقت ديگرى ساخته شده است ، اذعان كند كه نظام هستى را حيات و علم و قدرت و تدبير و اراده اداره مى كند كه از هر نوع يكى مذكر و يكى مونث به وفق يكديگر آفريده است . وگرنه نوترون و پرتون چه دانند كه اين و آن بدين خلقت شگفت جفت موافق يكديگر ساخته شوند.
    95 آن كه در منزل يقظه قدم نهاد و عارفه به منطقه وحى است ، براى او شايسته است يك دوره قرآن كريم را به دقت به اين عنوان قرائت كند:
    اسمائى را كه پروردگار متعال بدانها خويشت را وصف مى فرمايد، و نيز آنچه را ملائكه او را بدانها نداء مى كنند و نيز دعاى انبياء و اولياء را كه خداوند سبحان در پيش آمد شدائد اوضاع و احوال آنان از زبانشان نقل فرموده است كه در آن شدائد احوال و اوضاع خداى متعال را به اسمى خاص و دعائى مخصوص خوانده اند انتخاب كند.
    چه اينكه نمونه آن شدائد احوال براى ديگران به فراخور قابليت و شرائط زمانه و روزگار آنان پيش مى آيد، و كان هر يك از آن اشخاص و حالات عنوان نوعى دارد كه در هر كوره و دوره و؛ هر عصر و زمان در ديگران طورى ظهور و بروز مى نمايد، اين كسى نيز در پيش آمده زندگى خود كه مشابه با آن حالات است خداوند را بدان اسم و دعا و ذكر و مناجات بخواند و آن را وسيله نجات و سعادت خود قرار دهد، چنانكه از تدبر و غور در بسيارى ، از آيات ، و تامل و دقت در بسيارى از روايات و تحريص بدين دستور العمل استفاده مى شود، و رساله نور على در ذكر و ذاكر و مذكور ما را در اين مطلب اهم ، اهمييت بسزا است . مثلا چون انسان يونسى مشرب شده است خداى جل جلاله را به ذكر يونسى بخواند كه : لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين (395)
    و چون ايوبى مشرب شده است حق تعالى را به نداى ايوبى نداء كند كه : رب انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين (396) و على هذا القياس .
    96 آن كه در تعيش خود بينديشد، ابناى نوع خود را در خدمت خود بيند، پس دور از انصاف است كه او نيز عضو فعالى از پيكر اجتماع نباشد و بدان خدمت نكند كه ناچار بايد بار خود را بر دوش ديگران نهد، و كل بر آنان باشد شر الناس كل الناس (397) را ناديده بگيرد.
    سروش هدايت

  5. #105
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    97 كه در احوال والدين نسبت به اولاد تامل كند مى بيند آنچه كه از پدر و مادر در حق فرزند است رحمت است ، و پيش آمدن خشم بر وى بر اثر گستاخى فرزند و نافرمانى اوست . از اينجا به معنى يا من سبقت رحمته غضبه (398) پى برد، و خود را مظهر اين اسم شريف بيند، و به اصيل بودن و طارى بودن جهنم آگاه شود.
    98 آن كه در قرآن و انسان تعقل كند، قرآن را سفره پر نعمت رحمت رحيميه الهى ، و وقف خاص انسان يابد، هم آن را بى پايان يابد كه كتاب الله است . قل كلى يعمل على شاكلته (399).
    و هم اين را كه حد يقف براى او نبود، چنان سفره براى چنين كسى گسترده است .
    قرآن حروف آن اسرار، كلمات آن جوامع كلم ، آيات آن خزائن ، سوره هاى آن مدائن حكم ، مدخل آن باب رحمت بسم الله الرحمن الرحيم ، وقف خاص مخلوق فى احسن تقويم ، واقف آن رحمن و موقوف عليه آن انسان است .
    و با توجه بدين كه علم و عمل انسان سازند و جزاء و نفس عمل است و صورت هر انسان در آخرت نتيجه عمل و غايب فعل او در دنيا است ، به سر گفتار قرآن و نبى و وصى رسد كه : يس والقرآن الحكيم ، انا مدينه الحكمه و هى الجنه و انت يا على بابها، ان درجات الجنه على عدد آيات القرآن فاذا كان يوم القيامه يقال لقارء القرآن و ارق (400).
    قرآن حكيم است و آيات او حكمت است بهشت است و درجات بهشت به عدد آيات قرآنند و جانى كه حكمت اندوخته است شهر بهشت است و ولايت در اين شهر.
    آرى ، ولايت در بهشت است ولايت زبان قرآن ، ولايت معيار و مكيال انسان سنج است ، و ميزان تقويم و تقدير ارزش انسانها است . پس هر كس ‍ صحيفه وجود خود را مطالعه كند كه تا چه پايه قرآن است يعنى مدينه حكمت و شهر بهشت است . رساله قرآن و انسان ما را در اين نكته عليا، رتبه والاست .
    99 آن كه در ارتباط بى تكيف و بى قياس خود با پروردگارش درست بينديشد، دريابد كه صلوه سبب مشاهده است و مشاهده محبوب قره عين محب است ، لذا رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: جعلت قره عينى فى الصلوه (401).
    زيرا كه صلوه مناجات بين حق تعالى و عبد اوست ، و چون صلوه مناجات است ذكر حق است ، و ذاكر حق همنشين حق است و حق جليس اوست ، و كسى كه جليس ذاكر خود است او را مى بيند والا جليس او نيست ، لذا وصى عليه السلام فرمود: لم اعبد ربا لم اره (402).
    پس صلوه مشاهده و رويت است ، يعنى مشاهده عيانى روحانى و شهود روحى در مقام جمعى است ، و رويت در مظاهر فرقى . پس اگر مصلى صاحب بصر و عرفان نباشد كه نداند حق تعالى براى هر چيز و از هر چيز متجلى است ، حق را نمى بيند.
    100 آن كه درارزش تكوينى انسان تعقل كند، او را مكيال هر چيز و ميزان قدر و قيمت آن داند، يعنى علم و حس انسانى را معيار معلومات و محسوسات يابد، و ارزش هر موجود را به وجود انسان و بهره بردن وى از آن و به تمدن جامعه انسانى وابسته بيند.
    اين انسان است كه در جميع موجودات و در همه عوالم و مراتب سير علمى مى نمايد، و وى را مقام وقوف نيست و به هر مرتبه و درجه اى كه رسيده است در آن مرتبه توقف نمى كند و به مرحله بالاتر عروج مى يابد، و متصف به صفات كماليه جميع موجودات مى گردد، و بر همه تسلط مى يابد، و به حقيقه الحقائق كه حيات مطلق و جمال و جلال مطلق است مى رسد، و به اذان او كه اذان فعلى و اتصاف كمالات وجودى است ، مى تواند در ماده كائنات تصرف كند و رب انسانى شود و خليفه الله گردد و كار خدائى كند والسلام .
    سروش هدايت

  6. #106
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    بخش ششم
    الهى نامه الهى نامه از حضرت آيه الله حسن حسن زاده آملى

    سروش هدايت

  7. #107
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    بسم الله الرحمن الرحيم
    الهى .. به حق خودت حضورم ده ، و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده .
    الهى .. راز دل را نهفتن دشوار است ، و گفتن دشوارتر.
    الهى .. يامن يعفو عن الكثير و يعطى الكثير بالقليل (403) از زحمت كثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده .
    الهى .. ساليانى مى پنداشتم كه ما حافظ دين توايم ، استغفرك اللهم . (404) در اين ليله الرغائب هزار و سيصد و نود فهميدم كه دين تو حافظ ما است ، احمدك اللهم . (405)
    الهى .. چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است ، و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است .
    الهى .. ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى ؛ و ما همه هيچكاره ايم و تنها تو كاره اى .
    الهى .. از پاى تا فرقم در نور غرقم يا نور السموات والارض انعمت فزد (406).
    الهى .. شان اين كلمه كوچك كه به اين علو و عظمت است ، پس يا علتى ! يا عظيم ! شان متكلم اينهمه كلمات شگفت لاتتناهى (407) چون خواهد بود.
    الهى .. واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم .
    الهى .. چون تو حاضرى چون جويم ، و چون تا ناظرى چه گويم .
    الهى .. چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت ، و چگونه گويم شناختم كه نشناختمت .
    الهى .. چون عوامل طاحونه (408) چشم بسته و تن خسته ام ، راه بسيار مى روم و مسافتى نمى پيمايم . و اى بر من اگر دستم نگيرى و رهاييم ندهى .
    الهى .. خودت آگاهى كه درياى دلم را جزرومد است يا باسط! بسطم ده ، و يا قابض ! قبضم كن .
    الهى .. دست با ادب دراز است و پاى بى ادب ، يا باسط اليدين بالرحمه خذبيدى (409).
    الهى .. بسيار كسانى دعوى بندگى كرده اند و دم از ترك دنيا زده اند، تا دنيا بديشان روى آورد جز وى همه را پشت پا زده اند. اين بنده در معرض ‍ امتحان نيامده شرمسار است . به حق خودت ثبت قلبى على دينك . (410)
    الهى .. ناتوانم و در راهم و گردنه هاى سخت در پيش است رهزنهاى بسيار در كمين و بار گران بر دوش . يا هادى يا اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولاالضالين (411).
    الهى .. از روى آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام . از انسان و جان شرمنده ام ، حتى از روى شيطان شرمنده ام ، كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار.
    الهى .. رجب بگذشت و ما از خود نگذشتيم ، و تو از ما بگذر.
    الهى .. عاقبت چه خواهد شد و يا ابد چه بايد كرد؟
    الهى .. عارفان گويند: عرفنى نفسك (412)، اين جاهل گويد: عرفنى نفسى (413).
    الهى .. اهل ادب گويند: به صدرم تصرفى بفرما. اين بى ادب گويد: بر بطنم دست تصرفى نه .
    الهى .. در راهم ، اگر درباره ام گويى : لم نجدله عزما (414) چه كنم ؟
    الهى .. آزمودم تا شكم دائر است دل بائر است . يا من يحيى الارض الميته (415) دل دائره ده .
    الهى .. همه گويند: خدا كو؟ حسن گويد: جز خدا كو؟
    الهى .. همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد.
    الهى .. آن خواهم كه هيچ نخواهم .
    الهى .. اگر تقسيم شود به من بيش از اين كه دادى نمى رسد، فلك الحمد ما را ياراى ديدن خورشيد نيست ، دم از ديدار خورشيد آفرين چون زنيم .
    الهى .. همه گويند بده ، حسن گويد بگير.
    الهى .. همه سر آسوده خواهند، و حسن دل آسوده .
    الهى .. همه آرامش خواهند، و حسن بى تابى . همه سامان خواهند، و حسن بى سامانى .
    الهى .. چون در تو مى نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم .
    الهى .. از من برهان توحيد خواهند و من دليل تكثير.
    الهى .. از من پرسند: توحيد يعنى چه ؟ حسن گويد: تكثير يعنى چه ؟
    الهى .. از نماز و روزه ام توبه كردم . به حق اهل نماز و روزه ات توبه اين نا اهل را بپذير.
    الهى .. به فضلت سينه بى كينه ام دادى ، به وجودت شرح صدرم عطا بفرما.
    عقل گويد: الحذر الحذر، عشق گويد: العجل العجل . آن گويد دور باش ، و اين گويد زود باش .
    الهى .. ضعيف ظلوم و جهول كجا و واحد قهار كجا؟
    الهى .. آنكه از خوردن و خوابيدن شرم دارد از ديگر امور چه گويد.
    الهى .. اگر چه درويشم ولى داراتر از من كيست كه تو دارايى منى .
    الهى .. در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو.
    سروش هدايت

  8. #108
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    الهى .. نعمت سكوتم را به بركت والله يضاعف لمن يشاء (416) اضعاف مضاعفه (417) گردان .
    الهى .. به لطف دنيا را از من گرفته اى ، به كرمت آخرت را هم از من بگير.
    الهى .. روزم را چوشبم روحانى گردان ، و شبم را چون روز نورانى .
    الهى .. حسنم كردى احسنم گردان .
    الهى .. دندان دادى ، نان دادى ، جان دادى ، جان بده .
    الهى .. همه از گناه توبه مى كنند و حسن را از خودش توبه ده .
    الهى .. گويند كه بعد سوزه و گداز آورد. حسن را به قرب سوزو گداز ده .
    الهى .. خودت گفته اى : ولاتيا سوا من روح الله (418). نا اميد چون باشم .
    الهى .. انگشترى سليمانيم دادى ، انگشت سليمانيم ده .
    الهى .. سرمايه كسبم دادى ، توفيق كسبم ده .
    الهى .. اگر ستارالعيوب نبودى ما از رسوايى چه مى كرديم .
    الهى .. من الله الله گويم ، اگر چه لا اله الا الله گويم .
    الهى .. مست تو را حد نيست ، ولى ديوانه ات سنگ بسيار خورد. حسن مست و ديوانه تست .
    الهى .. ذوق مناجات كجا و شوق كرامات كجا؟
    الهى .. علمم موجب ازدياد جهلم شد. يا علم محض و نور مطلق بر جهلم بيفزا.
    الهى .. اثر و صنع توام چگونه به خود نبالم .
    الهى .. دو، وجود ندارد و يكى از قرب و بعد نبود.
    الهى .. هر چه بيشتر دانستم نادانتر شدم . بر نادانيم بيفزا.
    الهى .. تا كعبه وصلت فرسنگها است ، و در راه خرسنگها، و اين لنگ به مراتب كمتر از خرچنگ است ؛ خرچنگ را گفتند: به كجا مى روى ؟ گفت : به چين و ما چين . گفتند: با اين راه و روش تو.
    الهى .. دل داده معنى را از لفظ چه خبر؟ و شيفته مسمى را از اسم چه اثر؟
    الهى .. كلمات و كلامت كه اينقدر شيرين و دلنشين اند، خودت چونى ؟
    الهى .. اگر از من پرسند: كيستى ؟ چه گويم .
    الهى .. هر چه بيشتر فكر مى كنم دورتر مى شوم .
    الهى .. گروهى كوكو گويند، و حسن هوهو.
    الهى .. از گفتن يا شرم دارم .
    الهى .. داغ دل را نه زبان تواند تقرير كند و نه قلم يارد به تحرير رساند.
    الحمدالله كه دلدار به ناگفته و نا نوشته آگاه است .
    الهى .. محبت والد به ولد بيش از محبت ولد به والد است ، كه آن اثر است به اين ، با اينكه اعداد است و عليت و معلوليت نيست . پس محبت تو به ما كه علت مطلق مايى تا چه اندازه است ؟ يحبهم كجا و يحبونهم (419) كجا؟!
    سروش هدايت

  9. #109
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    الهى .. از كودكان چيزها آموختم ، لاجرم كودكى پيش گرفتم .
    الهى .. چون است كه چشيده ها خاموشند و نچشيده ها در خروشند.
    الهى .. از شيطان جن بريدن دشوار نيست ، با شياطين انس چه بايد كرد؟
    الهى .. خوشدلم كه از درد مى نالم كه هر دردى را درمانى نهاده اى .
    الهى .. در خلقت شيطان كه آنهمه فوائد و مصالح است ، در خلقت ملك چه ها باشد.
    الهى .. ديده را به تماشاى جمال خيره كرده اى ، دل را به ديدار ذوالجمال خيره گردان .
    الهى .. خنك آن كس كه وقف تو شد.
    الهى .. شكرت كه دولت صبرم دادى تا به مملكت فقرم رساندى .
    الهى .. شكرت از تقليد رستم و به تحقيق پيوستم .
    الهى .. تو پاك آفريده اى ، ما آلوده كرده ايم .
    الهى .. پيشانى بر خاك نهادن آسان است ، دل از خاك برداشتن دشوار است .
    الهى .. ظاهر ما اگر عنوان باطن ما نباشد در يوم تبلى السرائر (420) چه كنيم .
    الهى .. شكرت كه كور بينا و كرشنوا و گنگ گويايم .
    الهى .. درويشان بى سر و پايت در كنج خلوت بى رنج پا، سير آفاق عوالم كنند؛ كه دولتمندان را گامى ميسر نيست .
    الهى .. اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم .
    الهى .. انسان ضعيف كجا و حمل قول ثقيل كجا؟
    الهى .. چگونه دعوى بندگى كنم كه پرندگان از من مى رمند و ددان رامم نيستند.
    الهى .. گرگ و پلنگ را رام توان كرد، با نفس سركش چه بايد كرد؟
    الهى .. چگونه ما را مراقبت نباشد كه تو رقيبى ، و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى .
    الهى .. حلقه گوش من آن در ثمين انا بدك اللازم يا موسى .
    الهى .. علق هرزه را وجين توان كرد ولى از تخم جرجير، خس نرويد.
    الهى .. حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است ، اللهم صل على محمد و آل محمد.
    الهى .. نهر بحر نگردد، ولى تواند با وى پيوندد جدولى از او گردد.
    الهى .. چون در تو مى نگرم رعشه بر من مستولى مى شود، پشه با باد صر صر چه كند.
    الهى .. ديده از ديدار جمال لذت مى برد، و دل از لقاى ذولجمال .
    الهى .. انسان را قسطاس مستقم آفريده اى ، افسوس كه ما در ميزان طغيان كرده ايم .
    سروش هدايت

  10. #110
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    الهى .. شكر كه نعمت صفت ايثارم بخشيدى .
    الهى .. نعمت ارشادم عطا فرموده اى ، توفيق شكر آن را هم مرحمت بفرما.
    الهى .. عروج به ملكوت بدون خروج از ناسوت چگونه ميسر گردد؟ يا من بيده ملكوت كل شى ء خذبيدى (421).
    الهى .. به سوى تو آمدم ، به حق خودت مرا به من بر مگردان .
    الهى .. اگر بخواهم شرمسارم ، و اگر نخواهم گرفتار.
    الهى .. ظاهر كه اينقدر زيبا است ، باطن چگونه است ؟
    الهى .. آخر خودت را در حق ما اول بفرما، كه آخرين شفاعت را ارحم الراحمين فرمايد.
    الهى .. دل بى حضور و چشم بى نور است ، نه اين صورت ببيند و نه آن معنى .
    الهى .. فرزانه تر از ديوانه تو كيست ؟
    الهى .. دولت فقرم را مزيد گردان .
    الهى .. شكرت كه فهميدم كه نفهميدم .
    الهى .. گريه زبان كودك بى زبان است ؛ آنچه خواهد از گريه تحصيل مى كند؛ از كودكى راه كسب را به ما ياد داده اى . قابل كاهل را از كامل مكمل چه حاصل .
    الهى .. اشك شوريده جهانى را مى شوراند، اين شوخ ديده را شوريده تر كن .
    الهى .. نبودم و خلعت وجودم بخشيده اى ، خفته بودم و نعمت بيداريم عطا كرده اى ، تشنه بودم و آب حياتم چشانده اى ، متفرق بودم و كسوت جمعم پوشانده اى ، توفيق دوام در صلوتم هم مرحمت بفرما كه الذين هم على صلوتهم دائمون (422) كامروا هستند.
    الهى .. مصلى كجا و مناجى كجا؟ تالى فرقان كجا و اهل قرآن كجا؟ خنك آنكه مصلى مناجى و تالى فرقان و اهل قرآن است .
    الهى .. عارف را با عرفان چه كار؟ عاشق معشوق بيند، نه اين و آن .
    الهى .. توانگران را به ديدن خانه خوانده اى و درويشان را به ديدار خداوند خانه . آنان سنگ و گل دارند و اينان جان و دل . آنان سر گرم در صورتند و اينان محود در معنى . خوشا آن توانگرى كه درويش است .
    الهى .. قيس عامرى را ليلى ، مجنون كرد و حسن آملى را ليلى آفرين . اين آفرينده ديد و آن آفريننده را در آفريده ، بر ديوانگان آفرين .
    الهى .. اگر عنايت تو دست ما را نگيرد از چهل ها چله ما هم كارى برنيايد.
    الهى .. خوشا آنانكه همواره بر بساط قرب تو آرميده اند.
    الهى .. شكرت كه اين تهيدست پا بست تو شد.
    سروش هدايت

صفحه 11 از 13 نخستنخست ... 78910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •