سروش هدايت سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
سروش هدايت
صفحه 4 از 13 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 129
  1. #31
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    وجوب توبه از نظر عقل و شروع
    و على اى حال ، لا اشكال فى وجوبه عقلا و شرعا بلا تامل . اذلو علمت انحصار السعاده احقيقه الابديه فى لقاء الله تعالى فى دار القرار، علمت ان المحجوب عنه شقى محترق بنار الفراق فى دار البوار. و اغلظ الحجب هو حجاب اتبا الشهوات و ارتكاب السيئات ، لكونها اعراضا عن الله تعالى بمتابعه عدوه الشيطان و الهوى ، بل بعبادتهما فى الواقع ، بمفاد قول : من اصغى الى ناطق فقد عبده . و علمت ايضا الا نصراف من طريق البعد للوصول الى القرب واجب ، ولايتم الانصراف الا بالامور الثلثه المذ كور فى معنى التوبه . و قد قرر فى محله ان مقدمه الواجب واجب عقلا و شرعا بالملازمه ، و وجوبه ايضا فورى .
    ترجمه : بارى ، در هر تقدير ترديدى در اينكه توبه به حكم عقل و شرع واجب است ، راه ندارد. چرا كه اگر كسى بداند سعادت حقيقى و جاودان تنها در لقاى خداى متعال در دارالقرار مى باشد، اذعان خواهد كرد آن كه از اين لقاء در حجاب است بدبخت مى باشد، و در منزل هلاكت با آتش فراق و جدايى از محبوب خواهد سوخت . و ضخيم ترين حجابها همانا حجاب پيروى از اميال نفسانى و ارتكاب گناهان است ، چرا كه اين امر پشت كردن به خداوند است بواسطه پيروى كردن از دشمن او، يعنى شيطان و خواهى نفس ؛ بلكه چنين كسى در واقع شيطان و هواى نفس خويش را عبادت كرده است ، چرا كه گفته اند: كسى كه به سخن كسى گوش فرا دهد او را عبادت كرده است . و نيز مى دانى كه رو گرداندن از طريق دورى خداوند براى رسيدن به مقام قرب الهى واجب است ، و اين انصراف تحقق نمى پذيرد مگر بواسطه امور سه گانه اى كه در معناى توبه بيان شد. و در جاى خود به اثبات رسيده است كه مقدمه واجب ، به حكم عقل و شرع ، واجب است ، بخاطر ملازمه ميان حكم عقل و شرع . و نيز وجوب آن فورى است .

    زيرا كه همچنانكه اگر كسى سمى خورده باشد، اگر طالب صحت بدنش ‍ است ، لازم است بر او فورى دست و پايى كند و آن سم را به قى و غيره خارج نمايد از بدن خود، اگر مسامحه كرد او را هلاك خواهد كرد دفعتا؛ و سمومات معاصى ايضا چنين است كه اگر مسامحه از توبه شود بسا مى شود فورا مى ميرد و ختم به شر مى گردد، نعوذ بالله . جميع انبياء و اولياء عمده ترسشان در دار دنيا از سوء خاتمه بوده .
    بارى ، فالبدار البدار! يا اخوان الحقيقه و خلان الطريقه الى التوابه الرفيقه الانيقه ، قبل ان يعمل سموم الذنوب بروح الايمان مالاينفع بعده الاحتماى و ينقطع عنه تدابير الاطباء و يعجز عن التاثير نصح العلماء و تكونوا من مصاديق قوله تعالى : و جعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون سواء عليهم انذرتهم ام لم تنذرهم فهم لايومنون . (17)
    ترجمه : پس اى برادران حقيقت و دوستان طريقت ! بشتابند، بشتابيد به سوى توبه استوار و آراسته ، پيش از آنكه سمهاى گناهان با روح ايمان آن كند كه ديگر معالجه در آن اثر نكند، و چاره جوئيهاى پزشكان را در آن راهى نباشد، و اندرز و خير خواهى عالمان از تاثير درماند، و از مصاديق اين آيه شريفه گرديد كه مى فرمايد: در برابر ايشان ديوارى كشيديم و در پشت سرشان ديوارى . و بر چشمانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند ديد.
    تفاوتشان نكند، چه آنها را بترسانى و چه نترسانى ، ايمان نمى آورند
    .
    ثم اعلم ايها الاخ الاعز، انك لاتخلو ابدا عن المعصيه فى جوارحك من الغيبه والاذيه و البهتان و خيانه البصر و غيرها من صنوف المعاصى و انواعها. ولو فرض فلا تخلو عن الرذايل فى نفسك والهم بها. و ان سلمت فلا اقل من الخواطر المتعرفه المذهقه عن ذكر الله . ولو سلمت فلا اقل من غفله و قصور فى معرفه الله و صفات جماله و جلاله و عجائب صنيعه و افعاله ، ولاريب فى ان كل تلك منقصه فيك ، و يجب الرجوع عنها، ولذاب يجب التوابه عليك فى كل آن من اناتك . قال اشرف المخلوقات - صلى الله عليه و آله -: و انه ليغان على قلبى حتى استغفر الله فى اليوم و الليله سبعين مره . فبناء على ماذ كرنا، لو تا ملت حق التامل فى الجنايات الوارده عليك باختيارك و ارادتك لطار اللون من و جهك و النوم من عينك والعقل من راسك ، لكنه هيهات .
    ترجمه : پس اى برادر عزيز بدان كه تو هرگز و هيچگاه از گناهانى چون غيبت و آزار رساندن به ديگران بهتان زدن و خيانت چشم ، خالى نيستى . و بر فرض كه از اين قبيل گناهان مبرا باشى از صفات پشت در جان خويش و اهتمام بدانها خالى نيستى . و اگر نپذيريم كه از اين رذايل نيز مبرا باشى ، لااقل به خاطرات پراكنده كه ياد خدا را از دل بيرون مى كند، مبتلا مى باشى . و بر فرض كه از اين خاطرات نيز پالوده باشى ، لااقل دچار غفلت هستى در معرفت خدا و صفات جمال و جلال او و شگفتيهاى خلقش و افعالش ‍ كوتاهى كرده اى . و بى ترديد تمام اين امور عيب و نقصان در توبه بشمار مى رود، و بازگشت از آنها مى باشد؛ و از اين رو بر تو واجب است ، در هر لحظه از لحظه هاى زندگى ات ، توبه كنى ؛ چنانكه گرامى ترين مخلوقات ، كه درود خدا بر او و آلش باد، فرمود: بر دل من گردى از غبار مى نشيند، و در هر شبانه روز هفتاد بار از خداوند طلب مغفرت مى كنم (و بدين وسيله آن غبار را از دل خويش مى زدايم ). با توجه به آنچه بيان كرديم ، اگر در جنايتهايى كه با اراده و اختيار خويش بر خودت وارد نموده اى درست انديشه كنى ، رنگ از رخسارت و خواب از چشمانت عقل از سرت خواهد پريد. اما چه بعيد است چنين انديشه اى و چنين دلهره اى .
    سروش هدايت

  2. #32
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    چگونگى توبه و مراحل ششگانه آن
    بارى ، حال كه فهميدى معنى توبه را و لزوم آن را و اينكه ترك آن را اصرار مى نامند، بدانكه لااشكال = اشكالى نيست در اينكه خداوند - جل و علا - صحيح از توبه را قبول مى فرمايد، به شرط آنكه به آب چشم بشورى كثافات معاصى را از قلب ، بعد از بر انگيزاندن آتش ندم را در دل . و هر قدر تاثير آتش پشيمانى در قلب بيشتر است ، اسباب اميد بر تكفير ذنوب و علامت صدق است . چه اينكه بايد حلاوت تشهيات معاصى مبدل به تلخى ندم گردد، تا نشانه تبدل سيئات بر حسنات باشد. آيا نشنيدى قضيه پيغمبرى را از بنى اسرائيل ، اينكه سوال نمود از حضرت بارى - جل شانه - قبول توبه بنده اى از بندگان را بعد از اينكه سالها جد و جهدى در عبادت نموده بود آن بنده . جواب آمد: قسم به عزت خودم اگر شفاعت كند در حق او اهل آسمانها و زمين ، توبه او را قبول نخواهم كرد، و حال آنكه حلاوت گناهى كه از آن توبه كرده در قلب اوست . از اينجاست كه فرموده اند: بايد گوشتهايى را كه از حرام گرفته بريزد كه آنها فاسد شده اند، و گوشتهاى صحيح را هم فاسد مى نمايند. والله المستعان .
    و همچنين بايد قصدش تعليق بگيرد به ترك هر محرمى و اداى هر واجبى ، فى الحال و على الدوام فى الاستقبال الى حين الموت ((= در زمان حاضر و بطور مستمر در زمان آينده تا هنگام مرگ
    . و تدارك كند هر چه از او فوت شده در زمان گذشته . و بايد فكر را جولان دهد از حين بلوغ ، بلكه قبل از بلوغ هم يكى يكى حالات ماضيه را ياد بياورد و ببيند چه كرده ، با كه نشسته ، مال كه را تفريط كرده ، از اعم عمد و خطا، و تكليف داشتن و نداشتن . اينها را حساب نموده ، اگر صاحبانش موجود است ولو ورثه ، از آنها استحلال كند، والا عند القدره والاستطاعه = در صورت توانايى مالى مظلمه بدهد. و ببيند از طاعات چه ترك كرده ، قضا نمايد؛ كفاره چو وارد آمده ، بدهد. وجوهات ديگر از قبيل خمس و مال و زكات چه بر زمين مانده به صاحبانش برساند. و درست تامل نمايد مبادا كارى را فراموش كرده باشد كه تدارك بخواهد و بلاتدارك از دنيا برود، و به عذاب ابديه گرفتار گردد.
    الى جميع ذلك باشد يشير قول الامير عليه السلام ((= به تمام آنچه بيان شد اين كلام حضرت على عليه السلام اشاره دارد كه :

    و هو (اى الاستغفار) اسم واقع على سته معان : اولها الندم على مامضى ، والثانى العزم على ترك العود اليه ابدا، و الثالث ان تودى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى الله املس ليس عليك تبعه ، والرابع ان تعمد الى كل فريضه عليك ضيعتها فتودى حقها، و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذيبه بالاحزان ، حتى تلصق الجلد با لعظم ، و ينشا بينهما لحم جديد، والسادس ان تذيق الجسم الم الطاعه كما اذقته حلاوه المعصيه فعند ذلك تقول ؛ استغفر الله (18).
    بارى ، خوب است در توبه اينكه طاعت از جنس معصيت باشد؛ مثلا اگر سفر معصيت كرده ، مبدل به سفر طاعت بنمايد، و نحو ذلك مما يطول ذكره فى الامثله ((= و مانند آن ، از چيزهايى كه ذكر مثال براى آن سخن را به درازا مى كشاند.
    سروش هدايت

  3. #33
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    روايتى از رسول خدا در تعليم نحوه توبه
    بارى ، اگر مقدمات توبه را به نهج مزبور انجام داد خوب است بعد از آن قدرى تحصيل حزن كند، ثم بعد ذلك = سپس بدنبال آن به آن طريقى كه سيد بن طاووس - قدس سره العزيز - روايتى را در اين باب نقل مى كند از رسول خدا صلى الله عليه و آله آن نحو توبه كند. ما حصل روايت اين است كه بيرون آمد رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز يكشنبه دويم ذل القعده فرمود: ايها الناس كدام از شما مى خواهيد توبه كنيد؟
    گفتيم : همه ما مى خواهيم توبه كنيم ، يا رسول الله .
    فرمودند: غسل بكنيد، و وضو بگيريد، و چهار ركعت نماز بخوانيد، در هر ركعت حمد را يك مرتبه قل هو الله احد را سه مرتبه و معوذتين (19) را يك مرتبه ، بعد از آن استغفار كنيد هفتاد مرتبه ، بعد ختم كنيد به لا حول ولا قوه الا بالله العظيم در بعض نسخ آن هم هفت مرتبه بعد از آن بگوئيد: يا عزيز يا غفار اغفرلى ذنوبى و ذنوب جميع المومنين و المومنات فانه لايغفر الذنوب الا انت
    بعد فرمودند: نيست هيچ بنده از امت من كه اين كار را بكند مگر اينكه صدا كننده اى از آسمان صدا كند: اى بنده خدا! عمل را از سر بگير كه توبه تو قبول است ، و گناهت آمرزيده شده و ملك ديگرى از زير عرش صدا مى كند: اى بنده ! مبارك باد برتو و بر اهل تو و بر ذريه ، تو و ندا كنند منادى ديگر: اى بنده ! خصماء = دشمنان تو راضى خواهد شد روز قيامت . و ندا مى كند ملك ديگرى : اى بنده ! مى ميرى با ايمان ، و دين از تو سلب نخواهد شد، و قبر تو گشاده و منور خواهد بود. و ندا مى كند ملك ديگرى : اى بنده ! خشنود خواهد بود پدر و مادر تو، اگر چه بر تو غضبناك بوده باشند، و پدر و مادر تو و ذريه تو بخشيده خواهد بود، و تو در وسعت رزقى در دنيا و آخر، و ندا مى كند جبرئيل عليه السلام : من مى آيم با ملك الموت مهربانى مى كنم با تو، و صدمه نمى زند بر تو اثر مرگ ، اين است و جز اين نيست ، خارج مى شود روح تو به طريق آسانى و سهل .
    عرض كرديم : يا رسول الله ! اگر بنده اين عمل را بكند در غير ماه ذى قعده ؟
    فرمودند: همانطور است كه وصف كردم . و اين است جز اين نيست ، تعليم كرد مرا جبرائيل اين كلمات را در ايام معراج . الحديث .
    سروش هدايت

  4. #34
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    آنچه سزاوار است تائب در حال توبه به خداى خويش عرضه بدارد
    و سزاوار است قبل از اين عمل چيزى تصدق كند، اگر چه چيز كمى باشد، زيرا كه صدقه پنهان غضب الهى را خاموش مى كند. بعد غسل كند.
    صحرايى يا جاى خلوتى رود. سر خاك بنشيند. يكى يكى معاصى خود را بياد آورد، به زبان جارى كند به اين نحو كه خدايا! فلان معصيت را در فلان مكان و يا فلان زمان بجا آوردم ، در مقدس حضور تو، و تو قادر بودى امر در آن حال نابود كنى ، حلم ورزيدى و آن وقت مرا نگرفتى . الان پشيمانم ، غلط كردم ، از من بگذر. و نعم ما قيل = و شاعر نيكو سروده است :
    اگر چندى بدم سالك ميان ناجى و هالك
    غلط كردم نفهميدم ، زفعل خود پشيمانم
    و هم چنين فلان كار كردم در فلان وقت . به همين تفصيل ، اين قدر بگويد تا خسته شود. بايد با حزن و گريه باشد. بعد شروع به عمل شريف مذكور بنمايد. بعد از آن خوب است دعاى توبه كه در صحيفه شريف مذكور بنمايد. بعد از آن خوب است كه دعاى توبه كه در صحيفه سجاديه است ، و اولش اين است يا من لا يصفه نعت الواصفين (20) را بخواند، بلكه مناجات اول از مناجات خمسه عشر را هم بخواند، و با سوز دل بگويد:
    آدم بر درگهت اينك به صد فرياد و آه
    از بزرگان عفو باشد وز فرودستان گناه
    و عرض كند كه من وفاء به شرايط توبه ندارم ، تو را به مقربين در گاهت قسم مى دهم كه توبه مرا قبول كنى ، و مرا هم وابدارى كه در اين عزم ثابت باشم ، و گمانش هم اين باشد كه محققا به او قبول است ، و دعاى او مستجاب ؛ زيرا كه خداوند عالم - جل ذكره - معامله مى كند با بنده خود به مقدار حسن ظنش به خالق خود، و جمله از اخبار بر اين مطلب شاهد است . و اگر خدا نكرده توبه را شكست و باز مرتكب معصيت گرديد، باز توبه كند، و كسل نشود از شكستن توبه ، فانه ارحم من كل رحيم .
    سروش هدايت

  5. #35
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    آنچه بايد پيش از ارتكاب گناه ، هنگام ارتكاب گناه و پس از آن انجام داد
    بدان كه انسان سه حال دارد بالنسبه به معاصى : حالى دارد پيش از ارتكاب به معصيت ، و حالى دارد در حين عمل ، و حالى دارد بعد از عمل . و احكام اين هر سه عمل مختلف است .
    اما قبل از ارتكاب به عمل اخبار خوف بر خودش بخواند، بلكه خودش را منصرف نمايد. بگويد به خود: شايد اين عمل را مرتكب شدى انى لااغفرلك ابدا ((= من هرگز تو را نخواهم بخشيد
    را مستحق گرديدى ؛ زيرا كه ميان عبد و مولا اندازه اى از مخالفت هست كه تا آن حد صلاحيت عفو را دارد، و اگر از آن حد گذشت - لعياذ بالله - مولا او را عاق خواهد فرمود، كه ديگر قابل آمرزش نيست و رحم بر او خلاف مقتضاى حكمت است . در هر معصيتى اين احتمال گذشتن از حد قائم است . بايد انسان خود را بترساند تا بر گردد.
    و همچنين در حال معصيت بايد بيشتر خود را بترساند، زيرا كه ملك الملوك - جل شانه العظيم - ايستاده ، حاضر و ناظر، و بنده او در مقدس ‍ حضورش هتك حرمت او را مى كند، با اينكه نقاط عالم صف كشيده لشكر او هستند كه اگر اشاره فرمايد به هر نقطه ، چه زمين ، چه هوا، چه آسمان ، چه اجزا و جوارح خود انسان ، چه غير انسان ، چه غير اينها كه نهايت ندارد ذكر آنها، فورا او را فانى و معدوم مى سازند. در آن حال بايد خيلى خائف و لرزان باشد. از هر جاى عمل كه بر گردد خوب است .
    و اگر - نستجير بالله = پناه مى بريم به خدا - شهوت غالب آمد، و برنگشت ، معصيت را كرد، بعد از كردن پشيمان شد، حالا ديگر وقت خواندن اخبار رجاء است و بر خود، تا اينكه شيطان ملعون او را مايوس ‍ نكند از توبه ، و نگويد كار تو ديگر اصلاح پذير نيست . تو توبه را شكستى عن عمد والتفات = از روى تصد و با توجه ، ديگر چه توبه اى است مى كنى ؟! اين هم آن يقين بداند كه اين از آن بدبخت است ، بلكه كليه هر خيال كه نتيجه آن اين است كه عمل مكن ، آن خيال از شيطان است .
    بايد كه بگويد: مولاى من كريم است ، خودش فرموده ياس از رحمت من از معاصى كبيره است ، چطور من به در خانه او نروم ، باز اگر رحم كند اوست كه او راحم من لا راحم له است . او از كثرت جودش اسم مبارك خود را وهاب گذاشته ، و در نزد حسن ظن عبد مومن است . نديدى توبه قاتل حمزه سيده الشهداء - سلام الله عليه - را قبول فرمود؟ آيا بگوشت برخورده چطور دلجويى از نباس نمود؟ آيا نشنيدى خودش فرمود: يا موسى از همه كس مى گذرم الاقاتل الحسين . هيچ كس را بجز قاتل سيد الشهداء استثناء نفرموده .
    از اين كلمات كه دلالت صريحه دارند بر اينكه همين قدر باشد كه انسان ياغى نباشد، كه ترحم بر او قبيح باشد، او را رحمت فرا مى گيرد. خبر نبوى است كه اگر كسى هفتاد نفر پيغمبر كشته باشد، و توبه كند، توبه او قبول است . پس نبايد از رحمت واسعه خداوندى - جل و علا - مايوس شود و تقاعد از توبه بنمايد؛ زيرا كه باز اگر كار درست شود، با روى به خدا كردن درست مى شود. نشنيده اى :
    بازآ، بازآ هر آنچه هستى بازآ
    گر كافر و گبروبت پرستى بازآ
    كاين درگه مادر گه نوميدى نيست
    صد با را گر توبه شكستى بازآ
    ثم اعلم ايها الاخ الاعز = واى برادر ارجمند بدان اينكه اين توبه كه ذكر شد به آن تفصيل ، اگر على ماهو عليه = چنانكه بايسته است آن را انجام دادى بى كم و زياد، به اول درجه توبه رسيده اى ، هنوز قشر است ، به مغز دادى بى كم و زياد، به اول درجه توبه رسيده اى ، هنوز قشر است ، به مغز نرسيده . چه اينكه توبه لفظ تنها نيست ، حال لازم دارد، آن حال ذودرجات = داراى مراتب گوناگون است . جميع اخلاق حقايق را دارند، بايد انسان آن را احساس كند و آنها مطالبى هستند كه لا يمسها الا المطهرون والا حضرت آدم عليه السلام يك كلمه عرض كرد ربنا ظلمنا انفسنا... (21)
    حقير هم اين را شبانه روز تكرار مى كنم . و همچنين حضرت ايوب يك كلمه عرض كرد رب انى مسنى الضر... (22) من هم مى گويم ، ليكن كم فرق بين الامرين = چه بسيار تفاوت است ميان آن دو در معناى رموزات كلام و طرز حقيقت گفت و گو آنها، دخلى به سوال و جواب من و شما ندارد.
    رساله را گنجايش تفصيل اين مطلب نيست . اللهم اهدنا فيمن هديت ، فحاصل الكلام من البدوالى الختام ، بتقرير آخر، ان السالك سبيل التقوى يجب عليه مراعاه امور = نتيجه سخن از آغاز تا انجام آن ، با بيانى ديگر، اينكه بر پوينده راه تقوى رعايت كردن امورى چند (23) لازم است .
    سروش هدايت

  6. #36
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    رساله اى در آداب مراقبه از عارف سالك شيخ محمد بهارى همدانى (ره )
    ان السالك سبيل التقوى - يجب عليه مراعاه امور (= بر پوينده راه تقوى رعايت كردن امورى چند لازم است :)
    الاول : ترك المعاصى ، و هذا هوالذى بنى عليه قوام التقوى ، واسس عليه اساس الاخره والاولى ، و ما تقرب المتقربون بشى ء اعلى و افضل منه . (= نخست ترك گناهان است ، و اين همان چيزى است كه بيان تقوى بر آن قرار دارد، و اساس دنيا و آخرت بر آن استوار مى باشد. و بندگان مقرب خدا با چيزى برتر و والاتر از آن تقرب به درگاه الهى نجسته اند).
    از اينجاست كه حضرت موسى عليه السلام از حضرت خضر سوال مى كند كه چه كرده اى كه من مامور شده ام از تو تعلم كنم ؟ به چه چيز به اين مرتبه رسيدى ؟ فرمود: به ترك المعصيه (= بواسطه ترك گناه ). پس اين را بايد انسان بزرگ بداند، و نتيجه آن هم بزرگ است . حقيقتا چقدر قبيح است از بنده ذليل كه آنا فانا (= لحظه به لحظه ) مستغرق نعم الهى بوده باشد، در محضر مقدس او به مفاد قوله مع كل شى ء لا بالمقارنه و غير كل شى ء لا بالمزايله (24) و اينما كنتم فهو معكم (25) مع هذا پرده حيا را از روى خود بردارد از روى جرات (و) جلافت (= حماقت ) مرتكب به مناهى حضرت ملك الملوك گردد. ما اشنعه و ما اجفاه (= چقدر شنيع و زشت است و چه ستمى است ). الحق سزاوار است كه چنين شخصى در سياسخانه جبارالسموات و الارضين محبوس بماند، ابدالابدين ، مگر اينكه توبه كند، و دامنه رحمت واسعه او را فرا گيرد.
    الثانى : الاشتغال بالطاعات ، اى طاعه كانت بعد الفريضه ، ليكن بشرط الحضور (= دوم پرداختن به عبادات ، هر چه باشد پس از انجام واجبات ، اما به شرط حضور قلب در عباد، كه روح عبادت حضور قلب است كه بى آن قلب زنده نخواهد بود، بلكه گفته شده كه عبادت بى حضور قلب يورث قساوه القلب (= موجب قساوت و سنگدلى مى گردد.) اگر از اهل ذكر باشد، خوب است اوايل امر ذكرش استغفار باشد، و در اواسط ذكر يونسيه ، يعنى لا اله انت سبحانك انى كنت من الظالمين (26)، و در آخر كلمه طيبه لا اله الله بشرط الاستمرار مضافا على الحضور (= به شرط آنكه هميشگى باشد، علاوه بر داشتن حضور قلب ).
    بارى ، الثالث : امراقبه يعنى غافل از حضور حضرت حق - جل شانه - نباشد، و هذا هو السنام الاعظم ، و الرافع الى مقام المقربين ، و من كان طالبا للمجه و المعرفه فليتمسك بهذا الحبل المتين ، و الى هذا يشير قوله عليه السلام اعبد الله كانك تراه فان لم تراه لم فان لم تكن تراه فان يراك (= و همين مراقبه مساله عمده و اساسى است) ، و انسان را بسوى مقام بندگان مقرب الهى اوج مى دهد، و آنكه خواهان محبت و معرف خداى سبحان است بايد به اين ريسمان مستحكم چنگ زند. و اين سخن معصوم عليه السلام به همين معنا اشاره دارد كه فرمود: خداوند را چنان عبادت كن كه گويا او را مى بينى ، و اگر بدين مقام نرسيده كه او را ببينى ، بدان كه او تو را مى بيند.
    پس همواره بايد حالش چنين باشد در باطن كه گويا در خدمت مولاى خود ايستاده ، او ملتفت به اين است . و در اين خبر شريف نكته اى هست و آن اين است كه ملخص فقره كوتاه اشاره به اين باشد كه در مقام عبادت لازم نيست كه انسان تصوير خداى خود بكند، يا بداند كه او چيست ، تا محتاج به واسطه شود از مخلوقات ، چنانكه بعضى از جهال صوفيه مى گويند. بلكه همين قدر بداند كه او - جل شانه - حاضر است و ناظر، هميشه ، بس است از براى توجه به او و ان لم يعلم نه ماهو و كيف هو؛ فتامل ، فانه دقيق نافع ((= اگر چه نداند كه او چيست ؟ و چگونه است ؟ در اين مطلب خوب بيانديش كه نكته اى است دقيق و سودمند.

    الرابع : الحزن الدائم (= چهار اندوه هميشگى ) يا از ترس عذاب ، اگر از صالحين است ؛ و يا از كثرت اشتياق ، اگر از محبين است . چه اينك به محض ‍ انقطاع رشته حزن از قلب ، فيوضات معنويه منقطع گردد. و من هناحكى من لسان حال التقوى انه قال : انى لااسكن الا فى قلب محزون . (= و از اينجاست كه از زبان حال تقوى حكايت شده است كه او گفت : من فقط در قلب اندوهناك منزل مى كنم .) شاهد بر مدعا قوله تعالى انا عند المنسكره قلوبهم (27)
    پس بدان اى عزيز من اينكه هر چه بر قلب انسان در آيد، از قبيل محسنات ، چه حزن باشد، چه فكر باشد، چه علم باشد، چه حكمت باشد، چه غير اينها، آن مثل ميهمانى است بر شخص وارد شده ، اگر قيام به وظيفه مهماندارى و اكرام ضيف نمودى و جاى او را پاكيزه از لوث كثافات و خس ‍ و خاشاك و دفع موزيات و غيره كردى ، به كمال اعتناء بر او، باز آن مهمان ميل مى كند به آن خانه وارد شود، والا اگر اذيتش كردى ديگر مشكل است . اگر حال دارى در آن حال بايد قدر آن حال را بدانى ، و ضايعش نكنى ، والا بعد از زايل شدن هيهات ديگر آن را دريابى . و بالجمله اگر بوئى بخواهى از آدميت بشنوى باشد مجاهده كنى كه سخت تر از جهاد با اعداست . عرفا اين جهاد را موت احمر (= مرگ سرخ ) مى نامند. و معناى مجاهده اين است كه اول ، بايد ايمان بياورى به اينكه اعدا عدو تو (= دشمن ترين دشمنان تو) نفس تو است ، كه سرمايه تو در تصرف اوست ، و متصرف در اركان وجود تو است با شياطين خارجه كه اصدقاى او و شركاى او هستند. پس بايد تو خيلى باهوش باشى ، وقتى كه صبح كنى چند كار بر تو لازم است .
    الاول : المشارطه ، همچنانكه با شريك مالى خود وقتى كه مى خواهى او را پى تجارت بفرستى شرطها مى كنى ، اينجا هم بعينه بايد آن شروط ذكر شود، بل اكثر، چه اينكه خيانت اين بدبخت كرارا و مرارا واضح و هويدا گرديده .
    الثانى : المراقبه و معنى مراقبه كشيك نفس را كشيدن است ، كه مبادا اعضا و جوارح را به خلاف وادارد و عمر را، كه هر آنى از آن بيش از تمام دنيا و مافيها قيمت دارد، ضايع بگرداند.
    الثالث : محاسبه است ، يعنى همين كه شب شد بايد پاى حساب بنشيند، ببيند چه كار كرده ، منفعتى آورده ، و يا اينكه ضررى نموده ، لامحاله سرمايه را از دست نداده باشد، ربح گذشت او.
    الرابع : يا معاقبه است ، اگر منفعتى در او نياورده باشد، يا معاقبه است اگر ضررى وارد آورده باشد. معنى عقاب انداختن اوست نفس خود را به رياضات شديده شرعيه ، مثل روزه گرفتن در تابستان ، يا پياده سفر حج كردن براى كسى كه به هلاكت نمى افتد، و امثال اينها كه توسن نفس سركش ‍ را به اندك زمانى مطيع و رام گرداند.
    والحاصل انه لو منعتك القساوه من التاثير فى المواعظ الشافيه ، و رايت الخسران فى نفسك يوما فيوما، فاستعن عيلها بدوام التهجد و القيام و كثره الصلوه و الصيام و قله المخالطه و الكلام و صله الارحام و اللطف بالايتام ، و واظب على النياحه و البكاء، و اقتدء بابيك آدم و امك حواء، استعن بارحم الراحمين و توسل با كرم الاكرمين ؛ فان مصيبتك اعظم و بليتك اجسم ، و قدر انقطعت عنك الحيل و زاحت عنك العلل ؛ فلا مذهب ، ولا مطلب ، ولا مستغاث ، ولا ملجاء الا اليه تعاليد فلعله يرحم فقرك و مسكنتك و يغيثك و يجيب دعوتك ؛ اذهو يجيب دعوه المضطرين اذا دعاه ، ولا يخيب رجاء من امله اذا رجاه ، و رحمه واسعه ، و اياديه متتابعه ، و لطفه عميم ، و احسانه قديم ، و هو بمن رجاه كريم ، اللهم آمين
    ترجمه : حاصل آنكه اگر قساوت قلب مانع از آن است كه اندرزها در تو اثر بگذارد، و روز به روز خسران و نكبت در وجود خود احساس كردى ، از شب زنده دارى مستمر و نماز و روزه بسيار و كمى آميزش و معاشرت و كم حرف زدن و صله رحم و مهربانى با ايتام كمك بگير، و بر ناله و گريه مواظبت كن ، و به پدر و مادرت آدم و حوا اقتدا كن و و از ارحم الراحمين كمك بخواه ، و به اكرم الاكرمين توسل جوى ، كه مصيبت تو بزرگترين مصيبتها و بلاى تو مهمترين بلاهاست ، كه راههاى چاره بر تو بسته شده و علل و اسباب درباره تو بى اثر مانده و ديگر چاره اى و مطلبى و فرياد رسى و پناهى جز خداى متعال نيست . شايد خداى سبحان به فقر و بيچارگى تو رحم كند، و به فريادت رسد، و دعايت را مستجاب گرداند، كه او دعوت مضطرين را جواب مى دهد، و اميد اميد داران را نا اميد نمى سازد، و رحمت او گسترده ، و نعمتهايش متواتره و لطف او عام ، و احسان او قديم است ، و او نسبت به كسى كه به سوى او اميد بندد كريم است . الهى آمين .)
    سروش هدايت

  7. #37
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    رساله اى در آداب رفاقت از عارف سالك شيخ محمد بهارى همدانى (ره )
    چون بنا بود اشاره به كيفيت رفاقت در سفره و غيره بشود، پس بدان - ايدك الله تعال اللعمل - اينكه بايد با هر كه اراده رفاقت دارى ، بايد اغراض ‍ دنيويه از رفاقت او نداشته باشى ؛ زيرا كه مايوس خواهى بود؛ بلكه مواخات تو با او بايد لله فى الله (= براى خدا و در راه خدا) باشد؛ و اخبار اهل بيت در مدح اين نحو مواخات متواتر معنوى است .
    پس بعد از تحقق اين غرض آن وقت بايد امورى چند هم در آن طرف مقابل ملحوظ باشد، چه اينكه هر كسى صلاحيت اخوه فى الله (= برادرى در راه خدا) را ندارد بايد جامع صفات چندى اقلا باشد، و لذا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: المرء على دين خليله فلينظر احدكم من يتخالل (28)
    سروش هدايت

  8. #38
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    شرايط كسى كه شايسته دوستى و رفاقت است
    اول : اينك بايد عاقل باشد، يعنى اندازه هر كارى را على ماهو عليه بداند، ولو به يد گرفتن از غير باشد؛ زيرا كه خيرى در صحبت احمق نيست . از بديهيات اوليه است كه احمق مى خواهد خيرى به تو برساند، ضرر مى رساند، چه دينى و چه دنيوى ، از روى بى شعورى و خير خواهى به اعتقاد خودش .
    الثانى : اينكه حسن خلق داشته باشد. مطلق عاقل بودن كافى نيست ؛ زيرا كه بس عاقل و زيرك هست كه يكى از دو قوه شهويه و غضبيه بر او غالب آمده ، از اين جهت بر خلاف مدركات عقل خود مى افتد، من غير شعور مفاسد عظيمه بر او بار خواهد شد.
    الثالث : اينكه از اهل تقوى و صلاح باشد؛ زيرا كه فاسق بعد از آنكه از مخالفت پروردگار خود - جل و علا - پروا نداشته باشد، از مخالفت تو پروا ندارد؛ و او داير مدار هواى خودش است . بحسب اختلاف اغراض ، هر ساعتى متلون به لونى است . شاهد بر اصل مدعا آيه شريفه : فاعرض ‍ عن من تولى ذكرنا ولم يرد الا الحيوه الدنيا (29) است . مفاسد ديگر هم دارد، من جمله اين است كه معاشرت اهل فسق معاصى را در نظر شخص - نستجير بالله - موهون مى گرداند. والله العالم .
    الرابع : اهل بدعت نباشد، چه اينكه علاوه بر خوف سرايت (30) از او يا شمول عذاب و لعنت بر اين شخص ، در روايت است : مصاحبت و مجالست با اهل بدعت نكنيد تا پيش خداى عزوجل شما هم يكى از آنها باشيد. و هذا خطر عظيم (= و اين خطر بس بزرگى است .)
    الخامس : اينكه بايد حريص بر دنيا نباشد؛ فان مجالسته سم قاتل قهرا (= چرا كه همنشينى با چنين كسى در حكم خوردن سم كشنده است .) بر تو هم سرايت خواهد كرد به سبب دزدى طبيعت .
    ولعل الى جميع ذلك يشير قول مولانا الصادق عليه السلام (= و شايد به تمام آنچه بيان شد اين كلام امام صادق عليه السلام اشاره دارد كه :

    احذر ان تواخى من ارادك بطمع او خوف او فشل او اكل او شراب ؛ واطلب مواخاه الاتقياء ولو فى ظلمات الارض ، و ان افنيت عمرك فى طلبهم ؛ فان الله لم يخلق بعد النبيين على وجه الارض افضل منهم ، و ما انعم الله على العبد بمثل ما انعم الله به من التوفيق بصحبتهم . قال الله الا خلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين (31)
    بالجمله مطلب بيش از اين نقل است ، غرض اختصار است . از مامومن الرشيد نقل است كه رفيق به سو نحو است :
    يكى حكم غذا دارد كه انسان محتاج به اوست ، يكى حكم دوا دارد كه گاهى به او محتاج مى شود تن يكى حكم مرض دارد كه هيچ وقت به او محتاج نيست وليكن ، گاهى به او مبتلا مى شود.
    سروش هدايت

  9. #39
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    حقوق دوست شايسته
    بارى ، اگر رفيق متصف به صفات حميده پيدا كردى بايد قدرى او را بدانى ، و او را به آسانى از دست ندهى ، مراعات حقوق او را بنمايى ، بر تو چند قسم حق پيدا خواهد كرد.
    اول حق مالى : بايد بذل مال در حق او بكنى ، ليكن مراتب دارد.
    پست ترين مراتب آن است كه او را به منزله خادم و عبد خود قرار بدهى . حاجتى به مال تو بهم بست آن را روا كنى پيش از آنكه او خواهش كند. و اگر گذاردى كار به سوال رسيد تقصير كرده اى .
    مرتبه دويم آن است كه او را به منزله نفس خود فرض كنى كه شريك در مال تو باشد بالسويه (= بطور مساوى ).
    مرتبه سيم اينكه ايثار كنى مال را اگر چه خودت هم محتاج باشى .
    مرتبه بالاتر از اين ، ايثار در نفس است ، كمال ان عليا (= همانگونه كه على ) مرتبه بالاتر از اين ، ايثار در نفس است ، كما عليه السلام در ليله بيت ايثار نمود. (البته ) دوست هر كس به مرتبه چهارم نرسد ليكن از بذل مال نبايد كوتاهى نمايد كه در شرع مطهر به غايت مطلوب است .
    روى عن مولانا اميرالمومنين (= از امام على عليه السلام روايت شده است كه :) العشرون درهما اعطيتها اخى فى الله احب الى مكن ماده درهم اتصدق بها على المساكين (32)
    الثانى : اينكه حقى پيدا مى كند در بدنت ، يعنى سعى در حوائج او بكنى مثل حوائج خودت ، بل بالاتر، بدون اينكه او خواهش نمايد، با كمال بشاشت و امتنان . و او را مقدم بدارى در رفع حوائج و در اكرامات و زيارت و غيرها بر اقارب و اولاد او.
    الثالث : حقى است او را بخصوص نسبت به زبانت ، و اين هم چند قسم است :
    اولى اينكه ساكت باشى از معايب او، چه در حضور او، چه در غياب او؛ بل بايد تجاهل بكنى . اگر خواسته باشى آن شخص داراى آن وصف نباشد به طريق رافت و مهربانى نرم نرم به خورد او بدهى ، بلكه قهرا از سرش بيرون برود. و همچنين از كشف اسرار او، حتى براى اخص اصدقاى خود، بايد سر او را در قلب خود نگاهدارى ، زيرا كه اظهار آن از لوم طبيعت و خبث باطن شخص است ، بل از جهل و حماقت است . قال على عليه السلام (= على عليه السلام فرمود): قلب الا حمق فى فيه و قلب العاقل فى قلبه (33)
    پس حفظ اسرار، چه مال غير باشد، چه مال خودش ، از الزم لوازمات است . اين بابى است در اخلاق (كه ) بيان و افى هم نشده است ، حكم و مصالح زياد دارد كه اين اوراق گنجايش آنها را ندارد.
    و همچنين ساكت بايد باشد از قدح در اهل و اولاد او و اصدقاى او، بلكه از خودش نگويد، سهل است ، از ديگران هم نبايد نقل نمايد، چه اينكه تاذى اولا از اين حاصل گردد، بعد از منقول عنه ، بخلاف مدح منقول از غير. حاصل ، بايد ساكت باشد از هر مكروهى از طبع او مگر از شرع مطهر امر به اظهار داشته باشد. در اين هنگام بدش هم بيايد ضرر ندارد، چه در واقع احسان به اوست .
    بالجمله ، شخص بايد عيبجو و عيبگو نباشد كه اين صفت فى حد نفسه از صفات مهلكه است ، و چيزى كه انسان را آرام مى كند از عيبجوى ديگرى آن است كه معايب خود را ملتفت باشد و ببيند چقدر سخت است از خودش ‍ دور كردن عيبى از عيوب ، آن وقت بداند كه ديگرى هم مثل اين مبتلاست . چه بايد كرد؟ نفس قاهر است بر انسان ؛ و بايد اين را هم بداند كه مبرا من كل عيب (= پاك و پولوده از هر عيب )، بر فرض هم پيدا شود، آن جوهرى است كه در خزانه سلطان محفوظ و مضبوط است ، بدست ماها نمى افتد. منتهاى خوب رفيق براى ماها آن است كه محاسن او بر مساوى او غالب باشد و نظر شخص هم بايد، چه بر رفيق چه بر ديگرى ، اين باشد كه ببيند محسناتى دارد او ياد گيرد از روى شوق بر آن ، اگر خودش آن صفت را فاقد باشد، نه اينكه در جستجوى قبايح او باشد، كما هو من عاده المنافقين (= همانگونه كه داب و عادت دورويان است ).
    و همچنين در زبان و قلب ، هر دو، بايد ساكت باشد و سوء ظن بر او نبرد، اگر محملى نتواند در عمد براى او قرار بدهد، حمل به سهو و نسيان كند، و حمل افعال غير بر فساد و كشف اسرار و معايب او نزد مردم هوالحر كه الناشئه من الحقد و الحسد الباطنين لامتاء باطنه منهما، فاذا اغتنما فرصه رشح الباطل من باطنه الى ظاهره (= حركتى است كه از كينه و حسادت باطنى وى بر مى خيزد، چرا كه درون او از آنها پرشده است ، پس ‍ آنگاه كه اين كينه و حسادت فرصتى يابد از درون او به ظاهرش سرايت مى كند و آشكار مى گردد). زيرا كه :
    زكوزه همان برون تراود كه در اوست
    دوم اينكه بايد از مجادله او ساكت باشد؛ زيرا كه مجادله در تكلمات برانگيزاننده آتش فتنه است ، علاوه بر اين مفاسد ديگر هم دارد، تفصيل آن در آداب المتعلمين شهيد - رحمه الله - و غيره مضبوط است .
    سيم از حق متعلق باللسان ايضا چند قسم است .
    اولا مهما امكن (= تا آنجا كه امكان دارد) اظهار محبت خود را نسبت به او بنمايد، چه اينكه اين از اسباب ثبوت اخوت است .
    و ثانيا افشاء محامد او را بكند، چه در حضور، چه در غياب ، اگر چه در اخبار مدح حضورى منع است ، لكن در بعضى موارد براى الفت شايد مضر نباشد، و روايت قرائن دارد كه با طلاقها منع نكرده ، والله العالم . و متشكر بر نعم او باشد به زبان ، اگر حقى بر اين پيدا كرده باشد.
    و ثالثا اگر حاجت به تعليم دارد از تعليم او مضايقه نكند، بنحوى كه آداب معلم بايد ملاحظه شود كه از جمله آن اين است كه اگر صاحب يك علم مخصوصى است علوم ديگر را تخطئه نكند، اگر فقيه است نگويد حكمت چه كار آيد، محشون بر شبهات باطله است . يا حكيم است ، نگويد فقه چه كار آيد، مطالب خون حيض و نفاس كجا معرفت الهى كجا؟! و هكذا تمام اين مذمتها منشاء ندارد جز جهل بر آن علم ، زيرا كه هر يك از علوم را فايده اى است در محل خود، مگر اينكه شرعا بخصوص نهى داشته باشد ياد گرفتن آن . غرض بيان اين ادب مخصوص بود والا آداب بسيار است در محل خود، زيرا كه حاجت به علم اشد از مال است .
    و نصيحت كند او را و ارشاد كند به امورات دينيه ، اگر حال طلبى در او ديده باشد و تحسين كند پيش او محسنات را و تقبيح كند قبايح را، لكن مهما امكن (= تا آنجا كه امكان دارد) در خفيه او را تعليم نمايد، تا مردم به جهل او ملتفت نشوند، تا خجل نشود يا مفتضح گردد؛ زيرا كه از علامات فارقه ميان نصيحت و افتضاح كردن ، اعلان و اسرار است . بايد به رفق و مدارا او را بر عيوب او مطلع بگرداند، زيرا كه عيب نشان دادن از قبيل مار مهلك نشان دادن است ، اگر ديدى كسى را مارى يا عقربى مى خواهد بزند، اگر او را به رفق و لطايف حيل نشان بدهى بسيار از تو ممنون خواهد بود؛ و اگر متحاشيا به او گفتى صدمه از تو مى خورد، امتنان چندان ندارد.

    سروش هدايت

  10. #40
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    و اگر عيبى را در او مطلع شدى ، ديدى از تو مخفى مى دارد، ديگر او را اظهار مكن ؛ و اگر ديدى طبيعت بر او غالب است ، نمى تواند ترك كند، باز سكوت اولى است . و اما اگر ديدى در حق تو تقصير مى كند، تحمل كن ، عفو فرما، تجاهل نما. اگر ديدى به درجه اى رسيده كه باعث قطع ميان شماست در خفا عتاب كنى اولاست از علانيه كنايه بگويى بهتر است از تصريح ، ولذا رسول خدا صلى الله عليه و آله اگر خلافى از كسى مى ديد مى فرمودند: ما بال اقوام (= چگونه است حال اقوامى كه ) چنين و چنان مى كنند، و مهماامكن (= تا آنجا كه امكان دارد) متحمل شدن اولى از همه است ، چه اينكه به نظرم مى آيد در حديث قدسى فرموده باشند: ما رضاى خود را در جفاى مخلوق پنهان كرده ايم . هر كس طالب است رضاى ما را بايد متحمل شود جفاى خلق را.
    و اگر ديدى عيب او از قبيل اصرار بر معاصى است - نعوذ بالله - قيل وجب انقطاعه (= برخى گفته اند بايد او قطع رابطه كند)، زيرا كه بنا بوده حب و بغض بينهمالله (= ميان آن دو براى خدا) باشد. بعضى از بزرگان فرموده اند: باز قطع مكن ، چه اينكه طبع انسان گاهى معوج مى شود، و گاهى به استقامت مى آيد، وانگهى الحال بيشتر احتياج به تو دارد كه دلسوزى كنى ، و دست او را بگيرى ، و به لطف او را از گودال معصيت بيرون آرى . اجر من احيى نفسا (34) را ببرى ؛ زيرا كه شرم حضور حاصل از مصاحبت مطلبى است بزرگ ، علاوه بر اين آيه شريفه قوا انفسكم و اهليكم نارا... (35) به اينجاها هم جارى است ، زيرا كه قرابت با تو پيدا كرده ولحمه او مثل لحمه نسب گرديده ، بدلاله قول الصادق عليه السلام فى بعض ‍ الاخبار حيث يقول (= به گواهى گفتار امام صادق عليه السلام در برخى روايات ، آنجا كه مى فرمايد:)
    موده يوم ميله ، و موده شهر قرابه ، و موده سنه رحم ماسه ، من قطعها قطعه الله (36)
    از مجموع آنچه عرض شد معلوم مى شود كه مواخات (= دوستى و برادرى با) فاسق ابتداء خوب نيست ، ليكن استدامت خوب است ، از قبيل ترك نكاح و طلاق است .
    نقل است دو نفر با هم رفيق بودند، يكى مبتلا شد به مرض عشق .
    رفيق مبتلا به ديگرى گفت : برادر تا حال با من رفيق بودى ، حالا قلب من مبتلا به اين علت (= مرض ) گرديده ، اگر خواسته باشى كه عقد اخوت را تحمل كنى من حرفى ندارم . در جواب گفت : من به جهت اينكه تو مبتلا به خطبه شده اى شما را از دست نخواهم داد. بعد بنا گذاشت كه نخورد، و نياشامد، و استراحت نكند، تا خداوند عالم رفيق او را از اين بليه خلاص ‍ گرداند. چند اربعين به اين نحو مشغول شد تا او را خلاص كرد.
    الرابع اينكه از دعا و زيارات و قربات براى او مضايقه نداشته باشد، زيرا كه دعا به او در واقع دعا به خودش است ، چه در حيات او و چه در ممات او. حديث نبوى - صلى الله عليه و آله - است كه براى هر كس دعا كنى ملك مى گويد ولك مثل ذلك = و براى توست نظير آن . پس نبايد از اين كار كوتاهى ورزد.
    الخامس اينكه با وفا باشد كه از جمله علامات وفا آن است كه بعد از موت صديق بايد قائم به حوائج اهل و عيال و اولاد و صديق او باشد و دوستان او را اكرام نمايد. ولذا كان رسول الله يكرم عجوزا كانت تاتيه ايام خديجه (= و از اين رو رسول خدا پيره زنى را كه در زمان حيات خديجه نزد او مى آمد، اكرام مى كرد.)
    و همچنين از آثار وفا آنكه شانش مرتفع شده و جاهش عظيم گرديده ، حالت تواضع را نسبت به او تغيير ندهد، بل به طريق سلوك اوليه باقى باشد، و من كمال الوفاء ايضا الجزع من فراقه (= و همچنين از كمال وفاء است كه از دورى او به فغان آيد.) و اين بود كه مجتبى سالم الله عليه گريه مى كرد در حال شهادت ، از وجه آن سوال شد. فرمودند حاصلش : من فرقه الاحبه و هول المطلع (37)
    السادس اينكه امر را بر او سهل بگيرد و او را به كلفت نيندازد مهما امكن (= تا آنجا كه امكان دارد)، كه اگر توقعات فوق العاده از وى نموده هم او به خلاف مى افتد، هم اين . بل يكون القصد من محبته هو آله بالتبرك بدعائه ، والاستيناس من لقائه ، والاستعانه على دينه ، والتقرب اليه تعالى بتحمل اعبائه و قضاء حوائجه و امثال ذلك من الامور المستحسنه شرعا
    (= بلكه هدف از دوستى با او تبرك جستن به دعاى او، و انس با ديدار او، و استمداد از او بر دينش باشد و اينكه بواسطه تحمل كردن سختى هاى او و بر آوردن نيازهايش به خدا متعال نزديك گردد، و امورى ديگر از اين قبيل كه در شرع نيكو بشمار آمده است .) و از اينجاست كه گفته شده اذا وقعت الالفه (38) بطلت الكلفه (= آنگاه كه دوستى و الفت بر قرار شود رنج و سختى رخت بر مى بندد.)
    پس محصل مجموع اين كلمات آنكه بادى هميشه طرف خود را اصلاح كنى و عيب را به طرف خود ببرى ، نه بالاى ديگرى بگذارى ؛ و از او توقع خوبى كنى ، و خود را فراموش نمايى . مرد آن است كه حياى او غالب بر شهوتش باشد، و مهربانى او بالنسبه به مردم غالب بر حسدش باشد، و عفو او غالب بر كينه اش باشد. بارى ، ترسم آزرده شوى ورنه سخن بسيار است . اگر موفق شدم مى نويسم كيفيت سلوك با اهل و عيال و اولاد و خدام و عبيد را انشاء الله ، ولو على سبيل الله الاختصار اگر چه به صورت مختصر.
    سروش هدايت

صفحه 4 از 13 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •