سروش هدايت سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
سروش هدايت
صفحه 8 از 13 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 129
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    و آنچه در اخبار وارد شده كه : هر كه كورى را چهل قدم بكشد و راه نمايد بهشت او را واجب مى شود (147) مراد از ظاهر آن ، كور بصر است و تاويل آن ، كور بصيرت است ؛ چون كور بصيرت ، پيش از تمام شدن چهل قدم ، از مرتبه استعداد به فعليت داخل نشده ، اگر چه قريب شده باشد؛ پس اگر او را رها كنى باز به حالت اوليه عود مى كند؛ و اتمام احسان و حصول هدايت به اتمام چهل است . پس به اين جهت ، موجب و جوب بهشت مى شود.
    و همچنين در حديثى كه رسيده است از چهار جهت خانه هر كس ، تا چهل خانه همسايه اند؛ (148) چون اين عدد تمام شد گويا از عهالم هم جدا گشته اند.
    و تاويل آن در مناسب و جوار، از جهات قواى اربعه است ، كه عقيله و وهيمه و شهويه و غضبيه است ؛ و هر كه چهل مرحله از مراحل اين قوى از ديگرى دور نشود، از عالم آن خارج نشده ، و با يكديگر جوار دارند . پس اگر جوار و مناسب در قوه عقليه ملكيه است به زبان حال با يكديگر به اين مقال در وصف حالند كه :
    اجارتنا انا غريبون (غريبان ) ههنا
    و كل غريب للغريب نصيب (نسيب )
    و اگر مجاورت و همسايگى در قه شيطانيه و سبعيه و بهيميه باشد، يكديگر را به اين ترانه ياد نمايند:
    اجارتنا ان الخطوب تنوب
    و انى مقيم ما اقام عسيب (149)
    و بالجمله ، خاصيت اربعين در ظهور فعليت و بروز استعداد و قوه و حصول ملكه ، امرى است مصرح به در آيات و اخبار، مجرب اهل باطن و اسرار. (150)
    و از اين است كه در حديث شريف حصول آثار خلوص را، كه منبع عين حكمت و معرفت باشد، در اين مرحله خبر داده اند.
    و شك نيست كه هر نيك بختى كه به قدم همت اين منازل چهل گانه را طى كند، بعد از آنكه استعدادات خلوص را به فعليت آورد، سرچشمه معرفت از زمين قلب او جوشيدن آغاز كند.
    و اين منازل چهل گانه در عالم خلوص و اخلاص واقع است ؛ و مقصد و منتهاى اين منازل عالمى است فوق عالم مخلصين ؛ و آن عالم ابيت عندربى ليطعمنى و يسقين (151) است ؛ چه طعام و شراب ربانى ، معارف و علوم حقيقيه غير متناهيه است ؛ و از اين است كه در حديث معراج ضيافت خاتم الانبيا به شير برنج تعبير شده (152)؛ چه شير در اين عالم به منزله علوم حقه است در عالم مجردات ؛ و به اين جهت شير در خواب تعبير به علم مى شود.
    پس مسافر اين منازل در وقتى به مقصد مى رسد كه سير اودر عالم خلوص ‍ باشد، نه اينكه خواهد در اين منازل تحصيل اخلاص كند؛ چه فرموده اند: من اخلص الله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه پس بايد در اين چهل منزل خلوص حاصل باشد. پس ابتداى اين منازل عالم خلوص است ، نه اينكه در اربعين خواهد تحصيل خلوص و آنها كند.
    سروش هدايت

  2. #72
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    پس مسافر عالم خلوص اين حديث را ناچار است از چند چيز:
    اول : معرفت اجماليه مقصد كه عالم ظهور ينابيع حكمت است ؛ چه تا كسى اجمالا مقصد را تصور نكند دامن طلب آن را بر ميان نمى زند. (153)
    دويم : طى عوالم عديده كه منازل پيش از عالم خلوصند تا بعد از طى آنها داخل در عالم خلوص گردد. (154)
    سيم : دخول به عالم خلوص و معرفت آن .
    چهارم : سيرد در منازل چهل گانه اين عالم .
    (فصل نخست : معرفت اجماليه مقصد)
    اما در معرفت مقصد كه اشاره به آن شده بقوله : ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه مى گوييم :
    كه مقصد عالم حيات ابديه است ، كه به لسانى آن را بقاء به معبود خوانند؛ و ظهور عين حكمت ، كه علوم حقيقه است ، اشاره به آن است ؛ چه علوم حقيقيه و معارف شود.
    پس مسافر اين منازل در وقتى به مقصد مى رسد كه سير اودر عالم خلوص ‍ باشد، نه اينكه خواهد در اين منازل تحصيل اخلاص كند؛ چه فرموده اند: من اخلص الله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه پس بايد در اين چهل منزل خلوص حاصل باشد. پس ابتداى اين منازل عالم خلوص است ، نه اينكه در اربعين خواهد تحصيل خلوص و آنها كند.
    پس مسافر عالم خلوص اين حديث را ناچار است از چند چيز:
    اول : معرفت اجماليه مقصد كه عالم ظهور ينابيع حكمت است ؛ چه تا كسى اجمالا مقصد را تصور نكند دامن طلب آن را بر ميان نمى زند. (155)
    دويم : طى عوالم عديده كه منازل پيش از عالم خلوصند تا بعد از طى آنها داخل در عالم خلوص گردد. (156)
    كه از آن جمله ، حصول تجرد كامل به قدر استعداد امكانى بوده باشد؛ چه ماديت با حيات ابدى مجتمع نمى گردد. ماده جسميه از عالم كون است ؛ و هر كونى را فسادى تابع است . كل شى ء هالك الاوجهه (157)؛
    و وجه هر چيزى از آن جهتى است كه به آن مواجه ديگران مى شود؛ و با آن به ايشان ظهور و تجلى مى كند. پس وجه هر كس مظهر او است . پس هر چيزى ، به جز مظاهر صفات و اسماء الهيه ، را هلاك و بوار، از جمله لوازم است . و بسى از نفوس كامله را، اگر چه وصول به شمه اى از علوم و معارف ميسر گرديده ، ولكن رشحه و قطره اى از عين الحكمه بر ايشان مترشح نگشته (گشته ). و ينبوع حكمت اشاره به مبدا جميع فيوضات و منبع جميع كمالات است .
    پس از جمله مراتب عليه اين عالم ، مظهريت انوار الهيه است ، كه هلاك و بوار را به نص قرآن (158) در آن راه نيست .
    و از جمله مراتب آن احاطه كليه است به قدر استعدادات امكانيه به عوالم الهيه ؛ چه حكمت عليم حقيقى مبرا از شوائب و شك است ، و حصول آن بودن احاطه كليه صورت نمى بندد و نتيجه اين احاطه ، اطلاع بر ماضى و مستقبل است و تصرف در مواد كائنات ؛ چه محيط را غايت تسلط بر محاط عليه حاصل است ؛ با همه كس مصاحب و بر هر كار ناظر و در همه جا حاضر، مگر آنچه را اشتغال به تدبير بدن مانع گردد. و حصول تماميت اين مراتب بعد از ترك تدبير بدن مى شود.
    و ساير در جات و فيوضات اين عالم بى حد و نهايت است شرح آن غير مسير.
    سروش هدايت

  3. #73
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    (فصل دوم : شرح عوالم مقدم بر عالم خلوص )
    و اما شرح عوالم مقدم بر عالم خلوص : پس مجمل آن ، چنانكه در صحيفه الهيه به آن اشاره شد، بعد از عالم اسلام ، سه عالم است : الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا الى آخر الايه (159) پس كليه اين عوالم چهار است .
    اول اسلام ، چنانك حضرت ابى عبدالله فرموده : الاسلام قبل الايمان (160) و اين مميز كافر و مسلم است ، و مشترك ميان مومن و منافق است .
    دويم ايمان ، و به آن منافق از مومن ممتاز مى گردد؛ و ميان جميع اهل ايمان مشترك است ؛ و مجتمع شريعت و طريقت است .
    سيم هجرت مع الرسول است ، و به آن سالك از عابد، و مجاهد از قاعد، و طريقت از شريعت ، ظاهر مى شود.
    چهارم جهاد فى سبيل الله است .
    پس هر مجاهد، مهاجر و مومن و مسلم است و هر مهاجر، مومن و مسلم است و هر مومن ، مسلم است و لاعكس .
    و از اين است كه در روايات متعدده رسيده است كه الاسلام لايشارك الايمان و الايمان يشارك الاسلام (161)
    و در حديث سماعه بن مهران است كه : مثل الايمان والاسلام مثل الكعبه الحرام من الحرم ؛ قد يكون فى الحرام و لايكون فى الكعبه ؛ ولا يكون فى الكعبه حتى يكون فى الحرم . (162)
    و از اين است كه فرموده اند: و ما يومن اكثر هم بالله الاوهم مشركون (163)
    و مراد از هجرت مع الرسول و جهاد فى سبيل الله در اين عوالم ، هجرت باطينه و جهاد باطنى است ، كه هجرت كبرى و جهاد اكبر باشد. و اما هجرت صغرى و جهاد اصغر، داخل در وظائف عالم دويم است كه ايمان باشد؛ و خليفه و قائم مقام آنها، در زمان عدم تمكن از هجرت صغرى و جهاد اصغر، هجرت از ارباب معاصى و ابناء دنيا به باطن و ظاهر و امر به معروف و نهى از منكر است .
    و همچنانكه هجرت اين سفر هجرت كبرى و جهاد اين مسافر جهاد اكبر است ؛ همچنين شرط اين سفر است كه اسلام و ايمان مجاهد اسلا و ايمان اكبر باشد، و تا به اسلام اكبر و ايمان اكبر داخل نگردد و عالم آنها را طى ننمايد، مجاهدت فى سبيل الله ، كما هو حقه ، كه امر به آن شده كه : جاهدوا فى الله حق جهاده (164) صورت نبندد. و بعد از طى اسلام و ايمان اكبرين طالب را رسد كه دامن طلب بر ميان زند و با رسول باطنى ، به معاونت رسول ظاهرى يا خليفه آن ، مهاجرت كرده ، قدم در ميدان مجاهدت نهد، و اين دو عالم را نيز طى نمايد، تا به فوز قتل فى سبيل الله قائز گردد.
    اما اى رفيق ! تا به حال اگر چه خطر بسيار، و عقبات بيشمار، و قاطعان طريق بى حد، و راه زنان بيرون از عرصه شمار و عدد بود، و به طياين عوالم از چنگ آنها خلاص و از دست آنها مناص حاصل شد، ولكن بعد از عبور از اين عوالم و مقتول شدن در راه خدا، ابتداى خطر بزرگ و داهيه عظمى است ؛ چهوادى كفر اعظم و نفاق اعظم در وراى (زواياى ) اين عالم واقع ، و شيطان اعظم ، كه رئيس جمله ابالسه است ، و در اين وادى منزل دارد؛ و شياطين سائر عوالم ، جنود و احزاب و اعوان و اذناب اويند. پس چنان گمان نكنى كه ، چون از اين عوالم جستى ، از مخاطره رستى ، و گوهر مقصود جستى . زينهار! زينهار! اين غرور و پندار است . بعد از اين عوالم ، عوالم ديگر است ، كه تا طى آنها نشود كسى به سر منزل مقصود نتواند رسيد.
    اول : اسلام اعظم .
    دويم : ايمان اعظم .
    چهارم : جهاد اعظم .
    سروش هدايت

  4. #74
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    و پس از طى اين عوالم عالم خلوص است ؛ رزقنا الله و اياكم . از آنچه گفته شد ظاهر شد كه مسافر را در راه ، دوازده عالم است ، به عدد بروج فلك ، و شهور سال ، و ساعات روز، و شب ، و نقباء بنى سرائيل ، و خلفاء آل محمد صلى الله عليه و آله . و اهل بصيرت را سر عدد معلوم است .
    و عوالم دوازده گانه به اين تفصيل است .
    اول - اسلام اصغر: و آن اظهار شهادتين است و تصديق به آن به لسان ، و اتيان به دعائم خمس به جوارح و اعضاء. و به آن اشاره شده است كه : قالت الاعراب آمنا قل تومنوا و لكن قولوا اسلمنا (165) و همين اسلام است كه حضرت صادق عليه السلام در حديث قاسم صيرفى مى فرمايد: الاسلام يحقن به الدم ، و تويد به الامانه ، و تستحل به الفروج ؛ و الثواب على الايمان (166).
    و در حديث سفيان بن سمط حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه : الاسلام هوالظاهر الذى عليه الناس ، شهاده ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و ان محمدا صلى الله عليه وآله عبده و رسوله و اقام الصلوه و ايتاء الزكوه و حج البيت و صيام شهر رمضان (167)
    دويم - ايمان اصغر: و آن عبارت است از تصديق قلبى و اذعان باطنى به امور مذكوره ، ولازم آن اعتقاد به جميع ما جاء به الرسول است ، از صفات و اعمال و مصالح و مفاسد افعال و نصب خلفا و ارسال نقباء. چه اذعان به رسالت رسول لازم دارد اذعان به حقيت ما جاء به الرسول را؛ و به اين ايمان راجع است قول صادق مصدق عليه السلام در حديث سماعه بعد از رسول آن از اسلام و ايمان ، كه آيا مختلفند يا نه ؟ فرمود: الاسلام شهاده آن لا اله الا الله و التصديق برسول الله صلى الله عليه و آله ؛ به حقنت الدماء و عليه جر، المناكح و المواريث ، و على ظاهره جماعه الناس ؛ والايمان الهدى ، و ما يثبت فى القلوب من صفه الاسلام ، و ما ظهر من العمل به عععع (168).
    سيم - اسلام اكبر: و مرتبه آن بعد از ايمان اصغر است و آن مراد است از قول حق عزاسمه : يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فى السلم كافه (169) چه امر فرموده اند مومنين را به اسلام ؛ و اين اسلام عبارت است از تسليم و انقياد و عدم اعتراض به خدا، و اطاعت در جميع لوازم اسلام اصغر و ايمان اصغر، و اذعان به اينكه جميع آنها چنانند كه بايد و آنچه نيست نبايد. و قول اميرالمومنين عليه السلام در حديث مرفوعه برقى كه ان الاسلام هوالتسليم و التسليم هو اليقين (170) در بيان اين اسلام است و همنانكه اسالام اصغر تصديق به رسول است ، اسلام اكبر تصديق به مرسل و رسول است .
    چنانكه مقابل اسلام اصغر فى حد ذاته كفر اصغر است ، كه كفر به رسول باشد و تقديم عقل خود يا ساير رسل بر آن ، و آن منافات ندارد با اسلام ، به خدا، چنانچه در حق يهود و نصارى .
    و مقابل اسلام اكبر كفر اكبر است ؛ چه كسى كه از اين اسلام عارى باشد اگر چه اعتقاد به رسالت رسول و صادق بودن او دارد ولكن اعتراض او بر خدا و بحث او در احكام او است و تقديم انقياد و اطاعت هوا و هوس و عقل و راى خود است بر خدا؛ چنانچه در حديث كاهلى از ابى عبدالله عليه السلام مروى است كه : لوان قوما عبدوالله وحده لاشريك له و اقاموا الصلوه و آتوالزكوه و حجوالبيت الحرام و صاموا شهر رمضان ثم قالوا لشى ء صنعه الله اوصنعه رسول الله صلى الله عليه و آله الاصنع خلاف الذى صنع او وجدوا ذلك فى قلوبهم لكانوا بذلك مشركين الى ان قال فعليكم بالتسليم (171).
    پس چون آدمى ترك اعتراض كرد و عقل و راى و هواى خود را مطيع شرع نمود مسلمان گشت به اسلام اكبر، و در اين وقت و اصل به (داخل ) مرتبه عبوديت مى شود، و اين ادنى مرتبه عبوديت است ، و آنچه بجا آورد عبادت باشد . و آنچه حق سبحانه و تعالى مى فرمايد كه : ان الدين عند الله الاسلام (172) اشاره به اين مرتبه است . و آنچه را مى فرمايد كه : افمن شرح الله صدره للاسلام فهو على نور من ربه (173) از اين مرتبه از اسلام متحقق مى گردد. و آنچه ذكر كرده كه : فمن اسلم فاولئك تحروا رشدا (174) در اين مرتبه ظاهر مى شود.
    چه بسيار ظاهر است كه اسلام اصغر كه منافين را نيز حاصل بود از اين صفت به مراحل شتى بر كنار است و قول جناب رسالت ماب كه : فمن اسلم فهو منى مراد از آن اين مرتبه است ؛ چه منافقان با وجود اسلام اصغر در درك اسفل از نار مقام دارند، نه در جوار رسول مختار صلى الله عليه و آله .
    چهارم - ايمان اكبر و اشاره به آن است : يا ايها الذين آمنوا آمنوا بالله و رسوله (175)؛ چه مومنان را امر به ايمان ديگر فرموده ؛ و چنانكه ايمان اصغر روح او معنى اسلام اصغر است و اسلام قالب آن و لفظ آن ، و حصول آن به تجاوز اسلام اسغر است از زبان و جوارح به قلب ، همچنين ايمان اكبر روح و معنى اسلام اكبر است ، و آن عبارت است از تجاوز اسلام اكبر از مرتبه تسليم و انقياد و اطاعت ، به مرتبه شوق و رضا و رغبت ، و تعدى اسلام از عقل به روح ، و كريمه افمن شرح الله صدره للاسلام (176) مصدق مصداق آن حال است . و چنانكه مقابل ايمان اصغر نفاق اصغر است كه مشتمل است بر تسليم و انقياد و اطاعت رسول در ظاهر و تكاسل و تكاهل در قلب ، همچنين در مقابل ايمان اكبر نفاق اكبر است ، كه تسليم و انقياد و اطاعت قلبى متولد از عقلو مسبب (منبعث ) از خوف باشد و خالى از اشتياق و رغبت و لذت و سهولت بر روح و نفس . و همانا آنچه در وصف منافقين فرموده اند كه : و اذا قاموا الى الصلوه قاموا كسالى (177) در حق اين فرقه است . و چون تسليم و انقياد بر روح سرايت نموده و معرفت افعال و او امر الهيه اشتداد يافت بنده از اين نفاق خالى مى گردد.
    و لازم اين مرتبه ايمان ، آن است كه سرايت به جميع اعضاء و جوارح كند چه بعد از آنكه منشا ايمان روح باشد كه سلطان بدن است و فرمانفرماى جميع اعضاء و جوارح است ، همه را به كار خود مى دارد و امر بر همه سهل و آسان مى شود و همه مطيع و منقاد مى گردند و دقيقه اى از دقائق از اطاعت و عبوديت كوتاهى نمى كنند؛ چنانكه در حق ايشان است كه قدا فلح المومنون الذين هم فى صلوتهم خاشعون والذين هم عن اللغو معرضون ... والذين هم لفروجهم حافظون الايات (178). چه اعراض از لغو متحقق نمى شود مگر به واداشتن هر عضوى از اعضاء را به آنچه از براى آن آفريده شده است . و حضرت ابى عبدالله عليه السلام ، در حديث زبيرى و حماد، ذكر اين مرتبه ايمان را فرموده اند؛ و خلاصه حديث اين است كه : الايمان فرض مقسوم على الجوارح كلها، فمنها قلبه و هوامير بدنه و عيناه و اذناه و لسانه و راسه ويداه و رجلاه و فرجه (179). و عمل هر يك را بيان فرموده اند. و نيز حديث ابن رئاب اشاره به اين مرتبه است كه : انا لانعد الرجل مومنان حتى يكون بجميع امرنا متبعا مريد الاو ان من اتباع امرنا و ارادته الورع ... (180).
    سروش هدايت

  5. #75
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    و آنچه در صحيفه الهيه وارد است كه : الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذ كرالله (181) امر به مسافرت از ايمان اصغر به ايمان اكبر است .
    و چنان تصور نكنى كه آنچه گفته شد، از تفاوت مراتب اسلام و ايمان ، منافى است با آنچه در طائفه اى از احاديث وارد است كه ايمان قابل زياده و نقصان نيست ، و فرقه اى از محدثين (182) تصريح به آن فرموده اند؛ چه آنچه گفته شد، از تفاوت مراتب ، در شدت و ضعف است (در آثار) نه زياده و نقصان (در اصل ايمان )؛ بلى از لوازم شدت و ضعف زياده و نقصان در آثار و لوازم است . پس هر آنچه رسيده در نفى زياده و نقصان ، در اصل ايمان است و آنچه وارد شده در اثبات آن مراد يا شدت و ضعف است يا با زياده و نقصان در آثار و لوازم ، چون قول حق تعلى : انما المومنون الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا (183)؛ يعنى هر امر و نهى كه در آيات شنوند كمر اطاعت آن بر ميان بندند و اثرى از ايمان زايد بر آنچه بود در ايشان ظاهر شود به آيات آفاقيه و انفسيه كه به لسان حال حقيقت بر ايشان خوانده شود آثار ايمان ايشان شديد گردد.
    و همين است مراد از آنچه در احاديث وارد شده كه از براى ايمان مراتب بسيار است چنانكه رسيده است كه : ان الايمان له سبعه اسهم ، فمنهم من له سهم ، و منهم من له سهمان ، و لايحمل السهمان على صاحب السهم (184) يعنى بايد دو سهم از آثار و اعمال ايمان را حمل بر صاحب يك سهم از معرفت نكر چه بر ايشان شاق مى شود تا معرفت شديد نشود عمل (به جوارحضرت بر جوارح آسان نگردد.
    و عبدالعزيز قراطيسى روايت كرده است كه : قال لى ابو عبدالله عليه السلام يا عبدالعزيز! الايمان عشر درجات ، بمنزله السلم يصعدمنه مرقاه بعد مرقاه الى ان قال و اذا رايت من هواسفل منك بدرجه فارفعه اليك برفق ، ولا تحملن عليه مالا يطيق فتكسره (185).
    و درجات ايمان ، هم در معرفت است و هم در عمل ؛ و خود ظاهر است كه اعمال واجبه بر هر كس لازم است ؛ پس تفاوت درجات در و آثار، كه مستفاد از اخبار است ، به اتباع جميع او امر و آداب و اخلاق و افعال متحقق مى گردد.
    پنجم - هجرت كبرى : و چنانكه هجرت صغرى هجرت به تن است از دارالكفر به دارالاسلام ، هجرت كبرى هجرت به تن است از مخالطه اهل عصيان و مجالست اهل بغى و طغيان و ابناء روزگار خوان ، چنانكه در حديث مهزم اسد در صفت شيعيان فرموده اند: و ان لقى جاهلا هجره (186)، و به دل از مودت و ميل به ايشان ، چنانكه سيد اولياء عليه السلام مى فرمايد كه : والجهاد على اربع شعب (187) و يكى از شعب را شنان الفاسقين شمرده ؛ و به هر دو از عادات و رسوم ، چه عادات و رسوم از مهمات بلد كفر است ؛ چنانكه در جامع كلينى در روايت سكونى از حضرت صادق عليه السلام از حضرت رسول صلى الله عليه و آله مروى است كه : اركان الكفر اربعه : الرغبه و الرهبه و السخط و الغضب (188) و تفسير رهبه از ناس شده در مخالفت عادات و نواميس ايشان .
    و پس از اين هجرت پيوستن به رسول صلى الله عليه و آله و قصد اطلاعت او در جميع امور در خدمت او مجادله با جنود شيطان و مغلوب ساختن ايشان .
    و پس از اين هجرت پيوستن به رسول صلى الله عليه و آله و قصد اطاعت او در جميع امور و در خدمت او مجادله با جنود شيطان و مغلوب ساختن ايشان .
    ششم جهاد اكبر است ، و آن عبارت است از محاربه با جنود شيطان به معاونت حزب رحمن ، كه جند عقل است ؛ چنانكه در حديث سماعه بن مهران از امام صادق عليه السلام وارد است كه : ثم جعل للعقل خمسه و سبعين جندا، فلما راى الجهل ما اكرم الله به العقل و ما اعطاه اضمرله العداوه ؛ فقال الجهل يا رب ! هذا خلق مثلى خلقته و كرمته و قويته و انا ضده و لاجندلى و لاقوه لى به فاعطنى من لجند مثل ما اعطيته . فقال نعم الى ان قال فاعطاه خمسه و سبعين جندا الى ان قال فان احدهم احد كم لا يخلو من ان يكون فيه بعض هذه الجنود، حتى يستكمل و ينقى من جنود الجهل ؛ فعند ذلك يكون فى الدرجه العليا مع الانبياء و الاوصياء (189).
    هفتم - فتح و ظفر به جنود شيطان و رهائى از تسلط ايشان و خروج از عالم جهل و طبيعت ، و به اهل اين مرحله عرصه اشاره فرموده حضرت صادق عليه السلام در حديث يمانى كه : شيعتنا اهل الهدى و اهل التقى و اهل الخير و اهل الايمان و اهل الفتح و الظفر (190).
    هشتم اسلام اعظم : و بيان اين مرحله اين است كه آدمى قبل از دخول در عالم فتح و ظفر غلبه بر حزب ابليس و طبيعت ، در عالم طبيعت گرفتار و اسير جنود و هم و غضب و شهوت و مغلوب اهويه متضاده لجه طبيعت است ؛ آمال و امانى او را محيط، و هموم و غموم بر او مستولى ، و به تزاحم عادات و رسوم متناقضه متزاحم ، و به منافياب طبع و به منافرات خاطر متالم (و مبتلا)، مخاويف عديده را منتظر، و مهولات كثيره را مهيا، هر گوشه خاطرش را مشوشى و در هر زاويه از كانون سينه اش آتشى ، انواع فقر و احتياج منظورش ، و اصناف آلام و اسقام در دور و كنارش ، گاهى در كشاكش ‍ اهل و عيال ، و زمانى در خوف تلف مال و منالت گاه جاه مى خواهد و نمى رسد، و گاه منصب مى جويد و نمى يابد، خارحسد و غضب و كبر و امل او را دامن گيرد، و در چنگ حيات و عقارب و سباع عالم جسمانيت و ماديت زبون و حقير، و قعر خانه دلش از ظلمات و هم و طبع تيره و تار، و به افزون از صد هزار هموم متضاد گرفتار، از هر طرف رو گرداند سيلى روز گار خورد، و به هر جا پا نهد خارى به پايش خلد.
    و چون به توفيق بيچون با جنود و هم و غضب و شهوت محاربه و بر ايشان مظفر و منصور گرديد و از چنگ عوائق و علائق او مستخلص شد و عالم طبيعت و ماديت را بدرود كرد و قدم از درياى و هم و امل بيرون نهاد خود را جوهرى مى بيند يكتا و گوهرى بى همتا، بر عالم طبيعت محيط، و از موت و فنا مصون و خالى ، از كشاكش متضادات فارغ ، و از خار خار متناقضات در آرام ، و در خود صفائى و بهائى و نورى و ضيائى مشاهده مى نمايد كه فوق ادراك عالم طبيعت است .
    چه در اين وقت طالب ، به مقتضاى مت عن الطبيعه (191) از طبيعت مرده است و زندگانى تازه يافته است و به سبب تجاوز از قيامت انفيسه صغرى ، كه موت نفس اماره است ، از معلومات صوريه و ملكيه به مشاهدات معنويه ملكوتيه فائز گشته ، و بسى از امور مخفيه بر او ظاهر و بسيارى از احوال عجيبه او را حاصل ، و به قيامت انفسيه وسطى رسيده .
    در اين وقت اگر عنايت او را در نيابد، بواسطه آنچه از خود مشاهده مى نمايد، انانيت و اعجاب او را مى يابد و دم از انانيت مى زند، و راهزن او در مراحل سابقه اعداء خارجيه و اذناب شيطان بود و در اين وقت رئيس ‍ ابالسه و عدو داخل كه نفس و ذات باشد چنانكه وارد شده كه اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك (192)
    و همين اعجاب و انانيتى بود كه او را به عالم طبيعت مبتلا ساخت ، چنانكه وارد است كه بعد از خلق روح مجرد، خداوند قهار او را در معرض مكالمه باز داشته فرمود: من انا؟ روح از احاطه و غلبه بهائى كه در خود يافت قدم از مرتبه خود بيرون گذاشت و گفت : من انا؟ خداوند عالم او را از عالم نور و ابتهاج خارج ، و به كشور فقر و احتياج فرستاد تا خود را به آنها بشناسد.
    سروش هدايت

  6. #76
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    پس چون از عالم طبيعت خارج شود به حالت اول عود كند، همان انانيت و كبر او را فرا مى گيرد؛ چنانكه طائفه اى حديث : ما بينهم و بين ان ينظروا الى ربهم الا رداء الكبرياء (193) را بر اين حمل نموده اند؛ يعنى به جائى مى رسند كه اگر رداء كبرياء خدا را بر دوش نمى افكندند و عجب نمى نمودند ملاحظه انوار عالم لاهوت را مى نمودند.
    در اين حال ، چنانچه عنايت الهيه انقاذ نكند، به كفر اعظم مبتلا مى شود چه كفر مراحل سابقه يا كفر به رسول بود يا شرك به واسطه امور خارجيه ، چون شيطان و هوا؛ و كفر اين مرحله عبارت است از متابعت شيطان و هوا، چنانچه فرمود: الم اعهد اليكم يا بنى آدم الا تعبدوا الشيطان (194) و افرايت من اتخذ الهه هواه (195).
    و حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: الهوى انقص اله عبدمن دون الله فى الارض و تخصيص فى الارض از آن هست كه بعد از خروج از ارض طبيعت ، الهى انقص از آن هست كه نفس باشدد؛ چه اتخاذ آن به الهيت بعد از فراغ عالم طبيعت و بدن مى شود و صعود به مدارج نفس ‍ و ذات .
    و به همين كفر اشاره است : النفس هى الصنم الاكبر (196) و اين بت پرستى بود كه حضرت ابراهيم دورى آن را از خدا طلبيد: و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام (197). چه پر ظاهر است كه در حق خليل و ابناء حقيقيه او، كه انبياء هستند، پرستش صنمهاى مصنوعه متصور نباشد.
    و همين شرك بود كه خاتم انبياء صلى الله عليه و آله از آن پناه به خدا برد و گفت : اعوذ بك من الشرك الخفى عععع ؛ و مخاطب شد به خطاب : لئن اشركت ليحبطن عملك عععع ؛ (198) و همين كفر است كه بعضى از اكابر اهل الله به آن اشاره كرده اند كه : بنده چون رخت از كون و مكان بر گرفت اول مقامى كه بر وى عرض كنند مقامى باشد كه چون به آنجا رسيد پندارد كه صانع است و كدام كفر از اين بالاتر است .
    اذا قلت ما اذنبت قالت مجيبه
    وجودك دنب لايقاس به ذنب
    در مقابل همين كفر اسلام اعظم است ، و همين اسلام است كه حق جل شانه خليل خود را به آن امر فرموده : اذ قال له ربه اسلم (199). و حقيقت آن عبارت است از تصديق به نيستى خود و اذعان به عجز و ذلت و عبوديت و مملوكيت ، بعد از كشف حقيقت و اعتقاد به اينكه آنچه از خود مشاهده مى نمود، از احاطه و نور، عين فقر و سواد ظلمت است ، بلكه قطع نظر از آنها نيست شود، و در جنب هست مطلق و نور محض ، مضمحل گردد.
    نهم - ايمان اعظم : و آن عبارت است از مشاهده و معاينه نستى خود بعد از تصديق و اذعان به آنجه اسلام اعظم است ؛ و حقيقت آن شدت ظهور و وضوح اسلام اعظم است و تجاوز آن از حدود علم و اذعان تا آنكه به مرتبه مشاهده و عيان رسد.
    و از اين جهت بود كه چون خداى تعالى به خليل خود فرمود: اسلم قال : اسلمت لرب العالمين (200). و اشاره به دخول در اين عالم است قوله سبحانه و تعالى : فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى چه حقيقت عبوديت در اين وقت محقق ، و دخول در آن كنايه از مشاهده و عيان است .
    در اين هنگام سالك از عالم ملكوت ارتحال ، و قيامت كبرى انفسيه بر او قيام مى نمايد، و به عالم جبروت داخل مى شود، و از مشاهدات ملكوتيه به معاينات جبروتيه فائز مى شود، و از عالم نفوس متعلقه به افلاك به عالم منزه از اجسام داخل مى شود. در طلب اين منزلت گفته :
    بينى و بينك انييى ينازعنى
    فارفع بلطفك انييى من البين (201)
    دهم هجرت عظمى : و آن عبارت است از مهاجرت از وجود خود و رفض ‍ آن و مسافرت به عالم وجود مطلق و توجه تام به آن ، و امر به اين هجرت (مهاجر، است كه فرموده : دع نفسك و تعال . و اشاره به آن است : و ادخلى جنتى (202) بعد از فادخلى فى عبادى
    (203) چه يا ايتها النفس المطمئنه (204) خطاب به نفس است كه از جهاد اكبر فارغ و به عالم فتح ظفر، كه مقر اطمينان است ، داخل شده .
    و چون همين قدر از وصول به مقصد كافى نبود امر شد به رجوع به پروردگار خود، و تفصيل داده شد كيفيت رجوع ، پس امر شد ابتداءا به دخول در عباد، كه ايمان اعظم است ، پس به ترقى از آن و دخول در جنت پروردگار، كه ترك وجود خود و دخول در عالم خلوص و رجوع به رب خود است .
    و آنچه كه از آن تعبير شده به مقعد صدق عند مليك مقتدر (205) همين مرحله ايمان اعظم است . چه راستى امر، كه نيستى خود باشد، و محل سكون صادق كه وجود محض باشد، در اين وقت به دست آيد . و نظر به اينكه هنوز مجاهده عظمى محقق نشده و آثار وجود خود باقى است و اضمحلال آن در نظر سالك و موقوف است به مجاهده ، پس هنوز بالمره از سطوت تازيانه قهر ايمن نشده و به اين جهت در مضمار اين دو اسم بزرگ جاى دارد.
    يازدهم جهاد اعظم است : و آن عبارت است از اينكه بعد از هجرت از وجود خود توسل به مليك مقتدر نمايد، با آثار وجود ضعيف در مجادله بر آمده ، بالمره همه آنها منتفى و محو شده ، قدم در بساط تويد مطلق نهد.
    دوازدهم عالم خلوص : كه شمه اى از شرح آن شنيدى (مى شنوى )، و آن عالم فتح و ظفر است بعد از جهاد اعظم و اشاره به آن شده كه : احياء عند ربهم (206).
    و چون در اين وقت از سطوت قهر ايمن ، و در حجر تربيت مربى ازل پرورش ‍ يافته ، در مضمار اين اسم داخل مى گردد؛ چنانچه يا ايتها النفس ‍ المطمئنه ارجعى الى ربك (207) بر آن مشير است انالله و انااليه راجعون (208).
    بدم المحب يباع وصلهم
    فاسمح بنفسك ان اردت وصالا (وصالهم )
    در اين وقت قيامت عظماى انفسيه بر آن قائم ، و از اجسام و ارواح و تعينات و اعيان با سرها گذر كرده ، و از هم آنها قائم ، و از اجسام و ارواح و تعينات و اعيان با سرها گذر كرده ، و از همه آنها فانى و قدم در عالم لاهوت نهد، و به حيات حقيقيه ابديه فائز و باقى مى گردد، و از معاينات جبروتيه به تجليات لاهوتيه منتقل و سر افرازمى شود: ان هذالهو الفوز العظيم لمثل هذا فليعمل العاملون (209). و در اين هنگام از تحت كل نفس ذائقه الموت (210) بيرون مى رود، چه در اين وقت نفسى نيست و مصداق او من كان ميتا فاحييناد و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس (211) مى شود؛ و الا من شاء الله در كريمه و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله (212)
    عبارت از اوست . و اين هم هميت است و هم حى ؛ ميت است به مت ارادى از عالم طبيعت و نفس ، حى است به حيات حقيقيه در عالم لاهوت و خلوص ، و از اين راه فرموده اند: من ارادان ينظر الى ميت يمشى فلينظر الى على بن ابى طالب (213).
    سروش هدايت

  7. #77
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    (بيان اجمالى در طريقه سلوك الى الله )
    و چون شرح اين عوالم دوازده گانه رادانستى حال با تو شرح مى كنم طريق سلوك و مسافرت به آنها را بر سبيل اجمال اعانك الله عليه . و از براى زيادتى بصيرت به دو بيان با، شرح مى دهم .
    پس در بيان اول مى گويم . كه روى كلام من با كسى است كه به فكر طلب بر آيد، و بالمزه غافل و ذاهل نباشد. و چنين كسى اول چيزى كه بر آن است ، آن است كه دامن طلب بر ميان زند و در تفحص و تجسس اديان و مذاهب به قدر استعداد خود بر آيد، و به نظر و تتبع در شواهد و آيات و بينات و قرائن و امارات حسيه و عقليه و ذوقيه و حدسيه جهد كند، و غايت سعى خود را به قدر ميسور به ظهور آورد، يگانگى خدا و حقيقت راهنمائى او را پى برد، اگر چه به ادنى مرتبه علم يقين باشد، بلكه در اين مقام مجرد گمان و رجحان (214) نيز به كار آدمى مى آيد.
    و بعد از حصول اين تصديق علمى يا رجحاننى از عالم كفر خارج و به اسلام و ايمان اصغرين داخل ، و اين دو مرحله را طى كرده است ؛ و در اين دو مرحله است كه اجماع واقع است بر اينكه از براى هر مكلفى دليل لازم است . چنانچه از تفحص و جهد و عقل و نظر هيچ رجحانى از براى او حاصل نشد، دست در دامن تضرع و زارى و ابتهال و خاكسارى زند و در اين مرحله پاى بيفشارد، كه البته از براى او فتح بابى مى شود (در بر او مفتوح مى شود)، چنانچه از حضرت ادريس عليه السلام و مريدان او ماثور است . و در اين اوقات به جهت حصول يقين به اذكارى چند كه در اين مرحله موثر است اگر مشغول باشد بهتر است و به برخى از آن اشاره مى شود. (215)
    و چون اين دو مرحله را پشت سر انداخت ، دامن طلب اسلام و ايمان اكبرين را بر ميان بندد؛ و اول چيزى كه در اين مرحله لازم است علم به احكام و آداب و وظائف و شرايع راهنمايى (216) است كه به اعتقاد خود جسته ، به شنيدن آنها از خود راهنما، يا از خليفه و نائب آن ، يا فهميدن ، از كلام آن اگر اهليت آن داشته باشد، يا به متابعت كسى كه اهل باشد، كه او را در شريعت ما فقيه خوانند. و بعد از علم و تحصيل آنها، و تسليم و انقياد و ترك رد و اعتراض ، شروع كند در مواظبت به آنها و محافظت وظائف و آداب ، تا بدين سبب درجه فدرجه يقين و معرفت آن در تزايد و ظهور و وضوح پيوندد.
    و به اين سبب عمل و آثار ايمان در جوارح و اعضاء اشد و اكثر (اكبر) گردد، چه عمل موجب علم ، و علم مورث عمل است ؛ و بدين طريقه اخبار كثيره مصرح است ، چنانكه در حديث عبدالعزيز قراطيسى مقدم مذكور است كه : الايمان عشر درجات بمنزله السلم يصعدمنه مرقاه بعد مرقاه (217). و آنچه در حديث حسن (حسين ) صيقل است كه ابو عبدالله عليه السلام فرمود كه : الايمان بعضه من بعض (218) اشاره به همين است .
    و در حديث اسماعيل بن جابر است از آن حضرت عليه السلام : العلم مقرون الى العمل فمن علم عمل و من عمل علم (219) و اصرح از اينها حديث محمد بن مسلم است كه آن حضرت فرمودند كه :
    الايمان لايكون الابعمل و العمل منه و لا يثبت له الا يمان الا بعمل (220)؛ و نيز در حديث جميل بن دراج است از آن حضرت كه فرمود: لايثبت له الايمان الا بالعمل و العمل منه (221)؛ و در كلمات و خطب سيد اولياء عليه السلام تصريحات و تلويحات است كه ايمان كامل از عمل متولد است (222)، پس كسى كه طالب ايمان اكبر بادش بايد آن را از عمل طلب كند . اما بايد در اين مرحله رفق و مدار را شعار خود كند، چنانچه در حديث بعدالعزيز گذشت . (223) و هر عملى كه به آن مبادرت كرد بر آن مداومت نمايد؛ چه در احاديث متواتره است اينكه عمل قليل بادوام افضل است از عمل كثير گاه گاه (224). و بايد درجه فدرجه بالا رفت تا جميع اعضا و جوارح را از حظ آنها از ايمان عطا كرد، تا هيچ عضوى نماند تا از حظ خود بى نصيب ماند، و كار به جائى رسد كه جميع حظوظ هر عضوى از اعضاء ظاهره و باطنه از ايمان به او عطا شود از او امر و نواهى حتميه و تنزيهيه ، كه با اهمال جزئى از آنها به همان قدر از ايمان ناقص است و با وجود قصور ايمان به قدر راس ابره قدم در عالم بالاتر از آن نتواند نهاد؛ چه گذشت كه عوالم سلوك به راه خدا به مثابه (مشابه به ) ساعات است تا بالمزه متقدم طى نشود، متاخر را در نيابد.
    چه منقول است كه سالكى به طبع (طمع ) هدايت نزد شيخى آمد و او را در مسجد يافت ، ديد كه شيخ آب دهان خود را در آنجا افكند، از همانجا مراجعت نمود، و شيخ را متهدى نيافت . (225)
    و ديگرى كه گاو شيار او بر زمين وقفى قدم نهاد، و از آنجا به زمين او مراجعت كرد، به جهت آنكه قليل از خاك آن به زمين او داخل شده بود، محصول زمين خود را نخوردى . حسنات الابرار سيئات المقربين و در بيان اين مطلب كافى است قوله سبحانه و تعالى : قد افلح المومنون تا قوله و الذينهم عن اللغو معرضون (226)؛ چه لغو تخصيص به زبان ندارد، و هر عمل كه نه بروفق امر الهى باشد و نه مستوجب ثواب و اجر و نورانيت و نه مطلوب خدا باشد از هر عضوى كه صادر گردد، لغو است ؛ و اهم آنچه عطاى حظ او را از ايمان لازم است از اعظاء قلب است ، كه امير بدن است ، و ايمان آن به ساير اعضاء و جوراح متعدى و سارى است ؛ چنانكه در حديث زبيرى و حماد گذشت . (227) پس ‍ مراقبت احوال او در جميع اوقا، (احوال ) واجب ، و ايمان آن به ذكر و فكر است ؛ و از اين است كه در احاديث عديده افضل عبادات را تفكر و تذكر فرموده اند. (228) و از اين جهت است كه در صحيفه الهيه فرموده كه : ولذكر الله اكبر (229). و غايب ايمان به آن حاصل مى شود الا بذكر الله تطمئن القلوب (230) و چنانچه قلب از آثار ايمان خود بازماند ساير اعضاء نيز باز مانند: و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهوله قرين (231). و چون جميع اعضاء و جوارح را از نصيب آنها از ايمان محظوظ، و آنها را بر حظوظ خود معتاد، و از سر كشى محفوظ ساخت ، به عالم مجاهده پردازد؛ و از مرافقت ابناء زمان و اولياء شيطان و مقتضيات و هم و شهوت و غضب و عادات و رسوم به مقتضاى لايخافون فى الله لومه لائم (232) رحلت و هجرت و به عالم عقل پيوندد؛ و عساكر آن را با خود يار و به محاربه حزب هوا و هوس و جندابالسه آغازد. و اين مرحله نه چنان است كه بالكليه موخر از جميع مراحل سابقه باشد، چه بسى از آثار ايمان جوارح به صلاح باطن منوط، و بسى از لوازم و آثار ايمان نفس به اعمال جوارح مربوط است ؛ بلكه فى الحقيقه دو مرحله دست در گردن يكديگر دارند، و فعليت تمام از براى هر دو در يك دفعه حاصل مى شود.
    و با الجمله ، چون قدم در اين مرحله نهاد، او چيزى كه او را لازم است علم به احكام طب روحانى است ، كه مصالح و مفاسد و فضائل و رذائل و دقائق و خفايا و حيل و مكائد نفس و ساير جنود ابليس را بداند، و اين فقه نفس ‍ است ، چنانكه فروع احكام ، فقه جوارح است . و معلم فقه نفس عقل است ، چنانكه معلم فقه جوارح فقيه .
    و حديث العقل دليل المومن (233) و حديث ان لله على الناس ‍ حجيتين حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبياء و الائمه عليه السلام و اما الباطنه فالعقول (234) به اين دال است .
    سروش هدايت

  8. #78
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    لكن چون اكثر عقول ، بواسطه دخول در عالم طبيعت و مكادحت (مكاوحت ) جنود و هم و غضب و شهوت ، مكدر و از درك دقائق مكائد جند شيطان و طريقه غلبه بر ايشان قاصر، لهذا در اين مرحله نيز از رجوع به شرع و قواعد مقرره در آن ، چنانكه فرموده اند: بعثت لا تمم مكارم الاخلاق (235)، ناچار است . پس طالب را در اين مرحله نيز از رجوع به راهنما يا خليفه نائب آن يا فهم از كلمات آن چاره نيست . و چون استبناط اين مرحله و استخراج دقائق آن و شناختن امراض نفسانيه و معالجه آن و مصالح و مفاسد و مقدار دواى هر شخص و ترتيب معالجه آن به خصوصه ، چنانكه در انجام آن ، ضرور است ، چون كه امرى است بس خفى و دقيق ، صاحب اين استنباط را عقلى بايد تام و نظرى ثاقب و قوه قويه ملكه قدسيه و علمى غزير و سعى كثير. و به اين سبب حصول اين علم قبل از عمل آن امرى است متعسر، بلكه متعذر؛ لهذا طالب را چاره اى جز ازرجوع به راهنما يا قائم مقام او، كه تعبير از او به استاد يا شيخ (236) مى شود، نيست .
    و همچنانكه از براى استاد فقه جوارح شرايطى است مقرره ، و رجوع به آن قبل از معرفت آن جايز نيست ، و بدون آن عمل باطل است ؛ همچنين در فقه نفس و طب روحانى نيز چنين است ، و معرفت استاد در اين فن اصعب و شرائط آن اكثر است .
    خليلى قطاع الفيافى الى الحمى
    كثير و اما الواصلون (ولكن واصلوه ) قليل
    و فرق ديگر هست ميان استاد فقه جسمانى ، كه فقيهش خوانند و استاد فقه روحانى ، كه شيخش گويند؛ و آن اين است كه راه فقه جوارح جلى و ظاهر، و راه هم كس واحد، و دزدان و قاطعان طريقه راه خدا در آن قليل و ظاهرند؛ پس استاد اين فقه را نمودن راه و شناسانيدن فريبندگان كافى است ، به خلاف راه فقه نفس و طب روحانى كه راه هر كس متفاوت (به تفاو، ، و مرض هر شخص مختلف ، و تقدير و معرفت قدر مرض غير مقدور، و مقدارد دوا غير مضبوط، و شناختن مرض هر شخص مشكل ، و ترتيب علاج صعب ، و عقابت راه بى حد، و گريوه (237) راه بى نهايت ، و دزدان پنهانى به غايب ، و شناختن ايشان مستصعب ، چه بسا از ايشان به لباس ‍ درويشى ملبس اند، پس چاره اى جز همراهى استاد و شيخ و موافقت و مراقبت او در همه حال نيست ، و عرض حال بر او در هر عقبه لازم ، و از آن است كه سالكان راه مدت هاى متمادى را در خدمت استاد بسر برده اند و دقيقه اى از حضرت او غايب نشده اند.
    و بدان كه حال فقه نفسى نيز، چون حال فقه جوارح است در اينكه تماميت ايمان نفسى به تماميت ظهور آثار آن موقوف ، و اگر اثرى از آثار آن مهمل گذاشته شود به همان قدر در ايمان نفس نقصان و قصور است ، و قدم به عالم بالاتر ننهد. و چون سالك به توفيق وعنايت ربانى و تعليم شيخ روحانى اين مرحله و چنانكه بايد و شايد مجاهده نمود، نقصانى كه در ايمان و اسلام اصغر، او را حاصل بود تمام مى شود؛ و چنانچه در آنجا خطائى رفته بود بر او ظاهر و هويدا مى گردد، و راه راست و صراط مستقيم بر او واضح مى شود، و از ظن و تخمين به مشاهده و يقين مى رسد: و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين . (238) و اين تطيعوه تهتهدوا. (239) و الذين جاهدوا فينالنهديتهم سبلنا. (240) و انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى (241).
    و اميرالمومنين عليه السلام در وصف مجاهدين و غايب احوال ايشان مى فرمايد: فخرج من صفه العملى و مشاركه اهل الهوى ، و صارمن من مفاتيح ابواب الهدى و مغاليق ابواب الردى ، قدابصر طريقه ، و سلك سبيله ، و عرف مناره ، و قطع غما و ... فهو من اليقين على مثل ضوء المشس ‍ عععع (242)
    و نيز وصف ايشان مى فرمايد: هجم بهم العلم على حقيقه البصيره ، و با شروارو اليقين ، و استلانوا ما استوعره المترفون ، و انسوابمان استوحش منه الجاهلون ، و صحبوا الدنيا با بدان اروحها معلقه بالمحل الاعلى (243). مگر كسى كه در راه طلب تقصير كرده باشد، و در مرحله اى از مرحله اى اهمال و مسامحه نموده باشد؛ چون كسى كه در فرض اول ، كه در اسلام و ايمان اصغر ضرور است ، جهد خود را مبذول نداشته ، و راهنمائى گمراه بدست آورده ، يا از متابعت فقيه و شيخ خود سر پيچيده ، يا در شناختن آنها سعى خود را مبذول نكرده ، يا در اعطاء حظ جوارح يا نفس از ايمان تقصير كرده ، يا در ترتيب معالجه اشتباه نموده ؛ چنانچه انموذ جى از آن را به تو خواهم نمود.
    چون طالب سالك از اين مراحل فارغ ، و حزب شيطان و جهل را مغلوب ، و به عالم و ظفر داخل شد، هنگام طى عوالم الاحقه مى رسد، چه در اين هنگام عالم جسم را طى ، و در ملك روح داخل است ، و حال وقت سفر اعظم و مسافرت از عالم نفس و روح ، و انتقال از كشور ملكوت است به مملكت جبروت و لاهوت و غيرها.
    و عمده طريق سير در اين راه از بيعت با شيخ آگاه ، ذكر و فكر و تضرع و تبتل و ابتهال و زارى است و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا (244)
    و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفه (245). و از اين است كه خداوند عالم ذكر خود را اكبر از صلوه ، كه عمود دين است ، فرموده ؛ (246) و حضرت صادق عليه السلام افضل عبادات را تفكر شمرده ؛ (247) و تفكر يك ساعت را بهتر از عبادت هفتاد سال ذكر نموده . (248) و چون اين حركت نيز تمام شود، كلام و فكر عزلت و سير و سلوك و طلب و طالب و مطلوب و نقصان و كمال به انجام مى رسد اذابلغ الكلام الى الله فامسكوا (249). و اين بيان اجمالى اول بود از براى بيان طريق سلوك راه عالم خلوص .

    سروش هدايت

  9. #79
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    بيان تفصيلى در طريقه سلوك الى الله
    و اما بيان دوم : بدانكه علماى طريقت از براى سالك ، منازل و عقبات بيان نموده اند، و طريق سير در آنها را شرح داده اند، و در تعداد منازل وترتيب آنها اختلاف كرده اند، تا اينكه اقل آنها را هفت و اكثر آنها را هفتصد گفته اند، و بعضى به هفتاد هزار تصريح كرده اند . و اكثر اين منازل و عقبات در عالم نفس واقع ، و از جمله مراحل و منازل جهاد اكبر است ؛ و ترتيب آنها نسبت اشخاص مختلف است ؛ و طى همه مراحل ايمان نفس از لوازم و به قدر نقصان آن ، نفس در ايمان قاصر است .
    پس ذكر بعضى از آنها غير لايق ، و امر سالك به جهاد اكبر در ذكر اين عقبات و منازل كفى است . و حقيقت سلوك و كليد آن ، تسخير بدن و نفس است در تحت رايت ايمان ، كه مبين احكام آن فقه جوارح و فقه نفس است و بعد از اين ، افناء نفس و روح در تحت رايت كبريائى الهى ؛ و همه عقبات و منازل در اين مرحله مندرج است .
    ولكن سولك اين مراحله و طى اين راه و مسافرت در اين عوالم موقوف به امورى چند است ، كه بدون آنها به منزل نتوان رسيد، بلكه قوم در اين راه نتوان نهاد، و وصول به مقصد و حصول مطلب به آنها منوط است ؛ و ملازمت آنها و رسيدن به منزل به يكديگر مربوط است . و تعداد منازل راه و عقبات نفس و خطرات سفر در اين مقام بى محل ، و چنانچه ذكر آنها لازم باشد ذكر احوال جوارح و اعضاء كه فقه بدن است ، نيز بايد كرد؛ چه آنها نيز از منازل سفرند. پس مهم ذكر امورى است كه بواسطه آنها اين راه خطرناك طى مى شود، و طالب به مقصد مى رسد.
    و شرح اين امور آن است كه طالب بعد از فحص و نظر، چون به اسلام و ايمان اصغر رسيد، اول چيزى كه بر او است تحصيل علم است به احكام ايمان به طريقى كه مذكور شد. و طلب العلم فريضه على كل مسلم و مسلمه (250) و به اين دال است . و كسى كه از اين علم خالى شد با مجاهده او به جز مغلوبيت نيفزايد؛ چنانكه ابوعبدالله عليه السلام فرموده : العامل على غير بصيره كالسائر على غير طريق ، لايزيده سرعه السير الا بعدا (251). و به اين علم ، هر چند واضح باشدت اثر آن اكثر و اسرع است .
    پس اخذ آن احكام از نبى يا وصى با امكان ، اشرف پس استخراج آنها از كلام ايشان از تقليد افضل . و علم (مجمل ) ضروريات ، كه يكى از علوم اهل سلوك است (252)، در اين علم مندرج است ؛ و آنچه از آن خارج باشد در طى علم نفس معلوم مى شود. و لازم ، دست آوردن ماخذ علم است و فعليت همه آن در بدو امر غير لازم ، بلكه به تدريج در حال ضرورت بايد به ظهور آورد. و اين در مقدمات سلوك است ، و طالب هنوز در مقام سير و حركت نيست . و چون اين مرحله را به دست آورد بايد استمداد از عنايت ربانيه طلبيده ، آغاز سفر كند. و انجام اين سفر به امور بسيار منوط است ، و عمده آن در چند چيز است :
    اول ترك آداب و عادات و رسوم و تعارفات و متداولاتى كه سفر را مانع و راه خدا را عائقند.
    بالقادسيه فتيه لايحسبون العارعارا
    لا مسلمون ولايهود ولا مجوس ولا نصارى
    چنانكه كريمه : ولا يخافون فى الله لومه لائم (253) به آن ناطق است . پس طالب بايد دست از تقليد عادات (آداب ) برداشته ، تابع اصلاح خود گردد، اجتناب از ملامت اهل عالم قدس را بر اجتناب از ملامت ابناى روزگار اولى داند؛ و توبه كه اول مرحله جهاد اكبر است ، همين است فقط و اما توبه او معاصى و ذنوب پس آن از فرائض فقه جوارح است ، و سالك و مجاهد و غير مجاهد را از لوازم .
    سروش هدايت

  10. #80
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    دوم عزيز: و بايد در عزم چنان جازم باشد كه از مقارعه سيف و سنان و مقاتله ابطال و شجعان و تحمل شدايد و احتمال مخاوف احتمال رجوع ندهد.
    سيم رفق و مدار: چه نفس از تحمل بار گران يك دفعه منكسر و از سفر منزجر مى گردد، و چنانچه در حديث عبدالعزيز قراطيسى متقدم گذشت (254) و در روايت عبدالملك بن غالب از ابى عبدالله عليه السلام كه : العلم خليل المومن و الحلم وزيره ، والعقل امير جنموده ، و الرفق اخوه (255) و ابو جعفر عليه السلام فرموده كه قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ان هذا الدين متين ، فاوغلوا فيه برفق (256) و در حديث حفص بن البخترى است كه لاتكرهوا الى انفسكم العباده (257).
    چهارم وفا.
    پجنم ثبات و دوام : تا هر حالى مقامى شود (258)، چه قليل عمل با دوام ، افضل است از كثير آن بدون آن ، كه در حديث ابى جعفر عليه السلام روايت زراره فرموده است : احب الاعمال الى الله عزوجل ماداوم عليه العبدون قل (259) و مراد از اثبات آن است كه هر آنچه را كه عزم كرد، و وفا نمود، بر آن ثبات ورزد، و از آن تخلف نكند، و در تخلف آن خوف خطر است ؛ چه حقيقت عمل بعد از ترك آن به مخاصمت بر مى خيزد (منجر مى شود).
    پس تا جزم بر وفا و ثبات ننمايد بر عملى عزم نكند، و از اين راه به رفق مامور شده ، كه به تدريج بدون و نفس را در تحت اطاعت خود در آورد، تا تواند بر مافوق آنچه مزاول آنست ثبات ورزد؛ و مادامى كه ثبات در مرحله اى را جازم نباشد عازم آن نگردد، و در مرحله سابق توقف كند؛ و اين توقف به جهت حصول مقام در حال اول را اهل سلوك به منزله قصد اقامت در منزلى مى شمارند، و ثباتى كه مذكور شد يكى از درجات صبر است .
    ششم مراقبت : و آن عبارت است از متوجه و ملتفت خود بودن در جميع احوال ، (260) تا از آنچه بدان عازم شده و عهد كرده تخلف نكند؛ و دو مراقبت ديگر هست كه به آن اشاره مى شود.
    هفتم محاسبه : چنانكه حديث حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا (261) بدان امر است ؛ و حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام ، در حديث يمانى فرموده ليس منا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم (262). و آن عبارت است از آنكه وقتى از شبانه روز خود را معين نمايد از براى رسيدن حساب خود؛ از مبدا وقت سابق تا اين وقت را ملاحظه نمايد كه در آنچه بر آن عازم شده با ساى احكام لازمه آيا عامل او، كه بدن يا نفس باشد، خيانتى كرده يا نه .
    هشتم مواخذه : و آن عبارت است از اينكه بعد از ظهور خيانت در مقام تنبيه و تاديب و سياست بر آيد به عتاب و خطاب ، بلكه به زجر و ضرب و عذاب ؛ چنانكه از يكى از اكابر ماثور است كه در مصلاى خود تازيانه اى داشتى و بعد از محاسبه نفس و ظهور خيانت خود را به آن تاديب كردى . و ديگرى مى گذشت ، در راه عمارتى تازه ديد، پرسيد چه وقت ساخته اند؟ پس به مواخذه اين سوال لغو سالى آب نياشاميد. و شخصى در زمان عيسى عليه السلام در عذر خواهى اينكه روز شكايت از گرما كرد، چهل سال عبادت و گريه كرد. (263) و چنانچه خيانتى كه صادر شده امرى باشد كه مكافاتى براى آن در شرع رسيده به مكافات آن شتابد.
    سروش هدايت

صفحه 8 از 13 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •