سروش هدايت سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
سروش هدايت
صفحه 9 از 13 نخستنخست ... 5678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 129
  1. #81
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    نهم مسارعت : يعنى در آنچه عزم كرده و مى كند به مقتضاى امر وسارعوا (264) به كردن آن شتابد قبل از آنكه شيطان مجال وسوسه يابد.
    دهم ارادت : و آن عبارت است از اينكه باطن خود را از تعلق خاطر و كمال اخلاص و محبت نسبت به مقنن قوانين اعمالى كه آن را شريعت خود قرار داده ، كه صاحب شريعت و خلفاى او باشد، چنان خالص كند كه هيچ غشى در آن نباشد. و بايد در اين مرتبه بسر حد كمال باشد. و اين مرحله را در تاثير اعمال مد خيلتى تام است . و آنچه امر (وارد) شده (265) در رد اعمال بدون ولايت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ، دل بر اين مطلب است ، و از اعظم دلالات است . و تحصيل اين محبت يكى از منازل است كه طى آن محتاج به حب كسى (حركتى ) است كه بعد از اين ذكر كرده مى شود. و از تتمه (شعبه شمه ) اين ارادت است (و از اين قبيل است ) ارادت و اخلاص ‍ نسبت به ذريه رسول و منسوبان و شعائر اشان از مشاهده و قبور و كتب جامعه كلمات شريفه ايشان . آرى .
    اذل لال ليلى فى هواها
    و احتمل الاصاغ والكبارا (266)
    و چون اصل قوانين و قواعد از جانب پروردگار است ، ملازمت آثار محبت و شفقت و مهربانى نيست به جميع منسوبان پروردگار، كه عبارت از مخلوقات است ، چه از حيوان و چه از غير آن در هر يك به حسب آنها، لازم ؛ چنانكه حديث دال بر اينكه عمده شبع ايمان هوالشفقه على خلق الله بدان مشير است .
    احب لحبهاتلعات نجده (طلعات نجد) و ماشعى بها الاهواها (267)
    و بايد اظهار لوازم خلوص و شفقت را بجاى آورد، كه آن را در حصول خلوص باطنى غايب تاثير است ، و نسبت به (استاد عام و) شيخ (و مفتيان او).
    امر عل الديار ديار ليلى
    اقبل ذالجدار و ذالجدارا
    و ما حب الديار شغفن قلبى
    ولكن حب من سكن الديارا (268)
    يازدهم ادب نگاهداشتن نسبت به جناب مقدس بارى و رسول و خلفاى او: و اين مرحله اى است مغاير ارادات ، اگر چه در بعضى موارد مجتمعند؛ و اين شراط از معظم شرائط است .
    شخصى در خدمت امام عليه السلام سخنى ، كه در او شابه ثبوت قدرتى از براى امام عليه السلام بود، اظهار نمود؛ امام عليه السلام بر خاك افتاد، جبين مقدس بر خاك ماليد.
    و ديگرى به زبانش سخن از اعتراض گذشت ، دهان خود را به خاكستر انباشت .
    در كلام يكى از بزرگان ديدم كه و طائفه اى از ارباب قلوب قرآن را نشسته نخوانندى ، به دو دست گرفته مواجه قبله ايستادندى با نهايت عجز و مسكنت تلاوت نمودندى ، و در حضور قرآن يا ننشستندى يا غايب ادب را ملحوظ داشتندى ، چنانكه در حضور سلاطين (269).
    و بعضى در تعظيم اسماء الله و اسماء شريفه رسول و ائمه عليهم السلام برخاستندى . (270)
    و برخى در نشستن و رفتن و خوردن و ساير حالات چنان زيستى كه خداى تعالى را در اينجا حاضر ديدى و ادب را ملاحظه كردى . (271)
    و ملاحظه ادب در عين عرض حاجات و احتراز از الفاظ امر و نهى از جمله لوازم است .
    دوازدهم نيت : و آن عبارت است از خالص ساختن قصد در سير و حركت و جميع اعمال از براى خداى تعالى و قطع طمع از اغراض دنيويه ، بلكه اخرويه ، بلكه از جميع آنچه به خود راجع شود، بلكه در اواخر حال امر به انتفاء نيت منتهى گردد؛ چنانچه از بزرگى سوال كردند كه ماتريد؟ قال : ان لااريد. (272) پس بايد از اين مرحله سالك چشم دل از ديدن و نديدن و رسيدن و نرسيدن و دانستن و رد و قبول بپوشد، بلكه شرط سلوك در محبت كامله آن است كه محبوب را نيز فراموش كند، چه هنوز سر كار با محبت است (273)؛ و قطع طمع در نزد سالكين عبارت است از اين مرحله .
    سيزدهم صمت : و آن بر دو قسم است عام و مضاف ، و خاص و مطلق .
    سروش هدايت

  2. #82
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    و اول عبارت است از حفظ لسان از زايد بر قدر ضرورت از كلام باناس ، و اكتاف در ضرورى به اقل مايمكن . و اين قسم ، سالك را در همه اوقات سلوك ، بلكه مطلقا، لازم است . و آنچه در اخبار وارد است اشاره به اين قسم است ؛ چنانكه حضرت امام محمد باقر عليه السلام در حديث ابى حمزه فرموده است : انما شيعتنا الخرس (274). و اين كلام ابى عبدالله عليه السلام است كه : الصمت شعار المحبين و فيه رضى الرب و هو من اخلاق الانبياء و شعار الاوصياء (275). و در حديث بزنظى است از ابى الحسن الرضا عليه السلام : الصمت باب من ابواب الحكمه ... انه دليل على كل خير (276). به اين سبب جماعتى از صحابه حصاه و دهان مى گرفتند تا خود را به صمت معتاد سازند.
    دوم عبارت است از حفظ لسان از كلام با ناس ، بلكه غير خارج (277) مطلقا؛ و آن از شرائط لازمه است دراذكار حصريه كلاميه ، و اما در اطلاقيات ضرور نيست ، اگر چه افضل است . و در صورت تعسر در حصريات يا عدم امكان ، ذكر را در اوقات متقار به توزيع و در خلال آنها از چهار چيز اجتناب نمايد: مخالطه عوام ، و كثرت كلام ، و كثرت منام ، و كثرت طعام .
    چهاردهم جوع و كم خوارى : و افضل آن است كه باعث ضعف از سلوك نشود، و احوال را مشوش ندارد. و آن نيز از جمله شروط مهمه است ، و قول حضرت صادق عليه السلام : الجوع ادام المومن و غذاء الروح و طعام القلب (278) بيان اين مرحله است . و افضل اصنافش صوم است . و گاه آن لازم است ، چنانچه در شرائط بعضى از اذكار كلاميه بيايد.
    پانزدهم خلوت : و آن بر دو قسم است خلوت عام و خلوت خاص .
    خلوت عام آن را نيز عزلت گويند؛ و آن عبارت است از كناره گيرى از غير اهل الله از مردمان ، سيما از نسوان و طفلان و عوام و حاجت . و مصاحبت و مجالست با اهل طاعت ، منافى اين خلوت نيست ؛ و مكان خاصى در اين شرط نه . و آنچه در اخبار معصومين وارد است مراد اين قسم است ، چنانچه ابوعبدالله عليه السلام مى فرمايد: صاحب العزله متحصن بحصن الله ، متحرس بحراسته ؛ فياطوبى لمن تفرد به سرا و علانيه (279).
    و فرمود: فر من الناس فرارك من الاسد و الافعى ؛ فانهم كانوا دواء فصاروا اداء (280).
    و فرمود: ما مننبى ولاوصى الاواختار العزله فى زمانه ، اما فى ابتدائه او فى انتهائه (281).
    و فرمود: كفوا السنتكم و الزموابيوتكم . (282)
    سروش هدايت

  3. #83
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    قصه غاز حرا (283) بر اين مطلب دال و كريمه : و ذروالذين اتخذوا دينهم لعبا و لهوا و غرتهم الحيوه الدنيا (284) بيان (بدان ناطق است ). و اين خلوت در همه حال راجع است .
    و اما خلوت خاص ، پس اگر چه در جميع عبادات و اذكار خالى از فضيلتى نيست ، ولكن در طائفه اى از اذكار كلاميه ، بلكه در جميع آنها، در نزد مشايخ شرط است . و مراد اهل ورد از خلوت اين قسم است . و شرط است در آن وحدت و دورى از محل ازدحام و غوغا و استماع صوت مشوش حال و حليت مكان و طهارت آن ، حتى السقف و الجدران . و بايد گنجايش آن به قدر ذاكر و عبادت او باشد و بس . و قول عيسى عليه السلام : وليسعك بيتك (285) به آن اشاره است ، و بهتر آن است كه در داشته باشد و روزن و فرجه نداشته باشد.
    و ذاكر را مندوب است كه چون داخل آنجا شود بگويد: رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا (286)، پس بگويد: بسم الله و بالله و صلى اله على محمد و آل محمد عععع ، و دو ركعت نماز كند، و بعد از حمد در ركعت اول اين آيه بخواند: و من يعمل سوءا اويظلم نفسه ثم يستغفر الله يجدالله غفورا رحيما و در دوم : ربنا عليك توكلنا و اليك و اليك المصير عععع (287).
    و بايد در اينجا از براى ذكر به روى زمين نشيند يا چيزى كه از زمين رويد مثل بوريا و حصير، و در وقت نشستن مراجعه قبله نشيند به دو زانو يا متور كايا مربعا و اهتمام تمام در تعطير آنجا نمايد سيما بخورات لايقه (مانند عود و كندر و غيره ) (288).
    شانزدهم سهر: به قدريكه طبيعت را طاقت باشد قوله تعالى : قليلا من اليلل ما يهجعون (289).
    هفدهم دوام طهارت . (290)
    هجدهم مبالغه در تضرع و ذلت و مسكنت و خاكسارى در درگاه رب العزه .(291)
    نوزدهم احتراز از مشتهيات به قدر استطاعت (292).
    بيستم كتمان سر: و اين از اوجب شروط است ، و مشايخ طريقت و اساتيد اذكار را در اين وصيت به اين شرط مبالغه بى نهايت است ، خواه در عمل اذكار را در اين وصيت به اين شرط مبالغه بى نهايت است ، خواه در عمل و او را، و خواه در حالات و واردات حاليه و مقاليه ، و اندك تخلف و تجاوز از آن را مخل مقصد و مانع مطلوب مى شمرند. و توريه (293) در كلام ، و مخالفت عزم را در هنگام اشراف بر افشاء، از لوازم مى دانند. و استعينوا على حوائجكم بالكتمان (294) بر اين مطلب دال است ، و از اين راه سيد اولياء على عليه السلام به ميثم تمار مى فرمايد:
    و فى الصدر لبانات
    اذاضاق لها صدرى
    نكت الارض بالكف
    و ابديت لهاسرى
    فمهما تنبت الارض
    فذاك النبت من بذرى (295).
    و ابود عبدالله عليه السلام فرمود: ما عبدالله بشى ء احب اليه من الخباء (الخب ء) (296).
    و فرمود: ان امرنا مستور مقنع بالميثاق فمن هتك علينا اذله الله عععع (297).
    و در حديث ثمالى يمانى وارد است كه : وددت والله انى افتديت خصلتين فى الشيعه لنا ببعض لحم ساعدى النزق و قله الكتمان (298).
    و در حديث سليمان بن خالد از حضرت صادق عليه السلام كه : انكم على دين من كتمه اعزه الله و من اذاعه اذله الله (299). جابر بن يزيد گويد: كه حضرت ابو جعفر محمد باقر عليه السلام هفتاد حديث به من گفت كه به هيچ كس نگفتم و هرگز نخواهم گفت ، و چون آن جناب از دنيا رفت دل من بسيار تنگ و گردن من به حمل آن احاديث گران ؛ به خدمت ابو عبدالله عليه السلام عرض كردم كه چنين حالتى مرا است فرمود: به صحرا رو، و حفره (حفيره ) اى حفر كن ، و سر خود را در آن بياويز، و بگو: محمد بن على الباقر عليه السلام چنان و چنين به من گفت و خاك بر روى وى كن (300).
    بيست و يكم شيخ و استاد ... (301).
    سروش هدايت

  4. #84
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    فصل سوم : دخول به عالم خلوص و معرفت آن
    اما عالم خلوص و اخلاص ، پس بدانكه خلوص و اخلاص بر دو قسم است :
    اول خلوص دين و طاعت از براى خدا.
    دويم خلوص خود از براى او.
    و اشاره به اول است قوله سبحانه : ليعبد واالله مخلصين له الدين عععع (302). و اين قسم در مبادى در جان ايمان است ، و بر هر كس تحصيل آن از لوازم و عبادت بدون آن فاسد، و يكى از مقدمات وصول به قسم دويم است .
    و به دويم اشاره است كه : الاعبادالله المخلصين (303)؛ چه خلوص را براى خود بنده ثابت كرده ، و در اول از براى دين اثبات كرده و بنده را خالص كننده آن قرار داده . و همچنين اشاره به قسم دويم است حديث من اخلص لله يعنى خود خالص شود.
    و اول به صيغه فاعل ايراد مى شود و ثانى به صيغه مفعول اداء مى شود.
    و اين قسم از خلوص مرتبه اى است داراى (وراى ) مرتبه اسلام و ايمان ، و نمى رسد به آن مگر مويد من عندالله و منظور به انظار الطاف ربانيه ، و موحد حقيقى نيست مگر صاحب اين مرتبه ، و مادامى كه سالك به اين عالم پانگذارد دامن او از خار شرك مستخلص نگردد و مايو من اكثر هم بالله الاوهم مشركون (304).
    و به نص كتاب الله سه منصب والا از براى صاحب اين مرتبه ثابت است .
    اول آنكه از محاسبه محشر آفاقى و حضور در آن عرصه معاف و فارغ است فانهم لمحضرون الاعبادالله المخلصين (305)؛ چه اين طائفه به توسط عبور بر قيامت عظمى انفسيه حساب خود را پس دادند، پس ‍ حاجت به محاسبه ديگر ندارند.
    دويم آنكه آنچه از سعادت و ثواب به هر كسى عطا مى شود در مقابل عمل و كردار اوست مگر اين صنف از بندگان كه كرامت و الطاف به ايشان و راى طور عمل و فوق پاداش كردار او است : و ما تجزون الاما كنتم تعملون الاعبادالله المخلصين (306).
    سيم و اين مرتبه اى است عظيم و مقامى است كريم ، و در آن اشاره به مقامات رفيعه و مناصب منيعه است و آن ، آن است كه ايشارا مى رسد و شايد (307) كه ستايش و ثناى الهى به آنچه سزاوار آن ذات مقدس است كنند سبحان الله عمايصفون الا عباد الله المخلصين (308)؛ يعنى ايشان مى توانند ثناى الهى به آنچه سزاوار بارگاه اوست به جاى آورند، و صفات كبريائى را بشناسند، و اين غايب مرتبه مخلوق است و نهايت منصب ممكن ؛ و تاينا بيع حكت به امر خداوند بى ضنت از زمين دل ظاهر نگردد بنده اين جرعه را نتواند چشيد، و تا طى مراتب ممكنات را نكند و ديده در مملكت و جوب و لاهوت نكشاند به اين مرتبه نتواند رسيد.
    آدمى تا كشور امكان را در نبرد (ننوردد) پا در بساط عند ربهم نتواند گذاشت و لباس حيات ابديه نتواند پوشيد، و حال آنكه بندگان مخلصين را عطاى ابديه ثابت است و در نزد پروردگار حاضرند: ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (309). و رزق ايشان همان رزق معلوم است كه در حق مخلصين فرموده : اولئك لهم رزق معلوم (310). و قتل فى سبيل الله اشاره به همين مرتبه از خلوص است و اين دو رزق متحد است و قرين كون عند الرب است كه عبارت ديگر قرب است كه حقيقت ولايت است كه مصدر و اصل شجره نبوت است انا و على من شجره واحده (311) و نبوت است و اين عكس ، و آن عين است و اين اثر؛ چه ولى مخاطب است به خطاب اقبل و نبى به خطاب ادبر بعد از اقبل . پس نبوت بى ولايت صورت نبندد، و ولايت بدون نبوت نشود، و از اين است كه در حق مخلصين را كه به شرف جوار سيد المرسلين مشرفند. و اين عالمى است فوق عالم ملائكه مقربين ؛ چه حضرت رسول صلى الله عليه و آله از جبرئيل پرسيد هل رايت الرب ؟ قال : بينى و بينه سبعون حجابا من نور و لودنوت انمله (واحده نورا) واحدا لا حترقت (312). زياده بر اين در حق مخلصين نتوان بيان كرد؛ چه عبارت از آن قاصر و افهام خلق غير متحمل است . قال رب العزه : اوليائى تحت قبائى لايعرفهم غيرى يعنى لايعرف عوالمهم و در جاتهم غيرى

    چنانكه دانستى وصول به اين عالم موقوف است به قتل فى سبيل الله .
    سروش هدايت

  5. #85
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    پس مادامى كه بنده در بنده راه خدا كشته نشود داخل عوالم خلوط لله نگردد، و كشته شدن عبارت است از قطعه علاقه روح از بدن ، پس روح روح از روح ؛ همچنانكه موت عبارت است از انقطاع آن .
    و قطع علاقه بر دو گونه است يكى به تيغ ظاهر و ديگرى به سيف باطن ؛ مقتول در هر دو يكى است ولكن در اول ، قاتل لشكر كفر و شيطان ، و در ثانى جند رحمت و ايمان است .
    مورد سيف در هر دو قتل واحد است ، كه آن اركان عالم طبيعت است ، ولكن يكى به اجراء به آن ملوم و مستحق عقاب ، و ديگرى به آن واسطه مرحوم و مثاب است انما الاعمال بالنيات (313).
    و چون قتل فى سبيل الله به سيف ظاهر مثالى است متنزل از قتل به سيف باطن ، همچنانكه اين نبر مثالى است متنزل از قتل به سيف باطن باطن ، چنانكه ذكر آن مى شود.
    پس ظاهر مراد از قتل فى سبيل الله ، هر جا كه در مصحف الهى ذكر مى شود، قتل به سيف ظاهر است ، و باطن آن قتل به سيف باطن است ، و باطن باطنش قتل به سيف باطن باطن ؛ كه اين مرحله ديگر است كه به آن اشاره مى رود ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطن الى سبعه ابطن عععع (314).
    و از اين است كه مبدا هر دو قتل را در كتاب كريم به جهاد و مجاهده تعبير فرموده اند: انفروا خفانا و ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم فى سبيل الله (315) و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا (316). و حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرموده : رجعنا (رجعتم ظ) من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر. (317)
    اصغر مثال و نمونه اكبر است و هر حكمى كه در جهاانضباط اجتماعى مذكور است ، مختص به يكى از آنها نيست ، بلكه از براى هر دو ثابت است .
    و همچنانكه قتل ظاهر بر جهاد اصغر مرتب است ، و آن به هجرت الى الرسول است ، ثم معه ، و هجرت بر ايمان ، و ايمان بر اسلام ، و تحقق آن ، بدون اين ترتيب ممكن نه ، همچنين قتل به سيف باطن مرتب بر جهاد اكبر و آن بر هجرت الى الرسول است ، ثم معه ، و آن بر ايمان ، و ايمان ، بر اسلام ، پس فوز به درجات منيعه و وصول به مراتب رفيعه بدون طى اين مراحل عظيمه غير متصور، چنانكه در نامه الهى مى فرمايد: الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله با موالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئك هم الفائزون يبشرهم ربهم برحمه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم خالدين فيها ابدا ان الله عنده اجر عظيم (318).
    در مراحل جهاد اصغر، اسلام ، كه اول مرتبه آن است و عبارت است از تلفظ (تلقى ) به شعادتين به زبان ، فاصل مسلم و كافر است ، و ايمان ، كه مرحله دويم است ، عبارت است از علم به موداى شهادتين و فاصل ميان مومن و منافق است ؛ چه منافق آن است كه تفاوت باشد ميان سريرت و علانيت او؛ پس هرگاه خانه دل او به مشاهده معنى آنچه به زبان مى گويد روشن نباشد، يعنى ايمان نباشد منافق خواهد بود.
    و شناختن ديگران آن را به آثار و علامات داله بر بى اعتقادى بمايتلفظون به مى شود. مقتضاى شهادتين علم به وحدانيت معبود و صدق به كلما جاء به الرسول است . و اثر آن در ظاهر، ترك عبادت غير واحد و اطاعت كلما جاء به الرسول است . پس هر كه ديگرى را بندگى كند منافق خواهد بود؛ و آن گاه هوا و هوس خود باشد: افرايت من اتخذ الهه هواه (319)؛ و گاه ابليس باشد: الم اعهداليكم يا بنى آدم ان لاتعبدوا الشيطان عععع ؛ (320) ظاهر است كه در اين انكار بر كسى نيست كه شيطان را خالف خود داند؛ چه چنين مذهبى در ميان بنى نوع آدم نشنيده ايم ، بلكه بر پيروان او است . پس هر كه متابعت شيطان كند او را معبود گرفته ؛ و گاه انسانى ديگر كه طمع مال و جاه از آن است ؛ و گاه درهم و دينار و غير اينها. و هر كه از غير رضاى الهى آنها را متابعت كند آنها را معبود خود قرار داده است .
    سروش هدايت

  6. #86
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت





    و همچنين هر كه ، نه از راه عذر يا خطا يا نسيان ، ترك ما جاء به الرسول صلى الله عليه و آله را نمايد داخل در رمره منافقين خواهد بود؛ همچنانكه در حديث مرفوعه محمد بن خالد از اميرالمومنين عليه السلام منقول است : فاعتبروا انكار الكافرين و المنافقين با عمالهم الخبيثه (321).
    و چنين كسى اگر چه هجرت مى كند و جهاد مى نمايد، ولكن نه هجرت او الى الرسول است ، و نه جهاد او فى سبيل الله ؛ چنانكه مى فرمايد: من كانت هجرته الى الله و رسوله فهجرته الى الله و رسوله و من كانت هجرته الى امرته يصيبها او غنيمه ياخذها فهجرته اليها (322).
    و چنين كسى اگر چه هجرت مى كند و جهاد مى نمايد، ولكن نه هجر او الى الرسول است ، و نه جهاد او فى سبيل الله ؛ چنانكه مى فرمايد: من كانت هجرته الى الله و رسوله فهجرته الى الله و رسوله و من كانت هجرته الى امرئه يصيبها او غنيمه ياخذها فهجرته اليها (323).
    و چون دانستى كه جهاد اصغر مثل جهاد اكبر است ، مى دانى كه همين فصل و انفصال در جهاد اكبر نيز هست ، و در اين مرحله نيز منافقين هستند؛ چون هر دو جهاد در دو مرحله اول كه اسلام و ايمان باشدت شريكند، مگر در بعضى مراتب و درجاات كه به آن اشاره خواهد شد. پس فاضل ميان مومن و منافق اين مجاهدين نيز ايمان است . و شناختن ايشان به آثار و علامات داله بر عدم اذعان است . و چون چنانكه دانسته خواهد شد ايمانى كه در مراحل جهاد اكبر واقع است شد از ايمان واقع در راه جهاد اصغر است ، پس ‍ ملازمت مقتضاى شهادتين در مجاهدين اين راه بيشتر ضرور در كار است ، و به اندك تخلف از مقتضاى احد هما شخص داخل در سلك منافقين است ؛ و از اين جهت است كه سالكين راه خدا كسى را كه به قدر راس ابره از ظاهر شرعيت تجاوز نمايد سالك نمى دانند، بلكه كاذب و منافق مى خوانند: و اشاره به اين است آنچه را ثقه الاسلام به سند متصل از مسمع ابن عبدالملك از ابى عبدالله عليه السلام روايت كرده كه قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله مازاد خشوع الجسد على خشوع القلب فهو عندنا نفاق (324).
    و همچنانكه منافق از مجاهدين جهاد اصغر كسانى هستند كه هجرت ايشان مع الرسول ، يا از خوف سياست (325) او، يا طمع وصول به غنائم ، يا ظفر بر محبوبه باشد، نه لله و فى الله ، و نه قلع و قمع دشمنان دين خدا، و ظاهر ايشان در ميدان جهاد، و باطن ايشان در تحصيل مشتهيات يا دفع سياست از خود است .
    همچنين منافقين از مجاهدين جهاد اكبر كسانى هستند كه مجاهده ايشان (326) نه از براى تسليط قوه عاقله بر قواى طبيعيه و كسر سورت آنها و تخليص ‍ خود از براى خود در راه خدا باشد.
    همچنانكه منافقين صفت اول به ظاهر متلقى شهادتين و به دبن در مسافرت با رسول صلى الله عليه و آله و مقاتله با كفار بودند و نفاق ايشان به آثار و علامات و اتيان به اعمال منافيه از براى (با ظ) حقيقت ايمان شناخته مى شد نه به اظهار كلمه كفر، چه به آن اظهار، داخل در سلك كفار مى شدند.
    همچنين منافقين صنف ثانى در ظاهر به لباس سالكين راه خدا ملبس و به اطراق راس و تنفس صعداء متشبثند، گاهى خشن مى پوشند، و زمانى صوف در بر مى كنند، و اربعين ها مى گيرند، و ترك حيوانى مى نمايند، و رياضت ها مى كشند، و او را دواذ كار جلى و خفى (جليه و خفيه ) وظيفه خود مى كنند، به كلمات سالكين متكلم مى شوند، و سخنان فريبنده درهم مى بافند: و اذا رايتهم تعجبك اجسامهم (327)؛ ولكن آثار و علامات و افعال و اعمال ايشان نه موافق مخلصين و نه مطابق مومنين است ؛ و علامات ايشان عدم ملازمت احكام ايمان است زياده از آنچه در مومنين صنف اول در كار است .
    پس هر كه را بينى كه دعواى سلوك كند، و ملازمت تقوى و ورع و متابعت جميع احكام ايمان دراو نباشد و به قدر سر موئى يا سر سوزنى از صراط مستقيم شريعت حقه انحراف نمايد او را منافق ميدان ، مگر آنچه را به عذر يا خطايانسيان از او سرزند.
    سروش هدايت

  7. #87
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    همچنانكه جهاد دويم جهاد اكبر است نسبت به جهاد اول ، همچننى منافق اين صنف منافقين اكبرند، و آنچه از براى منافقين در صحيفه الهيه وارد شده ، حقيقت آن از براى ايشان بروجه اشد ثابت است : هم للكفر يومئذ اقرب منهم للايمان يقولون بافواههم ماليس فى قلوبهم والله اعلم بما يكتمون فاحذرهم قاتلهم الله انى يوفكون . ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار ولن تجدلهم تصيرا (328)
    و از منافقين اين صنف فرقه اى هستند كه نام مجاهدين بر خود مى بندند، و احكام شريعت را به نظر حقارت مى نگرند، و التزام به آنها را شان عوام مى دانند، بلكه علماى شريعت را از خود ادنى مى خوانند، و از پيش خود امورى چند اختراع مى كنند و آن را به خدا مى بندند، چنان گمان مى كنند كه راه به خدا راهى وراء راه شريعت .
    و در حق ايشان است كه : و يريدون يفرقوا بين الله و رسله و يقولون نومن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا اولئك هم الكافرون حقا و اعتدنا للكافرين عذابا مهينا (329).
    و نيز در حق ايشان است كه : و اذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل الله و الى الرسول رايت المنافقين يصدون عنك صدودا (330).
    و نيز در حق ايشان است كه : فقالوا ابشر يهدوننا فكفروا (331).
    نماز و روزه به جاى آورند، اما نه از سرشوق و رغبت ؛ عبادت مى كنند وليكن نه به خلوص نيت ؛ ذكر خدا نمايند نه بر دوام و استمرار؛ چنانكه خداى تعالى از ايشان خبر مى دهد: ان المنافقين يخاد عون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الى الصلوه قاموا كسالى يرائون الناس ولايذ كرون الله الا قليلا مذبذبين بين الاالى هولاء ولا الى هولاء (332).
    پس متنبه باش ؛ به عبادت و ذكر قاصر، مغرور و فريفته نگردى . (333)
    سروش هدايت

  8. #88
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    فصل چهارم : منازل چهل گانه عالم خلوص
    اما منازل چهل گانه عالم خلوص ، پس مراد از آنها طى مراتب منازل استعداد و قوه و حصول سر حد تمام ملكه و فعليت تامه است ؛ چه مثال ظهور قوه و وصول آن به سر حد فعليت ، مثال هيزم و انگشت (334) است كه در آنها قوه ناريت است .
    پس چون قريب به نار شوند حرارات بر آنها تاثير كند، و آنا فانا حرارت بيشتر مى شود، و به تدريج قوه ناريت قريب به فعليت مى گردد، تا ناگاه فعليت متحقق ، و هيزم تيره و انگشت سياه ، روشن و شعله ور مى گردد.
    وليكن اين بدو ظهور فعليت است ، و تمام فعليت حاصل نشده است .
    در بواطن از آن فحميت و حطبيت مخفى و كامن است ، و به اندك بادى يا دورى از نار يا سبب ديگر، اين فعليت ظاهره منتفى و ناريت عرضى منطفى شود، و به حالت اولى عود مى كند. و هرگاه قرب نار به آن امتدادى بهم رساند تا جميع آثار فحميت و حطبيت (335) زائل و تمام قوه ناريت و استعداد آن به ظهور و فعليت مبدل گردد و همه خفاياى آن آتش شود، ديگر رجوع آن به حطب و فحم (336) ممتنع ، و از هيچ بادى ناريت آن منطفى نمى گردد، مگر آنكه خود آن فانى و خاكستر شود.
    لهذا مجاهده راه دين و سالك مراحل مخلصين را دخول در عالمى و ظهور فعليت آن كفايت نمى كند؛ چه هنوز بقاياى عالم سافل در زواياى ذاتش ‍ كامن ، و به اين سبب با پاكان عالم بالاتر نا هم جنس ، و وصول به فيوضات و مراتب ايشان غير ميسر، بلكه به اندك لغزشى يا قليل تكاهلى در جهاد سلوك يا حصول مانعى در زمان اندكى ، باز به عالم سافل راجع مى شود: و نرد على اعقابنا بعدا ذهدانا الله (337). و اكثر صحابه سيد المرسيلن صلى الله عليه و آله تا قرب جوار ظاهرى آن جناب را داشته روشنى ايمان در ظاهر ايشان پيدا، ولكن چون آثار كفر و جاهليت بالمره از ايشان بر طرف نشده بود، و در بواطن ايشان كامن بود،به محض مباعدت از خدمت آن جناب آثار ذاتيه ايشان غالب و نور ايمان از ظواهر ايشان به رياح عاصفه حب جاه و مال و حسد و كينه منتفى گرديد: و ما محمد صلى الله عليه و آله الارسول قد خلت من قبله الرسل افان مات اوقتل انقلبتم على اعقابكم (338).
    و از اين جهت است كه همين ترك ظاهر گناه قائده در نجات نمى بخشد، بلكه بايد ظاهر و باطن را تارك باشد: و ذروا ظاهر الاثم و باطنه (339).
    و نيز عوالم واقعه در راه صعود و نزول ، مانند روز و شب و ساعات هر يك اند هرگاه متقدم بالمره تمام نشود و استعداد آن فعليت نپذيرد، وصول به متاخر صورت نبندد، و به قدر ذره اى از متقدم تا باقى باشد قدم به عالم متاخر نتواند نهاد.
    و از آنچه گفتيم روشن مى شود كه مجرد وصول و دخول در عالم خلوص ‍ كافى نيست در حصول خلوص ، بلكه بايد جميع مراتب آن تمام فعليت و ظهور بهم رساند تا صاحب آن از شوائب عالم اسفل از آن فارغ شود، و نور خلوص بر زواياى قلب و دلش بتابد، تا آثار انيت بالمره بر طرف گردد، و تواند از اين عالم صعود، و قدم در بساط قرب ابيت عندربى (340)، كه سر منزل ظهور ينابيع حكمت است ، گذارد. و اين حاصل نمى شود مگر به حصول ملكه خلوص و ظهور تمام فعليت آن .
    و چون اقل آنچه تمام فعليت و ملكه به آن مى تواند به هم رسيد از براى عالمى ، كون در آن عالم است در مدت چهل روز، هم چنانكه در صدر اشاره به آن شد لهذا تا راه رو چهل روز را در عالم خلوص سير نكند، و منازل چهل گانه آن را كه مراتب تمام فعليت است تمام نكند، قدم فراتر نتواند نهاد. (341)
    پايان رساله سيرو سلوك
    سروش هدايت

  9. #89
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    تعليقه يكم
    عن ابى جعفر عليه السلام قال : ما اخلص عبدالايمان بالله عزوجل اربعين يوما اوقال : ما اجمل عبد ذكر الله عزوجل اربعنى يوما الازهده الله عزوجل فى الدنيا و بصره دائها و دوائها فاثبت الحكمه فى قلبه و انطق بها لسانه ... (الكافى ، 2/16).
    عن النبى صلى الله عليه و آله : من اخلص لله اربعين يوما فجر الله ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه (عده الداعى ، ص 170).
    قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ما اخلص عبدالله عزوجل اربعين صباحا الاجرت يتابيع الحكمه من قلبه على لسانه . (سفينه البحار 1/291 بحار ج 70، ص 242، به نقل از عيون اخبار الرضا).
    عن النبى صلى الله عليه و آله : من اخلص لله اربعين يوما ظهرت ينابيع الحكمه من قلبه على لسانه . (جامع الصغير 2/275؛ احاديث المثنوى ص ‍ 196، به نقل از حليه الاولياء، ج 5، ص 189).
    تعليقه دوم
    مرحوم حاجى ميرزا حسين نورى متوفاى 1321 در كتاب كلمه طيبه در حاشيه ص 175-181 مى نويسد:
    از جمله اى از اخبار معتبره مستفاد مى شود كه در ترقى از درجه به درجه و از حالى به حالى ، و تنزل به همين نسق ، به سبب مواظبت به عملى از ذكر و دعا و نماز و خوردن و آشاميدن و ترك چيزى و غير آن ، چهل روز يا سال را مد خليت تامى است در تاثير آن ، بلكه اين عدد را در مواضع بسيار آثار بزرگى است . و ما براى تنبيه اشاره مى كنيم به بعضى از آن مواضع ، بى ذكر ماخذ و سند كه موجب تطويل است .
    1 نطفه در رحم بعد از چهل روز علقه شود، و علقه بعد از چهل روز مضغه گردد. پس هر كه خواهد دعا كند كه حمل زن پسر مستوى الخلقه شود، در اين چهار ماه دعا كند.
    2 كسى كه شرب خمر كند چهل روز نمازش مقبول نيست . زيرا كه خدا تقدير فرمود خلقت را در چهل ، و خمر چهل روز در بدن بماند، به قدر انتقال خلقت او در نطفه و علقه و مضغه ؛ و همچنين هر غذا كه بخورد يا بنوشد چهل روز در بدن بماند.
    3 هيچ بنده خالص نكرده ايمان خو را به خداوند يا نيكو ننموده ذكر خدا را در چهل روز مگر آنكه زاهد كند او را خداوند در دنيا، و بنمايد به او درد او را و دواى آن را و محكم نمايد حكمت را در دلش .
    4 رسول خدا صلى الله عليه و آله مامور شد كه كناره كند از خديجه قبل از روز بعثت در چهل روز.
    5 ميقات جناب موسى چهل روز بود كه در روز چهلم تكلم فرمود خداوند با او به صد و بيست و چهل هزار كلمه .
    6 كسى كه چهل روز گوشت نخورد خلق او بد شود، زيرا كه انتقال نطفه در چهل روز بود.
    7 كسى كه چهل روز گوشت بخورد قلبش قاسى شود.
    8 كسى كه يك انار بخورد دلش نورانى و وسوسه از او برداشته شود چهل روز، و دو انار هشتاد روز، و سه انار صد و بيست روز.
    9- كسى كه سويق بخورد در چهل روز پر شود دو كتفش از قوت .
    10 كسى كه زيت بخورد و به خود بمالد شيطان چهل روز نزديك او نرود.
    11 هريسه چهل روز نشاط آورد براى عبارت .
    12 توبه بهلول نباشد بعد از چهل روز قبول شد. و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كه خواهد توبه كند آن كند كه او كرد.
    13 جناب داود بر ترك خود چهل روز گريست .
    14 كسى كه چهل روز حلال خورد دلش نورانى شود.
    15 كسى كه يك لقمه حرام بخورد چهل روز نمازش قبول نشود.
    16 جناب عيسى در وقت عروج ، پس عروج كرد. حواريين گفتند: از جاى خود حركت نكنيم تا معنى كلام روح الله را بفهميم . پس يكى گفت : مار چون حلقه زند سرش را در زير بدنش گذارد، چون داند كه هر آفتى كه به بدش رسد با سلامتى سر ضرر ندارد. او فرمايد سرمايه شما دين شما است ، چون او را حفظ كنيد، ضرر ندارد آنچه به شما رسد از فقر و مرض . ديگرى گفت : چون مار به جهت حفظ زهر غير خاك چيزى نخورد، همچنين منتفع نشويد به حكمت براى طلب آخرت تا حب دنيا در دل شما است . ديگرى گفت : مار چون در خود ضعف و سستى ببيند خود را گرسنگى دهد چهل روز، و در سوراخ تنگى رود و بعد از چهل روز بر گردد جوان شده و چهل سال عمر كند. مى فرمايد: چون مار خود را در مدت قليله گرسنگى دهيد تا در مدت طويله آخرت باقى بمانيد. پس همه بر قول او موافق شدند.

    سروش هدايت

  10. #90
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سروش هدايت




    17 كسى كه ايمان آورده به خدا و رسولش نگذارد موى عانه خود را چهل روز.
    18 زمين نجس مى شود يا ناله مى كند از بول ختنه نكرده تا چهل روز.
    19 چون چهل نفر جمع شوند و دعا كنند يا ده نفر چهار مرتبه يا چهار نفر ده مرتبه دعا كنند مستجاب مى شود.
    20 كسى كه اول براى چهل نفر برادر مومن خود دعا كند آنگاه براى خود، براى همه مستجاب مى شود.
    21 هرگاه در جنازه ، چهل مومن حاضر شوند، بگويند: خدايا ما از او جز خوبى ندانيم ؛ شهادتشان قبول و ميت آمرزيده شود.
    22 چون امام عصر عليه السلام ظاهر شود به هر مردى قوت چهل مرد دهند.
    23 كسى كه چهل صباح دعاى عهد معروفت را بخواند از انصار آن حضرت خواهد بود. و اگر مرد زنده اش كنند.
    24 اميرالمومنين عليه السلام مى فرمود : اگر چهل نفر ناصر مى داشتم جهاد مى كردم ؛ و امام حسن عليه السلام نيز چنين فرمود:
    25 جناب آدم از بهشت چهل شاخه آورد كه ميوه آن از داخل و خارج خورده مى شد، و چهل شاخه از داخل خورده مى شد نه خارج ، و چهل شاخه بعكس .
    26 آدم عليه السلام بر هابيل چهل روز گريست .
    27 آدم عليه السلام بر هابيل روز گريست .
    27 آسمان بر جناب سيد الشهداء عليه السلام چهل روز گريست ، به خون ، و آفتاب چهل روز سياهى ، و ملائكه چهل روز.
    28 كسى كه چهل حديث حفظ كند و مستقيم شود بر آن ، محشور شود روز قيامت با پيغمبران و صديقين و شهداء.
    29 رحم شكايت كند از رحم خود تا چهل پشت .
    30 خوانى كه براى جناب عيسى عليه السلام نازل شد چهل روز ماند و از آن خوردند.
    31 جسد جناب آدم عليه السلام چهل سال گل چسبنده بود، چهل سال صلصال بود، چهل سال ديگر ماند تا گوشت و خون شد.
    32 خداوند محمد صلى الله عليه و آله را بنده آفريده ، و او را چهل سال به ادب خود مودب فرمود، آنگاه او را مبعوث فرمود و امر دين خود را به او مفوض فرمود.
    33 بنده در چهل سالگى به منتها رسد. در چهل و يك رو به نقصان نهد.
    34 چون بر مومن چهل سال بگذرد از جنون و جذام و برص مامون است اگر مخالفت امر خدا نكند.
    35 با بنده تا چهل سال مسامحه كنند، پس از آن كار را بر آن سخت گيرند، بنويسند بر او عمل كم و زياد و صغيره و كبيره را و به او گويند استعداد خود را بگير كه ديگر عذر ندارى .
    36 عقاب بنى اسرائيل درماندن تيه چهل سال بود.
    37 نفرين جناب موسى و هارون را بر فرعون خداوند بعد از چهل سال اجابت فرمود قدا جيبت دعوتكما.
    38 بر مومن چهل روز نمى گذرد مگر آنكه براى او امرى عارض شود كه به سبب آن محزون شود.
    39 علاقه روح با بدن از مردن تا چهل روز است .
    40 چون چهل روزبه مردن مومن بماند خطاب رسد به حمله عرش كه حجاب را برداريد ميان من و ميان بنده من . روز دوم خطاب رسد به رضوان كه درهاى بهشت را باز كنند، و همچنين در هر روز براى او تشريف و احترام و اكرام مى شود تا روز چهلم . خبر طولانى مروى است در مجلس صد و بيست لب لباب قطب راوندى .
    و در آنچه ذكر كرديم براى شاهد كافى است . پايان كلام حاجى نورى .
    مرحوم محدث قمى در سفينه البحار ج 1، ص 504 مى نويسد:
    41 عن الصادق عليه السلام : ليس صاحب هذا الامر من جاز اربعين . اى انه يكون صورته فى سن اربعين و لايو ثرفيه الشيب .
    42 قال النبى صلى الله عليه و آله : ابناء الاربعين زرع قددنا حصاده .
    43 و روى اذا بلغ الرجل اربعين سنه ولم يتب مسح ابليس وجهه و قال بابى وجه لايفلح
    44 انصاب الماء فى زمان نوح عليه السلام من السماء اربعين صباحا
    45 روى انه لم يبعث نبى الاعلى راس اربعين .
    46 احتبس الوحى عن رسول الله صلى الله عليه و آله اربعين يوما حيث لم يستثن فى جواب مسائل كفار مكه لما قال غدا اخبر كم .
    47 اعتزل رسول الله صلى الله عليه و آله عن خديجه اربعين صباحا لحملها بفاطمه صلوات الله عليها و ولادتها اياها.
    48 عن ابى جعفر عليه السلام قال : املى الله لفرعون ما بين الكلمتين اربعين سنه ثم اخذه الله نكال الاخره والا ولى .
    49 زياره الحسين عليه السلام فى الاربيعن زياره الاربعين من الاخوان (پايان كلام محدث قمى ).
    50 قال الشهيد: و روى مداواه الحمى بصب الماء فان شق فليد خل يده فى ماء بارد و ان اشتد و جعه قرء على قدح فيه ماء اربعين مره الحمد ثم يصبه عليه و ليجعل المريض مكتلا برا و يناول السائل منه بيده و يا مره ان يدعوله فيعافى ان شاء الله (سفينه البحار 1/344) (342).
    سروش هدايت

صفحه 9 از 13 نخستنخست ... 5678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •