###حق و باطل### سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
###حق و باطل###
صفحه 2 از 17 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 161
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    هگل منطق و فلسفه‏ای بنياد گزارد كه اعتقاد به تكامل و رشد و توسعه ، اساس آن بود هر چند هگل مادی نبود ، اما ماركس با استفاده از منطق‏ ديالكتيك او بينش مادی خود را بنا نهاد ( ماترياليسم ديالكتيك ) او هويت تاريخ را هم مادی معرفی كرد ( ماترياليسم تاريخی ) ( 1 ) فلسفه‏ تاريخ ماركس بر چند اصل مبتنی است :
    1-نفی فطرت و غریزه
    انسان در ذات خودش نه خوب است و نه بد ماركسيسم در انسان شناسی‏اش‏ فطرت و غريزه برای انسان نمی‏شناسد و هرگونه ذات و سرشت درونی را نفی‏ می‏كند ، چون قبلا در جامعه شناسی قرن نوزدهم اين مسئله مطرح شده بود كه‏ جامعه شناسی انسان بر روانشناسی او تقدم دارد ، چيزهائی كه می‏پنداريم‏ برای انسان غريزی و فطرت است ، در واقع جامعه به او عطا كرده و اصولا هر چه انسان دارد جامعه به او داده است اين جامعه است كه به همه جهازات‏ روحی و روانی انسان شكل می‏بخشد ، جامعه است كه غريزه اخلاقی را به فرد تحميل می‏كند و او خيال می‏كند كه آن را از خودش دارد انسان مثل يك ماده خام است كه تحويل‏ كارخانه داده می‏شود و خودش هيچ اقتضائی ندارد ، كارخانه آن را به هر شكلی خواست در می‏آورد ، يا مثل نوار خالی ضبط صوت است كه هر چه بگوئيد همان را به شما تحويل می‏دهد قرآن بخوانيد قرآن ، شعر بخوانيد شعر ، نثر بخوانيد نثر تحويل می‏دهد
    پاورقی :
    1 - تعبير ماترياليسم تاريخی در هيچ يك از آثار ماركس بكار نرفته ، اين تعبير سالها بعد از مرگ ماركس ، توسط " ميخانف " بكار گرفته شد و از آن پس رايج گشت آنچه در اين مورد در آثار ماركس مشاهده می‏شود ، " تلقی مادی از تاريخ " است به معنای تلقی معيشتی

    ###حق و باطل###

  2. #12
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    پس انسان در ذات خودش نه غريزه خوبی دارد نه غريزه بدی اينها مربوط به عوامل اجتماعی است ، عواملی پيچيده كه ممكن است افراد را خوب بسازد يا بد
    2-اصالت اقتصاد
    از نظر جامعه شناسی ماركسيسم ، سازمانها و بنيادهای جامعه همه در يك‏ سطح نيستند ، جامعه مانند ساختمانی است كه يك پايه و زيربنا دارد و بقيه قسمتهای آن بر روی آن پايه بنا می‏شوند و تابه آن هستند پايه و زيربنای جامعه اقتصاد است و تغيير اوضاع و احوال اقتصادی باعث تغيير نهادهای اجتماعی خواهد شد و تغيير عوامل اجتماعی باعث تغيير رفتار انسانها می‏گردد
    پس انسان از جامعه شكل می‏گيرد و جامعه از اقتصاد ، و اقتصاد هم ساخته‏ روابط توليد و در نهايت ابزار توليد است شكل ابزار توليد است كه جامعه‏ را می‏سازد ، و جامعه است كه انسان را می‏سازد اگر خواستيد انسانها را در طول تاريخ بشناسيد وضع اقتصادی و ابزار توليد اجتماعی آنها را بشناسيد خوبی و بدی انسان تابع وضع خاص ابزار توليد است . خير و نور و عدل از يك طرف و شر و ظلمت و ظلم از طرف ديگر به‏ انسانها مربوط نيست ، اينها همه تابع نظام توليد است ، نظام توليدی‏ گاهی جبرا ايجاب می‏كند عدل را و گاهی جبرا ايجاب می‏كند نقطه مقابلش را
    براين اساس ماركسيسم برای تاريخ جوامع سير واحدی را بيان می‏كند كه همه‏ جوامع ضرورتا بايد آن را طی كنند اين مراحل عبارتند از دوره اشتراك‏ اوليه ، دوره برده داری ، دوره فئوداليسم يا ارباب و رعيتی ، دوره‏ بورژوازی و سرمايه داری ، دوره سوسياليسم و كمونيسم در دوره اشتراك‏ اوليه ، از آغاز پيدايش انسان ، بشر مراحل اول زندگی اجتماعی را طی‏ می‏كرد و هنوز موفق به كشف كشاورزی نشده بود ، هنوز موفق به كشف‏ دامپروری نشده بود ، هنوز صنعتش پيشرفت نكرده بود ، ابزار توليدش‏ بسيار ابتدائی بود تنها سنگهای تيزی پيدا كرده بود كه حيوانات را شكار كند ، او با اين ابزارهای ساده و معمولی فقط می‏توانست به اندازه خودش‏ توليد كند زندگيش مثل پرندگان بود كه صبح گرسنه از آشيانه بيرون می‏آيند و تا غروب دنبال غذا می‏روند و وقتی سير شدند به آشيانه برمی‏گردند و دوباره صبح گرسنه می‏روند و عصر سير برمی‏گردند قهرا اين وضع توليد اقتضا می‏كرد كه انسانها با هم خوب باشند ، روابط اجتماعی برادرانه داشته باشند ، مثل يك گله آهو كه با هم دعوا ندارند ، صبح می‏روند چرا و عصر برمی‏گردند و برادروار زندگی می‏كنند دشمنی با طبيعت و حيوانات درنده هم‏ باعث اتحاد و دوستی آنها می‏شد ، چيزی هم كه باعث جنگ و نزاع باشد در بين نبود ثروت و مالی نبود تا بر سر آن دعوا و نزاع كنند پس وضع توليد دوره اشتراكی ايجاب می‏كرد عدالت و مساوات و برادری را.اما كم كم وضع بشر پيشرفت كرد انسان ، كشاورزی آموخت ، دامداری را فرا گرفت ، ابزارهای جديد و كاملتری ساخت بطوری كه توانست اضافه بر نيازش توليد كند مثلا گندم و دانه های ديگر را كشف كرده بود ، آنها را در زمين می‏كاشت و هفتاد من برمی‏داشت و خودش و ده نفر ديگر را می‏توانست سير كند از اينجا بود كه استثمار پيدا شد يعنی افرادی كار كنند و توليد كنند و عده ای از محصول كار آنها بدون كار و تلاش استفاده نمايند قبلا هر كس اجبارا می‏بايست برای خودش كار كند ، اما حالا اين امكان پيدا شده بود كه يك نفر با استفاده از كار ديگری زندگی كند به اين ترتيب‏ مالكيت خصوصی پيدا شد مالكيت زمين و مالكيت برده عده ای برده های جنگی‏ را بكار می‏گرفتند و خود می‏خوردند و می‏خوابيدند و برده ها را استثمار می‏كردند
    بنابراين از وقتی كه ابزار توليد رشد كرد ، مالكيت خصوصی به وجود آمد و وقتی مالكيت خصوصی پيدا شد استثمار و ظلم به وجود آمد زيربنای اقتصادی‏ كه خراب شد ، بشر هم فاسد شد ، يا استثمارگر شد و يا استثمار شده به‏ تعبير ماركس اين هر دو به نحوی از خود بيگانه شدند ، از انسانيت خود خارج شدند ، چون اساس انسانيت " ما " بودن بود ، قبلا مالكيت عمومی و اشتراكی بود ، با آمدن مالكيت خصوصی " ما " به " من " ها تبديل شد كه در مقابل يكديگر قرار گرفتند ، از اينجا فساد و شرارت و ظلم و تباهی‏ شروع شد . در دوره اشتراكيت هر چه بود خوبی بود و خير و صلاح و برادری و عدالت چون ثروتی‏ در كار نبود در دوره های بعد چون مالكيت پيدا شد هر چه آمد ، بدی بود و ظلم و فساد و نابرابری
    پس تنها در دوره اشتراك ، حق بر جامعه حكومت داشته و بعد از آن دوره‏ ، حق و عدالتی وجود نداشته و نمی‏توانسته هم وجود داشته باشد چون مطابق‏ اصل اول انسان اصالت ندارد ، فطرت ندارد ، وجدان و اختيار ندارد ، فكرش ، روحش ، ذوقش ، وجدانش و همه چيزش تابع جامعه است و جامعه هم‏ اساسش سازمان توليدی است ، و وضع توليدی و جبر تاريخ هر جور ايجاب كند انسان به همانگونه ساخته می‏شود ، نور بدهد نور می‏گيرد ، ظلمت بدهد ظلمت‏ می‏گيرد
    در پس آينه طوطی صفتم داشته اند
    آنچه استاد ازل گفت بگو می‏گويم
    اينجا ، آينه ابزار توليد است اين شر و فساد و باطل از ابزار توليد پيدا شده و جبرا هم پيدا شده ، و هست و هست تا وقتی كه باز دوباره‏ ابزار توليد آنقدر رشد كند كه مالكيت خصوصی امكان نداشته باشد و مالكيت‏ ، اشتراكی و عمومی گردد در اين صورت باز انسانها جبرا خوب می‏شوند ، حق‏ ، سايه گستر می‏شود ، همه برادر می‏شوند ، " من " ها " ما " می‏شوند ، نور و خير و عدالت پيدا می‏شود در اين بينش ، انسان ، محكوم جبر تاريخ‏ است و ابزار بر انسان تقدم دارد يك روزی ابزار اقتضا می‏كرد كه انسان‏ خوب باشد ، خوب بود ، يك روز اقتضا می‏كرد بد باشد بد بود ، الان دوره‏ بدی انسان است . يك روز هم آينده ابزار توليد اقتضا می‏كند كه انسان خوب شود ، باز انسان خوب می‏شود به‏ اين حساب نه بايد به بشر خوش بين بود و نه بدبين
    ###حق و باطل###

  3. #13
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    تز اصلاحی


    گفتيم كسانی كه انسان را ذاتا بد و شرور ميدانستند و به طبيعت او بدبين بودند ، تز اصلاحی نداشتند و انسان را قابل اصلاح نمی‏دانستند و طرح‏ مدينه فاضله برای او نمی‏ريختند حالا می‏گوئيم ماركسيسم هم قائل به تز اصلاحی‏ نيست و هر تز اصلاحی را در دوره مالكيت ، تخيل می‏شمارد و توصيه های‏ اخلاقی به عدالت و جامعه بی‏طبقه را سوسياليسم تخيلی قلمداد می‏كند ، چرا كه ماركسيسم برای بشر اختيار نمی‏شناسد ، او را تابع جامعه و ابزار توليد اقتصادی می‏داند كه محكوم به جبر تاريخ است ماركس می‏گويد تحول جامعه مثل‏ تولد نوزاد است كه تا موقعش نرسد ، زايمان امكان پذير نيست ، بايد صبر كرد تا ابزار توليد به آن مرحله از رشد برسد كه اقتضانمايد مالكيت خصوصی‏ از بين برود تاريخ مثل زن حامله است كه نمی‏شود بچه اش را در سه ماهگی‏ سالم بزايد ، سقط جنين می‏شود ، بايد صبر كرد تا زمانش برسد ، حداكثر كاری كه می‏توان كرد اين است كه درد را تخفيف دهيم و زايمان را راحت تر كنيم همه كسانی كه به " اصالت اجتماع " معتقدند ، يعنی انسان را فاقد سرشت ، و تمام ابعاد وجودی او را ساخته جامعه می‏دانند جبری فكر می‏كنند و تز اصلاحی را قبول ندارند چون قبول تز اصلاحی براساس اين است كه انسان‏ بتواند خودش را اصلاح كند و حق و عدل و راستی را بر پا دارد

    مثلا دوركهيم جامعه شناس معروف فرانسوی شديدا به اصالت اجتماع معتقد است ، او در كمال صراحت می‏گويد : جبر بر انسان حاكم است و اختيار و آزادی خيال محض است از نظر اينها انسان حالت نوار خالی ضبط صوت را دارد كه هر صدائی روی آن ضبط شود ، جبرا عين همان را پس می‏دهد نوار ، ديگر نمی‏تواند عكس العمل مخالف نشان دهد و بگويد روی من اين مطلب را ضبط كرده اند اما من عكسش را می‏گويم يا اصلاحش می‏كنم انسان هم در هر موقعيت اجتماعی كه قرار بگيرد جامعه او را به آن گونه پر می‏كند و هر جور هم پر كرد ، او همان را پس می‏دهد نتيجه اين اصالت اجتماعی بودن ، نفی‏ هرگونه اختيار و آزادی از بشر است اختيار و آزادی جز با قبول آنچه در اسلام به نام فطرت ناميده می‏شود و قبل از اجتماع در متن خلقت به انسان‏ داده شده است معنی پيدا نمی‏كند بنابراين مسئله تز اصلاحی بر دو پايه‏ استوار است : يكی اينكه طبيعت بشر را شرير ندانيم ، ديگر اينكه برای‏ بشر آزادی و اختياری قائل شويم كه بتواند بر اوضاع اجتماعی خويش مسلط شود و خود و جامعه خود را هر طور كه می‏خواهد بسازد
    ###حق و باطل###

  4. #14
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    تز اصلاحی و علمی بودن ماركسيسم


    می‏گويند ماركسيسم علم است اين سخن به معنی آن است كه ماركسيسم يك تز اصلاحی نيست يك باغبان ، قوانين گياه شناسی ، قوانين رشد و نمو گياهان ، قوانين تغذيه و توليد مثل گياهان ، قوانين بيماری و سلامت گياهان را می‏شناسد ، بعد ، از اين دانسته ها استفاده‏ می‏كند ، جريان طبيعت را كشف می‏كند و خود را با آن وفق می‏دهد بر طبيعت‏ آن مقدار می‏توان مسلط شد كه بتوان آن را شناخت ولی باغبان نمی‏تواند درختی را كه به صورت نهال است يك روزه بارور كند ، اين ديگر در اختيار او نيست سير طبيعت خارج از اختيار انسان است و انسان حداكثر می‏تواند آن را بشناسد و خودش را با آن تطبيق دهد
    ماركسيستها مدعی شدند كه ماركسيسم علم است ، يعنی سير جبری جامعه را كشف می‏كند همان طور كه درخت يك سير طبيعی و جبری لايتغير دارد ، جامعه‏ هم يك سير جبری لايتخلف دارد ، همان طور كه طبيعت اگر بخواهد به منزل‏ پنجم برسد بايد از منزل اول و دوم و سوم و چهارم بگذرد و نمی‏تواند دو منزل يكی كند و مثل جنين بايد مراحل را در رحم مادر پشت سر يكديگر به‏ ترتيب طی كند ، جامعه نيز در سير تكاملی خود بايد طی مراحل كند ، و همان‏ طور كه انسان در حد يك پزشك و يك ماما تنها می‏تواند سلامت جنين را بهتر حفظ كند ، اگر كج بود راستش كند ، درد زايمان را كم كند ، نگذارد مادر زياد استراحت كند ، تا بچه درشت نشود و احتياج به سزارين پيدا نشود و دخالت پزشك تا اين حدود است اما در جريان طبيعی نمی‏تواند دخالت داشته باشد ، جريان جبری جامعه هم يك چنين جريانی است
    جامعه بايد مراحلی را جبرا طی كند ، از دوره اشتراك اوليه به برده‏ داری و از آن به فئوداليسم و از آن به بورژوازی و كاپيتاليسم برسد و از اين مراحل بگذرد تا به سوسياليسم و كمونيسم نهائی برسد
    اگر شما بخواهيد جامعه ای را از فئوداليسم به سوسياليسم ببريد مثل اين‏ است كه نطفه ای را بخواهيد به مرحله تولد برسانيد ، اين ، عملی نيست‏ جامعه هم ره صد ساله را يك شبه طی نمی‏كند تزی عملی نيست جامعه هم ره صد ساله را يك شبه طی نمی‏كند تزی كه می‏خواهد با آزادی دادن ، با ايمان‏ بخشيدن ، با علم و ايمان ، بشر را به صلاح و كمال و رفاه برساند درست‏ نيست ، عملی نيست
    تز اصلاحی يعنی اينكه طرحی به بشر بدهيم كه بشر خودش را بر آن مبنا بسازد ماركسيسم می‏گويد من چنين تز اصلاحيی ندارم ، يك فكر علمی و حكمت‏ علمی ندارم می‏گويد در دوره فئوداليسم دست و پای بيخودی نزن ، يك كاری‏ بكن فئوداليسم دوره اش را طی كند بيايد به دوره بورژوازی ، و اگر جامعه‏ در دوره كاپيتاليسم است كاری بكن كه تضادهايش شديد بشود و انقلاب صورت‏ گيرد معنی اينكه اينها تز اصلاحی ندارند همين است چون تز اصلاحی ، يعنی‏ اصلاح بشر به دست بشر كه بر دو فكر اساسی متوقف است : يكی اينكه در طبيعت بشر حقگرائی وجود داشته باشد ، ديگر اينكه بشر آزاد و مختار باشد و بتواند خود انتخاب كند
    وقتی كه در طبيعت بشر جز شرارت چيزی نيست ، بشر را بدست بشر نمی‏شود اصلاح كرد پيامبران آمده اند بشر را بدست بشر اصلاح كنند نيامده اند بشر را بدست فرشتگان اصلاح كنند قرآن می‏گويد : « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات‏ و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط »( 1 ) پيامبران‏ را با دلائل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان فرستاديم تا مردم‏ عدالت را بر پا دارند نمی‏گويد تا پيامبران مردم را به عدالت وادار كنند می‏گويد تا مردم ، خود عدالت را بپا دارند يعنی پيامبران می‏خواهند به دست مردم ، جامعه را اصلاح كنند ، تز اصلاحی‏ اين است
    پاورقی : 1 - سوره حديد ، آيه . 25

    ###حق و باطل###

  5. #15
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    علمی بودن ماركسيسم به ادعای خودشان رد داشتن تز اصلاحی است ، اما اين‏ به اصطلاح فرضيه علمی ، حتی با تجربيات زمان خود بنيان گذاران آن نيز مطبق نبود ، آنها اين فرضيه را در زمان خودشان هم نتوانستند تأييد تجربی‏ كنند و خودشان ديدند كه خلاف آن درآمد نه تنها تاريخ جوامع به آن گواهی‏ نداد بلكه برعكس ، مورخين ثابت كردند كه اوضاع جهان باين ترتيب كه‏ اينها گفته اند نبوده است به علاوه ماركس و انگلس در اواخر عمرشان‏ تحولات و انقلابات اروپا را به گونه ای تجزيه و تحليل كردند كه نظريه اول‏ خود را نقض نمودند بالاتر اينكه لنين در روسيه خلاف اين نظريه را ثابت‏ كرد ، او ثابت كرد كه در ميان نهادهای اجتماعی ، اساس سياست است نه‏ اقتصاد ، و لهذا سوسياليسم ماركس را در جامعه ای برقرار كرد كه هنوز زيربنای اقتصادی آن اقتضا نمی‏كرد ارتش تشكيل داد يعنی زور دولت تشكيل‏ داد يعنی سياست حزب تشكيل داد يعنی سياست
    اينها به مغز ماركس خطور نكرده بود ماركس اولويت را برای طبقه قائل‏ بود نه برای حزب او می‏گفت حزب به آن اندازه كمونيستی است كه به طبقه‏ كارگر نزديكتر باشد لنين گفت آن وقت طبقه را طبقه می‏دانيم كه خودش را به حزب نزديك كند ، ما می‏توانيم از افراد غير طبقه كارگر هم عضو بگيريم‏ مائو بيشتر از او اين اصول را نقض كرد مائو در چين نشان داد يك طفل يك‏ شبه ره صد ساله می‏رود
    ماركس منتظر نشسته بود تا حامله های زمان خودش بچه را بزايند حامله‏ هايی كه او پيش بينی می‏كرد يكی انگلستان بود ، يكی آلمان ، يكی امريكا ، يكی فرانسه ، چون كاپيتاليسم در آنها به عالی‏ترين مراحل رشد و تكامل‏ رسيده بود و آنها نه ماهه بودند و بايد بزودی بچه های سوسياليسم يكی از انگلستان ، يكی از فرانسه ، يكی از امريكا متولد می‏شدند اين نه ماهه ها ، نه ساله شدند و نزائيدند ، نود ساله شدند هنوز هم نزائيده اند ! ديگر اميدی هم به زائيدن اينها نيست ، برعكس كشورهايی سوسياليسم زائيدند كه‏ روز اولی بود كه نطفه در رحمشان منعقد شده بود الان عقب مانده ترين‏ كشورها ، كشورهائی هستند كه به سوسياليسم گرايش دارند
    مائو در " چهار رساله فلسفی " در كمال صراحت ، بدون اينكه اسم‏ ماركس را بياورد ، می‏گويد : اينكه تضاد عمده را تضاد اقتصادی بدانيم در همه جا درست نيست ، در يك جا تضاد عمده تضاد فكری است ، يك جا با اقتصاد می‏توان رو بناها را درست كرد و يك جا هم اول بايد نظام اجتماعی‏ را تغيير داد بعد نظام اقتصادی عوض می‏شود ، و اين يعنی پوچ
    امروزه حرفی پوچ تر از حرف زيربنا و روبنا نيست و با كمال تأسف بعضی‏ از جوانهای ما هنوز اين حرف را يك حرف علمی تلقی می‏كنند ، و عجيب تر اين است كه عده ای می‏خواهند اسلام را هم با اين حرفها تطبيق بدهند ، می‏گويند اسلام هم اقتصاد را زيربنا می‏داند ! اينها نه اسلام را می‏شناسند نه‏ ماركسيسم را اين حرف در ميان خودشان و در دنيا پنبه اش زده شده است و تنها جنبه تبليغی آن باقی مانده است
    چون حرف رهبر و ايدئولوگ اصلی آنها است نمی‏خواهند آن را رد كنند و بروی خودشان بياورند و ناچارند در تبليغات خود از آن ياد كنند
    ###حق و باطل###

  6. #16
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    چرا ماركسيستها تاريخ را تاريك معرفی می‏كنند ؟


    ماركسيستها كوشش دارند تاريخ بشريت را سياه و ظلمانی جلوه دهند ، تاريخ را تاريك معرفی كنند ، آنها فقط فجر تاريخ ، يعنی دوره اشتراك‏ اوليه را نورانی به حساب می‏آورند و همچنين نهايت تاريخ يا دوره كمون‏ ثانويه را ! و تمام تاريخ بشريت را از بدو پيدايش مالكيت خصوصی ، دوره‏ حكومت باطل و ظلم و فساد و شرارت و خونريزی و خدعه و نيرنگ و دروغ‏ می‏پندارند ، و جريانهای حقيقی را كه در تاريخ بشريت پيدا شده چنين توجيه‏ می‏كنند : اين جريانها نيرنگ بوده است ، ظلمتی بوده است بر روی ظلمتها ، حتی اديان و پيامبران نقشی نداشته اند ، اينها بشر را نساخته اند ، بشر اينها را ساخته و اينها وسيله ای بوده اند در دست بشر برای ظلمها ، تحميق ها ، ترياك توده ها اگر كسی دم از عدالت و حق زده حتما كاسه ای‏ زير نيم كاسه اش بوده است مگر چنين چيزی امكان دارد كه در دوره مالكيت‏ خصوصی كسی واقعا طرفدار حق و حقيقت و عدالت باشد ؟ البته گاهی‏ ماركسيستها قبول می‏كنند كه در تاريخ نهضتهائی از طرف محرومان می‏شده ( هر چند محرومان طرفدار حقوق خودشان بوده اند نه طرفدار عدالت ، منتهی اگر عدالت اجرا شود با حقوق آنها تطبيق می‏كند ) ولی اين نهضتها در دوره ای‏ كه توليد ، مالكيت خصوصی يا برده داری و يا فئوداليسم و بورژوازی را ايجاب می‏كرده ، نمی‏توانسته به‏ نتيجه برسد ، مانند حركت برخلاف مسير آب كه نمی‏تواند نتيجه بدهد
    روبنا بطور موقت و قشری می‏تواند برخلاف زيربنا حركت كند اما نه برای‏ هميشه اگر هم احيانا برقی در تاريخ به سود بشريت جهيده خيلی موقتی بوده‏ و بعد خاموش شده و ظلمت دوباره حاكم شده ، و آنچه آمده بوده تا قاتق‏ نان بشر باشد ، بلای جان او شده است
    مذاهب هر چند توانستند تأثيرات محدودی داشته باشند اما هيچ گره كوری‏ را از زندگی بشر باز نكردند شبيه مدينه فاضله افلاطون كه چون طرحی ايده آل‏ و ذهنی و غير عملی بود هيچكس و حتی خود افلاطون
    ( 1 ) آن را پياده نكرد پس اين جريانها حكم لحظه را دارد اگر اميرالمؤمنين پنج سال خلافت كرد و عدالت گستری نمود ، اين پنج سال حكومت علی ( ع ) در مقايسه با تاريخ‏ بشريت حكم يك ثانيه را دارد و به حساب نمی‏آيد آنچه بر كل تاريخ حاكم‏ بوده ظلمها و تاريكی‏ها بوده است
    اين يك نوع مبارزه زيركانه ماركسيستهاست كه گاهی مذهبی‏ها هم از روی‏ نادانی گول آن را می‏خورند اين يكی از آن نقشه ها و طرحهای طرارانه‏ آنهاست برای بی‏اعتبار جلوه دادن مذهب چون آنكه در تمام طول تاريخ منادی‏ حق و عدالت بوده ، آنكه به حمايت مظلومين و اهل حق برخاسته ، فقط مذهب‏ بوده ، حتی فيلسوفان قديم هم به اين قبيل مسائل فكر نمی‏كردند در مذهب بوده كه‏ عدالت مطرح شده ، مبارزه با ظلم مطرح شده ، راستی و درستی مطرح شده ، برابری و برادری مطرح شده ، و اين بزرگترين دروغ و تهمت به تاريخ است
    پاورقی :
    1 - افلاطون نتوانست حتی يك دهكده را براساس طرح خودش بسازد و خودش‏ آخر عمر دست از تزش برداشت
    ###حق و باطل###

  7. #17
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    من در يك سخنرانی تحت عنوان " حماسه حسينی " از بعضی روضه خوانها و منبری ها انتقاد كردم ، گفتم اين حادثه عاشورا دارای دو صفحه است ، دو چهره دارد : يك صفحه سياه و يك صفحه سفيد سكه ای است كه دورو دارد در يك طرف ظلم و جنايت و بی‏رحمی و نامردمی و قساوت است قهرمان اين صفحه‏ ابن زياد است و عمر سعد و شمر و سنان بن انس و حرمله كوفی و همين طور كه اين صفحه از سياه ترين صفحات تاريخ است ، طرف ديگر آن از درخشان‏ ترين صفحات تاريخ است در آن صفحه ، ما ايمان می‏بينيم و حقيقت و توكل و مجاهدت و صبر و رضا
    قهرمانان اين صفحه خود امام حسين ، برادران امام حسين ، فرزندان امام‏ حسين ، برادرزادگان امام حسين و اصحاب امام حسين هستند اگر قسمتهای‏ زيبای اين صفحه را در مقابل قسمتهای زشت آن صفحه قرار دهيم ، نه تنها كمتر نيست بلكه بر آن می‏چربد ولی بعضی منبريها مثل اينكه عادت دارند صفحه سياه تاريخ عاشورا را برای مردم بازگو كنند گوئی اين تاريخ اساسا صفحه سفيد ندارد ، مثل اينكه امام حسين و اصحاب و ياران او مردمی بودند كه فقط نفله شدند ، افرادی بودند كه مظلوم واقع شدند و هيچ قهرمانی‏ نداشتند در حالی كه همان طور كه گفتيم قضيه دو طرف دارد و طرف زيبای آن‏ بر طرف زشت آن می‏چربد
    اين ايراد ، عين ايرادی است كه به تاريخ نويسهای ماترياليست وارد است كه كوشش می‏كنند صفحات تاريخ بشريت را سياه سياه جلوه دهند ، چون‏ برخلاف فلسفه آنهاست كه زيبائی‏ها را نشان دهند اگر زيبائی‏ها را نشان‏ دهند ماترياليستها تاريخی باطل می‏شود آنها می‏گويند انسان ، از زمانی كه‏ مالكيت پيدا شد از انسانيت خودش خارج شد و به اصطلاح ماركس از خود بيگانه و مسخ شد ! استثمارگر به شكلی از انسانيت خارج شد و استثمار شده‏ به شكل ديگر انسان آن وقت انسان بود كه در دوره اشتراك اوليه بود و آن‏ وقت به انسانيت خودش بازگشت می‏كند كه به اشتراك ثانوی برسد در بين‏ اين دو دوره انسان از انسانيت بيرون رفته و تاريخ او نمی‏تواند نقطه‏ درخشانی داشته باشد
    پس چه بايد كرد ؟ بايد صبر كرد تا اتوبوس تاريخ ، مراحل خود را بگذراند و به مقصد خودش برسد و آن ، وقتی است كه ابزار توليد جبرا سوسياليسم و اشتراكيت را ايجاب كند پس در ايجاد سوسياليسم و حق و عدالت ، بشر نقشی ندارد و نمی‏تواند آن را جلو يا عقب ببرد ، بايد خود به خود مانند يك جريان خود كار طبيعی پيش برود و زمانش برسد وقتی زمان‏ و دوره و تاريخش رسيد خودش به وجود می‏آيد
    ###حق و باطل###

  8. #18
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    نظريه اسلام


    نظر اسلام درست برخلاف نظر ماركسيسم است . قرآن همانگونه كه در آغاز اين بحث اشاره كرديم جريان هستی را براساس حق می‏داند و حق‏ را اصيل معرفی می‏كند و در مقابل ، هر چند باطل را نفی نمی‏كند اما آن را اصيل نمی‏داند از اين رو قرآن به تاريخ خوشبين است و برای انسان اصالت‏ قائل است قرآن نمی‏گويد انسان فقط يك ابزار است و در مسير يك جبر كور واقع شده است ، چون برای ايمان اصالت قائل است اسلام برای انسان يك‏ گرايش ذاتی به صداقت و امانت و عدالت معتقد است به تعبير قرآن انسان‏ حنيف است ، حقگراست ، يعنی ميل به كمال و خير و حق بالفطره در او وجود دارد در عين حال از آزادی و اختيار برخوردار است و لذا ممكن است از مسير خودش منحرف شود و حق كشی كند ، ظلم كند ، دروغ بگويد ، قرآن اينها را به صورت يك جريانهای موقت می‏پذيرد
    پس در اين بينش ، باطل به عنوان يك امر نسبی و تبعی و به عنوان يك‏ نمود و يك امر طفيلی مطرح می‏شود ظلم كه پيدا می‏شود از كجا پيدا می‏شود ؟ از اينجا پيدا می‏شود كه ستمگر ، آن حس ملكوتی و خدائی خودش را به جای‏ آنكه در مسير خدائی ارضاء كند در مسير غير خدائی و شيطانی ارضاء می‏كند
    بطلان و شر از يك نوع تغيير مسير پيدا می‏شود كه لازمه مرتبه وجودی انسان‏ يعنی مختار و آزاد بودن انسان است حق اصيل است و باطل غير اصيل ، و هميشه بين امر اصيل و غير اصيل اختلاف و جنگ است ، ولی اين طور نيست‏ كه حق هميشه مغلوب باشد و باطل هميشه غالب آن چيزی كه استمرار داشته و زندگی و تمدن را ادامه داده حق بوده است ، و باطل نمايشی بوده كه جرقه‏ ای زده ، بعد خاموش شده و از بين رفته است فطرت بشر در همه جا حتی در شوروی همين جور است‏ از آن ده ميليون كمونيستش كه بگذريد كه آنها هم شايد پنج ميليونشان‏ اغفال شده اند ، اگر شما سراغ صد و نودميليون ديگر برويد يك عده‏ انسانهای فطری می‏بينيد ، يعنی مسلمان فطری ، مسلمان بالفطره ، يعنی يك‏ انسان سالم اگر جامعه ای جوری كه ماركسيستها می‏گويند باشد ، ظلمت بر نور بچربد ، شر بر خير بچربد ، همه به همديگر دروغ بگويند ، همه به يكديگر خيانت كنند ، يك نفر تقوی نداشته باشد ، يك نفر ايمان و حقيقت نداشته‏ باشد ، محال است اصلا اين جامعه سر پای خودش بايستد
    فرق است بين جامعه بيمار و جامعه ای كه شر درآن غالب شده باشد شما آن‏ قله های شامخ را در نظر نگيريد ، آنها مقياس جامعه نيستند ، جامعه مثل‏ يك فرد است حكما می‏گويند حالتی كه حيات بدن را حفظ می‏كند بين دو حد است و به تعبير آنها مزاج نوسان دارد ، مثلا فشار خون انسان بين دو حد بايد باشد ، از يك حد كمتر باشد می‏ميرد و از يك حد بيشتر هم باشد می‏ميرد ، يك حد تعادل دارد انسان كوشش می‏كند كه مزاج را در اين حد تعادل نگه دارد او ره اگر از يك حد كمتر باشد خوب نيست ، بيشتر هم‏ باشد خوب نيست سلولهای سفيد يا قرمز از يك حد نبايد كمتر باشند ، از يك حد هم نبايد بيشتر باشند قند از يك حد كمتر نبايد باشد ، از يك حد هم نبايد بيشتر باشد جامعه هم همين طور است حق و حقيقت در جامعه اگر از يك حد كمتر باشد آن جامعه می‏ميرد اگر جامعه ای باقی باشد معلوم می‏شود در ميان دو حد باطل افراط و تفريط نوسان دارد حالا اگر در آن حد معتدل‏ باشد ، جامعه ای مترقی است و در مقابل ، ممكن است در مرز از هم گسيختگی‏ باشد از اين طرف يا در مرز از هم گسيختگی باشد از آن طرف جامعه هائی كه‏ قرآن می‏گويد آنها هلاك شدند كدام جامعه ها است ؟ جامعه هائی كه باطل بر آنها غلبه كرده است
    تأكيدی كه قرآن می‏كند اين است كه جامعه بايد در حال تعادل واقعی باشد پس مريض بودن جامعه غير از اين است كه بر جامعه ، باطل غلبه داشته‏ باشد اين دو نبايد با يكديگر اشتباه شود جنگ ميان حق و باطل هميشه وجود داشته است انسان می‏بيند باطل بطور موقت می‏آيد روی حق را می‏پوشاند ولی‏ آن نيرو را ندارد كه بتواند به صورت دائم باقی بماند و عاقبت كنار می‏رود
    باطل وجود تبعی و طفيلی دارد ، وجود موقت دارد ، آن چيزی كه استمرار دارد حق است هر وقت جامعه ای در مجموع به باطل گرائيد ، محكوم به فنا شده است يعنی به باطل گرائيدن بطور كامل ، و از حق بريدن همان و فانی‏ شدن همان باطل ، يك شی‏ء مردنی است ، محكوم به مرگ است ، از درون‏ خودش دارد می‏ميرد نظير اينكه امروزه می‏گويند فلان تمدن محكوم به مرگ‏ است ، رو به زوال است ، يعنی از درون خودش دارد می‏ميرد ، در حال مردن‏ است ، چون بعضی مرگها تدريجی است و ضرورت ندارد دفعی باشد
    ###حق و باطل###

  9. #19
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    نگاهی به قرآن
    در اينجا لازم است بعضی آيات قرآنی در زمينه حق و باطل مورد دقت و تفسير و توجه قرار گيرد :

    در نظام هستی ، خير غالب است ، حق اصيل است و باطل هم اگر پيدا شد محكوم و غير اصيل و نابود شدنی است ، و آنچه پايدار می‏ماند حق است : « كل شی‏ء هالك الا وجهه (1) ، و يبقی وجه ربك ذو الجلال و الاكرام »(2)
    در تاريخ بشر هم اين بينش حكم می‏كند كه حق پيروز و نظام حق بر نظامهای‏ باطل چيره خواهد شد : « هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دين الحق ليظهره علی‏ الدين كله و لو كره المشركون »( 3 )

    1 - در آغاز بحث مطالبی درباره « بسم الله الرحمن الرحيم »بيان شد كه‏ رحمانيت خدا اصالت دارد قهر و غضب و جباريت و انتقام هم كه از صفات‏ الهی است ، اسماء تبعی هستند و از لطف او ناشی می‏شوند در اين ديد عالی‏ جز الله و رحمانيت و رحيميت او چيزی وجود ندارد ، هر چه هست خير است‏ ، كمال است ، جود است ، شر و نقص و عدم ، اموری اعتباری و تبعی و نسبی‏ هستند
    2 - آيات سوره بقره : در اوائل اين سوره سه گروه در مقابل يكديگر مطرح‏ شده‏اند : گروه مؤمنين ، گروه كافرين ، و گروه منافقين

    پاورقی :


    1 - سوره قصص ، آيه . 88 2 - سوره الرحمن ، آيه . 27 3 - سوره توبه ، آيه . 33
    ###حق و باطل###

  10. #20
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###




    گروه مؤمنين ايمان به غيب دارند ، نماز واقعی و حسابی و كامل به پا می‏دارند ، انفاق می‏كنند ، به مكتبشان كه مكتب الهی است ايمان دارند ، به عالم آخرت يقين دارند ، اين گروه موفق اند و در مسير هدايت پروردگار رستگارانند به گروه كافرين كه می‏رسد آنها را مثل شاگردی معرفی می‏كند كه معلم هر كاری كرده با هيچ نصيحتی و با هيچ تنبيهی نتوانسته او را براه بياورد و آموزش بدهد ، بعد پدرش كه می‏آيد معلم به او می‏گويد : آقا ولش كن ديگر فائده ای ندارد ، اين يك موجود اصلاح نشدنی است كفر بعد از عرضه است‏ اينهائی كه به آنچه به آنها عرضه شد كفر ورزيدند ، نصيحت ديگر فايده ای‏ به حالشان ندارد : « ان الذين كفروا سواء عليهم‏ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون 0 ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوش و لهم‏ عذاب عظيم »( 1 )
    به گروه منافقين كه می‏رسد اهميت بيشتری می‏دهد ، بدليل اينكه آيات‏ بيشتری درباره آنها آمده است منافقين كسانی هستند كه از مذهب عليه‏ مذهب استفاده می‏كنند ، يعنی تظاهر به مذهب می‏كنند و حال آنكه در باطن‏ ضد مذهب هستند : « و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الاخر و ما هم بمؤمنين 0 يخادعون الله و الذين آمنوا و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون »( 2 )
    اينها در مقام فريب دادن خدا بر می‏آيند ، حقيقت را می‏خواهند فريب‏ بدهند ، مؤمنين را می‏خواهند فريب بدهند اما قرآن می‏گويد اينها موفق‏ نيستند ، اينها به خيال خودشان مردم را می‏فريبند و نمی‏فهمند و شعور ندارند
    پاورقی :


    1 - سوره بقره ، آيات 6 و . 7

    2 - سوره بقره ، آيات 8 و . 9

    ###حق و باطل###

صفحه 2 از 17 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •