سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 17 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 161

موضوع: ###حق و باطل###

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    هگل منطق و فلسفه‏ای بنياد گزارد كه اعتقاد به تكامل و رشد و توسعه ، اساس آن بود هر چند هگل مادی نبود ، اما ماركس با استفاده از منطق‏ ديالكتيك او بينش مادی خود را بنا نهاد ( ماترياليسم ديالكتيك ) او هويت تاريخ را هم مادی معرفی كرد ( ماترياليسم تاريخی ) ( 1 ) فلسفه‏ تاريخ ماركس بر چند اصل مبتنی است :
    1-نفی فطرت و غریزه
    انسان در ذات خودش نه خوب است و نه بد ماركسيسم در انسان شناسی‏اش‏ فطرت و غريزه برای انسان نمی‏شناسد و هرگونه ذات و سرشت درونی را نفی‏ می‏كند ، چون قبلا در جامعه شناسی قرن نوزدهم اين مسئله مطرح شده بود كه‏ جامعه شناسی انسان بر روانشناسی او تقدم دارد ، چيزهائی كه می‏پنداريم‏ برای انسان غريزی و فطرت است ، در واقع جامعه به او عطا كرده و اصولا هر چه انسان دارد جامعه به او داده است اين جامعه است كه به همه جهازات‏ روحی و روانی انسان شكل می‏بخشد ، جامعه است كه غريزه اخلاقی را به فرد تحميل می‏كند و او خيال می‏كند كه آن را از خودش دارد انسان مثل يك ماده خام است كه تحويل‏ كارخانه داده می‏شود و خودش هيچ اقتضائی ندارد ، كارخانه آن را به هر شكلی خواست در می‏آورد ، يا مثل نوار خالی ضبط صوت است كه هر چه بگوئيد همان را به شما تحويل می‏دهد قرآن بخوانيد قرآن ، شعر بخوانيد شعر ، نثر بخوانيد نثر تحويل می‏دهد
    پاورقی :
    1 - تعبير ماترياليسم تاريخی در هيچ يك از آثار ماركس بكار نرفته ، اين تعبير سالها بعد از مرگ ماركس ، توسط " ميخانف " بكار گرفته شد و از آن پس رايج گشت آنچه در اين مورد در آثار ماركس مشاهده می‏شود ، " تلقی مادی از تاريخ " است به معنای تلقی معيشتی


  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    پس انسان در ذات خودش نه غريزه خوبی دارد نه غريزه بدی اينها مربوط به عوامل اجتماعی است ، عواملی پيچيده كه ممكن است افراد را خوب بسازد يا بد
    2-اصالت اقتصاد
    از نظر جامعه شناسی ماركسيسم ، سازمانها و بنيادهای جامعه همه در يك‏ سطح نيستند ، جامعه مانند ساختمانی است كه يك پايه و زيربنا دارد و بقيه قسمتهای آن بر روی آن پايه بنا می‏شوند و تابه آن هستند پايه و زيربنای جامعه اقتصاد است و تغيير اوضاع و احوال اقتصادی باعث تغيير نهادهای اجتماعی خواهد شد و تغيير عوامل اجتماعی باعث تغيير رفتار انسانها می‏گردد
    پس انسان از جامعه شكل می‏گيرد و جامعه از اقتصاد ، و اقتصاد هم ساخته‏ روابط توليد و در نهايت ابزار توليد است شكل ابزار توليد است كه جامعه‏ را می‏سازد ، و جامعه است كه انسان را می‏سازد اگر خواستيد انسانها را در طول تاريخ بشناسيد وضع اقتصادی و ابزار توليد اجتماعی آنها را بشناسيد خوبی و بدی انسان تابع وضع خاص ابزار توليد است . خير و نور و عدل از يك طرف و شر و ظلمت و ظلم از طرف ديگر به‏ انسانها مربوط نيست ، اينها همه تابع نظام توليد است ، نظام توليدی‏ گاهی جبرا ايجاب می‏كند عدل را و گاهی جبرا ايجاب می‏كند نقطه مقابلش را
    براين اساس ماركسيسم برای تاريخ جوامع سير واحدی را بيان می‏كند كه همه‏ جوامع ضرورتا بايد آن را طی كنند اين مراحل عبارتند از دوره اشتراك‏ اوليه ، دوره برده داری ، دوره فئوداليسم يا ارباب و رعيتی ، دوره‏ بورژوازی و سرمايه داری ، دوره سوسياليسم و كمونيسم در دوره اشتراك‏ اوليه ، از آغاز پيدايش انسان ، بشر مراحل اول زندگی اجتماعی را طی‏ می‏كرد و هنوز موفق به كشف كشاورزی نشده بود ، هنوز موفق به كشف‏ دامپروری نشده بود ، هنوز صنعتش پيشرفت نكرده بود ، ابزار توليدش‏ بسيار ابتدائی بود تنها سنگهای تيزی پيدا كرده بود كه حيوانات را شكار كند ، او با اين ابزارهای ساده و معمولی فقط می‏توانست به اندازه خودش‏ توليد كند زندگيش مثل پرندگان بود كه صبح گرسنه از آشيانه بيرون می‏آيند و تا غروب دنبال غذا می‏روند و وقتی سير شدند به آشيانه برمی‏گردند و دوباره صبح گرسنه می‏روند و عصر سير برمی‏گردند قهرا اين وضع توليد اقتضا می‏كرد كه انسانها با هم خوب باشند ، روابط اجتماعی برادرانه داشته باشند ، مثل يك گله آهو كه با هم دعوا ندارند ، صبح می‏روند چرا و عصر برمی‏گردند و برادروار زندگی می‏كنند دشمنی با طبيعت و حيوانات درنده هم‏ باعث اتحاد و دوستی آنها می‏شد ، چيزی هم كه باعث جنگ و نزاع باشد در بين نبود ثروت و مالی نبود تا بر سر آن دعوا و نزاع كنند پس وضع توليد دوره اشتراكی ايجاب می‏كرد عدالت و مساوات و برادری را.اما كم كم وضع بشر پيشرفت كرد انسان ، كشاورزی آموخت ، دامداری را فرا گرفت ، ابزارهای جديد و كاملتری ساخت بطوری كه توانست اضافه بر نيازش توليد كند مثلا گندم و دانه های ديگر را كشف كرده بود ، آنها را در زمين می‏كاشت و هفتاد من برمی‏داشت و خودش و ده نفر ديگر را می‏توانست سير كند از اينجا بود كه استثمار پيدا شد يعنی افرادی كار كنند و توليد كنند و عده ای از محصول كار آنها بدون كار و تلاش استفاده نمايند قبلا هر كس اجبارا می‏بايست برای خودش كار كند ، اما حالا اين امكان پيدا شده بود كه يك نفر با استفاده از كار ديگری زندگی كند به اين ترتيب‏ مالكيت خصوصی پيدا شد مالكيت زمين و مالكيت برده عده ای برده های جنگی‏ را بكار می‏گرفتند و خود می‏خوردند و می‏خوابيدند و برده ها را استثمار می‏كردند
    بنابراين از وقتی كه ابزار توليد رشد كرد ، مالكيت خصوصی به وجود آمد و وقتی مالكيت خصوصی پيدا شد استثمار و ظلم به وجود آمد زيربنای اقتصادی‏ كه خراب شد ، بشر هم فاسد شد ، يا استثمارگر شد و يا استثمار شده به‏ تعبير ماركس اين هر دو به نحوی از خود بيگانه شدند ، از انسانيت خود خارج شدند ، چون اساس انسانيت " ما " بودن بود ، قبلا مالكيت عمومی و اشتراكی بود ، با آمدن مالكيت خصوصی " ما " به " من " ها تبديل شد كه در مقابل يكديگر قرار گرفتند ، از اينجا فساد و شرارت و ظلم و تباهی‏ شروع شد . در دوره اشتراكيت هر چه بود خوبی بود و خير و صلاح و برادری و عدالت چون ثروتی‏ در كار نبود در دوره های بعد چون مالكيت پيدا شد هر چه آمد ، بدی بود و ظلم و فساد و نابرابری
    پس تنها در دوره اشتراك ، حق بر جامعه حكومت داشته و بعد از آن دوره‏ ، حق و عدالتی وجود نداشته و نمی‏توانسته هم وجود داشته باشد چون مطابق‏ اصل اول انسان اصالت ندارد ، فطرت ندارد ، وجدان و اختيار ندارد ، فكرش ، روحش ، ذوقش ، وجدانش و همه چيزش تابع جامعه است و جامعه هم‏ اساسش سازمان توليدی است ، و وضع توليدی و جبر تاريخ هر جور ايجاب كند انسان به همانگونه ساخته می‏شود ، نور بدهد نور می‏گيرد ، ظلمت بدهد ظلمت‏ می‏گيرد
    در پس آينه طوطی صفتم داشته اند
    آنچه استاد ازل گفت بگو می‏گويم
    اينجا ، آينه ابزار توليد است اين شر و فساد و باطل از ابزار توليد پيدا شده و جبرا هم پيدا شده ، و هست و هست تا وقتی كه باز دوباره‏ ابزار توليد آنقدر رشد كند كه مالكيت خصوصی امكان نداشته باشد و مالكيت‏ ، اشتراكی و عمومی گردد در اين صورت باز انسانها جبرا خوب می‏شوند ، حق‏ ، سايه گستر می‏شود ، همه برادر می‏شوند ، " من " ها " ما " می‏شوند ، نور و خير و عدالت پيدا می‏شود در اين بينش ، انسان ، محكوم جبر تاريخ‏ است و ابزار بر انسان تقدم دارد يك روزی ابزار اقتضا می‏كرد كه انسان‏ خوب باشد ، خوب بود ، يك روز اقتضا می‏كرد بد باشد بد بود ، الان دوره‏ بدی انسان است . يك روز هم آينده ابزار توليد اقتضا می‏كند كه انسان خوب شود ، باز انسان خوب می‏شود به‏ اين حساب نه بايد به بشر خوش بين بود و نه بدبين

  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    تز اصلاحی


    گفتيم كسانی كه انسان را ذاتا بد و شرور ميدانستند و به طبيعت او بدبين بودند ، تز اصلاحی نداشتند و انسان را قابل اصلاح نمی‏دانستند و طرح‏ مدينه فاضله برای او نمی‏ريختند حالا می‏گوئيم ماركسيسم هم قائل به تز اصلاحی‏ نيست و هر تز اصلاحی را در دوره مالكيت ، تخيل می‏شمارد و توصيه های‏ اخلاقی به عدالت و جامعه بی‏طبقه را سوسياليسم تخيلی قلمداد می‏كند ، چرا كه ماركسيسم برای بشر اختيار نمی‏شناسد ، او را تابع جامعه و ابزار توليد اقتصادی می‏داند كه محكوم به جبر تاريخ است ماركس می‏گويد تحول جامعه مثل‏ تولد نوزاد است كه تا موقعش نرسد ، زايمان امكان پذير نيست ، بايد صبر كرد تا ابزار توليد به آن مرحله از رشد برسد كه اقتضانمايد مالكيت خصوصی‏ از بين برود تاريخ مثل زن حامله است كه نمی‏شود بچه اش را در سه ماهگی‏ سالم بزايد ، سقط جنين می‏شود ، بايد صبر كرد تا زمانش برسد ، حداكثر كاری كه می‏توان كرد اين است كه درد را تخفيف دهيم و زايمان را راحت تر كنيم همه كسانی كه به " اصالت اجتماع " معتقدند ، يعنی انسان را فاقد سرشت ، و تمام ابعاد وجودی او را ساخته جامعه می‏دانند جبری فكر می‏كنند و تز اصلاحی را قبول ندارند چون قبول تز اصلاحی براساس اين است كه انسان‏ بتواند خودش را اصلاح كند و حق و عدل و راستی را بر پا دارد

    مثلا دوركهيم جامعه شناس معروف فرانسوی شديدا به اصالت اجتماع معتقد است ، او در كمال صراحت می‏گويد : جبر بر انسان حاكم است و اختيار و آزادی خيال محض است از نظر اينها انسان حالت نوار خالی ضبط صوت را دارد كه هر صدائی روی آن ضبط شود ، جبرا عين همان را پس می‏دهد نوار ، ديگر نمی‏تواند عكس العمل مخالف نشان دهد و بگويد روی من اين مطلب را ضبط كرده اند اما من عكسش را می‏گويم يا اصلاحش می‏كنم انسان هم در هر موقعيت اجتماعی كه قرار بگيرد جامعه او را به آن گونه پر می‏كند و هر جور هم پر كرد ، او همان را پس می‏دهد نتيجه اين اصالت اجتماعی بودن ، نفی‏ هرگونه اختيار و آزادی از بشر است اختيار و آزادی جز با قبول آنچه در اسلام به نام فطرت ناميده می‏شود و قبل از اجتماع در متن خلقت به انسان‏ داده شده است معنی پيدا نمی‏كند بنابراين مسئله تز اصلاحی بر دو پايه‏ استوار است : يكی اينكه طبيعت بشر را شرير ندانيم ، ديگر اينكه برای‏ بشر آزادی و اختياری قائل شويم كه بتواند بر اوضاع اجتماعی خويش مسلط شود و خود و جامعه خود را هر طور كه می‏خواهد بسازد

  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    تز اصلاحی و علمی بودن ماركسيسم


    می‏گويند ماركسيسم علم است اين سخن به معنی آن است كه ماركسيسم يك تز اصلاحی نيست يك باغبان ، قوانين گياه شناسی ، قوانين رشد و نمو گياهان ، قوانين تغذيه و توليد مثل گياهان ، قوانين بيماری و سلامت گياهان را می‏شناسد ، بعد ، از اين دانسته ها استفاده‏ می‏كند ، جريان طبيعت را كشف می‏كند و خود را با آن وفق می‏دهد بر طبيعت‏ آن مقدار می‏توان مسلط شد كه بتوان آن را شناخت ولی باغبان نمی‏تواند درختی را كه به صورت نهال است يك روزه بارور كند ، اين ديگر در اختيار او نيست سير طبيعت خارج از اختيار انسان است و انسان حداكثر می‏تواند آن را بشناسد و خودش را با آن تطبيق دهد
    ماركسيستها مدعی شدند كه ماركسيسم علم است ، يعنی سير جبری جامعه را كشف می‏كند همان طور كه درخت يك سير طبيعی و جبری لايتغير دارد ، جامعه‏ هم يك سير جبری لايتخلف دارد ، همان طور كه طبيعت اگر بخواهد به منزل‏ پنجم برسد بايد از منزل اول و دوم و سوم و چهارم بگذرد و نمی‏تواند دو منزل يكی كند و مثل جنين بايد مراحل را در رحم مادر پشت سر يكديگر به‏ ترتيب طی كند ، جامعه نيز در سير تكاملی خود بايد طی مراحل كند ، و همان‏ طور كه انسان در حد يك پزشك و يك ماما تنها می‏تواند سلامت جنين را بهتر حفظ كند ، اگر كج بود راستش كند ، درد زايمان را كم كند ، نگذارد مادر زياد استراحت كند ، تا بچه درشت نشود و احتياج به سزارين پيدا نشود و دخالت پزشك تا اين حدود است اما در جريان طبيعی نمی‏تواند دخالت داشته باشد ، جريان جبری جامعه هم يك چنين جريانی است
    جامعه بايد مراحلی را جبرا طی كند ، از دوره اشتراك اوليه به برده‏ داری و از آن به فئوداليسم و از آن به بورژوازی و كاپيتاليسم برسد و از اين مراحل بگذرد تا به سوسياليسم و كمونيسم نهائی برسد
    اگر شما بخواهيد جامعه ای را از فئوداليسم به سوسياليسم ببريد مثل اين‏ است كه نطفه ای را بخواهيد به مرحله تولد برسانيد ، اين ، عملی نيست‏ جامعه هم ره صد ساله را يك شبه طی نمی‏كند تزی عملی نيست جامعه هم ره صد ساله را يك شبه طی نمی‏كند تزی كه می‏خواهد با آزادی دادن ، با ايمان‏ بخشيدن ، با علم و ايمان ، بشر را به صلاح و كمال و رفاه برساند درست‏ نيست ، عملی نيست
    تز اصلاحی يعنی اينكه طرحی به بشر بدهيم كه بشر خودش را بر آن مبنا بسازد ماركسيسم می‏گويد من چنين تز اصلاحيی ندارم ، يك فكر علمی و حكمت‏ علمی ندارم می‏گويد در دوره فئوداليسم دست و پای بيخودی نزن ، يك كاری‏ بكن فئوداليسم دوره اش را طی كند بيايد به دوره بورژوازی ، و اگر جامعه‏ در دوره كاپيتاليسم است كاری بكن كه تضادهايش شديد بشود و انقلاب صورت‏ گيرد معنی اينكه اينها تز اصلاحی ندارند همين است چون تز اصلاحی ، يعنی‏ اصلاح بشر به دست بشر كه بر دو فكر اساسی متوقف است : يكی اينكه در طبيعت بشر حقگرائی وجود داشته باشد ، ديگر اينكه بشر آزاد و مختار باشد و بتواند خود انتخاب كند
    وقتی كه در طبيعت بشر جز شرارت چيزی نيست ، بشر را بدست بشر نمی‏شود اصلاح كرد پيامبران آمده اند بشر را بدست بشر اصلاح كنند نيامده اند بشر را بدست فرشتگان اصلاح كنند قرآن می‏گويد : « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات‏ و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط »( 1 ) پيامبران‏ را با دلائل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان فرستاديم تا مردم‏ عدالت را بر پا دارند نمی‏گويد تا پيامبران مردم را به عدالت وادار كنند می‏گويد تا مردم ، خود عدالت را بپا دارند يعنی پيامبران می‏خواهند به دست مردم ، جامعه را اصلاح كنند ، تز اصلاحی‏ اين است
    پاورقی : 1 - سوره حديد ، آيه . 25


  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    علمی بودن ماركسيسم به ادعای خودشان رد داشتن تز اصلاحی است ، اما اين‏ به اصطلاح فرضيه علمی ، حتی با تجربيات زمان خود بنيان گذاران آن نيز مطبق نبود ، آنها اين فرضيه را در زمان خودشان هم نتوانستند تأييد تجربی‏ كنند و خودشان ديدند كه خلاف آن درآمد نه تنها تاريخ جوامع به آن گواهی‏ نداد بلكه برعكس ، مورخين ثابت كردند كه اوضاع جهان باين ترتيب كه‏ اينها گفته اند نبوده است به علاوه ماركس و انگلس در اواخر عمرشان‏ تحولات و انقلابات اروپا را به گونه ای تجزيه و تحليل كردند كه نظريه اول‏ خود را نقض نمودند بالاتر اينكه لنين در روسيه خلاف اين نظريه را ثابت‏ كرد ، او ثابت كرد كه در ميان نهادهای اجتماعی ، اساس سياست است نه‏ اقتصاد ، و لهذا سوسياليسم ماركس را در جامعه ای برقرار كرد كه هنوز زيربنای اقتصادی آن اقتضا نمی‏كرد ارتش تشكيل داد يعنی زور دولت تشكيل‏ داد يعنی سياست حزب تشكيل داد يعنی سياست
    اينها به مغز ماركس خطور نكرده بود ماركس اولويت را برای طبقه قائل‏ بود نه برای حزب او می‏گفت حزب به آن اندازه كمونيستی است كه به طبقه‏ كارگر نزديكتر باشد لنين گفت آن وقت طبقه را طبقه می‏دانيم كه خودش را به حزب نزديك كند ، ما می‏توانيم از افراد غير طبقه كارگر هم عضو بگيريم‏ مائو بيشتر از او اين اصول را نقض كرد مائو در چين نشان داد يك طفل يك‏ شبه ره صد ساله می‏رود
    ماركس منتظر نشسته بود تا حامله های زمان خودش بچه را بزايند حامله‏ هايی كه او پيش بينی می‏كرد يكی انگلستان بود ، يكی آلمان ، يكی امريكا ، يكی فرانسه ، چون كاپيتاليسم در آنها به عالی‏ترين مراحل رشد و تكامل‏ رسيده بود و آنها نه ماهه بودند و بايد بزودی بچه های سوسياليسم يكی از انگلستان ، يكی از فرانسه ، يكی از امريكا متولد می‏شدند اين نه ماهه ها ، نه ساله شدند و نزائيدند ، نود ساله شدند هنوز هم نزائيده اند ! ديگر اميدی هم به زائيدن اينها نيست ، برعكس كشورهايی سوسياليسم زائيدند كه‏ روز اولی بود كه نطفه در رحمشان منعقد شده بود الان عقب مانده ترين‏ كشورها ، كشورهائی هستند كه به سوسياليسم گرايش دارند
    مائو در " چهار رساله فلسفی " در كمال صراحت ، بدون اينكه اسم‏ ماركس را بياورد ، می‏گويد : اينكه تضاد عمده را تضاد اقتصادی بدانيم در همه جا درست نيست ، در يك جا تضاد عمده تضاد فكری است ، يك جا با اقتصاد می‏توان رو بناها را درست كرد و يك جا هم اول بايد نظام اجتماعی‏ را تغيير داد بعد نظام اقتصادی عوض می‏شود ، و اين يعنی پوچ
    امروزه حرفی پوچ تر از حرف زيربنا و روبنا نيست و با كمال تأسف بعضی‏ از جوانهای ما هنوز اين حرف را يك حرف علمی تلقی می‏كنند ، و عجيب تر اين است كه عده ای می‏خواهند اسلام را هم با اين حرفها تطبيق بدهند ، می‏گويند اسلام هم اقتصاد را زيربنا می‏داند ! اينها نه اسلام را می‏شناسند نه‏ ماركسيسم را اين حرف در ميان خودشان و در دنيا پنبه اش زده شده است و تنها جنبه تبليغی آن باقی مانده است
    چون حرف رهبر و ايدئولوگ اصلی آنها است نمی‏خواهند آن را رد كنند و بروی خودشان بياورند و ناچارند در تبليغات خود از آن ياد كنند

  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    چرا ماركسيستها تاريخ را تاريك معرفی می‏كنند ؟


    ماركسيستها كوشش دارند تاريخ بشريت را سياه و ظلمانی جلوه دهند ، تاريخ را تاريك معرفی كنند ، آنها فقط فجر تاريخ ، يعنی دوره اشتراك‏ اوليه را نورانی به حساب می‏آورند و همچنين نهايت تاريخ يا دوره كمون‏ ثانويه را ! و تمام تاريخ بشريت را از بدو پيدايش مالكيت خصوصی ، دوره‏ حكومت باطل و ظلم و فساد و شرارت و خونريزی و خدعه و نيرنگ و دروغ‏ می‏پندارند ، و جريانهای حقيقی را كه در تاريخ بشريت پيدا شده چنين توجيه‏ می‏كنند : اين جريانها نيرنگ بوده است ، ظلمتی بوده است بر روی ظلمتها ، حتی اديان و پيامبران نقشی نداشته اند ، اينها بشر را نساخته اند ، بشر اينها را ساخته و اينها وسيله ای بوده اند در دست بشر برای ظلمها ، تحميق ها ، ترياك توده ها اگر كسی دم از عدالت و حق زده حتما كاسه ای‏ زير نيم كاسه اش بوده است مگر چنين چيزی امكان دارد كه در دوره مالكيت‏ خصوصی كسی واقعا طرفدار حق و حقيقت و عدالت باشد ؟ البته گاهی‏ ماركسيستها قبول می‏كنند كه در تاريخ نهضتهائی از طرف محرومان می‏شده ( هر چند محرومان طرفدار حقوق خودشان بوده اند نه طرفدار عدالت ، منتهی اگر عدالت اجرا شود با حقوق آنها تطبيق می‏كند ) ولی اين نهضتها در دوره ای‏ كه توليد ، مالكيت خصوصی يا برده داری و يا فئوداليسم و بورژوازی را ايجاب می‏كرده ، نمی‏توانسته به‏ نتيجه برسد ، مانند حركت برخلاف مسير آب كه نمی‏تواند نتيجه بدهد
    روبنا بطور موقت و قشری می‏تواند برخلاف زيربنا حركت كند اما نه برای‏ هميشه اگر هم احيانا برقی در تاريخ به سود بشريت جهيده خيلی موقتی بوده‏ و بعد خاموش شده و ظلمت دوباره حاكم شده ، و آنچه آمده بوده تا قاتق‏ نان بشر باشد ، بلای جان او شده است
    مذاهب هر چند توانستند تأثيرات محدودی داشته باشند اما هيچ گره كوری‏ را از زندگی بشر باز نكردند شبيه مدينه فاضله افلاطون كه چون طرحی ايده آل‏ و ذهنی و غير عملی بود هيچكس و حتی خود افلاطون
    ( 1 ) آن را پياده نكرد پس اين جريانها حكم لحظه را دارد اگر اميرالمؤمنين پنج سال خلافت كرد و عدالت گستری نمود ، اين پنج سال حكومت علی ( ع ) در مقايسه با تاريخ‏ بشريت حكم يك ثانيه را دارد و به حساب نمی‏آيد آنچه بر كل تاريخ حاكم‏ بوده ظلمها و تاريكی‏ها بوده است
    اين يك نوع مبارزه زيركانه ماركسيستهاست كه گاهی مذهبی‏ها هم از روی‏ نادانی گول آن را می‏خورند اين يكی از آن نقشه ها و طرحهای طرارانه‏ آنهاست برای بی‏اعتبار جلوه دادن مذهب چون آنكه در تمام طول تاريخ منادی‏ حق و عدالت بوده ، آنكه به حمايت مظلومين و اهل حق برخاسته ، فقط مذهب‏ بوده ، حتی فيلسوفان قديم هم به اين قبيل مسائل فكر نمی‏كردند در مذهب بوده كه‏ عدالت مطرح شده ، مبارزه با ظلم مطرح شده ، راستی و درستی مطرح شده ، برابری و برادری مطرح شده ، و اين بزرگترين دروغ و تهمت به تاريخ است
    پاورقی :
    1 - افلاطون نتوانست حتی يك دهكده را براساس طرح خودش بسازد و خودش‏ آخر عمر دست از تزش برداشت

  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    من در يك سخنرانی تحت عنوان " حماسه حسينی " از بعضی روضه خوانها و منبری ها انتقاد كردم ، گفتم اين حادثه عاشورا دارای دو صفحه است ، دو چهره دارد : يك صفحه سياه و يك صفحه سفيد سكه ای است كه دورو دارد در يك طرف ظلم و جنايت و بی‏رحمی و نامردمی و قساوت است قهرمان اين صفحه‏ ابن زياد است و عمر سعد و شمر و سنان بن انس و حرمله كوفی و همين طور كه اين صفحه از سياه ترين صفحات تاريخ است ، طرف ديگر آن از درخشان‏ ترين صفحات تاريخ است در آن صفحه ، ما ايمان می‏بينيم و حقيقت و توكل و مجاهدت و صبر و رضا
    قهرمانان اين صفحه خود امام حسين ، برادران امام حسين ، فرزندان امام‏ حسين ، برادرزادگان امام حسين و اصحاب امام حسين هستند اگر قسمتهای‏ زيبای اين صفحه را در مقابل قسمتهای زشت آن صفحه قرار دهيم ، نه تنها كمتر نيست بلكه بر آن می‏چربد ولی بعضی منبريها مثل اينكه عادت دارند صفحه سياه تاريخ عاشورا را برای مردم بازگو كنند گوئی اين تاريخ اساسا صفحه سفيد ندارد ، مثل اينكه امام حسين و اصحاب و ياران او مردمی بودند كه فقط نفله شدند ، افرادی بودند كه مظلوم واقع شدند و هيچ قهرمانی‏ نداشتند در حالی كه همان طور كه گفتيم قضيه دو طرف دارد و طرف زيبای آن‏ بر طرف زشت آن می‏چربد
    اين ايراد ، عين ايرادی است كه به تاريخ نويسهای ماترياليست وارد است كه كوشش می‏كنند صفحات تاريخ بشريت را سياه سياه جلوه دهند ، چون‏ برخلاف فلسفه آنهاست كه زيبائی‏ها را نشان دهند اگر زيبائی‏ها را نشان‏ دهند ماترياليستها تاريخی باطل می‏شود آنها می‏گويند انسان ، از زمانی كه‏ مالكيت پيدا شد از انسانيت خودش خارج شد و به اصطلاح ماركس از خود بيگانه و مسخ شد ! استثمارگر به شكلی از انسانيت خارج شد و استثمار شده‏ به شكل ديگر انسان آن وقت انسان بود كه در دوره اشتراك اوليه بود و آن‏ وقت به انسانيت خودش بازگشت می‏كند كه به اشتراك ثانوی برسد در بين‏ اين دو دوره انسان از انسانيت بيرون رفته و تاريخ او نمی‏تواند نقطه‏ درخشانی داشته باشد
    پس چه بايد كرد ؟ بايد صبر كرد تا اتوبوس تاريخ ، مراحل خود را بگذراند و به مقصد خودش برسد و آن ، وقتی است كه ابزار توليد جبرا سوسياليسم و اشتراكيت را ايجاب كند پس در ايجاد سوسياليسم و حق و عدالت ، بشر نقشی ندارد و نمی‏تواند آن را جلو يا عقب ببرد ، بايد خود به خود مانند يك جريان خود كار طبيعی پيش برود و زمانش برسد وقتی زمان‏ و دوره و تاريخش رسيد خودش به وجود می‏آيد

  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    نظريه اسلام


    نظر اسلام درست برخلاف نظر ماركسيسم است . قرآن همانگونه كه در آغاز اين بحث اشاره كرديم جريان هستی را براساس حق می‏داند و حق‏ را اصيل معرفی می‏كند و در مقابل ، هر چند باطل را نفی نمی‏كند اما آن را اصيل نمی‏داند از اين رو قرآن به تاريخ خوشبين است و برای انسان اصالت‏ قائل است قرآن نمی‏گويد انسان فقط يك ابزار است و در مسير يك جبر كور واقع شده است ، چون برای ايمان اصالت قائل است اسلام برای انسان يك‏ گرايش ذاتی به صداقت و امانت و عدالت معتقد است به تعبير قرآن انسان‏ حنيف است ، حقگراست ، يعنی ميل به كمال و خير و حق بالفطره در او وجود دارد در عين حال از آزادی و اختيار برخوردار است و لذا ممكن است از مسير خودش منحرف شود و حق كشی كند ، ظلم كند ، دروغ بگويد ، قرآن اينها را به صورت يك جريانهای موقت می‏پذيرد
    پس در اين بينش ، باطل به عنوان يك امر نسبی و تبعی و به عنوان يك‏ نمود و يك امر طفيلی مطرح می‏شود ظلم كه پيدا می‏شود از كجا پيدا می‏شود ؟ از اينجا پيدا می‏شود كه ستمگر ، آن حس ملكوتی و خدائی خودش را به جای‏ آنكه در مسير خدائی ارضاء كند در مسير غير خدائی و شيطانی ارضاء می‏كند
    بطلان و شر از يك نوع تغيير مسير پيدا می‏شود كه لازمه مرتبه وجودی انسان‏ يعنی مختار و آزاد بودن انسان است حق اصيل است و باطل غير اصيل ، و هميشه بين امر اصيل و غير اصيل اختلاف و جنگ است ، ولی اين طور نيست‏ كه حق هميشه مغلوب باشد و باطل هميشه غالب آن چيزی كه استمرار داشته و زندگی و تمدن را ادامه داده حق بوده است ، و باطل نمايشی بوده كه جرقه‏ ای زده ، بعد خاموش شده و از بين رفته است فطرت بشر در همه جا حتی در شوروی همين جور است‏ از آن ده ميليون كمونيستش كه بگذريد كه آنها هم شايد پنج ميليونشان‏ اغفال شده اند ، اگر شما سراغ صد و نودميليون ديگر برويد يك عده‏ انسانهای فطری می‏بينيد ، يعنی مسلمان فطری ، مسلمان بالفطره ، يعنی يك‏ انسان سالم اگر جامعه ای جوری كه ماركسيستها می‏گويند باشد ، ظلمت بر نور بچربد ، شر بر خير بچربد ، همه به همديگر دروغ بگويند ، همه به يكديگر خيانت كنند ، يك نفر تقوی نداشته باشد ، يك نفر ايمان و حقيقت نداشته‏ باشد ، محال است اصلا اين جامعه سر پای خودش بايستد
    فرق است بين جامعه بيمار و جامعه ای كه شر درآن غالب شده باشد شما آن‏ قله های شامخ را در نظر نگيريد ، آنها مقياس جامعه نيستند ، جامعه مثل‏ يك فرد است حكما می‏گويند حالتی كه حيات بدن را حفظ می‏كند بين دو حد است و به تعبير آنها مزاج نوسان دارد ، مثلا فشار خون انسان بين دو حد بايد باشد ، از يك حد كمتر باشد می‏ميرد و از يك حد بيشتر هم باشد می‏ميرد ، يك حد تعادل دارد انسان كوشش می‏كند كه مزاج را در اين حد تعادل نگه دارد او ره اگر از يك حد كمتر باشد خوب نيست ، بيشتر هم‏ باشد خوب نيست سلولهای سفيد يا قرمز از يك حد نبايد كمتر باشند ، از يك حد هم نبايد بيشتر باشند قند از يك حد كمتر نبايد باشد ، از يك حد هم نبايد بيشتر باشد جامعه هم همين طور است حق و حقيقت در جامعه اگر از يك حد كمتر باشد آن جامعه می‏ميرد اگر جامعه ای باقی باشد معلوم می‏شود در ميان دو حد باطل افراط و تفريط نوسان دارد حالا اگر در آن حد معتدل‏ باشد ، جامعه ای مترقی است و در مقابل ، ممكن است در مرز از هم گسيختگی‏ باشد از اين طرف يا در مرز از هم گسيختگی باشد از آن طرف جامعه هائی كه‏ قرآن می‏گويد آنها هلاك شدند كدام جامعه ها است ؟ جامعه هائی كه باطل بر آنها غلبه كرده است
    تأكيدی كه قرآن می‏كند اين است كه جامعه بايد در حال تعادل واقعی باشد پس مريض بودن جامعه غير از اين است كه بر جامعه ، باطل غلبه داشته‏ باشد اين دو نبايد با يكديگر اشتباه شود جنگ ميان حق و باطل هميشه وجود داشته است انسان می‏بيند باطل بطور موقت می‏آيد روی حق را می‏پوشاند ولی‏ آن نيرو را ندارد كه بتواند به صورت دائم باقی بماند و عاقبت كنار می‏رود
    باطل وجود تبعی و طفيلی دارد ، وجود موقت دارد ، آن چيزی كه استمرار دارد حق است هر وقت جامعه ای در مجموع به باطل گرائيد ، محكوم به فنا شده است يعنی به باطل گرائيدن بطور كامل ، و از حق بريدن همان و فانی‏ شدن همان باطل ، يك شی‏ء مردنی است ، محكوم به مرگ است ، از درون‏ خودش دارد می‏ميرد نظير اينكه امروزه می‏گويند فلان تمدن محكوم به مرگ‏ است ، رو به زوال است ، يعنی از درون خودش دارد می‏ميرد ، در حال مردن‏ است ، چون بعضی مرگها تدريجی است و ضرورت ندارد دفعی باشد

  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    نگاهی به قرآن
    در اينجا لازم است بعضی آيات قرآنی در زمينه حق و باطل مورد دقت و تفسير و توجه قرار گيرد :

    در نظام هستی ، خير غالب است ، حق اصيل است و باطل هم اگر پيدا شد محكوم و غير اصيل و نابود شدنی است ، و آنچه پايدار می‏ماند حق است : « كل شی‏ء هالك الا وجهه (1) ، و يبقی وجه ربك ذو الجلال و الاكرام »(2)
    در تاريخ بشر هم اين بينش حكم می‏كند كه حق پيروز و نظام حق بر نظامهای‏ باطل چيره خواهد شد : « هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دين الحق ليظهره علی‏ الدين كله و لو كره المشركون »( 3 )

    1 - در آغاز بحث مطالبی درباره « بسم الله الرحمن الرحيم »بيان شد كه‏ رحمانيت خدا اصالت دارد قهر و غضب و جباريت و انتقام هم كه از صفات‏ الهی است ، اسماء تبعی هستند و از لطف او ناشی می‏شوند در اين ديد عالی‏ جز الله و رحمانيت و رحيميت او چيزی وجود ندارد ، هر چه هست خير است‏ ، كمال است ، جود است ، شر و نقص و عدم ، اموری اعتباری و تبعی و نسبی‏ هستند
    2 - آيات سوره بقره : در اوائل اين سوره سه گروه در مقابل يكديگر مطرح‏ شده‏اند : گروه مؤمنين ، گروه كافرين ، و گروه منافقين

    پاورقی :


    1 - سوره قصص ، آيه . 88 2 - سوره الرحمن ، آيه . 27 3 - سوره توبه ، آيه . 33

  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    گروه مؤمنين ايمان به غيب دارند ، نماز واقعی و حسابی و كامل به پا می‏دارند ، انفاق می‏كنند ، به مكتبشان كه مكتب الهی است ايمان دارند ، به عالم آخرت يقين دارند ، اين گروه موفق اند و در مسير هدايت پروردگار رستگارانند به گروه كافرين كه می‏رسد آنها را مثل شاگردی معرفی می‏كند كه معلم هر كاری كرده با هيچ نصيحتی و با هيچ تنبيهی نتوانسته او را براه بياورد و آموزش بدهد ، بعد پدرش كه می‏آيد معلم به او می‏گويد : آقا ولش كن ديگر فائده ای ندارد ، اين يك موجود اصلاح نشدنی است كفر بعد از عرضه است‏ اينهائی كه به آنچه به آنها عرضه شد كفر ورزيدند ، نصيحت ديگر فايده ای‏ به حالشان ندارد : « ان الذين كفروا سواء عليهم‏ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون 0 ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوش و لهم‏ عذاب عظيم »( 1 )
    به گروه منافقين كه می‏رسد اهميت بيشتری می‏دهد ، بدليل اينكه آيات‏ بيشتری درباره آنها آمده است منافقين كسانی هستند كه از مذهب عليه‏ مذهب استفاده می‏كنند ، يعنی تظاهر به مذهب می‏كنند و حال آنكه در باطن‏ ضد مذهب هستند : « و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الاخر و ما هم بمؤمنين 0 يخادعون الله و الذين آمنوا و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون »( 2 )
    اينها در مقام فريب دادن خدا بر می‏آيند ، حقيقت را می‏خواهند فريب‏ بدهند ، مؤمنين را می‏خواهند فريب بدهند اما قرآن می‏گويد اينها موفق‏ نيستند ، اينها به خيال خودشان مردم را می‏فريبند و نمی‏فهمند و شعور ندارند
    پاورقی :


    1 - سوره بقره ، آيات 6 و . 7

    2 - سوره بقره ، آيات 8 و . 9


صفحه 2 از 17 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی