سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 17 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 161

موضوع: ###حق و باطل###

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    شما اگر به همين مسيحيت تحريف شده نگاه كنيد و برويد در دهات و شهرها ، آيا هر كشيشی را كه می‏بينيد ، آدم فاسد و كثيفی است ؟ والله‏ ميان همين ها صدی هفتاد هشتادشان مردمی هستند با يك احساس ايمانی و تقوا و خلوص كه به نام مسيح و مريم چقدر راستی و تقوا و پاكی به مردم‏ داده اند ، تقصيری هم ندارند ، آنها به بهشت می‏روند ، كشيش آنها هم به‏ بهشت می‏رود ، پس حساب روحانيت حاكم فاسد مسيحی و پاپها را بايد از اكثريت مبلغين و پيروان مسيح جدا كرد
    آن چيزی كه ما می‏بينيم همان زبدا رابيا و كف های روی آب است كه به‏ چشم می‏آيد ولی وقتی انسان وارد متن جامعه می‏شود و كسانی را كه اساسا به‏ چشم نمی‏آيند و در واقع جامعه را آنها می‏چرخانند می‏بيند ، آنها را منطبق‏ بر حق و همراه با راستی و صداقت می‏يابد آن راننده ای كه با زحمت دائما از اين شهر به آن شهر می‏رود و جان خودش را می‏گذارد در اين راه تا روزی‏ 150 يا 200 تومان بگيرد ، يا آن كشاورزی كه دائما تلاش می‏كند و زحمت‏ می‏كشد ، آيا در وجود اينها شر بر خير غلبه دارد ؟ هرگز ، اغلب اينها بر آن فطرت پاك اسلامی و انسانی خودشان باقی هستند اينهمه كارگرانی كه در كارخانه ها كار می‏كنند وقتی آدم می‏رود سراغ اينها اصلا تعجب می‏كند كه با آن وضع چطور اينها به جامعه و دين خوشبين هستند و دغدغه دين و ايمانشان‏ را دارند
    پس اكثريت جامعه را انسانهائی تشكيل می‏دهند كه صلاح آنها بر فسادشان‏ غلبه دارد ، اگر هم احيانا فسادی در آنها هست ، فساد ناشی از جهل است ، از قصور است ، نمی‏داند ، تقصير هم ندارد ، نادان‏ است ، اين را نمی‏شود آدم مقصر حساب كرد و جزء مفسدين و خراب كاران و منحرفين دانست به اين ترتيب حق و نظام حق اصيل است و مثل آب در زير جريان دارد و جامعه را به جلو می‏برد ، اما باطلها بر روی آن قرار می‏گيرند و نمود پيدا می‏كنند

  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    ب : طفيلی بودن باطل و استقلال حق
    نكته ديگری كه از اين مثال قرآنی استفاده می‏شود اين است كه باطل به‏ طفيل حق پيدا می‏شود و با نيروی حق حركت می‏كند ، يعنی نيرو مال خودش‏ نيست ، نيرو اصالتا مال حق است و باطل با نيروی حق حركت می‏كند
    كفی كه روی آب هست ، نيروی كف نيست كه او را حركت می‏دهد اين نيروی‏ آب است كه او را حركت می‏دهد معاويه اگر پيدا می‏شود و آن همه كارهای‏ باطل می‏كند ، آن نيروی اجتماعی را معاويه به وجود نياورده و ماهيت واقعی‏ آن نيرو ، معاويه ای نيست و جامعه در بطن خودش ماهيت معاويه‏ای ندارد ! باز هم پيغمبر است ، باز هم ايمان است ، باز هم معنويت است ، ولی‏ معاويه بر روی اين نيرو سوار شده است
    يزيد هم كه امام حسين را كشت گفت : قتل الحسين بسيف جده ( 1 ) ،
    پاورقی : 1 - بحارالانوار ، جلد 44 صفحه . 298


  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    يعنی حسين با شمشير جدش پيامبر كشته شد ! اين يك معنای درستی دارد يعنی‏ از نيروی پيامبر استفاده كردند و او را كشتند ، چون برای تحريك مردم می‏گفتند : يا خيل الله اركبی و بالجنة ابشری ( 1 ) ای سواران‏ الهی سوار شويد و بهشت بر شما بشارت باد
    امام باقر عليه السلام فرمودند كه سی‏هزار نفر جمع شده بودند كه جد ما حضرت حسين عليه السلام را بكشند « و كل يتقرب الی الله بدمه » ( 2 ) و هر يك با كشتن او به خدا تقرب می‏جستند ، چون می‏گفتند يزيد خليفه پيامبر است و حسين بن علی بر او خروج كرده است ، بايد با او جنگيد
    باطل حق را با شمشير خود حق می‏زند ، پس باطل نيروی حق را به خدمت‏ گرفته است اين همان نيروی حق است كه او از آن استفاده می‏كند ، مانند انگل كه از بدن و خون انسان تغذيه می‏كند ، ممكن است خيلی هم تغذيه بكند و خيلی هم چاق بشود ، ولی انسان روز به روز لاغرتر و رنگش زردتر می‏شود ، حالت چشمهايش عوض می‏گردد و كم قوه می‏شود
    قرآن می‏گويد : وقتی كه سيل جريان پيدا كرد ، آنكه حركت می‏كند و نيرو دارد و هر چه را در برابرش قرار گيرد می‏برد ، آب است اما شما كف را می‏بينيد كه حركت می‏كند اگر آب نبود كف يك قدم هم نمی‏توانست برود ، ولی به علت اينكه آب هست روی آب سوار می‏شود و از نيروی آب استفاده‏ می‏كند هميشه در دنيا باطل از نيروی حق استفاده می‏كند ، مثلا راستی حق ، و دروغ باطل است
    پاورقی :

    1 - ارشاد شيخ مفيد جلد 2 ، صفحه 92 چاپ علمية اسلامية - بحارالانوار جلد 45 صفحه . 391
    2 - مقتل الحسين مقرم صفحه 6 به نقل از ابی‏بكر ابن العربی الاندلسی در عواصم صفحه . 232




  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    اگر در عالم راستی وجود نداشته باشد دروغ نمی‏تواند وجود داشته باشد ، يعنی اگر در دنيا يك نفر وجود نداشته باشد كه راست بگويد و همه مردم‏ دروغ بگويند ( پدر به پسر ، پسر به پدر ، زن به شوهر ، شوهر به زن ، رفيق‏ به رفيق ، شريك به شريك ) ، دروغ نمی‏تواند كار خود را انجام دهد ، زيرا هيچكس باور نمی‏كند امروز چرا دروغ مفيد است و گاه يك جائی بدرد آدم‏ می‏خورد ؟ چون در دنيا راستگو زياد است چون از خودش و از ديگران راست‏ می‏شنود و اگر دروغ بگويد طرف مقابل خيال می‏كند راست است و فريب‏ می‏خورد يعنی اين دروغ نيروی خود را از راستی گرفته است ، اگر راستی نبود كسی دنبال دروغ نمی‏رفت چون اين دروغ را راست می‏پندارد ، گولش را می‏خورد والا اگر دروغ را دروغ بداند هيچ دنبالش نمی‏رود ، ظلم هم همين‏ است
    اگر عدلی در دنيا وجود نداشته باشد امكان ندارد ظلم وجود داشته باشد اگر هيچكس به ديگری اعتماد نكند و همه بخواهند از يكديگر بدزدند آن وقت‏ ظالم ترين اشخاص هم نمی‏تواند چيزی بدزدد ، زيرا او هم از وجدان ، شرف ، اعتماد و اطمينانی كه مردم به يكديگر دارند و رعايت انصاف و برادری و برابری را می‏كنند سوء استفاده می‏كند ، چون اينها هستند كه اساس جامعه را حفظ می‏كنند ، او در كنار اينها می‏تواند دزديش را بكند



  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    اگر شما راديوهای مختلف دنيا را گوش كنيد از هيچيك از اين راديوها نمی‏شنويد كه اسم زورگوئی را ببرد يا بگويد ما می‏خواهيم ظلم كنيم يا منافع‏ كشورهای ديگر را بدزديم و غارت كنيم ، بلكه همه دم از صلح می‏زنند ، دم از آزادی می‏زنند ، دم از حقوق بشر می‏زنند ، در صورتی كه اكثر و شايد همه آنها دروغ می‏گويند ، يعنی آنها می‏خواهند در پناه اين الفاظ زندگی كنند ، در پناه آزادی ، آزادی را می‏كشند چنانكه‏ گفته اند : " ای آزادی بنام تو در دنيا چه جنايتها كه نشد " اين معنای‏ تغذيه باطل از حق است ناصرالدين شاه يا هارون الرشيد يا معاويه هم نيروی‏ باطل خود را از نيروی حق مردم گرفته بودند وگرنه از خودشان نيروئی‏ نداشتند
    داستانی شنيدم كه ذكرش در اينجا مناسب است ، يكی از علمای فارس‏ آمده بود تهران ، در مسافرخانه پولهايش را می‏دزدند ، او هم هيچكس را نمی‏شناخته و مانده بوده كه چه بكند ، بفكرش می‏رسد كه برای تهيه پول ، فرمان اميرالمؤمنين به مالك اشتر را روی يك كاغذ اعلا با يك خط عالی‏ بنويسد و به صدراعظم وقت هديه كند تا هم او را ارشاد كرده باشد و هم خود از گرفتاری رها شود

  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    اين عالم محترم خيلی زحمت می‏كشد و فرمان را می‏نويسد و وقت می‏گيرد و می‏رود صدراعظم می‏پرسد اين چيست ؟ می‏گويد فرمان اميرالمؤمنين به مالك‏ اشتر است صدراعظم تأملی می‏كند و بعد مشغول كارهای خودش می‏شود ، اين آقا مدتی می‏نشيند و بعد می‏خواهد برود ، صدراعظم می‏گويد نه ، شما بنشينيد ، اين مرد محترم باز می‏نشيند مردم می‏آيند و می‏روندآخر وقت می‏شود ، بلند می‏شود برود ، می‏گويد نه آقا شما بفرمائيد همه می‏روند غير از نوكرها ، باز می‏خواهد برود می‏گويد نه شما بنشينيد من با شما كار دارم به فراش می‏گويد درب را ببند هيچكس نيايد به اين عالم می‏گويد بيا جلو ، وقتی پهلوی او نشست می‏گويد اين را برای چه نوشتی ؟ می‏گويد چون شما صدراعظم هستيد فكر كردم اگر بخواهم به شما خدمتی بكنم هيچ چيز بهتر از اين نمی‏شود كه فرمان اميرالمؤمنين را كه دستور حكومت است و موازين‏ اسلامی حكومت است برای شما بنويسم صدراعظم می‏گويد بيا جلو و يواشكی از او می‏پرسد آيا خود علی به اين عمل كرد يا نه ؟ عالم می‏گويد بله عمل كرد می‏گويد خودش كه عمل كرد جز شكست چه نتيجه ای گرفت ؟ چه چيزی نصيبش شد كه حالا تو اين را آورده ای كه من عمل كنم ؟ آن مرد عالم گفت تو چرا اين‏ سؤال را جلوی مردم از من نپرسيدی و صبر كردی تا همه مردم رفتند ؟ حتی‏ نوكرها را بيرون كردی و من را آوردی نزديك و يواشكی پرسيدی ؟ از چه كسی‏ می‏ترسی ؟ از اين مردم می‏ترسی ؟ تو از چه چيز مردم می‏ترسی ؟ غير از همين‏ علی است كه در فكر مردم تأثير كرده ، الان معاويه كجاست ؟ معاويه ای كه‏ مثل تو عمل می‏كرد كجاست ، تو خودت هم مجبوری به معاويه لعنت كنی پس‏ علی شكست نخورده ، باز هم امروز منطق علی است كه طرفدار دارد ، باز هم‏ حق پيروز است . اين يك مثل بود ولی بيانگر واقعيت است
    خطبه 51 " نهج البلاغه " استفاده باطل از حق را به خوبی نشان می‏دهد حضرت علی عليه السلام در اين خطبه می‏فرمايد : « انما بدء وقوع الفتن‏ اهواء تتبع »
    ( 1 ) همانا آغاز فتنه ها و نابسامانيها هواهای نفسانی است‏ كه متتبع واقع می‏شوند يعنی انسانهائی تحت تأثير هواهای نفسانی خودشان‏ قرار می‏گيرند و بعد به جای اينكه خدا را پرستش وقتی پهلوی او نشست می‏گويد اين را برای چه نوشتی ؟

    پاورقی :

    1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 50 صفحه . 137


  7. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    خطبه 51 " نهج البلاغه " استفاده باطل از حق را به خوبی نشان می‏دهد حضرت علی عليه السلام در اين خطبه می‏فرمايد : « انما بدء وقوع الفتن‏ اهواء تتبع » ( 1 ) همانا آغاز فتنه ها و نابسامانيها هواهای نفسانی است‏ كه متتبع واقع می‏شوند يعنی انسانهائی تحت تأثير هواهای نفسانی خودشان‏ قرار می‏گيرند و بعد به جای اينكه خدا را پرستش كنند هواهای نفسانی را پرستش می‏كنند و دنبال خواسته هايشان می‏روند ! « و احكام تبتدع » و بعد احكامی است كه بدعت گزارده می‏شوند ، يعنی‏ كسی كه می‏خواهد دنبال هوای نفسش برود از چه استفاده می‏كند ؟ از نيروی حق‏ ، بدعتی را در لباس دين وارد می‏كند ، چون می‏داند نيرو از آن دين و مذهب‏ است اگر بگويد من چنين حرفی می‏زنم كسی حرفش را قبول نمی‏كند ، لذا شروع‏ می‏كند چيزی را بنام دين بيان كردن و می‏گويد فلان آيه قرآن اين مطلب را بيان كرده است و مقصودش اين است ، يا حديثی جعل می‏كند كه پيامبر چنين‏ فرمود ، امام جعفر صادق چنين فرمود ، يعنی از نيروی قرآن و پيغمبر و امام‏ استفاده می‏كند و روی چيزی كه حقيقت نيست مارك حقيقت می‏زند . « يخالف‏ فيها كتاب الله » و كتاب خدا در آن احكام مورد مخالفت قرار می‏گيرد
    « و يتولی عليها رجال رجالا علی غير دين الله » ( 2 ) آن وقت افرادی با هم متحد و متفق می‏شوند و حزب و جمعيتی تشكيل می‏دهند ولی به غير دين خدا ، براساس همان بدعت ( 3 ) ، و به عنوان دفاع از اين بدعت آن را به صورت دين بين مردم تبليغ می‏كنند
    پاورقی :
    2 - 1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 50 صفحه . 137

    3 - در اينجا بدعت ، بدعت در دين است نه مطلق نوآوری بدعت در دين ، يعنی چيزی را كه جزء سنت نيست ، جزء سنت وانمود كردن و چيزهائی را كه‏ جزء دين نيست ، جزء دين و سنت قلمداد كردن اين بدعت و نوآوری در دين‏ حرام و محكوم است ، مثل عمل ابوهريره كه وقتی حاكم مكه بود ، مرد بيچاره‏ ای پياز از عكه آورده بود كه در مكه بفروشد اما كسی از او نخريده بود و نزديك بود خراب شود ، دست به دامان ابوهريره شد كه‏ چكار كنم ، ورشكست می‏شوم ابوهريره روز جمعه بالای منبر رفت و گفت : سعت من حبيبی رسول الله من اكل بصل عكة بمكة و جبت له الجنة ، يعنی‏ هر كس پياز عكه را در مكه بخورد بهشت بر او واجب می‏شود ! مردم هم مثل‏ مور و ملخ ريختند و تمام پيازهايش را خريدند كسی حق اين طور نوآوری را ندارد

  8. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    بعد حضرت فلسفه مطلب را ذكر می‏كند و چه عالی می‏فرمايد : « فلو ان‏ الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علی المرتادين » ( 1 ) ، پس اگر باطل‏ از امتزاج و آميختگی با حق جدا باشد و با حق مخلوط نباشد ، مردم حقجو منحرف نمی‏شوند ، چون اغلب مردم ، " مرتاد " ياحق گرا هستند ( 2 ) ، ولی می‏آيند حق را با باطل مخلوط و ممزوج می‏كنند و امر بر مردم مشتبه‏ می‏شود ، يعنی مردم حق را با باطل اشتباه می‏گيرند و باطل را با مارك حق‏ می‏خرند اگر باطل از حق جدا شود و با آن در نياميزد بر مرتادان و طالبان‏ حق مخفی نمی‏ماند ، چون اكثريت مردم طالب حق هستند نه طالب باطل « و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين » ( 3 ) ، و اگر حق از پوشش باطل جدا شد و آزاد گرديد زبان بدخواهان از آن قطع می‏گردد ، چون اگر حق و باطل مخلوط شوند عده ای آن را حق محض می‏بينند بعد به‏ آثارش نگاه می‏كنند می‏بينند آثار بد دارد معاندها زبانشان دراز می‏شود كه‏ اين دين و مذهب شما هم خراب از آب درآمد ، ديگر نمی‏دانند كه اين‏ خرابيها و آثار سوء مال باطل است نه مال حق ! حق هرگز طوری رفتار نمی‏كند كه زبان معاندين بر او دراز شود
    پاورقی :
    1 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 50 صفحه . 137
    2 - مرتاد ، به همان معنی حنيف است كه در قرآن آمده است

    3 - نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 50 صفحه . 1376

  9. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    سرگذشت معاويه بيانگر اين حقيقت است چه شد كه معاويه توانست پست‏ خلافت را اشغال كند ؟ با نيروی حق ، با نيروی مردم مرتاد ، حق طلب ، حنيف و حقيقتجو كه تازه با اسلام آشنا شده بودند و دلشان برای اسلام می‏طپد وقتی عثمان بر اثر انحرافهايش در خطر كشته شدن بود ، معاويه هيچ كمكی‏ برای او نفرستاد برای اينكه او با عثمان كار نداشت ، او دنبال رياست‏ خودش بود فكرهايش را كرد ، ديد اگر عثمان كشته بشود مرده عثمان بيشتر به نفع اوست تا زنده او ، لذا جاسوسهايش را فرستاد تا لباس خون آلودی‏ ، انگشت بريده ای از عثمان برای او ببرند وقتی اينها را آوردند فورا پيرامن عثمان را بر سر دروازه شام يا مسجد جامع دمشق آويزان كرد و رفت‏ بالای منبر شروع كرد به اشك تمساح ريختن كه ايهاالناس خليفه مظلوم‏ پيامبر را كشتند ، اين هم پيراهن خون آلود او ، صدای غريو گريه مردم بلند شد . معاويه روزها از اين مردم اشك گرفت و از مظلوميت خليفه پيامبر سخن‏ گفت و اين آيه را می‏خواند : « و من قتل مظلوما فقد لوليه سلطانا فلا يسرف فی القتل انه كان منصورا »( 1 ) ، و كسی كه مظلوم كشته شود ما برای ولی او حق قصاص قرار داديم ، اما نبايد در كشتار زياده روی كند و همانا او پيروز است حال ای مردم شما می‏گوئيد ما در مقابل اين جنايت بزرگ كه بر اسلام وارد شد ، سكوت كنيم ؟ پاورقی :
    1 - سوره اسراء ، آيه . 33


  10. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ###حق و باطل###

    مردم هم‏ گفتند نه ، نه ، ما با جان و دل حاضريم جهاد كنيم آن وقت مردم را جمع‏ كرد و به جنگ با علی عليه السلام آمد پس معاويه از خودش نيروئی نداشت‏ ، از نيروی پيغمبر استفاده كرد ، از نيروی قرآن استفاده كرد بعد معاويه ، زيادبن ابيه ، يك جلاد خونريز را برای مردم می‏فرستد ، آن وقت مردم چه‏ می‏گويند ؟ می‏گويند اينهم اسلام ، اينهم دين ، ببين حاكم اسلامی چه می‏كند ؟ آن وقت زبان معاندين دراز می‏شود سپس امام عليه السلام می‏فرمايد : « و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان ! » (1)و ليكن از حق قسمتی و از باطل قسمتی گرفته می‏شود و مخلوط می‏شوند يعنی يك مشت از حق و يك مشت از باطل را با يكديگر مخلوط می‏كنند و به خورد مردم می‏دهند مانند كسی كه در گندم مقداری ارزن قاطی‏ می‏كند و به نام گندم به مردم می‏فروشد ! مردم وقتی شب آن را خوردند فردا اثرش را می‏بينند و می‏فهمند آنچه ديشب خورده اند نان گندم نبوده است‏ « فهنا لك يستولی الشيطان علی اوليائه و ينجوا الذين سبقت لهم من الله‏ الحسنی » ( 2 ) ، در اينجاست كه شيطان بر دوستان خودش مسلط می‏شود يعنی‏ ابزار شيطان هم حق است ، حق مخلوط شده با باطل ، حقی كه لباس باطل‏ پوشيده است اين همان معنائی است كه از آيه استفاده می‏شود كه باطل از حق‏ تغذيه می‏كند ، خودش نيرو ندارد ، از آن نيرو می‏گيرد . آب اگر وجود نداشت كف دو قدم هم نمی‏توانست برود اينكه‏ می‏بينيد باطل حركتی دارد از اينجاست كه بر دوش حق سوار می‏شود ببينيد قرآن چگونه باطل را پوچ و بی‏ارزش نشان می‏دهد !
    پاورقی :
    1 و 2 - نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 50 ، صفحه . 137



صفحه 4 از 17 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی