♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥
صفحه 10 از 14 نخستنخست ... 67891011121314 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 139
  1. #91
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    علوم طبيعى هم اگر تواءم با بصيرت بوده ، و فراگيرى آنها به دنبال غايت نهائى آنها باشد، كه آن كشف قوانين جهان هستى و دست يافتن به راههاى منتهى به منشاء هستى است ، خود بخشى از علوم الهى خواهد بود.
    زيرا هر قانونى در طبيعت راهى است به سوى قانونگذار و پديد آورنده آن نظم و قانون .
    سرتاسر علوم طبيعى شناسائى قوانينى است كه در طبيعت ايجاد شده ، و هر اكتشاف تازه اى كه بشر به آن دست مى يابد كشف يك راه تازه اى به سوى خداست .
    چنانچه دكتر ((وينچستر)) رئيس سابق آكادمى علوم فلوريدا گفته است : هر كشف تازه اى كه در دنياى علم به وقوع مى پيوندد، صدها مرتبه بر استوارى ايمان مى افزايد، و آثار شرك و وسوسه هاى نهانى را از بين مى برد، و جاى آن را به افكار عالى خداشناسى و توحيد مى بخشد.
    قرآن به هيچ چيز به قدر تعقل و تفكر اهميت نمى دهد، در ((38)) موضع به آن تحريص و در ((48)) موضع به ترك فهم و تعقل و تفقه و تدبر توبيخ مى كند.
    در حديث مى خوانيم ؛ امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
    افضل العبادة ادمان التفكر فى الله و فى قدرته (1070)
    ((افضل عبادت ، ادامه دادن به تفكر در خدا و قدرت اوست ))
    از نظر قرآن ، تدبر و تفكر در معارف الهى بايد در دو ميدان جولان و جريان يابد:
    1 - آيات كتاب تشريعى 2 - آيات كتاب تكوينى
    در مورد تفكر و تدبر در آيات كتاب تشريعى چنين مى گويد:
    افلا يتدبرون القران ام على قلوب اقفالها(1071)
    قرآن كتاب وحى است ، و احاديث ماءثوره از پيامبر اكرم و ائمه طاهرين (عليه السلام ) شارح آنند.
    و در مورد تفكر و تدبر در آيات تكوينى كه كتاب آفرينش است مى گويد:
    و يتفكرون فى خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار(1072)
    ((و در مورد آسمانها و زمين فكر كرده مى گويند: پروردگارا اين دستگاه عظيم را بيهوده نيافريده اى و منزهى ، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگهدار)).
    سرتاسر جهان - چنانچه اشاره شد - يك كتابخانه عظيم بى پايانى را تشكيل مى دهد، مملو از كتابهاى گوناگون كه قوانين بى شمار طبيعت در آنها درج شده است .
    مطالعه در هر يك از آن كتابها ما را به يك سلسله از قوانين طبيعت آشنا مى سازد و به سوى قانونگذار عالم و پديد آورنده نظام آن ، راهنمائى و ارشاد مى كند.
    آنچه دانشمندان توانسته اند تا كنون در اثر مطالعه در طبيعت از قوانين آن كشف و در پيشبرد تمدن بكار برده ، و به صورت اختراعات مختلف وارد زندگانى بشر نمايند، نسبت به آنچه هنوز از قوانين طبيعت كشف نشده و دست بشر نتوانسته است گره آن را بگشايد، به اعتراف بزرگترين دانشمندان ، بسيار ناچيز بوده ، و مانند آن است كه چراغهاى كوچك كم سوئى در گوشه و كنار صحراى تاريك بى پايانى به چشم بخورد كه در شعاع بسيار محدودى روشنى مى دهند.
    بطور كلى معلومات بشرى و دانش اندوزى انسانها از نظر اسلام با دو ميزان سنجش مورد ارزيابى قرار مى گيرد.
    به عبارت ديگر فرهنگ اسلامى در آموزش ، آن است كه آن را به دو هدف اصلى هدايت كند:
    1 - در مسير خدا بودن : يعنى همان هدفهائى كه نيروى فكر و انديشه و استعداد فرا گرفتن دانش در انسانها براى آن آفريده شده ، و آن خداشناسى و سير فكر و انديشه به سوى محور هستى يعنى خداى يگانه است .
    و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون (1073)
    كه در تفسير آمده : ((اى ليعرفون = تا بشناسند.))
    2 - در مسير خلق بودن : يعنى براى خدمت به خلق ، و بهره گيرى مردم بوده ، و صرفا براى منافع شخصى نباشد.
    و همين اصل است كه آموزش را در كانال نيازهاى جامعه قرار داده و بيشترين نيروى آموزشى دانشجويان را در چيزهايى كه مورد نياز جامعه است متمركز مى كند.
    اين هدف نيز مانند هدف نخستين به آموزش و دانش اندوزى ، رنگ خدائى مى دهد، زيرا خدمت به خلق ، خود عبادت براى خداست .
    در اسلام هر كس بايد بگونه اى بار جامعه را به دوش گرفته ، و به خلق خدا خدمت كند.
    اينست كه مى گوئيم : اسلام دين زندگى و فعاليت است ، نه دين اعتزال و گوشه گيرى ، اسلام در همه صحنه هاى زندگى وارد شده ، و به همه آنها جنبه الهيت و خدائى داده و با صفاى معنوى مى آميزد.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  2. #92
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    عفت
    ((عفت ))، پديد آمدن حالتى براى نفس انسانى است كه با آن از غلبه شهوت جلوگيرى نمايد.
    تعفف ، بدست آوردن عفت با تحمل رنج و ممارست بر آنست .
    استعفاف ، به معنى طلب عفت و كوشش در بدست آوردن آنست .
    قرآن مى گويد:
    وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا يغنيهم الله من فضله (1074)
    ((كسانى كه امكان ازدواج ندارند، عفت بگزينند تا خدا آنان را به فضل خود بى نياز سازد)).
    تفسير: بعيد نيست كه منظور از آيه اين باشد كه عفت موجب مى گردد كه خداوند تعالى تفضل فرموده آنان را متمكن و غنى سازد تا بتواند ازدواج كنند.
    و احتمال مى رود كه منظور، آن باشد كه تا هنگامى كه خدا به فضل خود آنان را بى نياز كند به عفت ادامه دهند.
    و ان يستعففن خير لهن (1075)
    ((زنانى كه به سبب سالخوردگى اميد ازدواج ندارند، اگر (حجاب گزيده ) عفت ورزند براى آنان بهتر است )).
    عفت از سؤ ال
    يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لا يسئلون الناس ‍ الحافا(1076)
    ((به علت عفت (از اظهار نيازمندى )، جاهل آنان را بى نياز مى پندارد (ولى ) فقر و نيازمندى از چهره هاى آنان پيداست ، از مردم سؤ ال نمى كنند و به مردم اصرار نمى ورزند)).
    عفو
    خذالعفو و اءمر بالعرف واعرض عن الجاهلين (1077)
    ((عفو و بخشش پيش گير و به نيكى امر كرده و از جاهلان روگردان باش )).
    فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم فى الامر(1078)
    ((به سبب رحمت خدا بود كه با آنان به نرمى رفتار نمودى ، اگر به درشتى سخن مى گفتى ، و سخت دل بودى از پيرامون تو پراكنده مى شدند، پس ‍ آنان را عفو كرده و بر آنها استغفار نما، و با آنان در كارها مشورت كن )).
    فاعف عنهم واصفح ان الله يحب المحسنين (1079)
    ((آنها راعفو كن و از آنان درگذر، خدا نيكوكاران را دوست دارد)).
    و لمن صبرو غفر ان ذلك لمن عزم الامور(1080)
    ((هر كس صبر كرده و (بر مردم ) ببخشد، همانا آن از كارهاى پا برجا و محكم است )).
    ((و جزاؤ ا سيئة مثلها فمن عفا و اصلح فاجره على الله (1081)

    ((جزاى بدى ، بدى است (با وجود اين ) هر كس عفو و اصلاح كند پاداش ‍ او بر خداست )).
    ان تبدوا خيرا او تخفوه اوتعفوا عن سوء فان الله كان عفوا قديرا(1082)
    ((اگر كار خيرى را آشكار كنيد يا پنهان سازيد يا از بدى عفو كنيد، همانا خدا عفو كننده و تواناست )).
    عفو در مورد همسر و فرزندان
    يا ايها الذين امنوا ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحيم (1083)
    ((اى افراد با ايمان برخى از همسران و فرزندان شما دشمن شما هستند، از آنان بپرهيزيد و اگر عفو نموده و از لغزش آنان چشم پوشى كنيد و عفو نمائيد به تحقيق خدا آمرزنده و مهربان است )).
    تفسير: در تفسير اين آيه دو نكته قابل ذكر است :
    1 - گاهى زن و فرزند به خاطر منافع خود، و يا تاءمين وسائل هوس ، شخص ‍ را به معصيت وا مى دارند، و اگر آنها را محدود ساخته و سختگيرى كند ممكن است حتى براى بيرون آمدن از تنگنا و گشوده شدن دستشان نسبت به اموال پدر، مرگ او را آرزو كنند.
    پس زن و فرزند نه تنها ممكن است دين انسان را تهديد كنند بلكه ممكن است دشمن جان او هم بوده باشند، خداوند تبارك و تعالى ضمن هشدار دادن به خطراتى كه از ناحيه زن و فرزندان متوجه پدر مى باشد او را دعوت به عفو آنان نموده و با تكرار عفو و پرده پوشى و آمرزش ، به آن تاءكيد مى كند، و در آخر از آمرزش و مهربانى خدا كه هر انسانى در هر دو جهان سخت به آن نيازمند است ياد كرده ، گويا مى خواهد توجه دهد، كه اگر چشم اميد به رحم و آمرزش خدا داريد، شما نيز از زن و فرزندان خود كه زير دست شما بوده و چشم انتظار به شما دارند، گذشت نموده و مهربان باشيد.
    2 - از اين آيه مى توان استفاده كرد، كه عفو و اغماض شخص از خطاهاى زن و فرزند خود، موجب عفو و اغماض خدا از خطاهاى اوست .
    برخى از مفسران گفته اند مفاد آيه مبنى بر آن است كه هر كس كه از ديگران گذشت كند خدا از او مى گذرد ولى ممكن است كه اين ويژگى از آن گذشت و عفو پدر از افراد خانواده خود كه سرپرست آنان است باشد.
    و ان تعفوا اقرب للتقوى و لا تنسواالفضلل بينكم ان الله بما تعملون بصير(1084)
    ((اگر عفو كنيد به تقوا و پرهيزكارى نزديكتر است و فضل و احسان در ميان خود را فراموش نكنيد خدا به آنچه انجام دهيد بيناست )).
    تفسير: در تفسير آمده كه اين آيه در مورد طلاق و جدائى ميان زوجين قبل از عروسى است كه به علل مختلف گاهى رخ مى دهد اين آيه خطاب به مرد يا به زن هر دو مى باشد.
    عفو در مورد خويشاوندان و غير آنها
    ولا ياءتل اولواالفضل منكم والسعة ان يؤ توا اولى القربى والمساكين والمهاجرين فى سبيل الله وليعفوا وليصفحوا الا تحبون ان يغفرالله لكم والله غفور رحيم (1085)
    ((صاحبان ثروت و نعمت درباره خويشاوندان خود و مسكينان و مهاجران راه خدا (از بخشش و انفاق ) كوتاهى نكرده ، (بلكه ) عفو و چشم پوشى كنند، آيا دوست نداريد كه خدا شما را عفو كند، خدا آمرزشگر و مهربان است )).
    عفو در مورد سائلان
    قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى (1086)
    ((سخن نيكو و بخشش ، بهتر از صدقه اى است كه آزارى به دنبال داشته باشد)).
    عفو بدون عتاب
    و ان الساعة لاتية فاصفح الصفح الجميل (1087)
    ((روز قيامت خواهد آمد، به طريق نيكو از مجازات درگذر)).
    تفسير: احتمال مى رود منظور آن باشد كه روز مجازات خواهد آمد، در اين جهان از مجازات كسانى كه به تو بدى مى كنند در گذر و يا منظور آن باشد كه تو ديگران را عفو كن تا خدا هم روز مجازات از تو در گذرد.
    از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) روايت شده كه ((صفح جميل )) عفو بدون عتاب است ))(1088)

    عفو در مورد كافران
    قل للذين امنوا يغفروا للذين لا يرجون ايام الله ليجزى قوما بما كانوا يكسبون من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربكم ترجعون (1089)
    ((بگو آنان را كه ايمان دارند، كسانى را كه روزهاى (بازپسين ) خدا را اميد ندارند عفو كنند تا خدا مردمان را به نيكوكارى پاداش دهد هر كس كار نيكو كند به خود نيكى كرده ، و هر كس بدى كند به خود بدى كرده است سپس به سوى پروردگار خود باز گردانده مى شويد)).
    فاعفوا واصفحوا حتى ياءتى الله بامره (1090)
    ((عفو كنيد و در گذريد (و مدارا كنيد) تا هنگامى كه فرمان خدا (به جنگ يا صلح ) برسد)).
    عفو هنگام خشم
    و ما عندالله خير وابقى للذين امنوا و على ربهم يتوكلون والذين يجتنبون كبائر الا ثم والفواحش و اذا ما غضبوا هم يغفرون (1091)
    ((آنچه پيش خداست بهتر است براى كسانى كه ايمان آورده و بر پروردگار خود توكل مى كنند و كسانى كه از گناهان بزرگ و كارهاى زشت اجتناب مى كنند، و هرگاه خشم كنند مى بخشند)).
    و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقين الذين ينفقون فى السراء والضراء والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس والله يحب المحسنين (1092)
    ((به سوى آمرزش خداى خود بشتابيد و به سوى بهشتى كه به پهناى زمين و آسمانها براى پرهيزكاران مهيا گشته است آنانكه در آشكار و نهان انفاق مى كنند و خشم خود را فرو برده و از مردم گذشت مى كنند. خدا نيكوكاران را دوست دارد)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  3. #93
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    عقل
    عقل ، به دو معنى آمده است :
    1 - قوه ادراك و تشخيص كه انسان با آن مى انديشد و تفكر مى كند و مى فهمد.
    2 - ادراك و فهميدن و دانستن آنچه انسان را به سعادت مى رساند و آنچه انسان را از شقاوت مى رهاند، چنانچه در حديث وارد شده : عقل آن است كه با آن خدا عبادت مى شود و به وسيله آن بهشت كسب مى گردد.
    راوى پرسيد: پس آنچه در معاويه بود چه بود؟ فرمود: آن شيطنت است كه شبيه عقل است ولى عقل نيست .(1093)
    در قرآن كريم تحريص بر عقل و تعقل ، يا نكوهش و مذمت عدم تعقل در ((48)) موضع آمده است .
    اولواالالباب كه در ((16)) موضع قرآن ذكر شده به معنى صاحبان عقل است كه از جمله اين آيه است :
    ان فى خلق السماوات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولى الالباب الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار(1094)
    ((همانا در آفرينش آسمانها و زمين و پشت سر هم آمدن شب و روز نشانه هائى است براى صاحبان عقل (اولى الالباب )، آنانكه ياد مى كنند خدا را به حالت ايستاده و نشسته و بر پهلو آرميده ، و در آفرينش آسمانها و زمين تفكر مى كنند، پروردگارا اين (دستگاه عظيم آفرينش ) را بيهوده نيافريدى پس ما را از عذاب آتش (به سبب كوتاهى در تفكر در آنچه براى آن جهان آفريده شده و انجام وظيفه در برابر آن ) نگهدارى كن )).
    (به عنوان علم و تفكر و حكمت در همين كتاب مراجعه شود).
    عمل به عهد خدا
    و من اوفى بما عاهد عليه الله فسيؤ تيه اجرا عظيما))(1095)
    ((هر كس به آنچه با خدا عهد كرده وفا كند به زودى به او پاداش بزرگ خواهد داد)).
    و اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم ))(1096)
    ((هرگاه عهد كرديد به عهد خدا وفا كنيد)).
    والذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امرالله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك لهم اللعنة ولهم سوء الدار(1097)
    ((آنانكه عهد خدا را مى شكنند بعد از آنكه با او عهد بسته اند، و قطع مى كنند آنچه را كه خدا به وصل آن امر فرموده ، و در زمين فساد مى كنند براى آنان است لعنت و جايگاه بد)).
    ولا تشتروالله ثمنا قليلا))(1098)
    ((عهد خدا را به قيمت كم نفروشيد)).
    و كان عهد الله مسئولا))(1099)
    ((در مورد عهد خدا بازپرسى خواهد شد)).
    يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم و اوفوا بعهدى اوف بعهدكم و اياى فارهبون (1100)
    ((اى بنى اسرائيل ، بياد آوريد نعمتى را كه بر شما عطا كرده ام ، و به عهد من وفا كنيد تا من به عهد شما وفا كنم ، و از من بهراسيد)).
    و من اوفى بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به وذلك هو الفوز العظيم (1101)
    ((هر كس به عهد خود با خدا وفا كند (به او چنين خطاب مى شود) به معامله اى كه انجام داده ايد شادمان باشيد كه آن كاميابى بزرگ است )).
    ان الذين يشترون بعهدالله و ايمانهم ثمنا قليلا اولئك لا خلاق لهم فى الاخرة ولا يكلمهم الله ولا ينظر اليهم يوم القيامة ولا يزكيهم ولهم عذاب اليم (1102)
    ((همانا آنانكه عهد خدا و قسم هاى خود را به بهاى كم مى فروشند، در آخرت بهره اى ندارند خدا در روز قيامت با آنان سخن نمى گويد و (به نظر رحمت ) در آنان نمى نگرد، و (از آلودگى گناه ) آنها را پاك نمى سازد، و براى آنها عذابى دردناك خواهد بود)).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  4. #94
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    عتق ، يا بنده آزاد كردن
    قرآن كريم يكى از مصارف ((زكات )) را كه ماليات رسمى اسلامى بر غلات و انواع دامها و طلا و نقره است ، خريدارى بنده براى آزاد كردن ، و استخلاص آنها از ملكيت انسانها قرار داده و مى گويد:
    انما الصدقات للفقراء والمساكين والعاملين عليها والمؤلفة قلوبهم و فى الرقاب والغارمين و فى سبيل الله وابن السبيل فريضة من الله والله عليم حكيم (1103)
    ((صدقات ويژه فقرا، مساكين ، عملين صدقات ، تاءليف قلوب ، آزاد كردن بندگان ، قرض داران ، راه خدا، و درماندگان در سفر مى باشد، كه از جانب خدا واجب شده ، و خدا دانا و حكيم است )).
    گذشته از مصرف زكات ، در شرع اسلام در موارد گوناگونى ، آزاد كردن بنده كفاره گناه قرار داده شده كه از جمله در سوره نساء آيه 2))، سوره مجادله ، آيه 3، كفاره ظهار با همسر، تعيين شده است .
    در اهميت آزاد كردن بنده ، قرآن مى فرمايد:
    فلا اقتحم العقبة و ما ادريك ماالعقبة فك رقبة او اطعام فى يوم ذى مسغبة يتيما ذامقربة او مسكينا ذا متربة (1104)
    (در ذم انسان مغرور) ((او از عقبه (گردنه بالاى كوه ) نگذشت ، تو چه مى دانى كه عقبه چيست ، آزاد كردن بنده است يا طعام دادن در روز سختى به خويشاوند يتيم يا مسكين خاك نشين است ؟))
    برده در اسلام
    پيش از اسلام بردگى در تمام قوانين روى زمين رسميت داشت . اسلام براى آن محدوديتهائى پيش آورد كه نتيجه آن انقراض بردگى است .
    اولا بردگى را به كلى ممنوع ساخته و تنها در مورد جنگ با كفار كه طبعا موجب خونريزى مى شد اجازه داده است كه مسلمانان به جاى كشتن افراد مى توانند از آنها به عنوان بردگى استفاده نمايند، اين يك دستور مفيدى است كه به توسط آن تا حد امكان از ريختن خون انسانها جلوگيرى مى نمايد.
    و ثانيا مقرراتى جعل نمود كه به تدريج بردگان آزاد شوند. و اينك ما تعدادى از آنها را در ذيل مى شماريم :
    1 - براى آزاد كردن بنده ثواب بزرگى قرار داده است ، پيغمبر اكرم فرمود: هر كس بنده اى آزاد كند خداوند عالم به جاى هر عضو برده ، عضوى از او را از آتش جهنم آزاد گرداند.(1105)
    2 - زن برده اگر از آقاى خود داراى اولاد شد با مرگ او آزاد مى شود و به وارث منتقل نمى گردد.
    3 - اگر پدر و مادر، به فرزند ارث برسند به خودى خود آزاد مى شوند.
    4 - اگر پسر، پدر يا مادر خود را خريدارى نمايد قهرا آزاد مى شوند، و همچنين اگر دختر يكى از پدر و مادر و يا يكى از خويشان خود را خريدارى نمايد.
    5 - اگر بنده پيش از آقاى خود مسلمان شود آزاد مى گردد.
    6 - اگر بنده مبتلا به جذام و يا كورى و يا زمين گيرى شود آزاد مى شود.
    7 - اگر يكى از پدر و مادر برده نباشد فرزند نيز در قيد ملكيت كسى نخواهد بود.
    8 - اگر از كسى به بنده ارث برسد از بابت آن طبعا آزاد شده و بقيه ارث را تملك مى نمايد.
    9- هر كس در ماه رمضان بدون عذر عمدا روزه خود را بخورد يكى از كفاراتى كه براى او قرار داده شده آنست كه در برابر هر روز يك برده آزاد كند.
    10 - يكى از كفاراتى كه براى مخالفت عهد با خدا قرار داده شده آنست كه بنده اى آزاد كند.
    11 - يكى از كفاراتى كه براى مخالفت نذر قرار داده شده آنست كه بنده اى آزاد كند.
    12 - يكى از كفاراتى كه براى مخالفت قسم قرار داده شده آنست كه بنده اى آزاد كند.
    13 - يكى از كفاراتى كه براى مو كندن و صورت خراشيدن زن در مصيبت فرزند و همچنين گريبان پاره كردن مرد در مصيبت زن يا فرزند، قرار داده شده آنست كه بنده اى آزاد كند.
    14 - كفاره زدن بيش از حد يك بنده آزاد كردن اوست با اختلاف در وجوب و يا استحباب آن .
    15 - گذشته از اينها يكى از مصارف زكات (ماليات اسلامى ) خريدن بندگان با آن و آزاد كردن آنان به اين وسيله است .
    به اين ترتيب بردگان به تدريج آزاد و بساط بردگى جمع مى شود، متاءسفانه در اثر عمل نكردن به احكام شرع اسلام بردگى تا قرون اخير در ميان مسلمانان نيز مانند سائر ملل ديده مى شد.
    فداكارى براى خدا
    و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله (1106)
    از مردم هست كسى كه جان خود را در برابر بدست آوردن خشنودى خدا مى فروشد)).
    يا ايها الذين امنوا هل ادلكم على تجارة نتجيكم من عذاب اليم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم كنتم تعلمون يغفر لكم ذنوبكم و يدخلكم جنات تجرى من تحتها الانهار و مساكن طيبة فى جنات عدن ذلك الفوز العظيم (1107)
    ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد آيا شما را راهنمائى بكنم به تجارتى كه شما را از عذاب دردناك نجات بخشد (و آن اينست ) كه به خدا و رسول او ايمان آورده و در راه خدا با جان و مال جهاد كنيد، كه همان بهتر است براى شما اگر بدانيد، گناهان شما را مى آمرزد و شما را به بهشتهائى در مى آورد كه از زير آنها نهرها جريان دارد و مسكنهاى پاكيزه در بهشت هاى عدن ، كه همانست سعادت بزرگ )).
    قنوت
    در مفردات راغب گويد: قنوت به معنى ملازم طاعت بودن با خضوع و خشوع است ، و به هر يك از ملازم طاعت بودن و خضوع داشتن نيز تفسير شده است . در تعدادى از آيات ، قنوت مدح شده ، و در آيه اى نيز به آن امر شده است كه مى فرمايد:
    ((و قوموا لله قانتين ))(1108)
    ((در پيشگاه خدا) به حالت خضوع بايستيد)).
    از صادقين (ع ) در تفسير مجمع البيان در ذيل اين آيه نقل كرده كه مراد از قنوت در اين آيه ((دعا)) است .
    امن هو فانت اناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة و يرجوا رحمة ربه (1109)
    ((آيا آن كسى كه آنات شب را با حالت خضوع به سجده و قيام بسر مى برد، و از آخرت ترسان و رحمت پروردگار خود را اميد مى برد با ديگران برابر است ؟!)).
    الصابرين و الصادقين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار(1110)
    (در وصف بندگان خدا) ((صبر كنندگان ، و راستگويان ، و قنوت كنندگان ، و انفاق كنندگان ، و در هر بامداد استغفار كنندگانند)).
    گريه از ترس خدا
    و ممن هدينا فاجتبينا اذا تتلى عليهم ايات الرحمان خروا سجدا و بكيا(1111)
    ((از كسانى كه هدايت كرديم و برگزيديم (گروهى هستند كه ) هرگاه آيات خدا بر آنان خوانده شود به حالت سجده و گريه به روى مى افتند)).
    ان الذين اوتواالعلم من قبله اذا يتلى عليهم يخرون للاذقان سجدا و يقولون سبحان ربنا ان كان وعد ربنا لمفعولا و يخرون للاذقلان يبكون و يزيدهم خشوعا(1112)
    ((كسانى كه پيش از وى به آنان علم داده شده هرگاه قرآن برآنها خوانده مى شود با حالت گريه به رو مى افتند و مى گويند: پاك است پروردگار ما، به درستى كه وعده پروردگار ما انجام شدنى است .
    به روى افتاده و گريه مى كنند و (شنيدن آيات قرآن ) فروتنى آنها را بيشتر مى سازد)).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  5. #95
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    گوش دادن به سخن و متابعت از بهترين آن
    و الذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الى الله لهم البشرى فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب (1113)
    كسانى را كه از عبادت طاغوت اجتناب كرده و به خدا توبه نمودند مژده باد.
    پس تو (اى پيامبر) آن بندگان مرا مژده ده آنها كه به سخن گوش فرا داده و از بهترين آن پيروى مى كنند، آنها هستند كه خدا هدايتشان كرده ، و آنها هستند كه صاحبان عقلند)).
    مسالمت
    يا ايها الذين امنوا ادخلوا فى السلم كافة (1114)
    ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد، همگى در مسالمت در آئيد)).
    و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله (1115)
    ((اگر به مسالمت ميل كردند تو نيز به آن ميل كن و بر خدا توكل نماى )).
    اين آيه در مورد اهل كتاب (يهود، نصارا، مجوس ) است ، كه اگر خواستند صلح كنند و از مسلمين رفع تعدى نمايند، و حقوق مسلمين را پامال نكنند پيشواى مسلمين با آنها صلح مى كند و جنگ را متوقف مى سازد.
    ميانه روى در صداى نماز
    و لا تجهر بصلوتك و لا تخافت بها و ابتغ بين ذلك سبيلا(1116)
    ((صداى خود را در نماز بلند نكن ، و پنهان نيز نكن ، بين آن دو ميانه رو باش )).
    مشورت در كارها
    و امر هم شورى بينهم (1117)
    (در وصف مؤمنان ) ((كارشان را مورد مشورت قرار مى دهند، يا كارشان مشورت با همديگر است )).
    توضيح : شورى در لغت بطورى كه در ((مفردات راغب )) گفته است به معنى كارى است كه مورد مشورت قرار گيرد، و به معنى مصدرى يعنى شور و مشورت نيز آمده است به اين جهت آيه را به دو گونه معنى كرديم .
    اصل شور و مشورت در لغت عرب به معنى بيرون آوردن عسل از كندو است .
    به همين مناسبت در معنى استخراج شهد راءى و نتيجه فكر ديگران استعمال شده است .
    در نهج البلاغه آمده است هر كس با مردان مشورت كند در عقل آنها شركت جسته است (1118)
    پيامبر گرامى اسلام با اينكه عاقل ترين مردم ، و مؤيد به وحى الهى بود، به مقتضاى آيه ذيل به مشورت امر شده است .
    مشورت علاوه بر فائده اى كه ذكر شد، اين فائده را نيز دارد، كه موجب جلب محبت مى شود، و حاكى از ارزش قائل شدن و ارج نهادن به افكار شخص مورد مشورت است .
    و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله (1119)
    ((در امور با آنان مشورت كن پس آنگاه كه تصميم گرفتى بر خدا توكل كن ))
    تفسير: امر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به مشورت با ياران و اصحاب علل گوناگون دارد كه شايد از جمله آنها تعليم عملى طرز حكومت و پايه گذارى حكومت اسلامى بر مبناى مشورت و اجتناب از استبداد است .
    مراحل تصميم گيرى
    از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه پيش از انجام عمل سه مرحله به ترتيب وجود دارد:
    مشورت ، انديشه ، توكل
    پس از مشورت و اطلاع از نظريات ديگران بايد با تفكر و انديشه نظريات و صلاح و فسادى كه از طرف آنان ارائه شده با جهات ديگر از صلاح و فساد كه به نظر خود انسان مى رسد در كنار هم مورد بررسى قرار داده و نتيجه گيرى نمود آنگاه كه تصميم بر آن قرار گرفت به پروردگار توانا كه چيزى از حيطه قدرت او بيرون نيست توكل نمايد، و از او بخواهد كارى را كه مى خواهد انجام دهد در مسير خير و مصلحت قرار دهد، و به او در انجام آن يارى و مدد كند.
    ناگفته نماند استخاره نيز كه هنگام اقدام به كارى مستحب است به همين معنى يعنى به معنى طلب خير از خداوند متعال است .
    نه آنچه معمول است كه با قرآن يا تسبيح استخاره شود اگر چه در برخى از روايات آمده است كه هنگام تحير مى توان با قرآن و تسبيح استخاره كرد ولى آنچه از روايات صحيحه وارد شده و مورد تاءييد قاطع علم فقه است استحباب استخاره به معنى دعا و طلب خير از درگاه خداست .
    مرابطه يا مرزبانى
    مرابطه يعنى محافظت از مرزهاى اسلام كه وظيفه ديده بانى و تحصيل آگاهى از تحركات كفار براى هجوم به داخل مرزهاى اسلامى را بعهده دارد، يكى از عبادات ارزشمند است .
    قرآن مى فرمايد:
    يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواالله لعكم تفلحون (1120)
    ((اى كسانى كه ايمان داريد صبر (و مقاومت ) كنيد، و همديگر را به صبر (و مقاومت ) وا داريد و مرابطه انجام دهيد و از خداى بترسيد، باشد كه رستگار شويد)).
    در ((تيسيرالوصل )) (ج 1 ص 223) از ابن عباس روايت كرده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود:
    ((بر ديده دو كس آتش نمى رسد، ديده اى كه از ترس خداى به گريه در آيد، و ديده اى كه در راه خدا حراست و ديده بانى نمايد)).
    مواظبت از مال يتيم
    و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن حتى يبلغ اشده (1121)
    ((به مال يتيم تا آنگاه كه بالغ شود نزديك نشويد جز به نيكوترين طريقه )).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  6. #96
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    نماز
    نماز ترجمه فارسى ((صلات )) است
    صلات قرار گرفتن در محضر خداى تبارك و تعالى با خضوع و خشوع است ، و به عبارت ديگر كرنش و تواضع ويژه مخلوق به خالق ، در برابر خداست و به عبارت سوم آداب مخصوصه حضور در پيشگاه خدا مى باشد.
    در قرآن كريم طى آياتى به ((صلات )) امر و بر آن تحريص ، و نمازگزار ستوده شده و پاداش بزرگ بر آن ياد شده است ، كه بدين قرار است :
    سوره مزمل آيه 20 و مجادله 13 و جمعه 9 و شورى 38 و فاطر 18 و احزاب 33 و لقمان 4 و 17 و عنكبوت 45 و نحل 3 و نور 37 و 56 و حج 35 و 41 و 78 و انبياء 73 و طه 14 و 132 و مريم 31 و 55 و 56 و اسراء 78 و ابراهيم 37 و 40 و رعد 22 و هود 114 و يونس 87 و توبه 5 و 11 و 18 و 71 و انفال 3 و اعراف 170 و انعام 72 و مائده 12 و 55 و 91 و نساء 12 و 77 و 102 و 103 و 162 و بقره 277 و 238 و 177 و 153 و 110 و 83 و 45 و 43 و آل عمران 39 و قيامت 31 واعلى 15 و علق 31.
    اينك برخى از آيات نماز:
    و انا اخترتك فاستمع لما يوحى اننى انا الله اله الا انا فاعبدنى و اقم الصلاة لذكرى ان الساعة اتية اكاد اخفيها لتجزى كل نفس بما تسعى فلا يصدنك عنها من لا يؤ من بها و اتبع هويه فتردى (1122)
    من تو را برگزيدم پس به آنچه به تو وحى مى شود گوش فرا ده ، به درستى كه منم الله ، و جز من خدائى نيست .
    مرا ستايش كن ، و بياد من نماز بپادار،
    روز قيامت خواهد آمد اراده كرده ام كه (وقت ) آن را پنهان دارم تا هر كس به جزاى سعى و كوشش خود برسد، ترا از آن باز ندارد كسى كه ايمان نياورده و هواى نفس خود را متابعت نموده است )).
    در سوره بقره آيه 45 و 46 مى فرمايد:
    و استعينوا بالصبر الصلاة و انها لكبيرة الا على الخاشعين الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون (1123)
    ((از صبر و نماز كمك بگيريد. نماز سنگين است جز بر خاشعان ، آنانكه (لااقل ) گمان دارند كه در پيشگاه الهى حاضر خواهند شده و به سوى او رجوع خواهند كرد)).
    تفسير: حقيقت صبر جلوگيرى كردن نفس از خواسته هاى آن ، و كف از هواى نفس است ، نماز نيز ايستادن در محضر خداى تبارك و تعالى و اظهار عجز و فروتنى و تذلل و عبوديت در برابر اوست ، اين دو با هم انسان را براى انجام وظائف و بجاى آوردن واجبات و ترك محرمات و منهيات يارى مى كند.
    از ائمه طاهرين (سلام الله عليهم اجمعين ) روايت شده كه مراد از صبر روزه است .(1124)
    بطور مسلم روزه از مصاديق صبر است و اطلاق صبر بر آن از باب اطلاق مفهوم بر مصداق است .
    چنانچه گفته شد استعانت به صبر و نماز و كمك گيرى از آنها در امور اخروى مى باشد كه به انسان در انجام آنها نيرو مى دهد.
    ولى از برخى از روايات استفاده مى شود كه نماز يا نماز و صبر هر دو در انجام امور دنيويه و وصول به آرمانهاى دنيوى نيز مؤثر است ، و در آيه نيز اعم از امور اخروى و دنيوى هر دو ملحوظ شده است .
    از حضرت صادق (عليه السلام ) مروى است كه فرمود: چه باز مى دارد يكى از شما را آنگاه كه اندوهى بر او وارد شود وضو بسازد و به مسجد در آمده دو ركعت نماز بخواند، و در آن خدا را بخواند آيا نشنيدى سخن خدا را كه مى فرمايد:
    واستعينوا بالصبر و الصلاة
    در سوره عنكبوت آيه 45 مى فرمايد:
    ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر
    ((نماز از فحشاء و منكر باز مى دارد)).
    و در سوره بقره ، آيه 238 به محافظت بر آن امر فرموده ((حافظوا على الصلوات ))
    ((بر نمازها محافظت كنيد)).
    و در سوره معارج آيه 23 و 24 مداومت كنندگان بر نماز را مى ستايد:
    الا المصلين الذين هم على صلاتهم دائمون
    و در سوره مؤمنون آيه 1 كسانى را كه در نماز خشوع داشته باشند سعادتمند مى شمارد:
    قد افلح المؤمنون الذين هم فى صلاتهم خاشعون
    و در سوره ماعون آيه 5 كسانى را كه در نماز حالت غفلت دارند مذمت مى كند:
    فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون
    و در سوره نساء آيه 142 و سوره توبه آيه 54 حالت كسالت در نماز را تقبيح نموده و منافقان را به آن توصيف مى كند.
    اميرالمؤمنين (عليه السلام در نهج البلاغه (خطبه 190) به نماز تاءكيد نموده و در ضمن بياناتى برخى از آيات نماز را تذكر داده و مى فرمايد:
    امر نماز را مراعات كنيد و بر آن محافظت نمائيد و بيشتر بجاى آريد، و با آن به خدا تقرب جوئيد:
    ان الصلوة كانت على المؤمنين كتابا موقوتا(1125)
    ((نماز بر مؤمنين نوشته شده و وقت آن تعيين گرديده است )).
    آيا توجه نمى كنيد به پاسخ اهل آتش آنگاه كه از آنها پرسيده مى شود:
    ماسلككم فى سقر قالوا لم نك من المصلين (1126)
    ((چه چيز شما را به دوزخ كشانيد؟ گفتند از نمازگزاران نبوديم )).
    نماز گناهان را مانند برگ درخت مى ريزد و آنها را رها مى كند مانند رها كردن بندها، پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله ) نماز را به چشمه آب گرم تشبيه نمود كه بر در خانه مردى باشد كه روزى پنج بار با آن شستشو كند، ديگر بر او چركى باقى نمى ماند.
    حق نماز را مردانى از مؤمنان مى شناسند كه زينت دنيا و روشنى چشم از فرزند و دارائى آنها را از نماز باز ندارد.
    خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:
    رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكرالله و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة (1127)
    ((مردانى هستند كه تجارت و فروش كالا آنها را از ياد خدا و بجاى آوردن نماز باز نمى دارد)).
    پيامبر خدا با اينكه به بهشت مژده داده شده بود براى نماز خود را به رنج مى افكند براى آنكه خدا فرموده :
    و اءمر اهلك بالصلاة و اصطبر عليها(1128)
    ((اهل خود را به خواندن نماز امر كن و بر اداى آن شكيبا باش ))
    پس اهل خود را به آن امر مى كرد و خود نيز بر (رنج ) آن صبر مى نمود.

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  7. تشكر

    آسیه سادات (28-07-1389)

  8. #97
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    نمازهاى پنجگانه
    و اقم الصلاة طرفى النهار و زلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات (1129)
    ((بر پا دار نماز را در اول و آخر روز و اول ساعات شب ، همانا حسنات سيئات را (از بين ) مى برد)).
    تفسير: مراد از نماز اول روز نماز صبح ، و نماز آخر روز نماز مغرب ، و از نماز اول ساعات شب نماز عشا، است .
    در اين آيه نماز ظهر ذكر نشده و در آيه اقم الصلاة لدلوك الشمس ((به جهت زوال آفتاب نماز بخوان )) از نماز ظهر ياد شده است .

    نماز شب
    يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا نصفه اوانقص منه قليلا اوزد عليه و ربل القرآن ترتيلا، انا سلقى عليك قولا ثقيلا، ان ناشئة الليل هى اشد وطا و اقوم قيلا(1130)
    ((اى به جامه پيچيده جز اندكى شب را بپا خيز، نصف آن را يا كمى از آن بكاه يا بر آن بيفزا و قرآن را به ترتيل بخوان .
    ما به زودى بر تو القاء خواهيم كرد گفتارى سنگين ، همانا پديده شب و بپا خاستن براى نماز شب پا بر جاتر و گفتارش استوارتر است )).
    تفسير: ترتيل آنست كه حروف كلمات خوب آشكار شود، و معناى ديگرى هم براى آن ذكر شده است .
    ((ناشئة الليل )) يعنى پديده شب كه بپا خاستن براى نماز شب تفسير شده كه با استناد حديث مروى از حضرت باقر و حضرت صادق (عليهماالسلام ) مى باشد.
    و من الليل فسبحه و ادبار السجود(1131)
    ((پاسى از شب خدا را تسبيح كن و آنگاه كه ستارگان بر مى گردند)).
    تفسير: اين آيه به نماز مغرب و عشاء و در وجه ديگر به نافله شب تفسير شده است .
    كانو قليلا من الليل ما يهجعون و بالاسحارهم يستغفرون (1132)
    ( در وصف متقين ) ((كمى از شب را مى خوابيدند و در سحرها استغفار مى نمودند)).
    ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذين معك (1133)
    ((پروردگار تو مى داند كه تو مقدارى كمتر از دو ثلث شب را كمتر از (مجموع ) نصف و ثلث آن را بپا مى خيزى و گروهى از كسانى كه با تو هستند))
    و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا(1134)
    ((پاسى از شب را به او (به خدا) سجده كن ، و در شب دراز او را تسبيح كن ))
    و عباد الرحمان الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما و الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما(1135)
    ((بندگان خدا آنانند... كه شب را به حال سجده و ايستاده براى پروردگار خود بيتوته مى كنند)).
    من اهل الكتاب امه قائمه يتلون ايات الله اناء اليل و هم يسجدون يومنون بالله و اليوم الاخر و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون فى الخيرات و اولئك من الصالحين (1136)
    ((از اهل كتاب گروهى است بپاخاسته تلاوت مى كنند آيات خدا را در ساعات شب و سجده مى كنند. ايمان دارند بر خدا و روز قيامت و امر به معروف مى كنند و از منكر نهى مى كنند و در كارهاى خير سبقت مى گيرند آنان از صالحانند)).
    امن هو قانت اناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخره و يرجوا رحمه ربه قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولواالالباب (1137)
    ((آيا كسى كه خاضع است (به خدا) در ساعت هاى شب در حالت سجده و بپا خاسته ، از آخرت مى ترسد و رحمت پروردگار خود را اميد مى برد، بگو آيا مساوى است كسانى كه مى دانند و كسانى كه نمى دانند؟! به درستى كه تذكر مى يابند دارندگان عقل )).
    (به ماده تهجد مراجعه شود)
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  9. تشكر

    آسیه سادات (28-07-1389)

  10. #98
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    نيكى كردن به والدين
    و اعبدواالله و لا تشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا(1138)
    ((خدا را بپرستيد و چيزى را انباز او نسازيد، و به پدر و مادر نيكى كنيد)).
    و وصينا الانسان بوالديه احسانا(1139)
    ((انسان را توصيه كرديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند)).
    و اذا اخذنا ميثاق بنى اسرائيل لا تعبدون الا الله و بالوالدين احسانا(1140)
    ((آنگاه كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا چيزى را پرستش ‍ نكنند، و به پدر و مادر نيكى نمايند)).
    و وصينا الانسان بوالديه حسنا و ان جاهداك لتشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما(1141)
    ((به انسان سفارش نموديم كه به پدر و مادر خود نيكى كند (ولى ) اگر آنان بكوشند كه تو را به شرك به خدا وادار كنند در حالى كه تو اعتقاد به آن ندارى از آنان فرمان مبر)).
    قل تعالوا اتل ما حرم ربكم عليكم الا تشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا(1142)
    بگو: بيائيد بر شما بخوانم آنچه را كه پروردگارتان بر شما قدغن كرده اينكه به او شرك نياوريد و به پدر و مادرتان نيكى كنيد)).
    و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف ولا تنهرهما و قل لهما قولا كريما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا(1143)
    ((پروردگار تو حكم نموده كه هيچ چيز ديگر را جز او نپرستيد، و به پدر و مادر نيكى كنيد.
    هرگاه يكى از آنان يا هر دو پيش توبه كبرسن برسند به آنان اف مگو، و با سخن درشت آنان را مرنجان ، و به احترام با آنان سخن گوى ، و در برابر آنان به مهربانى پر ذلت بگستر، و بگو: پروردگارا آنان را رحم كن ، همانگونه كه آنان در خردى مرا تربيت كردند)).
    (به ماده انفاق و وصيت نيز مراجعه شود)
    نرمى و سخت دل نبودن
    فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر(1144)
    ((به سبب رحمت خدا بود كه به آنان نرمى كردى اگر بدخلق و سخت دل بودى از پيرامون تو پراكنده مى شدند، پس آنان را عفو كن و بر آنان استغفار نما و در كارها با آنها مشورت كن )).
    وصيت هنگام مرگ به سود پدر و مادر و خويشان
    كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا على المتقين (1145)
    ((نوشته شده بر شما هنگامى كه مرگ يكى از شما مى رسد اگر مالى بجاى مى گذارد به سود والدين و خويشاوندان وصيت انجام دهد كه حقى است بر عهده پرهيزكاران )).
    (به ماده هاى انفاق ، صدقه ، احسان ، اطعام ، اكرام يتيم مراجعه شود)
    وفا به نذر
    يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا(1146)
    (در وصف بندگان خدا) ((وفا به نذر كرده و مى ترسند از روزى كه شر آن گسترده است )).
    تفسير: اين آيه به نقل مفسران شيعه و سنى در مورد خانواده عصمت و طهارت ، اميرالمؤمنين على (عليه السلام )، و صديقه طاهره حضرت زهرا (عليهاالسلام ) و دو فرزند گرامى آنان حسن و حسين (عليهماالسلام )، نازل شده ، آنگاه كه حسن و حسين دو نور ديده گرامى مريض شده بودند همگى نذر نمودند كه اگر خداوند عالم به آنان شفا كرامت فرمود سه روز روزه بگيرند، پس از آنكه حاجتشان مستجاب شد سه روز متوالى روزه گرفتند.
    اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) به مزد كارگرى يك من جو فراهم كرده بود و به روايتى قرض نموده بود، در روز نخست يك سوم آن را آرد كرده و با آن غذا تهيه كردند، شامگاه سائل مسكينى بر در خانه پيدا شد همگى سهم خود را به او بخشيدند، و روز دوم را بى غذا روزه گرفته و يك ثلث ديگر جو را آرد كرده براى غذاى افطار فراهم كردند كه هنگام افطار مصادف با يتيمى شد كه بر در خانه آمده و اظهار نيازمندى مى نمود باز همگى غذاى خود را به او داده خود بى غذا آن شب را سحر نمودند، و فردا را نيز طبق نذر خود روزه گرفتند، براى افطار روز سوم از ثلث باقى جو استفاده كرده و به آن تهيه غذا نمودند كه باز هنگام افطار سائلى كه از اسيران بود بر در خانه پيدا شد، و اظهار نيازمندى كرد، اين بار نيز پس از سه روز گرسنگى غذاى خود را به او دادند.
    خداوند تبارك و تعالى اين سوره را در ستايش اين افراد پاك و معصوم ، و انباشته دل از ايمان ، و آراسته به عالى ترين مقام از خود گذشتگى در راه خدا نازل فرمود، كه در آن وعده بهشت مى دهد، و نعمتهاى بهشتى را بيان مى دارد.
    وفاى به عهد
    و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا(1147)
    ((به عهد وفا كنيد كه البته عهد مورد بازخواست قرار خواهد گرفت )).
    بلى من اوفى بعهده واتقى فان الله يحب المتقين ))(1148)
    ((آرى هر كس به عهد خود وفا نموده و تقوا ورزد، خدا پرهيزكاران را دوست دارد)).
    قد افلح المومنون الذين هم فى صلوتهم خاشعون ... و الذين هم لا ماناتهم و عهدهم راعون (1149)
    ((به تحقيق رستگار گشتند افراد با ايمان كه در نماز حالت خشوع دارند... و امانتها و پيمانهاى خود را رعايت مى كنند)).
    و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا... اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون ))(1150)
    در اين آيه در بيان معرفى كار نيكو چند چيز را شمرده و در ميان آنها وفاى به عهد را نيز ذكر مى نمايد و در آخر آيه مى فرمايد: ((آنانند كه راست گفتند و آنانند پرهيزكاران )).
    و الذين هم لا ماناتهم و عهدهم راعون (1151)
    (در شما را اوصاف مؤمنين ) ((آنانكه امانتها و عهد خود را رعايت مى كنند)).
    ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب و لكن البر من امن بالله و اليوم الاخر و الملائكة و الكتاب و النبيين و اتى المال على حبه ذوى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل والسائلين و فى الرقاب و اقام الصلاة واتى الزكاة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرين فى الباءساء و الضراء وحين الباءس اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون (1152)
    ((خوبى آن نيست كه روى خود به سوى مشرق و مغرب كنيد، خوبى از آن كسى است كه به خدا و روز قيامت و ملائكه و قرآن و پيامبران ايمان داشته و در راه محبت خدا به خويشان و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان و سائلان و براى آزادى بندگان بذل مال كند و نماز بپا داشته و زكات دهد و آنانكه هرگاه عهد كنند به آن وفا مى نمايند و همانها كه در حال فقر و مرض و هنگام جهاد صبر مى كنند آنانند پرهيزكاران )).
    تفسير: به نظر مى رسد كه منظور از رو به سوى مشرق و مغرب كردن عبادت بى مغز و محتوى به سمت اين قبله و آن قبله (مانند يهود و نصارا) كردن بدون داشتن ايمان به خدا و انبياء و آراستگى به صفاتى است كه در آيه از آنها ياد شده است .
    بطورى كه در آيه ملاحظه مى شود افعال بريه و كارهاى خير كه در آيه نام برده شده ، وفاى به عهد هم در ميان آنها مذكور است .
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  11. تشكر

    آسیه سادات (28-07-1389)

  12. #99
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    ولايت
    ولايت در اصل لغت به معنى قربت و نزديكى است بدان درجه كه هيچ چيزى ميان آن دو حائل و فاصل نباشد، ولى عرفا بطور غالب در نزديكى معنوى استعمال مى شود.
    اين نزديكى به مهر و علقه معنوى بوده و روح ولايت همانا وجود جاذبه محبت و نزديكى آنها به همديگر با پيوند محبت است .
    مظهر اين قرب و نزديكى در عمل مختلف است .
    نزديكى بندگان به خدا به اطاعت او، نزديكى خدا به بندگان با تولى امور آنانست ، ولايت پدر و جد نسبت به طفل با نصرت و يارى ، و نزديكى پيامبر يا امام نيز به تولى امور مردم اعم از دنيوى و اخروى مى باشد.
    ولايت خدا بر بندگان
    ولايت خدا بر بندگان بر دوگونه است :
    ((نخست )) ولايت به خالقيت و رازقيت و سائر شؤ ون طبيعى كه نسبت به مؤمن و كافر يكسان است .
    ((دوم )) ولايت ناشى از اطاعت و بندگى بنده نسبت به خدا كه به معنى سرپرستى به هدايت تشريعى و تكوينى و فراهم آوردن اسباب خير و توفيق به انجام خير و اجتناب از شرور است و در آخرت به روح و ريحان و بهشت نعيم و رضوان الهى مى باشد.
    ولايت به اين معنى مخصوص مؤمن است .
    چنانچه در آيات زير آمده است :
    والله ولى المتقين (1153)
    ((خدا ولى پرهيزكاران است )).
    ذلك بان الله مولى الذين امنوا(1154)
    ((آن به سبب اينست كه خدا ولى كسانى است كه ايمان آورده اند)).
    كافر به سبب كفر از ولايت الهيه خارج و تحت ولايت طاغوت يا طاغوتها قرار مى گيرد، بدينگونه انسانها در ولايت دو مولاى مختلف در مى آيند، ولايت الله و ولايت طاغوت ، چانچه در قرآن مى فرمايد:
    الله ولى الذين امنوا يخرجهم من الظلمات الى النور والذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات (1155)
    ((خدا ولى كسانى است كه ايمان آورده اند آنها را از تاريكيها به سوى نور بيرون مى برد، و كسانى كه كافر شده اند اوليائشان طاغوت است كه آنها را از نور به سوى تاريكيها بيرون مى برند)).
    در برخى از آيات قرآن ولايت را بكلى از كافران نفى مى كند.
    ان الكافرين لا مولى لهم ))(1156)
    ((كافران مولى ندارند)).
    والظالمون ما لهم من ولى ولا نصير))(1157)
    ((ستمكاران نه ولى دارند و نه ياور)).
    نفى ولايت از كافران بدان معنى است كه ولايت طاغوت بر آنها كه خود برگزيده اند پوچ است چنانچه در اين آيه مى فرمايد:
    مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون (1158)
    ((مثل كسانى كه به جز خدا براى خود اولياء اتخاذ كرده اند، مانند عنكبوت است ، كه براى خود اتخاذ خانه كرده است ، همانا سست ترين خانه ها خانه عنكبوت است ، اگر مى دانستند))
    در 21 آيه از قرآن كريم بكلى از غير خدا نفى ولايت شده است كه مراد يا نفى ولايت تكوينى يا ولايت در آخرت و يا همان معنى است در آيه قبل توضيح داده شده است .
    ولايت بندگان نسبت به خدا
    ولايت بندگان نسبت به خدا، يعنى نزديكى آنان به خدا همچنانكه اشاره شد به طاعت و مقدم داشتن او بر چيزهاى ديگر است ، بطوريكه هيچ فاصلى ميان او و خدا نباشد و هيچ چيز را بر خدا مقدم نكنند.
    در آيات زير ولايت بندگان نسبت به خدا را ياد نموده و اولياء خدا را تعيين مى كند:
    ان اولياؤ ه الا المتقون ))(1159)
    ((اولياء خدا جز پرهيزكاران نيست )).
    الا ان اولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون (1160)
    ((آگاه باش همانا بر اولياء خدا ترسى نيست و نه غمگين مى شوند)).
    مهر و محبت برترين ناموس الهى است كه دلها به آن با خدا پيوند مى يابد، و انسانها به آن پيوند در رشته اولياء الله قرار مى گيرند، آرى دل اگر مهر خدا را در خود جاى دهد، و دل را چنان آكنده سازد كه از آن بر اعضاء و جوارح ديگر سرازير شود، همگى يكسان و يكنواخت در طاعت خدا در آيند.
    ولايت الله و محبت به خدا چنان شيرين است كه در ((دعاء خمسة عشر)) عرض مى كند:
    الهى من ذاالذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا و من ذاالذى انس ‍ بقربك فابتغى عنك حولا
    يعنى : ((كيست كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد پس از آن به جاى تو خواهان ديگرى گردد و كيست كه به قرب تو انس گيرد و سپس از تو دورى گزيند)).
    و در ((دعاى كميل )) عرض مى كند:
    ((گيرم كه اى خداى من ، و اى آقا و مولاى من ، و اى پروردگار من ، بر عذاب تو صبر كردم چگونه بر فراق تو صبر نمايم ؟)).
    ولايت پيامبر و امام
    ولايت پيامبر و امام در طول ولايت الله بوده ، رشحه و تراوشى از آنست .
    وجوب اطاعت از پيامبر و امام به علت امر خدا به آن ، يعنى وجوب اطاعت خداست ، چنانچه اين آيه شريفه متضمن آنست .
    اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم (1161)
    ((اطاعت كنيد خدا را و پيامبر را و اولى الامر خود را)).
    اولى الامر ائمه معصومين دوازده گانه است ، كه به حضرت مهدى امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف منتهى مى شود.
    ولايت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر مردم ولايت مطلقه است و تا پاى جان شمول دارد.
    النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم (1162)
    ((پيامبر بر مؤمنان از جانهاى آنها مقدم است )).
    ولايت پس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) منتقل شده است .
    پيامبر اكرم چنانچه در كتابهاى سنى و شيعه فراوان نقل شده و عده زيادى از اصحاب پيامبر نقل كرده اند(1163) - در اجتماع بزرگ سرتاسر مسلمانان ولايت مطلقه خود را به مردم تذكر داده و فرمود: الست اولى بكم من انفسكم
    يعنى : (طبق صريح قرآن كريم ) آيا من بر شما از جان شما اولى تر نيستم ؟ آنگاه فرمود:
    من كنت مولاه فهذا على مولاه
    ((يعنى من بر هر كس ولايت دارم على بر او ولايت دارد)).
    يكى از معانى كلمه مولى ((اولى )) است ، و با مقدمه اى كه پيامبر قبلا بيان فرمود روشن مى شود كه مراد از ((مولى )) در اينجا بطور معين همان ((اولى )) است و چنين معنى مى دهد: آيا من بر شما از جان شما اولى تر نيستم ؟ هر كس من بر او اولى تر (از جان او) هستم على بر او (از جان او) اولى تر است .
    آيه 55 سوره مائده نيز پس از اينكه ولايت خدا و پيامبر را بر مؤمنان بيان مى كند به كنايه و به اشاره ولايت على (عليه السلام ) را نيز بيان مى نمايد كه به اتفاق مفسران سنى و شيعه مراد از ذيل اين آيه على (عليه السلام ) است .
    ولايت بندگان نسبت به همديگر
    ولايت بندگان نسبت به همديگر كه به معنى دوست و يار و ياور هم بودن است در مورد مؤمنان نسبت به همديگر تحريص و نسبت به كفار از آن نهى شده است .
    چنانچه در آيات زير بيان مى فرمايد:
    والمؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض (1164)
    ((مردان مؤمن و زنان مؤمنه اولياء همديگر هستند)).
    لا يتخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين (1165)
    ((مؤمنان كافران را به جاى مؤمنان به دوستى نگزينند)).
    ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا(1166)
    ((آيا در پيش كفار عزت مى جويند، همانا عزت هر چه هست از آن خداست )).
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا عدوى وعدوكم اولياء(1167)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد، دشمن من و خودتان را به دوستى نگزينيد)).
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا لكافرين اولياء من دون المؤمنين (1168)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد، كافران را بجاى مؤمنان به دوستى نگزينيد)).
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى اولياء(1169)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد يهود و نصارا را به دوستى نگزينيد)).
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا ولعبا من الذين اوتواالكتاب من قبلكم والكفار اولياء(1170)
    ((اى كسانى كه ايمان داريد، به دوستى نگزينيد آنان را كه دين شما را به استهزاء و بازى گرفته اند، چه از آن مردم كه پيش از شما كتاب داده شده بودند و چه از كافران )).
    لا تتخذوا اباءكم و اخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر على الايمان (1171)
    ((پدران و برادران خود را به دوستى نگزينيد اگر كفر را بر ايمان ترجيح دهند)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  13. تشكر

    آسیه سادات (28-07-1389)

  14. #100
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,404      تشکر : 18,419
    12,036 در 3,730 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    ولايت فقيه
    ولايت فقيه رشحه و تراوشى از ولايت امام است كه در زمان غيبت از طرف امام (عليه السلام ) به فقيه جامع الشرائط كه جامع علم و عمل باشد عطا شده ، مردم موظفند كه به حكم فقيه جامع الشرائط كه دو شرط اساسى آن ذيلا ذكر مى شود عمل كنند:
    1 - دارا بودن فقاهت مطلقه و اجتهاد حائز مقام مرجعيت .
    2 - دارا بودن درجه عاليه عدالت (نگهدارى نفس از معاصى ، حافظ دين خود بودن ، مخالفت هواى نفس نمودن ، مطيع مولاى على الاطلاق (خداوند تبارك و تعالى ) بودن ).
    كسى كه مى خواهد حدود جارى كند يعنى قوانين جزائى اسلام را به مرحله اجراء بگذارد و متصدى بيت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختيار بندگانش را به او بدهد، بايد معصيت كار نباشد لا ينال عهدى الظالمين (1172) خداوند تبارك و تعالى به ستمكار آلوده به گناه چنين اختيار نمى دهد.
    با توجه به اين امر ملت در كشور اسلامى از فردى كه با احراز دو شرط مذكور به مرجعيت شناخته و پذيرفته شده باشد اطاعت مى كند، و هر مقام ديگرى را اعم از رئيس جمهور و غير او را كه انتخاب مى كند جز با نصب و تاءييد صريح او جائز التصرف در بيت المال و اموال عمومى كشور اسلامى ندانسته و خود را موظف به اطافت از او نمى داند.
    فقيه نيز وظيفه دارد كه در اين صورت به وظائف ولايت و رهبرى قيام نمايد چنانچه در نهج البلاغه (خطبه 3) اميرالمؤمنين (عليه السلام ) مى فرمايد:
    اما والذى خلق الحبة وبرء النسمة لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر وما اخذ الله على العلماء ان لا يقاروا على كظة ظالم ولا سغب مظلوم لا لقيت حبلها على غاربها
    ((قسم به شكافنده دانه و آفريننده انسان اگر نبود حضور حاضرين (براى بيعت ) و اتمام حجت با بودن يارى دهندگان ، و اينكه خدا بر علما پيمان گرفته كه موافقت بر پرخورى ستمكارى و گرسنگى ستمديده اى نكنند، ريسمان خلافت را بر دوش خودش مى انداختم (و زمامدارى را به عهده نمى گرفتم ((- .
    خداوند عالم همه ملل اسلامى را به تشكيل حكومت اسلامى موفق بدارد و به استقلال و سرفرازى و قطع وابستگى به بيگانگان و دشمنان اسلام و مسلمين نائل آرد، تا پرچم عدل اسلامى در سرتاسر جهان به اهتزاز در آيد، و به بركت آن مستكبرين جهان سركوب و مستضعفين جهان از يوغ استعمار و استثمار آنان رهائى يابند.
    هجرت در راه خدا
    بر هر فرد مسلمانى كه در بلاد شرك بسر مى برد، اگر توانائى آن را نداشته باشد كه شعائر اسلام را مانند اذان و نماز و روزه و غيره اظهار نمايد واجب است كه از آن ديار هجرت و كوچ كند.
    بديهى است وجوب هجرت در صورتى است كه قدرت و توان جانى و مالى براى هجرت داشته باشد.
    قرآن مى فرمايد:
    ان الذين توفيهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتها جروا فيها جروا فيها فاولئك ماءواهم جهنم وساءت مصيرا(1173)
    ((آنانكه در حال ستم بر خويشتن ملائكه جان آنها را مى گيرند، به آنها مى گويند: در چه وضعى بوديد (كه بر خويشتن ستم كرديد) مى گويند ما در زمين مستضعف بوديم (در محيطى بوديم كه توان اظهار اسلام و بندگى خدا را نداشتيم )
    مى گويند: آيا زمين خدا پهناور نبود كه (به ديار ديگرى ) مهاجرت كنيد؟!
    جايگاه آنها جهنم است و چه بد جايگاهى است )).
    ان الذين امنوا والذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله اولئك يرجون رحمت الله (1174)
    ((به تحقيق كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه مهاجرت كرده و در راه خدا جهاد كردند آنان اميد مى برند رحمت خدا را)).
    والذين هاجروا فى سبيل الله ثم قتلوا اوماتوا ليرزقنهم الله رزقا حسنا(1175)
    ((آنانكه در راه خدا مهاجرت كردند سپس كشته شده يا مردند البته خدا آنان را رزق نيكو خواهد داد)).
    و من يهاجر فى سبيل الله يجد فى الارض مراغما كثيرا وسعة ومن يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله و كان الله غفورا رحميا(1176)
    ((هر كس در راه خدا مهاجرت كند مى يابد در زمين هجرتگاه زياد و مى يابد گشايش و هر كس از خانه خود به قصد مهاجرت به خدا و پيامبر او بيرون آيد سپس مرگ او را در يابد پاداش او بر خداست و خدا همواره بخشنده و مهربان است )).
    ان الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله والذين اووا و تصروا اولئك بعضهم اولياء بعض (1177)
    ((به تحقيق آنانكه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و در راه خدا با مال و جان جهاد كردند و كسانى كه پناه دادند و يارى نمودند، آنان اولياء (دوستان ) همديگرند)).
    الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله (1178)
    ((كسانى كه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و در راه خدا با اموال و جانهاى خود جهاد كردند درجه آنها پيش خدا بزرگتر است )).
    يقين به خدا و روز جزا
    و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات والارض و ليكون من الموقنين (1179)
    ((همچنان نشان مى دهيم به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را و براى اينكه از يقين كنندگان باشد)).
    تفسير: ملك خدا را كه از آسمانها تا زمين گسترش دارد ملكوت گويند، و به ملك غير خدا ملكوت گفته نمى شود.
    و فى الارض ايات للموقنين (1180)
    ((در زمين آياتى هست براى يقين كنندگان )).
    هذا بصائر للناس و هدى و رحمة لقوم يوقنون (1181)
    ((اين (قرآن ) بينائى هاست براى مردم و هدايت و رحمت است براى گروهى كه يقين كنند)).
    يفصل الايات لعلكم بلقاء ربكم توقنون (1182)
    ((آيات را از هم جدا مى سازد (جدا از هم بيان مى كند) شايد شما به ملاقات پروردگار خود يقين كنيد)).
    و بالاخرة هم يوقنون (1183)
    (در وصف مؤمنان ) ((و آنان به آخرت يقين دارند)).
    و هم بالاخرة هم يوقنون (1184)
    (در وصف نيكوكاران ) ((آنان به آخرت يقين مى كنند)).
    وفى خلقكم وما يبث من دابة ايات لقوم يوقنون (1185)
    ((در آفرينش شما و آنچه پخش مى كند (بر روى زمين ) از حيوانات آياتى است براى مردمى كه يقين مى كنند)).
    و جعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون (1186)
    ((قرار داديم از آنان پيشوايان كه به فرمان ما هدايت مى كنند چون شكيبائى كردند و به آيات ما يقين نمودند)).
    يقين كاملترين مرتبه ايمان است ، و ايمان داراى سه مرتبه است ، مرتبه نخست تنها وجود آنست ، مرتبه دوم شدت ايمان است بطوريكه بر اعضاء و جوارح پخش شود و انسان را به طاعت خدا بر انگيخته و از معصيت او باز دارد، مرتبه سوم آنست كه به مرحله قطع و يقين برسد.
    در اصول كافى حديث 1541 به سند صحيح از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود ايمان يك درجه بالاتر از اسلام است و تقوا يك درجه از ايمان بالاتر و يقين يك درجه از تقوا بالاتر است و هيچ چيز به قدر يقين در ميان بندگان كم تقسيم نشده است .
    اميرالمؤمنين (عليه السلام ) در نهج البلاغه در وصف صاحبان يقين مى فرمايد: آنها مانند آنست كه بهشت را ديده اند و در ميان آن منعم هستند و آتش را ديده اند كه در ميان آن معذب هستند.
    حد يقين آنست كه از هيچ جز خدا نترسد.
    چنانچه در اصول كافى حديث 1559، از ابوبصير نقل كرده كه حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: براى هر چيز حدى است ، پرسيدم حد توكل چيست ؟ فرمود: يقين است ، پرسيدم حد يقين چيست ؟ فرمود: آنست كه جز خدا از هيچ چيز نترسد.
    يقين در دل انسان سه حالت بوجود مى آورد و يا به عبارت ديگر آن سه حالت مظهر يقين است و يقين در آنها تبلور مى كند، چنانچه در اصول كافى حديث 1541 يقين را به آنها تفسير نموده است ، و آن سه چيز، توكل به خدا، تسليم به خدا، و تفويض و واگذارى امور به خداست .
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

صفحه 10 از 14 نخستنخست ... 67891011121314 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •