♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥
صفحه 11 از 14 نخستنخست ... 7891011121314 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 139
  1. #101
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    ضد ارزشها در قرآن
    افتراء به خدا
    افتراء، به دروغ نسبت ناروا به كسى دادن است .
    افتراء به خدا، نسبت ناروا به ذات خداوند سبحان است كه منزه از همه نقائص ، و صفات متضمن نقيصه و قادح در كمال ، و همه لوازم بشريت و عالم جسمانيت است .
    و من اظلم ممن افترى على الله كذبا)).(1187)
    فمن اظلم ممن افترى على الله كذبا)).(1188)
    فمن اظلم ممن كذب على الله (1189)
    ((كيست ظالم تر از آنكس كه بر خدا دروغ ببندد)).
    و من اظلم ممن افترى على الله الكذب و هويدعى الى الاسلام والله لايهدى القوم الظالمين (1190)
    ((كيست ظالمتر از آنكس كه بر خدا دروغ ببندد در حالى كه او دعوت به اسلام شده است ، خدا مردمان ظالم را هدايت نمى كند)).
    و يلكم لا تفتروا على الله كذبا فيسحتكم بعذاب (1191)
    ((واى بر شما، دروغ بر خدا نبنديد كه خدا شما را به عذاب گرفتار سازد)).
    انظر كيف يفترون على الله الكذب و كفى به اثما مبينا(1192)
    ((بنگر، چگونه بر خدا دروغ مى بندند، همان كافى است كه گناه آشكارى است )).
    و ما ظن الدين يفترون على الله الكذب يوم القيمة (1193)
    ((چيست در روز قيامت گمان كسانى كه بر خدا دروغ مى بندند؟)).
    ان الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون (1194)
    ((كسانى كه بر خدا دروغ مى بندند رستگار نمى شوند)).
    التقاطى بودن در دين
    الذين جعلوا القران عضين فوربك لنسئلنهم اءجمعين عما كانوا يعملون (1195)
    ((آنانكه قرآن را قطعه قطعه كردند، يعنى برخى را پذيرفته و برخى ديگر را نپذيرفتند.
    سوگند به پروردگارت ، بطور حتم همه آنان را از آنچه مى كنند مورد بازجوئى قرار خواهيم داد)).
    توضيح : اين آيه صريح در ذم و نكوهش گروههاى التقاطى است كه برخى از آيات قرآن را كه ظاهر آن با مرام آنها وفق مى دهد مستمسك قرار داده و از پذيرفتن آيات ديگر كه آنرا تفسير مى كند سرباز مى زنند.
    قرآن در مورد اين گروهها مى فرمايد:
    فاما الدين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه (1196)
    ((كسانى كه در دلهايشان كجى و انحراف است از آنچه متشابه است و معنى آن روشن نيست متابعت مى كنند)). در صورتى كه در فهميدن مراد از چنين آياتى بايد از آيات محكم ديگر كه صراحت داشته و مراد از آنها روشن است ، استمداد نمود.
    ايذاء والدين
    فلا تقل لهما اف ولا تنهر هما و قل لهما قولا كريما))(1197)
    ((به پدر و مادر، اف نگو و آنها را آزرده نساز و با اكرام و احترام با آنان سخن گوى )).
    در اصول كافى از حضرت صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:
    ادنى العقوق اف ، ولو علم الله عزوجل شيئا اهون منه لنهى عنه (1198)
    ((كمترين مرتبه عاق والدين شدن اف گفتن به آنها است ، زيرا اگر خداوند چيزى را كمتر از ((اف گفتن )) مى دانست از آن نهى مى كرد)).
    و در جاى ديگر همين كتاب آمده است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود:
    ((خود را از عاق والدين شدن دور كنيد، زيرا بوى بهشت را كه از فاصله راه هزار ساله به مشام مى رسد عاق والدين ، قطع كننده رحم ، پيرمرد زناكار و كسى كه دامن خود را به تكبر بر زمين كشد، در نمى يابد، چون كبريائى و عظمت از آن پروردگار عالميان است ))(1199)

    ايذاء و آزار دادن به مردم
    قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى (1200)
    ((سخن نيكو و گذشت كردن ، بهتر از صدقه ايست كه آزادى به دنبال داشته باشد)).
    يا ايها الذين امنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى (1201)
    ((اى مردمى كه ايمان آورده ايد، صدقه هاى خود را با منت گزارى و آزار باطل نكنيد)).
    والذين يؤ ذون المؤمنين والمؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا(1202)
    ((آنانكه مردان و زنان با ايمان را بى تقصير و گناه مى آزارند (بترسند) كه دانسته گناه و تهمت بزرگى را مرتكب شده اند)).
    در اصول كافى آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمود:
    قال الله عزوجل لياءذن بحرب منى من اذى عبدى المؤمن ولياءمن غضبى من اكرم عبدى المؤمن (1203)
    ((خداى عزوجل فرمود: به من اعلان جنگ كند آن كس كه بنده مؤمن مرا بيازارد و از غضب من آسوده خاطر بشود آن كس كه بنده مؤمن مرا گرامى دارد)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  2. #102
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    استكبار و تكبر
    در ((مفردات راغب )) آمده است كه ((كبر و استكبار و تكبر)) در معنى بهم نزديكند و آن حالت خود بزرگ بينى در انسان است به طورى كه خود را از ديگران بزرگتر و برتر مى بيند، بزرگترين نوع تكبر آن است كه بر خدا تكبر كند، يعنى از گرفتن حق امتناع ورزد.
    تحقيق مطلب مستلزم بحث در 3 مورد است :
    1 - تكبر و استكبار از بندگى و عبادت خداى متعال .
    2 - تكبر و استكبار نسبت به سائر انسانها.
    3 - خود بزرگ بينى و اعجاب بنفس فى حد ذاته .
    نوع اول : تكبر و استكبار از عبادات خداى متعال است به اين صورت كه خود را برتر از آن به حساب آورد كه به خدا عبادت و در مقابل او كرنش ‍ كند، تكبر به اين معنى كفر است .
    ولى اينطور نيست كه بطور كلى نافرمانى و ترك عبادت خدا، استكبار به خدا باشد، زيرا معصيت و نافرمانى و ترك عبادت ممكن است در اثر تمايل به شهوات نفسانى باشد نه به علت برتر دانستن خود از انجام عبادت خداوند.
    چنانچه در دعاى ابوحمزه ثمالى كه از حضرت سجاد عليه السلام روايت كرده آمده است :
    ((خداى من آنگاه كه ترا نافرمانى كردم نه از آن جهت نافرمانى كردم كه منكر خدائى تو بودم ، و نه فرمان ترا سبك مى شمردم ، و نه مى خواستم در برابر عقوبت تو قرار گيرم ، و نه وعده عذاب ترا سست مى دانستم ، ولى خطائى بود بر من عارض شد و نفس من مرا گول زد، و هواى نفس بر من غالب آمد، و بدبختى من نيز بر آن كمك كرد، و پرده پوشى تو مرا مغرور ساخت )).
    تكبر و استكبار از بندگى خداى متعال در آيات زير، ياد و شديدا تقبيح شده است :
    ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين (1204)
    ((آنانكه از دعا و عبادت من اعراض و سركشى كنند، به زودى با ذلت و خوارى داخل در دوزخ خواهند شد)).
    و من يستنكف عن عبادته و يستكبر فسيحشرهم اليه جميعا(1205)
    ((هر كس از عبادت او (خدا) سرپيچى كند و استكبار نمايد، به زودى همه آنان را خدا بسوى خود محشور خواهد ساخت )).
    و اما الدين استنكفوا واستكبروا فيعذبهم عذابا اليما ولا يجدون لهم من دون الله وليا ولا نصيرا(1206)
    ((اما آنانكه سرپيچى كردند (از عبادت خدا) و استكبار نمودند، (خدا) آنها را با عذاب دردناكى معذب خواهد ساخت و كسى ديگر غير خدا را يار و ياور نخواهند يافت )).
    ان الذين كذبوا باياتنا واستكبروا عنها لا تفتح لهم ابواب اسماء ولا يدخلون الجنة حتى يلج الجمل فى سم الخياط و كذلك نجزى المجرمين (1207)
    ((آنانكه آيات ما را تكذيب كرده و از آنها استكبار نمودند، درهاى آسمان بر آنها گشوده نخواهد شد، و در بهشت داخل نمى شوند، مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن رد شود، آنچنان گناهكاران را كيفر خواهيم داد)).
    فاستكبروا و كانوا قوما مجرمين (1208)
    ((آنانكه استكبار كردند، و گروهى مجرم گرديدند)).
    والذين كذبوا باياتنا و استكبروا عنها اولئك اصحاب النارهم فيها خالدون (1209)
    ((آنانكه آيات ما را تكذيب كردند و از (قبول ) آنها استكبار نمودند اهل آتش هستند و در آن مخلد خواهند بود)).
    ان الدين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه وله يسجدون (1210)
    ((آنانكه پيش پروردگار تو هستند (فرشتگان ) از عبادت او استنكاف نمى كنند، و او را تسبيح نموده و به او سجده مى كنند)).
    فلبئس مثوى المتكبرين (1211)
    ((چه ناپسنديده است جايگاه متكبران )).
    لقد استكبروا فى انفسهم وعتوا عتوا كبيرا(1212)
    ((آنها در دل خود استكبار كردند و سركشى بزرگى نمودند)).
    انما يؤ من باياتنا الذين اذا ذكروا بها خرواسجدا وسبحوا بحمد ربهم وهم لا يستكبرون (1213)
    ((همانا كسانى به آيات ما ايمان دارند، كه هرگاه به آيات ما تذكر داده شدند، سجده كنان به رو افتاده ، و به حمد پروردگار خود تسبيح مى كنند و
    استكبار نمى نمايند.))
    ساصرف عن اياتى الذين يتكبرون فى الارض بغير التحق (1214)
    ((بزودى كسانى را كه در زمين بناحق تكبر مى ورزند از آيات خود باز مى دارم )).
    توضيح - با توجه به دنباله آيه نتيجه بازداشتن آيات الهيه نابودى ايمان و از دست دادن آنست .
    انه لا يحب المستكبرين (1215)
    ((به درستى كه خدا مستكبران را دوست ندارد)).
    بلى قد جاءتك اياتى فكذبت بها و استكبرت و كنت من الكافرين و يوم القيمة ترى الذين كذبوا على الله وجوههم مسودة اليس فى جهنم مثوى للمتكبرين (1216)
    ((آرى ، آيات من بسوى تو آمد و تو آنها را تكذيب كردى و استكبار نمودى و از كافران شدى .
    روز قيامت (اى رسول الله ) تو آنان را كه بر خدا تكذيب كردند همى بينى كه روى آنها سياه گشته است ، آيا جايگاه متكبران در دوزخ نيست ؟!)).
    فاليوم تجزون عذاب الهون بما كنتم تستكبرون فى الارض بغير الحق و بما كنتم تفسقون (1217)
    ((پس امروز به عذاب ذلت و خوارى مجازات مى شويد، چون در زمين به ناحق تكبر كرديد و راه فسق و تبه كارى پيش گرفتيد)).
    قيل ادخولا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين (1218)
    ((گفته مى شود: از درهاى جهنم براى هميشه ماندن در آئيد، پس چه ناپسند است جايگاه متكبران )).
    كذلك يطبع الله على كل قلب متكبر جبار(1219)
    ((آنچنان خدا بر دل هر متكبر جبار مهر مى زند)).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  3. #103
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    تفسير: جبار در اينجا بمعنى كسى كه از قبول حق تكبر ورزيده و سرباز مى زند تفسير شده است )).
    دل در اصطلاح بمعنى مركز آگاهى انسان است .
    بنظر مى آيد كه مراد از مهر زدن بر دل ، آن است كه دريچه دل به سوى هدايت بسته مى شود، و هدايت به آن راه نمى يابد. در اين حال انسان شعور خود را از دست مى دهد و راه هدايت را از غير آن تشخيص ‍ نمى دهد.
    و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ابى و استكبر و كان من الكافرين (1220)
    ((آنگاه كه به فرشتگان گفتيم به آدم سجده كنيد، سجده كردند بجز شيطان ، كه امتناع ورزيده و استكبار نمود و از كافران گرديد)).
    فسجد الملائكة كلهم اجمعون الا ابليس استكبر وكان من الكافرين قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدى استكبرت ام كنت من العالين (1221)
    ((فرشتگان همگى سجده كردند بجز ابليس كه تكبر نمود و از كافران گرديد.
    فرمود: اى ابليس چه چيز تو را از سجده به آنچه من بدست خود آفريده ام بازداشت ، آيا تكبر نمودى يا از بلند پايگان بودى )).
    نوع دوم : تكبر و استكبار نسبت به ساير انسانها و برترى جوئى بر آنان ، و به ضعف كشاندن و تحت ستم قرار دادن و تجاوز به حقوق مادى يا معنوى ايشان مى باشد.
    استكبار به اين معنى را تمام آياتى كه ظلم را تقبيح و از آن به شدت منع كرده و مستلزم عذاب الهى قرار داده است ، محكوم مى كند.
    در برخى از آيات هم استكبار به همين معنى آمده است كه از جمله اين آيه است .
    ولوترى اذ الظالمون موقوفون عند ربهم يرجع بعضهم الى بعض القول يقول الذين استضعفوا للذين استكبروا لولا انتم لكنا مؤمنين ، قال الذين استكبروا للذين استضعفوا اءنحن صددناكم عن الهدى بعد اذ جاء كم بل كنتم مجرمين ، و قال الذين استضعفوا للذين استكبروابل مكرالليل و النهار اذ تاءمروننا ان نكفر بالله و نجعل له اندادا و اسروا الندامة لما راءوا العذاب وجعلنا الاغلال فى اعناق الذين كفروا هل يجزون الا ما كانوا يعملون (1222)
    ((اگر ستمگران را آنگاه كه پيش پروردگار خود نگهداشته شده اند ببينى كه به همديگر خطاب مى كنند.
    مستضعفان به مستكبران مى گويند: اگر شما نبوديد ما ايمان آورده بوديم .
    مستكبران (در پاسخ ) به مستضعفان مى گويند: آيا ما شما را از هدايت يافتن آنگاه كه به شما روى آورد باز داشتيم بلكه خود شما مجرم بوديد.
    مستضعفان به مستكبران مى گويند: بلكه مكر و حيله هاى شبانه روزى (شما) بود، كه ما را امر مى كرديد به خدا كفر ورزيم ، و همباز براى او قرار دهيم ، در دل نادم شدند چون عذاب را (به چشم ) ديدند.
    در گردن آنان كه كفر ورزيدند زنجيرهائى قرار داديم ، آيا جز آنچه خود كردند پاداش مى يابند)).
    توضيح مستضعف كسى است كه به ضعف و ناتوانى كشيده شده ، و مستكبر كسى است كه جوياى كبر و برترى بر ديگران باشد.
    فلما جاءهم نذير مازادهم الا نفورا، استكبارا فى الارض ومكر السيى ولا يحيق المكر السيى الا باءهله (1223)
    ((آنگاه كه ترساننده اى از عذاب خدا (يعنى پيامبر بزرگوار) براى آنها آمد. (به جاى پذيرفتن گفتار او) بيشتر از حق دور شدند، زيرا در زمين استكبار نمودند، حيله و بدانديشى جز بصاحبانش فرود نمى آيد)).
    نوع سوم : خود بزرگ بينى و اعجاب به نفس است . (حتى بدون ايذا و آزار و بدون تجاوز به حقوق ديگران )).
    اين حالت در انسان مذموم است ، اگر چه تواءم با تجاوز به حقوق ديگران و يا تحقير و اهانت آنان نباشد زيرا اولا: اين حالت در انسان ناشى از عدم توجه به رابطه بين خالق و مخلوق است .
    با تحليل اين رابطه انسان در مى يابد كه مخلوق هيچ از خود ندارد و هر چه خير و نيكوئى و عظمت در او باشد مستند به خدا است .
    پيامبر اكرم چنانچه از عائشه همسر آن حضرت نقل شده در دل شبى كه نيمه شعبان بود چنان خويشتن را به حالت سجده بر زمين افكنده بود كه عائشه پنداشت جامه اى بر زمين افتاده ، مى گويد: ((الهى سجد لك سوادى : پروردگارا سياهى من به تو سجده كرده )).
    آن حضرت با آنكه اشرف و اكمل مخلوقات است در برابر خدا، خود را سياهى و سايه مى نامد و خويشتن را مانند سايه كه در برابر خداى هيچ است مى شمارد(1224) .
    و ثانيا: ظواهر را نبايد مقياس برترى دانست ، شايد ديگرى پيش خدا امتيازى دارد كه از آن بى اطلاعيم .
    گويند، به موسى عليه السلام وحى شد كه : يك فرد بدتر از خود را پيش ما آر. موسى به سگ منفورى برخورد، با خويشتن خيال كرد، كه اين بدتر از من است بعد پشيمان شده ، و با خود گفت شايد آن از من بهتر باشد، آنگاه به درگاه الهى عرض كرد: پروردگار بدتر از خود نيافتم . خطاب رسيد كه : اگر آن سگ را به عنوان بدتر از خود معرفى مى كردى ترا از پيامبرى ساقط مى كرديم .
    و ثالثا: كسى داراى سعادت و بزرگى و برترى است كه خوبى ها و زشتى ها و خطاهاى او جمع بندى شده باشد و آن در پايان عمر و خاتمه زندگيست ، كسى چه مى داند كه فردا چه خطائى از او سر مى زند يا آن كس كه خطا كار است شايد فردا از خطاى خود توبه نموده و عبد صالح و بنده نيكوكارى شود.
    آيات ذيل راجع به اين معنى است :
    ولا تصعر خدك للناس ولا تمش فى الارض مرحا ان الله لا يحب كل مختال فخور و اقصد فى مشيك و اغضض من صوتك ان اءنكر الاصوات لصوت الحمير(1225)
    ((رويت را از مردم به تكبر بر مگردان و در زمين به شادمانى (به خودبينى و تكبر) راه مرو، خدا هيچ متكبر فخر فروش را دوست ندارد، از راه رفتن (تند) بكاه (ميانه رو باش ) و صداى خود را، آهسته كن ، بدرستى كه زشت ترين صداها صداى خرانست )).
    ان الله لا يحب من كان مختالا فخورا(1226)
    ((خدا آن كس را كه متكبر و فخرفروش باشد دوست ندارد)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  4. #104
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    ارجاف يا شايعه پراكنى
    ارجاف يا شايعه پراكنى براى فتنه انگيزى و ايجاد اضطراب در مردم .
    لئن لم ينته المنافقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لايجاورونك فيها الا قليلا ملعونين اينما ثقفوا اخذوا او قتلوا تقتيلا سنة الله التى فى الذين خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبديلا(1227)
    ((اگر منافقان و آنان كه مرض در دل دارند. و آنان كه (با شايعه پراكنى هاى دروغ ) در (اهل ) مدينه توليد اضطراب مى كنند خوددارى نكنند، تو را بر آنان مسلط سازيم ، سپس ديگر با تو جز كمى سكونت ننمايند.
    آنان از رحمت خدا به دور بوده ، و هرجا پيدا شوند گرفتار شده و به شدت كشته مى شوند، همين سنت جارى خدا در گذشتگانست ، و تو هرگز در سنت خدا تغيير و تبديل نخواهى يافت )).
    ولا تقعدوا بكل صراط توعدون و تصدون عن سبيل الله من امن به وتبغونها عوجا و اذكروا اذ كنتم قليلا فكثركم وانظروا كيف كان عاقبة المفسدين (1228)
    ((بر سر هر راهى ننشينيد كه مردم با ايمان را بترسانيد، و از راه خدا باز داريد، و راه را به آنان كج و منحرف معرفى كنيد)).
    تفسير: اين آيه در مورد قوم شعيب پيامبر نازل شده است .
    گفته شده كه منظور ترسانيدن به قتل و غارت است و گفته شده منظور ايجاد شبهه و نسبت دروغ به آن حضرت دادن و او را دروغگو معرفى نمودن مى باشد.
    استهزاء و تمسخر
    لا يسخر قوم عسى ان تكونوا خيرا منهم ولا نساء عسى ان يكن خيرا منهن (1229)
    ((گروهى گروه ديگر را تمسخر نكنند چه بسا آنها بهتر از آنان باشند، زنها نيز زنان ديگر را مسخره نكنند چه بسا آنان بهتر باشند)).
    زين للذين كفروا الحياة الدنيا و يسخرون من الذين امنوا(1230)
    ((براى كافران زندگى دنيوى زينت داده شده (به نظرشان بسيار دوست داشتنى مى آيد) تمسخر مى كنند آنان را كه ايمان آورده اند)).
    اتكا و ميل به ستمگران
    ولا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار(1231)
    ((به كسانى كه ستم نموده اند تكيه نكنيد زيرا كه در نتيجه آن آتش شما را در مى يابد)).
    تفسير: در مجمع البيان ذيل اين آيه مى گويد: از ائمه عليهم السلام روايت شده است ، كه ركون ، مودت و نصيحت و طاعت كردن به ظالمان است .
    استعانت و يارى طلبيدن از غير خدا
    در سوره حمد آيه 4 خطاب به خدا مى گويد:
    اياك نعبد و اياك نستعين (1232)
    ((فقط ترا مى پرستيم و فقط از تو يارى مى جوئيم )).
    تفسير: طبق قاعده ادبى تقديم مفعول بر فعل دلالت بر حصر مى كند، و به مقتضاى آن در آيه همانگونه كه ستايش و عبادت را به خدا منحصر كرده ، استعانت و طلب يارى را هم به خدا منحصر نموده است .
    انحصار عبادت به خدا مقتضاى توحيد و همان توحيد عملى است ؛ اگر دقت كنيم انحصار استعانت به خدا نيز مقتضاى توحيد است . زيرا به مقتضاى توحيد، همه قدرت ها حدوثا و بقاء مستند به خدا است ، و اگر خدا نخواهد هيچ موجودى را ياراى حركت نخواهد بود.
    اگر از كس ديگرى غير خدا، طلب يارى شود بدين معنى بايد باشد، كه اگر خدا خواست او يارى كند و اگر خدا نخواست ، نه او مى خواهد و نه مى تواند يارى كند، و اگر يارى كرد، خدا يارى كرده است ، زيرا او منشاء هيچ عمل مثبتى از خود نيست .
    اسراف
    در ((مفردات راغب )) گويد: اسراف ، تجاوز از حد در هر كارى است كه انسان انجام دهد اگر چه غالبا در تجاوز از حد در مصرف مال استعمال مى شود.
    تجاوز از حد گاهى ، به ملاحظه كميت و مقدار است ، و گاهى به ملاحظه كيفيت و چگونگى آن ، و بهمين جهت سفيان گفته است :(1233)
    هر چه در غير طاعت خدا صرف شود اسراف است .
    در ((مجمع البيان )) در تفسير سوره فرقان گويد:
    در معنى اسراف اختلاف است .
    گفته شده ، كه اسراف صرف مال در معصيت ، و اقتار كه مقابل آنست خوددارى از اداى حق خداست . آنگاه از معاذ روايت مى كند كه گويد از پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مورد پرسيدم فرمود هر كس در غير حق ، چيزى بدهد اسراف كرده ، و هر كس از اداى حق امتناع كند اقتار كرده است .
    اينك آيات اسراف :
    ولا تسرفوا انه لايحب المسرقين (1234)
    ((اسراف مكنيد كه خدا مسرفان را دوست نمى دارد)).
    ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب (1235)
    ((خدا هر كسى را كه اسراف كننده و دروغ پيشه باشد هدايت نمى كند)).
    و ان مردنا الى الله و ان المسرفين هم اصحاب النار(1236)
    ((و محققا (بدانيد كه در قيامت ) بازگشت ما بسوى خداست و مسرفان همانا اهل آتشند)).
    ولا تطيعوا امر المسرفين الذين يفسدون فى الارض ولا يصلحون (1237)
    ((از امر اسراف كنندگان اطاعت نكنيد، آنان كه در زمين افساد مى كنند، و اصلاح نمى كنند)).
    ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين (1238)
    ((تبذير كنندگان ، برادران شياطين هستند)).
    توضيح : لغت تبذير به معنى تضييع مال مى باشد، ماده آن از بذر به معنى تخم است ، و تبذير در اصل به معنى تخم افشانى است كه بر حسب ظاهر تضييع دانه ها است .
    كذلك زين للمسرفين ما كانوا يعملون (1239)
    ((آنچنان اعمال (زشت ) مسرفان در نظرشان زينت داده شده ، و زيبا نمودار گرديده است )).
    ربنا اغفرلنا ذنوبنا واسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا(1240)
    ((بار پروردگارا به كرم خود، از گناه و ستمى كه ما درباره خود كرده ايم درگذر و ما را ثابت قدم بدار)).
    اسراف در خوردن و نوشيدن
    كلوا و اشربوا ولا تسرفوا(1241)
    ((بخوريد و بنوشيد، و اسراف نكنيد)).
    معنى اسراف در خوردن و نوشيدن : منظور از اسراف در خوردن و نوشيدن ، زياده روى در مقدار آن است ؛ و اما در كيفيت و انتخاب بهترين خوراك ، چنانچه در حديث آمده اسراف نيست .
    در مسائل ج 16 ص 540 به سند صحيح از حضرت صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
    در طعام اسراف نيست .
    كلوا من ثمره اذا اثمر واتوا حقه يوم حصاده ولا تسرفوا انه لا يحب المسرفين (1242)
    ((بخوريد از ميوه آن (درختان )، و حقى را كه به آن تعلق گرفته ، در روز چيدن آن بدهيد، و اسراف نكنيد، خدا اسراف كنندگان را دوست نمى دارد)).
    اسراف در انفاق
    والذين اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و كان بين ذلك قواما(1243)
    ((آنانكه هرگاه انفاق مى كنند اسراف نمى كنند و (از حد لازم نيز) كمتر انفاق نمى كنند و انفاقشان حد وسط آندوست )).
    وات ذاالقربى حقه و المسكين و ابن السبيل ولا تبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه كفورا(1244)
    ((حق ((ذى القربى )) و ((مسكين )) و ((ابن سبيل )) را بده ، و اسراف نكن ، همانا اسراف كنندگان برادران شياطين هستند، و شيطان به پروردگار خود بسيار كفران كننده (يا كفر ورزنده ) است )).
    تفسير: ذى القربى ، يعنى خويشاوند، در برخى از روايات آمده است كه : مراد از آن خويشاوند پيامبر اكرم ، يعنى اهل بيت عصمت سلام الله عليهم اجمعين است .
    مسكين ، به معنى فقير است ولى اگر فقير و مسكين هر دو با هم گفته شود مراد از مسكين به حالتى از فقرا خواهد بود.
    ابن السبيل ، كسى است كه در سفر به نيازمندى دچار شده است ، و به دارائى خود در وطن دسترسى ندارد.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  5. #105
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    اصرار بر گناه
    اصرار بر گناه به معنى ملازمت و مواظبت بر آن است .
    در معيار تحقق اصرار ميان فقهاء اختلاف است كه آيا اصرار تكرار معصيت است ، و يا در نخستين بار كه مرتكب معصيت مى شود اگر عزم و قصد تكرار و مداومت دارد تحقق مى يابد.
    قرآن در وصف متقين مى فرمايد:
    و الذين اذا فعلوا فاحشة اوظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يصروا على مافعلوا و هم يعملون (1245)
    ((كسانى كه هرگاه مرتكب عمل بسيار زشت شده يا بر خويشتن ظلم كنند، خدا را ياد كنند و بر گناهان خود (از خدا) طلب آمرزش كنند جز خدا چه كسى گناه را مى آمرزد و بر آنچه كرده اند اصرار نكنند در حالى كه مى دانند)).
    اصرار (بر صغيره ) از گناهان كبيره است بطورى كه در حديث آمده است پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود:
    لا صغيرة مع الاصرار ولا كبيرة مع الاستغفار(1246)
    ((با اصرار هيچ گناهى صغيره ، و با استغفار هيچ گناهى كبيره نيست )).
    تفسير: در آيه شريفه فاحشه با ظلم بر نفس دو عنوان قرار داده شده ، مفسران سه نوع فرق ميان آنها گذاشته اند.
    (1) مراد از فاحشه زنا، و مراد از ظلم بر نفس ساير گناهان است .
    (2) مراد از فاحشه گناه كبيره ، و مراد از ظلم بر نفس گناه صغيره است .
    (3) مراد از فاحشه گناهى است كه با عمل انجام گيرد، و مراد از ظلم بر نفس ‍ گناهى است كه با زبان انجام يابد.
    انتحار و خودكشى
    ولا تلقوا بايديكم الى التهلكة (1247)
    ((با دست خود، خويشتن را در هلاكت نيندازيد)).
    ولا تقتلوا انفسكم (1248) .
    ((خويشتن را نكشيد)).
    آميزش با زنان در حال حيض
    و يسئلونك عن المحيض قل هو اذى فاعتزلوا النساء فى المحيض ولا تقربو هن حتى يطهرن (1249)
    ((ترا از حيض مى پرسند، بگو آن ، آزارى است ؛ پس در حال حيض از زنان دورى جوئيد و با آنان تا پاك نشوند نزديكى نكنيد)).
    انحراف جنسى
    انكم لتاءتون الرجال شهوة من دون النساء... و امطرنا عليهم مطرا فانظر كيف كان عاقبة المجرمين (1250)
    ((سخن لوط، به قوم خود (شما) به جاى زنان (به سوى ) مردان مى رويد... و بارانى (از سنگ هاى ريز) بر آنها فرود آوريم پس بنگر، عاقبت گناهكاران چگونه شد)).
    ازدواج با زنان مشرك
    ولا تنكحوا المشركات حتى يؤ من (1251)
    ((با زنهاى مشرك نكاح (و ازدواج ) نكنيد تا (آنگاه ) كه ايمان آورند)).
    اخراج زنان از خانه هاى خود
    لا تخرجوهن من بيوتهن ولا يخرجن الا ان ياءتين بفاحشة مبينة (1252)
    ((زنان را از خانه هايشان بيرون مكنيد، مگر آنكه به عمل فحشا، بطور آشكار مرتكب شوند)).
    مرد حق ندارد زنش را بعد از طلاق هم از خانه اى كه هنگام طلاق در آن خانه ساكن است بيرون نمايد مگر اينكه طلاق ، بائن باشد كه احكام آن در كتب فقهيه موجود است .

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  6. #106
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    اتراف و يا زياده روى در تنعم ، و دلبخواهى بودن در زندگى
    مترف در لغت چنانچه در ((المنجد)) گويد به معانى : ستمگر، متنعم ، و كسى كه هر كارى را دلش خواست مى كند و از او ممانعت نمى شود، آمده است .
    راغب در ((مفردات القرآن )) اين كلمه را در قرآن كريم به توسع در نعمت معنى كرده است .
    در تفسير مجمع البيان در تفسير سوره ((اسراء)) از ابن عرفه نقل مى كند كه مترف به معنى كسى است كه به حال خود گذاشته شده و هر چه خواست مى كند و ممانعتى از او به عمل نمى آيد. سپس در تفسير آيه امرنا مترفيها مى گويد مراد، رؤ سا و زمامداران بلد هستند، و نيز در تفسير ((سوره مؤمنون )) آنرا به معنى متنعم و رئيس و زمامدار گرفته است .
    حتى اذا اخذنا مترفيهم بالعذاب اذاهم تجئروا لايجئرون اليوم انكم منا لا تنصرون (1253)
    ((تا آنگاه كه مترفين آنان را به عذاب گرفتار كرديم ، ناگهان تضرع مى كنند، امروز (روز قيامت ) تضرع نكنيد، شما از ما يارى نخواهيد يافت )).
    وكذلك ما ارسلنا من قبلك فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا وجدنا ابائنا على امة و انا على اثارهم مقتدون (1254)
    ((همچنان پيش از تو ترساننده اى در ديارى نفرستاديم جز آنكه مترفان آن ديار گفتند: ما پدران خود را از امتى يافتيم ، و ما از آنان پيروى مى كنيم )).
    و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون (1255)
    ((در هيچ ديارى ترساننده اى نفرستاديم ، جز آنكه مترفان آن ديار گفتند ما به آنچه شما پيام آورده ايد كافريم )).
    و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا(1256)
    ((هرگاه بخواهيم كه (اهل ) ديارى را به هلاكت رسانيم مترفان آنان را امر كنيم در آن ديار فسق نمايند آنگاه سخن (وعده عذاب ) بر آن ديار حتمى شده ، پس آنرا هلاك سازيم هلاك ساختنى )).
    توضيح : قريه ، در عربى به هر محل اجتماع انسان ها اعم از شهر و ده اطلاق مى شود.
    انهم كانوا قبل ذلك مترفين و كانوا يصرون على الحنث العظيم (1257)
    (((اصحاب شمال كه در جهنم خواهند بود) آنان قبل از آن مترف بودند، و بر گناه بزرگ اصرار مى ورزيدند)).
    باز داشتن از ياد خدا
    و من اظلم ممن منع مساجدالله ان يذكر فيها اسمه وسعى فى خرابها(1258)
    ((كيست ظالمتر از آن كس كه از بردن نام خدا در مسجدها جلوگيرى كند، و كوشش در خرابى آنها بنمايد)).
    اراءيت الذى ينهى عبدا اذا صلى ... كلا لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ناصية كاذبة خاطئة (1259)
    ((آيا تو ديدى آن كس را كه از نمازگزاران بنده اى نهى مى كرد... اگر از اين عمل خوددارى نكند پيشانى او را گرفته ، بسوى آتش مى كشيم پيشانى كه كاذب و خطاكار است )).
    تفسير: اين آيه در مورد ابوجهل نازل شده كه پيامبر گرامى را از نماز خواندن منع مى كرد.
    باز داشتن از راه خدا
    الذين يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا و هم بالاخره هم كافرون اولئك لم يكونوا معجزين فى الارض و ما كان من دون الله من اولياء يضاعف لهم العذاب ما كانوا يستطيعون السمع وما كانوا يبصرون اولئك الذين خسروا انفسهم و ضل عنهم ما كانوا يفترون الجرم انهم فى الاخرة هم الاء خسرون (1260)
    ((كسانى كه از راه خدا باز مى دارند، و به دنبال منحرف ساختن آن بوده و خود به روز قيامت ايمان ندارند، آنان در زمين (خداى را) ناتوان نتوانند ساخت ، و در برابر خدا براى آنان ياورانى نيست ؛ عذاب آنها مضاعف خواهد بود، كه آنها نمى توانستند (حق را) بشنوند و ببينند آنان خويشتن را به خسارت انداخته ، از دست دادند، و آنچه به افترا مى گفتند به نتيجه نرسيد، به ناچار آنها در آخرت ، شديدا زيانكارند)).
    الذين كفروا وصدوا عن سبيل الله اضل اعمالهم ))(1261)
    ((آنان كه كافر شدند و (ديگران را) از راه خدا باز داشتند، (خدا) اعمال (نيكوى ) آنها را بى فايده مى سازد)).
    ان الذين كفروا وصدوا(1262) عن سبيل الله ثم ماتواوهم كفار فلن يغفر الله لهم (1263)
    ((كسانى كه كافر شده و (ديگران را) از راه خدا باز داشتند، سپس در حال كفر مردند، هرگز خدا آنان را نمى آمرزد)).
    و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبيل الله (1264)
    ((تا بچشيد بدى (عذاب ) را بسبب آنكه از راه خدا باز داشتيد)).
    ان الذين كفروا وصدوا عن سبيل الله قد ضلوا ضلالا بعيدا(1265)
    ((آنان كه كفر ورزيده و (مردم را) از راه خدا باز داشتند به گمراهى سختى دچار شده اند)).
    الذين كفروا و صدوا عن سبيل الله زدناهم عذابا فوق العذاب (1266)
    ((كسانى كه كافر شدند، و از (پيمودن ) راه خدا امتناع كردند (يا ديگران را از راه خدا باز داشتند)، عذابى بر عذاب آنها افزوديم )).
    تفسير: در تفسير ((صد عن سبيل الله )) در اين آيه چنانچه اشاره كرديم دو معنى گفته شده ، زيرا كلمه ((صد)) بمعنى منع و امتناع ، هر دو آمده است .
    اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله انهم ساء ما كانوا يعملون (1267)
    ((منافقان سوگندهاى خود را سپر قرار داده و (ديگران را) از راه خدا باز داشتند (يا خود از قبول اسلام امتناع نمودند) چه كار زشتى مرتكب شدند)).
    تفسير: در اين آيه هم برخى از مفسران ، معنى آيه را باز داشتن ديگران از راه خدا و برخى امتناع خود، از قبول اسلام دانسته اند.
    اتخذوا ايمانهم جنة فصدوا عن سبيل الله فلهم عذاب مهين (1268) ((منافقان )) سوگندهاى خود را سپر قرار داده (و به آن از خود دفع تهمت مى كنند) خود و ديگران را از راه خدا باز مى دارند، براى آنان عذاب خوار كننده خواهد بود)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  7. #107
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    بهتان و افترا
    ((بهتان و افتراء بدروغ نسبت ناروا به كسى دادن است ، افتراء مشتمل بر دو جهت محرمه ، دروغ و تجاوز به عرض و آبروى مردم است .
    ومن يكسب خطيئة اواثما ثم يرم به بريئا فقد احتمل بهتانا و اثما مبينا(1269)
    ((هر كس خطا يا گناهى مرتكب شده سپس آن را به بى گناهى نسبت دهد بهتان و گناه آشكارى را بر دوش كشيده است )).
    والذين يؤ ذون المؤمنين و المؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا(1270)
    ((كسانى كه مردان مؤمن و زنان مؤمنه را بغير چيزى كه مرتكب شده اند آزار كنند، بهتان ، و گناه آشكارى را بر دوش كشيده اند)).
    در اصول كافى از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:
    اذا اتهم المؤمن اخاه انماث الايمان من قلبه كما ينماث الملح فى الماء(1271)
    ((هرگاه مؤمن به برادر خود تهمت زند، ايمان در دل او همانند نمك در آب ذوب شده و از بين مى رود.
    بدگمانى
    يا ايها الذين امنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم (1272)
    ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از بسيارى از گمانها، در حق همديگر اجتناب كنيد، كه برخى از گمانها گناه است )).
    بخل
    و اما من بخل واستغنى و كذب بالحسنى فسنيسره للعسرى و ما يغنى عنه ماله اذا تردى (1273)
    ((اما كسى كه بخل ورزيده و بخواهد (با نگهداشتن آنچه در انفاق آن بخل نموده ) غنى شود و ثواب آخرت را تكذيب كند، براى او سختى را (يعنى اعمالى را كه موجب عذاب و كيفر خواهد شد)، فراهم مى سازيم )).
    تفسير: مراد آن است كه از او سلب توفيق نموده ، او را به حال خود، رها مى كنيم تا اعمالى را كه موجب عذاب و كيفر خواهد شد مرتكب شود.
    ولا يحسبن الذين يبخلون (1274) بما اتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيمة ، ولله ميراث السموات والارض والله بما تعملون خبير(1275)
    ((كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنها داده بخل مى ورزند، گمان نكنند كه آن (كار) براى آنها خير است ، بلكه شر است ، و به زودى آنچه از دادن آن بخل ورزيده اند طوق شده و در روز قيامت بگردنشان آويخته شد.
    و ميراث آسمانها و زمين از آن خدا بوده و به آنچه مى كنيد آگاه است .
    تفسير: اين آيه به كسانى تفسير شده كه از دادن زكات ، امتناع نمايند، ولى به احتمال زياد شامل همه حقوق واجب مالى مى باشد كه عمده آن زكات و خمس است .
    كلا انها لظى نزاعه للشوى تدعوا من ادبر و تولى و جمع فاوعى ، ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا.))(1276)
    ((همانا (دوزخ ) آتش مشتعل است ، كه پوست و گوشت را مى كند، به خود مى طلبد آن كس را كه در آن پشت (به ايمان ) كرده و (از طاعت خدا و رسول ) سرباز زده ، و گردآورى ثروت نموده و نگهدارى كرده است .
    به تحقيق انسان آزمند آفريده شده ، و هرگاه به او شر (فقر) برسد بى تابى مى كند؛ و هرگاه خير (غنى و ثروت ) به او برسد منع مى كند (و از صرف مال در مصارف خير، خوددارى مى كند)).
    فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون ... و يمنعون الماعون .))(1277)
    ((واى بر آن نمازگزاران كه از نماز خود غافلند... (يا آنانكه ريا مى كنند) و ((ماعون )) شى ء مورد انتفاع را منع مى كنند)).
    توضيح : ابوبصير گويد:
    امام صادق عليه السلام فرمود: قرض و كار خير و اثاث البيت كه بعاريت داده شود ماعون است ، زكات نيز، ماعون است .
    و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون (1278)
    ((كسانى كه از بخل بازداشته شوند رستگارانند)).
    ها انتم هؤ لاء تدعون لتنفقوا فى سبيل الله فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل عن نفسه (1279)
    ((شما دعوت شده ايد كه در راه خدا انفاق كنيد؛ اما برخى از شما بخل مى ورزيد، هر كس در انفاق بخل كند بر ضرر خود اوست )).
    القيا فى جهنم كل كفار عنيد مناع للخير معتد مريب (1280)
    ((هر بسيار كفران كننده و از حق كنار رونده و بسيار منع كننده از خير (صرف مال در راه خير) تجاوزگر شك كننده را در جهنم بيندازيد)).
    متاع للخير معتد اثيم (1281)
    ((در وصف (كسانى كه پيامبر از متابعت آنان نهى شده ) بسيار منع كننده از خير (صرف مال در راه خير) تجاوزگر گناهكار)).
    امر به بخل كردن ديگران
    والله لا يحب كل مختال فخور الذين يبخلون و ياءمرون الناس بالبخل و من يتول فان الله هو الغنى الحميد(1282)
    ((خدا متكبران فخر فروش را دوست ندارد، آنان كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل امر مى كنند، هر كس (از آنچه خدا به آن مى خواند) روگردان شود بى نياز نمى گردد، خدا است كه بى نياز است و (به همه صفات حميده ) ستوده است )).
    پيمان شكنى و نقض عهد
    الذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امرالله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك هم الخاسرون (1283)
    ((كسانى كه عهد خدا را پس از آن كه محكم بستند، مى شكنند و آنچه را كه خدا امر به پيوند آن كرده است (مانند صله رحم و دوستى على (ع ) و مؤ منان و اولياى خدا) قطع كرده و در زمين فساد مى كنند، آنها هستند كه زيانكارانند)).
    ولا تنقضوا الايمان بعد توكيدها(1284)
    ((هرگز سوگند و پيمان را كه مؤكد و استوار گرديد مشكنيد)).
    والذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امرالله به ان يوصل و يفسدون فى الارض اولئك لهم اللعنة و لهم سوء الدار(1285)
    ((كسانى كه عهد خدا را پس از آنكه محكم بستند مى شكنند و آنچه را كه خدا امر به پيوند آن كرده است (مانند صله رحم و دوستى على (ع ) و مؤمنان و اولياء خدا) قطع مى كنند و در زمين فساد مى كنند، لعنت خدا و منزلگاه عذاب دوزخ ، نصيب اينان است )).
    و من يتعد حدودالله فاولئك هم الضالمون (1286)
    ((كسانى كه از حدود خدا تجاوز كنند، همانا آنان ستمكارانند)).
    توضيح : حدود خدا همان احكام الهيه است كه حدود و مرزهاى حلال و حرام را مشخص ساخته است .
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  8. #108
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    تغيير حال از طاعت به معصيت
    ذلك باءن الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما باءنفسهم و ان الله سميع عليم (1287)
    ((خدا نعمتى را كه به گروهى ارزانى داشته سلب نمى كند، جز آنكه خود آنها در حالت خويش تغييرى به وجود آورند. همانا خدا شنواى دانا است )).
    توضيح : از اين آيه استفاده مى شود كه سلب نعمت از ناحيه خداوند متعال ، تنها در صورتى رخ مى دهد كه انسان در خود حالتى به وجود آورد كه كيفر آن نعمتى را كه خدا به او عطا فرموده ، باز ستاند.
    ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما باءنفسهم (1288)
    ((همانا خدا تغيير نمى دهد آنچه در گروهى هست مگر آنكه خود آنان آنچه را كه در خودشان است تغيير دهند)).
    تجاوز به حقوق ديگران
    يا ايهاالناس انما بغيكم على انفسكم متاع الحيوة الدنيا ثم الينا مرجعكم فننبئكم بما كنتم تعملون (1289)
    ((اى مردم تجاوز شما به همديگر در متاع زندگى دنيا است ، از آن پس ‍ بازگشت شما بسوى ما است ، پس شما را خبر خواهيم داد به آنچه مى كرديد)).
    وينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى يعظكم لعلكم تذكرون (1290)
    ((خدا نهى فرموده است شما را از فحشاء و منكر و تجاوز (به حقوق ديگران ) و پند مى دهد شما را باشد كه متذكر شويد)).
    قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن والاثم والبغى بغير الحق وان تشركوا بالله ما لم ينزل به سلطانا و ان تقولوا على الله ما لا تعلمون (1291)
    ((بگو پروردگار من اعمال قبيح را چه آشكار و چه پنهان حرام نموده است ، و همچنين تجاوز بدون داشتن ، حق ، و همچنين شريك قرار دادن به خدا كه توانائى اقامه دليل بر آن را بشما نداده ، و همچنين نسبت دادن چيزى را به خدا كه آن را نمى دانيد حرام نموده است )).
    تعدى بر يتيمان
    فاما اليتيم فلا تقهر(1292)
    ((بر يتيم غلبه نكن )).
    يعنى : بر او غلبه نكرده ، مال يا حق او را پامال نكن و به قول برخى از مفسران يعنى او را حقير و پست مشمار.
    به عناوين اكرام يتيم و احسان به يتيم و تجاوز به مال يتيم نيز مراجعه شود.
    تجاوز به مال يتيم
    قل الله يفتيكم فيهن و ما يتلى عليكم فى الكتاب فى يتامى النساء اللاتى لا تؤ تونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن و المستضعفين من الولدان و ان تقوموا لليتامى بالقسط(1293)
    ((بگو خدا و آنچه از آيات كتاب خدا براى شما تلاوت شود فتوا خواهد داد هم در حق زنان و دختران يتيمشان كه مهر و حقوق آنان را نداده خواهيد به نكاح در آوريد و هم در حق فرزندان ناتوان ، و در مورد يتيمان عدالت پيشه گيريد)).
    ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا وسيصلون سعيرا(1294)
    ((كسانى كه به ظلم اموال يتيمان را مى خورند، آنان آتش به شكمهاى خود فرو مى ريزند و به زودى در آتش خواهند سوخت )).
    تفسير: از حضرت باقر عليه السلام روايت شده كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
    در روز قيامت مردمانى از گور بلند مى شوند كه آتش از دهن آنان زبانه مى كشد. عرض شد آنان چه كسانى هستند؟ اين آيه را تلاوت فرمود(1295) .
    به فصل ((اكرام يتيم )) هم مراجعه شود.
    واتوا اليتامى اموالهم ولا تتبدلوا الخبيث بالطيب (1296)
    ((اموال يتيمان را به خودشان دهيد و پليد را به جاى پاكيزه نگزينيد)).
    تفسير: منظور از پليد، مال حرام ، و منظور از پاكيزه ، مال حلال است . ممكن است از اين آيه آنچه را كه در برخى از روايات وارد شده كه هر كس رزق معينى دارد اگر از حرام آن را كسب كند از حلال او كسر خواهد شد، استفاده نمود.
    ولا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن (1297)
    ((به مال يتيم جز به طريقه نيكوتر نزديك نشويد)).
    اءراءيت الذى يكذب بالدين فذلك الذى يدع اليتيم (1298)
    ((آيا تو ديدى آنان را كه دين را تكذيب مى نمود، او همان است كه يتيم را بدرشتى از خود مى راند.)) و به قول بعضى از مفسران او را از حق خود باز مى داشت .(1299)

    تحريم حلال خدا
    يا ايها الذين امنوا لا تحرموا طيبات ما احل الله لكم ولا تعتدوا ان الله لايحب المعتدين (1300)
    ((اى مردم كه ايمان داريد چيزهاى پاكيزه اى را كه خدا بر شما حلال كرده بر خود حرام ننموده و تجاوز نكنيد، كه خدا تجاوز كنندگان را دوست ندارد)).
    قد خسرالدين قتلوا اولادهم سفها بغير علم وحرموا ما رزقهم الله افتراء على الله قد ضلوا وما كانوا مهتدين (1301)
    ((زيانكار شدند كسانى كه فرزندان خود را به سفاهت و نادانى كشتند. و آنچه را كه خدا به آنان رزق داده بود، حرام كرده و به خدا دروغ بستند)).
    يعنى : چيزى را كه خدا حرام ننموده ، گفتند خدا حرام كرده است .
    تعاون بر گناه و دشمنى
    تعاون يعنى هميارى ، تعاون بر گناه به معنى كمك كردن به همديگر در انجام معصيت و عمل حرام است . قرآن در اين باره مى فرمايد:
    ولا تعاونوا على الاثم والعدوان (1302)
    ((بر گناه و دشمنى هميارى نكنيد)).
    ترك نهى از منكر
    منكر عملى است كه عقل يا شرع آن را انكار نموده و ممنوع كرده اند. طبق قاعده ملازمه ، عقل سليم و شرع همواره با هم مطابقت دارند، قرآن در مذمت كفار بنى اسرائيل مى گويد:
    كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون (1303)
    ((از ارتكاب منكر همديگر را نهى نمى كنند، چه زشت است آنچه (اين چنين رفتار) كه انجام مى دهند)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  9. #109
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    تفرقه افكنى
    والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وكفرا و تفريقا بين المومنين وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل وليحلفن ان اردنا الا الحسنى والله يشهد انهم لكاذبون لا تقم فيه ابدا لمسجد اسس على التقوى من اول يوم احق ان تقوم فيه فيه رجال يحبون ان يتطهروا والله يحب المطهرين (1304)
    ((كسانى كه مسجد گرفتند (ساختند) براى ضرر زدن (كم كردن جمعيت مسجد قبا يا مسجد پيامبر) و براى (بپاداشتن ) كفر و براى تفرقه افكنى . ميان مؤمنان و پايگاه براى كسى كه با خدا و پيامبر او پيكار كرده است ، و سوگند ياد مى كنند كه ، ما جز نيت نيكو نداشتيم ، خدا شهادت مى دهد كه آنان دروغ مى گويند.
    تو (اى پيامبر) هرگز در آن مسجد نماز نخوان .
    مسجدى كه از نخستين روز، اساس آن بر تقوى گذاشته شده سزاوارتر است كه در آن نماز بخوانى ، در آن مردانى هستند كه دوست دارند پاك باشند، و خدا پاكان را دوست مى دارد)).
    والله لايحب مختال فخور الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و من يتول فان الله هو الغنى الحميد(1305)
    ((خدا دوست ندارد هر كسى را كه متكبر و فخر فروش مى باشد؛ آنان كه بخل مى ورزند و به بخل امر مى كنند. هر كس (از آنچه خدا به آن دعوت كرده ) روگردان شود خدا بى نياز و نيكوكار است )).
    ان الله لايحب من كان مختالا فخورا الذين يبخلون و يامرون الناس ‍ بالبخل و يكتمون ما اتاهم الله من فضله و اعتدنا للكافرين عذابا مهينا(1306)
    ((به تحقيق خدا دوست ندارد كسى را كه متكبر و فخر فروش باشد آنان كه بخل مى ورزند و امر به بخل مى كنند، و آنچه را كه خدا از فضل خود به آنها داده كتمان مى كنند، مهيا كرديم اى كافران عذاب خوارساز)).
    تبذير
    تبذير به معنى اتلاف مال است ، و فرق آن با اسراف اين است كه اسراف به معنى زياده روى در مصرف است قرآن از تبذير نهى كرده چنين مى گويد:
    ولا تبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين (1307)
    ((تبذير نكن تبذير كنندگان ، برادران شياطين هستند)).
    به عنوان اسراف مراجعه شود.
    تكبر در راه رفتن
    قرآن مى فرمايد:
    ولا تصعر خدك للناس ولا تمش فى الارض مرحا ان الله لا يحب كل مختال فخور واقصد فى مشيك واعضضن من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير(1308) .
    ((روى از مردم به تكبر بر مگردان و در زمين بشادمانى (بخودبينى و تكبر) راه مرو، خدا هيچ فخر فروش را دوست ندارد، و از راه رفتن (تند) بكاه (ميانه رو باش ) و صداى خود را آهسته كن به درستى كه زشت ترين صداها صداى خران است )).
    ولا تمش فى الارض مرحا انك لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولا(1309)
    ((در زمين بشادمانى (با خودبينى و تكبر) راه مرو، تو هرگز زمين را (از زير پاى خود با راه رفتن متكبرانه ) نخواهى شكافت ، و نه در بلندى به كوهها خواهى رسيد)).
    تجسس در عيوب مردم
    ولا تجسسوا ولا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا(1310)
    ((تجسس نكنيد، برخى از شما غيبت برخى ديگر را نكنند آيا كسى را شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟!)).
    ترك عمل به قسم
    ولكن يواخذ كم بما عقدتم الايمان (1311)
    ((خدا شما را به قسمهائى كه بسته ايد (سوگندهائى كه خورده ايد اگر مخالفت كنيد) مؤاخذه مى نمايد)).
    ولا تنقضوا الايمان بعد توكيدها(1312)
    ((قسمها را بعد از آنكه محكم كرده ايد نشكنيد)).
    واحفظوا ايمانكم كذلك يبين الله لكم اياته (1313)
    ((قسمهاى خود را حفظ كنيد همچنان خدا آيات خود را براى شما بيان مى نمايد)).
    عمل به سوگند نكردن
    ان الذين يشترون بعهد الله و ايمانهم ثمنا قليلا اولئك لا خلاق لهم فى الاخرة ولا يكلمهم الله ولا ينظر اليهم يوم القيمة ولا يزكيهم ولهم عذاب اليم (1314)
    ((آنانكه عهد خدا (ايمان به خدا و رسول ) و سوگندهاى خود را به قيمت كمى مى فروشند، آنان در آخرت بى بهره اند؛ خدا با آنان سخن نمى گويد، در روز قيامت خدا به آنان نظر نمى كند، و آنها را تزكيه نمى نمايد، و براى آنها عذاب دردناك است )).
    مخالفت با ((قسم )) كه بنام خداوند سبحان انجام گيرد موجب كفاره است ، كه بايد ده نفر مستمند را خوراك يا پوشاك بدهد، و اگر توان مالى نداشت سه روز بايد روزه بگيرد.
    قسم چند شرط دارد:
    1- كسى كه قسم مى خورد بايد بالغ و عاقل باشد و اگر مى خواهد راجع به مال خودش قسم بخورد بايد در حال بالغ شدن سفيه نباشد و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد و از روى قصد و اختيار قسم بخورد. پس قسم خوردن بچه و ديوانه و مست و كسى كه مجبورش كرده اند، درست نيست و همچنين است اگر در حال عصبانى بودن بدون قصد قسم بخورد.
    2- كارى را كه قسم مى خورد انجام دهد، بايد حرام و مكروه نباشد و كارى را كه قسم مى خورد ترك كند بايد واجب و مستحب نباشد و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را بجا آورد، بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نيز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترك كند بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.
    3- به يكى از اسمهاى خداوند عالم قسم بخورد (كه به غير ذات مقدس او گفته نمى شود) مانند ((خدا)) و ((الله )) و نيز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غير خدا هم مى گويند ولى بقدرى به خدا گفته مى شود كه هر وقت كسى آن اسم را بگويد، ذات مقدس حق در نظر مى آيد، مثل آنكه به خالق و رازق قسم بخورد صحيح است ، بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرينه ، خدا به نظر نمى آيد ولى او قصد خدا را كند بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل نمايد.
    4- قسم را زبان بياورد و اگر بنويسد يا در قلبش آن را قصد كند صحيح نيست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است .
    5- عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مى خورد ممكن باشد و بعد تا آخر وقتى كه براى قسم معين كرده عاجز شود يا برايش ‍ مشقت داشته باشد قسم او از وقتى كه عاجز شده بهم مى خورد.
    6- اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگيرى كند، يا شوهر از قسم خوردن زن جلوگيرى نمايد. قسم آنان صحيح نيست .

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  10. #110
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    تشويق نكردن همديگر به اطعام مسكينان
    واما اذا ما ابتليه عليه رزقه فيقول ربى اهانن كلا بل لا تكرمون اليتيم ولا تحاضون على طعام المسكين (1315)
    ((آنگاه كه خدا انسان را بيازمايد و روزى را بر او تنگ سازد مى گويد پروردگارم مرا خوار ساخته ، نه بلكه شما يتيم را گرامى نمى داريد و بر غذا دادن به مسكين همديگر را تحريص نمى كنيد)).
    به عنوان ((اطعام يتيمان و مسكينان و اسيران )) مراجعه شود.
    ولا يحض على طعام المسكين (1316)
    ((و ترغيب نمى كند به اطعام مسكين )).
    ولا يحض على طعام المسكين (1317)
    ((و هرگز مسكين را به رغبت بر سفره طعام خود نخوانده است )).
    به عنوان انفاق و اطعام مراجعه شود.
    تصديق خبر فاسق
    يا ايها الذين امنوا ان جاء كن فاسق بنباء فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين (1318)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد هرگاه فاسقى به شما خبرى داد (درباره آن ) تحقيق كنيد (مبادا) با گروهى به جهالت برخورد كنيد (وصدمه بر جان يا مال يا آبروى آنان زده ) سپس پشيمان شويد)).
    ترس از مردم
    فلا تخشوا الناس واخشون ولا تشتروا باياتى ثمنا قليلا(1319)
    ((از مردم نترسيد و از من (خدا) بترسيد و آيات مرا به قيمت اندك نفروشيد)).
    اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون (1320)
    ((امروز كافران از دين شما نااميد شدند، از آنان نترسيد و از من (خدا) بترسيد)).
    انما يعمر مساجد الله من امن بالله واليوم الاخر واقام الصلواة واتى الزكوة ولم يخش الا الله فعسى اولئك ان يكونوا من المهتدين (1321)
    ((تنها كسى مساجد خدا را آباد مى كند كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته و نماز بپا دارد و زكات دهد و جز از خدا نترسد اميد است كه آنان از هدايت يافتگان باشند)).
    انما ذلكم الشيطان يخوف اولياء فلا تخافوهم (1322)
    ((همانا شيطان است كه دوستان خود را مى ترساند پس از آنها نترسيد)).
    فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشية الله اواشد خشية (1323)
    (( (در وصف گروهى از فاسقان ) آنگاه كه پيكار بر آنان نوشته شد، گروهى از آنان ، از مردم چنان مى ترسند كه از خدا، يا بيشتر از آنچه از خدا مى ترسند، هراس دارند)).
    الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا(1324)
    (( (در وصف گروهى از مؤمنان ) كسانى كه به آنان گفتند كه مردم براى شما (نيرو) گرد آورده اند از آنان بترسيد ايمانشان بيشتر گرديد)).
    و تخشى الناس والله احق ان تخشيه (1325)
    ((از مردم همى ترسى ، خدا سزاوارتر است كه از او بترسى )).
    اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين (1326)
    ((آيا از آنان مى ترسيد؟! خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر با ايمان هستيد)).
    الا الذين ظلموا منهم فلا تخشوهم و اخشونى (1327)
    ((مگر آنان كه ستم كردند، از آنان نترسيد از من (خدا) بترسيد)).
    الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه ولا يخشون احدا الا الله ))(1328)
    (( (در وصف انبياء) آنان كه رسالتهاى خدا را تبليغ مى كنند و جز خدا از كسى نمى ترسند)).
    يا ايها الذين امنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة على المومنين اعزة على الكافرين يجاهدون فى سبيل الله و لا يخافون لومة لائم فضل الله يوتيه من يشاء والله واسع عليم (1329)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد هر كس از شما از دين خود مرتد شود، خدا گروهى خواهد آورد كه آنها را دوست مى دارد، و آنان نيز خدا را دوست دارند، خويشتن را بر مؤمنان ذليل و بر كافران عزيز (پيروزمند شكست ناپذير) مى دارند، در راه خدا جهاد مى كنند، و از ملامت سرزنش كننده اى نمى هراسند.
    همان فضل خدا است به هر كس كه مى خواهد عطا مى كند خدا توانا و دانا است )).
    ويخوفونك بالذين من دونه (1330)
    ((ترا از كسان ديگر غير خدا مى ترسانند)).
    فلا تخشوهم واخشونى (1331)
    ((از آنان (ستمگران ) نترسيد و از من بترسيد)).
    فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنين (1332)
    ((از آنان نترسيد از من (خدا) بترسيد اگر مؤمن هستيد)).
    جمع مال به خيال هميشه زنده بودن
    ويل لكل همزة لمزة الذى جمع مالا وعددة يحسب ان ماله اخلده كلا لينبذن فى الحطمة وما ادريك ما الحطمة نارالله الموقدة التى تطلع على الافئدة (1333)
    ((واى بر هر طعن كننده (رو در روى مردم ) و غيبت كننده (در پشت سر آنان ) آن كس كه مال گرد آورده و اندوخته كرده است ، گمان مى كند مالش او را عمر ابدى بخشيده (و از چنگال مرگ نجات خواهد داد).
    هرگز، او در ((حطمه )) انداخته مى شود، تو چه مى دانى ((حطمه )) چيست ؟ آن آتش خدا است كه بر دلها زبانه مى كشد)).
    توضيح : همه كس مى داند كه خواهد مرد، ولى به فكر مرگ نبودن و هميشه به فكر زندگى بودن ، مانند آن است كه گمان برد كه نخواهد مرد.
    جبارى و زورگوئى
    قرآن در مذمت طاغوت ها و طاغوتيان كه كاخهائى بر افراشته و با مردم جابرانه رفتار مى كردند خطاب نموده و مى گويد:
    اتبنون بكل ريع اية تعبثون و نتخذون مصانع لعلكم تخلدون و اذا بطشتم بطشتم جبارين (1334)
    ((آيا بهر جاى بلندى به عبث و هوس بناء هائى مى سازيد و حصارهائى براى خود قرار مى دهيد كه شايد هميشه بمانيد، و هر گاه (كسى را) مى گيريد جبارانه رفتار مى كنيد)).
    حكم بغير ما انزل الله
    و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون (1335)
    ((هر كس به آنچه خدا نازل فرموده حكم نكند، همانا چنين افراد ظالمانند)).
    ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون (1336)
    ((هر كس به آنچه خدا نازل كرده حكم نكند، همانا چنين افراد فاسقانند)).
    حكم نكردن به آنچه خدا نازل فرموده و كتمان حكم خدا اگر در مورد اصول ، مانند نبوت خاتم الانبياء صلوات الله عليه باشد چنانچه آيه اول در آن مورد است ، كفر است .
    و همچنين اگر تواءم با حكم بر خلاف ((ما انزل الله )) باشد، كه اگر با قصد تشريع يعنى وارد كردن چيزى در دين خدا بود نيز كفر است .
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

صفحه 11 از 14 نخستنخست ... 7891011121314 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •