♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥
صفحه 12 از 14 نخستنخست ... 2891011121314 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 139
  1. #111
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    حب و دوست داشتن دنيا
    آنچه خدا در زمين آفريده براى استفاده انسانها است چنانچه قرآن مى فرمايد:
    خلق لكم ما فى الارض جميعا(1337)
    ((هر چه در زمين است همگى براى شما آفريده شده )).
    در منطق قرآن نعمت هاى خدا نكوهش نشده ، و استفاده از آنها هم مذموم نيست ، تا آنجا كه مى فرمايد:
    قل من حرم زينه الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق (1338)
    ((بگو چه كسى زينتى را كه خدا براى بندگان خود بدر آورده و پاكيزه هاى از روزى را حرام كرد)).
    آنچه در لسان قرآن مذموم است و قرآن از آن نكوهش كرده ، محبت دنياست ، كه انسان هر چه مى تواند بايد از آن بكاهد.
    آيات زير بيانگر اين حقيقت است .
    من كان يريد العاجله عجلناله فيها مانشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذموما مدحورا(1339)
    ((هر كس خواهان متاع اين جهان است (و دل به دنيا باخته و در گرو محبت آن است ، و به آخرت توجه ندارد) از چنين افراد، به هر كدام كه بخواهيم از متاع اين جهان مى دهيم ، پس از آن دوزخ را نصيب او سازيم ، كه با حالت بد و رانده شده در آن در آيد)).
    من كان يريد حرث الاخرة نزدله فى حرثه و من كان حرث الدنيا نوته وماله فى الاخرة من نصيب (1340)
    ((هر كس حاصل مزرعه ، آخرت را بخواهد ما بر تخمى كه كاشته است مى افزائيم ، هر كس تنها حاصل كشت دنيا را بخواهد او را هم ، از آن نصيب مى دهيم ، ولى در آخرت (از نعمت ابدى آن ) نصيبى نخواهد يافت )).
    ان هولاء يحبون العاجلة و يذرون ورائهم يوما ثقيلا(1341)
    ((همانا اينان (منافع ) زودرس (يا زندگى دنيا) را دوست مى دارند و پشت سر خود روز سنگينى را بجاى مى گذارند)).
    زين للناس حب الشهوات من النساء والبنين و القناطير المقنطرة من الذهب والفضة (1342)
    ((زينت داده شده براى مردم محبت شهوات ، از زنان و فرزندان و اموال فراوان زياد از طلا و نقره )).
    ولا تفرحوا بما ايتكم (1343)
    ((به آنچه خدا به شما داده شادمانى نكنيد)).
    و تحبون المال حبا جما(1344)
    (( (در مقام مذمت ) مال را بسيار دوست مى داريد)).
    الذين يستحبون الحيواة الدنيا فى الاخرة و يصدون عن سبيل الله و يبغونها عوجا اولئك فى ضلال بعيد(1345)
    ((آنان كه زندگى دنيا را بيشتر دوست دارند و بر آخرت ترجيح مى دهند، و مردم را از راه خدا باز مى دارند، و راه خدا را منحرف مى سازند اين چنين افراد در گمراهى دور هستند)).
    ذلك بانهم استحبواالحيواة الدنيا على الاخرة (1346)
    ((آن به اين جهت است كه آنها دنيا را بيشتر دوست داشته و بر آخرت ترجيح دادند)).
    وانه لحب الخير لشديد(1347)
    (در مقام مذمت ) انسان در محبت مال سخت گير است )).
    والرجز فاهجر(1348)
    ((بت را ترك كن )).
    تفسير: مراد، ترك ستايش بت است يا به گفته برخى از مفسران ، مراد ترك معصيت و هر آنچه موجب عقوبت گردد مى باشد و گفته شده كه مراد از ترك بت ، بيرون راندن علاقه و حب دنيا از دل مى باشد كه بت دلهاى دنيا پرستان است (1349) .
    حسد
    قل اعوذ برب الفلق ... و من شر حاسد اذا حسد(1350)
    ((بگو (اى پيامبر) من پناه مى برم به خداى شكافنده صبح روشن ،...از شر حسود، آنگاه كه حسادت كند)).
    ام يحسدون الناس على ما اتيهم الله من فضله (1351)
    ((آيا به مردم حسد مى برند براى آنچه خدا از فضل خود به آنها داده است ؟!)).
    ولا تتمنوا ما فضل الله له بعضكم على بعض للرجال نصيب مما اكتسبوا وللنساء نصيب مما اكتسبن ، واسالوا الله من فضله ، ان الله كان بكل شى ء عليما(1352)
    ((آرزو نكنيد آنچه را كه خدا به برخى از مردم داده و به آن او را بر برخى ديگر برترى نهاده است اى كاش از آن من مى بودى (كه اين حسد است ).
    هر كس از مرد و زن از آنچه اكتساب كنند بهره مى برد (فضليت را با عمل بطلبيد نه با حسد و آرزو)).
    حسد به معنى آرزوى زوال نعمت از كسى است كه سزاوار آن است چنانچه در ((مفردات راغب )) آمده است .
    و فرق آن با غبطه اين است كه غبطه آرزوى تحقق آن براى خويش است ، بدون آنكه زوال آن را از ديگرى آرزو كند، و به همين جهت غبطه مذموم نيست .
    ولى حسد چنان مذموم است كه در مورد آن آمده است :
    الحسد لياءكل الايمان كما تاءكل النار الحطب (1353)
    ((حسد چنان ايمان را مى خورد و نابود مى سازد كه آتش هيزم را مى خورد و نابود مى كند)).
    آتش حسد كه در دل شعله ور مى گردد ايمان را در آن مى سوزاند و انسان را در كام گناه فرو برده و به ظلم و ستم آلوده مى سازد.
    در حديث آمده است كه پيامبر فرمود:
    وضع عن امتى الحسد مالم يظهره بلسان اويد(1354)
    ((گناه حسد مادامى كه به زبان يا دست ظاهر نشود از امت من برداشته شده است )).
    يعنى تا ترتيب اثر به آنچه در دل او پديد آمده ندهد، و به ضرر محسود حتى در زبان اقدام نكند گناهى بر او نوشته نمى شود.
    درمان اين درد جانسوز آن است كه از نعمتها ريشه يابى شود پس از آنكه دريافت ، منشاء اصلى همه نعمتها و مواهب خداوند عالم است ، و او است كه هرگز ظلم روا نمى دارد، و به هر كس آنچه مى دهد بر طبق حكمت است و اگر به كسى نداده به مقتضاى مصلحت است ، ايمان به عدل و حكمت الهى آتش حسد را در دل او فرو مى نشاند.
    خوردن مال حرام
    ولا تاءكلوا اموالكم بينكم بالباطل وتدلوا بها الى الحكام لتاكلوا فريقا من اموال الناس بالا ثم وانتم تعملون (1355)
    ((اموال همديگر را در ميان خود به باطل نخوريد و به حاكمان رشوه ندهيد تا برخى از مال مردم را به گناه بخوريد، در حالى كه شما مى دانيد)).
    يا ايها الذين امنوا لا تاءكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا ان تكون تجارة عن تراض منكم (1356)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد اموال همديگر را در ميان خود به باطل نخوريد، مگر تجارتى واقع شود كه به رضايت طرفين انجام يابد)).
    فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم و بصدهم عن سبيل الله كثيرا واخذهم الربوا وقد نهوا عنه واكلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما(1357)
    ((به سبب ظلمى كه يهوديان كردند بر آنها چيزهاى پاكيزه اى كه بر آنها حلال بود حرام كرديم ، و به سبب آن كه از راه خدا (مردم را) باز داشتند و به باطل (حرام ) اموال مردم را خوردند، و براى كافران آنان عذاب دردناك مهيا كرده ايم )).
    يا ايها الذين امنوا ان كثيرا من الاحبار و الرهبان لياءكلون اموال الناس ‍ بالباطل و يصدون عن سبيل الله (1358)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد بسيارى از علماء نصارى و راهب ها، اومال مردم را به باطل مى خورند و از راه خدا باز مى دارند)).
    سماعون للكذب اكالون للسحت (1359)
    ((در وصف گروهى از يهوديان بسيار گوش دهنده به دروغ (يا پذيرنده دروغ ) و بسيار خورنده مال حرام هستند)).
    وترى كثيرا منهم يسارعون فى الاثم والعدوان و اكلهم السحت لبئس ما كانوا يعملون (1360)
    ((تو بسيارى را آنان (منافقان ) را مى بينى كه در گناه و خوردن حرام به همديگر سبقت مى گيرند، چه كار زشتى كه انجام مى دهند)).
    خوردن خون
    قل لا اجد فيما اوحى الى محرما على طاعم يطعمه الا ان يكون ميتة اودما مسفوحا اولحم خنزير(1361)
    ((بگو در آنچه به من وحى شده چيزى را بر كسى كه آن را بخورد حرام نمى يابم ، جز آنكه ميته ، يا خون ريخته شده ، يا گوشت خوك باشد)).
    انما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير(1362)
    ((به درستى كه (خدا) ميته و خون و گوشت خوك را بر شما حرام كرده است )).
    حرمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير(1363)
    ((ميته و خون و گوشت خوك بر شما حرام شده )).
    خوردن مال يتيم
    ان الذين ياءكلون اموال اليتامى ظلما انما ياءكلون فى بطونهم نارا وسيصلون سعيرا(1364)
    ((كسانى كه مال يتيمان را به ظلم مى خورند در شكم خود آتش مى ريزند و به زودى به دوزخ انداخته مى شوند))
    (به تجاوز به مال يتيم مراجعه شود)
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  2. #112
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    خوردن ميته
    ولا تاءكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه (1365)
    ((از آنچه اسم خدا بر آن برده نشده نخوريد)).
    انما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير و ما اهل لغير الله به (1366)
    ميته
    حرام بودن ميته و آنچه به نام غير خدا ذبح شده
    انما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير و ما اهل لغير الله به (1367)
    ((به تحقيق حرام كرده بر شما ميته و خون و گوشت خوك و آنچه بنام غير خدا ذبح شده )).
    حرمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير و ما اهل لغير الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردية والنطيحة وما اكل السبع الا ماذ كيتم (1368)
    ((ميته و خون و گوشت خوك و آنچه بنام غير خدا ذبح شده ، و حيوانى كه خفه شود، و حيوانى كه با زدن كشته شود، و حيوانى كه از جائى افتاده و بميرد، و حيوانى كه ، حيوان ديگر او را با شاخ زده و بكشد، و حيوانى كه درنده او را بخورد جز حيوانى كه آن را تذكيه كرده ايد براى شما حرام شده است )).
    قل لا اجد فى ما اوحى الى محرما على طاعم يطعمه الا ان يكون ميتة اودما مسفوحا اولحم خنزير فانه رجس (1369)
    ((بگو در آنچه به من وحى شده چيزى را بر كسى كه آن را بخورد حرام نمى يابم ، جز آنكه ميته يا خون ريخته شده يا گوشت خوك باشد كه آن پليد است )).
    خوردن گوشت خوك
    حرمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير(1370)
    ((حرام شده بر شما ميته و خون و گوشت خوك )).
    انما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير(1371)
    ((به درستى كه حرام كرده بر شما (خدا) ميته و خون و گوشت خوك را)).
    خوردن خبائث (خوراكيهاى پليد)
    و يحل لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث (1372)
    ((پيامبر پاكيزه ها را بر آنها حلال و پليدى ها را حرام مى سازد)).
    خيانت
    ان الله لا يحب الخائنين (1373)
    ((به تحقيق خدا خيانت كنندگان را دوست ندارد)).
    ان الله لا يحب من كان خوانا اثيما(1374)
    ((همانا خدا آن را كه بسى خيانتكار و بد عمل است دوست نمى دارد)).
    و ان الله لايهدى كيد الخائنين (1375)
    ((همانا خدا خيانت كنندگان را با مكر و خدعه به مقصود نمى رساند)).
    ولا تكن للخائنين خصيما(1376)
    ((به نفع خائنان (با دشمن آنان ) خصومت مكن )).
    يا ايها الذين امنوا لا تخونوا الله والرسول و تخونوا اماناتكم وانتم تعلمون (1377)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد خدا و پيامبر او، و امانتهاى خود را خيانت نكنيد در حالى كه شما مى دانيد يعنى مى دانيد كه آن امانت است يا مى دانيد كيفر خيانت در امانت سخت است -)).
    ولا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتخذون ايمانكم دخلا بينكم ان تكون امة هى اربى من امة انما يبلوكم الله به وليبينن لكم يوم القيمة ما كنتم فيه تختلفون (1378)
    (((در مثل ) مانند زنى نباشيد كه رشته خويش را بعد از آنكه محكم تابيده بود واتابيد (و رشته خويش را پنبه كرد) نباشيد كه قسمهاى خود را مايه خيانت ميان خود قرار دهيد (و قسم محكم و استوار شده را سست كرده و به آن عمل نكنيد) تا گروهى بر گروه ديگر برترى يابند.
    خدا شما را با آن مى آزمايد و در روز قيامت آنچه را كه در آن اختلاف مى نموديد و به همديگر تقلب مى كرديد آشكار خواهد ساخت )).
    ولا تجادل عن الذين يختانون انفسهم ان الله لا يحب من كان خوانا اثيما(1379)
    (براى دفاع ) از كسانى كه به خويشتن خيانت مى كنند جدال مكن به تحقيق خدا كسى را كه همواره خيانت پيشه و گناهكار است دوست ندارد)).
    تفسير: منظور از ((خيانت به خويشتن )) آن است كه خيانت به ديگرى نتيجه اش به خود انسان باز مى گردد.
    و من يغلل ياءت بما غل يوم القيمة (1380)
    ((هر كس خيانت كند، روز قيامت آنچه را كه خيانت كرده مى آورد)).
    تفسير: در حديث آمده است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى شترى را بخيانت نبرد مگر آنكه در روز قيامت بايد بر دوش گرفته آنرا حمل كند.
    كسى اسبى را بخيانت نگيرد مگر آنكه روز قيامت آن را نيز بايد بر دوش ‍ خويش حمل نمايد، آنگاه مرا بيارى مى طلبد، و پاسخ من اين است كه در دنيا آنچه لازم بود به تو ابلاغ كردم ، اكنون چيزى از من ساخته نيست .
    به عنوان اداى امانت مراجعه شود.
    خواندن همديگر به لقب زشت
    ولا نتابزوا بالاءلقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان (1381)
    ((به لقبهاى زشت همديگر را نخوانيد كه پس از ايمان آوردن ، نام فسق (بر مؤمن نهان ) بسيار زشت است )).
    به عنوان ((ايذاء و آزار دادن مردم )) مراجعه شود.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  3. #113
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    دروغ گفتن
    فاجتنبوا الرجس من لاءوثان واجتنبوا قول الزور(1382)
    ((بپرهيزيد از بتهاى ناپاك و بپرهيزيد از سخن دروغ (باطل ((- .
    حديث : در مجمع البيان در ذيل اين آيه از ايمن بن جزيم روايت مى كند كه پيامبر اكرم به خطبه ايستاد و فرمود: اى مردم شهادت دروغ معادل شركت به خدا قرار داده است .
    يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا(1383)
    ((اى مردمى كه ايمان آورده ايد از خدا بپرهيزيد و سخن سديد (غير قابل نفوذ) بگوئيد)).
    تفسير و توضيح : ((سديد)) از سد است . سخن سديد يعنى سخنى كه نتوان بر آن راه يافت يعنى دروغ و باطل نباشد.
    ويل لكل افاك اثيم (1384)
    ((واى بر هر بسيار دروغگوى گناهكار)).
    هل انتبئكم على من تنزل الشياطين تنزل على كل افاك اثيم (1385)
    ((آيا خبر دهم كه بر چه كسى شياطين نازل مى شوند؟، نازل مى شوند بر هر بسيار دروغگوى گناهكار)).
    انما يفترى الكذب الذين لا يؤ منون بايات الله و اولئك هم الكاذبون (1386)
    ((منحصرا آنان كه ايمان به آيات خدا ندارند دروغ مى سازند، و دروغگويان آنانند)).
    شرح و بيان : حصر در اين آيه چنانچه گفته شده ممكن است حصر اضافى باشد يعنى دروغگو آنانند نه تو (اى پيامبر) كه بتو نسبت دروغ مى دهند و ممكن است حصر مطلق باشد به معنى آن كه مؤمن هيچگاه دروغ نمى گويد، و دروغ منحصر به كافران است .
    و من الناس من يقول امنا بالله و باليوم الاخرو ماهم بمؤمنين ... و لهم عذاب اليم بما كانوا يكذبون (1387)
    ((برخى از مردم مى گويند ما به خدا و روز قيامت ايمان داريم ، آنان ايمان ندارند و به سبب دروغى كه مى گويند عذاب دردناكى خواهند داشت )).
    فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما كانوا يكذبون (1388)
    ((خدا در دلهاى آنان تا روز لقاى او نفاق بجاى مى گذارد به سبب مخالفت با وعده اى كه با خدا كرده بودند، و به سبب آنكه دروغ مى گفتند)).
    ان الله لا يهدى من هو كاذب كفار(1389)
    ((به درستى كه خدا كسى را كه دروغگو و بسيار كفران كننده (به نعمت هاى خدا) باشد هدايت نمى كند)).
    يا ايها الذين امنوا لم تقولون مالا تفعلون كبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون (1390)
    ((اى مردمى كه ايمان آورده ايد چرا مى گوئيد چيزى را كه نمى كنيد بزرگ است از لحاظ مبغوضيت پيش خدا كم بگوئيد چيزى را كه نمى كنيد)).
    توضيح : از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه وعده به دروغ حرام است البته اگر هنگام وعده تصميم داشت به آن عمل كند سپس بدون اختيار از او سلب قدرت شد مورد مؤاخذه نخواهد بود
    والذين لا يشهدون الزور واذا مروا باللغو مروا كراما(1391)
    (((در وصف بندگان خدا) آنانكه در (مجالس ) باطل (غنا و فحش و ناروا) حضور نمى يابند و هرگاه به لغو (كار بيهوده و ناروا) مى گذرند (از كنار آن ) بزرگوارانه مى گذرند (و خود را به آن آلوده نمى كنند((-
    معنى ديگر: از برخى از مفسران نقل شده ، كه مراد از جمله لا يشهدون الزور شهادت به دروغ است
    و از برخى ديگر نقل شده كه مراد سخن كفر و شرك به خدا است
    و از برخى ديگر نقل شده كه مراد از زور مجالس فحاشى و غنا و امثال آن است و گفته شده مراد جشنهاى يهود و نصارى است و منظور از ((آيه )) نهى از حضور در آنها مى باشد(1392)
    دروغ بطور كلى حرام و ممنوع است ، ولى در دو صورت تجويز شده است ،
    1 - براى دفع ضرر از خود و يا يك فرد ديگر هم دين خود
    2 - براى اصلاح و رفع كدورت ما بين دو يا چند نفر مانند اينكه از زبان يكى به ديگرى سخنى براى رفع كدورت و اصلاح نقل نمايد

    دوست گزيدن كافران
    قرآن مى فرمايد:
    ترى كثيرا منهم يتولون الذين كفروا لبئس ما قدمت لهم انفسهم ان سخط الله عليهم و فى العذاب هم خالدون ، ولو كانوا يؤ منون بالله والنبى و ما انزل اليه ما اتخذوهم اولياء ولكن كثيرا منهم فاسقون (1393)
    ((تو بسيارى از آنان را مى بينى كه كفار را دوست مى دارند چه ناپسند است آنچه براى خويش پيش آوردند (به سر خود آوردند) كه خدا بر آنان خشم كرد و براى هميشه در عذاب خواهند بود
    اگر به خدا و پيامبر و آنچه بر او نازل شده ايمان مى آوردند آنان (كافران ) را به دوستى نمى گزيدند ولى بسيارى از ايشان فاسقند))
    ام حسبتم ان تتركوا ولما يعلم الله الذين جاهدوا منكم ولم يتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنين وليجة (1394)
    ((چنين مى پنداريد كه به حال خود رها خواهيد شد؟ در صورتى كه هنوز خدا معلوم نكرده است كه چه افرادى از شما جهاد كرده ، و جز خدا و رسول و مؤمنان ديگرى را دوست و همراز خود نگزيده است . خدا به آنچه مى كنيد آگاه هست ))
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا ابائكم و اخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر على الايمان و من يتولهم منكم فاولئك هم الظالمون (1395)
    ((اى كسانى كه ايمان داريد، پدران و مادران خود را كه كفر را بر ايمان ترجيح داده اند به دوستى نگزينيد، هر كس از شما با آنان دوستى كند ستمكار است ))
    در تفسير آمده است كه مراد از دوستى با پدر و مادر كافر كه از آن نهى شده ، دوستى در دين است ، زيرا خدا در آيه ديگرى از قرآن مى فرمايد:
    و صاحبهما فى الدنيا معروفا(1396)
    ((با پدر و مادرت در دنيا نيكى كن ))
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا الكافرين اولياء من دون المؤمنين ، اتريدون ان تجعلوا الله عليكم سلطانا مبينا(1397)
    ((اى اهل ايمان مبادا كافران را به دوستى گرفته و مؤمنان را رها كنيد آيا مى خواهيد براى خدا بر (عقاب كفر و عصيان ) خود حجت آشكارى قرار دهيد))
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا بطانة من دونكم لا ياءلونكم خبالا و دوا ماعنتم قد بدت البغضاء من اقواههم و ما تخفى صدورهم اكبر(1398)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد كسانى را كه از شما نيستند (كافران را) به رازدارى و محرم اسرار بودن نگزينيد
    آنان در به فساد كشيدن شما كوتاهى نمى كنند.
    دوست مى دارند كه شما به رنج در افتيد دشمنى از دهنهاى آنان (از سخنانى كه مى گويند) آشكار است و آنچه سينه هاى آنان پنهان داشته بزرگتر است ))
    يا ايها الذين امنوا ان تطيعوا الذين كفروا يردوكم على اعقابكم فتنقلبوا خاسرين بل الله موليكم و هو خير الناصرين (1399)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد اگر از كسانى كه كافر شده اند اطاعت كنيد شما را به عقب بر مى گردانند (در نتيجه ) زيان مى بريد همانا خدا مولاى شماست و او بهترين كمك كنندگان است ))
    الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا(1400)
    ((كسانى كه كافران را به دوستى مى گزينند آيا پيش كافران عزت مى طلبند؟! همه عزتها از آن خداست ))
    لا يتخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله فى شى ء الا ان تتقوا منهم تقية (1401)
    ((مؤمنان كافران را به جاى مؤمنان به دوستى نگيرند هر كس چنان كند بهره اى از دوستى خدا ندارد.
    مگر اينكه (به دوستى گزيدن آنان به ظاهر) باى آن باشد كه خود را از گزند آنان حفاظت كنند))

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  4. #114
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    تفسير: ((ولى )) كه به معنى دوست ترجمه شده ، در اين آيه به ياور و كمك و پناهگاه تفسير شده است ، و همچنين در آيات ديگرى كه از ولى قرار دادن كافران نهى شده است
    لا يرقبون فى مؤمن الا و لا ذمة اولئك هم المعتدون (1402)
    ((مشركان اگر بر شما پيروزى يافتند درباره هيچ مؤمنى نه رعايت قرابت را مى كنند و نه عهد و پيمان را، همانا آنان تجاوز گرانند))
    قابل توجه است كه : خداوند كافران را دشمن خود معرفى مى كند و اين به خاطر نشان دادن اهميت موضوع است
    يا ايهاالذين امنوا لا تتخذوا عدوى وعدوكم اولياء تلقون اليهم بالمودة و قد كفروا بما جاءكم من الحق يخرجون الرسول و اياكم ان تؤ منوا بالله ربكم ان كنتم خرجتم جهادا فى سبيلى و ابتغاء مرضاتى تسرون اليهم بالمودة و انا اعلم بما اخفيتم و ما اعلنتم و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل (1403)
    ((اى كسانى كه به خدا ايمان آورده ايد هرگز نبايد كافران را كه دشمن من و شمايند (به عنوان ) ياران خود برگزينيد. در صورتى كه آنان بر كتابى كه بر شما آمده كافر شده اند و رسول و شما و مؤمنان را به جرم ايمان به خدا از وطن خود آواره كرده اند. پس نبايد اگر شما براى جهاد در راه من و طلب رضا و خشنودى من بيرون آمده ايد پنهانى با آنها دوستى كنيد، و من به اسرار نهان و اعمال آشكار شما از هر كس داناترم ، و هر كه از شما چنين كند به راه ضلالت شتافته است ))
    يا ايهاالذين امنوا لا تتخذوا اليهود و النصارى اولياء بعضهم اولياء بعض ‍ و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لا يهدى القوم الظالمين (1404)
    ((اى اهل ايمان يهود و نصارى را (كه دشمن اسلامند) به دوستى مگيريد، آنان بعضى دوستدار بعضى ديگرند، و هر كه از شما مؤمنان با آنها دوستى كند (در كفر و ستمگرى ) به حقيقت از آنها خواهد بود، و همانا خدا ستمكاران را هدايت نخواهد كرد))
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا ولعبا من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم والكفار اولياء واتقواالله ان كنتم مؤمنين (1405)
    ((اى اهل ايمان با آن گروه از اهل كتاب و كافران كه دين شما را به بازيچه گرفتند دوستى مكنيد و از خدا بترسيد اگر به او ايمان آورده ايد))
    درشتى كردن در دعوت به دين
    ولا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتى هى احسن الا الذين ظلموا منهم و قولوا امنا بالذى انزل الينا وانزل اليكم والنها و الهكم واحد و نحن له مسلمون (1406)
    ((با اهل كتاب جز به طريقه نيكوتر جدال نكنيد، مگر آن گروه كه ظلم كرده اند و (به آنان ) بگوئيد ما ايمان داريم به آنچه بر شما و به آنچه بر ما نازل شده است ، و خداى ما و شما يكى است ، و ما به او تسليم هستيم )).
    ادع الى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين (1407)
    ((دعوت كن به راه خدايت با حكمت و موعظه نيكو، و جدال كن با آنان به بهترين طريقه ، پروردگار تو به كسى كه از راه او گمراه شده داناتر است ، و او داناتر است به كسانى كه هدايت يابندگانند)).
    حكمت : در ((مفردات )) آمده كه ((حكمت )) به معنى رسيدن به حقيقت با دانش و انديشه است .
    موعظه : چنانچه از خليل لغوى معروف ، نقل شده ، و مفهوم از لفظ آن نيز پيش عرف همان است : تذكر دادن به راه خير است به طرزى كه موجب رقت قلب و تاءثر شخص گردد و بسوى آن انعطاف پيدا كند.
    جدال : در ((مفرادات )) گفته است : به معنى گفتگو براى غلبه جستن به همديگر است .
    نكات آيه : نكته نخستين آيه شريفه راه دعوت به خدا را دو چيز معرفى مى نمايد:
    1 - بيان حقايق ، و گفتار حكيمانه ، و تجزيه و تحليل علمى .
    2 - تذكر دادن به عواقب وخيم گمراهى از راه حق ، و تحريك عواطف انسانى ، و جلب توجه به فوائد نيكوكارى و ضررهاى تبهكارى و انحراف از راه خدا.
    نكته دوم - از آيه استفاده مى شود كه موعظه بر دو گونه است ، موعظه نيكو - و موعظه ناپسنديده .
    موعظه از دو نقطه نظر، نيكو، يا ناپسند مى شود.
    نخست : از نقطه نظر تاءثير در جهتى كه هدف موعظه است ، و گرايش ‍ شخص به عمل يا ترك عملى كه موعظه براى انجام دادن آن و يا ترك آن صورت مى گيرد.
    دوم : از نقطه نظر به وجود آمدن اثر نامطلوب ديگرى غير از، از دست رفتن هدف موعظه ، مانند توليد دشمنى و لجاجت و دريدگى و غيره ، كه به علت خشونت و گاهى به علت تواءم بودن موعظه با ويژگيهاى خاص زمانى و مكانى پيش مى آيد.
    از جمله اين علل چه بسا آن است كه خود شخص موعظه كننده به آنچه مى گويد عمل نكند، كه گاهى موجب عدم تاءثير و يا احيانا سبب اثر معكوس مى گردد.
    نكته سوم - آيه شريفه دلالت دارد كه جدال از طريقه هاى دعوت به راه خدا نيست زيرا خدا و دين او حقيقت است ، و آشنائى با حقيقت جز با ارائه منطق و برهانى كه نمايانگر حقيقت باشد، ممكن نيست .
    و در مواردى كه انسانها به علت شهوات و تمايلات شيطانى از فطرت خود غفلت ورزيده و از راه خدا انحراف پيدا مى كنند، موعظه و تذكر دادن عواقب وخيم آن ، و موقت بودن شهوات ، و پى آمدهاى پشيمانى بخش آن مورد پيدا مى كند.
    نكته چهارم - از آيه شريفه استفاده مى شود كه جدال بر سه گونه است : جدال ناپسنديده ، جدال نيكو و جدال نيكوتر.
    آنچه در آيه شريفه ، پيامبر به آن خوانده شده تنها قسم سوم يعنى جدال نيكوتر است
    جاى ترديد نيست كه جدال نيكوتر آن است كه غلبه جستن در سخن (همانند غلبه جوئى و تسلط در حكومت و غيره ) بايد صرفا براى پى گيرى از حق ، و دور از هواى نفس و ارضاى حس خودپسندى و ايجاد عقده حقارت در افراد، و بدون آلوده شدن به دروغ و گفتار زشت ، و دور از تعدى و تجاوز به حقوق ديگران ، و هتك حرمت آنان ، صورت گيرد.
    و اما كدام جدال نيكو، و كدام جدال نيكوتر است ؟ بايد گفت : نيكوتر همان است كه جهات ذكر شده ، در آن دقيق تر رعايت شود، و باز هم هر چه بيشتر با بكارگيرى اخلاق اسلامى آراسته تر گردد.

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  5. #115
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    ربا خوارى
    ربا: در اصل لغت به معنى زياده است ، ولى اصطلاحا به معنى زياده گرفتن است .
    ربا در دو مورد حرام است .
    1 - در مورد قرض كه شرط نمايند در باز پرداخت آن مقدارى اضافه داده شود.
    2 - در مورد معامله و خريد و فروش كه جنسى را بهم جنس خود به كمتر يا بيشتر، نقد يا نسيه ، بفروشند، كه اگر از قبيل مكيل يا موزون (موادى كه با پيمانه يا وزن فروخته مى شود) باشد.
    بر حرمت ربا شديدا تاءكيد شده و در برخى از آيات با به مقام محاربه در آمدن با خدا و رسول تهديد شده است .
    واحل الله البيع و حرم الربوا(1408)
    ((خدا خريد و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است )).
    يا ايها الذين امنوا اتقوا الله وذروا ما بقى من الربوا ان كنتم مؤمنين فان لم تفعلوا فاءذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلكم رءوس اموالكم لا تظلمون ولا تظلمون (1409)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد از خدا بپرهيزيد و آنچه از ربا (پس از دريافت اصل مال خود) باقى بماند فرو گذاريد اگر ايمان داريد.
    اگر چنين نكنيد به خدا و رسول او اعلان جنگ نمائيد.
    و اگر توبه كنيد (تنها) اصل مال از آن شما است نه ستم كنيد و نه بر شما ستم رود)).
    يا ايها الذين امنوا لا تاءكلوا الربوا اضعافا مضاعفة واتقواالله لعلكم تفلحون (1410)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد اضعاف ربا نخوريد و از خدا بپرهيزيد شايد رستگار شويد)).
    تفسير: گفته شده كه مراد از اضعاف مضاعف در ربا كه در آيه ذكر شده آن است كه در اثر عدم پرداخت در سر مدت اصل و فرع بهم ضميمه شده و به مجموع آن ، دو فرع تعلق گيرد كه به اين ترتيب ، ربا اضعاف و چندين برابر مى شود.
    و ما اتيتم من ربا ليربوا فى اموال الناس فلا يربوا عند الله (1411)
    ((آنچه (براى ) ربا مى دهيد تا در اموال مردم نمو كند و زياد شود، پيش ‍ خدا زياد نمى شود)).
    فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم و بصدهم عن سبيل الله كثيرا و اخذهم الربوا و قد نهوا عنه و اكلهم اموال الناس بالباطل واعتدنا للكافرين منهم عذابا اليما(1412)
    ((به سبب ظلمى كه يهوديان مرتكب شدند، بر آنان چيزهاى پاكيزه را حرام ساختيم ، (و بهمين سبب ) و به سبب آن كه از راه خدا (مردم را) باز داشتند و ربا گرفتند كه از آن نهى شده بودند، و مال مردم را به باطل خوردند.
    به تحقيق ما براى كافران عذاب دردناك مهيا ساخته ايم )).
    رشوه خوارى
    سماعون للكذب اكالون للسحت
    تفسير: در مجمع البيان در ذيل اين آيه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود مراد از ((سحت )) رشوه گرفتن براى حكم و قضاوت است .
    وترى كثيرا يسارعون فى الاثم والعدوان و اكلهم السحت لبئس ماكانوا يعملون (1413)
    ((تو بسيارى از آنان (منافقان ) را مى بينى كه به گناه و دشمنى و خوردن مال حرام مبادرت مى ورزند چه نكوهيده است آنچه مى كنند)).
    رياء
    رياء آن است كه عبادتى را براى نشان دادن به مردم نه براى خدا انجام دهد، و در احاديث آمده است كه رياء شرك خفى است .
    اينك آيات مربوط به رياء:
    ان المنافقين يخادعون الله وهو خادعهم و اذا قاموا الى الصلوة قاموا كسالى يراؤ ن الناس ولا يذكرون الله الا قليلا(1414)
    ((منافقان مى خواهند خدا را فريب دهند خدا آنها را فريب مى دهد، و هرگاه براى نماز ايستادند با حالت كسالت مى ايستند؛ رياء براى مردم مى كنند، و خدا را جز اندكى ياد نمى كنند)).
    وزن مفاعله كه ((يخادعون )) از مشتقات ((مخادعه )) بهمان وزن است ، گاهى به معنى در مقام انجام كارى بر آمدن مى باشد اگر چه از انجام آن ناتوان باشد.
    در اين آيه نيز همين معنى مقصود است ، زيرا كسى نمى تواند خدا را فريب دهد؛ و خدا به همه چيز آگاه هست .
    اگر چه مراد همانطور كه مفسران نوشته اند خدعه و فريب پيامبر مى باشد مسلم است كه در اثر تاءييد و وحى الهى به آن نيز موفق نشدند.
    كالذى ينفق ماله رئاء الناس ولا يؤ من بالله واليوم الاخر فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا لايقدرون على شى ء مما كسبوا والله لا يهدى القوم الكافرين (1415)
    ((مانند كسى كه مال خود را براى رياء و نشان دادن به مردم انفاق مى كند، مثل او مثل سنگ صافى است كه بر آن خاك (نشسته ) است و باران با قطرات درشت بر آن ببارد، و سنگ سخت را (پاك و شسته ) بر جاى گذارد.
    (اينان ) به چيزى از آنچه كسب كرده اند دست نخواهند يافت (سودى براى آنان نخواهد داشت ) خدا گروه كافران را هدايت نمى كند)).
    والذين ينفقون اموالهم رئاء الناس ولا يؤ منون بالله ولا باليوم الاخر و من يكن الشيطان له قرينا فساء قرينا(1416)
    ((كسانى كه اموال خود را براى رياء (و نشان دادن ) به مردم انفاق مى كنند، و ايمان به خدا و روز قيامت ندارند (شيطان مصاحب آنها است )
    و هر كس شيطان مصاب او باشد بد مصاحبى دارد)).
    ولا تكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطرا ورئاء الناس و يصدون عن سبيل الله والله بما يعملون محيط(1417)
    ((مانند كسانى نباشيد كه از ديار خود با عيش و عشرت و براى رياء (و نشان دادن عبادت به مردم ) بيرون آمدند، (اينان ) از راه خدا جلوگيرى مى كنند، خدا به آنچه مى كنند احاطه و اطلاع كامل دارد)).
    رخ تافتن از مردم به تكبر
    ولا تصعر خدك للناس (1418)
    ((و هرگز به تكبر و ناز از مردم رخ متاب )).
    راه رفتن به تكبر
    ولا تمش فى الاءرض مرحا(1419)
    ((در زمين با غرور و تبختر قدم برمدار)).
    به عنوانهاى ((استكبار و تكبر)) و ((تكبر و فخرفروشى )) مراجعه شود.

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  6. #116
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    سرقت و دزدى
    يا ايها النبى اذا جاءك المؤمنات يبايعنك على ان لا يشركن بالله شيئا ولا يسرفن ... فبا يعهن واستغفر لهن الله (1420)
    ((اى پيامبر، هرگاه زنهاى با ايمان پيش تو آمده و با تو بيعت كردند (و پيمان بستند) كه به خدا شرك نورزند و دزدى نكنند... با آنان پيمان ببند، و براى آنان از خدا طلب مغفرت كن )).
    والسارق والسارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكالا من الله والله عزيز حكيم (1421)
    ((دست هاى مرد و زن دزد را به كيفر آنچه مرتكب شده اند ببريد كه از ناحيه خدا عقوبت شوند، كه خدا عزيز و حكيم است )).
    اين آيه بيانگر حد سرقت است .
    حد: كيفرى است كه براى مجرمين در شرع معين شده .
    حد در اصل لغت به معناى منع و جلوگيرى مى باشد، و اين خود روشنگر نكته اى است كه وضع حدود در قوانين اسلام به علت پيشگيرى از شيوع جنايات و تبهكارى ها است ، و براى انتقام و كينه جوئى نيست ، همانطور كه در مورد قصاص ، قرآن مى فرمايد:
    ((قصاص براى شما زندگى مى آورد)).
    اينجا نيز هدف پاك ساختن جامعه از فساد است . اسلام براى پاكسازى جامعه از انواع فساد و تبهكارى ها و خلاصى بخشيدن آن از شيوع فساد و ريشه كن ساختن آن از وسائل گوناگون استفاده كرده و همه آنها را براى اين پيكار پى گير بسيج كرده و با بهره گيرى از كليه امكانات ، وارد عمل شده است كه برخى از آنها از اين قرار است .
    الف - اعلام مقررات منع فساد از ناحيه خدا و پيوند دادن آنها با اراده الهى و قرار گرفتن آنها زير پوشش فرمان خدا كه سرپيچى از آن موجب گرفتارى در غضب الهى و دامن گير شدن عذاب او مى باشد، خدائى كه تمام پيچ و مهره هاى زندگى ما بدست او است و همه فراز و نشيبها در جهان به اختيار او مى باشد.
    ب - طرح برنامه هاى تربيتى كه از دامن مادر و محيط خانواده گرفته تا محيطهاى اجتماعى و مراحل پى در پى زندگى را در بر مى گيرد.
    ج - تهديد تبهكاران به عذابهاى هولناك آخرت و سوختن در آتش دوزخ ، اين عامل و همچنين عامل نخستين هر كدام يك دستگاه پليس نيرومند مى باشد كه در درون جان انسانها گمارده شده ، و در همه نهانگاه ها نيز مراقب كردار و رفتار آنان مى باشد و هيچ عمل ناچيزى را نمى توان از ديدگاه آنها دور ساخت .
    د - ايجاد مسئوليت مشترك براى افراد جامعه ، وضع مقررات امر به معروف و نهى از منكر كه هيچ كس تنها مسؤ ول خود نبوده و مسؤ ول اعمال ديگران نيز مى باشد، و تا حدود توانائى بايد از لغزشهاى ديگران نيز جلوگيرى و مردم را به انجام وظائف وادار نمايد.
    ه - وضع قوانين كيفرى كه حكومت اسلامى بايد آنها را دقيقا بدون هيچگونه تبعيض و تفاوت ميان افراد طبقات گوناگون از شخص اول مملكت تا پائين ترين فرد جامعه ، با مساوات كامل كه نمونه هاى تكان دهنده آن در تاريخ صدر اسلام ثبت است ، بايد اجراء كند.
    اجراى حد سرقت 31 شرط دارد:
    1 - بلوغ .
    2 - عقل .
    3 - اختيار بدون آنكه كسى با تهديد به صدمه جانى يا مالى يا بردن آبرو او را به سرقت وادار كند.
    4 - نبودن اضطرار: و اگر از راه ناچارى و اضطرار مرتكب سرقت شود حد ندارد.
    5 - قيمت مال مسروق به يك ربع 14 دينار طلاى خالص مسكوك برسد.
    6 - مال مورد سرقت در محل محفوظ باشد مانند اينكه در محلى باشد كه درب آن بسته و قفل شده يا در زير خاك يا در زير فرش يا ميان كتاب و يا بطور ديگر آن را پنهان كرده باشند، اگر از جيب سرگشاده كسى چيزى را بدزدد حد ندارد، ولى اگر در جيب داخلى لباس پنهان نموده حد دارد.
    7 - مقدار نصاب بايد از يك حفاظگاه سرقت شود و اگر برخى از آن را از يك محل و برخى ديگر از محل ديگر سرقت نمايد موجب حد نمى شود اگر چه هر دو سرقت از مال يك نفر باشد.
    8 - سرقت مواد خوراكى در سالهاى قحطى حد ندارد.
    9 - انسان آزاد را دزديدن حد سرقت ندارد، اگر چه به نحو ديگر كيفر مى شود.
    10 - مال مورد سرقت را از محل محفوظ آن بيرون آوردن .
    11 - برداشتن حفاظ، مانند شكستن قفل و باز كردن در و غيره .
    12 - سارق پدر صاحب مال مسروق نباشد.
    13 - سرقت در پنهانى انجام گيرد، اگر علنى مال مردم را بردارد سرقت حساب نمى شود.
    14 - ملك كسى باشد.
    15 - سارق دوبار اقرار كند و يا دو شاهد مرد عادل بر آن شهادت دهند.
    16 - اقرار در حال عقل و اختيار و با قصد انجام گيرد.
    17 - شبهه حكميه در ميان نباشد، مانند اينكه شريك ، مال مشترك را به خيال اينكه بدون اذن شريك برداشتن آن جائز است بر دارد.
    18 - شبهه موضوعى در ميان نباشد مانند اينكه مال ديگرى را به خيال اينكه مال خودش است بردارد.
    19 - به قصد سرقت باشد مثلا اگر مال مشترك را به قصد تقسيم بردارد كه بعد از آن از شريك اذن بگيرد موجب حد نيست .
    20 - مالك او را بر مال مسروقه امين نكرده باشد.
    21 - برداشتن مال در عوض طلب خود نباشد، مانند اينكه زن از مال شوهر خود براى نفقه اش كه او از دادن آن خوددارى مى كند بردارد.
    22 - سارق مدعى اذن صاحب مال نباشد.
    23 - از قبيل زكات و اوقاف عامه كه ملك كسى نيست نباشد.
    24 - از غنائم جنگى نباشد در مورد كسى كه خود در جنگ شركت كرده باشد.
    25 - اگر دست راست سارق شل باشد و در قطع آن احتمال عقلائى برود كه موجب مرگ گردد به فتواى جمعى از فقهاء به قطع دست اقدام نمى شود.
    26 - اگر موقع سرقت ، دست راست او صحيح باشد بعد به سبب حادثه اى دست او قطع شود حد از او ساقط مى شود. و اگر سارق دست راست ندارد از قطع دست چپ او خوددارى مى شود.
    27 - اگر صاحب مال تقاضا نكند حد اجرا نمى گردد.
    28 - اگر بعد از دو بار اقرار به سرقت ، آن را انكار كند بنا به احتياط حد ندارد.
    29 - اگر قبل از قيام بينه و قبل از اقرار، توبه كند حد اجرا نمى شود.
    30 - اگر با اقرار ثابت شود نه با بينه مسؤ ول حكومت شرعيه مى تواند او را عفو كند.
    31 - در صورت تكرر سرقت اگر ميان آنها مرافعه انجام بگيرد فقط يك حد اجرا مى شود و بقيه ساقط مى گردد.
    سوگند به خدا خوردن
    ولا تجعلوا الله عرضة لايمانكم ان تبروا و تصلحوا بين الناس والله سميع عليم لايؤ اخذكم الله باللغو فى ايمانكم (1422)
    ((خدا را به جهت سوگندهاى خود در برابر اينكه خوبى كنيد و تقوى بورزيد و در ميان مردم اصلاح نمائيد قرار ندهيد؛ خدا شنوا و دانا است خدا شما را با سوگندهاى لغو (كه عمل به آنها لازم نيست ) مؤاخذه نمى كند)).
    اين معنى يكى از دو معنى است كه براى آيه شريفه ذكر شده است .
    آيه شريفه چند قسم معنى شده كه در دو معنى خلاصه مى شود.
    1 - اينكه قسم به خدا را مانع خوبى كردن و تقوى و اصلاح ميان مردم قرار ندهيد، و به عذر قسم به خدا، از عمل به آنها خوددارى نكنيد.
    مؤيد اين معنى اين است كه مى گويد:
    لايؤ اخذكم الله باللغو فى اءيمانكم (1423)
    ((خدا شما را با قسمهاى لغو مؤاخذه نمى كند)).
    يعنى قسم براى ترك خوبى كردن و تقوى و اصلاح ميان مردم لغو است ، و خدا به مخالفت چنين قسم مؤاخذه نيم كند.
    2 - اينكه حتى براى بر و تقوى و خوبى كردن و اصلاح ميان مردم به خدا قسم نخوريد.
    نتيجه اين معنى آن است كه : قسم خوردن به خدا بكلى مذموم است ، چه در كار شر و چه در كار خير، چه دروغ و چه راست ، مؤيد اين معنى روايتى است كه در ((تفسير مجمع البيان )) ذيل آيه از عثمان بن عيسى از ابوايوب خزاز روايت كرده كه گويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم مى فرمود: به خدا قسم نخوريد، چه راست چه دروغ ، زيرا خداوند سبحان مى فرمايد:
    ولا تجعلوا الله عرضة لايمانكم .
    ولا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتخذون ايمانكم دخلا بينكم ان تكون امة هى اربى من امة انما يبلوكم الله به وليبينن لكم يوم القيمة ما كنتم فيه تختلفون (1424)
    ((در مثل ، مانند زنى كه رشته خود را پس از تابيدن محكم ، واتابيد نباشيد، كه عهد و قسمهاى استوار و محكم خود را براى فريب يكديگر و فسادكارى بكار بريد، تا آنكه قومى بر قوم ديگر تفوق يابيد، زيرا خداى شما بندگان را به اين عهد و قسمها مى آزمايد، و در روز قيامت همه تقلبها و اختلافات شما را بر شما آشكار خواهد ساخت )).
    ولا تتخذوا ايمانكم دخلا بينكم فتزل قدم بعد ثبوتها و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبيل الله ولكم عذاب عظيم (1425)
    ((و عهد و سوگندهاى خود را براى فريب ميان خود بكار مبريد، تا آن كه ثابت قدم است نيز (به فريب و سوگند دروغ ) بلغزد، و از اينكه راه خدا را بستيد همه به سختى مبتلا شويد و به عذاب سخت گرفتار گرديد)).
    سوگند اگر راست هم باشد مذموم است به عنوان ((ترك عمل به قسم )) نيز مراجعه شود مناسب است .

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  7. #117
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    سخن چينى
    ولا تطع كل حلاف مهين هماز مشاء بنميم مناع للخير معتد اثيم عتل بعد ذلك زنيم اءن كان ذا مال و بنين (1426)
    ((اطاعت مكن هيچ فردى را كه بسيار سوگند (بناحق ) مى خورد و پست و خوار است بسيار عيب مردم را مى گويد و بسيار سخن چينى مى كند، بسيار از خير باز مى دارد، تجاوزگر گناهكار جفاگر درشتخوى ، و منتسب كننده خود به دروغ به ديگران است (اطاعت چنين كسى را منما) براى اينكه صاحب مال و فرزندان است )).
    تفسير: براى ((زنيم )) معانى ديگر نيز روايت شده است .
    سب و دشنام به كافران
    ولا تسبواالذين يدعون من دون الله فيسبواالله عدوا بغير علم (1427)
    (((شما مؤمنان ) به آنان كه غير خدا را مى خوانند دشنام مدهيد تا آنان نيز خدا را بدون علم (و آگاهى ) دشنام دهند)).
    فحش به مؤمن در شرع ، بيشتر از همه مورد توبيخ قرار گرفته .
    در اصول كافى از حضرت صادق عليه السلام آمده است كه فرمود:
    قال رسول الله صلى الله عليه و اله : سباب المؤمن كالمشرف على الهلكة (1428)
    ((دشنام گوى مؤمن مانند كسى است كه در پرتگاه هلاكت است )).
    سوء ظن و بدگمانى
    يا ايها الذين امنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم (1429)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد از بسيارى از گمانها دورى كنيد، برخى از گمانها گناه است )).
    ان الظن لايغنى من الحق شيئا(1430)
    ((همانا گمان ، از حق بى نياز نمى كند)).
    شرك به خدا
    شرك مقابل توحيد و يگانه پرستى است ، شرك بزرگترين گناهى است كه براى بشر متصور است اينك برخى از آيات مربوط به شرك :
    و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم (1431)
    ((هنگامى كه لقمان به فرزند خود به موعظه گفت اى پسرك من به خدا شريك قرار مده كه شرك ، ظلم بزرگى است )).
    ان الله لا يغفر يشرك به ويغفر مادون ذلك لمن يشاء(1432)
    ((همانا خدا نمى آمرزد كه به او شرك ورزيده شود، و مى آمرزد غير آن را براى هر كسى كه بخواهد)).
    انه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و ماءويه النار و ما للظالمين من انصار(1433)
    ((همانا كسى كه به خدا شريك قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام كرده و جايگاه او آتش است ، و براى ستمكاران ياورانى نخواهد بود)).
    واتخذوا من دون الله الهة ليكونوا لهم عزا كلا سيكفرون بعبادتهم و يكونون عليهم ضدا(1434)
    ((خدايان ديگرى غير از خداى يكتا بر گرفتند، تا براى آنها مايه عزت شود. هرگز چنان نيست ، به زودى به پرستش آنها كفر ورزيده و به خصومت آنها برخيزند)).
    وقالوا اتخذ الرحمن ولدا لقد جئتم شيئا ادا، تكاد السموات يتفطرن منه و تنشق الارض و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا، و ما ينبغى للرحمن ان يتخذ ولدا، ان كل من فى السموات والارض الا اتى الرحمن عبدا، لقد احصيهم وعدهم عدا وكلهم اتيه يوم القيمة فردا
    (1435)

    انواع شرك
    شرك مراتبى دارد كه در شدت و ضعف متفاوت است :
    1 - شرك جلى .
    2 - شرك خفى .
    3 - شرك اخفى .
    همچنين اقسام ديگرى نيز دارد 1- شرك ذاتى 2- شرك صفاتى 3- شرك عبادى .
    شرك صفاتى نيز، خود داراى اقسامى است .
    1- شرك در خالقيت .
    هل من خالق غير الله يرزقكم من السماء و الارض (1436)
    ((آيا خالقى غير از خدا هست كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد؟!))
    2- شرك در رازقيت .
    قل من يرزقكم من السماء و الارض (1437)
    ((بگو چه كسى شما را از آسمانها و زمين روزى مى دهد)).
    3- شرك در ربوبيت تكوينى (تدبير)
    و من يدبر الامر فسيقولون الله ))(1438)
    ((كيست كه امور عالم را تدبير مى كند؟ (مشركان ) خواهند گفت خدا)).
    4- شرك در ربوبيت تشريعى (مولويت و حاكميت ).
    ان الحكم الالله (1439)
    ((حكم و فرمان نيست مگر براى خدا)).
    توضيح : وجوب اطاعت پيامبر اكرم و اولوالامر به علت امر الهى است و رشحه اى از رشحات مولويت حق تعالى است .
    ((گفتند خدا فرزند اتخاذ كرده ، بكار بزرگى دست زديد، نزديك است آسمانها شكافته شود و زمين منشق گردد و كوهها به سختى شكسته و سقوط كند از اين سخن كه براى خدا فرزند خواندند سزاوار نيست براى خدا كه فرزند اتخاذ كند، بلكه كسى در آسمانها و زمين نيست جز آنكه خدا را بنده فرمانبردار است . او به شماره همه موجودات كاملا آگاه است و تمام آنها روز قيامت منفرد و تنها به پيشگاه حضرتش حضور مى يابند)).
    سنلقى فى قلوب الذين كفروا الرعب بما اشركوا بالله ما لم ينزل به سلطانا و ما يهم النار و بئس مثوى الظالمين (1440)
    ((دل كافران را بيمناك و هراسان كنيم زيرا كه چيزى را براى خدا شريك قرار داده اند كه اصلا بر آن حقيقت و دليلى نبود و منزلگاه آنها آتش دوزخ است ، كه بد آرامگاهى ستمكاران خواهند داشت )).
    شرابخوارى
    انما الخمر والميسر والاءنصاب والاءزلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء فى اخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون (1441)
    ((به درستى كه شراب مست كننده و قمار بازى و انصاب و ازلام ، پليد و از عمل شيطان است . از آن دورى كزينيد كه اميد است رستگار شويد، شيطان مى خواهد بوسيله شراب و قمار در ميان شما ايجاد عداوت و كينه نمايد، و شما را از ياد خدا (و نماز) باز دارد، آيا نهى خدا را اطاعت مى كنيد))
    تفسير: ((انصاب )) سنگ هائى بوده است كه در جاهليت آنها را مى پرستيدند و براى آنها قربانى مى كردند.
    ((ازلام )) نيز كاسه هائى بوده است كه برخى از آنها را دليل خير بودن و برخى را دليل شر بودن كارها مى دانستند و يا با آنها نوعى قمار انجام مى دادند.
    يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما(1442)
    ((از شراب مست كننده و از قمار از تو مى پرسند بگو در آن دو گناهى است و منافعى نيز (در آنها) براى مردم هست و گناه و آنها بزرگتر از نفع آنهاست )).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  8. #118
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    صيحه بر سائل زدن
    و اما السائل فلا تنهر(1443)
    ((صيحه بر سائل نزدن ))
    قول معروف و مغفرة خير من صدقه يتبعها اذى (1444)
    ((سخن نيكو و گذشت بهتر از دصدقه اى است كه به دنبال آن ايذاء و آزار باشد.)).
    طعنه زدن
    و لا تلمزوا انفسكم و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان و من لم يتب فالئك هم الظالمون (1445)
    ((همديگر را طعنه نزنيد، و به همديگر لقب بد ندهيد زشت است كسى را بعد از ايمان آوردن با اسم فسق ذكر كنيد، آنانكه توبه نكنند ستمكارانند)).
    ويل لكل همزة لمزة (1446)
    ((واى بر هر آن كس كه در پشت سر، عيب مردم را مى گويد و در حضورشان نيز به عيب آنان زبان مى گشايد)).
    طمع و چشم به مال مردم داشتن
    لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم .(1447)
    ((به آنچه گروهى از مردم را (از جلوه زندگى دنيا) براى امتحان به آن بهره مند ساخته ايم چشم مدوز)).
    مراد از كلمه ((ازواجا)) كه به معنى چند جفت است شايد گروهى از مردم است ، و شايد نيز گروهى از همسران و زن و مردم هاى همسر يكديگر است .
    و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحيوة الدنيا لنفتنهم فيه ورزق ربك خير و ابقى (1448)
    ((به آنچه گروهى از مردم را (از جلوه زندگى دنيا) براى امتحان به آن بهره مند ساخته ايم چشم مدوز كه رزق پروردگارت بهتر و پايدارتر است )).
    و لا تتمنؤ ا ما فضل الله بعضكم على بعض للرجال نصيب مما اكتسبوا وللنساء نصيب مما اكتسبن و اسئلوا الله من فضله ان الله كان بكل شى ء عليما(1449)
    ((آرزو نكنيد آنچه را كه خدا به آن برخى از شما را بر برخى ديگر برترى داده ، براى مردان از آنچه بدست آورده اند بهره اى است ، و براى زنان نيز از آنچه بدست آورده اند بهره اى است .
    از خدا بخواهيد از فضلش (به شما عطاء كند) خدا به همه چيز دانا است )).
    تفسير: بهره همه كس از آنچه از مال دنيا بدست آورد همانقدر است كه در چند روزه زندگى از آن ارتزاق مى كند بيشتر از آن نصيب و بهره او نيست و با مرگ ، نصيب و بهره او پايان مى يابد.
    يا ايها الذين كلوا مما فى الارض حلالا طيبا و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين (1450)
    ((اى مردم ، از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد و دنبال قدمهاى شيطان نرود، او براى شما دشمن آشكار است )).
    ظلم
    عقوبت ظالمان در دنيا
    فكاين من قرية اهلكناها و هى ظالمة (1451)
    ((چه فراوان قريه هائى (محل اجتماع انسانها) كه اهل آنها را نابود كرديم در حالى كه ظلم مى كردند)).
    و تلك القرى اهلكناهم لما ظلموا وجعلنا لمهلكهم موعدا(1452)
    ((ما اهل آن قرى را به علت آنكه ظلم كردند نابود كرديم ، و بر آن نابودى آنان وعده گاه معين ساختيم )).
    قرى جمع قريه در زبان عرب به معنى محل اجتماع انسانها است كه بر شهر و ده هر دو صدق مى كند.
    و كذالك اخذ ربك اذا اخذ القرى وهى ظالمة (1453)
    ((چنان است گرفتن پروردگار تو (عذاب او) آنگاه كه اهل قرى (مجتمع هاى انسانى ) را مى گرفت در حالى كه ظالم بودند)).
    و اخذنا الذين ظلموا بعذاب بئيس بما كانوا يفسقون (1454)
    ((آنان را كه ظلم و ستمكارى كردند به كيفر فسقشان به بدترين عذاب گرفتار كرديم )).
    هل يهلك الا القوم الظالمون (1455)
    ((آيا به هلاكت مى رسد جز گروه ظالمان ؟!
    و اخذ الذين ظلموا الصيحة فاصبحوا فى ديارهم جاثمين (1456)
    ((كسانى را كه ظلم كردند صيحه فرا گرفت پس در ميان منازل خود برو افتاده و جان دادند)).
    فقالوا ارنا الله جهرة فاخذتهم الصاعقة بظلمهم (1457)
    ((گفتند خدا را آشكارا در معرض ديد ما قرار ده ، پس صاعقه به سبب ظلمشان آنان را فرا گرفت )).
    فاخذتهم الصيحة بالحق فجعلنا هم غثاء فبعدا للقوم الضالمين (1458)
    ((صيحه و بانگ عذاب به حق ، آنها را فرا گرفت پس آنان را خس و خاشاك نموديم ، دور باد (به رحمت خدا) از گروه ظالمان )).
    فارسلنا عليهم رجزا من السماء بما كانوا يظلمون (1459)
    ((بر آنان از آسمان عذاب فرو فرستاديم به سبب آنكه ظلم كردند)).
    فانزلنا على الذين ظلموا رجزا من السماء(1460)
    ((و كسانى كه ظلم كردند از آسمان عذاب نازل كرديم )).
    ولقد جاءهم رسول منهم و كذبوه فاخذهم العذاب و هم ظالمون (1461)
    ((پيامبرى از خودشان به سوى آنان آمد او را تكذيب كردند پس عذاب (طوفان ) آنان را فرا گرفت در حالى كه ظالم بودند)).
    ولقد اهلكنا القرون من قلبكم لما ظلموا(1462)
    ((ما اقوام و مللى را پيش از شما به كيفر ظلمشان سخت به هلاكت سپرديم )).
    وما كنا مهلكى القرى الا و اهلها ظالمون (1463)
    ((ما قريه ها (مجتمع هاى انسانى ) را نابود نمى كنيم مگر در حاليكه اهل آنها ظالم باشند)).
    ولا تخاطبنى فى الذين ظلموا انهم مغرقون (1464)
    ((در مورد كسانى كه ظلم كردند با من سخن مگو آنان غرق شده هستند)).
    فنبذنا فى اليم فانظر كيف كانا عاقبة الظالمين (1465)
    ((آنان را در دريا انداختيم بنگر كه چگونه است عاقبت ظالمان )).
    فاخذهم طوفان و هم ظالمون (1466)
    ((طوفان آنان را فرا گرفت در حالى كه ظالم بودند)).
    والظالمون مالهم من ولى ولا نصير(1467)
    ((ظالمان هيچ يار و ياورى ندارند)).
    فتلك بيوتهم خاويه ظلموا ان فى ذلك لاية لقوم يعلمون (1468)
    ((همانا خانه هاى آنان به سبب آنكه ظلم كردند خالى مانده است حقا كه در آن نشانه اى (عبرتى ) است ، براى گروهى كه بدانند)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  9. #119
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    ووقع القول عليهم بما ظلموا فهم لا ينطقون (1469)
    ((فرمان (عذاب شديد) به كيفر (كفر و) ظلم بر آنها رسيد، ديگر هيچ سخن نتوانند گفت )).
    الا ان الظالمين و فى عذاب مقيم (1470)
    ((اى مردم بدانيد كه ستمكاران عالم به عذاب دائمى گرفتارند)).
    فبظلم من الذين هادو حرمنا عليهم طيبات احلت لهم (1471)
    ((به سبب ظلمى كه يهوديان كردند نعمتهاى پاكيزه اى را كه بر آنان حلال بود حرام ساختيم )).
    ولا تحسبن الله غافلا عما يعلم الضالمون (1472)
    ((گمان مبر از آنچه ظالمان مى كنند خدا غافل است )).
    واتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة (1473)
    ((بپرهيزيد از فتنه اى كه تنها به ظلم كنندگان شما نمى رسد)).
    فقطع دابر القوم الذين ظلموا(1474)
    ((پس بريده شد دنباله گروهى كه ظلم كردند)).
    كيفر ظالمان در آخرت
    ولوترى اذ الظالمون فى غمرات الموت والملائكة باسطوا ايديهم اخرجوا انفسكم اليوم تجزون عذاب الهون بما كنتم تقولون على الله غير الحق وكنتم عن اياته تستكبرون (1475)
    ((اگر تو ببينى ظالمان را در شدائد مرگ در حالى كه فرشتگان دستهاى خود را گشوده اند (و به آنها مى گويند) جان از تن بدر كنيد، امروز با عذاب ذلت بار كيفر مى شويد، به سبب آنچه بر خدا سخن ناحق گفتيد، و از آيات او به تكبر سرباز زديد)).
    ولوترى اذ الظالمون موقوفون عند ربهم (1476)
    ((اگر ببينى آنگاه را كه ظالمان پيش پروردگار خود باز داشته شده اند)).
    ولن ينفعكم اليوم اذ ظلمتم انكم فى العذاب مشتركون (1477)
    ((هرگز در آن روز، به سبب ظلمى كه كرده ايد، با همديگر شريك در عذاب بودن ، شما را سودى نمى دهد)).
    توضيح : بلا و عذاب اگر در ديگران نيز بود موجب تسلى خاطر مى گردد ولى روز قيامت اين چنين تسلى نيز بر ظالمان نخواهد بود.
    فويل للذين ظلموا من عذاب يوم اليم (1478)
    ((واى از عذاب روز دردناك بر كسانى كه ظلم كردند)).
    فيومئذ لاينفع الذين ظلموا معذرتهم ولا هم يستعتبون (1479)
    ((در آن روز عذر خواهى به كسانى كه ظلم كرده اند سود نمى دهد، و نه از آنان خواسته مى شود كه توبه كنند)).
    لكن الظالمون اليوم فى ظلال مبين (1480)
    ((ولى ظالمان در آن روز در گمراهى آشكار خواهند بود)).
    يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم ولهم اللعنة ولهم سوء الدار(1481)
    ((روزى كه عذر خواهى ظالمان آنان را سود نمى دهد و براى آنان است لعنت و براى آنان است منزلگاه بد)).
    ولويرى الذين ظلموا اذيرون العذاب ان القوة لله جميعا(1482)
    ((اگر آنان كه ظلم كردند آنگاه كه عذاب را مى بينند مى ديدند كه همه قدرت از آن خدا است (پى مى بردند كه ظلم چه فرجام بدى داشته است ((- .
    ثم قيل للذين ظلموا ذوقوا عذاب الخلد هل تجزون الا بما كنتم تكسبون (1483)
    ((آنگاه به شما ستمكاران گويند: بچشيد عذاب ابدى را آيا اين عذاب جز نتيجه اعمال شما است )).
    والذين ظلموا من هؤ لاء سيصيبهم سيئات ماكسبوا(1484)
    ((آنان كه از اين مردم ستم كردند بزودى نتيجه بد عملكردشان به آنان خواهد رسيد)).
    ولو ان لكل نفس ظلمت ما فى الارض لافتدت به (1485)
    اگر هر كسى كه ظلم كرده همه آنچه را كه در زمين است دارا بود (براى نجات خود) فدا مى كرد)).
    ولو ان للذين ظلموا ما فى الارض جميعا ومثله معه لا فتدوا به (1486)
    ((اگر آنان كه ظلم كردند همه آنچه را كه در زمين است دارا بودند و يك برابر ديگر را نيز دارا بودند (براى استخلاص از عذاب الهى ) همه را فدا مى كردند)).
    انما السبيل على الذين يظلمون الناس و يبغون فى الارض بغير الحق اولئك لهم عذاب اليم (1487)
    ((تنها راه (مؤاخذه ) بر آنهائى است كه به مردم ظلم كنند، و در زمين به ناحق شرارت انگيزند بر آنها عذابى دردناك است )).
    وان الظالمين لهم عذاب اليم (1488)
    ((ترى الظالمين مشفقين مما كسبوا وهو واقع بهم (1489)

    ((ظالمان را خواهى ديد از كيفر آنچه مرتكب شده اند ترسانند، در حالى كه بر آنها فرود خواهد آمد)).
    وترى الظالمين لماراوا العذاب يقولون هل الى مرد من سبيل (1490)
    ((ظالمان را خواهى ديد آنگاه كه (بديده خود) عذاب را ديدند مى گويند: آيا راهى براى بازگشت (به دنيا) هست ؟!)).
    الا ان الظالمين فى عذاب مقيم (1491)
    ((آگاه باش ظالمان در عذابى پايدار هستند)).
    وان الظالمين بعضهم اولياء بعض والله ولى المتقين (1492)
    ((برخى از ظالمان دوستان برخى ديگر هستند، و خدا دوست پرهيزكاران است )).
    فكان عاقبتهما انهما فى النار خالدين فيها وذلك جزاؤ الظالمين (1493)
    ((عاقبت هر دو (شيطان گمراه كننده و انسان گمراه شده ) آن است كه در آتش بطور دائم خواهند بود. همان است كيفر ظالمان )).
    وقيل للظالمين ذوقوا ما كنتم تكسبون (1494)
    ((به ظالمان گفته شد بچشيد (كيفر) آنچه را كه بدست آورده ايد)).
    ما للظالمين من حميم ولا شفيع يطاع (1495)
    ((ظالمان دوست و شفاعتگرى كه شفاعت او پذيرفته باشد ندارند)).
    واعتدنا للظالمين عذابا اليما(1496)
    ((براى ظالمان عذابى دردناك فراهم كرديم )).
    و ما للظالمين من انصار(1497)
    ((ظالمان ياور ندارند)).
    وذلك جزاؤ الظالمين (1498)
    ((آن (آتش ) پاداش ظالمان است )).
    ثم ننجى الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا(1499)
    ((سپس آنان را كه تقوى ورزيده اند (از آتش ) نجات مى دهيم و ظالمان را در آن (آتش ) بروى افتاده بر جاى مى گذاريم )).
    وما للظالمين من نصير(1500)

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  10. #120
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    ((ظالمان ياورى ندارند)).
    فذلك تجزيه جهنم كذلك تجزى الظالمين (1501)
    ((ما او را به آتش دوزخ كيفر خواهيم كرد، كه ستمكاران را البته چنين مجازات مى كنيم )).
    فيقول الذين ظلموا ربنا اخرنا الى اجل قريب (1502)
    ((پس ستمكاران گويند پروردگارا عذاب ما را به تاءخير افكن )).
    والظالمون ما لهم من ولى ولا نصير(1503)
    ((ظالمان يار و ياورى ندارند)).
    انا اعتدنا للظالمين نارا احاط بهم سرادقها(1504)
    ((ما براى ستمكاران آتشى مهيا ساخته ايم كه شعله هاى آن (مانند خيمه هاى بزرگ ) گرد آنها احاطه كند)).
    وتقول للذين ظلموا ذوقوا عذاب النار التى كنتم بها تكذبون (1505)
    ((به كسانى كه ظلم كرده اند مى گوئيم : بچشيد عذاب آتش را كه آن را تكذيب مى نموديد)).
    و اذا راى الذين ظلموا العذاب فلا يخفف عنهم (1506)
    ((و روزى كه ستمكاران عذاب خدا را به چشم ببينند ديگر هيچ تخفيفى داده نخواهند شد)).
    ولا يزيد الظالمين الا خسارا(1507)
    ((كافران را به جز زيان چيزى نخواهد افزود)).
    اثر معنوى ظلم كه پاگير ظالم مى گردد
    1 - خدا او را دوست ندارد.
    والله لا يحب الظالمين (1508)
    ((خدا ظالمان را دوست ندارد)).
    انه لا يحب الظالمين (1509)
    ((او (خدا) ظالمان را دوست ندارد)).
    2 - خدا او را هدايت نمى كند.
    والله لا يهدى القوم الظالمين (1510)
    ان الله لايهدى القوم الظالمين (1511)
    ((خدا گروه ظالمان را هدايت نمى كند)).
    3 - رستگار نمى شود.
    انه لايفلح الظالمون (1512)
    ((همانا ظالمان رستگار نمى شوند)).
    آنچه بر مظلومان جائز است
    1 - پيكار براى رفع ظلم و دفاع از دين و جان و ناموس و مال .
    اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا(1513)
    ((به كسانى كه به سبب مورد ظلم قرار گرفتن ، پيكار مى كنند اذن داده شده ، و خدا بر يارى آنها توانا است )).
    2 - كمك گرفتن براى رفع ظلم .
    و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل (1514)
    ((كسانى كه مورد ظلم قرار گرفته اند (اگر) طلب كمك كنند راهى (براى ايراد) بر آنها نيست )).
    معناى لغوى ظلم : قرار دادن چيزى در غير موضع خود است .
    3 - فاش ساختن مظلوميت مظلوم و ستم ظالم .
    لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم (1515)
    ((خدا فاش ساختن بدى را دوست ندارد جز در مورد كسى كه مظلوم شده )).
    توضيح : طبق اين آيه شريفه ، مظلوم مى تواند ستم ظالم را بر او آشكارا بگويد ولى چنانچه برخى از فقهاء گفته اند شايد اختصاص به مورد تظلم و دادخواهى و يا موردى باشد كه با فاش كردن ظلم ، ظالم متنبه شده دست از ظلم بر مى دارد.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

صفحه 12 از 14 نخستنخست ... 2891011121314 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •