♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥
صفحه 6 از 14 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 139
  1. #51
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    تفسير: در تفسير آمده است كه مراد از اعراب در اين آيه گروهى از بنى اسد است كه در جنگ حديبيه پيش پيامبر آمده اظهار اسلام كردند ولى در دل ايمان نداشتند.
    لا يستاءذنك الذين يؤ منون بالله و اليوم الاخر ان يجاهدوا باموالهم و انفسهم والله عليم بالمتقين انما يستاءذنك الذين لا يؤ منون بالله و اليوم الاخر و ارتابت قلوبهم فهم فى ريبهم يترددون (520)
    ((كسانى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند در مورد جهاد با مال و جان از تو طلب اذن نمى كنند آنان از تو طلب اذن مى كنند كه به خدا و روز قيامت ايمان ندارند و دلهاى آنها شك ورزيده و در ترديد هستند)).
    تفسير: منظور طلب اذن براى خوددارى از بذل جان و مال وعذرخواهى از آن است ، و بقول برخى از مفسرين طلب اذن براى رفتن به جهاد پس از اعلام جهاد از طرف پيامبر ديگر موردى جز تعلل ورزى نخواهد داشت .
    الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجة عندالله و اولئك هم الفائزون يبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم خالدين فيها ابدا ان الله عنده اجر عظيم (521)
    ((كسانى كه ايمان آورده و هجرت نموده و در راه خدا با اموال و جانهاى خود جهاد كرده اند پيش خدا داراى درجه بزرگترى هستند، آنان كاميابند، پروردگارشان آنان را به رحمت خويش و بهشت هائى كه در آنها نعمت پايدار است و در آنها بطور هميشه خواهند بود مژده مى دهد، به تحقيق پيش خدا پاداش بزرگ موجود است )).
    و كاين من نبى قاتل معه ربيون كثير فما و هنوا لما اصابهم فى سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا والله يحب الصابرين (522)
    ((چه بسا از پيامبران كه به همراه آنان پيروان زيادى به جنگ پرداختند و به سبب مصائبى كه به آنان در راه خدا رسيد سست نشدند و به دشمن سر فرود نياوردند، خدا شكيبايان را دوست دارد)).
    جهاد چنانكه بيان شد به معنى پيكار و مبارزه است ، و به معنى وسيع آن مشتمل بر سه قسم است :
    جهاد با دشمن ظاهرى ، و جهاد با شيطان اغواگر و جهاد با نفس .
    ولى معنى خاص آن مبارزه و پيكار با دشمن ظاهرى است .
    به اين معنى نيز باز بر دو قسم است :
    نخستين آنها همان معناى اصطلاحى است كه در كتب فقهيه است و داراى شرائط خاصى است .
    ولى به معنى دوم شامل دفاع نيز مى شود.
    دفاع در مواردى بر هر فرد مسلمان واجب است و در وجوب آن اذن امام يا نائب او شرط نيست و هنگام احساس خطر بر هر فرد مسلمانى واجب است كه به دفاع بپردازد.
    در مسالك شهيد ثانى گفته است : قسم دوم جهاد با كافر دشمنى است ، كه بخواهد بر بلاد مسلمين استيلا نمايد يا آن را به اسارت در آورد و يا اموال مسلمانان را بگيرد و يا به ناموس آن تعدى كند، كه در اين صورت دفاع اگر نياز به كمك باشد بر مرد و زن واجب است .
    در ((تحرير الوسيله )) وجوب دفاع در موارد زير را مشروحا بيان داشته است :
    1 - دفاع از كيان اسلام و موجوديت آن .
    2 - دفاع از سلطه نظامى دشمنان كه يكى از كشورهاى اسلامى را مورد حمله نظامى قرار دهند.
    3 - دفاع از سلطه سياسى و اقتصادى كه منجر به اسارت سياسى و اقتصادى مسلمانان و موجب ضعف اسلام و مسلمين گردد كه در اين صورت واجب است با وسائل مناسب و مقاومت هاى منفى مانند ترك خريدارى و مصرف اجناس آنان و ترك مراوده و معامله بايد از استيلاء و سلطه آنان جلوگيرى شود.
    4 - دفاع از جان خود و متعلقين
    5 - دفاع از ناموس خود
    6 - دفاع از مال واجب نيست ولى جائز است .
    فضيلت شهادت
    ولا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل احياء ولكن لا تشعرون (523)
    ((به كسانى كه در راه خدا كشته مى شوند مرده نگوئيد بلكه زنده اند ولى شما درك نمى كنيد)).
    و لئن قتلتم فى سبيل الله اومتم لمغفرة من الله و رحمة خير مما يجمعون (524)
    ((اگر در راه خدا بميريد يا كشته شويد به مغفرت و رحمت خدا نائل مى شويد كه بهتر از هر چيزى است كه در دنيا گردآورى مى كنند)).
    ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون فرحين بما اتيهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم ولا هم يحزنون (525)
    ((گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته مى شوند مردگانند بلكه آنان زنده اند و پيش پروردگار خود رزق دريافت مى كنند، و به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده مسرورند، و مژده مى دهند به آنان كه بديشان ملحق نشده اند كه ترسى بر آنان نخواهد بود و محزون نخواهند شد)).
    تفسير: در معنى آنان كه بديشان ملحق نشده اند دو قول است يكى اينكه مراد برادران ايمانى آنان هستند كه ترسى بر آنان نخواهد بود، زيرا اگر شهيد شوند آنان نيز به مقام كرامت خواهند رسيد.
    ديگر اينكه مراد بازماندگان و فرزندان ايشان هستند كه خدا آنان را تكفل خواهد فرمود.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  2. #52
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    مداد خدا به مسلمانان در جنگ با كفار
    اذ تستغيثون فاستجاب لكم انى ممدكم بالف من الملائكة مردفين و ما جعله الله الا بشرى و لتطمئن به قلوبكم و ما النصر الا من عندالله ان الله عزيز حكيم (526)
    ((آنگاه كه استغاثه مى نموديد به پروردگار خود و او اجابت نمود كه من شما را با هزار ملائكه به رديف در آمده يارى مى كنم .
    خدا چنان كرد تا مژده باشد به شما، و دلهاى شما آرام گيرد، ياريى نيست جز از ناحيه خدا، خداست عزيز و حكيم )).
    تفسير: گفته شده منظور از مردفين كه به معنى به رديف درآمدگان است آنست كه هزار ملائكه ديگر در پشت هزار ملائكه كه در پيش هستند قرار مى گيرند و گفته شده كه همان گروه هزار عددى پشت سر هم با صفوف متوالى قرار مى گيرند.
    عشق به جهاد
    قل ان كان ابائكم و ابنائكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياءتى الله بامره و الله لايهدى القوم الفاسقين (527)
    ((بگو (اى پيامبر) اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خويشاوندان شما و اموالى كه بدست آورده ايد و تجارتى كه مى ترسيد در آن كسادى پيدا شود و خانه هاى دلخواه شما براى شما محبوبتر از خدا و پيامبر او و جهاد در راه او مى باشد منتظر حكم خدا (يا كيفر خدا) باشيد خداوند فاسقان را هدايت نمى كند)).
    تفسير: امرالله در اين آيه به عقيده برخى از مفسران به معنى حكم خدا و به عقيده برخى ديگر به معنى كيفر خدا مى باشد.
    وعده پيروزى به مؤمنان
    ولا تهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين (528)
    ((سست نشويد و غمگين نباشيد شماها برتر هستيد اگر مؤمن باشيد)).
    تفسير: يعنى اگر مؤمن هستيد سست نباشيد و غمگين نشويد زيرا شما بر دشمن به داشتن سلاح ايمان برترى داريد.
    هو الذى انزل السكينة فى قلوب المؤمنين ليزداد و ايمانا مع ايمانهم ولله جنود السموات و الارض و كان الله عليما حكيما(529)
    ((او است كه بر دلهاى مؤمنان آرامش نازل فرمود تا بر ايمانشان افزوده شود.
    لشگرهاى آسمان و زمين از آن خداست ، و خدا دانا و حكيم است )).
    تفسير: نازل نمودن آرامش به معنى نازل كردن براهين و دلائلى بر دل انسانى است كه موجب فزونى بصيرت و بينائى و آشنائى با حق مى گردد.
    لقد نصركم الله فى مواطن كثيرة و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا و ضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين و انزل جنودا لم تروها و عذب الذين كفروا و ذلك جزاء الكافرين (530)
    ((خدا شما را در موارد زيادى يارى فرمود (از جمله ) در روز حنين آنگاه كه كثرت لشگريانتان شما را به شگفتى واداشته بود، ولى هيچ به درد شما نخورد، و زمين با همه وسعت بر شما تنگ شد، و پشت به دشمن نموديد سپس خدا آرامش و طماءنينه خاطر از ناحيه خود بر پيامبر و مؤمنان نازل فرمود و لشگرهائى نازل ساخت كه شما آنها را نمى ديديد، كافران را معذب فرمود، همان است جزاى كافران )).
    قال الذين يظنون انهم ملاقوا الله كم من فئة قليقة غلبت فئة كثيرة باذن الله و الله مع الصابرين (531)
    ((آنانكه مى دانند به لقاء الله نائل خواهند آمد مى گويند چه بسا گروه كم بر گروه زياد به اذن خدا پيروز شده ، خدا با تحمل كنندگان است )).
    و رد الله الذين كفروا بغيظهم لم ينالوا خيرا و كفى الله المؤمنين القتال و كان الله قويا عزيزا و انزل الذين ظاهروهم من اهل الكتاب من صياصيهم و قذف فى قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تاءسرون فريقا و اورثكم ارضهم و ديارهم و اموالهم و ارضا لم تطؤ ها و كان الله على كل شى ء قديرا(532)
    ((كافران را خدا با همان خشمشان (كه با آن آمده بودند) برگردانيد و به چيز مفيدى دست نيافتند، و مؤمنان را در قتال با آنان كفايت فرمود خدا نيرومند و عزيز است و كسانى را كه مشركين را يارى مى كردند از حصارهاى خود فرود آورد و در دل آنان ترس انداخت كه گروهى را مى كشيد و گروهى را اسير مى كنيد، شما را وارث زمين و ديار و اموال آنان ساخت زمينى كه پاى در آن ننهاده بوديد خدا بر همه چيز تواناست )).
    تفسير: اين آيه در مورد ابوسفيان و لشگر او و ساير قبائل عرب كه به مدينه هجوم آوردند و يهوديان بنى قريظه كه آنان را يارى نمودند نازل شده است .
    ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيهااسم الله كثيرا و لينصرن الله من ينصره ان الله لقوى عزيز(533)
    ((اگر خدا برخى از مردم را با برخى ديگر دفع نمى كرد صوامع و بيع (معابد شريعت عيسى ) و صلوات (معابد شريعت موسى ) و مساجد كه فراوان اسم خدا در آنها برده مى شود ويران مى گرديد، البته خدا كسانى را كه او را يارى كنند يارى مى كند خدا نيرومند و پيروز است )).
    قد كان لكم اية فى فئتين التقتا فية تقاتل فى سبيل الله و اخرى كافرة يرونهم مثليهم راى العين والله يؤ يد بنصره من يشاء ان فى ذلك لعبرة لاولى الابصار(534)
    ((براى شما آيت و برهان خدا بود كه دو گروه در كارزار با هم روبرو شدند كه يكى از آن دو گروه در راه خدا كارزار مى كرد و گروه ديگر كافران بودند كه به چشم خويش آنان را دوبرابر خود مى ديدند خدا به نصرت خود هر كس ‍ را بخواهد يارى مى كند همان عبرت است براى آنان كه بصيرت دارند)).
    ولن تغنى عنكم فئتكم شيئا ولو كثرت و ان الله مع المؤمنين (535)
    (خطاب به كافران ) ((جماعت شما هر چند زياد باشد (در كارزار با مسلمانان ) بسنده نخواهد بود كه قطعا خدا با مؤمنين است )).
    هوالذى اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب من ديارهم لاول الحشر ما ظننتم ان يخرجوا وظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فاتيهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم وايدى المؤمنين فاعتبروا يا اولى الابصار(536)
    ((اوست كه كافران اهل كتاب را از ديار خود براى نخستين بار بيرون راند، شما گمان نداشتيد كه آنان از ديار خود بيرون روند، آنها نيز گمان مى كردند كه حصارهاى محكم ، آنان را از (تسلط) خدا نگهدارى خواهد كرد.
    از نقطه اى كه به حساب نياورده بودند (عذاب ) خدا به آنان رسيد، خدا در دلهاى آنان ترس انداخت ، بدانسان كه به دست خود و مؤمنان خانه هاى خود را خراب مى كنند، عبرت بگيريد اى صاحبان بصيرت )).
    بنصر الله ينصر من يشاء و هوالعزيز الحكيم (537)
    ((خدا با يارى خود هر كس را كه بخواهد يارى مى كند)).
    و كان حقا علينا نصر المؤمنين (538)
    ((يارى كردن مؤمنان حقى است بر ما))
    نيروى ايمان در جنگ
    يا ايها النبى حرض المؤمنين على القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا ماءتين و ان يكن منكم ماءة يغلبوا الفا من الذين كفروا بانهم قوم لايفقهون الان خفف الله عنكم و علم ان فيكم ضعفا فان يكن منكم ماة صابرة يغلبوا ماتين و ان يكن منكم الف يغلبوا الفين باذن الله و الله مع الصابرين (539)
    ((اى پيامبر مؤمنين را بر قتال تشويق كن ، هرگاه بيست نفر با صبر (استقامت ) از شما باشند بر دويست نفر پيروز مى شوند، و اگر صد نفر از شما باشند بر هزار نفر از مردمى كه كفر ورزيده اند پيروز مى گردند، به سبب اينكه آنان مردمى هستند كه نمى فهمند الان خدا بر شما تخفيف داد و دانست كه در شما ضعف است (با اين وجود) اگر صد نفر با صبر از شما باشد بر دويست نفر، و اگر هزار نفر باشد بر دو هزار نفر به اذن خدا پيروز خواهد شد و خداوند با صابران است )).
    تفسير: در آيه سبب پيروزى مؤمن بر كافر را فهم و دانائى معرفى نموده است . پيروزى بر دشمن در شرائط مساوى به علت برترى قوت اراده و شدت پايدارى و تحمل رنج ميسر است . فهم و ادراك و علم و ايمان به خدا و پاداش الهى است كه در انسان استقامت و پايدارى در جهاد مى آفريند در نتيجه فرد با ايمان متفاوت است در صورت قوت ايمان نيروى مقاومت در ايشان بيشتر و در صورت ضعف ايمان نيروى مقاومت كمتر است .
    در معادله مبارزه مؤمن با كافر، نسبت معادله از يك در برابر ده تا يك در برابر دو كاهش مى يابد.
    در تفسير آمده است كه منظور از ضعف در اين آيه ضعف نيروى ايمان است ، اين احتمال نيز هست كه منظور از ضعف ضعف نيروى بدنى و ضعف و كمبود تجهيزات نظامى باشد.
    الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايمانا و قالوا حسبناالله و نعم الوكيل فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم يمسسهم سوء واتبعوا رضوان الله و الله ذو فضل عظيم (540)
    ((كسانى كه به آنها گفته مى شود مردم براى پيكار با شما (قشون و سلاح ) گرد آورده اند از آنان بترسيد ايمانشان بيشتر شده (در پاسخ ) مى گويند خدا ما را كفايت مى كند او وكيل نيكوئى است .
    با نعمت و فضل پروردگار مراجعت كردند، و ناملايمى به آنها رخ نداد، به دنبال خشنودى خدا رفتند، خدا داراى فضل بزرگ است )).
    تفسير: اين آيه در مورد مسلمانان مدينه هنگامى كه از طرف مشركين مكه تهديد مى شدند نازل شده است .
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  3. #53
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    مرزبانى و تحكيم مرزهاى اسلام
    يا ايها الذين امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقواالله لعلكم تفلحون (541)
    ((اى مردم با ايمان شكيبائى كنيد و (در برابر دشمن ) تحمل رنج كنيد و مرزدارى كنيد و از خدا بترسيد اميد است رستگار شويد)).
    تفسير: در تفسير آمده كه مراد از ((اصبروا)) دعوت به پايدارى در دين است و برخى گفته اند مراد دعوت به پايدارى در جهاد است .
    دستور تهيه سلاح و لوازم جنگى
    ولا يحسبن الذين كفروا سبقوا انهم لا يعجزون و اعدوا لهم مااستطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم و اخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم و ما تنفقوا من شى ء فى سبيل الله يوف اليكم و انتم لا تظلمون و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله انه هوالسميع العليم (542)
    ((گمان مبر آنان كه كفر ورزيده اند پيشى جسته اند آنان خدا را ناتوان نكنند.
    آماده كنيد براى آنان هر چه مى توانيد از نيرو و مركبهاى مهيا شده ، تا به آن دشمن خدا و دشمنان خود را بترسانيد و همچنين مردم ديگرى غير آنان را كه شما (دشمنى ) آنانرا نمى دانيد و خدا مى داند (آنانكه اظهار اسلام مى كنند و در دل اعتقاد به آن ندارند).
    هر چه در راه خدا صرف كنيد (پاداش آن ) به شما بطور كامل داده مى شود و به شما ستم نخواهد رفت و اگر ميل (543) نه صلح كردند تو نيز ميل كن و بر خدا توكل نما، او شنوا و داناست )).
    لقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باءس شديد و منافع للناس وليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوى عزيز(544)
    ((پيامبران خود را همراه با دلائل فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان سنجنش نازل كرديم تا مردم به عدل عمل كنند و آهن را نازل كرديم كه در آن سختى بسيار است و به مردم سودها دارد، براى اينكه خدا بداند چه كسى با ايمان به غيب ، او و پيامبران او را يارى مى كند، به تحقيق خدا نيرومند تواناست )).
    روياروئى با دشمن
    دستورهاى اسلام در روياروئى با دشمن
    1 - پايدارى
    2 - زياد ياد نمودن خدا
    3 - حفظ وحدت و پرهيز از اختلاف
    يا ايها الذين امنوا اذا لقيتم فئة فاثبتوا و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون و اطيعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم واصبروا ان الله مع الصابرين (545)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد هرگاه برخورد با گروهى (دشمن ) كرديد استقامت داشته باشيد، و خدا را زياد ياد كنيد، اميد است كه كامياب شويد. خدا و پيامبر او را اطاعت كنيد، و با همديگر اختلاف نكنيد كه در نتيجه ضعيف شده بوى و خاصيت شما از بين برود، شكيبائى كنيد كه خدا با شكيبايان است )).
    شايعه پراكنى ميان مسلمانان
    لئن لم ينته المنافقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا ملعونين اين ما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا سنة الله فى الذين خلوا من قبل ولن تجد لسنة الله تبديلا(546)
    ((اگر منافقان و كسانى كه دلهاى آنان مريض است و آنانكه در مدينه شايعه پراكنى مى كنند دست بر ندارند به تو دستور مى دهيم كه متعرض آنان شوى ، ديگر با شما در يك محل زندگى نكنند.
    ملعون هستند آنان ، هرجا پيدا شدند دستگير شده و به سختى كشته مى شوند. سنت خدا تبديل پذير نيست اين سنت جارى خدا در گذشتگان است ، و تو هرگز تغيير و تبديل در سنت خدا نخواهى يافت )).
    يا ايها الذين امنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهالة فتصبحوا على ما فعلتم نادمين (547)
    ((اى مردم با ايمان هرگاه فاسقى به شما خبر داد (در مورد آن ) تحقيق كنيد، مبادا به نادانى با گروهى برخورد كنيد سپس بر كرده خود پشيمان شويد)).
    افشاء اسرار جنگى
    و اذا جائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به (548)
    ((هرگاه مطلبى به آنان رسيد از قبيل امن (در مورد پيروزى بر دشمنان ) يا خوف (در مورد جريانى كه مسلمانان را تهديد مى كند) آن را منتشر مى كنند)).
    تفسير: اين آيه بنابر آنچه در تفسير آمده است در مقام مذمت و نكوهش ‍ افشاء اسرار مربوط به جنگ نازل شده است .
    سخن با اسيران
    يا ايها النبى قل لمن فى ايديكم من الاسرى ان يعلم الله فى قلوبكم خيرا يؤ تكم خيرا مما اخذ منكم و يغفر لكم والله غفور رحيم (549)
    ((اى پيامبر به اسيرانى كه پيش شما هستند بگو: اگر خدا بداند كه در دلهاى شما خير (اسلام يا ميل به اسلام يا قصد نيكو) است از آنچه از شما گرفته شده بهتر از آن را به شما مى دهد، خدا آمرزنده و مهربان است )).
    نهى از تكذيب بدون تحقيق كسى كه در معركه جنگ اظهار سلام كند
    يا ايها الذين امنوا اذا ضربتم فى سبيل الله فتبينوا ولا تقولوا لمن القى اليكم السلام لست مؤمنا(550)
    ((اى مردم با ايمان هرگاه در راه خدا (براى جهاد) راهى سفر شديد، تحقيق كنيد، و به آن كس كه اظهار اسلام كند و به شما سر تسليم فرود آورد (بدون تحقيق ) نسبت كفر ميدهد)).
    پذيرفتن پناهندگى كافران
    و ان احد من المشركين استجارك فاجره حتى يسمع كلام الله ثم ابلغه ماءمنه ذلك بانهم قوم لا يعلمون (551)
    ((اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست او را پناه ده ، تا كلام خدا را بشنود، سپس او را به پناهگاهش برسان ، زيرا آنان مردمى هستند كه نمى دانند)).
    صدقه و مساعده مالى به افراد كافر براى تاءليف قلوب و جلب محبت آنان
    انما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المؤلفة قلوبهم (552)
    ((به درستى كه صدقات براى فقراء و مساكين و ماءموران وصول آن و كفارى است كه باى جلب محبت آنها - به اسلام و مسلمين - از صدقات به آنها داده مى شود)).
    كمك به رزمندگان
    ان الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله و الذين اووا و نصروا اولئك بعضهم اولياء بعض (553)
    ((به تحقيق آنانكه ايمان آورده و مهاجرت كردند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد كردند، و آنانكه آنها را پناه داده و يارى كردند، همگى اولياى همديگر (ياران هم ) هستند)).
    تفسير: اولياء جمع ((ولى )) است ولى به معانى مختلفى آمده است يكى از معانى آن يار و ياور است كه متناسب در اين آيه همين معنى مى باشد.
    والذين امنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله والذين اووا و نصروا اولئك هم المؤمنون حقا لهم مغفرة و رزق كريم (554)
    ((كسانى كه ايمان آورده و مهاجرت كرده و در راه خدا جهاد نموده و يارى كرده اند، حقا كه مؤمنان آنانند، و براى آنان است آمرزش و رزق گرامى )).
    لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئك اعظم درجة من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا و كلا وعدالله الحسنى والله بما تعملون خبير(555)
    ((كسى كه از شما پيش از فتح بذل مال نموده و (با جان ) به قتال پرداخته است با كسى كه بعد از فتح به آن اقدام نموده مساوى نيست ، درجه آنان بالاتر است از كسانى كه بعد از فتح انفاق نموده و به قتال پرداخته اند.
    همه را خدا پاداش نيكو (بهشت ) وعده داده است ، خدا به آنچه مى كنيد آگاه است )).
    تفسير: اين آيه در مورد مسلمانان جهادگر اسلام قبل از فتح مكه و بعد از فتح آن نازل شده است .
    اذن قتال براى گروهى كه مورد تجاوز قرار گيرند
    اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله (556)
    ((به كسانى كه مورد ظلم قرار گرفته اند اذن داده شده كه به پيكار بپردازند آنانكه به ناحق از ديار خود بيرون رانده شده اند، و جز اين علتى نداشته است كه مى گويند پروردگار ما الله است خدا به يارى آنان قادر است )).
    وظيفه مسلمانان هنگام قتال دو گروه از آنان
    و ان طائفتان من المؤمنين اقتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احداهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفى ء امر الله فان فاءت فاصلحوا بينهما بالعدل واقسطوا ان الله يحب المقسطين (557)
    ((اگر دو گروه از مؤمنان با هم به قتال پرداختند ميان آنها را اصلاح كنيد، اگر يكى از دو گروه به ديگرى ستم نموده با آن گروه قتال كنيد تا به امر خدا برگردد، اگر به آن برگشت در ميان آنها به عدالت اصلاح كنيد، عدالت كنيد كه خدا عدالت كنندگان را دوست دارد)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  4. #54
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    توصيف رفتار ياران پيامبر در رابطه با دشمنان اسلام
    محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تريهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم فى وجوههم من اثر السجود ذلك مثلهم فى التورية و مثلهم فى الانجيل كزرع اخرج شطاءه فازره فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار(558)
    ((محمد پيامبر خداست آنان كه با او هستند بر كافران سختگير و ميان خود مهربانند، تو آنان را (همواره ) در حال ركوع و سجود مى بينى كه خواستار فضل و خشنودى خدا هستند، نشانه آنها اثر سجده در پيشانى آنهاست وصف آنها در تورات و انجيل چنان است همانند كشت كه بوته خود بيرون دهد سپس آن را استوار سازد، تا تناور گشته و بر ساقه هاى خود بايستد چنانكه برزگران را به شگفت آورد، تا كفار را خشمگين سازد)).
    نهى از دوستى با دشمنان اسلام
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا ولعبا من الذين اوتواالكتاب من قبلكم والكفار اولياء واتقواالله ان كنتم مؤمنين (559)
    ((اى مردمى كه ايمان آورده ايد، كسانى را كه دين شما را به سخريه گرفته و بازيچه خود كرده اند چه از اهل كتاب و چه از كفار به دوستى نگزينيد، از خدا بهراسيد اگر ايمان داريد)).
    تفسير: اين آيه تفسير به منافقين شده كه در ظاهر خود را مسلمان نشان مى دهند، و در واقع ايمان ندارند.
    چنانچه در آيه ديگرى در وصف آنان آمده است كه هنگام روبرو شدن با مسلمانان خود را مسلمان نشان مى دهند و هنگامى كه با خودى ها به رازگوئى مى نشينند به همديگر مى گويند كه به سخريه و استهزاء اظهار ايمان مى كنيم .
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا عدوى وعدوكم اولياء تلقون اليهم بالمودة وقد كفروا بما جاءكم من الحق يخرجون الرسول و اياكم ان تؤ منوا بالله (560)
    ((اى مردم با ايمان دشمن من و خود را بيارى نگزينيد كه دوستى خود را به آنان تقديم كنيد، در حالى كه آنان به اين حق كه شما داريد كفر ورزيده اند پيامبر و شما را (از ديار خود) بيرون مى كنند به جرم اينكه به خدا ايمان داريد)).
    تفسير: اين آيه در مورد كفار مكه نازل شده است كه به ايذاء پيامبر گرامى و مسلمانان پرداختند و موجب هجرت آنان از مكه شدند.
    كيفر محاربه با خدا و رسول
    انما جزاؤ االذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض ذلك لهم خزى فى الدنيا ولهم فى الاخرة عذاب عظيم الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم فاعلموا ان الله غفور رحيم (561)
    ((به تحقيق كيفر كسانى كه با خدا و رسول او جنگ مى كنند و در روى زمين براى فساد مى كوشند، اينست كه كشته شوند يا بدار آويخته شده يا دست و پاى آنها بطور مخالف (يكى از چپ و ديگرى از راست ) بريده شود، يا از زمين (شهر به شهر) تبعيد شوند، اين عمل براى آنان در اين جهان رسوائى است و در آخرت براى آنان عذاب بزرگ است .
    مگر آنانكه پيش از دست يافتن بر آنان توبه كنند (كه ديگر كيفر نمى شوند) پس بدانيد كه خدا بخشايشگر و مهربان است )).
    فى و غنائم بدست آمده از كفار بدون جنگ
    ما افاءالله على رسوله من اهل القرى فلله و للرسول ولذى القربى واليتامى والمساكين و ابن السبيل كى لا يكون دولة بين الاغنياء منكم (562)
    ((آنچه فى (غنيمت بدون جنگ ) از (اموال ) اهل قرى (شهرها و دهات ) به پيامبر خود اعطاء فرموده از آن خدا و پيامبر و ذى القربى (اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله ) و يتيمان و مسكينان و درماندگان در راه (از براى آنان ) است ، بدان سبب كه ميان ثروتمندان دست بدست نگردد)).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  5. #55
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    جهاد با نفس
    جهاد در اصل لغت يعنى مبارزه و كوشش براى غلبه بر ديگرى است .
    نفس انسانى چون او را به مهالك مى كشاند، و از مقامات عاليه انسانى به پرتگاه سقوط سوق مى دهد، دشمن داخلى انسان ناميده شده است .
    اينست كه مقاومت در برابر نفس ، و كوشش براى غلبه بر هواهاى نفسانى ، جهاد شمرده شده است .
    در حديث آمده : پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) لشگرى را براى جنگ با كفار اعزام نموده بود پس از مراجعت خطاب به آنها فرمود:
    مرحبا بقوم قضواالجهاد الاصغر و بقى عليهم الجهاد الاكبر؛ فقيل : يا رسول الله ما الجهاد الاكبر؟ قال : جهاد النفس (563)
    ((مرحبا به گروهى كه جهاد كوچكتر را انجام دادند، و جهاد بزرگتر هنوز بعهده آنها باقى است . پرسيده شد كه اى رسول خدا جهاد اكبر چيست ؟ فرمود: جهاد بزرگتر جهاد با نفس است )).
    و در وصاياى پيامبر بزرگوار به اميرالمؤمنين آمده است كه فرمود:
    يا على افضل الجهاد من اصبح لايهم بظلم احد(564)
    ((يا على با فضيلت ترين جهاد آنست كه انسان شب را روز كند و قصد ظلم و ستم به كسى نداشته باشد)).
    حب الله
    حب الله و عشق به خدا عاليترين احساسى است كه دل انسانى با آن آشنائى دارد.
    عشق به خدا همچون سد فولادين جلو تسويلات شيطانى را مى گيرد و انسان را از دام هوى و هوسهاى ناپايدار مى رهاند.
    كمال دوستى در انسان فطرى است ، و هر انسان به فطرت اوليه خود كمال دوست است .
    خداوند سبحان يگانه موجودى است كه كمال مطلق است و همه نيكوئى ها و كمالات در ذات او گرد آمده ، و از همه بديها و از هر آنچه نكوهيده است برى ء است .
    او خوب محض است ، و هيچ موجودى در خوبى به او نرسد او منبع خوبيهاست و هر موجود خوب و نيكو، خوبى و نيكوئى را از او دارد، و هيچ موجود ديگرى به قدر او سزاوار دوست داشتن نيست جز او هيچ محبوب ديگر دوام و بقاء ندارد و هيچ موجود ديگرى حب و دوستى را نشايد.
    تو اى خدا! به هر خوبى آراسته اى و از هر زشتى پيراسته اى ، عزت و جمال و قدرت و كمال و ملك و جلال از آن توست تو عزيزتر از هر عزيز و عادلتر از هر عادل و مهربانتر از هر مهربانى .
    اى خداى هستى بخش ! من چگونه به تو عشق نورزم ، تو چندان مرا دوست دارى كه ميان اين همه جمادات و نباتات و حيوانات و سنگها و درختان و جانداران گوناگون ، به من انسانيت بخشيدى .
    مرا به صورت زيباى انسانى آفريدى ، به من روح انسانى دادى ، و به عقل و هوش و عواطف انسانى آراستى ، در دامان مادرى مهربان بپروردى ، به پستان مادرم شير آفريدى و در آغوش او جايم دادى .
    همواره مرا به لطف خويش بنواختى ، و انواع نعمتها به من ارزانى داشتى ، تو همواره پناهگاه و اميد بخش و ياور من در مراحل زندگى هستى .
    دوست و مونس من به تنهائى ، و مايه سرور دلم به وقت غم و اندوه توئى ، جز تو اى خداى من ! كسى شايسته آن نيست كه به او مهر ورزم و عشق او را به دل پذيرا باشم ، به دوستى تو اى سرور من ! مى بالم ، و به عبوديت تو مى نازم .
    آرى آنانكه خداى خود را شناخته اند او را از همه چيز دوست تر دارند.
    والذين امنوا اشد حبا لله (565)
    ((آنانكه به خدا ايمان دارند محبت و دلدادگى آنها به خدا بيشتر است ))
    انسان طبيعتا كمال دوست است . آنگاه كه حقيقت ايمان در دل او تجلى يافت ، و خدا را آنگونه كه بايد، شناخت ، و يقين كرد كه منبع همه كمالات خداست ، و ديگران هيچ كمالى از خود ندارند، و هر چه دارند از ناحيه اوست ، طبعا حب و عشق او به ساحت ربوبى بيشتر از هر چيز ديگر خواهد بود.
    اينست كه اولياء الله و آنها كه به مقام يقين رسيده اند نظير پيامبران ، ائمه (عليه السلام ) و ديگر بندگان مخلص خدا دلباخته ذات ربوبى هستند و دلهاى آنها انباشته از حب الله و محبت خداست و جز محبت او چيزى در دل ندارند.
    قل ان كان اباءكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال افترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى ياتى الله بامره والله لايهدى القوم الفاسقين (566)
    ((بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و فاميل شما و اموالى كه بدست آورده ايد و تجارتى كه از كساد آن مى ترسيد و خانه هائى كه خوش ‍ داريد محبوبتر است براى شما از خدا و پيامبر او و جهاد در راه خدا منتظر باشيد تا خدا بياورد امر خويش را خدا گروه فاسقان را هدايت نمى كند)).
    يا ايها الذين امنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياءتى الله بقوم يحبهم و يحبونه (567)
    ((اى مردمى كه ايمان آورده ايد هر كس از شما از دين خود مرتد شود خدا خواهد آورد گروهى را كه خدا آنها را دوست دارد و آنها (نيز) خدا را دوست مى دارند)).
    پيامبر بزرگوار چنان به خدا مهر مى ورزيد كه نماز در محضر الهى قرة العين او بود.
    در كلمات آن حضرت مى خوانيم :
    جعل الله جل ثناوه قرة عينى فى الصلوة وحبب الى الصلوة كما حبب الى الجائع الطعام و الى الظمان الماء و ان الجائع اذا اكل شبع ، و ان الظمان اذا شرب روى و انا لا اشبع من الصلوة (568)
    ((خداى عزوجل ، نماز را نورديده من قرار داده ، و آن را چنان محبوب من ساخته است كه گرسنه غذا را و تشنه آب را چنان دوست دارد.
    گرسنه مقدارى كه غذا خورد سير مى شود، تشنه نيز قدرى كه آب نوشيد سيراب مى گردد، ولى من هرگز از نماز سير نمى شوم )).
    در دعاى كميل مروى از اميرالمؤمنين (عليه السلام ) مى خوانيم :
    هبنى صبرت على حرنارك فكيف اصبر على فراقك ... ولابكين عليك بكاء الفاقدين ولا نادينك اين كنت يا ولى المؤمنين
    ((اگر به دوزخم برى ، گيرم بر حرارت آتش توانستم تحمل كرد، بر فراق تو چگونه صبر كنم . (تو را چنان دوست دارم كه مفارقت تو بر من از سوختن در آتش دوزخ سخت تر است ).
    تا آنجا كه مى گويد:
    (در ميان آتش سوزان ) به از دست دادن تو (محبوب من ) البته مى گريم ، و فرياد سر مى دهم : كجائى اى دوست مؤمنان )).
    در دعاى مروى از امام سجاد (عليه السلام ) نيز مى خوانيم :
    الهى من الذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا، و من الذى انس ‍ بقربك فابتغى عنك حولا(569)
    ((پروردگارا كيست كه شيرينى محبت تو را چشيده باشد، و به جاى تو خواهان ديگرى گردد، و كيست به قرب تو انس بگيرد و از تو كناره جوئى كند)).
    يا منى قلوب المشتاقين و يا غاية امال المحبين اسئلك حبك و حب من يحبك
    ((اى مقصود دلهاى مشتاقان ! اى منتهاى آرزوهاى محبان ! از تو محبت تو را و محبت دوستدارانت را خواستارم )).
    باز در همان دعا مى خوانيم :
    اللهم انى اسئلك ان تملاء قلبى حبا لك و خشية منك ، حبب الى لقائك و احبب لقائى
    ((پروردگارا دل مرا از محبت به تو و ترس از تو مملو ساز، لقاء خود را به من محبوب گردان تو نيز لقاء مرا دوست بدار)). باز عرض ‍ مى كند:
    لا تحرقنى بالنار فانت موضع املى ولا تسكنى الهاوية فانك قرة عينى
    ((به آتشم مسوزان كه تو مركز اميد منى مرا به دوزخ جاى مده تو نور ديدگان منى )).
    چه كسانى را خدا دوست دارد؟
    گروههائى كه به شهادت قرآن كريم خدا آنها را دوست دارد از اين قرار است :
    1 - متابعت كنندگان از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) كه خدا آنان را دوست دارد، و مشمول رحمت و مغفرت خويش مى سازد:
    قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله و يغفرلكم ذنوبكم والله غفور رحيم (570)
    2 - نيكوكاران ان الله يحب المحسنين (571)
    و همچنين آيات 134 و 148 آل عمران و آيه 93 مائده .
    3 - توابين و مطهرين (از قذارت جسمى يا روحى ) ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين (572)
    و همچنين آيه 108 سوره توبه
    4 - متقين فان الله يحب المتقين (573)
    و همچنين آيات 4 و 7 سوره توبه .
    5 - صابران والله يحب الصابرين (574)
    6 - توكل كنندگان ان الله يحب المتوكلين (575)
    7 - عدالت پيشه گان ان الله يحب المقسطين (576)
    8 - رزمندگان در راه خدا كه در برابر دشمنان اسلام همانند بنيان استوارى هستند كه با قلع ساخته شده باشد:
    ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص (577)
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  6. #56
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    گروههائى كه به شهادت قرآن كريم خدا آنها را دوست نمى دارد
    1 - تجاوزكاران ان الله لا يحب المعتدين (578)
    و همچنين آيه 55 سوره اعراف .
    2 - كافران فان الله لا يحب الكافرين (579)
    و همچنين آيه 45 سوره روم .
    3 - كفران كنندگان گناهكار والله لا يحب كل كفار اثيم (580)
    4 - ظالمان والله لا يحب الظالمين (581)
    و همچنين آيه 40 سوره شورى .
    5 - متكبران فخر فروش ان الله لا يحب من كان مختالا فخورا(582)
    و همچنين آيه 101 سوره لقمان و 23 سوره حديد.
    6 - خيانت پيشه گان گناهكار ان الله لا يحب من كان خوانا اثيما(583)
    7 - مفسدان والله لا يحب المفسدين (584)
    و همچنين آيه 77 سوره قصص .
    8 - خائنان ان الله لا يحب الخائنين (585)
    9 - اسراف كنندگان انه لا يحب المسرفين (586)
    10 - مستكبران انه لا يحب المستكبرين (587)
    11 - دلبستگان (به دنيا) به حدى كه موجب غفلت از خدا شود ان الله لا يحب الفرحين (588)
    حجاب
    حجاب و تستر و پوشش تن و موى سر زنان از ديدگاه مرد نامحرم از واجبات مسلمه در اسلام است قرآن مى فرمايد:
    يا ايها النبى قل لازواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابيبهن (589)
    ((اى پيغمبر گرامى به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه سرپوش ‍ خويش پائين تر آورند)).
    رعايت حجاب در صيانت عفت در جامعه ضرورت دارد.
    محدوديتى كه اسلام براى بانوان و دوشيزگان با تشريع حكم حجاب قائل شده موجب تحقير شخصيت آنان نيست ، بلكه براى حفظ احترام و مصونيت آنان از تعديات جنس مرد كه احيانا به زورگوئى و تعدى و اعمال قدرت متصف است مى باشد.
    گوهرهاى گرانمايه را كه در ميان جعبه مى گذارند و در كوى و برزن در دسترس مردم همگانى قرار نمى دهند به علت قيمت و ارزندگى آنست ، نه حقارت و بى ارزش بودن آنها، چيزهاى بى ارزش در زير دست و پاى مردم به رايگان ريخته ، و بدون مصونيت در دسترس همه موجود است .


    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  7. #57
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    حج
    حج يك سلسله اعمالى است كه در مكه معظمه در كنار بيت الله الحرام در ماه ذى الحجة انجام مى يابد در موسم حج كنگره عظيم و اجتماع بزرگى از ملل اسلامى در مكه تشكيل مى گردد، و از تمام نقاط عالم هر مسلمانى كه داراى توانائى مالى و جانى باشد مكلف است كه در عمر خويش يك بار در آن شركت جويد.
    اسلام كعبه را مظهر توحيد و يگانه پرستى قرار داده ، و دستور داده است كه از تمام نقاط جهان در هر شبانه روز لااقل پنج بار نماز خوانده ، و به آن نقطه متوجه شوند.
    و همانطور كه در دل ، همه به خداى يگانه ستايش مى كنند در ظاهر نيز همگى به سوى يك نقطه محورى توجه نمايند.
    اينك دستور ديگر اسلام در اين رابطه آنست ، كه سالى يك بار از سرتاسر جهان نزد كعبه محور عبادت خداى يگانه حضور يابند، هماهنگ و همه با هم به عبادت خداوند متعال بپردازند.
    آنان كه همواره بطور متفرق در نقاط جهان همگى به سوى كعبه نماز مى خواندند، و نماز آنان به سوى يك قبله نمايشگر توحيد و ستايش خداى يگانه بود اينك بطور مجتمع و فشرده به دور كعبه گرد آمده و به عبادت خدا بپردازند، تا توحيد و يگانه پرستى آنها مشهودتر، و يگانگى و هماهنگى آنها در ستايش خداى يگانه بارزتر گردد.
    آرى سفر حج مظهر كوچ به سوى خداست .
    حج در ((دوازده )) موضع از قرآن كريم ذكر شده ، و در سوره آل عمران ، آيه 97 مى فرمايد:
    ولله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا
    ((خدا راست بر مردم حج خانه خدا، هر آن كس كه بتواند به سوى آن راه يابد)).
    اميد است كه مسلمانان از اين اجتماع و گردهمائى سالانه عمومى مسلمانان جهان ، براى پيشرفت اسلام و تقويت كشورهاى اسلامى و قطع ايادى استعمار و دشمنان اسلام و چپاولگران مال و حيثيت و شرف مسلمانان بهره بردارى كنند.
    نخستين عمل حج احرام است
    احرام آنست كه دوپارچه ندوخته مانند كفن به تن پوشيده و بگويد:
    لبيك اللهم لبيك ، لبيك لا شريك لك لبيك ، ان الحمد و النعمة لك والملك ، لا شريك لك لبيك (590)

    ((پروردگارا! تو را كه از من دعوت كرده اى اجابت مى كنم تو يگانه خدائى ، تو را اجابت مى كنم ، ثناگوئى و نعمت و ملك همه از آن توست . تو شريك و همتا ندارى ، تو را اجابت مى كنم )).
    آنگاه كه در حال احرام است 24 چيز بر او حرام مى گردد، سپس وارد مكه شده و در ميان مسجدالحرام هفت بار پروانه وار به دور كعبه مى گردد، بعد در پشت مقام ابراهيم دو ركعت نماز مى گزارد، سپس ميان دو كوه كم ارتفاع كه در كنار مسجدالحرام است و صفا و مروه ناميده مى شود سعى مى كند، يعنى : چهار بار از صفا به سوى مروه و سه بار از مروه به سوى صفا مى رود.
    همه هستند سرگردان چو پرگار
    پديد آرنده خود را طلبكار سپس تقصير مى نمايد، يعنى : مو يا ناخن خود را كوتاه مى كند، و از احرام بيرون مى رود.
    آنگاه دوباره احرام مى بندد و دو پارچه احرام كفن وار مى پوشد، و به سوى صحراى عرفات بيرون مى رود، آنجا مظهر روز قيامت است ، آن روز از تمام نقاط جهان مردم مسلمان ، كفن پوش در صحراى عرفات گرد آمده و خواستار رحمت پروردگار عالم هستند.
    شامگاه جملگى به صحراى مجاور كه مشعر ناميده مى شود به همان حالت كوچ مى نمايند، روز دهم ذى الحجة به صحراى ديگرى كه ((منى )) ناميده مى شود منتقل مى شوند.
    در منى اعمال بخصوصى تعيين شده كه هر كدام مظهر يكى از حقائق ايمان است .
    1 - رمى جمره سنگ انداختن بسوى ستونهاى سه گانه كه مظهر راندن و دور كردن شيطان از خويش است .
    2 - ذبح قربانى كه براى متابعت از روش ابراهيم (عليه السلام ) پيغمبر بنيانگزار حج است ، او ماءمور گشت كه فرزند دلبند خود اسماعيل را به دست خود ذبح و قربانى كند، پيغمبر خداپرست و فرمانگذار اطاعت كرد، حربه تيز بر گلوى نازنين فرزند همى ماليد.
    غرض از اين فرمان كه آزمودن فداكارى و ايثار ابراهيم بود حاصل شده بود، به قدرت خدا، حربه آهنين از بريدن گلوى نازك طفل بازماند، گوسفندى حاضر گشت و دستور رسيد بجاى نور ديده خود آن گوسفند را ذبح كند.
    مى توان گفت : دستور ذبح قربانى در منى مظهر در گذشتن از فرزند در راه خدا است آرى در راه خدا بايد مهر فرزندى را نيز فدا كرد.
    پس از آن موى سر خود را زدوده و از احرام بيرون مى رود، سه روز بايد در آن صحرا توقف كرد، سپس به سوى مكه عودت نموده ، و طواف كعبه ، و نماز طواف ، و سعى بين صفا و مروه را بطورى كه قبلا انجام داده بود تكرار نمود، پس از آن با انجام دادن يك طواف ديگر (كه طواف نساء ناميده مى شود) و دو ركعت نماز آن عمل حج خاتمه مى يابد.
    فوائد حج
    گذشته از آنچه گفتيم كه حج مظهر توحيد و يگانه پرستى است و گرد آمدن انسانهاى نقاط مختلف جهان و شركت آنان در مراسم حج نمايشگر عظمت اسلام و خداپرستى مى باشد، از نظر اجتماعى نيز حج سمبل اتحاد و همبستگى ملل متنوع مسلمانان جهان است .
    نژادهاى گوناگون از كشورهاى دور و نزديك جهان ، در راه تعقيب هدف مقدس خود با هم تماس مى گيرند، و در نتيجه آن حس محبت و برادرى ميان آنان پديد مى آيد، و از وضع زندگى و ترقيات و دردها و گرفتاريهاى ملتهاى مختلف مسلمانان در سراسر جهان مطلع مى گردند، رشته الفت ميان آنان محكمتر مى گردد، و حس تعاون و همكارى در آنان تقويت مى يابد، و پيشرفتهاى مادى و معنوى هر يك از آنان سرمشق ملتهاى ديگر مى گردد.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  8. #58
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    حمد
    در ((مفردات راغب )) آمده است حمد، ثنا گفتن به ذكر فضيلتى است كه اختيارى باشد، مدح ذكر فضيلت است چه اختيارى باشد، چه خارج از اختيار.
    شكر حمدى است كه در برابر اعطاء نعمتى انجام گيرد.
    پس به ترتيب شكر اخص از حمد و حمد اخص از مدح است .
    سوره فاتحة الكتاب كه در ركعت اول و دوم هر نمازى بايد خوانده شود به جمله ((الحمدلله )) شروع شده ، يعنى : حمد از آن خداست .
    ((الف ولام )) در ((الحمد)) چنانچه در كتب ادبى و تفاسير گفته شده ، الف و لام استغراق است يعنى : همه حمدها از آن خداست ، يا الف و لام جنس است يعنى : جنس و طبيعت حمد از آن خداست .
    بالاخره هر دو معنى چنين نتيجه مى دهد كه حمد اختصاص به خدا دارد و همه حمدها از آن اوست .
    زيرا همه خوبى ها و فضيلت ها هر جا و در هر كس كه پيدا شود از خداست ، اوست منبع خيرات ، و جامع همه صفات كماليه ، و بوجود آورنده همه چيز و اعطاء كننده همه كمالات ، و جز او هيچكس از خود خير و فضيلت ندارد.
    قرآن كريم در آيات زير براى تحقق بخشيدن به حمد خدا امر به تسبيح و تقديس او مى كند، زيرا تسبيح و تقديس ذات خداوند سبحان از نقائص ‍ مصداق حمد و ستايش او به كمال على الاطلاق است .
    فسبح بحمد ربك (591)
    ((تسبيح كن به حمد پروردگارت ))
    و سبح بحمده (592)
    ((تسبيح كن به حمد او خدا -))
    و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل غروبها(593)
    ((تسبيح كن به حمد و سپاس پروردگارت ، پيش از طلوع آفتاب ، و پيش از غروب آن )).
    و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل الغروب (594)
    ((تسبيح كن به سپاس پروردگارت ، پيش از طلوع آفتاب ، و پيش از غروب آن )).
    و سبحوا بحمد ربهم و هم لا يستكبرون (595)
    ((تسبيح مى كنند به حمد پروردگارشان و تكبر نمى ورزند)).
    و سبح بحمد ربك بالعشى و الابكار(596)
    ((تسبيح كن به حمد پروردگارت ، در شامگاه و بامدادان )).
    و سبح بحمد ربك حين تقوم (597)
    ((تسبيح كن به سپاس پروردگارت آنگاه كه مى ايستى )).
    فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا(598)
    ((تسبيح كن به سپاس پروردگارت و از او طلب آمرزش كن همانا او بسيار توبه پذير است )).
    و ان من شى ء الا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم (599)
    ((نيست چيزى جز آنكه به سپاس او تسبيح مى كند، ولى شما تسبيح آنها را نمى فهميد)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  9. #59
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    حمل امانت الهيه
    قرآن مى فرمايد:
    انا عرضنا الامانة على السموات والارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا(600)
    ((ما عرضه كرديم امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها، پس امتناع كردند كه آن را حمل كنند و از آن هراسيدند پس آن را انسان حمل كرد، او ستمكار (بر خويش ) و نادان است )).
    تفسير: امانتى كه جز انسان هيچ موجود ديگرى از آسمان و زمين و اهل آنها آنرا نپذيرفته و تنها انسان است كه آن را بر دوش كشيده است چه امانتى است ؟
    آيا امانت اطاعت خدا؟ نه زيرا فرشتگان و ملائكه الله همواره به طاعت خدا اشتغال دارند بلكه تمام موجودات خدا را تسبيح مى گويند.
    و ان من شى ء الا يسبح بحمده (601)
    اين چه امانتى است كه بر دوش كشيدن آن احيانا موجب ستم بر خود و نادانى است ؟
    آيا علم است كه هنگام آفرينش انسان به او همه اسماء را تعليم فرمود، و ملائكه را امر به سجده بر آدم نمود؟!
    علم كه مستلزم ستم نيست ، و با جهالت و نادانى سازگار نمى باشد.
    به نظر مى رسد آن امانت سنگين كه در عالم معنى آسمانها و زمين و كوهها از حمل آن امتناع كردند و انسان پذيراى آن شد و آن را بر دوش خويش كشيد امانت بزرگ و سنگين ((اختيار)) است ، اختيار اطاعت يا معصيت ، كه به اختيار خود مى تواند خدا را اطاعت كند، و مى تواند او را معصيت نمايد. ولى در مورد فرشتگان برخى را عقيده اينست :
    فرشتگان اختيار معصيت و نافرمانى خدا را ندارند آنها فطرتا مطيع الهى و به عبادت و فرمانبردارى او اشتغال دارند، و قدرت معصيت و نافرمانى خدا را ندارند و يا موجبات معصيت و نفسانيات و ملكات شهواتى در آنها نيست ، تا كوچكترين تمايل به معصيت در آنها پديد آيد، و اختيار طاعت در آنها قهرى است .
    ساير جانداران و حيوانات در آنها شهوت و غضب كه موجب تعدى مى باشد هست ، و از اين حيت با انسان مشترك اند ولى تكليف خدا به آنها متوجه نشده ، و به همين علت نافرمانى و معصيت در مورد آنها معقول و متصور نيست ، بلكه آنها نيز بمانند ساير موجودات مشمول آيه شريفه : و ان من شى ء الا يسبح بحمده بوده ، و به حسب ذات و حقيقت وجودى خود خدا را تسبيح و تقديس مى كنند.
    در حيوانات ملاك و مناط تكليف كه تمييز و تشخيص و نيروى عقل و درك خوب و بد و كار زشت و كار شايسته باشد نيست ، اين انسان است كه در او هم قوا و ملكات شهوانى و غضب و طغيان ، و هم قواى ملكوتى و ملكات رحمانى گرد آمده ، و مجمع اضداد را تشكيل داده ، و به او قدرت تميز و تشخيص بد، و خوب ، و نيروى عقل و انديشه ، داده شده ، و اختيار آن را دارد كه به دنبال ملكات شهوانى و طغيان و غضب ، يا به دنبال ملكات رحمانى ، و گزينش كارهاى نيكو و شايسته و طى سبيل الله و راه خدائى برود.
    تكوينا انسان چنين آفريده شده و در جهت اينگونه آفرينش تشريعا نيز مورد تكليف قرار گرفته . خداوند تبارك و تعالى او را مورد امر و نهى قرار داده و تكليف متوجه او ساخته ، و به او اختيار داده است كه به اراده خود خدا را اطاعت يا معصيت كند.
    اين داشتن اختيار طاعت يا معصيت ويژه انسان است ، و اين همان امانت بزرگ الهى است ، كه با داشتن آن ، انسان مى تواند، به اختيار خود و به ميل خويش خدا را اطاعت كند، و با وجود داشتن ملكات شهوانى و غضب و طغيان ، معصيت خدا را ترك نموده ، و به اختيار خود او را فرمانبردارى كند، و اين عالى ترين كمالى است كه در آفرينش متصور است .
    چرا داشتن آن احيانا تواءم با ستم و ظلم بر خويشتن است ؟
    چرا داشتن آن احيانا تواءم با نادانى و جهالت است ؟ زيرا: گاهى انسان از داشتن اين اختيار بهره بردارى نمى كند و به جاى طاعت خدا به معصيت و نافرمانى اقدام مى كند.
    آرى تنها موجودى كه مى تواند خدا را معصيت كند انسان است ، جا دارد كه گفته شود انه كان ظلوما جهولا ((او ستمگر بر خويش و نادان است )).
    اينجا پاسخ اشكالى كه در اين مورد احيانا طرح مى شود ضمنا روشن مى گردد كه چرا خدا كافران را آفريده است .
    پاسخ اشكال بطور مشروح اينست كه :
    خدا همه انسانها را آزاد آفريده ، كافران و گناهكاران از آزادى سوء استفاده كرده راه كفر و گناه را برگزيده اند، خدا هيچ كس را گناهكار نيافريده ، صالحان و نيكوكاران را نيز به اطاعت و نيكوكارى مجبور ساخته است .
    آرى اگر خدا انسانها را آزاد نيافريده بود كسى نمى توانست گناه بكند و از فرمان الهى سرپيچى نمايد، ولى حكمت خدا ايجاب مى كرد آنها را آزاد بيافريند زيرا:
    هدف خدا از آفرينش انسان بوجود آوردن اشراف موجودات است ، اشراف موجودات موجودى است ، كه داراى علم و قدرت و عقل و اراده و اختيار بوده ، و به اختيار خود نيرو و قواى روحى و جسمى خود را به كارهاى شايسته و فرمانبردارى از مبداء آفرينش بكار گيرد. و با اينكه داراى شهوت و غضب است از لجام گسيختگى آنها جلوگيرى نمايد.
    اگر اجبار در كار باشد و خدا افراد انسان را به انجام اعمال شايسته و اجتناب از گناهان و كارهاى ناشايست مجبور نمايد، ديگر اشرف موجودات كه در شرافت و كمالات بر قله عالم آفرينش قرار دارد، و تمام موجودات بخاطر او و براى او آفريده شده است موجود نمى آيد، و عالى ترين هدف آفرينش كه آفريدن موجودى است كه به اختيار و اراده خود خويشتن را به كمالات بيارايد، محقق نمى گردد.
    زيرا: انسانى كه در انجام نيكيها و دورى از بديها مجبور باشد هرگز آن ارزش ‍ را ندارد.
    بديهى است پس از آنكه به انسان اختيار داده شد كه هر چه اراده نمود بتواند بر طبق تصميم خود رفتار نمايد، عده اى از افراد انسانها به جانب فساد و معصيت تمايل نموده ، و به عبارت ديگر از اين موهبت الهى يعنى اختيار سوء استفاده خواهند نمود.

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  10. #60
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    حكمت
    حكمت به لحاظ ماده و هياءت (كه بر وزن فعله به كسر فاء، بناء نوع است ) به معنى نوعى از محكم بودن است ، و مراد از آن در انسان محكم بودن در رابطه با حقايق ، و اصابت به حق با علم و عقل است بطورى كه جهل و فتور در آن راه نيابد.
    قرآن كريم در (97) موضع خداوند عالم را به حكمت و حكيم بودن توصيف نموده .
    حكمت در خدا علم به حقايق اشياء و ايجاد آنها بر غايت اتقان و احكام به نحوى كه نظام اتم جهان آفرينش اقتضاء مى كند معنى شد است .
    حكمت در انسان به معنى علم و شناخت موجودات ، و فعل آنچه شايسته است كه حكمت عملى ناميده شده مى باشد.
    اين تفاوت معنى حكمت در خدا و خلق به جهات زير است .
    الف - علم خداوند عالم در مرتبه مقدم بر آفرينش جهان است و وجود موجودات جهان معلول اوست .
    ب - علم خدا ذاتى او و عين خالقيت اوست .
    ج - علم خدا به موجودات حضورى است نه مانند علم ما كه به معنى حصول صورت شى ء نزد نفس ماست ، كه از آن شى ء حكايت مى كند.
    در علم خدا، خود شى ء پيش خدا حاضر است همانطور كه صورت شى ء پيش نفس ما بلاواسطه حاضر است ، پس حضور شى ء پيش خدا عين وجود آن شى ء است و علم فعلى خدا به آن به اصطلاح ، اشراقى بوده و عين خلق و ايجاد اوست .
    در قرآن كريم حكمت را خير كثير شمرده و آن را موهبتى دانسته است كه خدا به هر كس كه بخواهد عطا مى فرمايد، آنجا كه مى گويد:
    يؤ تى الحكمة من يشاء و من يؤ ت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا(602)
    ((حكمت را (خدا) به هر كس بخواهد عطا مى كند و هر كس كه به او حكمت عطا شد خير كثير عطا شده است )).
    در مواردى از قرآن كريم نام برخى از پيامبران را كه مى برد مى فرمايد به او حكمت عطا كرديم ، و در مورد خاتم پيامبران چنانچه در آيات زير مى خوانيم او را معلم حكمت معرفى نموده و بر ملت اسلام به تعليم حكمت توسط آن بزرگوار منت نهاده است .
    هوالذى بعث فى الاءميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة (603)
    ((اوست آنكه برانگيخت در ميان اميين پيامبرى از آنان ، كه آيات خدا را بر آنان فرا مى خواند و آنان را تزكيه نموده و آنان را كتاب و حكمت مى آموزد)).
    يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة (604)
    ((بر آنان آيات خدا را فرا مى خواند، و آنها را تزكيه نموده و آنان را كتاب و حكمت مى آموزد)).
    ادع الى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة (605)
    ((به راه پروردگارت دعوت كن با حكمت و موعظه نيكو)).
    حكمت در انسان همانطور كه گفته شد به معنى علم و شناخت حقايق عالم ، و عمل به آنچه شايسته است كه حكمت عملى مى باشد.
    بزرگترين حقيقت در عالم كه شناخت آن بزرگترين حكمت جهان است رابطه موجودات جهان با خداست كه اين رابطه حقيقت موجودات جهان را تشكيل مى دهد.
    و اما آنچه را كه در عالم وجود، انسان مى آفريند كه اعمال خود اوست ، اگر با اتقان و محكم بدون راه يافتن خلل بر طبق مصالح و احكام الهيه ، و بر منوال حق ، و دور از بيهودگى و باطل ، انجام گيرد همان حكمت عملى است .
    نتيجه مى گيريم كه آنچه پيامبر اسلام آموخته حكمت عقلى و حكمت عملى هر دو را دربر مى گيرد و دين اسلام كه او آورنده آنست متضمن حكمت عقلى و حكمت عملى ، و در برگيرنده قوانين فردى و اجتماعى ، كه با رعايت كليه مصالح انسانها تشريع شده است .
    علم فلسفه كه علم حكمت نيز ناميده مى شود به فارسى چنين تعريف مى شود.
    علم فلسفه شناخت حقايق موجودات است ، به همانگونه كه هست به قدرى كه در توان و طاقت بشر است .
    علم فلسفه به سه بخش تقسيم شده :
    1 - ((امور عامه ))، كه متضمن قواعد كليه است و پايه همه علوم را تشكيل مى دهد.
    2 - ((الهيات ))، كه بحث در آن پيرامون مبداء جهان هستى و ساير مسائل ماوراء الطبيعه است .
    3 - ((طبيعيات ))، كه بحث در آن پيرامون اشياء موجود در عالم طبيعت است كه همه علوم طبيعى را در بر مى گيرد.
    بنابراين هر يك از علوم طبيعى با گسترشى كه تا كنون پيدا كرده بخشى از فلسفه است .
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

صفحه 6 از 14 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •