♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥
صفحه 7 از 14 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 139
  1. #61
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    خوف الهى
    خوف از خدا و رجاء فضل و رحمت او ملاك سنجش عبوديت و رسيدن به مراحل كمال انسانى است .
    خوف و رجاء، بيم و اميد مانند الكتريسته منفى و مثبت هرگاه تواءم باهم به دل انسان راه يابند در آن نور و تابندگى مى آفرينند و روح را روشنى و تجلى مى بخشند، و موجب پيدايش ملكات فاضله انسانى مى گردند.
    فرآورده خوف و رجاء در عمل پيدايش تحرك و بكار افتادن نيروى فعاليت است .
    انسان به نيروى حركت آفرين نيازمند است ، خوف از خدا احساس ‍ مسؤ وليت و تعهد بوجود مى آورد، كه در انسان توليد حركت مى كند، ولى گاه هست كه در اثر خوف به ياءس مى رسد كه خاموشى است ، آنچه ثمر بخش است خوف و بيم تواءم با رجاء و اميد است ، كه هرگز به خاموشى نمى گرايد.
    اينست كه خداوند سبحان براى ايجاد بيم و اميد با هم در دل انسانها خطاب به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) چنين مى فرمايد:
    نبى عبادى انى انا الغفور الرحيم و ان عذابى هوالعذاب الاليم (606)
    ((بندگان مرا خبر ده من بخشيده و مهربانم و عذاب من همانا عذاب دردناك است )).
    در مورد ديگر بندگان تقرب جوى خود را چنين مى ستايد:
    و يرجون رحمته و يخافون عذابه (607)
    ((رحمت او را اميد مى برند و از عذاب او مى هراسند)).
    در وصف شب زنده داران كه در دل شب آسايش خود را در بستر راحت بهم زده ، و به عبادت خداوند قيام مى كنند، و با دل آگاه و پر معرفت به راز و نياز با او مى پردازند، چنين مى فرمايد:
    امن هو قانت اناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة و يرجوا رحمة ربه قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون انما يتذكروا الولواالالباب (608)
    ((كسى كه در ساعات شب به حالت سجده و قيام به عبادت خداوند متعال پرداخته ، از آخرت بيم دارد و به رحمت پروردگار خود اميدوار است ، بگو مساوى هستند (اينچنين انسانها) كه مى دانند با آنان كه نمى دانند، همانا عاقلان تذكر مى يابند)).
    منشاء خوف
    با اينكه خداوند سبحان از تعدى و تجاوز و ستم منزه و مبرا است دو منشاء اساسى خوف الهى را ايجاب مى كند:
    1 - ملاحظه جلال و عظمت خدا: جلال و عظمت خدا از حد تصور بيرون است ، هر چه ما از عظمت جهان توانسته ايم به نيروى علم دريابيم همه معلول او و چكيده اى از عظمت اوست .
    درباره عظمت جهان ، علم به ما مى گويد: برخى از كهكشانها چنان بزرگ هستند كه كره زمين با اينهمه بزرگى در برابر آنها مانند يك ذره ناچيز در برابر خود كره زمين است .
    البته خداوند سبحان جسم نيست كه با اجسام بتوان مقايسه كرد، زيرا چنانچه در مبحث صفات بيان گرديد جسم تواءم با نياز است ، و آنچه نيازمند است آفريده و مخلوق است نه خالق و آفريدگار جلت عظمته و عظمت قدرته .
    انسان كه خود را در محضر خدا مى يابد كه حتى بهم زدنهاى ديدگان ، و تپيدنهاى دلها، و تصورات ذهنى و هرچه از خاطر ما مى گذرد بر او پنهان نيست در خود احساس خشوع و خوف و هراس مى كند، از چنين خوف و هراسى كه در برابر عظمت خداست به خشيت تعبير مى شود.
    قرآن مى فرمايد:
    انما يخشى الله من عباده العلماء(609)
    ((آنانكه خدا را مى شناسند در دل آنها حالت خشيبت بوجود مى آيد)).
    2 - ترس از كيفر، كه بازتاب اعمال زشت و گناه به درگاه الهى است .
    عامل ترس و بيم اعمال زشت و ناهنجار ماست . آتش دوزخ از اعمال ناشايست ما زبانه مى كشد و شعله آن وجود ما را در خود جاى مى دهد.
    اين ترس نه به معناى آنست كه العياذ بالله ، خدا به كسى ستم روا دارد يا تعدى كند، منزه است ذات خداى سبحان از اينكه به كسى ستم و تعدى نمايد.
    ان الله لا يظلم مثقال ذرة (610)
    و ما ظلمهم الله ولكن انفسهم يظلمون (611)
    ((خدا بر آنها ظلم نكرده خود آنها بر نفس خويش ظلم مى كنند)).
    و در حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) خطاب به ابوذر چنين آمده :
    يا اباذر انكم فى ممر الليل و النهار فى اجال منقوضة و اعمال محفوظة والموت ياءتى بغتة و من يزرع خيرا يوشك ان يحصد خيرا و من يزرع شرا يوشك ان يحصد ندامة ولكل زارع ما زرع (612)
    ((اى ابوذر تو در گذرگاه شب و روز قرار دارى باعمر كوتاه و اعمالى كه محفوظ است (و گم و نابود و فراموش نمى شود) هركس نيكى كاشت به زودى از آن نيكى درو خواهد كرد، و هركس شر و بدى بكارد جز ندامت از آن درو نخواهد نمود، هر برزگر آن را درو خواهد كرد كه كاشته است )).
    در احاديث شريفه ، خوف از خدا چنين ارزيابى مى شود.
    راءس الحكمة مخافة الله (613)
    ((راءس همه حكمتها و سر سلسله محتواى همه سخنان حكيمانه خوف از خداست )).
    در حديث ديگر امام صادق (عليه السلام ) به مقايسه شخصيت اجتماعى انسانهاى خدا ترس با انسانهاى خدا نترس پرداخته چنين مى فرمايد:
    من خاف الله اخاف الله منه كل شى ء و من لم يخف الله اخافه الله من كل شى ء(614)
    ((هر كس از خدا بترسد خدا ترس (و احترام ) او را به همه دلها القاء مى كند، و هر كس از خدا نترسد خدا، ترس از همه چيز را در دل او مى اندازد)).
    در رابطه با اهوال و ترس هاى روز قيامت نيز، ترس از خدا اثر معكوس ‍ مى بخشد.
    ترس از خدا موجب ايمنى در قيامت ، و نترسيدن از خدا موجب ترس و بيم در روز قيامت است .
    در حديث است : يقول الله تبارك و تعالى : لا اجمع على عبد خوفين ولا اجمع له امنين فاذا امننى فى الدنيا اخفته يوم القيمة ، و اذا خافنى فى الدنيا امنته يوم القيمة (615)
    ((خداوند تبارك و تعالى مى فرمايد: من بر بنده اى دو ترس را جمع نمى كنم و نه دو ايمنى را، اگر در دنيا از من نترسد، در روز قيامت او را ايمن خواهم ساخت )).
    قرآن كريم در سوره اعراف آيه 205، پيامبر گرامى را خطاب نموده و مى فرمايد:
    و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ولا تكن من الغافلين
    ((پروردگارت را در دل خود به تضرع و خوف هر صبحگاه و شامگاه ياد كن و از غافلان مباش )).
    و در سوره دهر آيه 10 آمده است كه ابرار و نيكان چنين مى گويند:
    انا تخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا
    ((ما از ناحيه پروردگار خود از روز سختى كه چهره عبوس دارد بيم داريم )).
    در سوره نور آيه 37 در وصف مردان خدا مى فرمايد:
    يخافون يوما تتقلب فيه القلوب و الابصار
    ((از روزى (روز قيامت ) كه دلها و ديده ها به اضطراب در مى آيد مى ترسند)).
    در سوره نازعات آيه 40 اعلام مى كند:
    و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماءوى
    ((اما آن كس كه از ايستادن در پيشگاه الهى (براى باز پس دادن حساب ) بترسد، و نفس خويش را از هوا باز دارد، بهشت ماءواى اوست )).
    و در وصف اهل جهنم در سوره مدثر آيه 53 مى فرمايد:
    كلا بل لا يخافون الاخرة
    ((هرگز چنين نيست بلكه آنان از آخرت نمى ترسند)).
    در حديث مى خوانيم : المؤمن بين مخافتين ، ذنب قد مضى لا يدرى ما صنع الله فيه و عمر قد بقى لا يدرى ما يكتسب فيه من المهالك ، فلا يصبح الا خائقا ولا يصلحه الا الخوف (616)
    ((انسان مؤمن همواره ميان دو ترس و بيم بسر مى برد ترس از گناهى كه در گذشته از او سر زده ، نمى داند كه خدا در مورد آن چه خواهد كرد، ((ما آيات را نمى فرستيم جز براى بيم دادن )).
    ولنسكننكم الارض من بعدهم ذلك لمن خاف مقامى و خاف وعيد(617)
    ((البته جايگزين سازيم شما را بعد از ايشان در زمين ، اين براى كسى است كه بترسد از موضع من و بهراسد از تهديد من )).
    و لمن خاف مقام ربه جنتان (618)
    ((هر كس از موضع پروردگار خود بترسد براى اوست دو بهشت )).
    انى اخاف ان عصيت ربى عذاب يوم عظيم (619)
    ((من اگر پروردگار خود را معصيت كنم از عذاب روز بزرگ مى ترسم )).
    كمثل الشيطان اذ قال للانسان اكفر فلما كفر قال انى برى ء منك انى اخاف الله رب العالمين (620)
    ((بمانند شيطان كه به انسان گفت : كافر شو، چون كافر شد گفت : من از تو برى هستم من از خداى پروردگار عالميان همى ترسم )).
    يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا(621)
    ((به نذر وفا مى كنند و از روزى كه سختى آن فراگير است مى ترسند)).
    انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا(622)
    ((ما از قهر پروردگار خود در روزى كه سخت است و چهره عبوس ترس از آينده زندگى خود، كه در چه مهالكى غوطه ور خواهد شد همواره با ترس ‍ صبح مى كند و جز خوف چيزى او را اصلاح نمى نمايد)).
    قرآن كريم با بيانات گوناگون سختى روز حساب و كوبندگى آنرا گوشزد مى سازد و در موارد زيادى از آتش سوزان دوزخ كه سرمنزل كافران و بدكاران است ياد مى كند.

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  2. #62
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    برخى از آيات خوف
    وادعوه خوفا و طمعا(623)
    ((او را (خدا را) بخوانيد براى ترس (از عذاب او) و طمع در كرم او - در كرم او - ))
    و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة (624)
    ((ياد كن پروردگار خود را در دل به تضرع و ترس )).
    لانتم اشد رهبة فى صدورهم من الله ذلك بانهم قوم لا يفقهون (625)
    (((در وصف منافقان ) ترس شما در دل آنها (منافقان ) بيشتر از ترس ‍ خداست ، به اين جهت كه آنها نمى فهمند)).
    انى برى ء منكم انى ارى مالا ترون انى اخاف الله (626)
    ((من از شما برى هستم ، من آنچه را كه شما نمى بينيد مى بينم ، من از خدا همى ترسم )).
    و ما نرسل بالايات الا تخويفا(627)
    ليعلم الله من يخافه بالغيب (628)
    ((تا بداند چه كسى از او به غيب مى ترسد)).
    يجاهدون فى سبيل الله ولا يخافون لومة لائم (629)
    ((در راه خدا جهاد مى كنند، و از سرزنش كسى بيم ندارند)).
    يخافون ربهم من فوقهم و يفعلون ما نؤ مرون (630)
    ((تمام موجودات از خدا كه فوق همه آنهاست مى ترسند و به هر چه ماءمورند اطاعت مى كنند)).
    يخافون يوما تتقلب فيه القلوب والابصار(631)
    ((مى ترسند از روزى كه در آن روز دلها و چشمها به اضطراب در مى آيد)).
    انما ذلكم الشيطان يخوف اولياءه فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنين (632)
    ((همانا آن شيطان است كه دوستان خود را مى ترساند، از آنها نترسيد و از من (خدا) بترسيد اگر مؤمن هستيد)).
    ذلك يخوف الله به عباده يا عباد فاتقون (633)
    ((بوسيله آن خدا بندگان خود را مى ترساند اى بندگان من از من بهراسيد)).
    ان فى ذلك لاية لمن خاف عذاب الاخرة ذلك يوم مجموع له الناس (634)
    ((همانا در آن (گرفتار شدن ظالمان در گذشته ) آيت و عبرتى است براى كسى كه از عذاب آخرت بهراسد، آن روزى است كه همه مردم در آن روز جمع شوند)).
    و تركنا فيها اية للذين يخافون العذاب الاليم (635)
    ((بجاى گذاشتيم در آن علامتى براى آنان كه از عذاب دردناك مى ترسند)).
    ياءس از رحمت خدا
    با اينهمه خداى تبارك و تعالى به كسى اجازه ياءس از رحمت او را نمى دهد و گنهكاران را به توبه دعوت مى كند تا روح آنها را از آلودگيها پاك كند، و شايسته رحمت خود گرداند.
    نااميدى از رحمت خدا از گناهان كبيره است ، هرگز نبايد خوف موجب ياءس از رحمت خدا شود.
    در قرآن كريم به هيچيك از صفات خدا مانند رحمان و رحيم كه وصف رحمت الهى است تكيه نشده ، و تمام سوره هاى قرآن جز يك سوره به نام خداى رحمان و رحيم آغاز شده است .
    هر كدام از خوف و رجاء (بيم و اميد) محدوده اى دارد كه نبايد از آن تعدى كند.
    چنانچه در حديث مروى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم :
    ارج الله رجاء لا يجرئك على معصية و خف الله خوفا لا يويسك من رحمته (636)
    ((به خدا چنان اميدوار باش كه تو را بر معصيت او جرى نسازد، و از خدا چنان بترس كه تو را از رحمت او نااميد نگرداند)).
    نور بيم و اميد هر دو بايد در دل انسان تابش كند چنانچه در حديث ديگر از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه فرمود:
    كان ابى يقول : انه ليس من عبد مؤمن الا و فى قلبه نوران نور خيفة و نور رجاء لو وزن هذا لم يزد على هذا ولو وزن هذا لم يزد على هذا(637)
    ((پدرم امام باقر (عليه السلام ) مى فرمود هيچ بنده با ايمانى نيست كه در دل او دو نور، نور خوف و نور اميد نباشد بطوريكه هر كدام از آنها اندازه گيرى شود بر ديگرى فزونى ندارد)).
    بهترين دل دلى است كه مانند سيب دوگونه ، نيمى زرد و نيمى ديگر گلگون باشد كه نيمى رخ عشق است و نيم ديگر رخ بيم .
    خشيت
    خشيت كه معنى عام آن مرادف با خوف است ولى معنى خاص آن چنانچه در ((مفردات راغب )) آمده است خوفى است كه آميخته با احترام باشد، بنابراين تنها در مواردى استعمال مى شود كه خوف تواءم با احساس ‍ احترام باشد.
    بيم و هراس از كيفر اعمال خوف است و خشيت نيست ، ولى بيم و هراس ‍ در برابر عظمت پروردگار عالم خشيت است خشيت به اين معنى مقام والاترى دارد، زيرا خوف از كيفر، از حب النفس سرچشمه مى گيرد. بر خلاف خشيت كه منشاء آن احساس احترام و ايمان به عظمت پروردگار عالم است .
    بيانات قرآن كريم در معرفة الله چنان دقيق و رقيق است و در تبيين جلال الهى چنان بليغ و متين است كه خود قرآن درباره آن چنين مى فرمايد:
    لو انزلنا هذا القرآن على جبل لراءيته خاشعا متصدعا من خشية الله (638)
    ((اگر قرآن را بر كوه نازل مى كرديم مشاهده مى كردى كه از خشيت خدا به خشوع آمده و متلاشى مى گشت )).
    آياتى كه در آنها از خشيت الهى سخن رفته چنين است :
    و ازلفت الجنة للمتقين غير بعيد هذا ما توعدون لكل اواب حفيظ من خشى الرحمن بالغيب وجاء بقلب منيب (639)
    ((كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح بجاى آورند خدا از آنان راضى ، و آنان از خدا راضى شده اند، اين براى كسى است كه از پروردگار خود بهراسد)).
    انما تنذر من اتبع الذكر و خشى الرحمن بالغيب (640)
    ((جز اين نيست تو بيم مى دهى آن كس را كه پيروى ذكر (قرآن ) كند و از خدا، به غيبت بهراسد)).
    الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر الله (641)
    ((خدا كتاب (قرآن ) را كه بهترين سخن است فرو فرستاد، كتابى است كه آياتش متشابه و داراى مثانى است ، كسانى كه از پروردگار خود مى ترسند از شنيدن آن پوست بدنشان منقبض مى شود، سپس پوست و دل آنها بياد خدا نرم مى گردد)).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  3. #63
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    تفسير: متشابه يعنى شبيه بهم و يكنواخت با همديگر.
    آيات قرآن با اينكه در عرض 23 سال به تدريج نازل شد همه آيات با همديگر يكنواخت و بهيچوجه اختلافى در ميان آنها ديده نمى شود قرآن خود در اين خصوص مى فرمايد:
    لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا
    ((يعنى : اگر (اين قرآن ) از ناحيه خدا نبود در آن اختلاف بسيار مى يافتند)).
    مثانى يا مشتق از مثنى با تشديد و الف به معنى دوباره يا از مثنى با تخفيف كه به معنى ممدوح و ثنا گفته شده مى باشد.
    وجه معنى اول آنست كه برخى از مطالب قرآن با دو گونه مختلف تكرار شده كه هرگونه آن داراى فوائد ديگرى است .
    وجه معنى دوم آنست كه قرآن چنان شيوا و فصيح و لطيف است كه هر خواننده را به ثناء و تحسين بر آن وا مى دارد.
    و يريكم اياته لعلكم تعقلون ثم قست قلوبكم من بعد ذلك فهى كالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما يتفجر منه الانهار و ان منها لما يشقق فيخرج منه الماء و ان منها لما يهبط من خشية الله و ما الله بغافل عما تعملون (642)
    ((آيات خود را بر شما نشان مى دهد، باشد كه تعقل كنيد، از پس آن دلهاى شما سخت شد، بمانند سنگها از آنهم سختتر، از برخى از سنگها نهرها مى جوشد، و برخى از آنها شكافته شده و از ميان آن آب بيرون مى آيد، و برخى از آنها از ترس خدا فرو مى افتد، خدا از آنچه مى كنيد غافل نيست )).
    الا تذكرة لمن يخشى (643)
    ((ما قرآن را نازل نكرديم جز براى تذكر دادن به كسانى كه از خدا بترسند)).
    كاربرد نيروى عقل خود، انسان را به سوى آفريننده او رهبرى نموده ، و او را به كيفر اعمال نكوهيده خويش ، از ناحيه خدا، بيمناك مى سازد.
    تنها انسانهائى كه نيروى عقل خود را در اين راه به كار گيرند هستند كه از تذكرات قرآن بهره مند مى شوند.
    فلما كتب علهيم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشية (644) الله او اشد خشية (645)
    ((وقتى كه بر آنها قتال نوشته شد ناگهان گروهى از آنها از مردم چنان مى ترسند كه از خدا مى ترسند، يا سختتر از آن )).
    و تخشى الناس والله احق ان تخشاه (646)
    ((از مردم همى ترسى ، خدا سزاوارتر است كه از او بترسى )).
    فالله احق ان تخشوه ان كنتم مؤمنين (647)
    ((اگر ايمان داريد، خدا سزاوارتر است كه از او بهراسيد)).
    الا الذين ظلموا منهم فلا تخشوهم و اخشونى (648)
    ((كسانى كه از آنان ظلم كردند از آنها نترسيد و از من بترسيد)).
    الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه ولا يخشون احدا الا الله (649)
    ((آنانكه رسالتهاى خدا را تبليغ مى كنند و از خدا مى ترسند و جز خدا از كسى نمى ترسند)).
    اتقوا ربكم واخشوا يوما لا يجزى والد عن ولده (650)
    ((بپرهيزيد از پروردگار خود و بترسيد از روزى كه پدرى از فرزندش ‍ كفايت نمى كند)).
    انما تنذر الذين يخشون ربهم بالغيب و اقامواالصلاة (651)
    ((جز اين نيست كه تو بيم مى دهى آنان را كه از پروردگار خود به غيبت مى ترسند و نماز بپا مى دارند)).
    اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون (652)
    ((امروز كفار از دين شما نااميد شدند پس ، از آنان نترسيد و از من (خدا) بترسيد)).
    انما يعمر مساجدالله من امن بالله واليوم الاخر و اقام الصلاة و اتى الزكاة ولم يخش الا الله (653)
    ((تنها كسى مساجد خدا را آباد مى كند كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده و نماز بپا داشته و زكات دهد، و جز از خداى نهراسد)).
    و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتقه فاولئك هم الفائزون (654)
    ((هر كس خدا و پيامبر او را اطاعت كند و از خدا بترسد و از او بپرهيزد آنانند كه به خير دست مى يابند)).
    فقولا له قولا لينا لعله يتذكر اويخشى (655)
    (( - خطاب به موسى و هارون - به او (فرعون ) سخن نرم بگوئيد شايد تذكر يابد يا بترسد)).
    انما يخشى الله من عباده العلماء(656)
    ((همانا به يقين از بندگان خدا آنان مى ترسند كه (به خدا) علم دارند)).
    والذين يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب (657)
    ((در وصف كسانى كه دار عاقبت از آن ايشان است آنانكه مى پيوندند آنچه را كه به پيوستن آن خدا امر فرموده و از پروردگار خود مى ترسند و از بدى حساب مى هراسند)).
    الذين يخشون ربهم بالغيب و هم من الساعة مشفقون (658)
    ((آنكه از خشيت پروردگارشان در هراسند)).
    و لا يشفعون الا لمن ارتضى و هم من خشيته مشفقون (659)
    ((آنان جز براى كسى كه خدا راضى باشد شفاعت نمى كنند، و آنها از خشيت پروردگار خود در هراسند)).
    ان الذين يخشون ربهم بالغيب لهم مغفرة و اجر كبير(660)
    ((براى كسانى كه به غيب از پروردگار خود مى هراسند آمرزش و پاداش ‍ بزرگ است )).
    فلا تخشواالناس واخشون ولا تشتروا بآياتى ثمنا قليلا(661)
    ((از مردم نترسيد، از من بترسيد، و آيات مرا به قيمت كم نفروشيد)).
    ان فى ذلك لعبرة لمن يخشى (662)
    ((به تحقيق در آن عذاب فرعون در دنيا و آخرت عبرتى است براى كسى كه بترسد)).
    سيذكر من يخشى (663)
    ((به زودى كسى كه بترسد تذكر مى يابد)).
    انما انت منذر من بخشيها(664)
    ((تو بيم دهنده هستى كسى را كه از قيامت بترسد)).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  4. #64
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    خشوع
    خشوع به معنى فروتنى و تذلل است (به خوف و خشيت مراجعه شود) آيات زير در مورد خشوع به خدا آمده است :
    لو انزلنا هذاالقرآن على جبل لراءيته خاشعا متصدعا من خشية الله (665)
    ((اگر اين قرآن را بر كوهى نازل مى كرديم همانا آن را مى ديدى فروتن گرديده و از ترس خدا از هم متلاشى مى شد)).
    الم ياءن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكرالله (666)
    ((آيا هنگام آن نشده است كه دلهاى آنان به ياد خدا خاشع گردد)).
    قد افلح المؤمنون الذين هم فى صلاتهم خاشعون (667)
    ((به تحقيق رستگار شدند مؤمنانى كه در نماز خود خاشع هستند)).
    ان الذين اوتواالعلم من قبله اذا يتلى عليهم يخرجون للاذقان سجدا و يقولون سبحان ربنا ان كان وعد ربنا لمفعولا و يخرون للاذقان يبكون و يزيدهم خشوعا(668)
    ((همان كسانى كه پيش از وى قبل از زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) - علم به آنها داده شده بود هرگاه (قرآن ) بر آنها تلاوت شود به حالت سجده به روى افتاده و مى گويند: پروردگار ما پاك است و وعده او انجام يافته ، آنها بر روى افتاده و خشوع آنها به خدا بيشتر مى گردد)).
    وليعلم الذين اوتواالعلم انه الحق من ربك فيؤ منوا به فتخبت له قلوبهم (669)
    ((تا بدانند آنانكه علم به آنها داده شده ، حق همان است كه از جانب پروردگارشان بر او نازل شده ، پس ايمان آورده و دلهايشان نرم گردد)).
    يخرون للاءذقان يبكون و يزيدهم خشوعا(670)
    ((آنها بر روى افتاده و مى گريند، و بر خشوعشان افزوده مى گردد)).
    انهم كانوا يسارعون فى الخيرات و يدعوننا رغبا و رهبا و كانوا لنا خاشعين (671)
    ((آنها در كارهاى خير شتاب مى كردند و ما را (خدا را) به اميد و بيم مى خواندند و به ما خاشع بودند)).
    و ان من اهل الكتاب لمن يؤ من بالله و ما انزل اليكم و ما انزل اليهم خاشعين لله لا يشترون بايات الله ثمنا قليلا اولئك لهم اجرهم عند ربهم (672)
    ((همانا از اهل كتاب كسانى هستند كه به خدا و كتاب آسمانى شما و هم كتاب آسمانى خودشان ايمان آوردند در حالى كه به خدا خاشع بوده و آيات خدا را به بهائى اندك نفروشند، پاداش آنها پيش پروردگارشان است )).
    واستعينوا بالصبر و الصلاة و انها لكبيرة الا على الخاشعين الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون (673)
    ((از صبر و نماز كمك بگيريد، نماز بزرگ (سنگين و سخت ) است مگر بر خاشعان ، آنانكه يقين دارند كه به لقاء الله پيوسته و به سوى وى باز خواهند گشت )).
    و بشر المخبتين الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم (674)
    ((مژده ده فروتنى كنندگان (به خدا) را، آنانكه هرگاه ياد خدا شود دلهايشان مى ترسد)).
    والخاشعين والخاشعات ... اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظيما(675)
    ((مردان خاشع (به خدا) و زنان خاشع ... خدا براى آنان آمرزش و پاداش ‍ بردگى را مهيا كرده است )).
    والذين يؤ تون ما آتوا و قلوبهم وجلة انهم الى ربهم راجعون اولئك يسارعون فى الخيرات وهم لها سابقون (676)
    ((آنانكه هر چه از طاعات و صدقات انجام مى دهند در حالى صورت مى گيرد كه دلهايشان ترسان است از اينكه بازگشتشان به سوى خدا خواهد بود. آنان در كارهاى خير شتاب نموده و در انجام آنها (بر ديگران ) پيشى مى گيرند)).
    ان الذين آمنوا و عملواالصالحات و اخبتوا الى ربهم اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون (677)
    ((همانا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده و به خدا فروتنى نموده اند اهل بهشت جاويدند، و در آن متنعم ابدى خواهند بود)).
    ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون (678)
    ((آنانكه پيش پروردگار تو هستند از عبادت او تكبر نمى ورزند، و او را تسبيح مى نمايند، و به او سجده مى كنند)).
    توضيح : گفته شده كه مراد، فرشتگان هستند، لازم به تذكر است كه پيش ‍ خدا بودن آنان قرب مكانى نيست بلكه قرب درجه و تقرب معنوى است .
    خمس
    خمس يعنى ((يك پنجم )) قرآن كريم مى فرمايد:
    واعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول ولذى القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل (679)
    ((بدانيد هر چه به دست آورديد، يك پنجم آن از آن خدا و رسول و ذى القربى و مساكين و ابن سبيل است )).
    اين آيه اساس حكم خمس در اسلام است ، خمس مطابق فقه ما به هفت چيز تعلق مى گيرد، كه از آن جمله اين دو مورد است :
    1 - منابع زيرزمينى (كه مهمترين ثروت بشر است )
    2 - مازاد بر درآمد هر شخص از هزينه زندگى خود و كسانى كه در تكفل او هستند.
    مصرف خمس در مرحله اول دو مورد زير است :
    1 - مستمندان وفقراء سادات به مقدارى كه هزينه زندگى يك ساله آنها تاءمين شود. زيرا آنها از صرف زكات كه به مصرف مستمندان مى رسد محروم هستند.
    2 - هزينه ترويج شرع و مصارف مالى آن كه بايد با نظر فقيه جامع الشرائط صرف شود.
    و در مرحله دوم نيز دو مورد است :
    1 - تاءمين كسر هزينه مستمندان غير سادات كه از محل زكات و كفارات و خراج و غيره بايد تاءمين شود و كمبود آن با نظر فقيه جامع الشرائط از محل سهم امام كه بخشى از خمس است پرداخته مى شود.
    2 - سائر مصارف مورد نياز جامعه مسلمانان .
    در آمد خمس با پيشرفت تمدن و ازدياد منابع در آمد از قبيل معادن و صنايع و كارهاى توليدى ديگر دائما در مصرف (مرحله اول ) در مقايسه با آن بسيار ناچيز است ، و طبعا صرف مصارف عمومى مسلمانان خواهد شد، و هر قدر تمدن پيش برود مصارف عمومى جامعه مسلمانان نيز به همان نسبت زياد خواهد بود.
    با اين بودجه هنگفت ، افراد جامعه عموما بى نياز و هر كدام از وسائل زندگى مطابق شاءن خود بهره مند مى گردند و براى نمونه يك فرد نيز در ميان ميليونها افراد جامعه پيدا نمى شود كه از وسائل زندگى برخوردار نباشد.
    در اثر اين معاونت و هميارى طبقات مختلف جامعه ، عدالت اجتماعى حكمفرما و تعاون و همزيستى و همگامى ميان افراد اجتماع پديد مى آيد و زندگى سعادتمندانه بى دريغ در اختيار عموم طبقات قرار مى گيرد.
    ولى متاءسفانه در كشورهاى اسلامى جز مقدار بسيار كم ، خمس پرداخت نمى شود و آنچه پرداخت مى شود بسيار ناچيز است .
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  5. #65
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    خوش سخنى با مردم بويژه با سائلان و مسكينان
    و قولوا للناس حسنا(680)
    ((با مردم به زبان خوش سخن بگوئيد)).
    و قل لعبادى يقولواالتى هى احسن ان الشيطان ينزغ بينهم ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا(681)
    ((اى رسول من به بندگانم بگو كه هميشه سخن بهتر را (در مقام تكلم ) بر زبان آريد (و هرگز حرف زشت نگوئيد) كه شيطان چه بسيار ميان شما دشمنى و فساد بر مى انگيزد زيرا دشمنى او با آدميان واضح و آشكار است )).
    و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة من ربك ترجوها فقل لهم قولا ميسورا(682)
    ((چنانچه از آنان (ارحام و مسكينان و در راه ماندگان ) اعراض كرده (و به آنها چيزى عطاء نمى كنى ) و از رحمت پروردگار خود كه به آن اميدوارى مى خواهى ، (كه به تو مالى عنايت كند و به آنها بدهى ) براى آنان سخن نرم بگوى )).
    قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى (683)
    ((سخن نيكو و اغماض ، بهتر از صدقه اى است كه آزارى به دنبال داشته باشد)).
    توضيح : ظاهرا مراد از ((مغفرة ))، اغماض و گذشت از درشت گوئى سائل مى باشد كه احيانا ممكن است در اثر فقر يا علل ديگر از او سر زند.
    درستى در كيل و وزن كردن
    و اوفواالكيل والميزان بالقسط(684)
    ((و به درستى كيل و وزن را تمام انجام بدهيد)).
    و اقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان (685)
    ((در وزن كردن ، رعايت عدل كنيد و از ترازو كم نكنيد)).
    و اوفوا الكيل اذا كلتم وزنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و احسن تاءويلا(686)
    ((هرگاه كيل مى كنيد پيمانه را پر كنيد و با ترازوى درست ، وزن كنيد آن بهتر بوده و عاقبتش نيكوتر است )).
    ويل للمطففين الذين اذا اكتالوا على الناس يستوفون و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم (687)
    ((واى به حال كم فروشان ، آنانكه چون به كيل (يا وزن )، چيزى از مردم بستانند تمام بستانند و چون چيزى بدهند در كيل و وزن به مردم كم دهند آيا آنها نمى دانند كه (پس از مرگ روزى براى مجازات ) برانگيخته مى شوند كه آن ، روز بزرگى است )).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  6. #66
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    دعا
    با اينكه وكل و تفويض امور به خدا يكى از اصول مسلم اخلاق قرآن است ، ((دعاء)) و درخواست از خدا نيز يكى ديگر از همان اصول مسلم در قرآن است .
    ((دعا)) به مقام عجز و ناتوانى در برابر قدرت مطلقه الهى در آمدن ، و درخواست از ذات مقدس خداوند سبحان است ، كه خود بالطبع عبوديت و بندگى است .
    خواسته هاى خود را با خدا در ميان نهادن ، و از او خواستن ، نه تنها منافاتى با توكل ندارد بلكه خود مبين و مؤكد آن است ، زيرا: بيشتر اعتماد خود را به خدا تثبيت و در برابر اراده الهى از خود و ديگران سلب استقلال مى كند.
    با سير و حركت انسان در مراحل زندگى كه گام به گام با پيش آمدها و حوادث گوناگون برخورد مى كند، در هر پيش آمد جديدى نياز ديگرى به يارى و مدد الهى را احساس و خواسته نوينى براى او مطرح مى شود كه طلبيدن آن از درگاه خداوند متعال ارتباط و پيوند ديگرى ميان او و خدا بوجود مى آورد.
    اين ارتباط خود مظهر عبوديت و بندگى است كه روح انسان را تعالى و ترقى مى بخشد و به حد و مرزى مى رساند كه خداى متعال او را دوست دارد.
    در حديث آمده است : ((محبوبترين اعمال به خدا در روى زمين دعاست (688)

    و در حديث ديگر آمده است : ((دعا، افضل و برترين عبادتها است ))(689)
    گذشته از آنكه در اثر دعا درهاى رحمت الهى به روى انسان باز مى شود بطور مستقيم نيز دعا در انسان ايجاد اميد و تسلى خاطر و صفاى دل و قوت روح و نيروى ايستادگى و مقاومت مى نمايد.
    چنانچه در بحث توكل نيز اشاره كرديم نيروى انسان هر چه باشد محدود است و بعد از صرف نيروى خود، آنگاه كه بر سر دو راهى قرار گرفت اگر معتقد به مدد غيبى نباشد همانجا شكست خورده و بر مى گردد ولى اگر معتقد به دعا بود استقامت نموده و به سراغ دعا مى رود.
    اين دعا درهاى رحمت الهى را به روى او مى گشايد و همچنين به او اميد و توان ايستادگى مى دهد كه خود عامل پيروزى است .
    اهميت دعا و نقش آن را از وضع جنگ رزمنده هاى اسلام مى توان دريافت ، اين نيروى دعاست كه به آنها توان مى دهد كه در برابر ابرقدرتها بايستند.
    خداى تبارك و تعالى با لحن پر مهر و عطوفت نسبت به بندگان خود، پيامبر گرامى را چنين خطاب مى كند:
    و اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لى وليؤ منوا بى لعلهم يرشدون (690)
    ((هرگاه بندگان من ، مرا از تو پرسيدند (آنان را آگاه ساز) كه من به آنان نزديكم و دعاى آن كس را كه مرا بخواند، اجابت مى كنم )).
    قرآن انسانهاى با فضيلت را چنين مى ستايد:
    تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا(691)
    ((آنان از بستر استراحت پهلو بر مى گيرند و خدا را با ترس (از عذاب او) و طمع (در رحمت او) مى خوانند)).
    در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم :
    دعا، مخزن اجابت است چنانچه ابر، مخزن باران است (692)
    آنگاه كه راه چاره از هر طرف بسته گردد، و اميد از هر جا بريده شود، يگانه دستى كه گره را باز گشايد و گرفتارى را بركنار سازد دست غيب الهى است .
    امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء(693)
    ((آيا چه كسى درمانده را آنگاه كه او را بخواند اجابت مى كند و بد حالى او را بر طرف مى سازد)).
    در حديثى مى خوانيم كه پيامبر اكرم فرمود:
    ((دعا سلاح مؤمن ، ستون دين ، و نور آسمانها و زمين است ))(694)
    و در حديث ديگرى از حضرتش مى خوانيم : ((شب و روز خداى را خواندن ، سلاحى است كه از دشمنان ، نجات مى بخشد، و ارزاق را فراوان مى سازد))(695) .
    از اين حديث به خوبى فهميده مى شود كه از عوامل پيروزى در صحنه هاى نبرد و ميدانهاى جنگ با دشمنان ، و همچنين در محاصره هاى اقتصادى ، دعا و ارتباط با خداوند عالم و دست يازيدن به درگاه الهى است اين نيروى عظيم و توان بى پايان الهى است كه هر دشمنى را به زانو در مى آورد و هر مشكلى را از ميان بر مى دارد.
    براى روياروئى با دشمن بايد از سلاحهاى لازم و تاكتيكهاى نظامى تا آنجا كه امكان پذير است بهره گرفت ولى كليه لوازم جنگى و ابزارهاى مبارزه همانند جسمى است كه روح آنها دعا به درگاه الهى و اتكاء به نيروى لايزال خداست ، كه انسانها را مانند فولاد آب ديده مقاوم تر و دشمنان را زبون تر و كمك و يارى خدا را به دنبال مى آورد.
    استجابت دعا
    و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين (696)
    ((پروردگار شما فرموده است مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما را، آنانكه از عبادت من تكبر ورزند به زودى با خوارى به جهنم در مى آيند)).
    در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است كه فرمود:
    ((منظور از عبادت در اين آيه ، دعاست كه هر كس از آن سرباززند به دوزخ تهديد مى شود))(697)
    واذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اءجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لى (698)
    ((آنگاه كه بندگانم مرا از تو بپرسند به تحقيق من به آنان نزديكم و اجابت مى كنم دعوت دعا كننده ام را، آنگاه كه مرا بخواند، پس از من طلب اجابت بكنند)).
    امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض ‍ ءاله مع الله قليلا ماتذكرون (699)
    ((چه كسى اجابت مى كند (در مى يابد) مضطر را آنگاه كه او را بخواند و از وى بدحالى را برطرف مى كند، و شما را جانشينان (كفار) در زمين قرار مى دهد، آيا جز خداى يكتا خدائى هست ، ليكن كمتر متذكر مى شويد)).
    انك سميع الدعاء(700)
    ((پروردگارا تو شنونده دعا هستى )).
    ان ربى لسميع الدعاء(701)
    ((به تحقيق پروردگار من شنونده دعا است )).
    استجابت دعا كه خداوند سبحان وعده داده است آن است كه در برابر دعا كرامت فرموده و بذل لطف نمايد.
    اگر خواسته انسان منافات با لطف داشته و بر خلاف مصلحت و حكمت باشد، كه بنده از آن آگاهى ندارد، طبعا بذل لطف بايد بگونه اى ديگر انجام گيرد.
    ولى انسان ناآگاه چنان تصور مى كند كه دعاى او مستجاب نشده ، و با دعا جلب لطف خدا نگرديده است ؛ در به صورتى كه چنان نيست ، بلكه دعاى او بهترين وجه به استجابت رسيده ، و همانند كسى است كه چيز اندكى خواسته و در برابر اين درخواست ، مواهب عظيمى به او اعطا كرده اند.
    اينگونه عكس المعل را نمى توان به رد و استجابت نكردن خواسته تعبير و توجيه نمود، و همچنين اگر خواسته او حاصلى جز زيان و ضرر ندارد، نه تنها بر آوردن آن لطف و كرامت نيست ، بلكه نقطه مقابل آن است ، همانند پدرى كه كودكش از او شيرينى زهرآلودى را مطالبه مى كند كه از كشنده بودن آن آگاهى ندارد، پدر دلسوز اگر آن را در اختيارش بگذارد، نه تنها به او مهربانى نكرده ، بلكه بدترين دشمنى ها را نسبت به فرزندش مرتكب شده است .
    گاهى نيز هست كه به تاءخير افتادن خواسته به علت آن است كه انسان بيشتر در دعا الحاح كند، زيرا خود دعا چنانچه گذشت بهترين عبادت مى باشد، و از ديدگاه واقعيت ، چه بسا از خود مطلوب ، كه به خاطر آن به دعا پرداخته ارزشمندتر است .
    به عبارت ديگر انسان با دعا، خواهان مطلوب خيالى خويش است ، ولى خدا خواهان خود دعاست . زيرا آنچه بيشترين سود را براى بنده در بردارد همان دعاست ، بدانگونه كه ارزش آن مطلوب كه بنده با دعا خواهان آنست ، نسبت به ارزش دعا بسيار ناچيز است .
    نكته ديگر اينكه : دعا اگر به زبان بوده و دل با آن همراه نباشد، واقعيت ندارد، و فاقد حقيقت دعاست .
    آنگاه دعا واقعيت پيدا مى كند كه دل انسانى توجه به خدا داشته ، و او را مؤثر تام در تحقيق خواسته خويش بداند، و از اسباب و وسائل ظاهرى بريده ، و دل او خواستار تحقق مطلوب خود از خدا باشد.
    اينست كه مى گوئيم آنگاه كه انسان تمام نيروى خود را بكار گرفت و به تعبير قرآن مضطر شد، دعاى او حقيقت مى يابد.
    اگر چه حقيقت دعا براى آنان كه شناخت كامل دارند همواره حاصل است ، و قدرت و توان و زور بازو و نيروى فكر و تصميم حتى وجود خود و ابزارهاى كار و فعاليت و وسائل پيروزى و موفقيت همه را فيض خدا مى دانند، كه لحظه به لحظه از ناحيه او افاضه مى شود.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  7. #67
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    دعا با اسماى مختلف خدا
    ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها(702)
    ((براى خدا نامهاى نيكو است ؛ او را با آن نامها بخوانيد)).
    قل ادعواالله اوادعوا الرحمن اياما تدعوا فله الاسماء الحسنى ولا تجهر بصلونك ولا تخافت بها والتغ بين ذلك سبيلا(703)
    ((خدا را (به اسم ) الله يا (به اسم ) رحمان بخوانيد، به هر اسمى كه خدا را بخوانيد اسماى نيكو از آن اوست ، نماز را با صداى بسيار بلند و بسيار آهسته مخوان ، بلكه حد وسط را اختيار كن )).
    دعا با حالت تضرع در پنهانى
    ادعوا ربكم تضرعا و خفية (704)
    ((پروردگار خود را با (حالت ) تضرع و در پنهانى بخوانيد)).
    و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال ولا تكن من الغافلين (705)
    ((پروردگار خود را در نفس خود با تضرع و هراس ، در سحرگاهان و شامگاهان ، ياد كن ، و از غافلان نباش )).
    قل من ينجيكم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفية لئن انجينا من هذه لنكونن من الشاكرين قل الله ينجيكم منها و من كل كرب ثم انتم تشركون (706)
    ((بگو چه كسى شما را از تاريكيهاى خشكى و دريا نجات مى دهد، كه او را با تضرع و زارى و از باطن قلب بخوانيد، كه اگر ما را از اين مهلكه نجات بخشد از شكرگزاران باشيم ، بگو خداست كه شما را از آن ، و از هر اندوه ديگرى رهاند، و از آن پس شما شرك مى ورزيد)).
    ملازمت با كسانى كه خدا را صبح و شام دعا مى كنند
    واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة والعشى يريدون وجهه ولا تعد عيناك عنهم تريد زينة الحياة الدنيا(707)
    ((نفس خويش را براى با هم بودن با كسانى كه پروردگار خود را به خاطر تحصيل رضاى او صبح و شام همى خوانند شكيباساز، و به خواهش زينت دنيا، ديده خود از آنان متاب )).
    تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا(708)
    ((پهلوى خويش را از بستر جدا ساخته ، خدا را به ترس (از عذاب او) و طمع (در رحمت او) همى خوانند)).
    و ادعوه خوفا و طمعا(709)
    ((خدا را، هم از راه خوف و هم از راه اميد بخوانيد)).
    ولقد ارسلنا الى امم من قبلك فاخذناهم بالباءساء والضراء لعلهم يتضرعون (710)
    ((پيامبرانى به سوى امتهاى پيش از تو فرستاديم (چون با آنها مخالفت كردند) پس به سختى و زيان گرفتارشان كرديم ، تا شايد با تضرع و زارى به خدا پردازند)).
    اخلاص در دعا
    هوالحى لا اله الا هو فادعوه مخلصين له الدين (711)
    ((زنده اوست ، جز او خدائى نيست او را چنان بخوانيد كه دين خود را ويژه او سازيد)).
    فادعوا الله مخلصين له الدين (712)
    ((خدا را چنان بخوانيد كه دين خود را ويژه او سازيد)).
    و ادعوه مخلصين له الدين (713)
    ((او را چنان بخوانيد كه دين خود را ويژه او سازيد)).
    و ادعوا ربى عسى الا اكون بدعاء ربى شقيا(714)
    ((مى خوانم پروردگار خود را؛ و اميدوارم كه چون او را بخوانم ، مرا از درگاه لطفش محروم نگرداند)).
    دعاهاى قرآن كريم
    قرآن كريم با اينكه خط كلى دعا را با اين گفته :
    و سئلوا الله من فضله (715)
    مشخص مى كند، برخى از دعاهاى موجز و پرمحتوا را از زبان انبياء و بندگان صالح خود، ارائه مى كند كه بدينقرار است :
    ربنا اننا سمعنا مناديا ينادى اللايمان ان امنوا بربكم فامنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار، ربنا و اتنا ما وعدتنا على رسلك ولا تخزنا يوم القيمة انك لا تخلف الميعاد(716)
    ((اى پروردگار ما، ما شنيديم ندا كننده اى را كه به ايمان ندا مى داد، كه ايمان آوريد، پس ما ايمان آورديم . پس بيامرز بر ما گناهان ما را، و بديهاى ما را نابود كن و ما را با خوبان بميران ، اى پروردگار ما، آنچه بر (زبان ) پيامبرانت (نسبت به ما) وعده كرده اى عطا فرما، و روز قيامت ما را خوار منما، به تحقيق تو خلاف وعده نمى كنى )).
    و منهم من يقول ربنا اتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار(717)
    ((و برخى از آنان مى گويند: اى پروردگار ما، به ما در دنيا نيكى عطا كن ، و در آخرت نيكى عطا كن ؛ و ما را از عذاب آتش نگهدار)).
    ربنا اغفرلنا ولا خواننا الذين سبقونا بالايمان ولا تجعل فى قلوبنا غلا للذين امنوا ربنا انك رؤ ف رحيم (718)
    ((پروردگارا، ببخش بر ما و بر برادران ما كه در ايمان بر ما سبقت جستند، و در دلهاى ما به كسانى كه ايمان آورده اند دشمنى قرار مده ، پروردگارا، همانا تو مهربان و رحم كننده اى )).
    ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب (719)
    ((بار پروردگارا دلهاى ما را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى ، (از ايمان و اعتقاد به حق و حقيقت ) بر كنار و منحرف مفرما، و از پيش خود به ما رحمت عطا كن ، كه همانا تو بسيار عطا كننده اى .
    توضيح : اين آيه و آنچه از اين قبيل در قرآن آمده ، بدين معنى است كه توفيق به ايمان ، كه از ناحيه پروردگار است ، و جز از او هرگز حاصل نمى شود آن را از ما سلب نكن ، زيرا خدا هرگز به كسى ستم نمى كند، و او را به راه ضلالت نمى كشاند.
    اين نفس انسان است كه او را به ضلالت مى كشاند؛ مگر آنكه خدا از آن جلوگيرى كند، همانطور كه يوسف فرمود: و ما ابرى نفسى ان النفس ‍ لامارة بالسوء الا ما رحم ربى يعنى : من نفس خود را تبرئه نمى كنم كه همانا نفس ، بسيار بسوى بدى امر مى كند، مگر آنكه پروردگارم رحم كند.
    ربنا لا تؤ اخذنا ان نسينا او اخطانا ربنا ولا تحمل علينا اصرا كما حملته على الذين من قبلنا ربنا ولا تحملنا مالا طاقة لا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا على القوم الكافرين (720)
    ((بار پروردگارا ما را مؤاخذه نكن اگر فراموش كرديم يا خطا كرديم ، و بر عهده ما وظيفه سنگين قرار مده ، آنچنانكه بر گذشتگان قرار داده بودى ، و بر ما آنچه ما را به آن طاقت نيست حمل مكن ، بر ما عفو كن ، و ما را بيامرز، و بر ما رحم نما، تو مولاى مائى ، ما را بر گروه كافران نصرت ده )).
    تفسير: مراد از آيه شريفه ، اين نيست كه : اگر به علت نسيان و فراموشى ، يا به علت حطا و سهو مرتكب خلاف شديم ما را بيامرز، ولى اگر دانسته و عمدا بود ما را نيامرز، زيرا چنين دعائى متعرض عذاب الهى بودن است ، و هرگز صحيح نيست .
    گذشته از آنكه در صورت نسيان و نبودن عمد اصلا مؤاخذه در كار نيست ، و خداوند عالم هرگز بر آن عمل كه از روى نسيان و عمد نبوده ، مؤاخذه نمى كند؛ بلكه بنظر مى رسد كه : مراد از نسيان ، همان باشد كه در آيه نسوا الله فنسيهم آمده است يعنى خدا را فراموش كردند، خدا هم آنان را فراموش كرد. و مراد از خطا مقابل صواب ، يعنى عمل ناشايست است نه خطاب مقابل عمل .
    بنابراين معنى آيه چنين است : پروردگارا اگر از ياد تو غفلت ورزيديم ، و تو را از خاطر به دور داشته و گناه كرديم و خطا كار شديم ، ما را مؤ اخذه مكن .
    ربنا لا تجعلنا فتنة للذين كفروا و اغفرلنا ربنا انك انت العزيز الحكيم (721)
    ((پروردگارا، ما را مايه امتحان براى كافران قرار مده ، و ما را بياموز پروردگارا به تحقيق تو، توانا و به حكمت عمل كننده اى )).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  8. #68
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    تفسير: مايه امتحان براى كفار قرار گرفتن ، گاه به اين است كه مورد ايذا و آزار كفار قرار گيرند، و گاه به اين است كه كفار بر آنها تسلط يافته ، و از عمل به دين حق ، آنها را باز دارند، چنانكه در تفاسير آمده است .
    الذين يقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار(722)
    ((آنانكه مى گويند پروردگارا ما ايمان آورديم ، گناهان ما را بر ما بيامرز و ما را از عذاب آتش نگهدار)).
    ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خير الراحيمن (723)
    ((پروردگارا ما ايمان آورديم ، پس بيامرز ما را، و به ما رحم كن ، و تو بهترين رحم كنندگانى )).
    و قل رب اغفر و ارحم و انت خيرالراحمين (724)
    ((بگو: پروردگار من ، ببخش و رحم كن و تو بهترين رحم كنندگانى )).
    ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قرة اعين واجعلنا للمتقين اماما(725)
    ((پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان نور چشمانى عطا كن ، و ما را پيشواى پرهيزكاران گردان )).
    ربنا اتمم لنا نورنا و اغفرلنا انك على كل شى ء قدير(726)
    ((پروردگارا، نور ما را بر ما تمام كن ، و ببخش بر ما كه همانا تو بر همه چيز توانائى )).
    دعاى آدم و حوا(ع )
    قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين (727)
    ((گفتند بار پروردگارا، ما بر خويشتن ستم كرديم ، اگر تو بر ما نيامرزى بطور حتم ، ما از زيانكاران خواهيم بود)).
    ادعيه نوح (عليه السلام )
    فدعا ربه انى مغلوب فانتصر(728)
    ((پروردگار خود را خواند، (و گفت ) من مغلوب شده ام يارى كن )).
    نجنى ومن معى من المؤمنين (729)
    ((پروردگارا مرا و هركس را كه از مؤمنان با من است نجات ده )).
    و قل رب انزلنى منزلا مباركا و انت خيرالمنزلين (730)
    خطاب به نوح : ((بگو پروردگارا مرا به منزلگاه مباركى فرود آور، كه تو بهترين منزل دهنده اى )).
    رب اغفرلى ولوالدى و لمن دخل بيتى مؤمنا و للمؤمنين والمؤمنات ولا تزد الظالمين الاتبارا(731)
    ((پروردگارا مرا، پدر و مادرم ، و كسى را كه با ايمان به خانه من در آيد بيامرز و بر ستمكاران جز هلاكت ميفزا)).
    ادعيه ابراهيم (عليه السلام )
    رب اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريتى ربنا و تقبل دعاء ربنا اغفرلى ولوالدى و للمؤمنين يوم يقوم الحساب (732)
    ((اى پروردگار من ، مرا بر پا دارنده نماز كن ، و از ذريه من نيز نماز گزار قرار ده .
    پروردگارا روزى كه حساب بر پا شود مرا و پدر و مادرم را بيامرز)).
    رب هب لى حكما والحقنى بالصالحين واجعل لى لسان صدق فى الاخرين واجعلنى من ورثة جنة النعيم ، و اغفر لابى انه كان من الضالين ولا تخزنى يوم يبعثون يوم لا ينفع مال ولا بنون الا من اتى الله بقلب سليم (733)
    ((پروردگارا، به من حكم عطا كن ، و مرا به صالحان ملحق نما، و براى من در ميان آيندگان زبان صدق (گويا به خوبى و نيكوئى ) قرار ده ، و مرا از وارثان بهشت نعمتها فرما، و روزى كه مردم مبعوث نمى شوند مرا مفتضح منما، روزى كه مال و فرزندان سود ندهد جز آنكس كه بر خدا با دل سالم در آيد)).
    تفسير: حكم در آيه به معنى سخن بر طبق حكمت گفتن يا به معنى علم و دانش است چنانكه در تفسير آمده است .
    و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امة مسلمة لك و ارنا مناسكنا وتب علينا انك انت التواب الرحيم ربنا وابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم (734)
    ((آنگاه كه ابراهيم و اسماعيل ، پايه هاى بيت (خانه كعبه ) را بلند كردند (گفتند) اى پروردگار ما، از ما قبول كن ، به تحقيق تو دانا و شنوائى ، و ما را مسلم به خودت گردان و از ذريه ما امت مسلم به خودت قرار ده و مناسك (راههاى عبادت ) ما را به ما ارائه ده و توبه ما را بپذير، تو بسيار توبه پذير و مهربانى .
    پروردگارا در ميان آنان پيامبرى برانگيز كه آيات تو را بر آنان فرا خواند و آنان را كتاب و حكمت آموخته ، پاكشان سازد. تو به تحقيق نيرومند و به حكمت عمل كننده اى )).
    ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلواة فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم وارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون (735)
    ((پروردگارا، من از ذريه خود در بيابان كشتزارى نزد خانه با احترام تو (كعبه ) اسكان دادم براى اينكه نماز بخوانند، پس دلهاى مردم را به آنها مايل گردان و از ميوه ها، آنها را روزى ده شايد كه شكرگزارى كنند)).
    ادعيه موسى (عليه السلام )
    رب نجنى من القوم الظالمين (736)
    ((پروردگارا مرا از قوم ستمكاران نجات بخش )).
    قال رب انى ظلمت نفسى فاغفرلى (737)
    ((پروردگارا بر خويشتن ستم كردم ، پس مرا بيامرز)).
    انت ولينا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خيرالغافرين (738)
    ((تو ولى مائى پس بيامرز ما را، و بر ما رحم كن ، تو بهترين آمرزنده اى )).
    دعاى طالوت ، و انصارش
    و لما برزوالجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين (739)
    ((چون (طالوت و مؤمنان با او) به مبارزه با جالوت و لشگريانش درآمدند، گفتند: پروردگارا بر ما صبر عطا كن و قدمهاى ما را ثابت گردان و ما را بر گروه كافران پيروزى ده )).
    دعاى سليمان (ع )
    رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضيه و ادخلنى برحمتك فى عبادك الصالحين (740)
    ((پروردگارا به من الهام كن نعمتى را كه بر من و بر پدر و مادرم عطا فرموده اى شكرگزار باشم ، و عمل صالحى را كه تو از آن خشنود باشى بكار گيرم ، و مرا به رحمت خود در بندگان صالح خود وارد ساز)).
    دعاى لوط (ع )
    رب نجنى و اهلى مما يعملون (741)
    ((پروردگارا مرا و اهل مرا از (كيفر) آنچه مى كنند نجات ده )).
    دعاى اصحاب كهف
    ربنا آتنا من لدنك رحمة و هيى ء لنا من امرنا رشدا(742)
    ((بار پروردگارا، به ما از پيش خود رحمتى عطا فرما و براى ما وسيله رشد و هدايت را مهيا ساز)).
    دعاى حواريون
    ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين (743)
    ((اى پروردگار ما، به آنچه نازل فرمودى ايمان آورديم و پيامبر تو را متابعت كرديم ، پس ما را در رديف شهادت دهندگان (به رسالت پيامبر) ثبت فرما.
    دعاى ربيون
    و ما كان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين (744)
    ((سخن آنان جز اين نبود كه گفتند پروردگارا گناهان ما را و اينكه در كار خود اسراف ورزيديم بيامرز، و قدمهاى ما را ثابت گردان ، و ما را بر گروه كافران پيروز ساز)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  9. #69
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    دوستى با كافران
    لا يتخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ومن يفعل ذلك فليس من الله فى شى ء الا ان تتقلوا منهم تقية (745)
    ((مؤمنان كافران را به جاى مؤمنان ، به دوستى نگزينند؛ هر كس چنان كند از (ولايت و دوستى ) خدا بهره اى ندارد، مگر اينكه از آنها تقيه كنيد)).
    لا تتخذوا ابائكم و اخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر على الايمان (746)
    ((پدران و برادران خود را به دوستى نگزينيد؛ اگر آنان كفر را بر ايمان ترجيح دادند)).
    الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المؤمنين ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا(747)
    ((آيا كسانى كه كافران را به جاى مؤمنان به دوستى مى گزينند، عزت را پيش آنها مى جويند؟ همانا عزت همه اش از آن خداست )).
    يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا و لعبا من الذين اوتواالكتاب من قبلكم والكفار اولياء و اتقواالله ان كنتم مؤمنين (748)
    ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد، كسانى را كه دين شما را به استهزا و ملعبه گرفته اند، چه از آنان كه پيش از شما كتاب به آنها داده شده بود و چه از كافران ، به دوستى نگزينيد و خدا را بپائيد اگر مؤمن هستيد)).
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى اولياء بعضهم اولياء بعض ‍ و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لا يهدى القوم الظالمين فترى الذين فى قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة فعسى الله ان ياءتى بالفتح او امر من عنده فيصبحوا على ما اسروا فى انفسهم نادمين (749)
    ((اى كسانى كه ايمان داريد يهود و نصارا به دوستى بر نگزينيد، آنان دوست همديگرند و هر كس ايشان را به دوستى بگزيند، خود از آنان است . خدا گروه ستمكاران را هدايت نمى كند.
    تو آنان را كه بيمارى در دل دارند، خواهى ديد كه به سوى ايشان (يهود و نصارا) مى شتابند و مى گويند ما مى ترسيم كه حادثه اى براى ما پيش ‍ آيد.
    اميد است كه خدا پيروزى يا حادثه اى (براى گراميداشت مؤمنان و خوار ساختن كافران ) پيش بياورد آنگاه بر آنچه در دل پنهان داشته اند پشيمان گردند)).
    يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا الكافرين اولياء من دون المؤمنين اتريدون ان تجعلوالله عليكم سلطانا مبينا(750)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد؛ كافران را به جاى مؤمنان به دوستى نگزينيد.
    آيا مى خواهيد كه براى خدا بر عليه خود تسلط آشكارى قرار دهيد؟)).
    تفسير: منظور از سلطان كه به معنى تسلط و توانائى است ، چنانچه در تفسير آمده اتمام حجت مى باشد؛ يعنى با اين كار حجتى آشكار براى استحقاق عذاب ، فراهم مى كنيد.
    يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوى وعدوكم اولياء تلقون اليهم بالمودة وقد كفروا بما جاءكم من الحق (751)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد، دشمن من و خود را به دوستى نگزيده و به آنها اظهار دوستى نكنيد؛ در صورتى كه آنها به آنچه از حق ، بر شما نازل شده (قرآن ) كفر ورزيده اند)).
    عدم رضايت يهود و نصارا از مسلمين ، مگر به متابعت از آنها
    ولن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم (752)
    ((هرگز يهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد تا پيروى ملت آنان را بنمائى )).
    دفع بدى با نيكى كردن
    ادفع بالتى هى احسن السيئة (753)
    ((به آنچه نيكوتر است بدى را دفع كن )).
    ادفع بالتى هى احسن فاذا الذى بينك وبينه عدواة كانه ولى حميم وما يلقيها الا الذين صبروا و ما يلقيها الا ذو حظ عظيم (754)
    ((به آنچه نيكوتر است مدافعه نماى ، ناگهان آن كس كه با تو دشمنى دارد، مانند دوست ، نزديك مى گردد، اين خصلت را جز كسانى كه صبر ورزند، و جز كسى كه دارنده بهره بزرگ است در نمى يابند)).
    والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلواة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانية و يدرؤ ن بالحسنة السيئة اولئك لهم عقبى الدار(755)
    ((آنانكه براى رضاى خداى خود صبر كرده و نماز بپا دارند، و از آنچه به آنها داده ايم در آشكار و نهان بخشش كنند، و با نيكى بدى را دفع كنند، دار آخرت از آن ايشان است )).
    اولئك يؤ تون اجرهم مرتين بما صبروا و يدرون بالحسنة السيئة و مما رزقنا هم ينفقون (756)
    ((اينان را دوبار پاداش نيكو دهند زيرا صبر و ثبات (در دين خود و دين اسلام هر دو) ورزيدند؛ و بدى را به نيكى دفع كرده و از آنچه روزى آنها كرديم انفاق مى كنند)).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  10. #70
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    ذكر
    ذكر، بر ياد كردن در قلب و ياد كردن به زبان ، هر دو اطلاق شده .
    بديهى است كه حقيقت آن توجه قلبى به خداوند متعال است و همانست كه قرآن كريم آن را برتر و بزرگتر شمرده و گفته است :
    ولذكرالله اكبر(757)
    ((بالاترين و عالى ترين مقام انسانى آنست كه روح او ياد خدا كرده و متوجه خدا گردد و نور الهى در دل او تجلى كند ذكر در زبان نيز براى آنست كه انسان خود و ديگران را متوجه كند. و در دل آنها حالت توجه به خدا و نعمتهاى او بوجود آيد پس مى توان گفت : مراد از ذكر، در اين آيات بناچار، معنى اول يعنى توجه با قلب است يا اعم از آن و ذكر زبانى است و به عبارت علمى ، اعم از حقيقى و انشائى مى باشد.
    1 - چنانچه اشاره شد قرآن ذكر الله را اكبر و بزرگتر شمرده و مى گويد:
    ولذكر الله اكبر
    آن دلگشاده تر از هر دل است كه ياد خدا كه اكبر و بزرگتر است در آن جاى گيرد. اميرالمؤمنين (عليه السلام ) مى فرمايد:
    ان هذه القلوب اوعية فخيرها اوعاها(758)
    ((اين دلها ظرف است ، بهترين ظرف آنست كه گنجايش آن بيشتر و جاگيرتر باشد)).
    2 - آسايش خاطرى كه محور سعادت زندگى است به ذكرالله و با ياد خدا تاءمين مى گردد.
    در برابر ناملايمات ، گرفتاريهاى گوناگون ، بيماريها، نگرانيها، كمبودها، تهديد ميكروبها و درندگان و انسانهاى درنده خوى ، و ساير حوادثى كه هستى انسان را تهديد مى كند تنها ياد خداست كه به دل انسان آرامش ‍ بخشيده و مانند تكيه گاهى براى آن محسوب مى شود و آن را استوار و محكم مى سازد.
    الا بذكر الله تطمئن القلوب (759)
    3 - كسى كه دل او تهى از ياد خدا باشد زندگى بر وى فشار مى آورد، زيرا هيچ قدرتى جز قدرت خدا نمى تواند او را در برابر همه حوادث ناگوار حفاظت كند.
    هر چند در ميان ناز و نعمت بوده و در رفاه باشد باز نگرانى بر او چيره شده ، و دل او را مى فشارد و در تنگنا قرارش مى دهد.
    و من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمى (760)
    ((هر كس از ياد من (خدا) روگردان شود، زندگى او تنگ خواهد بود و (در) روز قيامت او را نابينا محشور خواهيم كرد)).
    آرى روز قيامت كه باطنها ظاهر مى گردد، آن كس كه ياد خدا نكرده كوردل است ، بايد در قيامت كور محشور شود.
    حضرت سيدالشهداء (ارواح العالمين له الفداء) در دعاى عرفه (761) به خدا عرض مى كند:
    عميت عين لا تراك عليها رقيبا
    ((كور باد چشمى كه تو را مراقب خود نبيند)).
    4 - قرآن كريم در سوره هاى متعددى به بسيار ياد كردن خدا امر مى كند، مردان و زنانى را كه بسيار ياد خدا مى كنند ستوده و به آنها وعده آمرزش و پاداش بزرگ مى دهد.
    والذاكرين الله كثيرا والذاكرات اعدالله لهم مغفرة و اجرا عظيما(762)
    در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود:
    ان من اشد فرض الله على خلقه ذكرالله كثيرا، ثم قال لا اعنى سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر و ان كان منه ولكن ذكر الله عند ما احل و حرم فان كان طاعة عمل بها و ان كان معصية تركها(763)
    از سخت ترين چيزها كه خدا بر خلق خود واجب ساخته بسيار ياد كردن خداست .
    سپس فرمود:
    منظورم سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر گفتن نيست ، اگر چه آن نيز از ذكر است ، ولى منظور آن ذكر خداست كه وقتى حلال و حرام براى او پيش مى آيد اگر طاعت خدا باشد به آن اقدام كند، و اگر معصيت و گناه باشد از ارتكاب به آن خوددارى نمايد.
    قرآن خطاب به پيامبر اكرم مى فرمايد:
    واذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال ولا تكن من الغافلين (764)
    ((هر صبحگاهان و شامگاهان ، در درون خود بى آنكه صدايت را بلند كنى و آواز بركشى ، با زارى و بيم ، پروردگار خويش را ياد كن ؛ و از غافلان مباش )).
    در سوره آل عمران آيه 191، آفرينش زمين و آسمانها را كه آيات الهى هستند به انديشمندان تذكر داده ، و آنان را چنين توصيف مى كند:
    الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار
    ((آنانكه ياد مى كنند خدا را در حالت ايستاده و نشسته و به پهلو خوابيده و در آفرينش آسمانها و زمين تفكر مى كنند (و مى گويند) پروردگارا اين (دستگاه آفرينش ) را بيهوده نيافريدى تو منزهى ، ما را (كه در طاعت تو كوتاهى كرده ايم ) از عذاب آتش نگهدار)).
    5 - دلبستگى هاى زندگى دنيا كه عمده آن علاقه آن علاقه به مال و فرزندان است ، انسان را در زندگى سرگرم ، و دل او را مسخر مى سازد.
    اينجاست كه قرآن كريم هشدار مى دهد:
    يا ايها الذين امنوا لا تلهكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون (765)
    ((اى مردمى كه ايمان داريد اموال و فرزندان ، شما را سرگرم نسازد كه از ياد خدا باز دارد، آنانكه چنينند زيانكارند)).
    و آنها را كه قساوت بر دلشان چيره شده نكوهش كرده و مى فرمايد:
    فويل للقاسية قلوبهم من ذكر الله (766)
    ((واى بر كسانى كه قساوت دل ، آنها را از ياد خدا باز داشته است )).
    و در سوره حديد آيه 16 مى فرمايد:
    الم ياءن للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله
    ((آيا وقت آن نرسيده است تا دلهاى كسانى كه ايمان دارند با ياد خدا خاشع گردد)).
    در سوره انبياء، آيه 1، نزديكى وقت حسابرسى و روز محاسبه را اعلام نموده و مردم در غفلت را مورد توبيخ قرار مى دهد.
    اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون
    6 - همنشينى با كسانى كه جز دنيا مطلوبى ندارند، انسان را از ياد خدا باز مى دارد؛ و از بهره گيرى از ارزشمندترين دستاورد زندگى كه ياد خداست محروم مى سازد.
    قرآن مى فرمايد:
    فاعرض عن من تولى عن ذكرنا ولم يرد الا الحيوة الدنيا(767)
    ((از كسى كه از ياد ما اعراض كرده و جز زندگى دنيا خواسته اى ندارد، روى برگردان )).
    7 - بزرگترين مژده اى كه قرآن به كسانى كه خدا را ياد كنند، به آن نويد مى دهد، ذكر و ياد متقابل اوست كه مى فرمايد:
    فاذكرونى اذكركم (768)
    ((ياد كنيد مرا تا من هم شما را ياد كنم )).
    خداست كه شب و روز در برابر حوادث ناگوار حافظ و نگهبان ماست ، نبايد از او غفلت ورزيده و به غير او پناه بريم )).
    قل من يكلؤ كم بالليل و النهار من الرحمن بل هم عن ذكر ربهم معرضون (769)
    ((بگو كيست (بجز خداى مهربان ) كه شما را در شب و روز نگهدارى مى كند ولى آنان از ياد خدا روگردانند)).
    8 - ذكر خدا منبع و كانون ملكات و صفات فاضله انسانى است .
    ذكر خدا انسان ساز است و استعداد تكامل را در بشر، بيدار و روح او را به سوى كمال سوق مى دهد، و در او شجاعت و سخاوت و زهد و ايثار و فداكارى و استقامت و تعهد و احساس مسؤ وليت و ساير ملكات فاضله را بوجود مى آورد.
    9 - فراموش كردن و از ياد بردن خدا مستلزم فراموش كردن ذات خويش ، و از ياد بردن گوهر پر ارزش انسانيت و استعدادهاى نهفته در آن است كه با شكوفائى آنها انسان به اوج كمال پر مى كشد و حتى از فرشتگان نيز بالاتر مى رود.
    با فراموش كردن خدا، استعدادهاى كمال در روح او خفه شده و در سياهچال حيوانيت محبوس مى گردد.
    در اين مورد قرآن مى گويد:
    ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم (770)
    10 - بسيار ياد كردن خدا، انسان را از ظلمات به سوى نور برده ، موجب تابش انوار هدايت الهى بر تار و پود وجود او مى گردد.
    قرآن مى فرمايد:
    يا ايها الذين امنوا اذكروالله كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هوالذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤمنين رحيما(771)
    ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را بسيار ذكر كنيد و صبح و شام او را تسبيح و تقديس نمائيد، اوست خدائى كه او و فرشتگانش بر شما رحمت مى فرستند تا شما را از ظلمات بسوى نور بيرون برند، خدا به مؤمنان مهربان است )).
    از مجموعه اين آيات به خوبى استفاده مى شود، كه ماهيت ذكر، با آن همه بركات و آثار، گردش زبان نيست ، بلكه بيدارى دل و توجه به خداست كه در اعمال انسان پرتو افكن باشد.
    ناگفته نماند، نماز كه اهميت آن برتر و بيشتر از ساير اعمال و وظائف شرعى است براى آن است كه حقيقت آن حضور با خضوع و خشوع در درگاه الهى و اظهار بندگى و عبوديت به اوست ، و بيشتر از هر عمل ديگر مظهر ذكر الهى است .
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

صفحه 7 از 14 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •