♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥
صفحه 9 از 14 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 139
  1. #81
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    توضيح : در اين آيه عده اى از صفات شايسته مردان و زنان را ياد نموده و در آن ميان ، از صبر هم نام مى برد، و در مجموع ، آنان را به مغفرت و پاداش ‍ عظيمى وعده مى دهد.
    للذين اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهرة و رضوان من الله والله بصير بالعباد الذين يقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا وقنا عذاب النار الصابرين والصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار(932)
    ((براى كسانى كه تقوا ورزند، پيش خدا بهشت ها مهياست كه از زير آنها نهرها در جريان است ، و همچنين (براى آنها در بهشت ) همسران پاكيزه خواهد بود، و خشنودى خدا از آن ايشان است ، خدا به حال بندگان آگاه است ، آنان كه مى گويند، ايمان آورديم گناهان ما را بيامرز، و ما را از عذاب آتش نگهدار.
    اينان صبر كنندگان و راستگويان و اطاعت ورزان و انفاق كنندگان و در سحرها استغفار كنندگانند)).
    سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار(933)
    ((سلام بر شما كه صبر نموديد، چه نيكوست جايگاه شما در آخرت )).
    و جزاهم بما صبروا جنة و حريرا(934)
    ((در برابر صبر، آنان را بهشت و حرير پاداش داد)).
    اولئك يجزون الغرفة بما صبروا و يلقون فيها تحية و سلاما(935)
    ((آنانند كه در برابر صبر غرفه به ايشان پاداش داده مى شود و با تحيت و سلام مواجه مى گردند)).
    اولئك يؤ تون اجرهم مرتين بما صبروا(936)
    ((آنانند كه در برابر صبر، پاداش خود را دو بار دريافت مى دارند)).
    و اصبر فان الله لا يضيع اجرالمحسنين (937)
    ((صبر كن كه همانا خداوند اجر نيكوكاران را ضايع نمى كند)).
    و اصبر و ما صبرك الا بالله (938)
    ((صبر كن ، كه صبر تو نيست جز به كمك خدا)).
    انه من يتق و يصبر فان الله لا يضيع اجرالمحسنين (939)
    ((هر كس تقوا ورزيده و صبر كند خدا اجر و مزد نيكوكاران را تباه نمى سازد)).
    الذين صبروا و على ربهم يتوكلون (940)
    (در وصف مؤمنان عامل به اعمال شايسته ((آنانكه صبر كرده و بر پروردگار خود توكل نمودند)).
    نعم اجر العاملين الذين صبروا و على ربهم يتوكلون (941)
    ((چه نيكو است پاداش عمل كنندگان ، آنانكه صبر كرده و بر پروردگار خود توكل نمودند)).
    والله مع الصابرين (942)
    ((خدا با صبر كنندگان است )).
    واصبروا ان الله مع الصابرين (943)
    ((صبر كنيد، كه همانا خدا با صبر كنندگان است )).
    والله يحب الصابرين (944)
    ((خدا صبر كنندگان را دوست دارد)).
    و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهو خير للصابرين (945)
    ((اگر خواستيد (از كسى كه بر شما ستم و ظلم كرده ) انتقام بگيريد، بايد به همان اندازه باشد كه او بر شما ظلم كرده ، و اگر صبر كرده (و از انتقام ) چشم پوشى كنيد، همان براى صبر كنندگان بهتر (از انتقام ) است )).
    و ان تصبروا خير لكم والله غفور رحيم (946)
    ((اگر صبر كنيد براى شما بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است )).
    والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقامواالصلاة و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانية و يدرؤ ن بالحسنة اولئك لهم عقبى الدار جنات عدن يدخلونها و من صلح من ابائهم و ازواجهم و ذرياتهم و الملائكة يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار(947)
    ((آنانكه براى تحصيل رضاى پروردگار خود صبر كرده و نماز بپا داشته اند و از آنچه به آنان داده ايم در آشكار و پنهان انفاق نموده و بدى را با خوبى دفع كردند، براى آنان است دار آخرت ، بهشت هاى عدن كه آنها و صالحان از پدران و فرزندانشان به آنها داخل مى شوند.
    فرشتگان از هر در بر آنان وارد شوند (و به آنان مى گويند) سلام بر شما باد در برابر آنكه صبر كرديد، چه خوب است جايگاه شما در آخرت )).
    انواع صبر
    نوع اول : صبر بر اجتناب و دورى گزيدن از معاصى و محرماتى است كه نفس ،تمايل به آنها دارد.
    قرآن مى گويد:
    انه من يتق و يصبرفان الله لا يضيع اجر المحسنين (948)
    صبر در اين مرحله مبارزه درونى با ريشه هاى گناه ، و عوامل آن در روحانيت انسان است كه بدينقرار مى باشد:
    1 - صبر بر جلوگيرى از اميال جسمانى :
    در حديث مى خوانيم :
    ان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كان يقول : حفت الجنة بالمكاره و حفت النار بالشهوات (949)
    ((پيامبر گرامى اسلام مى فرمود: بهشت آميخته شده است با ناخواستنى ها و ناملايمات يعنى كارهائى كه انسان بايد انجام دهد تا به بهشت برود معمولا با طبع انسان سازگار نيست و جهنم و آتش با ملايمات و شهوات آميخته شده است )).
    2 - صبر بر مبارزه با اميال قلبى :
    قرآن مى فرمايد:
    و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهواى فان الجنة هى الماوى (950) ((هر كس از حضور در پيشگاه الهى بترسد و از هواى نفس ، خويشتن را باز دارد همانا بهشت جايگاه اوست )).
    3 - صبر بر خوددارى از غضب :
    در حديثى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مى خوانيم :
    من كف غضبه عن الناس كف الله عنه عذابه (951)
    ((هر كس جلو غضبش را در مقابل مردم بگيرد، خداوند جلو عذابش را نسبت به او مى گيرد)).
    و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) آمده است :
    ((الغضب مفتاح كل شر))(952) ((غضب كليد هر بدى است )).
    منشاء غضب چنانكه در برخى از احاديث نيز تذكر داده شده ، خود بزرگ بينى و زورگوئى به ديگران ، و به حساب نياوردن و كوچك شمردن مردم است .
    4 - صبر بر كمبود مالى و مبارزه با طمع : حتى در شرائطى كه شخص فاقد ساده ترين لوازم زندگى باشد نبايد دست به حرام بيالايد، و به جاى آن به تلاش در كار و فعاليت براى بدست آوردن منافع بيشتر از راههاى حلال و مشروع بيفزايد.
    قرآن از چشم دوختن به زندگى تجملاتى طبقه غرق در رفاه نهى كرده و چنين مى فرمايد:
    ((ولا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحيوة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقى (953)

    ((به متاع ناچيزى كه به گروهى در دنياى فانى براى امتحان داده ايم ، چشم مگشا كه رزق خداى تو بسيار بهتر و پاينده تر است )).
    و نيز مى فرمايد:
    وجعلنا بعضكم فتنة اتصبرون و كان ربك بصيرا(954)
    ((برخى از شما را براى برخى ديگر مايه امتحان قرار داديم كه صبر مى كنيد يا نه ؟ پروردگار تو بيناست )).
    اين آيه بيانگر آن است كه انسان در رابطه با انسانهاى ديگر، با توجه به اختلافاتى كه از نظر ثروت و فقر و بهبودى و بيمارى و داشتن مزاياى گوناگون طبيعى يا اجتماعى و فقدان آنها، با ديگران دارد، مورد آزمايش و امتحان قرار مى گيرد، كه آيا در اين شرائط، با نفس طغيانگر خود چگونه كنار مى آيد، و آيا در اثر كمبودى كه در خود احساس مى كند به حقوق ديگران تجاوز مى كند، يا خويشتن دارى نموده و صبر مى ورزد؟ و آيا در اثر دارا بودن امكانات بيشتر از ديگران از توانائى خود سوء استفاده نموده ، بيچارگان را پايمال مى كند؟ يا به آنان با بهره گيرى از آنچه خدا به او ارزانى داشته يارى و كمك مى نمايد.
    در حديثى از نبى اكرم (صلى الله عليه و آله ) نيز آمده است كه فرمود:
    طوبى للمساكين بالصبر وهم الذين يرون ملكوت السموات و الارض (955)
    ((خوشا بر مساكينى كه صبر كنند؛ آنهائى كه ملكوت آسمانها و زمين را مى بينند يعنى مى دانند كه فقير بودن يا غنى بودن كسى بر اساس مشيت الهى است -)).
    و در حديث ديگرى از امام سجاد (عليه السلام ) چنين مى خوانيم :
    رايت الخير كله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ايدى الناس (956)
    ((همه خير را ديدم كه در قطع طمع ا زآنچه در دست مردم است اجتماع كرده است )).

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  2. #82
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    5 - صبر بر خوددارى از تعصبات :
    تعصبات قومى ، ملى ، نژادى ، فاميلى ، گروهى ، اختلاف زبان و رنگ و غيره ، كه موجب تبعيضات جاهلانه است از نظر اسلام به كلى مطرود و محكوم است .
    قرآن كريم بطور كلى همه تبعيضات را لغو و تنها ملاك فضيلت و برترى انسانها را بر يكديگر، تقوا اعلام نموده و فرموده است .
    يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر وانثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم ان الله عليم خبير(957)
    ((اى مردم ما شما را از يك مرد و يك زن آفريده و به شعبه ها و فرقه هاى مختلفى تقسيم كرديم تا همديگر را بشناسيد؛ كه همانا گرامى ترين شما نزد خدا، با تقواترين شما است و خدا از حال شما كاملا آگاه است )).
    و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) چنين آمده : پيامبر اكرم فرمود:
    من كان فى قلبه حبة من خردل من عصبية بعثه الله يوم القيامة مع اعراب الجاهلية (958)
    ((هر كس به قدر دانه خردلى در دل او عصبيت باشد، خدا او را در روز قيامت با اعراب جاهليت محشور مى سازد)).
    اساس سياست استكبارى قدرتهاى جهانخوار، كه اسلام را دشمن شماره يك خود مى دانند، بر اين نهاده شده ، كه از قوميت و مليت و اختلاف زبان و نژاد و غيره ، به عنوان نيرومندترين ابزار براى ايجاد تفرقه ميان مسلمانان جهان استفاده كنند.
    سرفرازى و اعتلاى مسلمانان جهان ، و برخوردارى آنها از استقلال ، و آزادى از بندهاى استعمار و استثمار، و رهائى از چنگال استكبار جهانخواران ، تنها در سايه وحدت كامل ميان آنها، و خط بطلان كشيدن بر هر گونه تعصبات قومى و ملى و نژادى و غيره ، امكان پذير است .
    آيه فوق الذكر منشور رسمى اسلام در برابر تبعيضات گوناگون است كه همه انسانها را اعم از سياه و سپيد وغيره در كنار هم از حقوق مساوى بهره مند ساخته و امتيازات واهى را الغاء و همه را در برابر قانون يكنواخت قرار داده است .
    6 - صبر بر حق ، آنجا كه حق بر زيان انسان باشد:
    در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود:
    ((آنگاه كه مرگ پدرم على بن الحسين (عليه السلام ) فرا رسيد، مرا به آغوش گرفته گفت : فرزندم تو را وصيت مى كنم به آنچه پدرم مرا به آن وصيت كرد و گفت : كه پدرش نيز ائو را بدان وصيت نموده بود: فرزندم بر حق صبر كن اگر چه تلخ است ))(959) .

    نوع دوم : صبر بر رنج و تلخى عمل به وظائف و اداى واجبات ، آنجا كه بر خلاف ميل نفس بوده و نفس گريز پا و راحت طلب ، از آن احساس تلخى كند
    قرآن به پيامبر گرامى چنين خطاب مى كند:
    رب السموات والارض و ما بينهما فاعبده و اصطبر لعبادته (960)
    ((پروردگار آسمانها و زمين و آنچه را كه د رميان آنهاست عبادت كن ، و در عبادت او صبر و شكيبائى نما)).
    توضيح : اصطبار بر حسب قواعد ادبى از باب افتعال است ، و در آن معنى پذيرش مندرج است كه دلالت بر تحمل نموده و تاءكيد بر صبر و شكيبائى است .
    ولنجزين الذين صبروا اجرهم باحسن ما كانوا يعملون (961)
    ((آنان را كه صبر نمايند بطور حتم بهتر از آنچه انجام دادند پاداش خواهيم داد)).
    والذين امنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنة عرفا تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها نعم اجر العاملين الذين صبروا و على ربهم يتوكلون (962)
    ((كسانى را كه ايمان آورده و اعمال شايسته انجام دهند، در غرفه هائى از بهشت كه نهرها از زير آنها جارى است براى هميشه جايگزين خواهيم ساخت ، آنانكه صبر نموده و بر پروردگار خود توكل نمايند)).
    الذين صبروا و عملوا الصالحات اولئك لهم مغفرة و اجر كبير(963)
    ((آنانكه صبر و شكيبائى ورزيده و اعمال صالح انجام دادند، براى آنانست آمرزش و پاداشى بزرگ )).
    فاصبر لحكم ربك ولا تطع منهم اثما او كفورا(964)
    ((بر طاعت فرمان پرودگارت صبر كن و گناهكاران و كافران از آنان را اطاعت مكن )).
    تفسير: خطاب به پيامبر گرامى است كه در ايفاى وظيفه سنگين رسالت بر رنجهائى كه از ناحيه كفار و مشركين به آن حضرت مى رسد صبر و تحمل كند و گفته شده كه مراد از ((آثم ))، عتبة بن ربيعه و مراد از ((كفور)) وليد بن مغيره بوده است .
    وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون (965)
    ((چون صبر كرده و به آيات ما باور داشتند از ميان آنان پيشوايانى قرار داديم كه به دين ما هدايت و رهبرى مى نمايند)).
    اين نوع از صبر، كه صبر بر مبارزه با عوامل باز دارنده از اطاعت الهى است اقسام گوناگونى دارد:
    1 - صبر بر مبارزه با ترس و سائر عوامل سستى اراده .
    2 - صبر بر مبارزه با كاهلى و تنبلى و راحت طلبى ، در دعاى ابوحمزه ثمالى كه از حضرت سجاد (عليه السلام ) نقل مى كند چنين آمده :
    اللهم انى اعوذبك من الكسل والفشل والهم والجبن
    ((پروردگارا به تو از تنبلى و سستى و غم و ترس پناه مى برم )).
    3 - صبر بر مشقتها و سختى ها و خستگى ها.
    آيات زير نيز در مورد صبر بر مشقت بجاى آوردن دعا و نماز به درگاه الهى آمده است :
    واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة والعشى يريدون وجهه (966)
    ((خويشتن را بر صبر و شكيبائى (به رنج طاعت خدا) وادار، به همراه مردمى كه در سحرگاه و شامگاه خدا را مى خوانند و رضاى او را مى طلبند)).
    و امر اهلك بالصلاة و اصطبر عليها(967)
    ((اهل خود را به نماز امر كن و بر اداى نماز صبر كن و تحمل نما)).
    توضيح : چنانچه گفتيم كلمه ((اصطبر)) به معنى تحمل و صبر آورده شده و بر حسب هياءت و ماده هر دو بر آن دلالت دارد.
    صبر در آيه ذيل هم به روزه تفسير شده است :
    ((يا ايها الذين امنوا استعينوا بالصبر والصلوة ان الله مع الصابرين (968)

    ((اى مردم با ايمان از صبر و نماز يارى جوئيد، همانا خدا با صابران است .))
    4 - صبر بر فداكارى بر صرف مال و كاهش دارائى در مورد واجبات مالى .
    5 - صبر بر فداكارى با جان
    ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة (969)
    ((خدا از مؤمنان ، جان و مال آنها را در برابر بهشت خريدارى كرده است )).
    يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا ورابطو واتقوا الله لعلكم تفلحون (970)
    ((اى مردم با ايمان ، صبر كنيد و در مبارزه با دشمنان دين صابر بوده و از مرزها نگهبانى كنيد و از خدا بترسيد اميد است كه رستگار شويد)).
    توضيح : ((صابروا)) از باب مفاعله است كه طبق قواعد در جائى به كار مى رود كه عملى ميان دو فرد انجام گيرد، از اين نكته استفاده مى شود، كه مراد از آن صبر بر رنجهائى است كه در برخورد ميان دو فرد بوجود مى آيد، و هر كدام از سوى ديگرى مورد تهديد و هدف حمله هاى او قرار مى گيرد.
    ((اربطوا)) نيز از مرابطه به معنى پاسدارى و نگهبانى از مرزها است كه در اين آيه ، مراد نگهبانى از مرزهاى مسلمانان ، با كفار است .
    ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين (971)
    ((آيا گمان مى كنيد كه به بهشت وارد مى شويد، ولى هنوز خدا جهادگران و صبر كنندگان از شما را نشناخته است ؟)).
    تفسير: منظور از شناخت ، شناخته شدن در عمل است ، والا، علم خدا بر همه چيز احاطه دارد)).
    قال الذين يظنون انهم ملاقواالله كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله والله مع الصابرين (972)
    ((آنانكه ايمان به لقاء رحمت خدا و ثواب آخرت داشتند گفتند چه بسا گروه كمى كه بر گروه انبوهى پيروزى يافتند و خدا با صبركنندگان است )).
    ثم جاهدوا و صبروا ان ربك من بعدها لغفور رحيم (973)
    ((جهاد نمودند و صبر كردند كه همانا پروردگار تو بعد از آن ، آمرزنده و مهربان است )).
    و ان تصبروا و تتقوا لا يضركم كيدهم شيئا(974)
    ((اگر صبر نموده و تقوا پيشه ساختيد، حيله آنان هيچ ضررى به شما نمى رساند)).
    بلى ان تصبروا و تتقوا و ياءتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة الاف من الملائكة مسومين (975)
    ((آرى اگر مشركان به همين زودى بر شما يورش آوردند و شما صبر نموده و تقوا را پيشه خود ساختيد پروردگارتان شما را به پنج هزار ملك مدد مى كند كه نشان (پيروزى ) بر خويشتن دارند)).
    6 - صبر بر گرسنگى ، تشنگى ، بى خوابى ، سردى ، گرمى و ساير سختى ها كه احيانا در انجام فرائض مواجه با آنها مى گردد.
    7 - صبر بر لطمه ديدن حيثيت و وجهه مردمى در راه خدا، آنجا كه رضاى خدا با رضاى مردم تعارض كند. بايد توجه داشت كه عزت و ذلت بدست خداست .
    قرآن مى فرمايد:
    و تعز من تشاء و تذل من تشاء بيدك الخير انك على كل شى ء قدير(976)
    ((پروردگارا هر كس را بخواهى عزيز مى دارى ، و هر كس را بخواهى ذليل و خوار مى سازى خير بدست توست و تو بر همه چيز توانائى )).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  3. #83
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    8 - صبر و فشار بر نفس ، به دوست داشتن اولياى خدا، آنجا كه هواى نفس ‍ مقتضى عداوت با آنان باشد.
    9 - صبر و فشار بر نفس ، به دشمن داشتن دشمنان خدا، آنجا كه نفس ‍ اقتضاى دوستى دارد.
    امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
    ان من اوثق عرى الايمان ان تحب فى الله و تبغض فى الله و تعطى فى الله و تمتع فى الله (977)
    ((از استوارترين دستاويزهاى ايمان ، آنست كه براى خدا دوست بدارى و براى خدا دشمن بدارى ، و براى خدا عطا كنى ، و براى خدا از عطا خوددارى نمائى )).
    نوع سوم : صبر بر مصائب
    انسان در مراحل زندگى با رنج و تعب فراوانى روبرو مى گردد و آماج مصائب گوناگونى واقع مى شود، كه اين خود، آزمونى است كه نيروى ايمان انسانها را اندازه گيرى كرده ، و تاب و توان و استقامت روحى افراد با ايمان را كه صبر ناميده مى شود در معرض نمايش در مى آورد)).
    قرآن به تاءكيد اعلام مى كند كه هر انسانى با گرفتارى به برخى از آنها به آزمايش كشيده خواهد شد.
    صبر مانند بوته زرگرى ناخالصيها را جدا مى سازد، انسانهاى با ايمان را محكمتر و مقاومتر مى كند، اما انسانهاى فاقد ايمان كه خود را محصور در زندگى مادى مى بينند و به ماوراء زندگى دنيوى نمى انديشند آنگاه كه به پرتگاه رسيدند سقوط مى كنند، قرآن مى گويد:
    ولنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقس من الاموال والانفس ‍ والثمرات و بشرالصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اءولئك هم المهتدون (978)
    ((البته شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و كمبود در اموال و جانها و ميوه ها خواهيم آزمود (تو اى پيامبر) صبركنندگان را بشارت ده ، آنانكه هنگام روى آوردن مصيبت مى گويند ما از آن خدا هستيم و بازگشت ما به سوى اوست .
    بر آنان است صلوات (توجهات الهى ) و رحمت از ناحيه پروردگار، و آنانند هدايت يابندگان )).
    تفسير: در تفسير اين آيه ناچاريم دو مطلب را گوشزد كنيم .
    1 - اگر چه گفته شده است كه روى سخن در اين آيه با اصحاب پيامبر است كه در يارى او با حوادث نامبرده در آيه مواجه شدند. ولى طبرسى مفسر بزرگ در مجمع البيان در تفسير اين آيه گويد اگر گفته شود كه روى سخن در اين آيه با همه انسانها است نيز صحيح است .
    در اصول كافى باب صبر حديث ((21)) با سند صحيح از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه : الذين اذا اصابتهم مصيبة را تلاوت نموده و فرمود: اين آيه در مورد هر كسى است كه خداوند تبارك و تعالى نعمتى را از او باز پس گرفته باشد.
    2 - صلوات ، جمع صلات به معنى درود و در اصل به معنى توجه به انعطاف است كه از ناحيه خدا به معنى عنايت و لطف و بركت مى باشد.
    ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب ولكن البر من امن بالله واليوم الاخر والملائكة والكتاب والنبيين واتى المال على حبه ذوى القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل والسائلين و فى الرقاب و اقام الصلوة واتى الزكوة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرين فى الباءساء والضراء و حين الباءس اولئك الذين صدقوا و اولئك هم المتقون (979)
    ((خوبى اين نيست كه روى خود را به سوى شرق و غرب كنيد، خوبى از آن است كه به خدا و روز قيامت و ملائكه و قرآن و پيامبران ايمان داشته و در راه محبت خدا، به خويشان و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان و سائلان و براى آزادى بندگان ، بذل مال كند، و نماز بپا داشته و زكات دهد و آنانكه هرگاه عهد كنند به آن وفا كنند و در حال فقر و مرض و هنگام جهاد صبر مى كنند. آنانند راستگويان و پرهيزكاران )).
    تفسير: به نظر مى رسد كه منظور از رو به سوى مشرق و مغرب كردن عبادت بى مغز و محتوى است كه به اين قبله و آن قبله (مانند قبله يهود و قبله نصارا) بدون داشتن ايمان به خدا و انبياء و آراستگى به صفاتى است كه در آيه از آنها ياد شده است ، روى آورند.
    ما اصاب من مصيبة الا باذن الله ومن يؤ من بالله يهد قلبه والله لكل شى ء عليم (980)
    ((هيچ مصيبتى جز به اذن خدا نمى رسد. هر كس به خدا ايمان آورد دل او را هدايت كند، خدا به هر چيز داناست )).
    ولربك فاصبر(981)
    ((براى پروردگار خود صبر كن )).
    تفسير: خطاب به پيامبر عظيم الشاءن است كه بر اذيت و آزارهائى كه از ناحيه مشركين به آن حضرت مى رسيد صبور و شكيبا باشد.
    فاصبر كما صبر اولواالعزم من الرسل ولا تستعجل لهم (982)
    ((صبر كن (اى پيامبر) همانگونه كه پيامبران اولواالعزم صبر كردند و براى (مجازات ) آنان (كه به تو ستم روا مى دارند) شتاب مكن )).
    فاصبر على ما يقولون و سبح بحمد ربك (983)
    ((بر آنچه مى گويند صبر كن و به حمد و ثناى پروردگار خود تسبيح و تقديس كن )).
    فاصبر على ما يقولون و سبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من اناى الليل فسبح و اطراف النهار لعلك ترضى (984)
    ((بر آنچه مى گويند صبر كن و تسبيح و تقديس نما به حمد و ثناى پروردگارت پيش از طلوع آفتاب و غروب آن و در اوقات شب و حوالى روز نيز تسبيح كن اميد است كه خشنود گردى )).
    واصبر على ما يقولون واهجرهم هجرا جميلا(985)
    ((بر آنچه مى گويند صبر كن و آنان را به طرز نيكوئى ترك نما)).
    تفسير: ((هجر جميل )) يعنى ترك نيكو، خطاب به پيامبر گرامى است كه بر آزار مشركان كه از جهت تبليغ دين خدا به او متوجه مى گشت صبر كند، و با آنان هجر جميل نمايد، ((هجر جميل )) آن است كه در عين متاركه ، از نصيحت و خيرخواهى كوتاهى نكند.
    و لمن صبرو غفر ان ذلك لمن عزم الامور(986)
    ((هر كس صبر كرده (و از آزادى كه به او رسيده ) گذشت كند اين كردار او از امورى است كه بايد انجام گيرد)).
    و اصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور(987)
    ((صبر كن بر مصيبتى كه به تو رسد زيرا صبر از امورى است كه بايد انجام گيرد)).
    تفسير: در معنى ان ذلك من عزم الامور وجوه مختلفى گفته شده ، بهترين وجه آن است كه ما ذكر كرديم .
    و لنصبرن على ما اذيتمونا و على الله فليتوكل المتوكلون (988)
    ((ما حتما بر آزارى كه به ما نموديد صبر مى كنيم ، و بر خدا توكل كنندگان توكل كنند)).
    انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب (989)
    ((ما او را صابر يافتيم چه بنده خوبى بود، او بسيار توبه كننده بود)).
    تفسير: اين آيه درباره حضرت ايوب پيامبر است كه به بلاى دردناكى گرفتار شد، و بر آن صبر و شكيب ورزيد.
    در حديثى مى خوانيم :
    امام صادق (عليه السلام ) به اسحاق بن عمار فرمود:
    مصيبتى را كه صبر بر آن به تو عطا شده و مستوجب ثواب آن شده اى مصيبت مشمار، مصيبت آن است كه شخص از ثواب آن به علت جزع و بى صبرى محروم گردد(990) .
    بى تابى در مواجهه با ناملايمات و از دست دادن صبر و شكيبائى گذشته از آنكه شخص را از مائده و نعمت بزرگ و بسيار ارزشمند صبر بى بهره مى سازد، دو پى آمد منفى هم به دنبال دارد:
    نخست در اثر بى تابى نيروى بازدارى و كنترل از گناه كم شده و در معرض ‍ مخاطره تمرد و معصيت الهى قرار مى گيرد.
    دوم اسير غم و اندوه شده و نا اميدى در جان او ريشه مى دواند، و سرانجام به انسانى سرخورده و نگران و وحشت زده مبدل مى شود، و گرفتار عذاب روحى مداوم مى گردد.

    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  4. #84
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    اينك شاخه هائى از اين نوع صبر:
    1 - صبر بر بيمارى :
    هنگامى كه انسان دوران بيمارى را طى كرده و مشغول درمان است ، گاه دردهاى جانكاهى مى كشد كه شكيبائى در برابر آنها هم جنبه اخلاقى دارد و هم جنبه كمك به بهبودى ، زيرا چنانچه ثابت شده شكيبائى و قدرت روحى بيمار در بهبودى او تاءثير بسزائى دارد.
    2 - صبر و شكيبائى در برابر دشمن و سائر عوامل ترس و وحشت .
    3 - صبر بر صدمات بدنى و مشكلات جسمى
    عالى ترين مرتبه اين نوع صبر نصيب شير مردانى است كه در نبردهاى اسلام دچار نقص عضو شده و براى رضاى خدا درد و رنج آن را بجان خريده اند.
    4 - صبر بر از دست دادن فرزند در ميدان جهاد و غير آن .
    چنين پدر و مادرى كه بر از دست دادن فرزند خود صبر و تحمل نمايند پيش خداوند متعال پاداش بزرگى دارند، مقام والاتر را پدر و مادرى دارند كه فرزند عزيز و نور ديده گرانمايه خود را در راه اسلام تقديم كرده اند.
    5 - صبر بر مشكلات رفاهى .
    6 - صبر بر فشار مادى و كمبود مالى ، و خوددارى از آلودگى به حرام و افزودن بر تلاش و فعاليت براى بى نيازى از مردم .
    7 - صبر بر سائر انواع گوناگون تلخى ها در زندگى اجتماعى و خانوادگى .
    8 - صبر بر نداشتن آنچه ديگران دارند
    وجعلنا بعضكم لبعض فتنة اتصبرون و كان ربك بصيرا(991)
    ((برخى از شما را براى برخى ديگر مايه امتحان قرار داديم كه آيا صبر مى كنيد يا نه پروردگار تو (اى پيامبر) بيناست )).
    تفسير: اين آيه بيانگر آن است كه انسان در رابطه با انسانهاى ديگر، با توجه به اختلافاتى كه از نظر ثروت و فقر و بهبودى و بيمارى و داشتن مزاياى گوناگون طبيعى يا اجتماعى و فقدان آنها با ديگران دارد، مورد آزمايش و امتحان قرار مى گيرد، كه آيا در اين شرائط با نفس طغيانگر خود چگونه كنار مى آيد، و آيا در اثر كمبودى كه در خود احساس مى كند، به حقوق ديگران تجاوز مى كند، يا خويشتن دارى نموده و صبر مى ورزد.
    و آيا در اثر دارا بودن امتياز بر ديگران ، از توانائى خود سوء استفاده نموده ، بيچارگان را پايمال مى كند، يا به آنان با بهره گيرى از آنچه خدا به او ارزانى داشته يارى و كمك مى كند.
    توصيه همديگر به صبر
    والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر(992)
    ((سوگند به عصر، كه حقا انسان در زيانكارى است ؛ جز آنان كه ايمان آورند و همديگر را به حق و صبر توصيه كنند)).
    ثم كان من الذين امنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمة اولئك اصحاب الميمنة (993)
    ((آنان كه ايمان آوردند، و همديگر را به صبر و شكيبائى ، و رحم و دلسوزى سفارش نمودند، آنان اصحاب يمين هستند)).
    تفسير: اصحاب يمين كسانى هستند كه در سوره واقعه ، قرآن خبر مى دهد كه به نعمتهاى بهشتى متنعم خواهند بود.
    صلح
    والصلح خير واحضرت الانفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملون خبيرا(994)
    ((صلح بهتر است ، نفوس آدميان را بخل (و خوددارى از عفو و اغماض ) فرا گرفته (ولى ) اگر احسان نموده و تقوا ورزيد خدا به آنچه مى كنيد آگاه است و پاداش آن را خواهد داد -)).
    اين فقره بخشى از آيه است كه در مورد صلح ميان زن و شوهر آمده است ، ولى عموم آن شامل صلح در غير مورد زن و شوهر را هم فرا مى گيرد.
    بطور كلى صلح و صفا ميان برادران ايمانى در اسلام بسيار اهميت دارد، و بايد پايه هاى آن را با عدل و احسان و عفو و اغماض از حقوق شخصى تحكيم بخشيد، ولى در مورد دفاع از دين و ناموس و در برخى از مراحل نهى از منكر، موضوع صلح منتفى مى گردد، مگر آنكه مصلحت مسلمين به علت ضعف و ناتوانى در صلح و سازش باشد به عناوين اصلاح ، مسالمت ، احسان ، اتحاد، عفو، تكبر، ظلم ، تجاوز به حقوق ديگران و جهاد مراجعه شود.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  5. #85
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    صوم (روزه )
    روزه در دين اسلام همانند سائر اديان گذشته واجب است .
    در سوره بقره آيه ((183)) مى فرمايد:
    كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم تتقون
    ((نوشته شده بر شما روزه همانگونه كه بر كسانى كه پيش از شما بودند نوشته شده بود، باشد كه پرهيزكار شويد)).
    در مدح مردان و زنان روزه دار در سوره احزاب ، آيه ((35)) مى فرمايد:
    ان المسلمين و المسلمات ... و الصائمين و الصائمات ... اعدالله لهم مغفره و اجرا عظيما
    ((همانا خدا براى مردان مسلمان و زنان مسلمان .... و مردان روزه دار و زنان روزه دار.... آمرزش و پاداش بزرگ مهيا ساخته است )).
    روزه در اسلام اجتناب از ده چيز است كه عمده شهوات جسمانى را در بر مى گيرد و از هنگامى كه سپيده صبح مى دمد تا شامگاه كه نيمه شرقى آسمان نيلگون گردد ادامه مى يابد.
    به موجب نص قرآن كريم ، روزه در ماه رمضان واجب است .
    ماه رمضان كه از ماههاى قمرى است بطور متناسب در عرض 36 سال با تمام فصلهاى سال از بهار و تابستان و پائيز و زمستان منطبق مى گردد.
    هر فرد مسلمان هنگامى كه به سن بلوغ مى رسد ماه رمضان به هر فصلى مصادف باشد تا 36 سال كه روزه بگيرد، به ترتيب در همه فصول سال ماه رمضان را درك كرده و روزه دار خواهد بود.
    روزه ، داراى فوائد است كه از جمله دو فائده زير است :
    1 - فائده بهداشتى - استراحت دستگاه گوارش در اثر تعطيل آن .
    2 - فائده اجتماعى - آشنا ساختن انسان جسم و جان خود را با گرسنگى و احساس سختى و مرارتى كه گريبانگير بى نوايان است .
    در نتيجه روزه ، عاطفه و حس ترحم در انسان زنده شده ، و يك نوع احساس ‍ همدردى در او پديد مى آيد، كه او را به كمك كردن به بينوايان و رهانيدن آنها از رنج و گرسنگى وا مى دارد.
    فلسفه روزه
    گذشته از فوائد بهداشتى و اجتماعى و ساير فوائد روزه ، مهمترين فائده آن كه فلسفه روزه را تشكيل مى دهد، فائده روانى آن است كه قرآن به آن اشاره نموده و تشريع حكم روزه را به آن تعليل نموده است .
    براى توضيح فائده روانى روزه و بيان مراد قرآن ، بايد به اين مقدمه توجه داشت :
    انسان طبيعتا خوپذير است ، و طبعا به چيزى كه عادت نموده ميل دارد و مى خواهد بر طبق عادت خود رفتار نمايد، و در نتيجه عادت به عملى ، از آن لذت مى برد، و تلخى آن در ذائقه اش ناچيز مى گردد، و به همين جهت رنج و زحمت آن براى وى كمتر، و انجام آن آسان مى گردد.
    ما اشخاص معتاد به اعمال زشت را عملا مى بينيم با اينكه در نخست از آن متنفر بودند، ولى بعد از عادت به آن ، تنفر از بين رفته و به سوى آن كشيده مى شوند، تلخى و بدبوئى افيون مثلا كه براى ديگران منفور است براى معتاد موجب لذت مى گردد.
    مثال ديگر سحرخيزى براى كسى كه به آن عادت كرده آسان و لذت بخش ‍ است ، ولى كسى كه عادت كرده سحرگاهان بخوابد، بستر خواب را ترك كردن براى وى مشكل و مستلزم رنج و مشقت است ، به همين منوال هر عمل نيك يا بدى را كه انسان به آن عادت نموده حساب كنيم ، براى وى لذت بخش و ترك آن مستلزم رنج و زحمت است .
    دستور روزه در اسلام براى آن است كه انسان را به كنترل نفس در برابر تمايلات و شهوات عادت دهد، و تسلط بر نفس را در انسان تقويت نموده و در موارد نامشروع از طغيان آن جلوگيرى نمايد.
    كسى كه يك ماه متوالى روزه گرفته ، به كنترل نفس در برابر خواهشها و هواهاى نفسانى عادت مى كند، و رنج آن بر وى كمتر مى گردد. به عبارت ديگر روزه ، انسان را به تقوا و پرهيزكارى عادت مى دهد.
    انسانى كه تقوا و پرهيزكارى براى او عادت گشت ، تحمل تلخى ، ترك حرام و رنج بازداشتن نفس را ارتكاب آن بر وى آسان مى گردد، و اين عالى ترين هدف روزه است كه اسلام در روزه منظور داشته است .
    بديهى است كه تقوا و پرهيزكارى سرچشمه تمام خوشبختيهاى دنيوى و اخروى است .
    اين است كه قرآن مى فرمايد:
    كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون (995)
    يعنى : ((بر شما روزه نوشته شد همانطورى كه بر گذشتگان نوشته شد تا شايد شما متقى و پرهيزكار شويد)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  6. #86
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    صدقه
    ((صدقه )) آنست كه مالى صرفا براى رضاى خدا داده شود، و فرق آن با ((هبه )) كه ترجمه فارسى آن ((بخشش )) است ، اين است كه هبه براى اكرام كسى است كه به او مى دهد، اگر چه خود اكرام هم براى خدا باشد.
    خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم والله سميع عليم الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده و باءخذ الصدقات و ان الله هوالتواب الرحيم (996)
    ((از اموال آنان صدقه بگير تا آنان را پاكيزه سازى و به آنان بركت بخشى و از خداى براى آنان طلب رحمت كن ، طلب رحمت تو موجب آرامش جان آنهاست ، خدا شنوا و داناست ،
    آيا نمى دانند خداست كه توبه را از بندگان خود مى پذيرد و صدقات را دريافت مى دارد و او بسيار توبه پذير و مهربان است )).
    تفسير: اصل ((زكات )) به معنى نموى است كه از بركت خداى تعالى حاصل شود، چه در امور دنيوى و چه در امور اخروى .
    صدقه به شهادت اين آيه موجب تزكيه نفس است . تزكيه نفس ، پاك شدن آن از صفات نكوهيده و آراستن آن به صفات پسنديده مى باشد كه موجب بركت يافتن نفس و شايستگى آن براى ارتقاء به مدارج عالى انسانى و تقرب به سوى خداى تبارك و تعالى مى گردد.
    زكات كه به صدقه واجب گفته مى شود و يا نوعى از آن است موجب تزكيه مال يعنى موجب بركت يافتن آن نيز مى گردد، بنابراين در تسميه آن به زكات دو مناسبت موجود است .
    يمحق الله الربوا و يربى الصدقات والله لا يحب كل كفار اءثيم (997)
    ((خدا ربا را رو به نابودى مى برد و صدقه ها را نمو داده و بركت مى بخشد خدا هيچ كفران نعمت كننده گناهكار را دوست ندارد)).
    تفسير: ((محق )) به معنى به تدريج كم شدن تا به حد نابودى مى باشد، و مراد از آن در آيه يا به تدريج از بين رفتن مالى است كه از ربا بدست آمده و بى بركت شدن آن است ، و يا همانطور كه در روايت وارد شده ربا تواءم با نقصان دين است ، و اين مصداق همان از بين رفتن بركت و موجب خسران بودن آن است .
    ان المتقين فى جنات و عيون آخذين ما اتيهم ربهم انهم كانوا قبل ذلك محسنين كانوا قليلا من الليل ما يهجعون و بالاسحار هم يستغفرون و فى اموالهم حق للسائل و المحروم (998)
    ((پرهيزكاران در باغها و چشمه ها هستند آنچه را كه پروردگارشان به آنان اعطاء فرموده دريافت مى دارند، آنان پيش از آن نيكوكار بودند كه كمى از شب را مى خفتند و در سحرها استغفار مى كردند و در اموال و دارائى آنها حقى براى سائل و محروم بود)).
    الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده و ياءخذ الصدقات و ان الله هوالتواب الرحيم (999)
    ((آيا نمى دانند كه خدا توبه را از بندگان خود قبول فرموده و صدقه ها را دريافت مى دارد و اينكه ، خدا بسيار توبه پذير و مهربان است ؟)).
    تفسير: منظور از اينكه خدا صدقه را دريافت مى دارد، آن است كه صدقه براى خداست و خدا آن را قبول مى كند.
    و در حديث آمده كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: صدقه پيش از آنكه بدست سائل برسد در دست خدا قرار مى گيرد(1000) .
    الذين يلمزون المطوعين من المؤمنين فى الصدقات والذين لا يجدون الا جهدهم فيسخرون منهم سخرالله منهم و لهم عذاب اليم (1001)
    ((كسانى كه به مؤمنان صدقه دهنده كه جز آنچه به زحمت بدست آورده اند نمى يابند، ايراد مى كنند و آنان را استهزاء مى نمايند، خدا آنان را استهزاء مى نمايد، و براى آنان عذاب دردناك است )).
    تفسير: اين آيه در مورد كسانى است كه به صدقه افراد كم مايه ، كه جز چيز كمى را به زحمت بدست آورده اند نمى توانند صدقه دهند اهانت نموده و به آن ايراد مى كنند.
    لا خير فى كثير من نجويهم الا من امر بصدقة او معروف (1002)
    ((در بسيارى از سخنهاى سرى آنها فائده نيست جز آنكس كه به صدقه دادن يا كار خيرى دعوت كند)).
    فائده اخفاء صدقه
    ان تبدوا الصدقات فنعما هى و ان تخفوها و تؤ توها الفقراء فهو خير لكم و يكفر عنكم من سيئاتكم والله بما تعملون خبير(1003)
    ((اگر آشكارا به دادن صدقات اقدام كنيد چه نيكوست آن ، ولى اگر پنهانى صدقات خود را به نيازمندان دهيد براى شما بهتر است ، و كفاره برخى از گناهان شما مى گردد خدا از آنچه مى كنيد با اطلاع است )).
    به عناوين انفاق ، نيكى كردن ، وصيت و اطعام مراجعه شود.
    صدق و راستگوئى
    يا ايها الذين امنوا اتقوالله و قولوا قولا سديدا(1004)
    ((اى اهل ايمان از خدا بترسيد و سخن حق و صواب بگوئيد)).
    الصابرين والصادقين والقانتين والمنفقين والمستغفرين بالاسحار(1005)
    (در وصف بندگان خدا) ((صبر كنندگان و راستگويان مطيعان و انفاق كنندگان و در سحرها استغفار كننده گانند)).
    يا ايها الذين امنوا اتقواالله و كونوا مع الصادقين (1006)
    ((اى مردم با ايمان از خدا بترسيد، و با راستگويان همراهى كنيد)).
    ليجزى الله الصادقين بصدقهم و يعذب المنافقين ان شاء اويتوب عليهم (1007)
    ((تا جزا دهد خدا راستگويان را به سبب راستگوئى آنان ، و منافقان را عذاب كند يا بيامرزد)).
    ان المسلمين و المسلمات ... والصادقين و الصادقات ... اعد الله لهم مغفرة و اجرا عظيما(1008)
    ((خداوند براى مردان و زنان مسلمان و... و مردان و زنان راستگو و... بخشش و پاداش بزرگى مهيا فرموده است )).
    فلو صدقواالله لكان خيرا لهم (1009)
    ((اگر به خدا راست گويند براى آنان بهتر خواهد بود)).
    قال الله هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم لهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك الفوز العظيم (1010)
    ((خداى تعالى مى فرمايد: اين است روزى كه راستگوئى به راستگويان سود مى بخشد، براى آنان است باغهائى ، كه نهرها از زير آنها جريان دارد، و بطور هميشه در آنها مخلد خواهند بود. خدا از آنان خشنود و آنان از خدا خشنود گشته اند، اين است بهره بزرگ )).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  7. #87
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    صله رحم
    والذين يصلون ما امرالله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب (1011)
    (در وصف عاقلان ) ((آنان كسانى هستند كه آنچه را خدا امر به پيوند آن نموده اطاعت كنند و از خداى بترسند و از سختى روز قيامت بهراسند)).
    تفسير: ظاهر آيه آن است كه منظور صله رحم و پيوند با خويشاوندان و قطع رابطه نكردن با آل محمد تفسير شده است و شايد مراد هر دو است چنانكه برخى از مفسرين گفته اند.
    حدود ((صله رحم )) در كتب مشروحا بيان نشده بلكه به عرف واگذار گرديده است .
    مثلا اگر برادر يك فرد ثروتمند، فقير باشد بايد به او رسيدگى بنمايد و الا قطع رحم كرده است .
    گاهى صله رحم به اين است كه از او ياد كرده و به ديدن او برود، و يا به او نامه بنويسد و احوالپرسى نمايد. و گاهى به اين است كه هنگام ملاقات از سلام و اظهار آشنائى ، سرباز نزند، هنگامى كه احتياج به كمك دارد از يارى او تا حدى كه از او انتظار مى رود كوتاهى ننمايد.
    البته حدود خويشاوندى نيز بر حسب درجات آن فرق مى كند آنچه درباره برادر و خواهر صدق مى كند، درباره خويشاوندان دور صدق نمى كند. بالاخره بايد درباره آنها از نيكوئى كردن به هر نحوى كه مقتضى است كوتاهى نشود.
    طلب مغفرت براى مؤمنين و مؤمنات
    واستغفر لذنبك وللمؤمنين و المؤمنات (1012)
    ((براى گناه خود و براى مردان مؤمن و زنان مؤمنه طلب مغفرت كن )).
    عبادت
    چنانكه در مفردات راغب آمده است ((عبوديت )) به معنى اظهار تذلل است و ((عبادت ))، از آن بالاتر است ، زيرا آن به معنى غايت تذلل است و تنها كسى سزاوار آن است كه در نهايت درجه افضال و انعام باشد و آن خداى يگانه است كه آفريننده عالم و هستى بخش همه موجودات است و لذا قرآن مى فرمايد:
    امر الا تعبدوا الا اياه (1013)
    ((خداى امر فرموده كه جز او را عبادت نكنيد)).
    در آيات زيادى از قرآن كريم به عبادت خدا امر شده است .
    در سوره ذاريات آيه 57 مى فرمايد:
    و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون
    ((جن و انس را نيافريدم جز براى اينكه مرا عبادت كنند)).
    از اين آيه شريفه استفاده مى شود كه ((عبادت ))، هدف آفرينش ‍ انسان است .
    نه بدان معنى كه خدا نيازى به عبادت انسانها دارد بلكه بدان معنى كه كمال انسان بدان حاصل مى شود.
    در تفسير آمده است كه مراد از عبادت در اين آيه ((معرفت )) است ، شايد مراد آنست كه معرفت ، روح عبادت است ، و معرفت و خداشناسى ، عبادت دل است كه منشاء و سرچشمه عبادت در ساير اعضاء و جوارح مس ‍ باشد.
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  8. #88
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    عدالت
    عدالت در اصل لغت به معنى مساوات است ، و به معنى مصطلح آن ، مساوات در اداى حقوق مردم است . قسط نيز به همين معنى است .
    فرق عدالت با احسان كه در آيه ذيل با هم ذكر شده چنانچه در ((مفردات راغب )) آمده اين است كه در احسان ، مساوات نيست ، زيرا احسان آن است كه نيكى را به بيشتر از آن و بدى را به كمتر از آن پاداش دهد.
    ولى تحقيق آن است كه احسان آنگاه كه در مقابل عدالت استعمال مى شود به معنى خوبى كردن به كسى است بدون داشتن حق ، در مقابل عدالت كه تاءديه حق است .
    قرآن مى فرمايد:
    ان الله باءمر بالعدل و الاحسان (1014)
    ((خدا به عدالت و نيكوكارى امر مى فرمايد)).
    قل امر ربى بالقسط(1015)
    ((بگو پروردگار من به عدالت امر نموده است )).
    لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس ‍ بالقسط(1016)
    ((پيامبران خود را با دلائل فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان سنجش (حق ) نازل كرديم تا مردم عدل را بر پا دارند)).
    لاينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم فى الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين (1017)
    ((خدا شما را از اينكه خوبى كنيد و به عدالت رفتار كنيد با كسانى كه در دين با شما قتال ننموده و شما را از ديار خود اخراج نكرده اند نهى نمى كند خدا عدالت كنندگان را دوست دارد)).
    واقسطوا ان الله يحب المقسطين (1018)
    ((عدالت نمائيد كه خدا عدالت كنندگان را دوست دارد)).
    و يقتلون الذين ياءمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب اليم (1019)
    ((آنان را كه امر كنندگان به عدالت را مى كشند به عذاب دردناك بشارت ده )).
    عدالت در وزن كردن
    و اوفواالكيل و الميزان بالقسط(1020)
    ((ترازو و پيمانه را به عدالت پر كنيد)).
    و يا قوم اوفوا المكيال و الميزان بالقسط(1021)
    ((شعيب خطاب به قوم خود: ((اى قوم من ترازو و پيمانه را به عدالت پر كنيد)).
    و اوفواالكيل اذا كلتم وزنوا بالقسطاس المستقيم ذلك خير و احسن تاءويلا(1022)
    ((پيمانه را پر كنيد و با ترازوى درست وزن كنيد، كه همان بهتر و عاقبت آن نيكوتر است )).
    و اقيمواالوزن بالقسط ولا تخسرواالميزان (1023)
    ((هر چيز را به ترازوى عدل و انصاف بسنجيد و از ترازو كم نكنيد)).
    عدالت در حكم
    و ان حكمت فاحكم بيهم بالقسط ان الله يحب المقسطين (1024)
    ((اگر حكم كردى ميان آنها به عدالت حكم كن ، خدا عادلان را دوست دارد)).
    و قل امنت بما انزل الله من كتاب و امرت لا عدل بينكم (1025)
    ((بگو: ايمان آورده ام به آنچه خدا نازل فرموده ، و ماءموريت يافته ام كه ميان شما عدالت كنم )).
    ان الله ياءمر كم ان تؤ دوا الامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ان الله نعما يعظكم به ان الله كان سميعا بصيرا(1026)
    ((خدا امر مى كند كه امانتها را به صاحبان آن باز گردانيد و هنگامى كه ميان مردم حكم مى كنيد به عدالت حكم كنيد.
    خدا چه خوب شما را موعظه مى كند كه خدا بينا و شنواست )).
    و ان احكم بينهم بما انزل الله ولا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك (1027)
    ((حكم كن بر طبق آنچه خدا نازل فرموده ، و از اميال آنها متابعت نكن ، و بترس از اينكه آنان تو را در برخى از آنچه خدا بر تو نازل فرموده گمراه كنند)).
    و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون (1028)
    ((آنان كه بر طبق ((ما انزل الله )) حكم نكنند كافرند)).
    و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون (1029)
    ((آنان كه بر طبق ((ما انزل الله )) حكم نكنند ظالمند)).
    عدالت در شهادت
    يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط، ولا يجرمنكم شنان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى و اتقواالله ان الله خبير بما تعملون (1030)
    ((اى افراد با ايمان ، بر پا دارنده مداوم عدل باشيد و براى خدا شهادت دهيد (اگر چه بر ضرر خود يا پدر و مادر يا خويشاوندان شما باشد).
    دشمنى گروهى ، شما را به گناه نكشاند كه بر آنان ستم كنيد به عدل عمل كنيد كه آن به تقوا نزديك تر است ، و خدا به آنچه كنيد مطلع مى باشد)).
    تفسير: ((قوام ))، صيغه مبالغه است يعنى زياد قيام كننده ، قيام براى خدا در مورد خود انسان با پيروى از احكام خدا و در مورد ديگران با امر به معروف و نهى از منكر و واداشتن آنها به پيروى آن است .
    وليكتب بينكم كاتب بالعدل ... وليتق الله ربه ولا يبخس منه شيئا(1031)
    ((ميان آن دو (وام دهنده و وام گيرنده ) نويسنده ، به عدالت بنويسد... و از خدا بترسد و چيزى از آن نكاهد)).
    عدالت در سخن گفتن
    و اذ قلتم فاعدلوا ولو كان ذا قربى (1032)
    ((هرگاه سخن گفتيد به عدالت سخن بگوئيد اگر چه در مورد خويشاوندان باشد)).
    يعنى : هنگام سخن گفتن ، عدالت را نصب العين خود قرار دهيد، و سخن به ناحق نگوئيد، اگر چه به ضرر كسى باشد كه با شما خويشاوندى دارد.
    عدالت در اصطلاح ميان متخاصمين
    و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احديهما على الاخرى فقاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر الله ، فان فاءت فاصلحوا بينهما بالعدل و اقسطوا(1033)
    ((و اگر دو طايفه از اهل ايمان با هم به قتال و دشمنى برخيزند، البته شما مؤمنان ، بين آنها صلح برقرار داريد، و اگر يك قوم بر ديگرى ظلم كرد با آن طايفه ظالم قتال كنيد تا به فرمان خدا باز آيد (و ترك ظلم كند) پس هرگاه به حكم حق برگشت با حفظ عدالت ، ميان آنها را صلح دهيد، و هميشه عدالت كنيد)).
    عدل الهى
    و نضع الموازين القسط ليوم القيمة فلا تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبة من خردل اتينابها و كفى بنا حاسبين (1034)
    ((ميزانهاى عدل را در روز قيامت همى نهيم هيچ كس كمترين ستمى نمى بيند و اگر (عمل كسى ) به قدر سنگينى دانه اى باشد آن را مى آوريم و كفايت مى كند كه حسابگر مائيم )).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  9. #89
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    علم و دانش اندوزى
    عشق به علم و دانش اندوزى ، در فطرت انسان نهاده شده ، اگر چه رشد و اوج گيرى آن نياز به پرورش و تربيت دارد.
    علم كاربرد نيروى ناطقه است كه ذاتى انسان است .
    در فلسفه ، آنجا كه بحث از ماهيت انسان به ميان آمده ثابت و مبرهن است كه فصل ، و ما به امتياز انسان از ساير جانداران نيروى علم و ادراك كليات است كه از آن به قوه ناطقه تعبير شده .
    اينجا ((نطق ))، به معنى سخن گفتن نيست . بلكه به معنى نيروى ادراك مفاهيم كلى است ، كه تجزيه و تركيب اصوات و صداها، و در برابر هر مفهومى تركيب بخصوصى از اصوات را بكار بردن و آنها را كه نطق و تكلم و جمله بندى نمودن ناميده مى شود نيز از آن مايه مى گيرد.
    كلمه ((علم )) و مشتقات آن در 785 موضع از قرآن كريم آمده است .
    در فضيلت علم همان كافى است كه در قرآن ، آنجا كه از سؤ ال فرشتگان در مورد آفرينش آدم سخن به ميان آمده ، در پاسخ ، علم آدم و دانائى او به آنچه فرشتگان نمى دانند تذكر داده شده ، و به دنبال اين ماجرا از امر فرشتگان به سجده كردن براى آدم سخن مى گويد.
    قرآن بالا رفتن درجات انسانها را منوط به علم و ايمان دانسته و مى فرمايد:
    يرفع الله الذين امنوا منكم والذين اوتواالعلم درجات (1035)
    ((خدا درجات آنان را كه از شما ايمان دارند و آنان را كه علم به آنها داده شده اند، بالا مى برد)).
    بلكه از آيات 7 و 18 سوره آل عمران و 6 سوره نباء و 62 سوره نساء، و 76 سوره يوسف استفاده مى شود كه ايمان نيز از علم ناشى مى شود.
    بالاخره مى فرمايد:
    نرفع درجات من نشاء و فوق كل ذى علم عليم (1036)
    ((درجات هر كس را كه بخواهيم بالا مى بريم و بالاتر از هر صاحب علمى عالم تر هست )).
    در آيات ذيل ، صاحبان علم را چنين توصيف مى كند:
    ان الذين اوتواالعلم من قبله اذا يتلى عليهم يخرون للاذقان سجدا و يقولون سبحان ربنا ان كان وعد ربنا لمفعولا(1037)
    ((آنانكه پيش از قرآن به آنان علم داده شده ، هنگامى كه قرآن بر آنان خوانده مى شود سجده كنان به رو افتاده و مى گويند: پاك است پروردگار ما، وعده او به عمل خواهد آمد)).
    انما يخشى الله من عباده العلماء(1038)
    ((به تحقيق از بندگان خدا فقط عالمان ، از او مى ترسند)).
    در آيات ذيل ، خداوند بر انبياء به اعطاء علم منت نهاده و مزيت آنها را به داشتن اين موهبت الهى تمجيد نموده است :
    ((سوره دخان آيه 33، سوره اعراف آيه 52 و 91، سوره بقره آيه 239 و 247 و سوره آل عمران آيه 48 و 164)).
    و در مورد پيامبر خاتم الانبياء (صلوات الله عليه و آله ) دعاى جدش ‍ حضرت ابراهيم را چنين نقل مى كند:
    ربنا وابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم اياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم انك انت العزيز الحكيم (1039)
    ((اى پروردگار ما، در ميان آنان (ذريه من ) پيامبرى برانگيز كه آيات تو را بر آنان فرا خوانده و آنان را كتاب و حكمت تعليم كند و تزكيه نمايد، كه حقا تو عزيز و حكيم هستى )).
    آنگاه قرآن پيامبر گرامى را، چنين توصيف مى كند:
    و انزل الله عليك الكتاب والحكمة و علمك ما لم تكن تعلم (1040)
    ((بر تو كتاب و حكمت نازل كرده و تو را تعليم نمود آنچه را كه نمى دانستى )).
    لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة (1041)
    ((به تحقيق منت گزارد (انعام فرمود) بر مؤمنين آنگاه كه در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيخت ، كه آيات خدا را بر آنها مى خواند و آنها را تزكيه نموده و كتاب و حكمت تعليم مى كند)).
    هوالذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة (1042)
    ((اوست آنكه در ميان درس نخوانده ها پيامبرى از خودشان برانگيخت ، كه آيات او را بر آنها همى خواند و آنها را تزكيه نموده و كتاب و حكمت تعليم كند)).
    با اينكه خداوند عالم به آن بزرگوار، علم لدنى اعطاء فرموده بود به علت اهميت فراوانى كه به علم مى دهد او را به دعاء و درخواست فزونى علم امر مى كند و مى فرمايد:
    و قل رب زدنى علما(1043)
    ((پروردگارا علم مرا فزونى ده )).
    خداوند تبارك و تعالى در قرآن تنها به علم احتجاج فرموده ، مانند آيه 106 و 107 سوره بقره و آيه 70 سوره حج و غير آن ، وهيچگاه به غير علم تمسك نجسته است
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

  10. #90
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥




    قرآن كريم به برهان و علم و سلوك راه حق و حقيقت اهتمام فرموده و مى فرمايد:
    قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين (1044)
    ((بگو برهان خود را بياوريد اگر راستگو هستيد)).
    فسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون (1045)
    ((پس بپرسيد از اهل علم اگر علم نداريد)).
    فقلنا هاتوا برهانكم فعلموا ان الحق لله (1046)
    ((گفتيم برهان خود را بياوريد، پس دانستند كه حق از آن خداست )).
    خداى تبارك وتعالى امر فرموده كه براى تعلم دين ، از هر گروهى عده اى به سفر تن دهند و مى فرمايد:
    فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم (1047)
    ((چرا از هر گروهى عده اى كوچ نمى كنند كه علم دين را ياد گرفته و آنگاه كه پيش قوم خود برگشتند آنها را انذار كنند)).
    انظر كيف نصرف اءلايات لعلهم يفقهون (1048)
    ((بنگر چگونه آيات را بر مى گردانيم تا شايد علم فقه حاصل كنند)).
    در ((دوازده )) آيه ، قرآن ترك فقه و فهم را سرزنش نموده ، و در ((هجده )) آيه ، به تفكر تحريص و تشويق نموده ، و در ((بيست )) آيه به تعقل مردم اظهار اميدوارى مى كند، و در ((بيست و هشت )) آيه به ترك تعقل ، آنان رانكوهش مى كند.
    قرآن از متابعت غير علم نهى نموده و مى فرمايد:
    ولا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر والفؤ اد كل اولئك كان عنه مسؤ لا(1049)
    ((آنچه را كه به آن علم ندارى پيروى نكن ، به تحقيق در مورد گوش و چشم و دل همه آنها بازپرسى خواهد شد)).
    و ان كثيرا ليضلون باهوائهم بغير علم (1050)
    ((كسان زيادى با هوسهاى خود با غير علم (مردم را) گمراه مى كنند)).
    ولئن اتبعت اهواء هم بعد الذى جائك من العلم مالك من الله من ولى ولا نصير(1051)
    ((اگر هوسهاى آنها را پيروى كنى پس از آنكه علم به تو آمده است از ناحيه خدا يار و ياورى نخواهى داشت )).
    و لئن اتبعت اهواءهم من بعد ما جائك من العلم انك اذا لمن الظالمين (1052)
    ((اگر بعد از آنكه علم به تو آمده هوسهاى آنها را پيروى كنى ، تو در آن وقت از ظالمان خواهى بود)).
    ولئن اتبعت اهواءهم بعد ما جائك من العلم مالك من الله من ولى ولاواق (1053)
    ((اگر بعد از آنكه علم به تو آمده ، هوسهاى آنها را پيروى كنى براى تو از ناحيه خدا يار و نگهدارنده اى نخواهد بود)).
    علم ، يگانه حجت پيش خداوند تبارك و تعالى است كه كمتر از آن را نمى پذيرد زيرا مى فرمايد:
    ان الظن لا يغنى من الحق شيئا
    ((ظن و گمان به هيچوجه از حق مغنى و بسنده نيست )).
    و ما لهم بذلك من علم ان هم الا يظنون (1054)
    ((براى آنها به آن علم نيست ، و آنها جز گمان نمى كنند)).
    و ما لهم به من علم ان يتبعون الاالظن (1055)
    ((براى آنها به آن علم نيست و متابعت نمى كنند جز ظن را)).
    خداى تعالى در آيات زير از سخن گفتن بدون علم نهى فرموده است :
    اذ تلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ما ليس لكم به علم و تحسبونه هينا و هو عند الله عظيم (1056)
    ((آنگاه كه آن را به زبان مى آوريد و به ذهن مى گوئيد آنچه به آن علم نداريد، و آن را سبك مى شماريد در حالى كه پيش خدا بزرگ است )).
    ام تقولون على الله مالا تعلمون (1057)
    ((آيا به خدا مى گوئيد آنچه را كه نمى دانيد؟!))
    قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهرمنها و ما بطن والاثم والبغى بغير الحق و ان تشركوا بالله ما لم ينزل به سلطانا و ان تقولوا على الله مالا تعلمون (1058)
    ((بگو پروردگار من حرام كرده فواحش را، آنچه از آن آشكار و آنچه پنهان است و گناه و ظلم بدون حق را و اينكه به خدا شرك ورزيد كه خدا به آن اذن نداده است ، و اينكه بر خدا بگوئيد آنچه به آن علم نداريد)).
    انما ياءمركم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا على الله مالا تعلمون (1059)
    ((همانا (شيطان ) شما را به بدى و فحشاء امر مى كند، و اينكه بر خدا بگوئيد آنچه را كه به آن علم نداريد)).
    اتقولون على الله مالا تعلمون (1060)
    ((آيا به خدا مى گوئيد آنچه را كه بدان علم نداريد؟!)).
    خداوند تبارك و تعالى با وجود امر اكيد كه به خوبى كردن به پدر و مادر فرموده ، اگر با فرزند خود با غير علم مجاهده كنند كه به خدا شرك ورزد از اطاعت آنها نهى نموده و مى گويد:
    و ان جاهداك لتشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما(1061)
    ((اگر با تو (پدر و مادر) مجاهده نمايند كه به خدا شريك قرار دهى آنچه را كه به آن علم ندارى اطاعت آنان را منما)).
    قرآن شديدا تساوى عالم و جاهل را در آيات زير انكار و نفى كرده و مى فرمايد:
    قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لا يعلمون (1062)
    ((بگو: آيا كسانى كه مى دانند، با كسانى كه نمى دانند مساوى هستند؟!)).
    افمن يعلم انما انزل اليك من ربك الحق كمن هو اعمى (1063)
    ((آيا كسى كه آنچه بر تو از ناحيه پروردگارت نازل شده مى داند حق است ، مانند كسى است كه نابينا مى باشد؟!)).
    قل هل يستوى الاعمى والبصير افلا تتفكرون (1064)
    ((بگو آيا بينا، با نابينا برابر است آيا فكر نمى كنيد؟!)).
    و ما يستوى الاعمى والبصير ولاالظلمات ولا النور ولا الظل ولا الحرور و ما يستوى الاحياء ولا الاموات ان الله يسمع من يشاء و ما انت بمسمع من فى القبور(1065)
    ((نابينا و بينا با هم برابر نيستند و نه ظلمات و نور با هم برابرند، و نه سايه با حرارت و آفتاب ، و نه زندگان با مردگان ، كه همانا خدا هركس را كه بخواهد شنوا مى سازد و تو قادر نيستى كسانى را كه در گورها هستند شنوا سازى )).
    و ما يستوى الاعمى والبصير(1066)
    ((كور و بينا برابر نيستند)).
    مثل الفريقين كالاعمى والاصم والبصير والسميع هل يستويان مثلا(1067)
    ((مثل دو گروه ، مثل كر و كور با بينا و شنواست ، آيا آن دو برابرند؟!)).
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) چنانچه در حديث آمده است فرمود:
    طلب العلم فريضة على كل مسلم (1068)
    ((منظور از علم ، كه اين همه در آيات قرآن به آن اهتمام شده ، و پيامبر اكرم آن را واجب شمرده ، علم الهى است كه انسان را به خدا نزديك ، و خوف الهى را در دل او پديد مى آورد، و نيز هر علم ديگرى است كه در تحقق اين هدف مؤثر است .
    اينست كه قرآن اعلام مى كند:
    انما يخشى الله من عباده العلماء(1069)
    ((تنها آنان كه علم دارند از خدا مى ترسند)).
    ♥♥♥ارزشها و ضد ارزشها در قرآن ♥♥♥

صفحه 9 از 14 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •