سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 45

موضوع: ♥انسان و ايمان♥

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥



    انسان و ایمان ص35


    از روی كمال رضايت و به طور طبيعی صورت می‏گيرد فرق است ميان كاری كه‏ از روی رضا و ايمان صورت گيرد كه نوعی انتخاب است ، با كاری كه تحت‏ تاثير عقده‏ها و فشارهای ناراحت كننده درونی صورت می‏گيرد كه نوعی انفجار است . ثانيا اگر جهان بينی انسان ، صرفا جهان بينی مادی و براساس انحصار واقعيت در محسوسات باشد ، هر گونه ايده پرستی و آرمانخواهی اجتماعی و انسانی برخلاف واقعيات محسوسی است كه انسان در آن هنگام در روابط خود با جهان احساس می‏كند .
    آنچه نتيجه جهان بينی حسی است خودپرستی است نه ايده پرستی ايده پرستی‏
    اگر براساس يك جهان بينی كه نتيجه منطقی‏اش آن ايده است نباشد از حدود
    خيالپرستی تجاوز نمی‏كند ، يعنی انسان بايد جهانی مجزا از واقعيتهای موجود در درون خود و از خيال خود بسازد و با همان خوش باشد ولی اگر ايده پرستی‏ ناشی از دين و مذهب باشد ، متكی به نوعی جهان بينی است كه نتيجه منطقی‏ آن جهان بينی پيروی از ايده‏ها و آرمانهای اجتماعی است ايمان مذهبی‏ پيوندی است دوستانه ميان انسان و جهان ، و به عبارت ديگر نوعی هماهنگی‏ است ميان انسان و آرمانهای كلی جهان ، اما ايمان و آرمانهای غير مذهبی‏ نوعی " بريدگی " از جهان و ساختن جهانی خيالی برای خود است كه به هيچ‏ وجه از جهان بيرون حمايت نمی‏شود .
    ايمان مذهبی تنها يك سلسله تكاليف برای انسان علی رغم تمايلات طبيعی‏ تعيين نمی‏كند ، بلكه قيافه جهان را در نظر انسان تغيير می‏دهد ، عناصری‏ علاوه بر عناصر محسوس ، در ساختمان جها
    ن




    انسان و ایمان ص 36


    ارائه می‏دهد ، جهان خشك و سرد مكانيكی و مادی را به جهانی جاندار و ذی‏
    شعور و آگاه تبديل می‏كند ايمان مذهبی تلقی انسان را نسبت به جهان و
    خلقت دگرگون می‏سازد .
    ويليام جيمس فيلسوف و روانشناس آمريكائی اوايل قرن بيستم می‏گويد :
    دنيائی كه يك فكر مذهبی به ما عرضه می‏كند نه تنها همان دنيای مادی‏
    است كه قيافه آن عوض شده باشد بلكه در ساختمان آن عالم چيزهای بيشتری‏
    است از آنچه يك نفر مادی می‏تواند داشته باشد ( 1 ) .
    گذشته از همه اينها گرايش به سوی حقايق و واقعياتی مقدس و قابل‏
    پرستش ، در سرشت فرد فرد بشر هست انسان كانون يك سلسله تمايلات و
    استعدادهای غير مادی بالقوه است كه آماده پرورش است تمايلات انسان‏
    منحصر به تمايلات مادی نيست و گرايشهای معنوی صرفا تلقينی و اكتسابی‏
    نيست اين حقيقتی است كه علم آن را تاييد می‏كند .
    ويليام جيمس می‏گويد :
    هر قدر انگيزه و محرك ميلهای ما از اين عالم سرچشمه گرفته باشد ،
    غالب ميلها و آرزوهای ما از عالم ماوراء طبيعت سرچشمه گرفته ، چرا كه‏
    غالب آنها با حسابهای مادی جور در نمی‏آيد ( 2 ) .
    اين ميلها چون وجود دارد بايد پرورش يابد و اگر درست پرورش نيابد و
    مورد بهره برداری صحيح واقع نشود در يك مسير انحرافی واقع
    پاورقی :

    1 و . 2 دين و روان .



    ادامه در صفحه بعد...

  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥


    انسان و ایمان ص37


    می‏شود و زيانهای غير قابل تصوری به بار می‏آورد ، همچنانكه بت پرستيها ، انسان پرستيها ، طبيعت پرستی‏ها و هزاران پرستشهای ديگر معلول همين جريان‏ است .
    اريك فروم می‏گويد :
    هيچكس نيست كه نسبت به دينی نيازمند نباشد و حدودی برای جهت يابی و موضوعی برای دلبستگی خويش نخواهد او خود ممكن است از مجموعه معتقداتش‏
    به عنوان دين ، ممتاز از عقايد غيردينی آگاه نباشد ، و ممكن است برعكس‏ ، فكر كند كه هيچ دينی ندارد و معنای دلبستگی خود را به غاياتی ظاهرا غيردينی مانند قدرت و پول يا كاميابی فقط نشانه علاقه به امور عملی و موافق مصلحت بداند مساله بر سر اين نيست كه انسان دين دارد يا ندارد بلكه اين است كه كدام " دين " را دارد ( 1 ) .
    مقصود اين روانشناس اين است كه انسان بدون تقديس و بدون پرستش‏ نمی‏تواند زندگی كند فرضا خدای يگانه را نشناسد و نپرستد ، چيزی ديگر را به عنوان حقيقت برتر خواهد ساخت و او را موضوع ايمان و پرستش خود قرار خواهد داد .
    پس چون ضرورت دارد بشر ايده و آرمان و ايمانی داشته باشد ، و از طرفی‏ ايمان مذهبی تنها ايمانی است كه قادر است بشر را زير نفوذ واقعی خود قرار دهد ، و از طرف ديگر انسان به حكم سرشت خويش در جستجوی چيزی است‏ كه آن را تقديس و پرستش كند ، تنها راه اين است كه ايمان مذهبی را تقويت كنيم .
    قرآن كريم اولين كتابی است كه اولا در كمال صراحت ، ايمان مذهبی را نوعی هماهنگی با دستگاه آفرينش خوانده است :

    پاورقی :
    . 1 روانكاوی و دين .



    انسان و ایمان ص38

    « ا فغير دين الله يبغون و له اسلم من فی السموات و الارض »( 1 ) .
    آيا چيز ديگری جز دين خدا را جستجو می‏كنند و حال آنكه هر كه در آسمانها و زمين است سر بر فرمان او است . و ثانيا ايمان مذهبی را جزء سرشت انسانها معرفی كرده است :
    « فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التی فطر الناس عليها »( 2 ) .
    حق گرايانه روی خود را به سوی دين كن ، همان كه سرشت خدائی است كه‏
    مردم را بر آن سرشته است .


    آثار و فوائد ايمان

    هر چند از آنچه تا كنون گفتيم تا حدی آثار ايمان مذهبی روشن گشت ، برای اينكه بهتر با آثار نيك اين " سرمايه پرارزش زندگی " و اين " ملك معنوی " آشنا بشويم مستقلا اين بحث را طرح و عنوان می‏نمائيم : تولستوی نويسنده متفكر روسی می‏گويد :
    ايمان آن چيزی است كه مردم با آن زندگی می‏كنند .

    حكيم ناصرخسرو علوی خطاب به فرزندش می‏گويد :
    ز دنيا روی زی دين كردم ايراك مرا بی دين ، جهان چه بود و زندان پاورقی :
    . 1 آل عمران : . 83
    . 2 روم : . 30




    ادامه در صفحه بعد...

  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥




    انسان و ایمان ص39


    مرا پورا ز دين ملكی است در دل كه آن هرگز نخواهد گشت ويران ايمان مذهبی آثار نيك فراوان دارد چه از نظر توليد بهجت و انبساط ، و چه از نظر نيكو ساختن روابط اجتماعی ، و چه از نظر كاهش و رفع ناراحتيهای ضروری كه لازمه ساختمان اين جهان است اينك آثار ايمان مذهبی‏ را در اين سه بخش توضيح می‏دهيم :
    الف . بهجت و انبساط
    اولين اثر ايمان مذهبی ، از نظر بهجت زائی و انبساط آفرينی " خوشبينی‏ " است ، خوشبينی به جهان و خلقت و هستی ايمان مذهبی از آن جهت كه‏ تلقی انسان را نسبت به جهان شكل خاص می‏دهد به اين نحو كه آفرينش را هدفدار و هدف را خير و تكامل و سعادت معرفی می‏كند طبعا ديد انسان را نسبت به نظام كلی هستی و قوانين حاكم بر آن خوشبينانه می‏سازد حالت فرد با ايمان در كشور هستی ، مانند حالت فردی است كه در كشوری زندگی می‏كند كه قوانين و تشكيلات و نظامات آن كشور را صحيح و عادلانه می‏داند ، به حسن‏ نيت گردانندگان اصلی كشور نيز ايمان دارد ، و قهرا زمينه ترقی و تعالی‏ را برای خودش و همه افراد ديگر فراهم می‏بيند و معتقد است كه تنها چيزی‏ كه ممكن است موجب عقب ماندگی او بشود تنبلی و بی تجربگی خود او و انسانهائی مانند او است كه مانند او مكلف و مسؤولند . از نظر چنين شخصی مسؤول عقب ماندگی او خودش است نه تشكيلات و نظامات كشور ، و هر نقصی وجود دارد از آنجاست كه



    انسان و ایمان ص40


    او و امثال او وظيفه و مسؤوليت خويش را انجام نداده‏اند اين انديشه طبعا او را به غيرت می‏آورد و با خوشبينی و اميدواری به حركت و جنبش وا می‏دارد .
    اما يك فرد بی ايمان در كشور هستی ، مانند فردی است كه در كشوری‏ زندگی می‏كند كه قوانين و تشكيلات و تاسيسات كشور را فاسد و ظالمانه‏ می‏داند ، و از قبول آنها هم چاره‏ای ندارد درون چنين فردی ، همواره پر از عقده و كينه است او هرگز به فكر اصلاح خودش نمی‏افتد ، بلكه فكر می‏كند در جائی كه زمين و آسمان برناهمواری است ، سراسر هستی ظلم و جور و نادرستی‏ است ، درستی ذره‏ای مانند من چه اثری دارد ؟ ! چنين كسی هرگز از جهان‏ لذت نمی‏برد جهان برای او همواره مانند يك زندان هولناك است اين است‏ كه قرآن كريم می‏فرمايد :
    « و من اعرض عن ذكری فان له معيشه ضنكا »( 1 ) .
    هر كس از توجه و ياد من رو برگرداند ، زندگی‏ئی تنگ و پر از فشار خواهد داشت
    آری ، ايمان است كه زندگی را در درون جان ما برما وسعت می‏بخشد و مانع‏ فشار عوامل روحی می‏شود .
    دومين اثر ايمان مذهبی از نظر بهجت زائی و انبساط آفرينی ، " روشندلی‏ " است انسان همينكه به حكم ايمان مذهبی جهان را به نور حق و حقيقت‏ روشن ديد ، همين روشن بينی ، فضای روح او را روشن می‏كند و در حكم چراغی‏ می‏گردد كه در درونش روشن شده

    پاورقی :
    . 1 طه : . 124



    ادامه در صفحه بعد...

  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥



    انسان و ایمان ص41


    باشد ، برخلاف يك فرد بی ايمان كه جهان در نظرش پوچ است ، تاريك است‏ ، خالی از درك و بينش و روشنائی است ، و به همين سبب خانه دل خودش‏ هم در اين تاريكخانه كه خود فرض كرده تاريك و مظلم است . سومين اثر ايمان مذهبی از نظر توليد بهجت و انبساط ، " اميدواری " به نتيجه خوب تلاش خوب است .
    از نظر منطق مادی ، جهان نسبت به مردمی كه در راه صحيح و يا راه باطل‏ ، راه عدالت يا راه ظلم راه درستی يا راه نادرستی می‏روند بی طرف و بی‏ تفاوت است ، نتيجه كارشان بسته است تنها به يك چيز " مقدار تلاش " و بس . ولی در منطق فرد با ايمان ، جهان نسبت به تلاش اين دو دسته بی طرف و بی تفاوت نيست ، عكس العمل جهان در برابر اين دو نوع تلاش يكسان نيست‏ بلكه دستگاه آفرينش حامی مردمی است كه در راه حق و حقيقت و درستی و عدالت و خيرخواهی تلاش می‏كنند :
    « ان تنصروا الله ينصركم »( 1 ) .
    اگر خدا را ياری كنيد ( در راه حق گام برداريد ) خداوند شما را ياری‏ می‏كند .
    « ان الله لا يضيع اجر المحسنين »( 2 ) .
    اجر و پاداش نيكوكاران هرگز هدر نمی‏رود .

    پاورقی :
    . 1 سوره محمد : . 7
    . 2 سوره توبه ، آيه . 120






    انسان و ایمان ص42


    چهارمين اثر ايمان مذهبی از نظرگاه بهجت و انبساط ، آرامش خاطر است‏ انسان فطرتا جويای سعادت خويش است ، از تصور وصول به سعادت غرق در مسرت می‏گردد ، و از فكر يك آينده شوم و مقرون به محروميت لرزه‏ براندامش می‏افتد ، سخت دچار دلهره و اضطراب می‏گردد آنچه مايه سعادت‏ می‏گردد دو چيز است :
    . 1 تلاش .
    . 2 اطمينان به شرايط محيط .
    موفقيت يك دانش آموز معلول دو چيز است : سعی و تلاش خودش ، ديگر مساعدت و آمادگی محيط مدرسه و تشويق و ترغيب و تقدير اوليا مدرسه يك‏ دانش آموز ساعی و كوشا ، اگر به محيطی كه در آنجا درس می‏خواند و معلمی‏ كه آخر سال نمره می‏دهد اعتماد نداشته باشد و نگران يك رفتار غير عادلانه‏ باشد در تمام ايام سال دلهره و اضطراب سراپای وجودش را می‏گيرد . تكليف انسان با خودش روشن است از اين ناحيه اضطرابی دست نمی‏دهد زيرا اضطراب از شك و ترديد پديد می‏آيد انسان درباره آنچه مربوط به‏ خودش است شك و ترديد ندارد آنچه كه انسان را به اضطراب و نگرانی‏ می‏كشاند و آدمی تكليف خويش را درباره او روشن نمی‏بيند جهان است .
    آيا كار خوب فايده دارد ؟ آيا صداقت وامانت بيهوده است ؟ آيا با همه تلاشها و انجام وظيفه‏ها پايان كار محروميت است ؟ اينجا است كه‏ دلهره و اضطراب در مهيب‏ترين شكلها رخ می‏نمايد . ايمان مذهبی ، به حكم اينكه به انسان كه يك طرف معامله است ، نسبت‏ به جهان كه طرف ديگر معامله است ، اعتماد و اطمينان




    ادامه در صفحه بعد....

  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥




    انسان و ایمان ص 43


    می‏بخشد ، دلهره و نگرانی نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زايل‏ می‏سازد و به جای آن به او آرامش خاطر می‏دهد اين است كه می‏گوئيم : يكی‏ از آثار ايمان مذهبی آرامش خاطر است .
    يكی ديگر از آثار ايمان مذهبی از جنبه انبساط بخشی ، برخورداری بيشتر از يك سلسله لذتها است كه لذت معنوی ناميده می‏شود انسان دو گونه لذت‏ دارد : يك نوع ، لذتهائی است كه به يكی از حواس انسان تعلق دارد كه در اثر برقراری نوعی ارتباط ميان يك عضو از اعضاء با يكی از مواد خارجی‏ حاصل می‏شود ، مانند لذتی كه چشم از راه ديدن و گوش از راه شنيدن و دهان‏ از راه چشيدن و لامسه از راه تماس می‏برد نوع ديگر ، لذتهائی است كه با عمق روح و وجدان آدمی مربوط است و به هيچ عضو خاص مربوط نيست و تحت‏ تاثير برقراری رابطه با يك ماده بيرونی حاصل نمی‏شود مانند لذتی كه انسان‏ از احسان و خدمت ، يا از محبوبيت و احترام ، و يا از موفقيت خود يا موفقيت فرزند خود می‏برد كه نه به عضو خاص تعلق دارد و نه تحت تاثير مستقيم يك عامل مادی خارجی است .
    لذات معنوی ، از لذات مادی ، هم قويتر است و هم ديرپاتر لذت عبادت‏ و پرستش خدا برای مردم عارف حق پرست ، از اينگونه لذات است عابدان‏ عارف كه عبادتشان توام با حضور و خضوع و استغراق است بالاترين لذتها را از عبادت می‏برند در زبان دين از " طعم ايمان " و " حلاوت ايمان " ياد شده است ايمان حلاوتی دارد فوق همه حلاوتها لذت معنوی آنگاه مضاعف‏ می‏شود كه كارهائی از قبيل كسب علم ، احسان ، خدمت ، موفقيت و پيروزی ، از حس




    انسان و ایمان ص44


    دينی ناشی گردد و برای خدا انجام شود و در قلمرو " عبادت " قرار گيرد.

    ب . نقش ايمان در بهبود روابط اجتماعی
    انسان مانند برخی از جانداران ديگر ، اجتماعی آفريده شده است ، فرد به‏ تنهائی قادر نيست نيازهای خويش را برطرف سازد ، زندگی بايد به صورت‏ يك " شركت " درآيد كه همه در وظايف و بهره‏ها سهيم باشند و يك نوع‏ " تقسيم كار " ميان افراد برقرار شود ، با اين تفاوت ميان انسان و ساير جاندارهای اجتماعی مانند زنبور عسل كه در آنها تقسيم كار و وظيفه به‏ حكم غريزه و به فرمان طبيعت صورت گرفته است ، و امكان هر نوع تخلف و سرپيچی از آنها گرفته شده است ، بر خلاف انسان كه موجودی آزاد و مختار است و كار خويش را آزادانه و به عنوان " وظيفه " و " تكليف " بايد انجام دهد به عبارت ديگر آن جاندارها همانطور كه نيازهاشان اجتماعی است‏ ، غرايز اجتماعی نيز به صورت جبری حاكم بر آنهاست انسان نيازهايش‏ اجتماعی است بدون آنكه چنان غرايزی بر او حكومت كند غرايز اجتماعی‏ انسان به صورت يك سلسله " تقاضا " در باطن انسان وجود دارد كه در سايه تعليم و تربيت بايد پرورش يابد .
    زندگی سالم اجتماعی آن است كه افراد قوانين و حدود و حقوق يكديگر را محترم شمارند ، عدالت را امری مقدس به حساب آورند ، به يكديگر مهر بورزند ، هر يك برای ديگری آن را دوست بدارد كه برای خود دوست می‏دارد و آن را نپسندد كه برای خويش نمی‏پسندد ، به يكديگر اعتماد و اطمينان‏ داشته باشند ، ضامن اعتماد


    ادامه در صفحه بعد...

  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥




    انسان و ایمان ص45


    متقابل آنها كيفيات روحی آنها باشد ، هر فردی خود را متعهد و مسؤول‏ اجتماع خويش بشمارد ، در سری ترين نهانخانه‏ها همان تقوا و عفاف از آنها بروز كند كه در ملاء عام در نهايت بی طمعی به يكديگر نيكی كنند ، در مقابل ظلم و ستم بپا خيزند و به ستمگر و فسادگر مجال ستمگری و افساد ندهند ، ارزشهای اخلاقی را محترم بشمارند ، با يكديگر مانند اعضای يك‏ پيكر ، متحد و متفق بوده باشند .
    آن چيزی كه بيش از هر چيز حق را محترم ، عدالت را مقدس ، دلها را به‏ يكديگر مهربان ، و اعتماد متقابل را ميان افراد برقرار می‏سازد ، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمی نفوذ می‏دهد ، به ارزشهای اخلاقی اعتبار می‏بخشد ، شجاعت مقابله با ستم ايجاد می‏كند و همه افراد را مانند اعضای يك پيكر به هم پيوند می‏دهد و متحد می‏كند ، ايمان مذهبی است .
    تجليات انسانی انسانها كه مانند ستارگان در آسمان تاريخ پرحادثه‏ انسانی می‏درخشد همانهائی است كه از احساسهای مذهبی سرچشمه گرفته است .


    ج . كاهش ناراحتيها

    زندگی بشر ، خواه‏ناخواه همچنانكه خوشيها ، شيرينيها ، به دست آوردن‏ها
    و كاميابيها دارد ، رنجها ، مصائب ، شكستها ، از دست دادن‏ها ، تلخيها و ناكاميها دارد بسياری از آنها قابل پيشگيری يا برطرف كردن است هر چند پس از تلاش زياد بديهی است كه بشر موظف است با طبيعت پنجه نرم كند ، تلخيها را تبديل به شيرينی نمايد اما پاره‏ای از حوادث جهان قابل پيشگيری‏ و يا برطرف ساختن



    انسان و ایمان ص46

    نيست ، مثلا پيری انسان خواه‏ناخواه به سوی پيری گام بر می‏دارد و چراغ‏ عمرش رو به خاموشی می‏رود ، ناتوانی و ضعف پيری و ساير عوارض آن ، چهره‏ زندگی را دژم می‏كند به علاوه انديشه مرگ و نيستی ، چشم بستن از هستی ، رفتن و جهان را به ديگران واگذاشتن ، به نوعی ديگر انسان را رنج می‏دهد .
    ايمان مذهبی در انسان نيروی مقاومت می‏آفريند ، تلخيها را شيرين‏ می‏گرداند انسان با ايمان می‏داند هر چيزی در جهان حساب معينی دارد و اگر عكس العملش در برابر تلخيها به نحو مطلوب باشد ، فرضا خود اين غير قابل جبران باشد به نحوی ديگر از طرف خداوند متعال جبران می‏شود پيری به‏ حكم اين كه پايان كار نيست و به علاوه يك فرد با ايمان همواره فراغت‏ خويش را با عبادت و انس با ذكر خدا پر می‏كند مطبوع و دوست داشتنی‏ می‏گردد به طوری كه لذت زندگی در دوره پيری برای مردم خدا پرست از دوره‏ جوانی بيشتر می‏گردد .
    قيافه مرگ در چشم فرد با ايمان با آنچه در چشم فرد بی ايمان می‏نمايد ، عوض می‏شود از نظر چنين فردی ديگر مرگ ، نيستی و فنا نيست ، انتقال از دنيائی فانی و گذرا به دنيائی باقی و پايدار ، و از جهانی كوچكتر به‏ جهانی بزرگتر است ، مرگ منتقل شدن از جهان عمل و كشت است به جهان‏ نتيجه و محصول از اين رو چنين فردی نگرانيهای خويش را از مرگ ، با كوشش در كارهای نيك كه در زبان دين " عمل صالح " ناميده می‏شود برطرف‏ می‏سازد .
    از نظر روانشناسان ، مسلم و قطعی است كه اكثر بيماريهای روانی كه ناشی‏ از ناراحتيهای روحی و تلخيهای زندگی است ، در



    ادامه در صفحه بعد...

  7. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥



    انسان و ایمان ص47



    ميان افراد غير مذهبی ديده می‏شود افراد مذهبی به هر نسبت كه ايمان قوی و محكم داشته باشند از اين بيماريها مصونترند از اين رو يكی از عوارض‏ زندگی عصر ما كه در اثر ضعف ايمانهای مذهبی پديد آمده است افزايش‏ بيمارها و بيماريهای روانی و عصبی است .





    انسان و ایمان ص48



    مكتب ، ايدئولوژی
    مكتب يا ايدئولوژی چيست و چگونه تعريف می‏شود ؟ چه ضرورتی است كه‏ انسان به عنوان يك فرد و يا به عنوان عضو يك جامعه پيرو يك مكتب باشد و به يك ايدئولوژی بپيوندد و ايمان داشته باشد ؟ آيا وجود يك ايدئولوژی‏ برای فرد يا جامعه انسان ضروری است ؟ مقدمه‏ای اينجا لازم است .
    فعاليتهای انسان دو گونه است : التذاذی و تدبيری . فعاليتهای التذاذی همان فعاليتهای ساده‏ای است كه انسان تحت تاثير مستقيم غريزه و طبيعت و يا عادت - كه طبيعت ثانوی است - برای رسيدن‏ به يك لذت و يا فرار از يك رنج انجام می‏دهد مثلا تشنه می‏شود و به سوی‏ ظرف آب دست می‏برد ، گزنده‏ای می‏بيند و پا به فرار می‏گذارد ، ميل شديد به سيگار پيدا می‏كند و سيگار آتش می‏زند .



    انسان و ایمان ص49


    اينگونه كارها ، كارهائی است موافق و ملايم با ميل ، و مستقيما با لذت‏ و رنج سر و كار دارد كار لذت آور با نوعی جاذبه ، انسان را به سوی خود می‏كشد و كار رنج آور با نوعی دافعه ، انسان را از خود دور می‏سازد .
    فعاليتهای تدبيری كارهائی است كه خود آن كارها جاذبه يا دافعه‏ای‏ ندارند و غريزه و طبيعت ، انسان را به سوی آن كارها نمی‏كشاند و يا از آنها دور نمی‏سازد ، انسان را به حكم عقل و اراده به خاطر مصلحتی كه در آنها نهفته است و يا به خاطر مصلحتی كه در ترك آنها می‏بيند آنها را انجام می‏دهد يا ترك می‏كند ، يعنی علت غائی و نيروی محرك و برانگيزاننده انسان مصلحت است نه لذت لذت را طبيعت تشخيص می‏دهد و
    مصلحت را عقل لذت برانگيزاننده ميل است و مصلحت برانگيزاننده اراده‏ انسان از كارهای التذاذی در حين انجام كار لذت می‏برد ولی از كارهای‏ مصلحتی لذت نمی‏برد اما از تصور اينكه گامی به سوی مصلحت نهائی - كه خير و كمال و يا لذتی در آينده است - نزديك می‏شود خرسند می‏گردد فرق است‏ ميان كاری كه لذت بخش و مسرت آفرين باشد يا كاری كه لذتی نمی‏بخشد و احيانا رنج آور است ولی انسان با رضايت و خرسندی آن رنج را تحمل می‏كند كارهای مصلحتی در اثر دوردست بودن نتيجه ، لذت آور و بهجت زا نيستند ، اما رضايت بخش هستند لذت و رنج از مشتركات انسان و حيوان است ، اما رضايت و خرسندی و يا كراهت و نارضايی از مختصات انسان است ، همچنانكه‏ آرزو داشتن از مختصات بشر است رضايت و كراهت و آرزو در قلمرو و معقولات و در حوزه تفكرات بشر واقعند نه در حوزه




    ادامه در صفحه بعد...

  8. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥



    انسان و ایمان ص 50


    حواس و ادراكات حسی او .
    گفتيم كه انسان كارهای تدبيری خويش را با نيروی عقل و اراده انجام‏ می‏دهد ، برخلاف كارهای لتذاذی كه به حكم احساس و ميل صورت می‏گيرد معنی‏ اينكه به حكم عقل انجام می‏گيرد اين است كه نيروی حسابگر عقل ، خير و كمال و يا لذتی را در دور دست می‏بيند و راه وصول به آن را كه احيانا صعب‏العبور است كشف می‏كند و طرح وصول به آن را می‏ريزد و معنی اينكه با نيروی اراده انجام می‏گيرد اين است كه در انسان قوه وابسته به قوه عقل‏ وجود دارد كه نقش اجرا كننده مصوبات عقل را دارد و احيانا برخلاف همه‏ ميلها و همه جاذبه‏ها و كششهای طبيعی مصوبات عقلانی و طرحهای فكری را به‏ مرحله عمل در می‏آورد .
    يك دانشجو ، طبيعت جوانيش او را به سوی خواب و خوراك و آسايش و شهوترانی و بازيگوشی می‏خواند ، اما عقل حسابگرش كه از يك طرف به مال و بال آور اين كارها ، و از طرف ديگر به عاقبت عافيت آفرين سختكوشيها و بی خوابی‏ها و چشم از شهوت و لذت پوشيدن‏ها می‏انديشد ، به حكم مصلحت به‏ او فرمان می‏دهد كه شق دوم را انتخاب كند در اين هنگام انسان حكم عقل را كه مصلحت است بر حكم طبيعت كه لذت است ترجيح می‏دهد همچنين يك بيمار از دوا نفرت دارد ، از نوشيدن دوای تلخ و بدمزه رنج می‏برد ، اما به حكم‏ عقل مصلحت انديش و با نيروی اراده حاكم بر ميلها ، دوای تلخ بدمزه را می‏خورد .
    عقل و اراده هر اندازه نيرومندتر باشند فرمان خود را بهتر بر طبيعت - علی رغم تمايلاتش - تحميل می‏نمايند .








    انسان و ایمان ص 51


    انسان در فعاليتهای تدبيری خود همواره يك طرح و نقشه و يك تئوری را در مرحله عمل پياده می‏كند انسان هر اندازه از ناحيه عقل و اراده تكامل‏ يافته‏تر باشد ، فعاليتهايش بيشتر تدبيری است تا التذاذی ، و هر اندازه‏ به افق حيوانيت نزديكتر باشد فعاليتهايش بيشتر التذاذی است تا تدبيری‏ ، زيرا فعاليت حيوان همه التذاذی است در حيوان احيانا فعاليتهايی كه‏ نشان می‏دهد برای هدفها و نتيجه‏های دور دست است ديده می‏شود از قبيل لانه‏ ساختن‏ها ، مهاجرتها ، جفتگيريها و توليد نسلها ، ولی هيچيك از آنها آگاهانه و از روی وقوف به هدف و از روی تفكر برای پيدا كردن راه وصول و انتخاب وسيله صورت نمی‏گيرد بلكه با نوعی الهام جبری و غريزی از ماوراء ، صورت می‏گيرد انسان از نظر فعاليتهای تدبيری تا آنجا دايره فعاليتش‏

    گسترش می‏يابد كه فعاليتهای التذاذيش را هم در بر می‏گيرد ، يعنی برنامه‏ ريزيهای مصلحتی تا آنجا ممكن است به دقت پی ريزی شود كه لذتها در كادر مصلحتها قرار گيرد و هر لذتی در عين اينكه لذت است مصلحت هم باشد و هر فعاليت طبيعی در همان حال كه پاسخگويی به دعوت طبيعت است ، اطاعت‏ فرمان عقل نيز باشد اگر فعاليت تدبيری ، فعاليتهای التذاذی را زير پوشش‏ خود قرار دهد ، و اگر فعاليتهای التذاذی ، بخشی از طرح كلی برنامه عام‏ تدبيری زندگی قرار گيرد ، طبيعت با عقل ، و ميل با اراده ، انطباق‏ می‏يابند .
    فعاليت تدبيری به حكم آنكه بر محور يك سلسله غايات و اهداف دوردست‏ می‏گردد ، خواه‏ناخواه نيازمند به طرح و برنامه و روش و انتخاب وسيله‏ برای وصول به مقصد است ، و تا آنجا كه جنبه فردی دارد ، يعنی يك فرد ، خود برای خود تدبير می‏كند ، طراح و



    انسان و ایمان ص 52



    برنامه‏ريز و تئوريسين و تعيين كننده راه و روش و وسيله ، عقل فردی است‏ كه البته با ميزان معلومات و اطلاعات و آموخته‏ها و نيرومندی قضاوت او بستگی دارد .
    فعاليت تدبيری ، فرضا به اوج كمال خود برسد ، برای انسانی شدن‏ فعاليتهای انسان كافی نيست فعاليت تدبيری انسان ، شرط لازم انسانيت‏ است ، زيرا نيمی از انسانيت انسان را عقل و علم و آگاهی و تدبير او تشكيل می‏دهد ، اما شرط كافی نيست فعاليت انسانی آنگاه انسانی است كه‏ علاوه بر عقلانی بودن و ارادی بودن ، در جهت گرايشهای عالی انسانيت باشد و لااقل با گرايشهای عالی در تضاد نباشد ، والا جنايت آميزترين فعاليتهای‏ بشری احيانا با تدبيرها و تيزهوشی‏ها و مال انديشی‏ها و طرح ريزی‏ها و تئوری‏ سازی‏ها صورت می‏گيرد نقشه‏های شيطانی استعماری بهترين شاهد مدعا است در اصطلاحات دينی اسلامی ، نيروی تدبير ، آنجا كه از گرايشهای انسانی و ايمانی جدا می‏شود و در خدمت اهداف مادی و حيوانی قرار می‏گيرد " نكرا " و " شيطنت " ناميده شده است بگذريم از اين جهت كه فعاليت تدبيری‏ ، لزوما انسانی نيست ، بلكه اگر بر محور هدفهای حيوانی باشد ، از فعاليتهای التذاذی حيوانی بسی خطرناكتر است مثلا حيوانی به خاطر پر كردن‏ شكم خود حيوانی يا انسانی را می‏درد ، ولی انسان تدبيرگر حسابگر برای‏ مقصودی در همين حد ، شهرهايی را ويران و صدها هزار نفر نفوس بيگناه را به آتش می‏كشد آری ، بگذريم از اين جهت ، آيا اهداف عقل از نظر مجموع‏ مصالح فردی كافی است ؟ به عبارت ديگر : حد كارآيی عقل فردی از نظر ارائه مصالح فردی چيست ؟

    ادامه در صفحه بعد...

  9. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥



    انسان و ایمان ص53


    در اينكه نيروی عقل و تفكر و انديشه برای تدبيرهای جزئی و محدود زندگی‏
    ضروری و مفيد است بحثی نيست انسان در زندگی همواره مواجه با مسائلی‏
    است از قبيل انتخاب دوست ، انتخاب رشته تحصيلی ، انتخاب همسر ، انتخاب شغل ، مسافرت ، معاشرت ، تفريح ، فعاليتهای نيكوكارانه ، مبارزه با كژيها و ناراستيها و بدون شك در همه اينها نيازمند به تفكر و انديشه و تدبير است و هر چه بيشتر و بهتر بينديشد موفقيت بيشتری كسب‏ می‏كند ، و احيانا نيازمند به استمداد از تفكر و تجربه ديگران می‏شود ( اصل‏ مشورت ) در همه اين موارد جزئی ، انسان طرح تهيه می‏كند و آن را به مرحله‏ اجرا در می‏آورد .
    در دايره كلی و وسيع چطور ؟ آيا انسان قادر است طرحی كلی برای همه‏ مسائل زندگی شخصی خود كه همه را در بر گيرد و منطبق بر همه مصالح زندگی‏ او باشد بريزد ؟ يا قدرت طرح ريزی فكری فردی ، در حدود مسائل جزئی و محدود است و احاطه بر مجموع مصالح زندگی كه سعادت همه جانبه را در برگيرد از عهده نيروی عقل بيرون است ؟
    می‏دانيم كه برخی فيلسوفان به چنين " خودكفائی " معتقد بوده‏اند ، مدعی‏ شده‏اند كه راه سعادت و شقاوت را كشف كرده‏ايم و با اعتماد به عقل و اراده ، خويشتن را خوشبخت می‏سازيم .
    اما از طرف ديگر می‏دانيم كه در جهان دو فيلسوف يافت نمی‏شوند كه در پيدا كردن اين راه ، وحدت نظر داشته باشند خود سعادت كه غايت اصلی و نهائی است و در ابتدا مفهومی واضح و بديهی به نظر می‏رسد يكی از ابهام‏ آميزترين مفاهيم است . اينكه





    انسان و ایمان ص54


    سعادت چيست ؟ و با چه چيزهائی محقق می‏شود ؟ شقاوت چيست ؟ و عوامل آن‏
    كدام است ؟ هنوز به صورت يك مجهول مطرح است او ناشناخته باقی مانده‏ است چرا ؟ چون هنوز كه هنوز است خود بشر و استعدادها و امكاناتش‏ ناشناخته است مگر ممكن است خود بشر ناشناخته بماند و سعادتش كه چيست‏ و با چه ميسر می‏شود شناخته گردد ؟ ! بالاتر اينكه ، انسان موجودی اجتماعی است زندگی اجتماعی هزارها مسئله و مشكل برايش به وجود می‏آورد كه بايد همه آنها را حل كند و تكليفش را در
    مقابل همه آنها روشن نمايد ، وچون موجودی است اجتماعی ، سعادتش ، آمارنهايش ، ملاكهای خير و شرش راه و روشش ، انتخاب وسيله‏اش ، با سعادتها و آرمانها و ملاكهای خير و شرها و راه و روش‏ها و انتخاب‏ وسيله‏های ديگران آميخته است ، نمی‏تواند راه خود را مستقل از ديگران‏ برگزيند ، سعادت خود را بايد در شاهراهی جستجو كند كه جامعه را به‏ سعادت و كمال برساند .
    و اگر مساله حيات ابدی و جاودانگی روح ، و تجربه نداشتن عقل نسبت به‏ نشئه ما بعد نشئه دنيا را در نظر بگيريم مساله بسی مشكلتر می‏شود . اينجاست كه نياز به يك مكتب و ايدولوژی ، ضرورت خود را می‏نماياند ، يعنی نياز به يك تئوری كلی ، يك طرح جامع و هماهنگ و منسجم كه هدف‏ اصلی ، كمال انسان و تامين سعادت همگانی است ، و در آن ، خطوط اصلی و روشها ، بايدها و نبايدها ، خوبها و بدها ، هدفها و وسيله‏ها ، نيازها و دردها و درمانها ، مسؤوليتها


    و تكليفها مشخص شده باشد و منبع الهام تكليفها و مسؤوليتها برای همه‏ افراد بوده باشد . انسان از بدو پيدايش ، لااقل از دوره‏ای كه رشد و توسعه زندگی اجتماعی‏
    منجر به يك سلسله اختلافات شده است ( 1 ) نيازمند به ايدئولوژی - و به‏ اصطلاح قرآن " شريعت " - بوده است هر چه زمان گذشته و انسان رشد كرده‏ و تكامل يافته است ، اين نياز شديدترشده است در گذشته ، گرايشهای خونی‏ و نژادی و قومی و قبيله‏ای و ملی ، مانند يك " روح جمعی " بر جوامع‏ انسانی حاكم بود اين روح به نوبه خود يك سلسله آرمانهای جمعی ( ولو غيرانسانی ) به وجود می‏آورد ، و به جامعه وحدت و جهت می‏داد رشد و تكامل‏ علمی و عقلی ، آن پيوندها را سست كرده است علم به حكم خاصيت ذاتی خود تمايل به فرديت دارد ، عواطف را ضعيف و پيوندهای احساسی را سست می‏كند آنچه بشر امروز - و به طريق اولی بشر فردا - را وحدت و جهت می‏بخشد و آرمان مشترك می‏دهد و ملاك خير و شر و بايد و نبايد برايش می‏گردد ، يك‏
    فلسفه زندگی انتخابی آگاهانه آرمان خيز مجهز به منطق ، و به عبارت ديگر يك ايدئولوژی جامع و كامل است . بشر امروز بيشتر از بشر ديروز نيازمند به چنين فلسفه زندگی است ، فلسفه‏ای كه قادر باشد به او دلبستگی و حقايقی ماوراء فرد و منافع فرد بدهد امروز ديگر جای ترديد نيست كه مكتب و ايدئولوژی .

    پاورقی :
    . 1 از مجموع آيات كريمه قرآن استنباط می‏شود كه اين اختلافات و اين‏
    نياز از زمان نوح نبی پيدا شده است پيامبران پيشتر صاحب شريعت‏
    نبوده‏اند رجوع شود به تفسير الميزان ذيل آيه 213 از سوره مباركه بقره‏
    كان الناس امه واحده فبعث الله النبيين ». . .


    ادامه در صفحه بعد...

  10. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,213 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ♥انسان و ايمان♥


    انسان و ایمان ص56

    از ضروريات حيات اجتماعی است .
    اينچنين مكتبی را چه كسی قادر است طرح و پی ريزی كند ؟ بدون شك عقل‏ يك فرد قادر نيست آيا عقل جمع قادر است ؟ آيا انسان می‏تواند با استفاده از مجموع تجارب و معلومات گذشته و حال خود چنين طرحی بريزد ؟
    اگر انسان را بالاترين مجهول برای خودش بدانيم ، به طريق اولی جامعه‏ انسانی و سعادت اجتماعی مجهولتر است پس چه بايد كرد ؟ اينجا است كه‏ اگر ديدی راستين درباره هستی و خلقت داشته باشيم ، نظام هستی را نظامی‏ متعادل بدانيم ، خلاء و پوچی را از هستی نفی نمائيم ، بايد اعتراف كنيم‏ كه دستگاه عظيم خلقت اين نياز بزرگ را ، اين بزرگترين نيازها را ، مهمل‏ نگذاشته و از افقی مافوق افق عقل انسان ، يعنی افق وحی ، خطوط اصلی اين‏ شاهراه را مشخص كرده است ( اصل نبوت ) كار عقل و علم ، حركت در درون‏ اين خطوط اصلی است چه زيبا و عالی گفته بوعلی در كتاب " نجات " آنجا كه نياز انسانها را به شريعت الهی كه به وسيله انسانی ( نبی ) بيان شده‏
    باشد توضيح می‏دهد می‏گويد :
    فالحاجه الی هذا الانسان فی ان يبقی نوع الانسان و يتحصل وجوده اشد من‏ الحاجه الی انبات الشعر علی الحاجبين و تقعير الاخمص من القدمين و اشياء اخری من المنافع التی لاضروره اليها فی البقاء بل اكثر مالها انها تنفع فی‏ البقاء .
    نياز به نبی و بيان كننده شريعت الهی و ايدئولوژی انسانی در بقاء نوع‏ انسان و در رسيدن انسان به كمال وجودی انسانيش ، بسی بيشتر است از نياز به رويانيدن مو بر ابروان و مقعر ساختن كف دو




    انسان و ایمان ص 57


    پا و منافعی ديگر از اين قبيل كه صرفا نافع در بقاء نوع انسانند بدون‏ آنكه ضرورت نوع ايجاب كند .
    يعنی دستگاه عظيم خلقت كه نيازهای كوچك و غيرضروری را مهمل نگذاشته‏ است ، چگونه ممكن است ضروری‏ترين نيازها را مهمل بگذارد ؟ ! اما اگر از ديدی راستين درباره هستی و آفرينش محروم باشيم ، بايد تسليم شويم كه انسان محكوم به سرگشتگی و گمراهی است ، و هر طرح و هر ايدئولوژی از طرف انسان سرگشته در اين ظلمتكده طبيعت ، جز سرگرمی و سردرگمی چيزی نيست .
    با بيان فوق همچنانكه ضرورت وجود يك مكتب و ايدئولوژی نمايان می‏شود ، ضرورت پيوستن فرد به يك مكتب و ايدئولوژی نيز روشن می‏گردد . اما پيوستن يك فرد به يك ايدئولوژی آنگاه صورت واقعی به خود می‏گيرد كه شكل " ايمان " به خود بگيرد ، و ايمان حقيقتی است كه با زور و به‏ خاطر مصلحت صورت پذير نيست با زور می‏توان به مطلبی تسليم شد و گردن‏ نهاد ، ولی ايدئولوژی گردن نهادنی نيست ، ايدئولوژی پذيرفتنی و جذب‏ شدنی است ، ايدئولوژی ايمان می‏طلبد .
    يك ايدئولوژی كار آمد ، از طرفی بايد بر نوعی جهان بينی تكيه داشته‏ باشد كه بتواند عقل را اقناع و انديشه را تغذيه نمايد ، و از طرف ديگر بتواند منطقا از جهان بينی خودش هدفهايی استنتاج كند كه كشش و جذبه‏ داشته باشند در اين هنگام عشق و اقناع كه دو عنصر اساسی ايمانند دست به‏ دست يكديگر داده جهان را می‏سازند . در اينجا چند مساله هست كه ناچاريم به طور اجمال و اختصار



    انسان و ایمان ص58
    مطرح كنيم و تفصيل آنها را به فرصتی مناسبتر موكول می‏نماييم .
    الف . ايدئولوژيها دو گونه‏اند : انسانی و گروهی ايدئولوژيهای انسانی‏ يعنی ايدئولوژيهائی كه مخاطب آنها نوع انسان است نه قوم يا نژاد يا طبقه خاص ، و داعيه نجات نوع انسان را دارد نه نجات و رهائی گروه يا
    طبقه معين ، طرحی را كه ارائه می‏دهد شامل همه انسانهاست نه دسته مخصوصی‏ ، پشتيبانان و حاميانی كه جلب می‏كند از ميان همه قشرها ، گروهها ، ملتها و طبقات است نه يك قشر يا گروه معين .
    ايدئولوژی گروهی ، برعكس ، مخاطبش گروه يا طبقه يا قشر خاص است و داعيه رهائی و نجات يا سيادت و برتری همان گروه را دارد و مخاطبش هم‏ تنها همان گروه است و طرحی هم كه ارائه می‏دهد ويژه همان گروه است و تنها از ميان همان گروه هم پشتيبان و حامی جذب می‏كند و سرباز می‏گيرد .
    هر يك از اين دو نوع ايدئولوژی ، مبنی بر نوعی ديد درباره انسان است‏ ايدئولوژی عام و انسانی مانند ايدئولوژی اسلامی نوعی شناخت از انسان دارد كه از آن به فطرت تعبير می‏شود از نظر اسلام ، انسان در جريان خلقت ، مقدم بر تاثير عوامل تاريخی و عوامل اجتماعی ، دارای بعد وجودی خاص شده‏ و استعدادهايی والا كه او را از حيوان متمايز می‏كند و به او هويت می‏بخشد به او داده شده است طبق اين نظر انسان در متن خلقت او نوعی شعور و وجدان نوعی كه در همه انسانها وجود دارد بهره‏مند شده و همان وجدان فطری‏ به او تعين نوعی و صلاحيت دعوت ، مخاطب واقع شدن ، حركت و جنبش داده‏
    است اين ايدئولوژی‏ها با تكيه به وجدان فطری مشخص نوع انسان دعوت خود را آغاز می‏كنند و حركت می‏آفرينند .



    ادامه در صفحه بعد...

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی