*^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*
صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 92
  1. #61
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    چرا آمريكا و دشمنان از اصلاحات حمايت مى كنند؟
    مساءله ى مهم ديگر در همين زمينه اين است كه دشمن در تبليغات خود كه شعار اصلاحات را پيگيرى مى كند به دنبال چيست ؟ اصلاحات مال ماست . اين كه شما ملاحظه مى كنيم تبليغات جهانى بر روى اصلاحات در ايران متمركز مى شود، علت آن چيست ؟ اين تبليغات متعلق به مراكزى است كه نمى توانند ادعا كنند خير ملت ايران مى خواهند.مگر وجود فساد و اختناق و خرابى وضع در اين كشور، غير از تسلط و نفوذ قدرت استكبارى انگليس در دوره ى اول ، و آمريكا در دوره ى بعد، علت ديگرى دارد؟ چه قدرتى در اين مملكت اختناق را به وجود آورد؟ چه قدرتى در اين مملكت دستگاههاى ملى و دولتى را بر مبناى فساد پايه گذارى كرد؟ چه قدرتى در طول پنجاه دستگاههاى ملى و دولتى را بر مبناى فساد پايه گذارى كرد؟ چه قدرتى در طول پنجاه سال با اخلاق عمومى و انسانى مبارزه كرد؟ چه دستى رضاخان را به قدرت رساند؟ چه عواملى كودتاى 28 مرداد را راه انداخت ؟ در طول اين پنجاه و چند سال ، چه كسانى زشت ترين تبليغات را در جهت كشاندن اين ملت به سمت فساد، بى بند و بارى و ناباورى به اصول اخلاقى و دين انجام دادند؟ جوانان ما امروز چيزى از مطبوعات دوران رژيم پهلوى به ياد ندارند؛ اما شماها كه به ياد داريد. آن مطبوعات فاسد و به قول يك روشنفكر مسلمان معروف آن رنگين نامه ها، به وسيله ى چه كسى تشويق مى شد؟ آنها از كجاها تغذيه و تشويق مى شدند؟ از چه كسى الگو مى گرفتند؟ غير از همين دستگاههاى قدرتى كه آن نظام را سر كار آورده بودند و با همه ى وجود آن را تقويت مى كردند؟
    امروز ما براى اين كه با نام و ياد و سلطه ى استكبارى دولت آمريكا با همه ى وجود مخالف باشيم ، محتاج چه دليلى باشيم ، جز اين كه آن رژيم پنجاه سال همه ى منابع انسانى و مالى و اخلاقى و استعدادى ما را ضايع و نابود كرد؟ دستاورد رژيم پهلوى در طول اين پنجاه سال براى ايران چه بود؟ اين ويرانه يى كه اينها به وجود آوردند، چگونه ، با كدام تلاش و در چه مدت قابل اصلاح است ؟ چه كسى آن را زمينه سازى كرد؟ چه كسى كمك كرد؟ چه كسى هدايت كرد؟ چه كسى دستگاه جاسوسى شان را تقويت كرد؟ چه كسى به آنها خط داد؟ در عين حال همان دولت آمريكا و انگليس ، همان رؤ ساشان ، همان سياستمدارانشان ، همان مراكز رسانه يى شان ، امروز از چيزى به نام اصلاحات و آزادى در ايران دفاع و حمايت مى كنند! اين بايد هر هوشمندى را به فكر وادار كند و هر غافلى را بيدار و هوشيار نمايد. مساءله چيست ؟ اين يك صحبت بسيار مهم و يك سؤ ال بسيار اساسى است .
    بنده به عنوان كسى كه از اول اين انقلاب تا امروز در مسائل گوناگون و در عرصه هاى مختلف اين نظام ، با جوانب و جريانهاى گوناگون مواجه بوده ام ؛ هم آدمها را مى شناسم ، هم حرفهاى را مى شناسم و هم با تبليغات رسانه يى دنيا آشنا هستم ؛ به يك جمع بندى رسيده ام كه به طور خلاصه اين است : يك طرح همه جانبه ى آمريكايى براى فروپاشى نظام جمهورى اسلامى طراحى شد و جوانب آن از همه جهت سنجيده شد؛ اين طرح ، طرح بازسازى شده يى است از آنچه كه در فروپاشى اتحاد جماهير شوروى اتفاق افتاد؛ به نظر خودشان مى خواهند همان طرح را در ايران اجرا كنند؛ دشمن اين را مى خواهد. من اگر بخواهم قرائن و شواهد اين معنا را بگويم ، الان در ذهن من هست ، نه اين كه بخواهم دنبال نشانه هايش بگردم ؛ شواهد آشكارى در اظهارات خودشان وجود دارد. در طول اين چند سال ، از اظهارات مغرورانه و قدرتمندانه و احيانا حساب نشده اى آنها كه خودشان هم مى گويند فلان مصاحبه يى كه ما كرديم ، عجولانه بود صحت اين ادعا كاملا آشكار مى شود كه آنها به خيال خودشان طرح فروپاشى شوروى سابق را منطبق با شرايط ايران بازسازى كردند و مى خواهند در ايران پياده كنند. البته در چند مورد هم دچار اشتباه شدند كه اين هم از الطاف الهى است .
    دشمنان ما در مواقع حساس در محاسبات خود دچار اشتباه مى شوند. البته اينها اشتباهاتى نيست كه اگر من ذكر كردم ، آنها بتوانند اصلاحش كنند؛ نه ، اشتباه در شناخت واقعيتها دارند؛ بر اساس اين اشتباه برنامه ريزى مى كنند و برنامه ريزى غلط از آب در مى آيد؛ لذا موفق نمى شوند. آنها براى دفاع از رژيم پهلوى برنامه ريزى كردند و با همه ى قدرت هم ايستادند؛ منتها در شناخت مسائل ايران ، در شناخت مردم ، در شناخت روحانيت و در شناخت دين اشتباه كرده بودند؛ لذا شكست خوردند؛ اين جا هم سرنوشتشان جز اين نيست و شكست خواهند خورد.
    اينها در چند مورد اشتباه كردند: اشتباه اولشان اين است كه آقاى خاتمى ، گورباچف نيست . اشتباه دومشان اين است كه اسلام ، كمونيسم نيست . اشتباه سومشان اين است كه نظام مردمى جمهورى اسلامى ، نظام ديكتاتورى پرولتاريا نيست . اشتباه چهارمشان اين است كه ايران يكپارچه ، شوروى متشكل از سرزمين هاى به هم سنجاق شده نيست . اشتباه پنجمشان اين است كه نقش بى بديل رهبرى دينى و معنوى در ايران شوخى نيست . اين اشتباهات را بعدا توضيح خواهم داد.


    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #62
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*






    ماجراى طرح فروپاشى شوروى و نقش گورباچف و يلتسين در آن
    اشاره يى به طرح آمريكايى فروپاشى شوروى بكنم . اين چيزى كه الان از اين تصوير در ذهن من هست ، بخش عمده اش از يادداشت هايى است كه خود من روز به روز در سال 1370 از خبرهاى ماجراى شوروى يادداشت كرده ام . البته بعدا با اطلاعات فراوانى كه دوستان ما از منابع مهم روسى و غير روسى فراهم كردند و به بنده دادند، تكميل شد كه نمى خواهم حالا با تفصيل آنها را بيان كنم ؛ اما ماجراى عظيمى است .
    وقتى مى گوييم طرح آمريكايى فروپاشى شوروى ، لازم است سه نكته را در كنار اين كلمه ى آمريكايى عرض بكنيم :
    نكته ى اول اين است كه وقتى مى گوييم طرح آمريكايى ، معنايش اين نيست كه بقيه ى بلوك غرب در اين زمينه با آمريكا همكارى نداشتند؛ چرا، همه غرب و همه ى اروپا در اين زمينه بشدت با آمريكا همكارى مى كردند؛ مثلا نقش آلمان و انگليس و بعضى كشورها ديگر به صورت بارز بود؛ اينها همكارى جدى داشتند.
    نكته ى دوم اين است كه وقتى مى گوييم طرح آمريكايى ، معنايش اين نيست كه ما عوامل داخلى فروپاشى شوروى را نديده مى گيريم ؛ نخير، عوامل فروپاشى در درون نظام شوروى وجود داشت و از آن عوامل دشمنشان بهترين استفاده را كرد. آن عوامل داخلى چه بود؟ فقر شديد اقتصادى ، فشار بر مردم ، اختناق شديد، فساد ادارى و بوروكراسى ؛ البته انگيزه هاى قومى و ملى هم در گوشه و كنار وجود داشت .


    نكته ى سوم اين است كه اين طرح آمريكايى يا غربى به هر تعبيرى كه مى گوييم يك طرح نظمى نبود؛ در درجه ى اول يك طرح رسانه يى بود كه عمدتا به وسيله ى تابلو، پلاكارد، روزنامه ، فيلم و غيره اجرا شد. گر كسى مصاحبه بكند، مى بيند كه حدود پنجاه ، شصت درصد آن مربوط به تاءثير رسانه ها و ابزارهاى فرهنگى بود. عزيزان من ! مساءله ى تهاجم فرهنگى را كه من هفت ، هشت سال پيش مطرح كردم جدى بگيريد. شبيخون فرهنگى شوخى نيست . بعد از عامل رسانه يى و تبليغى ، در درجه ى دوم ، عامل سياسى و اقتصادى بود؛ عامل نظامى هيچ نبود.


    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #63
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*






    و اما اين طرح چه بود؟ گورباچف وقتى در سال 1985 حدود سالهاى 64 و 65 سر كار آمد، يك عنصر جوان در قبال دبيركل هاى پير قديمى بود؛ روشنفكر و خوش برخورد بود؛ شعارى كه او مطرح كرد، شعار پروستريكا در درجه ى اول ، و گلاسنوست در درجه ى دوم بود. تعبير فارسى پروستريكا، بازسازى و اصلاحات اقتصادى است ؛ و گلاسنوست يعنى اصلاحات در زمينه ى مسائل اجتماعى ، آزادى بيان و امثال اينها. در يكى ، دو سال اول ، به وسيله ى رسانه ها آوارى از حرف و تحليل و تفسير و تشويق و جهت دهى و پيشنهاد بر سر گورباچف فرو ريخت و كار به جايى رسيد كه توسط مراكز آمريكايى ، گورباچف به عنوان مرد سال معرفى شد! اين در همان دوران جنگ سرد هم بود؛ يعنى در دورانى كه امريكاييها شبح هر موفقيتى را در شوروى با تير مى زدند! قبل از گورباچف ، اگر واقعيتهاى خوبى هم در شوروى وجود داشت ، بشدت آن را انكار مى كردند و عليه آن تهاجم تبليغاتى راه مى انداختند؛ اما ناگهان نسبت به گورباچف را فريب داد! من نمى توانم ادعا كنم كه گورباچف كسى بود كه غربيها يا دستگاههاى سيا او را سر كار آورده بودند آن چنانى كه بعضيها در دنيا ادعا مى كردند من نشانه هاى اين را واقعا نمى بينم و البته خبرى هم از پشت پرده ندارم ؛ اما آنچه كه مسلم است ، آغوش باز، چهره ى خندان ، تجليل و تبجيل و تشويق و احترام غربيها گورباچف را فريب داد. او به غربيها و آمريكاييها اعتماد كرد؛ اما فريب خورد. گورباچف كتابى به نام پروستريكا انقلاب دوم نوشته كه انسان نشانه هاى اين فريب خوردگى را مشاهده مى كند.
    در محيط اختناق آن روز شوروى اين شعارها بشدت فضا شكن بود. حدودا در همين سال 1369 يا 1370 است كه من در يادداشت هاى خودم اين را نوشته ام كه گورباچف قيد جواز عبور براى سفر از شهرى به شهر ديگر در شوروى را بر مى دارد! هفتاد و سه سال بعد از ايجاد شوروى ، بعد از پايان يافتن دوره ى سى ساله استالين و دوره ى هجده ، نوزده ساله ى برژنف و غير ذلك ، آقاى گورباچف از جمله كارهايى كه در زمينه گلاسنوست كرد، اين بود كه جواز عبور را برداشت !
    در چنين جوى شما ببينيد فكر و طرح مساءله ى آزادى بيان به چه معناست . وقتى مى گويد آزادى بيان ، براى مردم چه قدر شگفتى آور و چه قدر فضا شكن است ! در تمام اين دوران ، روزنامه ى مهم قابل توجه در تمام شوروى پراوداست كه يك روزنامه عمومى است ؛ يكى هم يك روزنامه ى مربوط به جوانان است ؛ چند مطبوعه ى ديگر تخصصى هم وجودداشت ؛ اما تكثر روزنامه ها و وجود كتابهاى چنين و چنان اصلا به چشم نمى خورد. نويسنده يى كه از برخى از مبانى سوسياليسم نه همه ى آنها انتقاد كرده بود؛ سالهاى متمادى اجازه ى خروج از شوروى را نداشت . البته آمريكاييها روى او هم خيلى تبليغ مى كردند و خيلى حرف مى زدند كه بنده از دوره ى قبل از انقلاب اين قضيه در يادم مانده است .
    در چنين فضايى اين شعار توسط گورباچف داده شد؛ منتها اشتباهاتى كردند كه من نمى خواهم اين اشتباهات را الان بگويم ؛ در خلال صحبت ، بعضى ازاشتباهاتشان معلوم خواهد شد. مدتى گذشت ، سيل تبليغات غربى و فرهنگ غربى و نمادهاى غربى سمبلهاى لباس و مكدونالد و از اين چيزهايى كه در واقع جزو سمبلهاى آمريكايى است در شوروى راه پيدا كرد. اين كه من مى گويم ، تفكر يك طلبه ى گوشه نشين نيست ؛ در همان روزها بنده در خود مجلات آمريكايى تايم و نيوزويك خواندم كه از اين كه قهوه خانه هاى مكدونالد در مسكو رواج پيدا كرده ، اينها به عنوان يك خبر مهم و به عنوان پيشاهنگ فرهنگ غربى و فرهنگ آمريكايى در كشور شوروى ياد كرده بودند!


    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #64
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    شعارهاى گورباچف يكى ، دو سال رو به اوج بود؛ اما بعدا ناگهان يك عنصر ديگرى به نام يلتسين در كنار گورباچف پيدا شد. نقش يلتسين ، نقش تعيين كننده است . نقش او اين است كه مرتب پا به زمين بكوبد و بگويد كه اين شعارها فايده يى ندارد؛ اين شتاب كم است ؛ دير شد؛ اصلاحات عقب افتاد! اگر آدم عاقل مدبرى به جاى گورباچف بود، شايد در طول بيست سال مى توانست آن اصلاحات را بى دغدغه انجام بدهد همچنان كه اين كار در چين اتفاق افتاد اما همين مقدار خوددارى و خويشتندارى را هم از دست گورباچف بيرون كشيد. كار به جايى رسيد كه گورباچف معاون خود يلتسين را عزل كرد؛ اما رسانه هاى آمريكايى و غربى نه فقط عزلش ‍ نكردند، بلكه تقويتش كردند!
    او حدود يك سال يا بيشتر به عنوان يك چهره ى برجسته ى روشن بين اصلاح طلب مغضوب و مظلوم در تبليغات غربيها و آمريكاييها مطرح شد. بعدا انتخابات رياست جمهورى روسيه پيش آمد. مى دانيد كه ديگر جمهورى ها انتخابات جداگانه داشتند. البته انتخابات كه نداشتند؛ بنا شد انتخابات داشته باشند. يكى از كارهاى گورباچف اين بود كه گفت انتخابات داشته باشيم . در كشور شوروى ، از بعد از دوران تزارها، حتى يك انتخاب هم اتفاق نيفتاده بود. انتخابات در دوران تزارها هم شبيه انتخابات زمان شاه ما بود. اتفاقا تاريخ مشروطيتشان هم با يك سال اختلاف دقيقا منطبق با تاريخ مشروطيت ايران است . در دوره ى تزارها مجلس ملى دوما يك صورت بود؛ مثل مجلس شوراى ملى ما در دوران رژيم پهلوى . بعد هم كه كمونيستها سر كار آمدند، مجلس ، بى مجلس ؛ انتخابات ، بى انتخابات ، تمام شد! حالا بعد از گذشت هفتاد و سه سال ، بناست اولين انتخابات در جمهورى روسيه نه همه ى شوروى انجام بگيرد. كانديدا كيست ؟ آقاى يلتسين ! با راءى بالايى يلتسين يعنى همان عنصر تندرو رئيس جمهور شد.
    از اين جا داستان شيرينى است . از روزى كه يلتسين در ژوئن 1991 يعنى 24/3/1370 رئيس جمهور شد، تا حدود چهارم يا پنجم ديماه كه رسما شوروى منحل شد، حدود هفت ماه طول كشيد، يعنى اين چند سال صرف مقدمات شد. بخشى از مقدمات به دست گورباچف ، برخى هم وقتى تاريخ مصرف گورباچف تمام شد، به دست يلتسين انجام شد و برنامه ى مورد نظر آمريكا و غرب ، تا رسيدن يلتسين به قدرت شتاب گرفت . به مجرد اين كه يلتسين به قدرت رسيد و رئيس جمهور روسيه و نفردوم شوروى شد، ابتكار عمل به دست او افتاد. در روز 24/3/1370 يلتسين رئيس جمهور مى شود و در روز 24/3/1370 يعنى سه روز بعد جرج بوش رئيس ‍ جمهور امريكا اعلام مى كند كه سه جمهورى بالتيك لتونى ، استونى و ليتوانى متعلق به شوروى نيست و شوروى بايستى اين سه جمهورى را رها كند و استقلال آنها را به رسميت بشناسد؛ اگر به رسميت نشناسد، كمكهايى را كه آمريكا قول داده است ، قطع خواهد شد. البته من الان درست يادم نيست كه آيا كمكهايى بود كه در زمان رونالد ريگان قول داده شده بود، يا در زمان بوش ، به هر حال به آقاى گورباچف قول كمك داده بودند. چندى بعد يلتسين اعلام كرد كه ما استقلال جمهورى هاى سه گانه را به رسميت مى شناسيم ! دو ماه بعد براى اين كه يلتسين چهره اش برجسته تر شود، كودتاى معروف مرداد ماه شوروى اتفاق افتاد؛ كودتايى كه در همان اوان كاملا مشكوك به نظر مى آمد. دوربين تلويزيونهاى آمريكايى پ /پ /آ و غيره در مسكو فعال شدند و روى يلتسين متمركز گرديدند. در اين جا يلتسين روى تانك رفته و در ميان مردم شعار مى دهد و مى گويد كه نخير، ما تسليم كودتاچيها نمى شويم ! بعد هم به مجلس رفت ، اما كودتاچيها با يلتسين كه دم دستشان در مجلس ملى دوما متحصن شده بود، هيچ كارى نداشتند و به سراغ او نرفتند؛ ولى به سراغ گورباچف كه در شبه جزيره ى كريمه مشغول گذراندن روزهاى تعطيلاتش بود، رفتند و او را دستگير كردند! يلتسين هم رجز خوانى مى كرد و شعار مى داد! يك جنجال رسانه يى در دنيا به وجود آوردند و البته از واقعيت هم خيلى خبرى نبود! يك تعداد تانك در خيابانهاى مسكو ظاهر شدند، اما سه روز هم نبودند؛ بعد از سه روز هم گفتند كه كودتاچيها در خواب دستگير كرده اند! نتيجه كودتا اين شد كه يلتسين كه شخصيت دوم بود در حقيقت شخصيت اول شد! درهمان اوقات وزير امور خارجه ى ما سفرى به جمهورى هاى آسياى ميانه كرد و برگشت ؛ من از ايشان پرسيدم كه چه خبر؛ ايشان گفت واضح است كه رئيس شوروى يلتسين است نه گورباچف ! در دنيا هم مشخص بود كه قضيه اين طورى است . بعد هم جمهورى ها يكى يكى طالب استقلال شدند؛ مثلا اكراين ادعا كرد كه مى خواهد مستقل بشود؛ گورباچف مخالفت مى كرد، اما يلتسين مى گفت ما قبول داريم ؛ بناچار بعد از دو، سه روز گورباچف هم قبول مى كرد! بنابراين مساءله يى درست شد كه گورباچف يا مجبور بود براى عقب نماندن ، خودش را جلو بيندازند و همان شعارها را او هم بدهد؛ يا مجبور بود بعد از چند روز تبعيت كند؛ چون فشار تبليغات جهانى مجالى نمى گذاشت براى اين كه غير از آنچه كه يلتسين گفته ، بشود چيزى گفت . اين روند از اواخر خردادماه شروع شده بود. به دنبال آن كناره گيرى گورباچف از دبيركلى حزب مطرح شد؛ بعد پيشنهاد انحلال حزب كمونيست ، سپس شكست كمونيزم اعلان شد همان چيزى كه امريكاييها خيلى از آن كيف مى كردند و بعد هم بالاخره شايعه ى استعفاى گورباچف منتشر شد. در همان زمان طى مصاحبه يى از گورباچف سؤ ال شد كه شما استعفا خواهيد كرد يا نه ؛ گفت منتظرم وزير خارجه ى آمريكا به مسكو بيايد تا ببينم چه مى شود! وزير امور خارجه آمريكا به مسكو آمد و قبل از آن كه با گورباچف تماس بگيرد، رفت با يلتسين تماس گرفت ؛ آن هم دركاخ اصلى ملاقاتهاى كرملين ؛ معناى كارش اين بود كه گورباچف تمام شد! سه روز بعدش هم گورباچف استعفا كرد و انحلال شوروى اعلام شد! اين طرح موفق امريكا در شوروى بود؛ يعنى يك ابرقدرت را با يك طرح كاملا هوشمندانه ، با مصرف مقدارى پول ، با خريدن برخى اشخاص و با به كار گرفتن رسانه هاى تبليغى ، توانستند طى يك طراحى ، سه چهارساله و يك نتيجه گيرى شش ، هفت ماهه بكلى منهدم كنند و از بين ببرند.!



    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #65
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*







    البته همين جا به شما بگويم كه روسيه بعد از انحلال شوروى ، آن طور كه آنها مى خواستند، تبديل به برزيل دوم نشد. آنها مى خواستند روسيه به يك برزيل يعنى يك كشور دست سوم دنيا تبديل شود؛ توليد بالا، اما گرفتارى و فقر عميق و بدون هيچ گونه نقشى در سياست دنيا. شما ببينيد الان در كجاى دنيا حرف و راءى و نظر و حضور برزيل كسى را به خود متوجه مى كند. مى خواستند روسيه را اين طورى بكند، اما نشد، چرا؟ چون روسيه ملت خوب و قوى يى دارد؛ از لحاظ نژادى مردم مستحكمى هستند؛ بعد هم پيشرفت صنعتشان ، اتمشان ، دانشمندانشان ، تحقيقاتشان و ساير امكاناتشان قابل توجه است . طراحان اين قضايا كه نشستند خودشان بريدند و خودشان دوختند، براى جمهورى اسلامى نيز چنين خوابى ديده اند. آنها فكر نمى كنند كه جمهورى اسلامى ايران اگر به سرنوشت شوروى دچار بشود، كشورى مثل روسيه ى امروز خواهد شد؛ نه ، آنها فكر مى كنند كه ايران كشورى در سطح كشور دوره ى پهلوى خواهد شد؛ يعنى در رديف دهم بعد از تركيه ! چون تصور مى كنند كه در اين جا اتم كه نيست ؛ پيشرفتهاى علمى آن چنانى كه نيست ، جمعيت سيصد ميليونى كه نيست ، كشورى به عظمت روسيه كه امروز باز هم تقريبا بزرگترين كشور دنياست كه نيست .



    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #66
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    اشتباه آمريكا و تفاوتهاى ايران با شوروى
    اما حالا واقعيت چيست ؟ واقعيت با آنچه كه آنها طراحى كردند، به قدر زمين تا آسمان متفاوت است ! اشتباه بزرگى را مرتكب شدند. من واقعا دريغم مى آيد كه اسم خاتمى عزيزمان را اين سيد آقا زاده ى شريف مؤ من دلباخته ى به معارف دينى و دلباخته ى به امام و طلبه يى مثل خود ماها آن طورى كه غربيها مطرح كردند، مطرح كنم و ايشان را با گورباچف مقايسه كنم ؛ ولى آنها اين مقايسه را كردند و صريحا گفتند كه در ايران هم گورباچفى به قدرت رسيد. البته فراموش نكنيم كه متاءسفانه يك عده هم در داخل خوششان آمد و اين اهانت را نفهميدند و آن توطئه يى را كه پشت اين اهانت هست ، به طريق اولى نفهميدند! به مغرضان و آنهايى كه مى فهمند چه دارد اتفاق مى افتد و چه مى خواهند پيش بياورند، كارى ندارم ؛ اما يك عده از آنهايى كه مغرض هم نبودند، نفهميدند كه چه شد و دشمن چه مى خواهد، انجام بدهد.
    تفاوت اول
    به آن تفاوتها برگرديم . تفاوت اول ، تفاوت رئيس جمهور ما با آقاى گورباچف است . گورباچف روشنفكرى بود كه حتى به احتمال زياد به اصل و مبانى ماركسيزم هم اعتقاد زيادى نداشت ؛ آدمى بود كه اصلا ساختار شوروى را قبول نداشت ؛ خود او هم به زبانهاى مختلف اين را اظهار كرده بود. البته در آن وقتى كه سر كار آمد، خيلى صريح نمى توانست اينها را بگويد؛ اما بالاخره اظهار مى كرد. رئيس جمهور ما، جمهورى اسلامى ، دين و اعتقاد قلبى اوست ؛ امام مرد و مقتداى اوست ؛ يك روحانى است . آنها اول در خودش خياليهاى خود حرفهايى زدند، هنوز هم سياستمدارترين و موذى ترينشان هم آن حرفها را مى زنند؛ اما عده يى از آنها از اين دو سال اخير به وحشت افتادند و بارها در تبليغات خودشان گفتند كه نه ، اين هم از خودشان است ؛ جزو همين بنيادگراهاست ! اتفاقا اين را درست فهميده اند! گورباچف به مبانى ماركسيزم بى اعتقاد و دلباخته ى غرب بود؛ حرفهايى هم كه مى زد، حرفهاى غربيها بود؛ منتها با زبان روسى آنها را بيان مى كرد؛ و الا شعارهاى او هم غير از شعارهاى آنها نبود؛ او دلباخته ى آنها بود! البته در اينجا قضاياى خيلى ريزى مثل سفرها، امتياز دادنهاى دروغين و بيخودى و... هست كه نمى خواهم آنها را بگويم ؛ چون جاى اين جلسه نيست ؛ خود شما هم مى توانيد آن قضايا را پيدا كنيد.

    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #67
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    تفاوت دوم
    تفاوت دوم اين است كه اسلام ماركسيزم نيست . ماركسيزم مورد قبول مردم شوروى هم نبود؛ بله ، دين حزب كمونيست شوروى بود. حزب كمونيست شوروى متشكل از چند ميليون عضو در مقابل جمعيت نزديك به سيصد ميليونى شوروى بود؛ شايد مثلا ده ميليون ، پانزده ميليون نفر عضو بودند. اعضاى حزب كمونيست هميشه از امتيازاتى برخوردارند؛ بنابراين مى توان حدس زد كه در بين همان جمعيت هم آنچه براى آنها در درجه ى اول اهميت قرارداشت ، امتيازات بود؛ لذا ماركسيزم به عنوان يك دين برايشان مطرح نبود. اسلام ، دين مردم و عشق مردم و ايمان مردم است . اسلام همان چيزى است كه اين ملت بزرگ براى خاطر آن ، عزيزان و پاره هاى تن و جگرگوشه هايشان را به ميدان فرستادند و وقتى جسد آغشته به خون آنها برگشت ، برايشان گريه نكردند و خدا را شكر كردند! آيا شما از اين گونه مادران و پدران سراغ نداريد و نديده ايد؟ هر يك از ما شايد صدها مورد از اين قبيل را ديده ايم ؛ البته بنده هزاران مورد از اين قبيل را از نزديك ديده ام . امروز هم كه پدر و مادر چهار شهيد پيش ما مى آيند، اگر از برخى از ناهنجاريها گله هم داشته باشند، از اين كه فرزندشان در راه اسلام شهيد شده ، خوشحالند! اين ملت با همه ى وجود به اسلام پايبند است . بعد از پنجاه سال تلاش براى دين زدايى ، يك ملت آن حركت عظيم را پشت سر امام بزرگوار و عالم دين و مرجع تقليدش به راه انداخت و اين نظام اسلامى را سر كار آورد. اسلام همان چيزى است كه وقتى نام و پرچم آن در ايران بلند شد، هر جا مسلمان مطلع و آگاهى پيدا شد، احساس هويت و شخصيت و عزت كرد؛ اينها اين را با ماركسيزم يكى گرفتند! ((الحمدلله الذى جعل اعدائنا من الحمقاء))


    تفاوت سوم
    سوم اين كه نظام اسلامى ، نظام كمونيستى نيست ؛ نظام اسلامى است ؛ نظامى جوان و منعطف و پر تلاش و مردمى است . من آن روز به آقاى خاتمى عرض مى كردم كه هيچ نظامى در دنيا حتى دمكراسيهاى غربى ؛ چه در آمريكا، چه در فرانسه چه در جاهاى ديگر نمى تواند ادعا كند كه نظام ما مردمى است ؛ براى خاطر اين كه در دمكراسيهاى غربى عده يى پاى صندوقهاى راءى مى آيند و راءى مى دهند؛ مثلا حزب گفته به آقاى زيد بن عمرو راءى بده او هم ورقه را كه انداخت ، كار تمام مى شود! آنهايى هم كه شركت كننده اند، گاهى سى و هصت درصد واجدان شرايط را تشكيل مى دهند. مثلا در انتخابات اخير امريكا حدود سى و هفت درصد شركت كنندگان بيشتر نبود؛ هيچ وقت به اندازه ى شصت و هفت درصد و هفتاد درصدى كه شما در انتخابات رياست جمهورى و مجلس چه مجلس ‍ پنجم ، چه مجلس ششم ملاحظه كرديد، شركت نمى كنند؛ بالاخره همانهايى كه مى آيند، مى آيند راءى مى دهند و مى روند؛ اما در اين جا اين طورى نيست ؛ در اين جا مردم به مسؤ ولان عشق مى ورزند و رابطه شان ، رابطه ى عاطفى است ؛ نه فقط رابطه ى راءى دادن . در اين جا وقتى يكى از مسؤ ولان كسالتى پيدا بكند، همه ى كشور دستها را به دعا بلند مى كنند كه خدا او را شفا بدهد؛ مثل اين كه براى بچه ى خودشان دعا مى كنند! در اين جا وقتى كه مسؤ ول كشور اشاره مى كند، مردم در ميدانهاى خطر وارد مى شوند و جانشان را فدا مى كنند؛ اين حتى به دمكراسيهاى غربى ربطى ندارد، تاچه برسد به نظام ديكتاتورى پرولتاريا! خودشان مى گويند يكى از اصول حتمى شان ديكتاتورى است ! يعنى انتخابات بى انتخابات ! در طوف هفتاد و چند سال حكومت شوروى ، تا قبل از انتخابات روسيه در اين اواخر، يك انتخابات هم اتفاق نيفتاده بود؛ ولى ما در ظرف بيست و يك سال ، بيست و يك انتخابات داشته ايم ! آيا اين ها با هم قابل مقايسه است ؟ در آن جا زندگى نمايندگان طبق ى پرولتاريا زندگى كاخ كرملينى است ؛


    امادر اين جا ما روى زيلو مى نشينيم و افتخار هم مى كنيم . در اين مسؤ ولان كشور آنهايى كه بتوانند همت و افتخارشان اين است كه خودشان را به زندگى مردم نزديك كنند. در نظام شوروى وقتى استالينى سر كار بود، تا نمى مرد، هيچ علاج ديگرى نداشت ! سى سال حكومت مى كرد، تا بالاخره با حادثه يا بى حادثه ، يا از زور مصرف مسكرات قوى روسى مى مرد و بعد مثلا خروشچفى سر كار مى آمد، بعد هم برژنفى روى كار مى آمد، برژنف هم بعد ازهجده ، نوزده سال مى مرد و يك نفر ديگر به قدرت مى رسيد! اين نظام ، با نظام جمهورى اسلامى كه مبنى بر انتخابات و راءى مردم است و هر چهار سال يك بار انتخابات مجلس و رياست جمهورى برگزار مى شود، متفاوت است . در سطح رهبرى از اينها هم بالاتر است ؛ براى خاطر اين كه رهبرى معنوى ، تعهد معنوى دارد و خبرگان و مردم از او توقع دارند كه حتى يك گناه نكند؛ اگر يك گناه كرد، بدون اين كه لازم باشد ساقطش كنند، ساقط شده است ؛ حرفش نه درباره ى خودش حجت است ، نه درباره ى مردم . اين نظام منعطف ، زنده ، پر نشاط و متحول ، آيا با نظام بسته و غير قابل انعطاف و شكننده ى ديكتاتورى پرولتاريا قابل مقايسه است ؟!
    يك نكته را هم مى خواهم يادآورى كنم ؛ و آن نظام امر به معروف و نهى از منكر است .امر به معروف ونهى از منكر واجب حتمى همه است ؛فقط من و شما به عنوان مسؤ ولان كشور وظيفه مان در باب امر به معروف ونهى از منكر سنگين تر است . بايد از شيوه ها و وسايل مناسب استفاده كنيم ؛ اما آحاد مردم هم وظيفه دارند. با چهار تا مقاله در فلان روزنامه ، واجب امر به معروف نه از وجوب مى افتد، نه ارزش تاءثيرگذاريش ساقط مى شود. قوام و رشد و كمال و صلاح ، وابسته ى به امر به معروف و نهى از منكر است ؛ انيهاست كه نظام را هميشه جوان نگه مى دارد. حالا كه نظام ما بيست و يك ساله و جوان است و در مقايسه ى با نظام فرتوت هفتاد و چند ساله ى پير كمونيستى در شوروى به طور طبيعى هم جوان است ؛ اما اگر صد سال هم بر چنين نظامى بگذرد، چنانچه امر به معروف باشد و شما وظيفه ى خودتان را بدانيد كه اگر منكرى را در هر شخصى ديديد، او را از اين منكر نهى كنيد، آنگاه اين نظامى اسلامى هميشه تر و تازه و با طراوت و شاداب مى ماند. طرف امر به معروف و نهى از منكر فقط طبقه ى عامه ى مردم نيستند؛ حتى اگر در سطوح بالا هم هستند، شما بايد به او امر كنيد؛ نه اين كه از او خواهش كنيد؛ بايد بگوييد آقا! نكن ؛ اين كار يا اين حرف درست نيست . امر و نهى بايد با حالت استعلاء باشد. البته اين استعلاء معنايش اين نيست كه آمران حتما بايد بالاتر از ماءموران ، و ناهيان بالاتر از منهيان باشند؛ نه ، روح و مدل امر به معروف ، مدل امر و نهى است ؛ مدل خواهش و تقاضا و تضرع نيست . نمى شود گفت كه خواهش مى كنم شما اين اشتباه را نكنيد؛ نه ، بايد گفت آقا! اين اشتباه را نكن ؛ چرا اشتباه مى كنى ؟ طرف ، هر كسى هست حالا بنده كه طلبه ى حقيرى هستم از بنده مهمتر هم باشد، او هم مخاطب امر به معروف و نهى از منكر قرار مى گيرد.



    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #68
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    تفاوت چهارم
    اشتباه بعدى در مورد كشور است . كشور ايران يكپارچه است ؛ حتى آن قسمتهايى هم كه در قرن هاى گذشته جدا شدند، اگر ته دلشان را بگرديد، مايلند با ما باشند؛ ((هر كسى كو دور ماند از اصول خويش ، باز جويد روزگار وصل خويش ))؛ آنها هم دلشان مى خواهد كه به اين مادر بپيوندند. اين كجا، كشور اتحاد جماهى شوروى كجا؟ ده ، يازده كشور را با سنجاق يا به تعبيرى با شلاق به هم بستند و به اصطلاح يك كشور تشكيل گرديد! معلوم است كه تا شلاق برداشته شد، از هم جدا مى شوند و شد.
    البته همين جا من بگويم ؛ سعى بر اين است كه مساءله ى قوميتها در ايران عمده بشود. عده يى با تحريك احساسات قومى نفى و عامل حقيقى وحدت يعنى اسلام و دين دنبال اين قضيه هستند. آن كسانى كه خيال مى كنند عامل وحدت كشور ما زبان فارسى است ، دلبستگى شان به زبان فارسى يقينا به قدر بنده نيست ؛ يكصدم تلاشى هم كه بنده براى زبان فارسى كرده ام ؛ آنها نكرده اند و نخواهند كرد! عامل وحدت ملت ايران زبان فارسى نيست ؛ دين اسلام است ؛ همان دينى كه در انقلاب و نظام اسلامى تجسم پيدا كرد؛ نتيجه اين مى شود كه ترك زبان هم با زبان تركى خودش ‍ همين را مى گويد؛ بلوچ هم با زبان بلوچى خودش همين را مى گويد؛ عرب هم با زبان عربى خودش همين را مى گويد. عده يى سعى مى كنند اهميت عامل پيوند مستحكم دلهاى ملت ايران يعنى ايمان اسلامى را كم كنند؛ نه ، كشور و ملت يكپارچه است ؛ البته يكپارچگى اش به خاطر تاريخ و جغرافيا و سنت ها و فرهنگ است ؛ اما عمدتا به خاطر دين و مساءله ى رهبرى است كه اجزاى اين ملت را به هم وصل كرده و همه احساس ‍ يكپارچگى مى كنند.
    تفاوت پنجم
    رهبرى مسؤ وليت دارد. مسؤ وليت رهبرى حفظ نظام و انقلاب است . اداره ى كشور به عهده ى شما آقايان مسؤ ولان كشور است . هر كدام شما در بخش خودتان كشور را اداره مى كنيد و وظيفه ى اصلى رهبرى اين است كه مراقب باشد اين بخش هاى مختلف آهنگ ناسازگار با نظام و اسلام و انقلاب نزنند. هر جا چنين آهنگى به وجود بيايد، جاى حضور رهبرى است . رهبرى هم يك شخص نيست يك آدم ، يك طلبه ، يك على خامنه اى ، يا على خامنه اى هاى فراوان ديگرى كه هستند، نيست رهبرى يك عنوان و يك شخصيت و يك حقيقت برگرفته ى از ايمان و محبت و عشق و عاطفه ى مردم و يك آبروست . صدها نفر مثل على خامنه اى در راه اين حقيقت جان و آبروشان را مى دهند؛ اهميتى هم ندارد.



    بنده كه چيزى نيستم ، امام بزرگوار ما هم كه به معناى حقيقى كلمه براى اين ملت ، امام دلها بود همين طور بود. او حاضر بود براى حفظ نظام و حفظ رهبرى نظام ، آبرويش را بدهد. اين حقيقت حضور دارد؛ با اين حرفهايى كه مى زنند و يا اين كارهايى كه مى كنند، نتوانسته اند و نخواهند توانست اين حضور را از بين ببرند. در دوران اختناق كه رهبرى اين تجسم را نداشت ، دل هاى مردم متدين در قبضه ى رهبرى بود؛ منتها رهبرى يى كه تشخص و هويت قابل اشاره در بيرون و جايگاه قانونى نداشت ؛ به صورت مراجع تقليد و به صورت علماى بزرگ ، تاءثير خودش را بارها نشان داده بود؛ لذا آن وقتى كه به فلان قرارداد ننگين استعمارى اشاره مى كرد، قرارداد از بين مى رفت ؛ آن وقتى كه به يك حادثه ى نامناسب اشاره مى كرد، آن حادثه مورد تخاصم مردم قرار مى گرفت . پانزده خردادى كه بنابر آنچه نقل شده است ، چند هزار نفر آدم در آن حادثه جان خود را فدا كردند و كشته شدند، آن وقتى بود كه امام بزرگوار ما رهبر به معناى قانونى خودش نبودند؛ يك روحانى برجسته بود؛ اين را نمى توانند ناديده بگيرند؛ اين در شوروى نبود؛ اگر بود، آن طورى نمى شد؛ اگر بود، آن وقتى كه احساس مى كرد يلتسينى وارد ميدان شده تا به كار آينده حركت شتابنده ى غير معقول و بى رويه يى بدهد، گوش او را مى گرفت و از صحنه خارجش مى كرد و مورد حمايت مردم هم قرار مى گرفت ؛ اما چنين چيزى نبود.(58)


    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #69
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    آمار واقعى مسلمانها را هم كتمان مى كردند!!
    من يك وقت در اوايل انقلاب از يكى از بزرگان سازمان آزاديبخش فلسطين پرسيدم : شماها چرا اسم اسلام را نمى آوريد؟ چرا نهضت را اسلامى اعلام نمى كنيد؟ او يك بهانه ى بيخودى آورد: ببين ما مسيحى هست ، چه هست ! حالا همان كسانشان كه بعضا مسيحى و كمونيست بودند، اعلان كردند كه ما به اسلام امام اعتقاد آورديم ! بله ، وقتى اسلام زنده ، اسلام پويا، اسلام متحرك و اسلام برانگيزاننده وارد ميدان مى شود، آن كسى كه اهل مبارزه است ، به آن عشق مى ورزد؛ اما اينها نمى كردند؛ دلشان مؤ من به اسلام نبود.
    از وقتى كه نهضت فلسطين صبغه ى اسلامى پيدا كرد، شد يك مشكل لاينحل ! الان شما ببينيد اين انتفاضه در داخل سرزمينهاى فلسطين اشغالى چند سال است كه هست ؛ استدامه پيدا كرده ، مستمر است و تمام نمى شود. اكر اين انتقاضه نبود، قضيه ى بيت المقدس مدتها بود كه حل شده بود. اگر انتقاضه نبود، سختگيريهاى بر لبنان و سوريه به مراتب بيشتر بود. انتقاضه در داخل ، اوضاع را براى حكّام صهيونيست غاصب فلسطين اشغالى غير قابل اعتماد كرده است . انتفاضه از اسلام سرچشمه گرفت و اين بازتاب سياست خاورميانه يى جمهورى اسلامى بود؛ الان بعد از اين هم همين جور است .
    شما ببينيد از نام اسلام ، از شعار صريح اسلام ، از سياستهاى اعلام شده ى صريح خودمان ، چه نتايجى مترتب شده ، اينها را در تنگنا گذاشته است . در بقيه ى نقاط دنيا هم هين جور است :هويّت اسلامى را احياء كرد؛ مسلمانها را بانشاط كرد؛ در مناطق گوناگون دنيا مسلمانها احساس كردند حضور دارند. در بعضى از كشورهاى جنوب آفريقا كه بنده در زمان رياست جمهورى به آن جاها سفر كردم چند ميليون مسلمان بودند؛ اما تا فبل از آن ، آمار اينها را دروغى مى گفتند؛ مثلا فرض كنيد كه اگر يازده ميليون آن جا مسلمان بود، مى گفتند يك ميليون و نيم مسلمان هست ! كتمان مى كردند؛ نمى گفتند؛ به مناطق آنها هم اصلا رسيدگى نمى كردند. بعد جمهورى اسلامى وارد ميدان شد كه نخير، آنها توانستند هويّت خودشان را به دست بياورند؛ تا حدود زيادى به حقوقشان رسيدگى بشود؛ اين يك اثر عمومى در دنيا گذاشت ؛ اين شد عمق استراتژيك جمهورى اسلامى . شما ببينيد، همين شعار اسلامى ، همين بلند كردن پرچم نهضت اسلامى كه از آن طرف دشمنيها را متوجه مى كند و به صورت يك تهديد طرح مى شود، از اين طرف موجب و وسيله يى مى شود براى پيدا شدن يك عمق استراتژيك براى نظام جمهورى اسلامى .
    (59)




    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #70
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    ما از شما پشتيبانى كرديم ، چرا اين كار پيش نمى رود؟
    در اولى كه اين نهضت پا به عرصه ى وجود گذاشت ، مردم اين شهر بودندكه پاسخ گفتند و دست يارى به سوى امام دراز كردند. من فراموش نمى كنم ، در همين مسجد اعظم قم ، در هنگامى كه تازه اولين هفته هاى مبارزه و نهضت عظيم روحانيت آغاز شده بود، مردم شهر قم از قشرهاى مختلف به محل درس امام بزرگوار ما آمدند؛ صدايشان را بلند كردند و گفتند ما از شما پشتيبانى كرديم و پشتيبانى مى كنيم ؛ چرا اين كار پيش نمى رود؟ مساءله ى انجمنهاى ايالتى و ولايتى بود. يعنى از قدم اول ، مردم قم امام را و مبارزه را تنها نگذاشتند. آن روزى را كه قلمهاى مزدور و خائن ،به امام بزرگوار اهانت كردند، باز اين شهر بود؛ همين بودند؛ همين جوانها بودند؛ همين مادران و خواهران و همسران بودند كه قيام كردند؛ همين جوانها بودند كه به خيابانها آمدند؛ شهيد دادند، كتك خوردند، زير فشار قرار گرفتند؛ اما ايستادند.
    مبارزه ى مردم قم ، مبارزه ى ملت ايران را به دنبال داشت . حضور شما در خيابانهاى شهرتان ، به مردم شهرهاى ديگر درس داد؛ راه را به آنها نشان داد؛ فهميدند بايد وارد ميدان بشوند؛ بى تفاوتى را كنار بگذارند و كنار گذاشتند و اين توفان عظيم و اين كوره ى آتشفشان شروع به فعاليت كرد و دنيا را تكان داد و ملت ايران را آزاد كرد. بعد هم كه دفاع از نظام نو پاى اسلامى پيش آمد، باز شما مردم قم در صفوف مقدم بوديد. لشكر شما، جوانهاى شما، بسيجيهاى شما، خانواده هاى شما مادرهاى شما، پدرهاى شما؛ اينها بودند كه جوانمردانه و پر از گذشت وارد ميدان شدند و توانستند سهم بسيار درخشانى را ايفا كنند. من از اين كه در ميان شمايم ، خوشحالم .
    (60)



    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •