*^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*
صفحه 1 از 10 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 92
  1. #1
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*




    به نام خدا



    عنوان کتاب:
    خاطرات و حكايتها - جلد هفتم

    گردآورى و تدوين : موسسه فرهنگى قدر ولايت


    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكر

    نرگس منتظر (01-06-1391)

  3.  

  4. #2
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    عنوان کتاب:
    خاطرات و حكايتها - جلدهفتم

    70 خاطره و حكايت از زبان رهبر معظم انقلاب اسلامى
    گردآورى و تدوين : موسسه فرهنگى قدر ولايت

    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #3
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    پيشگفتار
    انقلاب اسلامى ، همچنان كه دولتهاى بزرگ و سياستهاى جهانى را در معرض آزمايش بزرگى قرار داد تا صدق يا كذب ادعاهاى آنها براى افكار عمومى روشن شده و نقاب از چهره مكاران بين المللى برداشته شود، تمامى داعيه داران داخلى را نيز در بوته آزمون عظيمى قرار داد كه روز به روز شرايط قبولى در اين آزمون سخت تر مى گردد.
    اءَحَسِبَ النَّاسُ اءَنْ يَتْرَكوُا اءَنْ يَقوُلوُا آمَنّا وَ هُمْ لا يَفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ(1)

    آيا مردم گمان مى كنند كه وقتى ادعاى ايمان مى كنند، رهايشان نموده و آنان را نمى آزماييم ؟ قطعا كسانى كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اينان را نيز مى آزماييم ) تا دانسته شود چه كسانى در ادعا صادقند و چه كسانى كاذب .
    تاريخ ، در دل خود حادثه ها دارد و فراوانند آنها كه در آزمون الهى ، قبول نشده و سقوط نموده اند و كسانى نيز يافت مى شود كه با تمام وجود و هستى خود، پاى ايمان خويش ايستادند و صداقت خود را بر پيشانى تاريخ به يادگار براى نسلهاى آينده ، نوشتند. اينان الگوى شايسته اى براى حركت و انگيزه و اراده و شور و نشاط ملّت بزرگ ما هستند و بعد از انقلاب نيز از مؤ منانى چونان شهيد بهشتى ، شهيد رجايى ، شهيد باهنر و صدها شهيد از روحانى و سپاهى و بسيجى و ارتشى و مردم عادى ، الگوهاى بزرگ و درسهاى فراوان و فراموش نشدنى برابر نسلى كه مى خواهد فرداى مملكت را با عزّت و استقلال بسازد، قرار گرفت . همين ويژگى است كه سبب شده است تا دشمنان ، يكى از حلقه هاى تهاجم فرهنگى خود را، خدشه وارد ساختن به اين الگوها و به فراموشى سپردن آنان ، قرار دهند. مخصوصا جوانان بايستى به هوش باشند و نسبت به تاريخ گذشته و حال خود حساس ‍ بوده و از طريق محقّقان منصف و صادق و غير وابسته ، با تاريخ آشنا شوند.
    امروز رسانه هاى غربى با برنامه ريزيهاى ميلياردى ، در تبليغات رسانه يى خود چه در تلويزيونشان ، چه در راديوشان ، چه در مصاحبه هايى كه دايما مى كنند و متاءسفانه بعضى از عناصر داخلى هم فريب آنها را مى خورند و اسير و نوكر آنها مى شوند؛ حرفهايى كه آنها مايلند، اينها بر زبان جارى مى كنند مى كوشند تا به شما جوانان ايرانى تفهيم كنند كه يك ظرف خالى هستيد و مظروف نداريد؛ مظروف شما را بايد بدهيم ؛ ما بايد اين ظرف را پر كنيم ؛ شما امروز اين مايه را نداريد، ديروز هم نداريد، ديروز هم نداشتيد، طبعا فردا هم نخواهيد داشت !
    تاريخ شما را هم منكر مى شوند؛ مى خواهند گذشته ى شما را هم زير پا لگد كنند؛ نه فقط تاريخ قديم چند صد ساله را،بلكه تاريخ بيست ساله ى اخير را هم مى خواهند زير پا لگد كنند، و آن را انكار نمايند. آنها مى خواهند فرهنگ سازى و الگو سازى كنند، آنها مى خواهند جوان ايرانى و نسل نوى ايرانى ، يك نسل تحقير شده تو سرى خور باشد تا بتوانند روى او سوار شوند و به او ديكته كنند و آن كارى را كه آنها مى خواهند، انجام دهد. براى اين كه كسى را به زير مهميز بكشند، بهترين راه اين است كه بگويند تو چيزى نيستى ، تو كسى نيستى و گذشته يى ندارى . مفاخر يك ملت را انكار مى كنند، براى اين كه او احساس كند چيزى نيست .
    (2)
    جايگاه تاريخ اينقدر حساس و مهم است كه براى انكار آن ، از سوى استكبار جهانى و محافل و بنيادها و رسانه هاى وابسته به او، ميلياردها دلار هزينه مى شود. آيا براى مسؤ ولان اين كشور و بويژه دست اندر كاران امور فرهنگى ، هنرى و تبليغى ، تلاش متقابل براى حفظ الگوها و ارزشها و تبيين تاريخ واقعى و امانتدارانه كشور و انقلاب و تربيت نسل جوان در راستاى مصالح انقلاب كشور، حداقل در اندازه هجمه دشمن ، اهميت ندارد؟
    تهاجم فرهنگى دشمن و ايادى داخلى او، يك حقيقت است نه توهّم ، كه روز به روز صداى آن رساتر مى شود و بر عهده همه مدعيان اسلام اسلام و ايمان و خط امام و تبعيت از رهبرى است تا در عمل ، صدق ادعاى خود را روشن كنند و در دفاع از مصالح بلند مدّت اين ملّت كه به ايمان و معنويت و استقلال و حل معضلات معيشتى آنان بستگى دارد، جانانه بكوشد.
    الذين قالوا ربنا اللّه ثم استقامو تتنزل عليهم الملائكة ان تخافوا و لا تحزنوا
    والسّلام
    مؤ سسه فرهنگى قدر ولايت



    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #4
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    سلسله اجداد ما
    پدران ما هم در همين منطقه قرنها زندگى كردند. من به زيارت امامزاده ى بزرگوار، حضرت سلطان سيّد محمّد مشرف شده بودم ؛ ايشان در راءس سلسله سادات متفرقند. حضرت سلطان سيّد محمد، پدر سلطان سيّد احمدى است كه در هزاوه مدفون است و اين بزرگوار با چهار واسطه به امام سجاد مى رسد.

    اينها وقتى مجبور شدند از ظلم و ستم پادشاهان عباسى به سمت منطقه ى دوستداران اهل بيت و ولايت بيايند، اين قسمت مركزى تفرش ، آشتيان ، فراهان ، گرگان و بقيه ى مناطقى به منطقه ى مركزى كشور عزيز ما محيط است يكى از پناهندگان اينها بوده است .
    اين بزرگواران مى آمدند و مردم اين منطقه با محبتشان ، معرفتشان ، با بلند نظريشان و با شجاعتشان كه انسان بايد شجاعت داشته باشد تا دشمنان مغضوب دستگاه خلافت عباسى را با آغوش باز در ميان خود جا بدهد اين عزيزان و جگر گوشه هاى خاندان پيغمبر را در ميان خود جا دادند؛ تا وقتى كه به مرور زمان ماءموران عباسى اينها را كشف كردند و در هر نقطه يى كه بودند، بر سرشان ريختند و شهيدشان كردند. اين جا مشهد و مزار حضرت سيّد محمد است ؛ كما اين كه ميقان كه الان از اراك مى آمديم ، در بين راه آن جا را زيارت كرديم مشهد حضرت سلطان سيّد محمّد عابد است . خاندان اينها در اين جا مى ماندند. اگر مردم اين منطقه با آغوش باز اين فرزندان پيغمبر را پذيرايى نمى كردند، بچه هاشان اين جا ماندن . سلسله سادات حسينى ، تا جناب سيّد قطب الدين ، سلسله ى مستمرى است كه همه ، بزرگان اين منطقه اند. بعد از سيّد قطب الدين دو رشته مى شوند: يك رشته ، رشته ى سيّد ظهيرالدين و سيّد فخرالدين معروف به مير فخرا است كه سلسله ى ماست ؛ يك شعبه ى ديگر، خانواده ى قائم مقام فراهانى هستند كه آنها هم بزرگانى بودند تا مى رسند به ميرزا عيسى و بعد ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانى كه آنها هم جزو همين سلسه ى سادات حسينى اند. آنها بيشتر مردم علم و ديانت بودند، آينها بيشتر مرد سياست بودند.
    سيّد فخرالدين شخصيت بزرگ و مورد ارادت مردم بوده است . نوه ى سيّد فخرالدين ، مرحوم سيّد محمّد كه از تفرش بلند مى شود و به طرف آذربايجان مى رود و به خامنه كه مى رشد، مردم خامنه اين سيّد زيبا و رشيد و آقازاده را بزور نگه مى دارند؛ آن جا اين سلسله مى شوند خامنه اى . خامنه هم شبيه همين تفرش است ؛ جايى است تقريبا با همين آب و هوا و با همين درختهاى بادام و گردو و همين چيزهايى كه ما الان در بين را ديديم . شهر خامنه ، آن سيّد تفرشى را نگه مى دارد و پدر من كه نوه ى آن سيّد محمّد است از تبريز به مشهد مى روند و ما حالا از مشهد به تفرش بر گشتيم !
    (3)




    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. تشكر

    نرگس منتظر (01-06-1391)

  8. #5
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    پدرم اجازه داد كه من باشگاه بروم
    زمان طلبگى ما، باشگاهى نزد يك مدرسه ى نواب بود به نام باشگاه جوانان پدر من هم مخالف بود كه ما باشگاه برويم ؛ اما داد كه من به باشگاه بروم . بنده به باشگاه جوانان مى رفتم . وقتى مى خواستم وارد باشگاه بشوم ، اين طرف و آن طرف را نگاه مى كردم ، ببينيم طلبه ها طلبه يى از اين طرف ، يا از آن طرف مى آمد! بالاخره يكى مى ديد.
    چرا؟!چه اشكالى دارد! طلبه ها بايد ورزش كنند. طلبه ها بايد كوهنوردى بروند. مرحوم آية اللّه حاج آقا مرتضى حائرى يا كسى ديگر كه ثقه بود نقل كرد كه مرحوم آية اللّه خوانسارى ، آية اللّه سيّد محمّدتقى خوانسارى و مرحوم آية اللّه سيّد على يثربى شاگردان دوره ى اوّل مرحوم آقا ضيا در نجف بعضى روزها خارج از دروازه ى نجف مى رفتند خارج از سور، آن وقت نجف ، سور داشت و بازى مى كردند. فضاى درجه ى يك ، كه بعد همه ى آنها هم مرجع تقليد شدند. چه مانعى دارد؟
    (4)


    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. تشكر

    نرگس منتظر (01-06-1391)

  10. #6
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    شما بياييد داستان خرمشهر را بنويسيد
    به نظر من ،((جنگ و صلح )) يكى از عظيمترين آثار بشرى است . ...از لحاظ كار داستانى ، واقعا فوق العاده است . بنده در ذهن خودم ، تفاوت و تمايزى بين اين ((تولستوى )) و ((ويكتور هوگر)) قايلم . اگر اينها را...از لحاظ داستان نويسى با هم مقايسه كنيم ، خيلى معلوم نيست كه به هم باجى بدهند؛...منتها تفاوتش اين است كه ((ويكتور هوگو)) ميان مردم سير مى كند؛ لذا داستانش براى خواننده اى كه احساسات اجتماعى و مردمى و انسانى دارد، دلنشين است . ...اخيرا يكى از داستانهاى ((ويكتور هوگو)) به نام ((زندانى قلعه ى فراموشى )) ترجمه شده ، كه من آن را خوانده ام ؛ داستان متوسطى هم هست ؛...در عين حال طاقت نمى آورد و در اواسط داستان ناگهان شما مى بيند كه داستان ميان مردم رفت و يك جنبه ى مردمى پيدا كرد؛ خاصيت ((ويكتور هوگو)) اين است .
    ((تولستوى )) اين طور نيست ؛ داخل قصرهاى پادشاهان و خانه هاى اشراف است ؛ اصلا از مردم خبرى نيست . داستان به اين عظمت و آتش سوزى مسكو را كه سر و كارش با مردم است . نوشته ، اما شما از مردم هيچ اثرى در آنجا نمى بينيد؛ فقط اشره و مرورى به يكى ، دو خانواده ى كوچك مى كند! حتى جنگ را هم كه تصوير مى كند، با اين كه جنگ كار مردم است ، اما شما مى بينيد كه همه ى قضايا در ميان فرماندهان و سرداران و ژنرال ها مى چرخد! لذاست كه داستان ((تولستوى )) براى كسى كه احساسات مردمى و انسانى دارد، خيلى دل نشين نيست . اين داستان ، از لحاظ هنرى فوق العاده است ؛ يك داستان ماندنى و فراموش نشدنى است ؛ اوجش ماجراى فتح مسكو به وسيله ى ناپلئون ، و آتش سوزى مسكو به وسيله مردم است . وقتى كه مردم مسكو ديدند شهرشان به دست دشمن افتاده است ، ناگهان به عنوان يك مقاونت ، شهر خودشان را آتش زدند! اين حادثه عجيبى است ؛ در نهايت استادى و خبرگى اين را به رشته ى نگارش در آورده است . شما اينها را بخوانيد، آن وقت آن را با خرمشهر مقايسسه كنيد؛ خواهيد ديد كه ماجراى خرمشهر، خيلى عظيمتر از ماجراى مسكو است و اصلا قابل مقايسه با آن نيست . اصلا شما مقاومت مردم خرمشهر را مقايسه كنيد با عدم مقاومت مردم مسكو،كه پادشاه زودتر از همه از مسكو گريخت و به پطروگراد رفت و پايتخت را به آن جا برد و بقيه ى مردم هم شهر را تسليم كردند و به آتش كشيدند! اين كجا، و خانه به خانه جنگيدن و دفاع كردن از خرمشهر كجا؟! آنگاه ببينيد چه ماجرايى درست خواهد شد. حالا در همه ى دنيا و در تاريخ ، ماجراى مسكو و آتش سوزى آن ، به عنوان يك حادثه ى عظيم مانده است ! چه كسى اين را ماندگار كرد؟ فقط تولستوى . اما ماجراى خرمشهر هنوز آن جاى خودش را در دنيا ندارد. البته بعد از اين لابد برجسته تر خواهد شد؛ اما بسته به اين است كه شما چه كار مى كنيد.
    يك داستان هم جنگ هاى خيابانى داخل پاريس در قصه ى ((بينوايان )) است . شما آن را با سنگر بندى داخل خرمشهر مقايسه كنيد؛ ببينيد اصلا قابل مقايسه است ؟ اين جا همه چيز برجسته است . با اين مقياسهاى معمول دنيايى ، اين جا همه چيز غير قابل اندازه گيرى است . آن وقت آن نويسنده هاى چيره دست آمدند از آن چه چيزى ساختند؟ شما بياييد داستان خرمشهر را بنويسيد.
    (5)



    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  11. #7
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    او گفت : من از تهران مى روم
    ناصر الدين شاه در اواخر عمرش يك امتياز براى انگليسيها امضاء مى كرد؛ پس فردا بلافاصله سفير روس مى آمد كه امپراتور تزار گله مند است ؛ چون شما انگليسيها را بر ما ترجيح داده ايد؛ و حالا فلان امتياز را هم به ما بدهيد؛ لذا يك امتياز هم به روس مى دادند! باز پس فردا كارگزار انگليسى مى آمد كه بله ، شما روسها راتقويت كرده ايد! همين طور يك مسابقه در غارت ايران شروع شده بود! حالا عده يى بروند بروح ناصر الدين شاه رحمت بفرستند؛ چون چهار خط شعر براى امام حسين گفته است ! آيا چهار خط شعرى كه همين طور از روى هوى و هوس بر زبان آورده ، اين همه گناه و مظلمه را جبران مى كند؟!
    مملكت را به دشمن فروختند. اگر اقدام ميرزاى شيرازى آن عالم روشن بين نبود، كشور ما بيشتر در سلطه ى بيگانگان باقى مى ماند. يك روحانى روشن بين كارى را مى كند كه امير كبير هم ديگر نمى تواند بكند. امير كبير اسير دست خودشان است ؛ اگر چه مستقل و عاقل است ؛ اما وقتى كه نخواستند باشد، او را مى كشند. قائم مقام را محمّد شاه كشت ، امير كبير را پسرش ناصرالدين شاه كشت ؛ در حالى كه برزرگترين خدمت به محمّد شاه را همين قائم مقام فراهانى پسر عموى عزيز و مظلوم و بيچاره ى ما كرده بود! قائم مقام اين قدر از قاجاريه زندانى كرد و دستور قتل داد تا بتواند محمّد شاه را بر تخت سلطنت بنشاند؛ بعد كه محمّد شاه آمد و مستقر شد، به فاصله ى چند صباح ، همين آدمى را كه سلطنتش را به او مديون بود، به قتل رساند! دستگاه سلطنت و دستگاه استبداد، يعنى اين ! امير كبير و قائم مقام اصلاح طلب بودند و به كشورشان علاقه داشتند؛ دوست داشتند به كشورشان خدمت كنند؛ اما اسير دست آنها بودند. آن كسى كه اسير دست آنها نبود، چه كسى بود؟ آن عالم بزرگ ، آن مرجع تقليد، آن آية اللّه ميرزاى شيرازى است . مرجع تقليد ديگرى كه در آن زمان نقش مؤ ثرى داشت ، ميرزا حسين آشتيانى در تهران بود، اما وقتى كه با قضيه ى كمپانى رژى كه از اين طريق مى خواستند تقريبا همه ى ايران را يكسره به دشمن بفروشند مخالفت كرد، تهديدش كردند؛ اما او گفت كه من از تهران مى روم . سوار الاغش شد؛ به مجرد اين كه از تهران بيرون آمد، تمام مردم تهران تعطيل كردند، جمع شدند و دنبالش رفتند. حكومت ماند كه چه كارش كند. اگر او را بكشند، مى شود شهيد عالى قدر، بدتر مى شود؛ زنده بماند، مقاومت مى كند؛ به عنوان رشوه برايش پول بفرستند، رسوايشان مى كند و مى گويد براى من رشوه فرستادند؛ لذا هر كار بكنند كه ده نفر سياستمدار شجاع آگاه آزاد نمى توانند آن كار را انجام بدهند؛ نقش روحانيت اين است .
    درآخر حكومت ناصرالدين شاه كه به وسيله ى ميرزا حسن شيرازى و نماينده ى او در تهران ميرزا حسن آشتيانى ، كه از لحاظ مقام علمى ظاهرا كمتر از ميرزاى شيرازى هم نبود، ولى خود مطيع ميرزاى شيرازى قرار داد دست انگليس از تصرف بيشتر در ايران قطع شد، آن جا بود انگليسيها فهميدند روحانيت خطرناك است و بايد علاجش كرد؛ لذا در زمان پهلوى اول رضا خان و بعد پسرش محمّد رضا برنامه ى مبارزه ى با روحانيت را با انواع و اقسام شيوه هاى ممكن شروع كردند؛ به خيال اين كه مى توانند دين و روحانيت را از دل مردم خارج كنند؛ اما نتوانستند و هيچ كس ديگر هم نمى تواند.
    (6)



    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  12. #8
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*




    ملّت ايران در مقابل سلطه ى بيگانه ، بى تاب مى شود
    سلطه ى بيگانه در زمان قاجار ادامه پيدا كرد و در زمان پهلوى ده برابر شد؛ چرا؟ چون قاجاريه گرچه مردمان بدى بودند، اما آنها به وسيله ى بيگانه سركار نيامده بودند؛ ولى پهلوى را بيگانه ها سر كار آوردند؛ انگليسيها تراشيدن و سر كار گذاشتند؛ بعد هم كه او را از ايران خارج كردند، باز پسرش را خود انگليسيها به سلطنت نصب كردند؛ اينها ماءموران و دست نشاندگان خود انگليسيها در اين كشور بودند. بعد هم كه در دوران نهضت ملى و در حكومت دكتر مصدق نفوذ انگليس در ايران از بين رفت ، امريكاييها آمدند و جاى آنها را گرفتند و باز همان رابطه بين رژيم منحوس ‍ پهلوى و امريكاييها برقرار شد و روز به روز بيشتر گرديد؛ منتها ملت ايران ملتى است كه سلطه ى اجنبى را نمى پذيرد؛ چند صباح ممكن است تحمل كند، اما ثابت كرده است كه در مقابل تسلط بيگانه بى تاب مى شود؛ براى همين هم هست كه استعمار با اين كه سالها در اطراف اين كشور مستقر بود، اما هيچ وقت به صورت رسمى نتوانست وارد بشود و هميشه به طور غير رسمى استثمار و سلطه طلبى مى كرد.
    من بارها تكرار كرده ام كه هر كس دل سوز اين كشور است ، بايد در مقابل سلطه و نفوذ مجدد رژيم ظالم امريكا چه نفوذ اقتصادى ، چه نفوذ فرهنگى ، چه نفوذ سياسى هوشيار و حساس باشد. آن كسى كه در مقابل تسلط دوباره ى امريكا بر اين كشور حساس نباشد، نمى تواند ادعا كند كه دلسوز اين كشور است . آن كسانى كه سعى مى كنند با گفتارشان ، با رفتارشان ، با حركات سياسى شان ، با انواع و اقسام كارهاى ناشيانه يى كه از آنها سر مى زند، اميد دشمن به بازگشت به ايران را در دل او بر انگيزند، اينها خيانت مى كنند.
    (7)

    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  13. #9
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    تدوين تاريخ مشروطه ، اساسى ترين كار
    به واجب ترين و اساسى ترين كارها بپردازد و كار را هم متقن يعنى دقيق انجام بدهيد. حقيقتا واقعيت حس بشود، درك بشود؛ يعنى آن شخصى كه مى خواهد سراغ اين كار برود، زكام فكرى نباشد كه نتواند اين بو را استشمام كند. ببينيد در تاريخ چه گذشته است . كتابهاى دوره ى مشروطيت را كه من غالبا نگاه و مطالعه كرده ام ، نشان دهنده ى واقعياتى است كه همواره پوشيده نگه داشته است ؛ لذا به نظر من يكى از اساسى ترين كارها، تدوين ((تاريخ مشروطه )) است . ما هنوز يك تاريخ مشروطه ى سالم جامعى كه حقيقتا نقشها را درست و بر طبق واقع ترسيم كرده باشد، نداريم !...بهترين تاريخهاى ما از لحاظ نظم و ترتيب تاريخى ، تقريبا تاريخ كسروى (8) است . جهت گيرى كسروى ، جهت گيرى ضد دينى و ضد علمايى و ضد روحانى است . او به طور محسوس در تاريخ اثر گذاشته است . وقتى انسان نگاه مى كند، تاءثير عقايد او كاملا مشهود است . بعلاوه ، او تنها خودش يك نفر نشسته و يك تاريخ نوشته است ؛ اين فايده اى ندارد و نمى تواند تاريخ به معناى واقعى محسوب بشود. (9)


    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  14. #10
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*





    هدايت و اشاره ى سرانگشت او كارها را پيش مى برد
    آن چيزى كه مى تواند همه ى اين ارزشها را مورد نظر قرار بدهد و در همه ى زمينه ها پيشرفت را شامل حال همه ى آنها بكند، چيزى است كه در قانون اساسى و فقه ما پيش بينى شده است ؛ و آن اين است كه يك فقيه عادل زمان شناسى در جامعه حضور داشته باشد كه بتواند انگشت اشاره و هدايت او كارها را پيش ببرد.
    چرا فقيه باشد؟ براى اين كه ارزشهاى دين و ارزشهاى اسلامى را بشناسد. بعضى ممكن است آدمهاى خوبى باشند، اما با دين آشنا نباشند و نتوانند آنچه را كه مفاد قرآن و سنت و حديث و مفاهيم دينى است ، درست درك كنند؛ ممكن است اشتباه كنند و غرضى هم نداشته باشند. پس ، بايد فقيه باشد.
    چرا بايد عادل باشد؟ براى اين كه اگر او از وظيفه تخلف بكند، ضمامنت اجرا از دست خواهد رفت . او اگر به فكر خودش باشد، به فكر دنياى خودش باشد، به فكر كامجويى خودش باشد، به فكر خودش باشد، به فكر قدرت طلبى باشد، به فكر حفظ مسند باشد، آن وقت آن ضمانت لازم براى سلامت اين نظام باقى نخواهد ماند. لذا اگر از عدالت افتاد، بدون اين كه لازم باشد كسى او را عزل كند، خودش معزول است .
    چرا زمان شناس باشد؟ براى اين كه اگر زمان شناس نباشد و دنيا را نشناسند، فريب خواهد خورد. بايد زمان شناس باشد، تا دشمن را بشناسد، تا حيله و ترفندها را بشناسد، تا بتوانند در مقابل ترفندها آنچه را كه لازمه ى وظيفه و مسؤ ليت اوست ، آن را تدارك ببيند و انجام بدهد. اين ساز و كارهاى لازم ، در قانون اساسى پيش بينى شده است ؛ اين آن چيزى است كه مطلوب است .
    (10)





    *^*خاطرات و حکایتها - جلد هفتم*^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 1 از 10 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •