عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران






    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران


    «عرفان سياسى»

    در فرايند انقلاب اسلامى ايران

    مهدى مطهرنيا (1)

    چكيده

    عرفان سياسى، ارجاع حضور و ظهور معنوى انسان در صحنه‏هاى پرپيچ و خم زندگى؛ و دنياى پرآشوب «سياست» است. «طريقتى» است كه زاده‏ى شريعت «آزادگى و جوانمردى» است؛ خانقاه و صومعه‏ى خود را در بستر جامعه مى‏جويد و در دفاع از حق و ستيز با ناحق، سماع آغاز مى‏كند.

    عرفان سياسى، برتابشگر اين معنا است كه اگرچه «معنويت» امرى درونى است؛ امّا معنويت‏گرايى برون دادِ عينى اين امر درونى است كه با تبلور خود، به دنبالِ تعريف ذهنى مى‏گردد و از همين جهت در فضاى «پيوند افقى Fusion of hovizon » هرمونتيك گادامر قرار مى‏گيرد.
    در اينجا، معنويت‏گرايى دال بر اتحادى ميانِ ذهنِ فاعل يك عمل به مثابه متن حاضر و ديدگاه تاريخى نسبت به «معنويت» به وجود مى‏آورد و در آن فضا و زمانه‏ى تاريخى ديدگاه يگانه‏اى را پرداخته مى‏سازد كه در كل نه اين است و نه آن، امّا آنچه مسجّل است، آن است كه «معنويت‏گرايى» در سپهر واقعيت‏هاى موجود در شاكله‏ى رفتارى تعريف و طلب «حضور» پيدا مى‏كند و در پرتو «واقعيت بيان» خويش به دنبالِ «ظهور» در شاكله‏هاى تعريفى متعدد برمى‏آيد.

    از اين ديدگاه معنويت‏گرايى در عرصه‏ى انقلاب به صورت ناآگاهانه ـ ولى مبتنى بر شعور تاريخى ـ و در سطح گفتار Parole ظهور پيدا مى‏كند و در سپهر «واقعيت بيان» خويش به دنبالِ كاركردِ ارجاعى خاص خود برمى‏آيد.

    در چنين ديدگاهى عالى‏ترين دقايق گفتمان معنويت‏گرايى در انقلاب، ارجاع گفتار معنويت گرا به «عمل» و «كنشى» است كه هويتى مملو از معنويت و منطبق با گفتار را در فراسوى ديدگان عينيت بخشيده است.

    بسيارى از صاحبنظران «انقلاب» را رخدادى ناگهانى و لحظه‏اى نادر دانسته‏اند كه با ظهور خود تحوّلى شگرف در مناسبات انسانى ـ اجتماعى پديد مى‏آورد و زمينه‏ى ورود جامعه را به مرحله‏اى نوين از كنش اجتماعى ـ سياسى در مقاطع مختلف تاريخى فراهم مى‏سازد.
    بنابراين ديدگاه، انقلاب در حقيقت نقطه عطفى در تاريخ جامعه است كه به صورت بارزى جامعه را به دو قسمت قبل و بعد از خود تقسيم مى‏كند.
    بنابراين زمان وقوع جريانات جامعه از لحظه ناگهانى فراتر رفته و بازتاب دگرگونى‏هايى كه به وسيله‏ى انقلاب به وجود مى‏آيد، غالبا به صورت غير منتظره و عموما بسيار عميق‏تر از آنچه تصور مى‏شود، در آينده‏ى دور ظهور مى‏يابد. در واقع انقلاب نوعى عصيان جمعى ناگهانى و شديد است كه قصد واژگونى قدرت، رژيم و يا دگرگونى وضعيت معينى را دارد، اما در حقيقت آغاز كنش تاريخى طولانى محسوب مى‏گردد.
    به عبارت ديگر، انقلاب در پى تجديد بناى محيط اجتماعى و انسانى كاملاً متفاوتى است و اين دگرگونى حاصل نمى‏شود، مگر به واسطه تغييرات عميق در وضع روانى و شعور قسمتى از جامعه و يا كل آن، كه به دنبال آن تغييرات ديگرى در روحيه و در سازمان اجتماعى جامعه نيز، ايجاد خواهد شد.» (2)



    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

  2.  

  3. #2
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران




    در اين كه انقلاب يك رخداد ناگهانى و دفعتى است؛ جاى بحث وجود دارد. اين ديدگاه ناشى از نگرش حاصل از فضاى گفتمانى «علم سياست» است كه متغير اصلى را «قدرت سياسى» مى‏داند؛ و از اين‏رو بدون عنايت به «تغيير و تحولات زيرين» در «نيروهاى اجتماعى»؛ كه به «تحوّل زبرين» انقلاب منجر مى‏شود، به تحليل مى‏نشيند. اين در حالى است كه در جامعه‏شناسى سياسى، با در نظر داشت «نيروهاى اجتماعى» به عنوان متغير اصلى مى‏توان وقوع انقلاب را در مقام يك حركت قابل پيش‏بينى، نه دفعتى، به تحليل نشست.

    اما در اين كه انقلاب در پى تجديد بناى محيط اجتماعى و انسانى كاملاً متفاوت است؛ و اين دگرگونى را به واسطه تغييرات عميق در وضع روانى و شعور قسمتى از جامعه و يا كل آن، دنبال مى‏كند؛ اختلافى وجود ندارد؛ اين معنا، زمانى گستره و عمقى قابل توجّه مى‏يابد كه يك انقلاب به مكتبى تكيه كند كه از رُستنگاهى الهى و وحيانى برخوردار است و سروش جوانب گوناگون مفاهيم آن بازتابشگر تغييرات عميق در وضع روانى جامعه است.

    از اين منظر، انقلاب اسلامى ايران موجد و خالق يك فضاى گفتمانى « Space of discourse » بود. فضايى كه عنصر معنويت و معنويت‏گرايى وجه غالب آن بود. از همين رو است كه ميشل فوكو فيلسوف پساساختارگراى فرانسوى، انقلاب ايران را «روح جهان بى‏روح» و «بازگشت به معنويت» مى‏خواند و يا كلربرير و پير بلانشه انقلاب ايران را به عنوانِ «انقلابى به نامِ خدا» معرفى نموده‏اند. فوكو در «يادداشت‏هاى ايران» مى‏نويسد: «براى ايرانيان، از جان مايه گذاشتن و گشتن به دنبال معنويت سياسى ـ آن چيزى كه ما بعد از رنسانس بحران‏هاى جهان مسيحيت به طور مطلق فراموش كرده‏ايم يعنى معنويت سياسى ـ چه مفهومى دارد؟» (3 )

    تنها فوكو يا بلانشه يا برير نيستند كه انقلاب اسلامى ايران را انقلابى معنويت‏گرا مى‏خوانند. نظريه‏پردازانى چون گيلز كپل در كتاب انتقام خداوند، حامد الگار در كتاب ريشه‏هاى انقلاب اسلامى، آصف حسين در كتاب ايران اسلامى، سعيد امير ارجمند در كتاب عمامه به جاى تاج، انقلاب اسلامى در ايران، يان ريشار در مقاله‏ى تفكر معاصر شيعى، افزون بر نويسندگان انديشمند ايرانى، به بعد فرهنگى و معنوى انقلاب تأكيد داشته‏اند و آن را وجه مميزه انقلاب اسلامى ايران از ساير انقلاب‏هاى جهان دانسته‏اند.

    كليم صديقى نويسنده و پژوهشگر مباحث انقلاب اسلامى مى‏گويد: «انقلاب اسلامى نهضت دينى و الهى بود كه به گونه‏اى شگفت‏آور توانست در اندك زمانى كوتاه، امواج توفنده و خروشان آن از مرزهاى جغرافيايى فراتر رفته، جهان معاصر على‏الخصوص دنياى اسلام را متأثر از درخشش انفجار نورانى خود كند.» (4) اگر به تعبير گى‏روشه انقلاب از رستنگاهِ تغييراتِ عميق در وضع روانى و شعور جمعى، مى‏رويد؛ انقلاب اسلامى ايران مُلهم از مكتبى است كه از درون جزء جزء مفاهيم اخلاقى و عبادى آن سياست مى‏جوشد و در تمامى ابعاد و جوانب ساخت‏ها و سازوكارهاى اجتماعى ـ سياسى آن «معنويت» مى‏رويد. با عنايت به ارتباطِ عميق و درهم تنيده‏ى انقلاب اسلامى و معنويت‏گرايى در پى پاسخگويى به پرسش‏هاى زير برآمده است:

    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

  4. #3
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران




    1) دقايق معنوى گفتمان انقلاب اسلامى ايران چيست؟ چه تأثيرى در روند معنويت‏گرايى در جهان داشته است؟

    الف ـ دقايق معنوى انقلاب:

    1ـ معنويت‏گرايى در چارچوب‏هاى گفتمان سياسى چگونه قابل تعريف است؟

    2ـ معنويت‏گرايى به مثابه يك دالّ به چه مصاديق و مدلول‏هايى رجوع مى‏دهد؟

    3ـ ارتباط معنويت‏گرايى با مفهوم انقلاب به طور عام و انقلاب اسلامى ايران به طور خاص چگونه تبيين مى‏شود؟

    4ـ دقايق معنوى و ذهنى انقلاب اسلامى ايران را چه دقايقى و ويژگى‏هايى دارد؟

    ب ـ بازتاب انقلاب بر روند معنويت‏گرايى:

    1ـ آيا انقلاب ايران را مى‏توان انقلابى با ويژگى‏هاى معنوى دانست؟

    2ـ انقلاب ايران چه تأثيرى بر روند معنويت‏گرايى داشته است؟


    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

  5. #4
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران




    دقايق معنوى انقلاب:

    معنويت‏گرايى در سپهر گفتمان بشرى يك دالّ يا Signifier عاميانه است كه به دنبال تعريف عالمانه مى‏گردد. به عبارت ديگر، مى‏توان «معنويت‏گرايى» را در مقامِ يك مفهوم يا Concept محصولِ كنش‏هاى گفتمانى Discursive Practices دانست.

    كنش‏هاى گفتمانى، آنگونه كه فوكو در سال 1970 در چكيده‏ى نخستين درسش در كلژدوفرانس بيان نموده است: «قاعده‏مندى‏هايى است كه با همان "واقعيت بيان" آن به وجود مى‏آيد. به عبارت روان‏تر، هستى هر كنش گفتمانى درگرو "واقعيت بيان" آن و همزاد اين واقعيت است.» لذا، نظام‏مندى كنش گفتمانى از نوع منطقى است؛ و نه از نوع زبان شناختى. قاعده‏مندى گفتمان ناآگاهانه است و در سطح گفتار Parole سوسورى پيش مى‏آيد و نه در سطح زبان Langue از پيش موجود.

    از همين‏رو، در پاسخ به اين پرسش كه معنويت‏گرايى در چارچوب‏هاى گفتمان سياسى چگونه قابل تعريف است؟ بايد آن را در حيطه‏ى «كنش گفتمانى» بدانيم؛ كه از نوع منطقى است و از هويتى واقعى يا Real برخوردار است. به بيان ديگر، «معنويت گرايى» برخلاف تصور غالب يك دانشواژه‏ى ذهنى نيست؛ تا مانند مفاهيمى چون «عشق» در حوزه‏ى ذهنى برويد و در واقعيت عينى به دنبال مصداق بگردد؛ بلكه امرى واقعى است كه در سپهر واقعيت‏هاى موجود متجلّى و عينيت مى‏پذيرد و در عرصه‏ى تلاش‏هاى ذهنى بشر به دنبال تعريف مى‏گردد. به واقع مكتب حال است نه قال و عارف شدنى است نه شنيدنى. از اين ديدگاه، در چارچوبه‏ى گفتمانى، در حوزه‏ى دانشواژگان عينى قرار مى‏گيرد كه به دنبالِ تعريف مفهومى است؛ واگرچه به سان دانشواژگان عينى‏اى چون «جنگ» و «انقلاب» از عمق وسطح كنش بالايى برخوردار نيست، ولى در حوزه‏ى مفاهيم كنش محور قرار مى‏گيرد؛ و تعريف ذهنى طلب مى‏نمايد. اين در حالى است كه دانشواژگانى ذهنى چون عشق و عدالت، نخست تعريفى ذهنى را برمى‏انگيزد؛ و سپس عمل را به دنبالِ ذهنيت حاصل، مى‏كشاند.

    اشتباه نكنيم؛ «معنويت» امرى درونى است؛ اما معنويت‏گرايى برون دادِ عينى اين امر درونى است كه با تبلور خود، به دنبال تعريف ذهنى مى‏گردد و از همين جهت در فضاى پيوند افقى Fusion of horizon قرار مى‏گيرد. اين همان مفهومى است كه هرمونتيك گادامر مطرح ساخت و دال بر آن بود كه اتحادى ميان ديدگاه خواننده يك متن در حال حاضر و ديدگاه تاريخى متن به وجود مى‏آيد و ديدگاه يگانه‏اى مى‏سازد كه در كل نه اين است و نه آن. در اينجا نيز معنويت‏گرايى دال بر اتحادى ميان ذهن فاعلِ يك عمل به مثابه متن حاضر و ديدگاه تاريخى نسبت به «معنويت» به وجود مى‏آورد و در آن فضا و زمانه‏ى تاريخى ديدگاه يگانه‏اى را پرداخته مى‏سازد كه در كل نه اين است و نه آن؛ اما آنچه مسجل است، آن است كه «معنويت‏گرايى» در سپهر واقعيت‏هاى موجود در شاكله‏ى رفتارى تعريف طلب حضور پيدا مى‏كند و در پرتو «واقعيت بيان» خويش به دنبالِ ظهور در شاكله‏هاى تعريفى متعدّد برمى‏آيد.

    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

  6. #5
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران




    از اين ديدگاه، معنويت‏گرايى در عرصه‏ى انقلاب به صورت ناآگاهانه ـ ولى مبتنى بر شعور تاريخى ـ و در سطح گفتار « Parole » ظهور پيدا مى‏كند و در سپهر «واقعيت بيان» خود معنا مى‏پذيرد؛ و در سروش جوانب گوناگونِ ظهور خود، به دنبال كاركرد ارجاعى خاص خود برمى‏آيد.

    از همين رو، دقايق گفتمانى آن را نه در بافت متن Co-text و نه در بافت موضوعى Context ، بلكه بايد در بافت موقعيتى Context of situation آن بازيافت.

    معنويت‏گرايى در اين مرحله هم عاملِ انقلاب است و هم حاصلِ انقلاب، چون با «واقعيت بيان» آن در عرصه انقلاب متولّد مى‏شود و همزاد انقلاب است و هم در تأثيراتِ « Impacts » انقلاب رخ مى‏نماياند.

    در اين مرحله «معنويت‏گرايى» پيامى است كه انقلاب در مقام «رسانه» آن را از سوى انقلاب و انقلابيون به عنوان «فرستنده» به سمع و نظر گيرنده يعنى «مخاطبين» انقلاب مى‏رساند.

    «رمزگان» اين پيام است كه در سطح گفتار و عملكرد انقلابيون شكل مى‏پذيرد و هرچه «كاركردهاى ارجاعى» اين رمزگان دقيق‏تر باشد ارسال پيام وسيع‏تر و عميق‏تر خواهد بود.

    در چنين ديدگاهى است كه عالى‏ترين دقايق گفتمان معنويت‏گرايى در انقلاب، ارجاع گفتار معنويت‏گرا به «عمل» و «كنشى» است كه هويتى مملو از معنويت و منطبق با گفتار را در فراسوىِ ديدگان عينيت بخشيده است. به همين جهت بنيانگذارِ مذهب تشيع امام جعفر صادق(ع) مى‏فرمايند: «ما را بيش از گفتارتان با عمل خود تبليغ نماييد».

    در گستره‏ى انقلاب اسلامى ايران، با چنين منظرى، آيت‏الله خمينى كه بعدها به «امام خمينى» شهرت جهانى يافت، يك «دلالت عينى» است كه هر گفتار و عمل وى «دلالت‏هاى ضمنى» فراوانى را بر «معنويت‏گرايى» از خود به نمايش مى‏گذارد. به همين جهت، وى به عنوانِ سمبل رمزگان پيامِ انقلاب اسلامى در ارجاعِ انقلاب به «معنويت‏گرايى» مطرح مى‏شود؛ به مثابه يك مرجع گفتارى و رفتارى چهره نشان مى‏دهد؛ و در مقامِ مرجع « Refrence » غيرقابل انكار، بر تابشگر ابعاد مختلف معنويت‏گرايى در انقلاب اسلامى است. باز تعريف خويشتن در بازيافتِ تاريخى كه در آن زيست مى‏كرد؛ در وجودش متبلور شد؛ و در ياخته‏هاى بافت « texture » انقلاب هويدا شد. دورى از تجملات، گرايش به همنشينى با مردم، اخلاق در عمل، صداقت در گفتار، صبر در مصائب، صلابت در مديريت، صراحت در سخن و... همه‏ى اينها دقايق گفتمانى حاصل از معنويت‏گرايى است كه در «بازگشت به خويشتن و رهايى از هرگونه تعلق و وابستگى غير انسانى» است، معنا مى‏پذيرد. از اينرو معنويت‏گرايى، از رستنگاه «آزادگى و حريت» مى‏رويد و در آستانه‏ى «عبوديت حضرت حق» جوانه مى‏زند و در بستر «جامعه و زندگى جمعى» رشد مى‏كند و تنومند مى‏شود؛ اين همان «عرفان سياسى» است كه معنويت گرايى را در فضاى زندگى جمعى، در معبد عشق به خدا و احترامِ بى‏دريغ به «مردم» در مقام جانشينان خدا؛ بر روى زمين معنا مى‏سازد.

    «عرفان سياسى» ؛ عرفان عزلت و انزوا نيست، عرفان صومعه و خانقاه نيست. عرفان عزت و شوكت است، عرفان، حضور و ظهور در صحنه‏هاى پرپيچ و خم زندگى است. «طريقتى» است كه زاده‏ى شريعت «آزادگى و جوانمردى» است؛ و خانقاه و صومعه‏ى خود را در بستر جامعه مى‏جويد و در دفاع از حق و ستيز با ناحق، سماع آغاز مى‏كند.

    همين «عرفان سياسى» است كه در قالب معنويت‏گرايى در انقلاب اسلامى ظاهر مى‏شود؛ و از طريق باز تعريف مفاهيم دينى در حوزه‏ى عمل سياسى، در سماع عاشقانه‏ى ملّت ايران براى دستيابى به جامعه‏ى عارى از سايه‏هاى خفقان‏آور استبداد و شبه‏مدرنيسم، جلوه مى‏يابد.

    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

  7. #6
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران




    از چنين جهتى است كه انقلاب اسلامى در چارچوبه‏ى كنش گفتمانى، بر تابشگر يك انقلاب معنوى است كه در سطح گفتار متجلّى مى‏شود؛ در پرتو «عمل» و «اراده» مردم رشد مى‏كند و در «واقعيت بيان» يا افعال عقلانى معطوف به ارزش مردم در صحنه‏هاى مختلف انقلاب مى‏شكفد و در پى اين همه تلاش به دنبال «تعريف» مى‏گردد. لذا، هرگونه كنشى كه در «سطح واقعيت بيان» خلاف «گفتار» صورت پذيرد؛ نيز، يك كنش گفتمانى و در همان حال ناقض معنويت‏گرايى در انقلاب ملّت ايران و مهم‏تر از آن «عرفان سياسى» حاصل از آن خواهد بود؛ و بيش از هر چيز به پيكره‏ى گفتمانى انقلاب اسلامى در سطوح «گفتار» و «قدرت» پشتيبانى كننده‏ى اين «گفتار» ضربه وارد خواهد نمود.

    در چنين نگرشى معنويت‏گرايى به مثابه يك دال Signifier بر مدلول‏هايى Signifieds رجوع مى‏دهد كه در مسير حيات فردى و اجتماعى آدمى، وى را در مسير هدايت قرار مى‏دهد و از ضلالت و گمراهى مى‏رهاند؛ و از همين روى، هر فعلى كه در اين راستا انجام پذيرد، «عبادت» محسوب مى‏شود و فاعل آن عابدى آزاد معرفى مى‏گردد؛ كه در پرتو عمل به پايه‏هاى رفتارى معطوف به انجام وظيفه و تكليف الهى، «مسعود» است؛ و چون محمول گزاره‏هايى چون خوب، درست، بايد، وظيفه، مسؤوليت و فضيلت است، «اخلاق»مند است؛ و با دورى از رذيلت، بدى، نادرستى و نبايدهاى اخلاقى، حامل معنويت است.

    از همين جا، وارد پرسش ديگر از بخش نخست پرسش‏هاى «پرسه»ى حاضر مى‏شويم و آن اين است كه ارتباط معنويت‏گرايى با مفهوم انقلاب به طور عام و انقلاب اسلامى ايران به طور خاص چگونه تبيين مى‏شود؟

    اگر به ادبيات سياسى در چارچوبه‏ى جامعه‏شناسى سياسى بنگريم و بخش مربوط به بررسى تغييرات و دگرگونى‏هاى اجتماعى ـ سياسى را كه با عنوان «جامعه‏شناسى انقلاب» از آن ياد مى‏شود، بشكافيم؛ بازمى‏يابيم كه خارج از چهار نظريه مشهور به «اسطوره‏هاى انحراف» كه انقلاب را در فضايى منفى و كدر به قضاوت مى‏نشينند يعنى نظريات چهارگانه‏ى انقلاب، انحراف از مسير طبيعى تاريخ، انقلاب، آسيب‏زايى اجتماعى، انقلاب و حركت خطى تاريخ و انقلاب و توهم معنايى (5) ، نگاه به مفهوم انقلاب در دستگاه‏هاى فكرى گوناگون، نگرشى مثبت به حساب مى‏آيد؛ و نظر به مفهوم «انقلاب» با فضايى از هاله‏هاى قداست، عظمت، رشادت و عزّت همراه است؛ از اين رو، انسان انقلابى، در شاكله‏ى هستى معنادار و كوشايى متجلّى مى‏شود، كه قابل احترام و تقدير است؛ و در تحليل نهايى «ضد انقلاب» هم بر آن مى‏شود كه در بستر زمان، خود را در شكل «انقلاب»ى ديگر تعريف‏پذير نمايد.

    از اين دريچه‏ى نگاه، هر انقلابى فارغ از هويت‏هاى زيرين ايدئولوژيكى، تاريخى و جغرافيايى در سطح Parole سوسورى بر تابنده‏ى هويت زيرينِ معنويت‏گرايى است. هر انقلابى به دنبالِ تغيير وضعِ موجود به وضعِ مطلوب تعريف شده از سوى انقلاب و انقلابيون است؛ از همين جهت، از نوعى «معنويت‏گرايى» هويت مى‏پذيرد. اگر «معنويت‏گرايى» را در عالم معنا مدنظر قرار دهيم و در سپهر انديشه بشرى تا حدود زيادى در سپهر انديشه بشرى با دانشواژگانِ «روح و روان» نزديك است؛ از چنين ديدگاهى «معنويت‏گرايى» در سامانه‏ى درونى خود به نوعى «رضايت روحى و روانى» و «احساس امنيت» ارجاع مى‏دهد؛

    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

  8. #7
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران




    «انقلاب» نمايانگر فقدان اين «رضايت روحى و روانى» و نبود «احساس امنيت» است. در اين چشم‏انداز چون «انقلاب» مخالفِ وضع موجود و خواهانِ وضعِ مطلوب است، در همين راستا به نوعى ارجاع دهنده به معنويت‏گرايى است. نظريه ارسطو در باب انقلاب را بايد در چنين منظرى تفسير كرد؛ ارسطو علّت اصلى انقلاب را فقدانِ عدالت و تلاش آدمى براى حصول برابرى و قسط دانسته است؛ پرسش آن است كه آيا عدالت از دقايق عالى معنويت‏گرايى نيست؟

    اين در حالى است كه انقلاب‏هاى كلاسيك از منظر ساختارى بر سه ركن اساسى تكيه دارند: مردم، رهبرى و ايدئولوژى. ايدئولوژى در اين چارچوب يعنى انقلابهاى كلاسيك، توسعه و پيشرفت در انقلابهاى مدرن و گفتمان؛ در جنبش‏هاى نوين اجتماعى، به مثابه يك ارزش و يا يك نظام سخنِ معنويت‏گرا رخ مى‏نمايانند؛ و حاملان آن را در جايگاهِ هاديان مى‏نشانند.

    انقلاب اسلامى، در چنين نگرشى، از ضريب بالاى معنويت‏گرايى برخوردار است؛ هويت انقلاب در مقامِ موصوف عنوان، «انقلاب اسلامى»، در آغازين مرحله‏ى تعمق بر تابشگر «معنويت‏گرايى» است؛ در حالى كه صفتِ «اسلامى» با دارا بودنِ كاركردهاى ارجاعى و دلالت‏هاى عينى و ضمنى فراوان در اين ارتباط، رويكرد «معنويت‏گرا»ى انقلاب را دوصدچندان به نمايش مى‏گذارد؛ و ابعاد مختلفِ حضور معنويت را در تمامى ياخته‏هاى بافتِ « texture » انقلاب به نمايش مى‏نهد و در عرصه‏هاى مختلف گفتارى و متعدّد رفتارى بروز مى‏دهد.

    اسلام، يك مكتب ارزشى، فرهنگى است؛ كه در پى گسترش عدالت و ارزش‏هاى ناشى از «عبوديت حضرت حق» و «رهايى از تعلقات غير انسانى» در عرصه‏هاى گوناگون حيات بشرى به هدف حصولِ سعادت «دنيوى و اخروى» است. در چنين ديدگاهى، يك صورت‏بندى گفتمانى Discursive Formation متكى بر معنويت‏گرايى ايجاد مى‏شود. در چنين چشم‏اندازى، انقلاب اسلامى به واسطه صفت اسلامى وهويت معنويت‏گرايىِ شريعت اسلام سرشار از ارجاعات معنوى است؛ و از صورت‏بندى گفتمانى معنويت‏گرا تبعيت مى‏كند.

    فراموش نكنيم، مجموعه قواعد و روابط حاكم بر صورت‏بندى يك گفتمان و اجزاء چهارگانه آن يعنى: ارجاع به يك موضوع تحليل عمومى (قواعد ناظر بر آبژه)، حضور يك مشرب مشخص بيانى يا شكل مشخصى از گزاره، شكل‏گيرى و توسعه «نظامى از مفاهيم دائمى و سازواره» و ابرام بر تداوم بنيان و دورنمايه‏ى نظرى «شكل‏گيرى استراتژيك» از نوع تعينات ناشى از آگاهى سوژه‏اى واحد نيست و يا از نهادها و روابط اقتصادى و اجتماعى بر نمى‏خيزد، نظام «صورت بندى گفتمانى» در سطحِ ماقبلِ گفتمانى بازيابى مى‏شود كه موجد شرايطى است كه در آن پيدايش يك گفتمان، ممكن مى‏گردد. انقلاب اسلامى درست در شرايطى از تاريخ ايران پديد آمد كه مردم بيش از هر چيز از كمبودِ «معنويت» گم گشته‏ى خود در رنج بودند؛ و در مقايسه با ديگر انقلاب‏ها، مردم در رژيم كهن « OldRegime » از كمبود رفاهِ مالى و فقر اقتصادى و مادى در رنج نبودند.

    در پرتو همين نگرش است كه دقايق معنوى و ذهنى انقلاب اسلامى ايران در گستره‏ى هويت ايرانيانى كه به حقيقت‏جويى و عدالت‏طلبى مشهورند، شكل و محتوا مى‏پذيرد. با نگاهى نه چندان عميق به انقلاب اسلامى درمى‏يابيم كه آرايش شكلى و محتوايى انقلاب، در اتمسفر گفتمانى ناشى از «انقلابى به نام خدا» متأثر از معنويت‏گرايى است؛ در هنگامه‏ى انقلاب رستنگاهِ حركت خود را در شعائر اسلامى باز مى‏جويد و فرياد انقلاب رادر مسيل «سنت اعتراض مذهبى» به تصوير مى‏كشد.

    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

  9. #8
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران




    انقلاب اسلامى بر آن شد تا عوالم زيرين و زبرين آدميانِ پيوسته به آن را متغير سازد. عالم درون را براساسِ اصولِ دينى دگرگون نمايد، روابط اجتماعى را بر معيارهاىِ ارزشى ـ انسانى سامان دهد؛ و پيوندى عالمانه را در ساختارى عادلانه شكل بخشد؛ و در پرتو چنين ساختارى گستره‏ى رهايى را در كالبدِ معنويت‏گرايى متجلّى سازد.

    در چارچوب چنين ديدگاهى است كه ايدئولوژى اسلامى، طرح حكومت دينى و مبارزه با ابعاد هزارتوى ظلم و دفاع از مظلومانِ عالم را بازتعريف نمود. در اين چارچوب دال Signifier معنويت‏گرايى در سطح تحليلِ كلان و خرد به مدلول‏هاى « Signified » فراوانى ارجاع مى‏دهد و از كاركردهاى عاطفى، همدلى و همزبانى برخوردار مى‏سازد.

    در انقلاب اسلامى ملّت ايران، مردمانى قيام كردند كه در پرتو بازتعريف خويش؛ احترام به خود را متجلّى ساختند، «استقلال» را فرياد كردند و با بازيافت خويشتن در فضا و زمانه‏ى تاريخى خود «آزادى» را در پهن دشتِ «مردم سالارى» و گسترش نهادمند «دموكراسى» دنبال نمودند و توانستند با «پردازش» خويشتن و گسترش «عدالت اجتماعى» در شاكله‏ى «جمهورى اسلامى ايران» به پيروزى نايل آيند.

    در گستره‏ى چنين تلاشى است كه مستضعف باورى، استكبارستيزى، همنشينى با طبقات ستمديده و تولّى با آزاديخواهان و تبرّى از ظالمان، دورى از تجملات، گرايش به همنشينى با مردم و طبقات مستضعف، اخلاص در عمل، صداقت در گفتار، صبر در مصائب، صلابت در مديريت، صراحت در سخن و... همگى مدلول‏هايى هستند كه در پرتو بازتعريف خويشتن خويش ايرانيان در پرتو انقلاب اسلامى بار ديگر رخ نشان دادند.

    از همين جاست كه بايد در پاسخ به اين پرسش كه آيا انقلاب ايران را مى‏توان انقلابى با ويژگى‏هاى معنوى دانست؟ گفت: بله، همانگونه كه فوكو، بلانشه و برير مى‏گويند انقلاب اسلامى ايران انقلابى معنويت‏گراست.

    انقلاب اسلامى تلاش دارد كه اين معنويت‏گرايى را در سطوح «گفتار»، «گفتمان» و «كردار» حاصل سازد. اين تلاش در ايران زمين سابقه‏اى ديرينه دارد، «گفتار نيك»، «پندار نيك» و «رفتار نيك» از آموزه‏هاى كهن دينى ايران زمين است كه همواره در پهن دشت گوهره‏ى ايرانيان، درخشيده است و در گستره‏هاى مختلف تاريخ اين مرزوبوم چهره برتافته است.

    انقلاب ملّت ايران، در خالص‏ترين چهره تكوينى آن، احياء كننده «فرهنگ ايران اسلامى» در وسعت شعور تاريخى و حافظه‏ى دينى آنهاست؛ كه ضمانت استمرار و بقاى خود را در تطابق «گفتار» و «عمل» نخبگان سياسى، روشنفكران فكرى و سرآمدان اجتماعى خود پى مى‏گيرد.

    معنويت‏گرايى در اجتماعات امروز و جامعه‏ى بزرگ ايران معيار و محكى براى بررسى نظر مردم در ارتباط با چگونگى عملكرد نخبگان مدعى تفكر انقلابى و رفتار علوى منبعث از انقلاب اسلامى هستند. گسترش معنويت‏گرايى در گستره‏ى عملكرد نخبگانِ انقلاب، بر تعميق گرايشات معنويت محور در سطوح مختلف جامعه منجر مى‏شود. بدين گونه، هرچه ميزان معنويت‏گرايى در جامعه افزايش يابد بيش از هر چيز متأثر از ادراكِ مردم معطوف بر تطبيق رفتار و گفتار مؤلفه‏هاى پيش گفته است.

    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

  10. #9
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران




    روند معنويت‏گرايى در وسعت انقلاب اسلامى ايران احيا شده و تشديد گشت؛ و در پرتو دفاع مقدس ايرانيان از تمام انباشته‏ها و داشته‏هاى فرهنگى و تاريخى خود قوام بيشترى يافت. اين در حالى است كه با شروع دهه‏ى دوم پس از پيروزى انقلاب اسلامى، اعوجاج‏هاى فراوانى در محيط معنويت گرايى بروز كرد. و در آستانه‏ى رهه‏ى سوم با بازتعريف آن در پرتو گرايش به زندگى مدرن، در آينده با شكل و شماى ديگرى نمود خواهد پذيرفت.

    در سطح بين‏الملل، بازگشت به معنويت، شكل بنيادين بسيارى از هويت‏هاى انقلاب‏ها و جنبش‏هاى گوناگون اجتماعى را هويت مى‏بخشد. «انقلاب اسلامى» امروزه در جاى جاى كشورهاى اسلامى و آزادى خواه ردپاى معنويت‏گرايى را تعميق بخشيده است. در لبنان، در فلسطين، ميان رزمندگان جهادى در كشورهاى اسلامى، در شمال آفريقا و حتى در ايالات متحده آمريكا اين تشكل گفتمانى تأثيرگذار بوده است.

    انقلاب اسلامى در پرتو معنويت‏گرايى؛ آموزه‏هاى رفتارى در محيط ارتباطات بين‏المللى را به آموزه‏هاى معنوى خاصى هدايت ساخت. اينكه ملتهاى آزاده‏ى جهان نمى‏توانند نسبت به وضعيت همنوعان و هم كيشانِ خود بى‏تفاوت بوده و در پى ايجاد صلحى پايدار و واقعى نباشند. از دعوت به اصول حق غافل نباشند و در پرتو استفاده از تجارب مثبت ديگران به الگوهاى همكارى مؤثر روى آورند؛ و در ضمن تلاش براى پاسداشت از عزت و استقلال خود، در احترام به استقلال و عزّت ديگران، كوتاهى نكنند.

    پى‏نوشت‏ها:

    1. عضو هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى

    2. گى‏روشه، تغييرات اجتماعى، (تهران: نشر نى)، ص 289 و 219.

    3. فوكو، ميشل، يادداشت‏هاى ايران، به نقل از تاجيك، محمدرضا، ميشل فوكو و انقلاب اسلامى (تهران: بقعه 1378)، ص 7.

    4. راه انقلاب، مجموعه مقالات پژوهشى (تهران: نشر هماهنگ، 1378)، ج 1.

    5. لاور. رابرت. اچ، دگرگونى‏هاى اجتماعى، انتشارات سمت، تهران

    عرفان سياسي در فرايند انقلاب اسلامي ايران

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •