سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16

موضوع: ديوان غزليات شيخ بهائي

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات شيخ بهائي





    دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید دگر
    تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید
    ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!
    نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید
    مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
    که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید
    بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
    نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید




  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات شيخ بهائي





    عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود

    نوبت پیری رسید، صد غم دیگر فزود



    کارکنان سپهر، بر سر دعوی شدند

    آنچه بدادند دیر، باز گرفتند زود


    حاصل ما از جهان نیست بجز درد و غم

    هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود


    نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا

    پرده‌ی تزویر ما، سد سکندر نبود


    نام جنون را به خود داد بهائی قرار

    نیست بجز راه عشق، زیر سپهر کبود








  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات شيخ بهائي





    نگشود مرا ز یاریت کار
    دست از دلم ای رفیق! بردار
    گرد رخ من، ز خاک آن کوست
    ناشسته مرا به خاک بسپار
    رندیست ره سلامت ای دل!
    من کرده‌ام استخاره، صد بار
    سجاده‌ی زهد من، که آمد
    خالی از عیب و عاری از عار
    پودش، همگی ز تار چنگ است
    تارش، همگی ز پود زنار
    خالی شده کوی دوست از دوست
    از بام و درش، چه پرسی اخبار؟
    کز غیر صدا جواب ناید
    هرچند کنی سال تکرار
    گر می‌پرسی: کجاست دلدار؟
    آید ز صدا: کجاست دلدار؟
    از بهر فریب خلق، دامی است
    هان! تا نشوی بدان گرفتار
    افسوس که تقوی بهائی
    شد شهره به رندی آخر کار




  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت
    در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت
    گرد قدم زائرت، از غایت رفعت
    بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت
    در روضهٔ تو خیل ملایک، ز مهابت
    گویند به هم مطلب خود را به اشارت
    هر صبح که روح القدس آید به طوافت
    در چشمهٔ خورشید کند غسل زیارت
    در حشر، به فریاد بهائی برس از لطف
    کز عمر، نشد حاصل او غیر خسارت



    امضاء


  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    یک گل ز باغ دوست، کسی بو نمی‌کند
    تا هرچه غیر اوست، به یک سو نمی‌کند
    روشن نمی‌شود ز رمد، چشم سالکی
    تا از غبار میکده، دارو نمی‌کند
    گفتم: ز شیخ صومعه، کارم شود درست
    گفتند: او به دردکشان خو نمی‌کند
    گفتم: روم به میکده، گفتند: پیر ما
    خوش می‌کشد پیاله و خوش بو نمی‌کند
    رفتم به سوی مدرسه، پیری به طنز گفت:
    تب را کسی علاج، به طنزو نمی‌کند
    آن را که پیر عشق، به ماهی کند تمام
    در صد هزار سال، ارسطو نمی‌کند
    کرد اکتفا به دنیی دون خواجه، کاین عروس
    هیچ اکتفا، به شوهری او نمی‌کند
    آن کو نوید آیهٔ «لا تقنطوا» شنید
    گوشی به حرف واعظ پرگو نمی‌کند
    زرق و ریاست زهد بهائی، وگرنه او
    کاری کند که کافر هندو نمی‌کند



    امضاء


  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    به عالم هر دلی کاو هوشمند است
    به زنجیر جنون عشق، بند است
    به جای سدر و کافورم پس از مرگ
    غبار خاک کوی او، پسند است
    به کف دارند خلقی نقد جانها
    سرت گردم، مگر بوسی به چند است؟
    حدیث علم رسمی، در خرابات
    برای دفع چشم بد، سپند است
    پس از مردن، غباری زان سر کوی
    به جای سدر و کافورم، پسند است
    طمع در میوهٔ وصلش، بهائی
    مکن، کان میوه بر شاخ بلند است
    بهائی گرچه می‌آید ز کعبه
    همان دردی کش زناربند است


    امضاء


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی