دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن *** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 50
  1. #21
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    انواع ابتلاء

    امتحانات الهى را مى توان در يك تقسيم كلى - قطع نظر از خصوصيات و مصاديق آن - به دو بخش عام تقسيم كرد كه در قرآن نيز مطرح شده است :
    1. ابتلاء به ((سرا و نعماء))
    2. ابتلاء به ((باءسا و ضراء))
    برخلاف تصور عاميانه نوع مردم كه صرفا از سختى ها، مصيبت ها و پيش ‍ آمدهاى دردناك ، به ((بلا)) تعبير مى كنند، قرآن كريم ((بلا و ابتلاء)) را داراى دو چهره معرفى مى كند: حالت برخوردارى نعمت و حالت گرفتارى و درماندگى .
    از نظر قرآن امتحان و ابتلاء گاهى در چهره و قالب رنج و غم و عذاب ، رخ مى نمايد. گاهى در شكل و قالب مكنت و آسايش و نعمت ، نمود پيدا مى كند.
    هر كدام از اين دو حالت مقتضيات خاص خودش را دارد كه البته از اين جهت عمل كردن به اقتضاى نعمت و بهره مندى كه عبارت است از شكر نعمت ، بسى دشوارتر و مشكل تر از ملتزم شدن به لوازم ابتلاء به گرفتارى كه همان صبر و تحمل مشكلات است زيرا صبر و تحمل رنج و ناملايمات به لحاظ اينكه بيشتر جنبه گريز ناپذيرى دارد، انسان آمادگى تحمل آن را در خود بيشتر احساس مى كند.
    اما ابتلاء به نعمت بخاطر غفلت انگيز بودن آن ، موجب غرور انسان گرديده و در نتيجه انسان از توجه به شكرگذارى باز مى ماند، تاريخ پر است از سرگذشت افرادى كه در اثر بهره مندى از نعمت و قدرت ، دچار جنون خود فراموشى گرديده و سر از تفكر قارونى و منش فرعونى در آورده اند زيرا طبع طغيان گر انسان بگونه اى است كه در حال بى نيازى خود را گم مى كند - ان الانسن ليطغى اءن رءاه استغنى (63) در چنين حالتى روحيه و بينش ‍ سليمانى لازم است . در بينش توحيدى سليمانى ، نعمت و قدرت حتى سلطنت جهانى نيز وسيله آزمودن و ابتلاء انسان است . كلام و سخن جناب سليمان (عليه السلام) اين است وقتى كه با لشكر و تشكيلات شكوهمند و خيره كننده خود، بر وادى مورچگان مى گذرد و گفتگوى مورچگان را مى شنود كه مى گويند: قالت نملة ياءيها النمل ادخلوا مسكنكم لا يحطمنكم سليمن و جنوده (64) از شنيدن اين مكالمه ، تبسم شيرين و متفكرانه مى كند، فتبسم ضاحكا من قولها. آنوقت با تمام وجود متوجه عنايت و الطاف پروردگار مى شود و متواضعانه از پيشگاه الهى درخواست مى كند كه ، رب اءوزعنى اءن اءشكر نعمتك التى اءنعمت على و على ولدى و اءن اءعمل صلحا ترضه (65)
    اين شيوه سخن گفتن سليمان ناشى از بينش الهى او است كه تفاوت جوهرى ميان او و تفكر مادى قارونى و فرعونى است . در تفكر مادى قارونى ، جز خود پرستى ، جايى براى ديگرى وجود ندارد، همه نعمتهاى الهى را از آن خود و دست هنرمند خود مى داند! قال انا او تيه على علم عندى (66) خداوند در جواب مى فرمايد: اءولم يعلم اءن الله قد اءهلك من قبله من القرون من هو اءشد منه قوة و اءكثر جمعا(67) در تفكر قارونى تنها چيزى كه مطرح نيست خدا است آنچه كه هست خود خواهى است لذا با كمال مستى و جنون ناشى از نعمت ، صاحب نعمت را انكار نموده و ادعاى انما اوتيه على علم عندى را سر مى دهد هم با كلمه (انما) فقط نقش خود را به رسميت مى شناسد و هم با كلمه (عندى ) منكر خداوند مى گردد. با اينكه خداوند در چند آيه قبل مى فرمايد: ان قرون كان من قوم موسى فبغى عليهم وءاتينه من الكنوز مآ ان مفاتحه لتنواء بالعصبة اءولى القوة (68) يعنى ما آنقدر گنج و ثروت به او داديم كه افراد با قوت فقط از حمل كليدهاى آن به ستوه مى آمدند! همچنين در تفكر فرعونى ، قدرت و نعمت وسيله تكبر و ربوبيت است و اذا نه تنها اطرافيان و سپاهيان خود را بلكه همه رعايا و مردم عادى را نيز بندگان خود مى شمارند و بر آنها اظهار خدائى مى كنند! (اءنا ربكم الاعلى )(69)
    اما در بينش الهى سليمان ، با اينكه خودش معترف است كه و اتينا من كل شى ء، ان حضر الهو الفضل المبين در عين حال ادب الهى او بگونه اى است كه آغاز سخن را با كلمه ((رب )) بيان مى كند و بدين وسيله در برابر خداوند اظهار بندگى و ذلت مى كند، و تمام قدرت جلال خود را از آن او مى داند و از خدا مى خواهد تا او را شكر نعمت هايى كه به او بخشيده و همچنين به پدرش داود (عليه السلام) عطا كرده است قرار دهد. در تفكر سليمانى تمام اينهمه تشكيلات از جن و انس و پرندگان و ساير امكانات كه همگى سر بفرمان او نهاده اند براى اين است كه در راه رضايت الهى بكار گرفته شود و نهايت آرزويش اين است كه با اعمال صالح در زمره بندگان صالح قرار گيرد. و در تفكر سليمانى همه نعمت ها وسيله ابتلا و امتحان است . وقتى كه ماموريت انتقال تحت ملكه سبا را به اصف اين برخيا، تفويض مى كند و او را به طور اعجازآميز انجام مى دهد و تخت با عظمت بلقيس را به مدت كمتر از چشم بر هم زدن حاضر مى كند. سليمان نبى نه تنها از اين قدرت نمائى شكوهمند آن هم بدست يكى از تربيت شدگان مكتبش اظهار عجب و تكبر نمى كند بلكه با كمال آرامش و خضوع مى فرمايد: هذا من فضل ربى ليبلونى ءاءشكر اءم اءكفر(70) جريان قارون و حضرت سليمان به عنوان سمبل دو تفكر مادى و الهى در رابطه با نعمت ، در قرآن بيان شده است .
    بنابراين لغزش انسان در مقام شكر و در حال تنعم ، بيشتر است از حالت رنج و مصيبت در مقام صبر. و تعبير مرحوم راغب ، ابتلا به نعمت اعظم البلائين است . ايشان مى گويد: ان اختبار الله تعالى للعباد تارة بالمسار بيشكروا و تارة بلمضار ليصبروا فصارت المنحة و المنحة جمعا بلاء فالمحنته مقتضية للصبر و المنحة مقتضية للشكر و القيام بحقوق الصبر ايسر من القيام بحقوق الشكر فصارت المنحة اعظم البلائين .(71) و در ذيل كلامش جمله اى از اميرالمومنين على (عليه السلام) را نقل مى كند: من وسع عليه ديناه علم يعلم انه قد مكر به فهو مخدوع عن عقله .(72)
    در اين باين ، راغب تعبير ((مسار)) و ((مضار)) را از قرآن كريم اقتباس ‍ نموده است زيرا قرآن از دين دو حالت و دو چهره ابتلا با عناوين (سراء و ضراء) تعبير كرده است . عنوان ((سراء)) يعنى حالت سرور و رفاه و گشايش و نعمت عنوان ((ضراء)) يعنى حال گرفتارى ، بيچارگى و زيان انسان و هر آنچه با ميل و طبع او هماهنگ نيست . كلمه ((سراء)) معادل كلمه ((نعماء)) است كه در بعضى آيات بجاى آن بكار رفته است . ولن اءذقنه نعماء بعد ضراء مسته ليقولن ذهب السيئات عنى انه لفرح فخور(73)
    دو عنوان - سراء و ضراء - چون تقابل مفهومى دارند لذا در آيات نوعا در كنار هم ذكر شده اند مثلا در توصيف اصل تقوى قرآن مى فرمايد: الذين ينفقون فى السرآء و الضرآء والكظمين الغيظ و العافين عن الناس (74) و يا در بيان حالات امت هاى پيشين مى فرمايد: و ما اءرسلنا فى قرية من نبى الا اءخذنا اءهلها بالباءساء والضراء لعلهم يضرعون ثم بدلنا مكان السيئة الحسنة حتى عفوا و قالوا قد مس ءاباءنا الضراء و السراء فاءخذنهم بغتة و هم لا يشعرون (75)
    در اين آيه اخير كلمه (باءساء) كه در كنار كلمه (ضراء) ذكر شده است ، بيشتر به مخاطرات جانى نظر دارد كه اخص از مفهوم (ضراء) مى باشد اما كلمه (ضراء) به معناى مطلق ضرر و زيان مالى و جانى مثل بيمارى ها و مرگ و موت و فقر و محروميت مى باشد و ذكر آن بعد از كلمه (باءساء) از باب ذكر عام بعد از خاص است .(76)
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  2. #22
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    سر تاكيد بيشتر قرآن بر ابتلاء به ((باءساء و ضراء))

    اينكه چرا قرآن در بحث ابتلاء به عوامل آسايش و نعمت و ابتلاء به (سراء و نعماء) كمتر اشاره كرده و بيشتر به عوامل (ضراء) تكيه نموده و آيات از ابتلاء به (ضراء) بيشتر سخن به ميان آمده است ؟ سر مطلب شايد در اين دو نكته اساسى ذيل باشد.
    الف - در نگاه عمومى مردم ، صبغه ابتلاء و امتحان در چهره (باءسا و ضرا) بيشتر محسوس و مشهود است زيرا حساسيت و عكس العمل انسان نسبت به رنج و بلا، بيشتر از حال رفاه و برخوردارى است . بنابر اين ظرفيت وجودى انسان در مواجه با مشكلات و ابتلاء به (باءسا و ضراء) بيشتر نمايان مى شود.
    ب - جنبه بازدارندگى و ابعاد تربيتى ابتلا به (باءساء و ضراء) كه مورد عنايت قرآن است بيشتر از ابتلاء به (نعما) مى باشد.
    قرآن كريم دو حالت سرا و ضراء را بيان كرده است و عكس العمل طبيعى انسان نسبت به آن دو حالت را متذكر شده است مى فرمايد: و اذا اءنعمنا على الانسن اءعرض و ناء بجانبه و اذا مسه الشر فذو دعاء عريض (77) همچنين مى فرمايد: فاذا مس الانسن ضر دعانا ثم اذا خولنه نعمة منا قال انما اءوتيته على علم بل هى فتنة ولكن اءكثرهم لا يعلمون (78) آيه نسخت ، عدم تحمل و كم ظرفيتى انسان را بيان كرده است و انسان را موجودى كم ظرفيت كه همواره داراى حالت (اعراض ) و حالت (عريض ) است معرفى نموده است بگونه اى كه در حال تنعم و آسايش حالت (اعراض ) و تكبر و خودبينى به روى مى دهد و از همه چيز روى مى گرداند اما در حال رنج و محروميت كه ضعف هاى او نمايان مى شود، با حالت (عريض ) اظهار ذلت و زبونى مى كند و به خداوند روى مى آورد. اين دو حالت (اعراض و عريض ) ناشى از طبيعت و ضعف خلقت انسان مى باشد. - و خلق الانسن ضعيفا(79)
    در اين آيه نيز ضعف و تحمل ناپذيرى انسان را يادآور شده است كه در شرايط دشوار و مواجه با سختى هاى روزگار بياد خدا است اما همين كه وضعيت تغيير كرد و خداوند او را از نعمت و مكنت برخوردار نمود. از حالت تعادل خارج شده و دچار خود بزرگ بينى و بى نيازى مى شود آن وقت روح طغيان گرى وجود او را تسخير مى كند. زيرا نتيجه طبيعى حال استغناء، خودبزرگ بينى و خود محورى است كه در نهايت به خود پرستى مى انجامد، در چنين حالتى انسان نه تنها از ياد خدا غافل گرديده و همه كاره خودش را مى داند بلكه خدا را به عنوان صاحب نعمت انكار مى كند و فقط نقش خود را به رسميت مى شناسد و لذا است كه قارون ادعاى - انما اوتيته على علم - را سر مى دهد همچنان كه قارون سر مست از مال و ثورت ، با اين منطق كه - انما اءوتيته على علم عندى (80) به نصايح خير خواهانه قومش پاسخ داده و همه چيز را محصول علم و تدبير خود قلمداد مى كند. چنانچه قبلا اشاره شد.
    اين احساس غرور و مستى در حال تنعم و برخوردارى ناشى از طبيعت و نوع خلقت انسان است كه در ميان افراد كمترى يافت مى شود كه در برابر جلوه هاى فريبنده ثروت و قدرت دچار لغزش نگردد. زيرا اگر نيروى قدرتمند معرفت و ايمان و تقوى را در وجود خود پديد نياورد و خواستهاى او به اين وسيله كنترل نگردد، انسان نوعا مقاومت و كنترل خود را در برابر جاذبه ها و كششهاى قدرت و ثروت از دست داده و در هوا و هوسها سقوط خواهد كرد.
    در آخر اين آيه مى فرمايد: بلى هى فتنة ولكن اءكثرهم لا يعلمون .(81) اين جمله در واقع نگرش آرمانى انسانى از نعمت ها و امكانات خدادادى را، تخطئه مى كند و انسان را در اينكه نسبت به نعمتهاى الهى و مال و قدرت ، بعنوان هدف و آرمان ، نگاه مى كند، مورد سرزنش قرار مى دهد به اينكه اين عطايا و نعم الهى براى ابتلا و آزمون در اختيار شما قرار داده مى شود و لكن شما توجه نداريد و لذا بجاى اينكه نسبت به ثروت و قدرت ، نگرش ابزارى داشته باشيد و آن را وسيله رسيدن به سعادت و بندگى بدانيد در جهت رشد و كمال انسانى بكار ببنديد آن را آمال و آرزوى خود قرار مى دهيد و از مقصد اصلى باز مى مانيد.
    خداوند مى فرمايد ولكن اكثرهم لا يعلمون (82) بيانگر جنبه غفلت زا بودن ابتلا به نعمت است كه نوع مردم را شامل مى شود و عده اندكى را از اين قاعده مستثنى دانسته است زيرا اكثريت مردم در شرايط برخوردارى نگرش آرمانى نسبت به نعمت و قدرت دارند، و از جنبه آزمودن و ابتلا غافل مى شوند.
    توصيه مى شود كه مبادا ((اموال و اولاد)) كه مظهر نعمت و قدرت باى انسان است ، موجب غفلت شما گردد و شما را از ياد الهى و توجه به معنويات باز دارد مى فرمايد:
    ياءيها الذين ءامنوا لا تلهكم اءموالكم و لا اءولدكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاءولئك هم الخسرون (83) در اين آيه نيز وابستگى به اموال و اولاد و نگرش آرمانى و هدفمند نسبت به دنيا، عمل اصلى غفلت انسان از ياد خدا و توجه و احتمال به مسائل جهان آخرت معرفى شده است و نسبت به عواقب خسارت بار و جبران ناپذير چنين نگرشى ، هشدار داده است ، زيرا نتيجه قهرى وابستگى شديد به ثورت و قدرت باعث غفلت از خدا و قيامت و در نهايت انكار آن است شاهد ديگر آيه مى فرمايد:
    و لئن اءذقنه رحمة منا من بعد ضراء مسته ليقولن هذا لى و ما اءظن الساعة قائمة و لئن رجعت الى ربى ان لى عنده للحسنى (84) كه اولاد عطاياى الهى را از آن خود دانسته و محصول تدبير و صلاحيت خود مى پندارد ثانيا قيامت و حساب و كتاب را انكار مى نمايد. ثالثا به صورت قضيه شرطيه كه حاكى از عدم اعتقاد و ترديد گوينده است مى گويد: بر فرض كه قيامتى هم وجود داشته باشد مقام و جايگاه ما، در پيشگاه الهى محفوظ است بنابراين با توجه به غفلت زا و غرورانگيز بودن ابتلا به ((سراء و نعماء)) و نكات تربيتى و اثر سازنده ابتلاء به ((باءسا و ضراء)) قرآن كريم كه كتاب انسان پرورى است عنايت بيشترى به ابتلا نموده است . در ذيل آيات نود و چهار اعراف و چهل و دوم انعام نيز كه جريان ابتلا به ((باءسا و ضراء)) را در مورد امم گذشته بيان كرده است ، به اين نكته تصريح كرده است كه غرض از اين فشارها تنبّه و بازگشت آنان به سوى خداوند بوده است ، يعنى اين امتحان ها و گرفتارى ها براى اين بوده است كه آنان را از حالت غفلت و غرور خارج كرده و روح بندگى و تضرع را در وجود آنان احيا كند. چون عوامل ((باءسا و ضراء)) انسان را به خود مى آورد و او را متحول مى نمايد. چه بسا انسان هايى كه در اثر تاثيرگذارى نيرومند عوالم (باءسا و ضراء) دگرگون شده اند و آينده به فرجام تكان دهنده را كه در پيش داشته اند به يك آينده روشن و اميد بخش مبدل نموده است . بر اساس همين تاثيرگذارى شديد عوامل (باءسا و ضراء) در بيدارى انسانها است كه انبياء الهى نيز در روش ‍ تبليغى خود، بيشتر بر پايه ((انذار)) براى هدايت مردم متكى بوده اند تا: تبشير)) و لذا به خاطر ويژگى بازدارندگى عوامل زلزله ساز و شك دهنده ((باءسا و ضراء)) براى انسان ، در قرآن كريم نيز انذارهاى قرآن بيشتر از آيات تبشيرى آن مى باشد و آيات بشارت نيز همواره در كنارش انذار مطرح است در هيچ آيه اى از انبياء عليها السلام به عنوان بشير و مبشر به تنهايى ياد نشده است كه (ان اءنا الا بشير) در حاليكه انبياء و مخصوصا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و آيات زيادى به عنوان (انما اءنا نذير مبين (85)) (ما اءنا الا نذير مبين )(86) (جائكم النذير)(87) (ان الا نذير)(88) توصيف شده است كما اين كه آغاز دعوت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز با انذار مردم شروع شده است . ياءيها المدثر قم فاءنذر(89)
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  3. #23
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    شدت باءساء و ضراء

    ابتلا به ((باءسا و ضراء)) از نظر شدت و ضعف نيز، هم از جهت عوامل ((باءس )) و ((ضر)) متفاوت است و هم نسبت به افراد يكسان نيست و هر كسى به تناسب استعداد و ظرفيت خويش بوسيله - باءسا و ضراء - مبتلا و آزموده مى شود. شدت ابتلاء بندگان صالح و شايسته ، به - باءسا و ضراء - وسيله تكامل و رشد استعداد و ظرفيت هاى وجودى آنها است . اگر چنين افرادى در شرايط دشوار ابتلا قرار نگيرند و ضعف هاى روحى و هنجارهاى رفتارى آنان ، هموار نگردد، قابليت ها و لياقت هاى ذاتى آنان ، به صورت گنج پنهان در درون آن ها باقى مى ماند و چنان كه شايسته است خود را نشان نمى دهند. كوره سوزان ابتلا است كه ناخالصى هاى انسان را ذوب مى كند و رنگ و غبار ((ريا، و تظاهر را از چهره انسان مى زدايد تا گوهر ذات انسان به طور تمام رخ ، عيان گردد.
    شدت بلا براى افراد صالح و شايسته ، وسيله اى است كه حتى شخصيت ممتاز الهى را مثل حضرت ابراهيم خليل (عليه السلام) به مقام ((امامت )) مى رساند و تداوم رهبرى جهانى و امامت ابراهيمى را نيز در نسل او قرار مى دهد.
    خداوند متعال حضرت ابراهيم (عليه السلام) را با انواع شدائد و سختى ها مورد آزمايش قرار داد كه در تعدادى از سوره ها، به فرازهايى از تاريخ زندگى ابراهيم خليل (عليه السلام) اشاره شده و برخى از آزمايشات بسيار شكننده و دشوارى كه بر ابراهيم (عليه السلام) گذشته است ، را بازگو كرده است نظير: آمادگى براى اعدام و سوختن در حرارت آتش بر افروخته نمروديان و ترك زن و فرزند در نقطه بى آب و علف و بيابان خشك و آمادگى و تصميم بر ذبح فرزند گرامى خود و اسماعيل و (عليه السلام) و... و هر كدام از اين ابتلات سخت كه براى ديگران كشنده و لغزنده است ، از اين مرد عظيم القدر الهى ، شخصيتى ساخته است كه خداوند متعال او را به عنوان يك امت ياد مى كند نه يك فرد - ان ابرهيم كان اءمة (90) و در توصيف شخصيت او مى فرمايد: ان ابرهيم لحليم اءوه منيب (91) بر اساس همين برجستگى هاى چشم گير و شايستگى هاى ذاتى شخصيت ابراهيم (عليه السلام)، را خداوند بعنوان ((خليل )) برگزيد و اتخذ الله ابرهيم خليلا(92) و در نتيجه مقام بزرگ ((امامت )) را كه فوق مقام نبوت و رسالت بود، به پاداش موفقيت او در آزمون هاى سخت الهى قرار داد. و شخصيت منحصر بفرد او را بعنوان الگوى توحيدى بشريت حتى انبياء معرفى كرد او را امام و پيشواى همه قرار داد - و اذ ابتلى ابرهيم ربه بكلمت فاءتمهن قال انى جاعلك للناس اماما قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين (93) تلاش قرآن در معرفى و برجستگى هاى شخصيتى حضرت ابراهيم (عليه السلام) و توصيفات عجيب از آن حضرت نظير: قانتا الله ، حيفا، مسلما، صديقا، اواه ، حليخ ، منيب و... بيانگر نگاه خاص قرآن نسبت به آن حضرت و جايگاه منحصر به فرد او در ميان انبيا اولواالعزم عليهم السلام مى باشد كه هيچ يك از انبياء گذشته تا اين حد در قرآن كريم جلوه گرى نداشته . اگر در مورد حضرت نوح (عليه السلام) مى فرمايد: و ان من شيعته لابراهيم براى اين است كه از طريق توجه به شخصيت ابراهيم (عليه السلام ) حضرت نوح (عليه السلام) را معرفى كند(94) حتى قرآن نسبت به پيامبر خاتم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز اكيدا توصيه مى كند كه از شويه توحيدى و ملت ابراهيمى تبعيت كند با اينكه از نظر قرآن و روايات شخصيت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت عليها السلام از همه انبياء اولواالعزم عليهما السلام حتى حضرت ابراهيم (عليه السلام) برتر است همچنانكه دين اسلام و كتاب او از همه اديان و كتب آسمانى برتر و كامل تر است اما وقتى كه قرآن شخصيت ابراهيم خليل را تعريف مى كند - ان ابرهيم كان اءمة قانتا لله حنيفا و لم يك من المشركين شاكرا لاءنعمه اجتبه و هده الى صراط مستقيم و ءاتينه فى الدنيا حسنة و انه فى الاءخرة لمن الصلحين (95) بعد بلافاصله خطاب به رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: ثم اءوحينا اليك اءن ابتع ملة ابراهيم حنيفا(96)
    همه اين توصيفات براى اين است كه قرآن كريم حضرت ابراهيم (عليه السلام) را پرچمدار توحيد و رهبرى جهانى مى داند و بينش توحيدى او را الگوى همه مى داند و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز مامور به تبعيت از بينش توحيدى اوست نه شخص او و لذا در جاى ديگر مى فرمايد: اءوللك الذين هدى الله فبهدهم اقتده (97) در اين آيه بعد از اين كه حضرت ابراهيم و نوح و عده ديگرى از پيامبران را مطرح مى كند و آنان را هدايت شدگان الهى توصيف مى كند، خطاب به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) آن حضرت را مامور به اقتداء هدايت آنان كه مشترك ميان همه انبياء است ، مى كند نمى فرمايد (بهم اقتده ) زيرا شخص حضرت ابراهيم و ساير انبياء مقتداى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمى توانند باشند، بلكه شخص حضرت ابراهيم و ساير انبياء مقتداى همه انبياء است - بلكه شخصيت آنان يعنى بينش توحيدى آنان كه وجه مشترك همه انبياء است مورد اقتداى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى باشد كه اين اقتداء، اقتداء به خداوند متعال و رهبرى و هدايت او است . بنابراين آيه مذكور قرينه است بر اين كه مراد از تبعيت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از ملت ابراهيم (عليه السلام) تبعيت از شخص نيست بلكه تبعيت از شخصيت توحيدى ابراهيم (عليه السلام ) است .
    اما شدت بلاء نسبت به كفار و معاندين در مرحله نخست جنبه تنبيه و گوشمالى براى غفلت زدائى دارد و در مرحله بعد جنبه انتقام و مجازات چنانچه در جريان آل فرعون اين موضوع را مى توان مشاهده كرد مانند: و لقد اخذنا آل فرعون بالسنين و نقص من الثمرات لعلهم يذكرون (98) يعنى در مرحله اول ما آل فرعون را به مشكلات معيشتى شديد از راه خشك سالى و كاهش محصولات كشاورزى گرفتار كرديم تا شايد اين ها از اين طريق متنبه گردند وقتى كه آنان بعد از اين شدايد مورد احسان الهى قرار گرفتند و كفران نعمت نمودند و نيكى ها را از آن خود و بدى ها و پيشامدهاى سخت را به موسى (عليه السلام) و خداى او تفال مى زدند خداوند آنان را مورد بلاهاى شديدتر قرار داد - فاءرسلنا عليهم الطوفان والجراد و القمل و الضفادع والدم ءايت مفصلت فاستكبروا و كانوا قوما مجرمين .(99)
    و چون عناد و استكبار خصلت مهم آنان بود خداوند در نهايت آنان را به خاطر اين خصلت استكبار كه عامل غفلت آنان شده بود مورد انتقام و عقاب قهرآميز خود قرار داد - فانتقمنا منهم فاءغرقنهم فى اليهم باءنهم كذبوا باءيتنا و كانوا عنها غفلين .(100) فرعونيان را از صفحه روزگار برداشت و مردم ضعيف و زير دست آنها را وارث همه مستعمرات آنان در شرق و غرب يعنى خاور و باختر قرار داد - و اءورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشرق الاءرض و مغربها.(101)
    بنابر اين شدت بلاء نسبت به كفار معاند و متمرد در مرحله آخر به عنوان عذاب و انتقام الهى گريبان آنان را مى گيرد چنانچه در آيه فوق نيز كلمه انتقام بكار رفته است (فانتقمنا منهم ).

    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  4. #24
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    نقش انسان در نزول بلاء

    شدايد و گرفتارى ها ضمن اين كه جنبه ابتلاء دارد و به وسيله آن ميزان ايمان و صبر مردم آزموده مى شود و ضمن اين كه در مرحله نهائى جنبه عذاب و انتقام دارد چنانچه قبلا اشاره گرديد، از نظر بررسى علل و منشاء به خود انسان بر مى گردد و آيات زيادى در قرآن كريم ، سلوك انسان را عالم اصلى گرفتارى ها و نزول بلاء مى داند.
    در سوره اعراف اصل اولى و سنت الهى در مورد انسان را نزول رحمت و بركت اعلام مى كند و نزول بلا و شدائد را به عنوان اصلى ثانوى ناشى از رفتار و سلوك انحرافى انسان از طريق فطرت الهى ، مى داند كه معلول نوع اكتساب و سلوك انسان ها است مى فرمايد: ولو اءن اءهل القرى ءامنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركت من السماء والاءرض ولكن كذبوا فاءخذنهم بما كانوا يكسبون (102) در اين آيه اصل اولى سنت الهى بر اعطاى رحمت و بركت معرفى شده است و نزول بلاء را ناشى از عملكرد انسان دانسته است طبق اين آيه دو عنصر ((ايمان )) و ((تقوى )) يعنى بينش فكرى و نظرى و روش ‍ عملى انسان معيار و مدار نزول نعمت و نقمت بيان شده است در اين آيه استقامت نفس انسان بر صراط مستقيم فطرت كه ضرورت ايمان را در حوزه معرفتى و عمل را در حوزه رفتارى ايجاب مى كند، شرط نزول نعمت بيان كرده است كما اين كه انحراف از راه فطرت و گرايش به گناه و فساد، عامل اختلال نظام هستى و سبب نزول بلاء معرفى شده است زيرا عدم تعادل و طغيان گرى انسان همه نظام طبيعت را مختل مى سازد.
    اين آيه يك حقيقت برهانى را در رابطه با انسان بازگو كرده است و مجموعه پديده هاى عالم را به عنوان يك نظريه گرفته كه درستى و نادرستى بعض از اجزاء آن در ساير اجزاء آن در ساير اجزاء آن تاثير گذار است و عملكرد انسان را به عنوان جزء رئس داراى تاثير مستقيم بر ساير پديده ها مى داند. اگر گناه و فساد و طغيان انسان موجب فساد طبيعت و نزول بلايا مى شود بخاطر اين است كه جايگاه جرم انسان در حد كل هستى است زيرا دامنه و قلمرو تاثيرگذارى رفتار انسان چه به طور مستقيم و چه به طور غير مستقيم ، به وسعت همه هستى است و همه پديده ها را شامل مى گردد چون گرچه از نظر فيزيكى يك جرم كوچك اين عالم است اما در حقيقت عالم اكبر او است . اگر قرآن مى فرمايد: ظهر الفساد فى البر والبحر بما كسبت اءيدى الناس (103) براى اين است كه رفتار انسان و آثار عملكرد او محدود به خود او نمى شود بلكه تاثير جهانى دارد و لذا اين آيه انسان را به عنوان مسئول فساد در جهان معرفى مى كند و او را نسبت به بلاهاى خشكى و دريا مجرم مى داند زيرا اين فساد در خشكى به وسيله حيوانات پديد نيامده است كما اين كه فساد فى البحر نيز معنايش اين نيست كه ماهى ها و حيوانات دريائى مايه فساد شده اند و يا چوبها و كشتى به دريا رفته فساد ايجاد نموده است بلكه مى فرمايد: بما كسبت ايدى الناس . يعنى حوزه تاءثيرگذارى جرم انسان بحدى وسيع است كه موجب انواع بلاهاى دريايى و خشكى نظير قطع باران ، زلزله ، سيل ، شيوع امراض ، فقر و قحطى ، فاسد شدن محيط زيست و امثال آن مى گردد زيرا انحراف انسان از صراط مستقيم ((ايمان و تقوى )) و زياده روى همه نظام طبيعت را مختل نموده و سبب بروز بلايا مى گردد.
    قرآن در اين باره مى فرمايد: ولو يؤ اخذ الله الناس بظلمهم ما ترك عليها من دابة (104) يعنى اگر سنت الهى بر اين بود كه فورا شما را در مقابل اعمالتان مجازات كند هيچ جنبنده اى در صفحه حيات باقى نمى ماند! در حاليكه گناه و ظلم را انسان انجام مى دهد نه جنبندگان ديگر، اين به سبب وسعت جهانى جايگاه جرم انسان است كه آتش شعله ور شده بوسيله او تر و خشك نمى شناسد هم جامعه انسانى را نابود مى كند و هم موجودات ديگر را بكام خود فرو مى برد و اين خود سنت حكيمانه الهى است كه بهمان ميزان كه شخصيت و جايگاه نوع انسان را و استعدادهاى او را در حد همه هستى قرار داده است بگونه اى كه صلاح و فساد دريا و خشكى و زمين و آسمان وابسته به صالح بودن و فساد شدن جامعه انسانى است زيرا خداوند تمام امور عالم را بدست انسان سپرده است و پديده هاى طبيعت را اعم از زمين و فضا در تسخير قدرت او قرار داده است . و سخر لكم ما فى السموت و ما فى الاءرض جميعا(105) در آيه ديگرى نيز همه گرفتارى ها و بلايا را محصول عملكرد انسان بيان كرده است مى فرمايد: و ما اءصبكم من مصيبة فبما كسبت اءيديكم و يعفوا عن كثير.(106) مراد از مصيبت در اين جا همه بلايا و مصائب طبيعى ، فساد اخلاق ، اختلال اجتماعى ، رشد حسادتها و كينه ها و قساوت ها و... مى باشد. بنابراين با توجه به آنچه اشاره شد از نگاه قرآن نقش انسان در پيدايش و نزول بلايا، نقش كليدى است و نوع رفتار انسان در همه پديده ها از جمله در نظام اجتماعى تاثير مستقيم دارد كه هر مثبت و منفى در جامعه را بايد در نوع رفتار مردم جستجو كرد. و اين مساءله نيز همچنانكه اشاره شد خود جزء سخن الهى است كه در راستاى سنت عام ((ابتلاء)) قرار دارد، همين طورى كه صلاح و فساد جامعه بعنوان دست آورد مثبت و يا منفى انسان است و هر گونه تغيير و تحولى در سرنوشت جامعه بدست خود انسان ، سنت الهى است ، سنت ابتلاء و امتحان الهى نيز در اين امور جريان دارد.

    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  5. #25
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    فصل سوم : دين و ابتلا

    رابطه دين و ابتلا

    موضوع ابتلاء از نظر اسباب و عوامل ، اگر چنانچه با توجه به مصاديق مد نظر قرار گيرد، تعداد و تكثير عوامل اسباب ابتلا به حدى است كه نمى توان رقم و آمار خاصى براى آن ارائه داد زيرا چنانچه قبلا اشاره گرديد، هر آنچه در حيطه اراده و انتخاب انسان قرار مى گيرد و در عملكرد و جهت گيرى هاى او تاثير مى گذارد مى تواند در اين فهرست طولانى قرار بگيرد اما اگر چنانچه بحث عوامل ابتلا را با نگاه كلى مورد عنايت قرار دهيم ، مى توان از عامل ((دين )) به معناى عام كلمه كه شامل آموزه هاى شرع و عقل مى باشد بعنوان ضابطه و معيار عام در بحث عوامل ابتلا ياد كرد.

    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  6. #26
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    دار دنيا محل ابتلاء

    يكى از معارف ناب و منحصر به فرد قرآن كريم كه آثار تربيتى فراوان دارد، ديدگاه خاص قرآن نسبت به زندگى دنيوى و رابطه آن با جايگاه اخروى انسان است . از نظر قرآن زندگى دنيوى و نشه طبيعت ، براى انسان ، محل امتحان و آزمايشگاه بزرگى است ، فلسفه وجودى اين تشكيلات عريض و طويل ، ابتلاء تربيت انسانى است - الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم اءيكم اءحسن عملا(107) اين دستگاه پيچيده زمينه اى است براى تكامل و عروج انسانى كه مى خواهد انسان تحويل بدهد.
    طرح اين بحث از آن جهت ضرورى است كه قرآن كريم ، اولا - اين موضوع را مرتبط با مساءله ابتلاء مى داند و حيات دنيوى را مساوى با ابتلاء و امتحان الهى معرفى مى كند. ثانيا - نحوه سرنوشت و حيات اخروى انسان را در ارتباط مستقيم با نوع رفتار او در اين جهان مى داند.
    بنابراين نگاه خاص تربيتى قرآن نسبت به اين موضوع و اثر اخلاقى و سازنده اين بحث ، ايجاب مى كند كه در اين قسمت ، ماهيت حياة دنيوى از منظر قرآن و رابطه آن با آخرت انسان ، بطور اجمال تبيين گردد و مهم تر از همه ، نقش انسان در شكل گيرى حياة اخروى و سرنوشت او، تا حدى روشن شود. و در نتيجه بعد از بيان رابطه دنيا و آخرت به مسئله تجسم و عينيت اعمال انسان در آخرت ، پرداخته شود.

    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  7. #27
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    فصل چهارم : دنيا و آخرت در قرآن

    ماهيت حيات دنيوى از منظر قرآن

    قرآن كريم از يكسو انسان را موجود جاودانه و حيا او را حيات ابدى مى داند و او را بعنوان خليفة الله كه مظهر اسماء و صفات الهى است معرفى و از سوى ديگر زندگى دنيوى و طبيعى او را يك حيات موقت كه آميخته با انواع محدوديتها و مضيقه ها است اعلام مى كند و از سوى ديگر حيات ابدى هر كس را نتيجه حيات دنيوى او معرفى مى كند و راه رسيدن بسعادت ابدى و كمالات الهى را عبور از اين گذرگاه موقت مى داند كه در تعبير روايات از آن بعنوان ((دارممر)) و ((مزرعه )) ياد شده است .
    از نظر قرآن ماهيت زندگى دنيوى ، ماهيت ابزارى است كه جنبه مقدمى دارد، حياة دنيوى هرگز هدف نيست بلكه زمينه است فرصت و مؤ نه است براى رسيدن بحياة ابدى ، انسان مسافر ابديت و دنيا معبر و راه رسيدن به مقصد است .
    و لذا قرآن كريم بلحاظ اينكه انسان را موجودى ابدى مى داند و نسبت به حيات دنيوى و مقطعى او با نگاه مقدمى و ابزارى مى نگرد، براى اينكه انسان هم ماهيت حيات دنيوى را بشناسد و هم نسبت به شاءن و هدف خلقت خود آگاهى يابد. توجه انسان را به دو نكته اساسى جلب مى كند:
    اولا - تذكر مى دهد كه زندگى موقت دنيا همواره با انواع سختيها و بلاها آميخته است و شيرينيهاى آن نيز با تلخيها و نعمتهاى آن با زوال همراه است مى فرمايد: لقد خلقنا الانسن فى كبد(108) يعنى تو اى انسان در اين جهان با رنج و سختى سر و كار دارى تا هميشه در مصادف با بلاها و ابتلاها راه طولانى كمال را با سعى و تلاش و صبر و تحمل بپيمائى . به انسان گوشزد مى كند كه دنيا جاى آسايش و آرامش نيست بلكه جاى تلاش و جان كندن است ، ياءيها الانسن انك كادح الى ربك كدحا فملقيه (109) و چون دنيا جاى ماندن و آسايشگاه نيست بلكه محل آموختن و آزمايشگاه است لذا انتظار ماندن و دلخوش كردن نسبت به آن ، يك انتظار بى جا است و از اين جهت اگر كسى نسبت به آن با نگاه غائى بنگرد خود را فريب داده است و لذا از دار دنيا بعنوان دار الغرور نيز تعبير شده است .
    ثانيا: توجه اصلى انسان را به حيات اخروى معطوف نموده است و زندگى دنيا را در مقايسه با آخرت تحقير نموده و متاع قليل بيان كرده است كه خاطره و بازيچه اى بيشت نيست - و ما هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاءخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون (110) يعنى زندگى دنيا در رابطه با حيات ابدى آخرت نمى تواند طرف قياس قرار گيرد بلكه پوچ است و اگر چنانچه زندگى دنيا را بعنوان هدف در نظر بگيريم ، اين دنياى منهاى آخرت را نمى توان حيات بناميم و جمله (لو كانوا يعلمون ) بيانگر واضح بودن اين پوچى دنيا در رابطه با حيات اخروى است . اين آيه نمى خواهد زندگى دنيوى را با زندگى جاودانه اخروى مقايسه كند و بلكه سخن از دين است كه دنياى منهاى آخرت پوچ است و حيات بمعناى واقعى كلمه نمى تواند باشد.
    البته لازم به ذكر است كه تحقير دنيا در آيات و روايات ناظر به نگاه غائى و هدفمند نسبت به دنيا است بگونه اى كه براى انسان آمال و مقصد قرار گيرد اين گونه آيات نظر به ماهيت مقدمى و فانى بودن زندگى دنيوى است اما زندگى دنيا به عنوان زمينه رسيدن به آخرت كه در آن در لسان روايات به محل تجارت اوليا الله و محل نزول وحى و رفت و آمد فرشتگان تعبير شده است .
    بنابر اين با توجه به اينكه زندگى دنيا با سختيها و تلخيها همراه است و انسان بايد با رنج و تلاش و خون دل خوردن راه دراز هستى را بپيمايد و به هست آفرين ملحق شود و بهره هاى زودگذر آن نيز در برابر نعمتهاى بهشت ، بحساب نمى آيد لذا قرآن از آن به ((متاع قليل )) و ((لهو و لعب )) ياد نموده است كه هرگز نمى تواند، در طرح عظيم خلقت انسان ، به عنوان هدف و مقصد مطرح شود.
    سرّ مطلب در اين است كه انسان با ابديت پيوند دارد و خداوند او را داراى قابليت هاى عجيب و استعدادهاى بى پايان آفريده است .
    هيچ چيزى جز ذات اقدس الهى نمى تواند وجود انسان را پر كند زيرا جايگاه انسان در طرح خلقت به وسعت و گستردگى كل هستى است كه حركت به سوى بى نهايت را در دستور كار خود دارد. اين تركيب بگونه اى است كه چيزى غير خدا نمى تواند اين ظرف را پر كند فقط خدا است كه اين نداى كمال طلبى او را پاسخ مى دهد و نياز بى پايان او را اشباع مى كند و فقط خدا است كه عطش مطلق طلبى او را ارضاء مى نمايد.
    دنيا و مظاهر فريبنده آن هرگز نمى تواند اين راز نهفته در وجود انسان را تفسير كند و نيز او را اشباع كند زيرا متاع زودگذر دنيا هيچگونه سنخيتى با هدف خلقت او ندارد چون اين وجود، وجودى است ابدى خواه كه انتظارى غير از اين يك انتظار عبث خواهد بود. با توجه به همين آرمان گرائى و مطلق طلبى قرآن انسان ها را از دنيا گرائى و غفلت بر حذر مى دارد و از اشتباه در آرمان گرائى انسان به عنوان (خسران مبين ) ياد مى كند و افرادى را كه در اين راستا، غير خدا را به عنوان هدف برگزيده اند زيان كاران حقيقى معرفى مى كند و من يتخذ الشيطن وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبينا(111) ولايت شيطان در اين جا به عنوان سمبل ولايت غير خدا مطرح است كه شامل هر آنچه غير خدا است مى شود.
    در سوره كهف نيز مى فرمايد: كسانى كه در هدف خلقت خويش دچار انحراف شوند و نداى فطرى خداطلبى را ناديده بگيرند و بجاى آن متاع ناچيز دنيا را مقصد خود قرار دهند، به عنوان زيان كاران احمق معرفى شده اند - قل هل ننبئكم بالاءخسرين اءعملا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون اءنهم يحسنون صنعا(112) يعنى اين گروه چون دارايى هاى دنيوى خود را از دست مى دهند بدون اين كه چيزى به دست آورند، زيان كارند و در اين زيانكارى خود دچار حماقت و فريب نيز هستند چون خيال مى كنند كه به چيزى دست يافته اند لذا اين ها (اخسرين ) مى باشند.
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  8. #28
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    رابطه دنيا و آخرت در قرآن

    از بررسى آياتى كه در رابطه با ((دنيا و آخرت )) وارد شده است و نقش ‍ اعمال انسان را در سرنوشت اخروى او را بيان كرده معلوم مى شود كه رابطه دنيا و آخرت و بعبارت دقيق تر رابطه اعمال انسان با سرنوشت او، از نوع رابطه ((بذر)) و ((محصول )) است كه در لسان روايات آمده است ، زندگى دنيوى انسان ، مقدمه و علت شكل گيرى آخرت و نحوه سرنوشت ابدى او است ، جهان آخرت در باطن همين عالم است و مترتب بر اين جهان است البته با ترتيب زمانى زيرا قيامت تاريخ دارد و زمانى نيست بلكه از نظر مرتبه ظهور در طول اين جهان قرار دارد و نظام مخصوص متناسب با آن عالم را دارد كه براى ما غير قابل درك و ناشناخته است .
    آنچه كه ما ببركت آيات و روايات اهل بيت عليهما السلام اجمالا مى فهميم ، اين است كه پديده هاى عالم آخرت با حوادث مربوط به دنياى انسان ، پيوند تام دارد بطورى كه ظاهر اين عالم و ملكوت آن عالم نسبت به انسان داراى يك حقيقت - است كه انسان را در دو چهره نشان مى دهد. اين چنين نيست كه آخرت هر كسى امر منقطع از دنياى زندگى او در اين عالم باشد، بلكه از نظر قرآن اعمال و رفتار در اين جهان ، تاثير مستقيم در شكل گيرى جهان آخرت و بهشت و جهنم هر انسانى ، محصول اعمال و زندگى دنيوى او است و اين يك اصل قرآنى است كه در آيات زيادى بيان شده است - و اءن ليس للانسن الا ما سعى و اءن سعيه سوف يرى (113)
    بنابراين از نظر قرآن ، آخرت انسان در متن همين زندگى دنيوى او، تعبير شده است و امور حقايق قيامت و جهان بعد از مرگ گرچه دائمى و ابدى است اما نوع سرنوشت و سعادت و شقاوت هر كسى بايد به وسيله خود او در اين جهان تعيين گردد و بهشت و جهنم فردا از امروز بايد ساخته شود، از نظر قرآن هر آنچه در قيامت به انسان مى رسد، از اين جهان نشاءت گرفته چون عالم آخرت ، باطن اين عالم است و قيامت انسان نيز ظرف ظهور حقايق باطنى انسان است در آن روز كه - يوم تبلى السرائر - است ، اعمال و حالات و اوصاف درونى انسان ، عينيت مى يابد.
    اينكه قرآن كريم تا اين حد به اهميت ((ايمان و عمل صالح )) تاكيد دارد بخاطر حساسيت اين موضوع است ، چون عنصر ((ايمان و عمل صالح )) كه هم بيانگر شكل و ظاهر عمل و هم بيانگر روح و محتواى آن است ، اساس و خمير مايه حيات ابدى انسان را تشكيل مى دهد، بخاطر اين كه افكار و رفتار مقطعى و زودگذر انسان در اين جهان ، آثار و پيامدهاى جاودانه دارد، براى اين كه آنچه در قيامت فراروى ما قرار مى گيرد، پيامدها و بازتاب عينى و عملكرد ما در اين دنيا است و هر كسى سازنده بهشت و يا جهنم فرداى خود در اين دنيا است ، براى اين كه برخوردارى از رحمت بى پايان الهى و رسيدن به مقام قرب او، مستلزم تحمل انواع سختى ها و بلاها و عبور از صراط مستقيم تكاليف الهى است .
    اگر انسان در اين جهان ، دوره كوتاهى را كه شرايط مسابقه و امتحان در آن وجود دارد، طى ننمايد و در ميان انواع ناملايمات و خوشى ها، انواع كشش ها و انگيزه هاى متضاد قرار نگيرد، اگر شاخصه هاى ((حق و باطل )) در متن زندگى انسان در اين دنيا، پياده نمى گشت و ايمان و كفر و جوهر حقيقى انسان در قالب اعمال و باورهاى او جلوه گرى نمى شود و (سنت ابتلا) در مورد انسان ، تحقق نمى يافت ، هرگز نه ((بهشت )) معنا پيدا مى كرد و نه براى احدى ((جهنم )) وجود داشت ، نه پاداش و ثوابى در انتظار كسى بود و نه عذابى و عقابى .
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  9. #29
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    تجسم اعمال از ديدگاه قرآن

    از آنچه در موضوع (رابطه دنيا و آخرت ) بيان شد، مساءله تجسم اعمال نيز تا حدى روشن مى شود زيرا اين دو بحث مرتبط با هم است ، با توجه به اين كه اين جهان عموما و اعمال انسان خصوصا، ظاهرى دارد و باطنى ، آنچه در قيامت به عنوان ((تجسم اعمال )) مطرح است ، عينا ظهور صورت باطنى و ملكوتى اعمال انسان است كه در قيامت عينيت مى يابد و با همين صورت مادى ظهور مى كند منتهى چگونگى و كيفيت اين تجسم ، براى هر كسى متناسب با نوع اعمال و نيات او در اين جهان است .
    اين حقايق و صور ملكوتى ، هم اكنون نيز وجود دارد چون هر عملى ، داراى اثر خاص معنوى و ملكوتى است كه همراه انسان مى باشد ولى انسان بلحاظ اينكه در اين نشه طبيعت ، با تعليقات و اسباب ، سرو كار دارد، از توجه به آن غافل است اما در قيامت كه پرده ها كنار مى رود و رشته وابستگى ها، بريده مى شود. انسان با روز يادآورى و تذكر مى داند - يوم يتذكر الانسن ما سعى (114) در سوره قيامت نيز مى فرمايد: ينبؤ ا الانسن يومئذ بما قدم و اءخر بل الانسن على نفسه بصيرة و لو اءلقى معاذيره (115) يعنى انسان در آن روز نسبت به وضع خودش كاملا آگاه و آشنا است و نياز به تفهيم و شناسائى ندارد.
    در قرآن از بعضى گناهان ، به آتش تعبير شده است مانند ان الذين ياءكلون اءموال اليتمى ظلما انما ياءكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا(116) بخاطر اين نيست كه قرآن مجاز گويى كند بلكه بكار بردن كلمه آتش در اين گونه موارد، تعبير حقيقى است يعنى در همين دنيا، حقيقتا در شكم آنان آتش فرو مى رود نه اينكه آنان در قيامت آتش مى خورند بلكه آلان بالفعل به خوردن آتش مشغول مى باشند منتهى حقيقت اين آتش را درك نمى كنند و به صورت لقمه چرب مى بيند و لذا در آخر آيه تاكيد مى كند كه و سيصلون سعيرذا؟ (يعنى در قيامت كه حقايق ظهور مى كند شعله هاى ((سعير)) جهنم او را در كام خود فرو مى برد. كلمه ((انما) نيز در اين آيه براى تاكيد و تثبيت مطلب است يعنى تحقيقا چنين كسى آلان دارد آتش مى خورد! در حقيقى ذيل اين آيه بيانگر موضوع تجسم اعمال ، در مورد صدر آيه است يعنى جمله عاطفه (و سيصلون سعيرا) تجسم عمل خوردن مال يتيمى است كه عمل ياءكلون اموال اليتمى ظلما در قيامت بصورت شعله جهنم ظهور مى كند و تجسم مى يابد.
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  10. #30
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    بنابراين در رابطه با مساءله ((تجسم اعمال )) و وضعيت انسان در آخرت ، دو دسته از آيات بايد مورد توجه قرار گيرد.
    1. آياتى كه بر نقش ((عمل )) و وضعيت اخروى انسان تاكيد دارد و هر كسى را مهمان سفره خويش و مرهون اعمال خود مى داند.
    2. آياتى كه بر غفلت انسان از حقايق اعمال ، در اين دنيا و بصيرت انسان نسبت به آن در آخرت دلالت دارد.
    موضوع اول از موضوعاتى است كه عميقا مورد عنايت قرآن است و بخشى زيادى از آيات قرآن به اين موضوع اختصاص دارد و اين جا به ذكر چند نمونه از اين دسته آيات اكتفا مى شود:
    1. آياتى كه بطور عام مى فرمايد انسان در قيامت فقط با اعمالش سروكار دارد نظير:
    الف - كل نفس بما كسبت رهينة (38 - مدثر)
    ب - كل امرى بما كسب رهين (21 - طور)
    ج - و اءن ليس للانسن الا ما سعى (39 - نجم )
    2. آياتى كه انسان را به عمل صالح براى توشه جهان آخرت فرا مى خواند نظير:
    الف - و قدموا لاءنفسكم و اتقوا الله و اعلموا اءنكم ملقوه (223 - بقره )
    ب - فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صلحا (110 - كهف )
    3. آياتى كه بيانگر دريافت ثمره اعمال از پيش فرستاده شده ، در قيامت دارد نظير:
    الف - اليوم تجزى كل نفس بما كسبت لا ظلم اليوم (17 - غافر)
    ب - هنالك تبلوا كل نفس ما اءسلفت (30 - يونس )
    ج - يوم ينظر المرء ما قدمت يداه (40 - نباء)
    در آيات نوع اخير، عنايت روى ((قدمت )) و ((اءسلفت )) است يعنى هر آنچه امروز نصيب شما مى شود از نتيجه ، پيش فرستاده خودتان هست چيز جديدى نيست حاصل تلاش گذشته است در مورد اينكه معامله ((سلف ، انسان در قيامت ((نقد)) مى شود مى فرمايد:
    يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء(117)
    در مورد گروه صالحين و اهل بهشت مى فرمايد:
    كلوا و اشربوا هنياء بما اءسلفتم فى الاءيام الخالية (118) يعنى نعمت هاى بهتش گواراى تان باد، اين ها همه نتيجه آن اعمالى است كه قبلا فرستاده ايد و الان ثمره آن را مى چشيد و يا مى فرمايد:
    و تلك الجنة التى اءور ثتموها بما كنتم تعملون (119) يعنى وارثت بهشت آنچنانى بازتاب حقيقى آن اعمال گذشته شما است كه امروز در افق فضل و رحمت الهى آن را به اين صورت مى يابيد. در سوره ذاريات نيز مى فرمايد:
    ان المتقين فى جنت و عيون ءاخذين ما ءاتهم ربهم انهم كانوا قبل ذلك محسنين . ذاريات . (15 - 16).
    در مورد عملكرد سوء اهل جهنم مى فرمايد:
    لبئس ما قدمت لهم اءنفسهم اءن سخط الله عليهم و فى العذاب هم خلدون . (80 - مائده )
    در جاى ديگر در مورد پشيمانى و ندامت كفار از گرفتارى هاى دردناكى كه در نتيجه سوء رفتار آنان در اين دنيا، گريبان گير آنان شده است مى فرمايد:
    ياءيها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون (7 - تحريم ).
    ذيل آيه استدلال مطلب است يعنى شماها حتى حق عذر خواهى و اظهار ندامت هم نداريد زيرا چيزى جز آنچه خود آورده ايد دامنگير شما نشده است ((انما)) براى بيان حصر است . در اين آيه نفرمود: ((بما كنتم تعلمون )) يعنى در عوض آنچه شما انجام داده ايد جزا داده مى شويد، بلكه فرمود: انما تجزون ما كنتم تعلمون - تا عينيت جزاء و عمل را افاده كند، اين يعنى تجسم اعمال . در سوره انفال نيز وقتى وضعيت قبض روح كفار را بازگو مى كند مى فرمايد:
    ولو ترى اذ يتوفى الذين كفروا الملئكة يضربون وجوههم و اءدبرهم و ذوقوا عذاب الحريق ذلك بما قدمت اءيديكم و اءن الله ليس بظلم للعبيد(120) تعبير ((ايدى )) بعد از ((دقمت )) براى تاكيد بيشتر بر اثبات موضوع است كه وضعيت امروز شما، دست آورد خودتان و پيش فرستاده ديروزتان است و لذا كفار در قيامت نه راه نجاتى دارند و نه حجت و حق عذر خواهى هر وقت فرياد بى تابى آنان بلند مى شود كه - ربنا اءخرجنا منها فان عدنا فانا ظلمون (121) پاسخ داده مى شود كه - اخسئوا فيها و لا تكلمون (122)
    همه اينها بخاطر اين است كه ميان انسان و اعمال و ملكات نفس انسان كه به اين صورت بجسم و ظهور كرده است ، امكان جدايى و انفكاك وجود ندارد و انسان هاى شقى ، نمى توانند غير از اين باشند اهل جهنم در قيامت نمى توانند وضعيتى غير از اين داشته باشند و از عذاب و آتش فاصله بگيرند زيرا آنها حقيقت جان خود را تبديل به آتش كرده اند هر جا بروند شعله هاى آتش همراه آنان است مساءله ، مساءله تغيير مكان نيست تا قابل درمان باشد بلكه تجسم اعمال و تغيير هويت مطرح است انسان كافر، هويت و ذاتش تغيير نموده است .
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •