دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن *** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 50
  1. #31
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    اما آيات دسته دوم

    1. يوم يتذكر الانسن ما سعى و برزت الجحيم لمن يرى ...(123) اين آيه و آيات مشابه آن كه شرائط بعد از قيامت را به عنوان ((تذكر)) يعنى يادآورى مجدد و ديدن حوادث قبلى ياد كرده است و بيانگر وجود و تحقق اين حوادث در ظرف اين دنيا است زيرا ((تذكر)) فرع بر بودن يك امر در زمان قبل و ارتباط قبلى انسان با آن است اين آيه مى فرمايد: آنچه براى انسان پديد مى آيد در قيامت چيزى جديد و بى سابقه اى نيست بلكه نمايش ‍ اتفاقاتى است كه انسان كاملا با آن آشنا است و تجربه نموده است .
    2. هنالك تبلوا كل نفس ما اءسلفت (124) در اين آيه نيز از پيشامدهايى كه در قيامت نصيب انسان مى گردد به عنوان ((تبلوا)) ياد شده است يعنى هر نفسى آنچه در اين دنيا انجام داده و ظاهرا فراموش شده و مخفى بنظر مى رسيد در آنجا آشكارا مشاهده مى كند و به تماشا مى نشيند.
    3. لقد كنت فى غفلة من هذا فكشفنا عنك غطآءك فبصرك اليوم حديد(125) اين آيه شريفه از جمله آياتى است كه روشن ترين دلالت بر ارتباط اعمال انسان در اين جهان و جهان آخرت را دارد و وجود فعلى حقايق باطنى اعمال را اثبات مى كند عنايت اصلى در اين آيه بر اين مطلب است كه اعمال انسان داراى يك حقيقتى است كه دو چهره دارد: چهره ظاهرى كه مربوط به اين دنيا است و چهره باطنى و ملكوتى كه در آخرت پديدار مى گردد اما فعلا نيز وجود دارد اين دو چهره دو حقيقت جداى از هم نيست بلكه يك حقيقت است تاكيد آيه بر اين است كه در قيامت ، چيز جديدى ايجاد نمى شود بلكه هر آنچه آنجا پديد مى آيد عينا صورت ملكوتى و باطنى اعمالى است كه هم اكنون با انسان در اين دنيا همراه است فقط تنها چيزى كه در قيامت رخ مى دهد اين است كه پرده هاى ((غفلت )) كه مانع از شهود اين حقايق در اين دنيا بود، كنار مى رود و هر كسى با بصيرت كامل آنچه را كه ديروز بر او مخفى بود، مى بيند و مى يابد.
    اين آيه كه خطاب الهى به انسان را در قيامت بازگو كرده است با جمله فعلى ماضى (لقد كنت ) كه همراه با كلمه ((لام )) و ((قد)) به كار رفته است كه تاكيد بر تحقيق و مسلم بودن موضوع است ، اين مطلب را تذكر مى دهد كه قبلا در دنيا نيز اين حقايق همراه شما بوده است و آنچه را كه يافته ايد قبلا نيز داشته ايد و از توجه به آن غافل بوديد و تعلق شما نسبت به مظاهر غرورانگيز دنيا مانع از بصيرت شما شده بود بنابراين اكنون كه اسباب و تعلقات بر چيده شده و پرده هاى غفلت كنار رفته است ، جاى تعجب نيست كه اين گونه حقايق اعمال خود را به صورت روح و ريحان بهشتى و يا آشت و دوزخ ، مى بيند، مشكل اصلى ما ظاهربينى و غفلت است - يعلمون ظهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الاءخرة هم غفلون .(126)
    مرحوم علامه طباطبائى رحمة الله عليه در ج 1 ص 94 تفسير الميزان در رابطه با دلال روشن آيه مباركه (22 - ق ) بر موضوع تجسم اعمال و اين كه حقايق ملكوتى اعمال هم اكنون وجود دارد و ثواب و عقاب اخروى عينا اعمال دنيوى انسان است نه چيز ديگر مى فرمايد: ((بجانم قسم اگر نبود هيچ آيه اى در قرآن جز همين آيه - لقد كنت فى غفله من هذا... - هر آينه اين آيه به تنهايى كافى بود براى اثبات موضوع تجسم اعمال و وجود فعلى ملكوت اعمال ، زيرا ((غفلت )) در جايى صدق مى كند كه آن چيز هم معلوم باشد و هم حاضر باشد و الا غفلت - نسبت به يك امرى كه معلوم و حاضر نيست - معنا نخواهد داشت همچنانكه ((كشف غطاء)) نيز در مورد چيزى كه فعلا وجد دارد ولى در پشت پرده مخفى است ، معنا پيدا مى كند، بنابراين اگر بنا باشد انسان آنچه را كه در صحنه قيامت به عنوان پاداش اعمال مى يابد و مشاهده مى كند، هم اكنون در اين دنيا حاضر نباشد؛ معقول نيست كه به او گفته شود: تو از اين ها غافل بودى قبلا و امروز پرده غفلت از ديد شما برداشته شده است !)) دوباره تاكيد مى كند كه : بجانم قسم اگر شما هم اكنون از نفس خود سوال كنيد كه اين حقيقت را بدون مجاز گويى براى شما معنا كند، جوابى نخواهيد شنيد جز عين همين بيان و توصيفى كه قرآن ارائه داده است )).
    ((آنچه در قيامت انسان با آن مواجه مى شود از جزاى نيك و بد اعمال ، همانا نفس اعمال است حقيقة نه اينك از سنخ جز او پاداش اعتبارى و قرار دادى اجتماعى باشد بلكه در قيامت عمل انسان عينا همراه با نفس عامله ، در پيشگاه الهى محفوظ است و خداوند اين حقايق باطنى اعمال را در - يوم تبلى السرائر - كه روز ظهور حالات درونى و اوصاف باطنى نفس است آشكار مى كند)).(127)
    در پايان مطلب فوق بعد از تاكيد مجدد بر دلالت آيه فوق بر اينكه جزاء اعمال هم اكنون در دنيا موجود است منتهى انسان ها نوعا نسبت به آن غافل اند، در رابطه با جمع بندى ميان آيات كه مربوط به جزاء اعمال و ثواب و عقاب است مى فرمايد: ((اين دسته از آيات ، آن طائفه ديگر آيات را كه ظهور در جدايى جزاء از عمل ، دارد، تفسير مى كند زيرا طائفه دوم آيات ناظر به رابطه اجتماعى و وضعى اعمال است كه غير از همديگر است اما دسته اول رابطه حقيقى و عينى جزاء و عمل را بيان مى كند)).(128)
    با توجه به آنچه مرحوم علامه بيان نموده است نشان مى دهد كه هم رابطه ميان جزاء و عمل يك رابطه حقيقى و تكوينى است و چون رابطه حقيقى و عينيت بين عمل و جزاء حاكم است لذت اين حقايق هر چند بصورت نامرئى و غير ظاهر، هم اكنون نيز همراه انسان موجود و حاضر است . و هم انسان از ابزارى برخوردار است و خداوند او را ((بصير)) و ((سميع )) آفريده است و لذا در قيامت انسانها نسبت به رخدادهاى خود بيگانه محض ‍ نيستند بل الانسن على نفسه بصيرة ولو اءلقى معاذيره (129) آنچه در آنجا مطرح است غفلت زدائى است نه اينكه حقيقت انسان تغيير كند و در قيامت ((بصيرت )) بر خلقت اصلى و فطرى او افزوده شود بلكه آن ابزار و اين ابزار بصيرت و بينائى را در اين جهان وسيله امتحان او قرار داده است انا خلقنا الانسن من نطفة اءمشاج نبتليه فجعلنه سميعا بصيرا(130) اين ((سميع بصير)) بودن ابزار باطنى است كه غير از خلقت مادى و طبيعى انسان و لذا با كلمه ((فا)) بيان شده است اين ابزار درونى در قيامت نيز كارايى دارد و مربوط به آن است نه چشم ظاهرى فيزيكى .
    البته اين دنيا چون داراى طبيعت غفلت انگيز است به طور طبيعى انسان ها تا در اين جهان هستند نوعا دچار غفلت اند و چشمان درونى و قلبى آنان آنچنان كه بايد فعال نيست اگر چنان چه كسى با عنايت الهى هم اكنون موفق به ((كشف غطاء)) شود و چشم ملكوت در او روشن گردد هم اكنون نيز حقايق و باطن عالم را مى بيند و بهشت و جهنم را مشاهده مى كند، اين چنين نيست كه اين شهود اختصاص به قيامت داشته باشد، حداقل اينكه مرتبه ضعيف از آن در اين دنيا نيز براى بعضى از بندگان الهى حاصل مى شود چه رسد به انبياء عليهما السلام و اولياء الهى عليهما السلام .
    نظير زيد ابن حارثه كه صحابى خاص رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه ببركت شاگردى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در محضر آن حضرت نشانه يقين خود را اين گونه بيان مى كند كه : كانى انظر الى عرض ربى و قد نصب ...(131) و رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز ادعاى او را صحه مى گذارد و در مورد اولياء الهى (عليه السلام) سخن فراتر از اينها است نمونه آن ، جمله اميرالمومنين (عليه السلام) در مورد خود است مى فرمايد: لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا(132) يعنى اگر ديگران در قيامت در اثر كشف غطاء به بينائى و بصيرت مى رسند، من هم اكنون اين چنين مى باشم و از اين جهت امروز و فردا براى من تفاوتى ندارد، كشف غطاء در كلام حضرت از باب سالبه به انتفاع موضوع است مفاد كلام اين است كه براى امثال من اصلا غطاء مطرح نيست نه اينكه غطاء هست و كشف آن اثر ندارد زيرا با وجود پرده و ((غطاء)) بديهى است كه كشف غطاء موجب ازدياد يقين خواهد بود. بنابراين آيه (22 ق ) حداقل در مورد ائمه معصومين عليها السلام مصداق پيدا نمى كند.
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  2. #32
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    فصل پنجم : جمع بندى مطالب

    جمع بندى بحث

    با توجه به آنچه بيان شد، مساءله رابطه دنيا و آخرت و به عبارت دقيق تر رابطه عمل و جزاء، از نظر قرآن يك رابطه حقيقى و عينى است و مساءله تجسم اعمال نيز ناشى از همين رابطه حقيقى و تكوينى است كه ميان عمل و جزاء حاكم است .
    از تدبير و جمع بندى آيات مربوط به اين موضوع ، بر مى آيد كه هر عملى تاثير خاصى بر نفس و روح انسان ايجاد مى كند و اين آثار و پيامدها نيز ماندگار و جاودانه است زيرا نفس انسان ماندگار و ابدى است . بخاطر همين تاثيرگذارى مستقيم اعمال بر نفس انسان و بقاء جاودانگى آن ، حقيقت جان و روح هر انسانى متناسب با اعمال و اعتقادات او شكل مى گيرد در اين رابطه قرآن مى فرمايد:
    قل كل يعمل على شاكلته فربكم اءعلم بمن هو اءهدى سبيلا(133) در اين آيه شاكله و ساختار روحى انسان را ناشى از اعمال انسان و مطابق با افكار و رفتار او، بيان كرده است ، انسان گرچه از شكل روح و ساختار باطنى نفس ‍ خويش ، نا آگاه است اما با توجه به هماهنگى كه ميان ظاهر و صورت انسان با باطن و سيرت او حاكم است ، شكل روح هر كسى را مى توان در آئينه اعمال و افكار او مطالعه كرد زيرا چگونگى روح و طينت درونى هر كسى در شكل گفتار و رفتار و نوع اعمال او، نمود دارد.
    اى عالم چون ماهيتة داراى حالت تغيير و تحول است ، تا وقتى كه انسان تعلق به اين نشئه دارد، شئون روحى و نفس او نيز در اثر اعمال مختلف ، در حال تغيير و تحول مى باشد زيرا تا انسان در اين نشئه مستقر است ، عمل نيز هست و تا عمل وجود داشته باشد طبيعى است كه در اثر ارتباط متقابل عمل با روح ، اين تاثير نيز وجود دارد چه بصورت مثبت و در جهت كمال نفس و چه بصورت منفى در جهت نقص آن و در هر حال اين رابطه حقيقى ميان ظاهر و باطن انسان موجب مى شود كه در همين دنيا اعمال ظاهرى انسان باعث پيدايش حالات و ملكات دائمى در نفس و روح انسان گردد و اين سيماى باطنى و هميشگى او در قيامت تجسم و صورت واقعى خود را نشان دهد.
    البته اعمال انسان نسبت همديگر نيز تاثير متقابل درد كه در اصطلاح قرآن به عنوان ((حبط)) و ((تكفير)) بيان شده است حبط يعنى تاثيرگذارى منفى اعمال كه يك عملى آثار مثبت اعمال ديگر را نابود سازد، تكفير يعنى تاثير مثبت ميان اعمال ، در جايى كه يك عملى موجب جبران و ترميم آثار قبلى گردد.
    رابطه حقيقى و نقش تعيين كننده اعمال انسان در تكوين شكل و روح شخصيت معنوى او موجب مى شود در جهان آخرت ، سرمايه و دارائى هر كسى به ميزان اعمال او محدود گردد و مراتب و درجات هر كسى بر اساس ‍ ميزان اعمال و شاءن ايمان او تعيين شود. ولكل درجت مما عملوا و ما ربك بغفل عما يعملون .(134) بنابراين همچنان كه نوع اعمال و اعتقادات مهم است ، ميزان كيفى و كمى اعمال نيز مهم است . مساءله تجسم اعمال نيز - با توجه به آن چه ذكر شد - مربوط به ظهور و تجسم حالات و ملكات نفس است كه در اثر اعمال دنيوى براى انسان حاصل مى شود و شكل روح و شئونات نفس را شكل مى دهد.
    اما اين كه حقيقت اين رابطه ميان اعمال و روح و جان انسان ، رابطه ظاهر اين عالم با باطن آن و حقيقت رابطه ما، غير ممكن است . ما نه از شؤ ن پيچيده نفس خود و حقايق غيبى جهان اطلاع داريم و نه حقايق عالم آخرت براى ما قابل درك است ، اين حقايق فهميدنى نيست بلكه يافتنى و چشيدنى است و اساسا چنين توقعى براى ما، انتظار خطا است زيرا كاربرد فهم ما در حد ظواهر اين عالم است و موقعيت ما نسبت به جهان غيب و عالم آخرت نظير وضعيت جنين در رحم مادر در مقايسه با اين دنيا است حقايقى عينى مربوط به آخرت در وهم و خيال ما نمى گنجد - آنچه اندر وهم نايد آن شود! بنابراين انسان در شناخت خويشتن ، حقايق غيبى از مبداء و معاد، و راه يابى و ارتباط با عالم غيب ، محتاج به دستگيرى وحى و بلكه وصل به وحى است زيرا ((وحى )) تنها روزنه اى است كه او را با جهان غيب پيوند مى دهد، معارف الهى مخصوصا محورهاى كليدى شناخت انسان از مبداء و معاد، بيان صفات الهى و بيان چگونگى قيامت و رخدادهاى آن و... چيزى نيست كه انسان بتواند با تكيه بر نيروى عقل و فكر خود به آن راه يابد، عقل به تنهايى مى تواند فقط امور كلى را نظير اثبات صانع ، ضرورت دين ، ضرورت معاد و امثال آن را درك كند اما نسبت به چگونگى اين حقايق ، هرگز راه ندارد فقط عامل وحى است كه از حقايق گزارش مى دهد و همين موضوع است كه فلسفه ((نبوت )) و ضرورت وحى را تشكيل مى دهد چون وحى است كه معماهاى انسان را از مبداء تا معاد حل مى كند وحى است كه بيان معارف توحيدى در رابطه با شؤ ون و اوصاف الهى ، اعم از صفات ذاتى و فعلى ، ثبوتى و سلبى را به عهده دارد، وحى است كه عالم تكوين را تشريح مى كند و از بهشت و جهنم و كم و كيف حواديث قيامت خبر مى دهد، وحى است كه جايگاه و نقش انسان را در عالم خلقت تبيين مى كند. در نظام تشريع وحى است كه رابطه انسان را با غيبت و شهود، تنظيم مى كند، وحى است كه هدايت و راه رسيدن انسان به سعادت را به عهده دارد همه اين ها، ره آورد وحى است چه در امور مربوط به شناخت و تكوين و چه امور مربوط به تشريع . البته بيان خطوط كلى معارف دينى را در هر دو حوزه تكوين و تشريع وحى به معناى خاص يعنى ((قرآن )) به عهده دارد. اما تطبيق اين اصول كلى و بيان جزئيات و خصوصيا آن را، وحى به معناى عام يعنى ((سنت )) به عهده دارد.
    به هر حال قرآن كريم در بحث ((دنيا و آخرت )) هم سخن از پيوند و ارتباط دائمى انسان را عمل او، به ميان آورده و از گره خوردن سرنوشت او با عمل او، خبر داده است و هم سرانجام جهان و چگونگى حالات اخروى انسان را در حد ظرفيت فهم بشر، ترسيم نموده است . ما ببركت قرآن و سنت ، اجمالا مى فهميم كه ميان حالات فعلى نفس انسان و وضعيت اخروى او ارتباط و هماهنگى وجود دارد. ما اجمالا مى فهميم كه سرنوشت آخرت هر كسى بايد در اين دنيا تعيين شود و شرائط فردا، امروز بايد توسط خود انسان رقم بخورد ما ببركت قرآن و سنت مى دانيم كه پيامدهاى عالم آخرت از نيات و اعمال فعلى ما نشاءت مى گيرد و بلكه عين اعمال اعمال ما است و رابطه عينيت حاكم است ، بهشت و جهنم قيامت در متن زندگى دنياى ما قرار دارد و منتهى در قيامت كه - يوم تبلى السرائر - است در اثر كشف غطاء همه چيز آشكار مى گردد - فبصرت اليوم حديدا.؟
    از آنچه در مورد رابطه انسان با عمل و عنايت خاص قرآن نسبت به ((عمل )) و آثار و پيامدهاى جاويدانه آن ، ذكر شد، ارتباط بحث با موضوع ((ابتلاء)) نيز به خوبى روشن مى شود چون تا عمل هست ابتلاء نيز هست . اهميت موضوع ((ابتلاء)) به خاطر نقش حساس و تعيين كننده ((عمل )) در سرنوشت انسان است و مساءله ابتلاء ناظر به جهت گيرى و مسير اعمال است . از منظر ابتلاء اهميت درجه اول به نوع عمل و نوع انتخاب مربوط مى شود، مهم اين است كه انسان چگونه انتخاب داشته باشد و سعى و تلاش او با چه جهت گيرى همراه باشد و از انگيزه اى نشاءت گرفته باشد؟ و در حقيقت مساءله ابتلاء به كيفيت و رنگ و لعاب ((عمل )) مربوط مى شود.
    با توجه به سفارشات و اهتمام خاص قرآن كريم نسبت به مقوله ((عمل )) و ارتباط آن با موضوع در ((ابتلاء)) كه در فصل قبل تا حدى بيان شده در اين جا بررسى رابطه ابتلاء با دو موضوع ديگر حائز اهميت است : يكى هماهنگى فلسفه ابتلاء با موضوع ((رحمت و قدرت )) الهى . دوم رابطه ابتلاء با ((قضا و قدر)) الهى ، ذيلا به تحليل و بررسى اين دو موضوع بطور جداگانه مى پردازيم :
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  3. #33
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    رابطه ابتلاء با رحمت و قدرت الهى

    طرح اين بحث بخاطر پيدايش بعضى پرسشهايى كه ذهن عامه مردم ممكن است با آن مواجه باشد مبنى بر اينكه : براى خداوند متعال كه او غنى مطلق است و رحمت و قدرتش بى پايان ، حساب و كتاب ريز و درشت اعمال بندگان چه ضرورتى دارد؟ چرا رحمت و تفضل الهى بى شرط و بى حساب نيست ؟ چرا پاداش اخروى بر اساس ابتلاء انسان و سيران اعمال او تعلق مى گيرد؟ و چرا...؟
    منشاء پيدايش اين قبيل سوالات در، دو چيز است : 1. عدم توجه و درك كافى نسبت بفلسفه ابتلائات الهى .
    2. نگرش سطحى نسبت به صفات الهى و ارتباط ميان اين اوصاف . پاسخ اين گونه سوالات را نيز بايد در ريشه يابى و تحليل منشاء آن جستجو كرد: اما موضوع اول : در اين خصوص قبلا در بحث ابتلاء توضيح كافى داده شد.
    اما موضوع و مطلب دوم
    براى اينكه چنين شبهه اى پديد نيابد، لازم است كه انسان علاوه بر صحت مبانى شناخت در بحث اوصاف الهى ، ارتباط ميان اين اوصاف را نيز مورد توجه قرار دهيم زيرا اوصاف جمال و جلال الهى با هم هماهنگ و مرتبط است اگر خداوند رحمان و رحيم است ، عزيز و قهار نيز هست ، عليم و حكيم نيز هست و... در مقام معرفت اوصاف الهى نسبت به انسان بايد قبل از هر چيز خداوند را بعنوان ((هو الحكيم )) شناخت يعنى خداوند نسبت به بعضى بندگان بعنوان ((قهار و جبار)) ظهور مى كند، رحمت و قدرتش با حكمتش همراه است . براى اينكه ثواب و عقاب اخروى بر پايه ((عمل و ابتلاء)) روشن مى شود توجه به دو نكته ضرورى است :
    1. رابطه رحمت با حكمت 2. رابطه قدرت با حكمت : و صفت ((رحمت )) كه از صفات فعلى ((رحمانيت و رحيميت )) انتزاع مى شود، گرچه مطلق و بى نهايت است اما اين رحمت بى پايان ، در مقام اعطا و تعلق به بندگان ، معيار و ضابطه دارد و آن صفت ((حكمت )) است كه از صفت ((حكيم )) انتزاع مى شود حكيم بودن الهى رحمان و لطيف و كريم و... را؟؟؟ مى كند بنابراين اين گونه اوصافى كه مظهر رحمت لطف ، فضل ، احسان ، عفو، و كرم الهى است بايد در ارتباط با صفت حكيم مورد عنايت باشد زيرا ((حكيم )) بودن الهى موجب تعدد اين اوصاف مى باشد، صفت ((حكيم )) موجب مى شود كه خداوندى كه رحمتش (وسعت كل شى ) است دو نوع رحمت داشته باشد يكى رحمت ابتداى يعنى رحمت عامه دوم رحمت پاداشى يعنى رحمت خاصه ، از آن جهت رحمت ابتدايى و عامه دارد چون متصف مى باشد به صفت ((رحمان )) و از آن جهت كه داراى رحمت خاصه نسبت به بندگان صالح است چون متصف مى باشد به صفت ((رحيم )) اين به اقتضاى وصف ((حكمت )) است كه عنايتهاى ويژه و رحمت خاصه را مشروط به قابليت قابل در پذيرش رحمت خاصه نموده است .
    مساءله ثواب و عقاب و جزاى اعمال و پاداشها اخروى ، از سنخ رحمت پاداشى است كه مجراى فيض رحيميت الهى است و مشروط به ايجاد قابليت و ظهور صلاحيت در بندگى است كه بايد بوسيله خود انسان پديد آيد، البته عذاب الهى همگى كيفرى است و خداوند تحكم وصف ((حكيم )) عذاب عامه و ابتدايى ندارد زيرا عذاب ابتدايى بحكم وصف ((حكيم )) الهى و شاءن خداوند سازگار نيست و منشاء عذاب كيفرى نيز به خود انسان بر مى گردد. اين عذاب كيفرى نيز محكم و صفت ((حكمت )) در موردى است كه وصف ((غفور و حليم )) در مورد او جارى نگردد - عذابى اءصيب به من اءشاء و رحمتى وسعت كل شى ء فساءكتبها للذين يتقون (135)
    در آيه بيانگر عذاب كيفرى است و ذيل آيه نيز قرينه است بر اينكه - و رحمتى وسعت كل شى - نظر به رحمت پاداشى دارد و بيان صفت ((رحيم )) است كه مربوط به دنيا و آخرت مى شود نه وصف ((رحمتى )) كه مربوط به دنيا است و عموميت دارد، مراد از وسعت رحمت در اين آيه ، وسعت پاداش ها و غير قابل تصور بودن آن در مقايسه با اعمال انسان است . اين آيه از اين جهت نظير آياتى است كه جزاء اعمال بد و پاداش اعمال نيك را بازگو مى كند و جزاء گناه را هموزن گناه مى داند اما پاداش حسنات و طاعات را نامحدود اعلام مى كند - للذين اءحسنوا الحسنى و زيادة ... والذين كسبوا السيئات جزاء سيئة بمثلها(136) در آيه مورد بحث نيز ضمير ((فساكتبها)) به ((رحمتى )) بر مى گردد كه متصف به ((وسعت كل شى ء)) است يعنى چنين رحمت واسعه ، پاداش بندگان با تقوى است !
    بنابراين رحمت الهى گرچه بى نهايت است اما خداوند حكيم ، نظام جهان و خلقت انسان را بگونه اى قرار داده است كه بهره مندى انسان از رحمت خاصه الهى منوط به زمينه سازى و ايجاد قابليت در انسان باشد و كليه اين رحمت را نيز در اختيار او قرار بدهد - ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما باءنفسهم (137) و لذا ((حكمت )) الهى ايجاب مى كند كه خداوند رحيم در مقام افاضه رحمت خاصه نسبت به بندگان - الرحم الراحمين فى موضع العفو و الرحمه - باشد و در مقام كيفر و انتقام از افراد عصيانگر و عنود - اشد المعاقبين فى موضع النكال و النقمة .(138) و الا اگر رحمت خاصه الهى به هر دو گروه افاضه گردد و يا بندگان صالح و مستعد از چنين امتيازى برخوردار نگردد، با ((حكيم )) بودن خداوند متعال منافات خواهد داشت ، و ذات مقدس او منزه از چنين كار غير حكيمانه اى است .
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  4. #34
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    امتيازى برخوردار نگردد، با ((حكيم )) بودن خداوند متعال منافات خواهد داشت ، و ذات مقدس او منزه از چنين كار غير حكيمانه اى است .
    اما اوصاف ((قدرت )).
    مطالبى كه در مورد رابطه ((رحمت )) با ((حكمت )) ذكر شد در اين جا نيز جارى است . خداوند متعال ذاتا قدرتش اطلاق دارد - و كان الله على كل شى ء قدير! اما ظهور فعلى و اعمال قدرت در رابطه با انسان ، گستره بى حساب نيست بلكه ضابطه و معيار دارد. ضابطه و تراز قدرت الهى در مقام فعل و اعطااى ثواب و يا عقاب وصف ((حكمت )) او است كه به عنوان ((قادر حكيم )) ظهور مى كند. بنابراين قدرت الهى گرچه مطلق است و اراده و امر او (كن فيكون )) است هر آنچه اراده كند تحقق مى يابد. مى تواند جلو گناه و عصيان انسان هاى كافر را بگيرد، مى تواند بدكاران را نابود و منقرض كند و انسان هاى پاك و صالح را جايگزين آن نمايد - ياءيها الناس ‍ اءنتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد ان يشاء يذهبكم و ياءت بخلق جديد و ما ذلك على الله بعزيز.(139) ان يشاء يذهبكم اءيها الناس و ياءت باخرين و كان الله على ذلك قدير(140) - اما اين قدرت و اراده مطلق خداوند. در مقام فعل از مجراى ((حكيم )) بودن ، تعلق مى گيرد و لذا تشريعا انسان را از گناه منع مى كند اما تكوينا دست او را نمى بندد بلكه به او قدر آزادى عمل مى بخشد - كلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربك و ما كان عطاء ربك محظورا(141) زيرا اراده حكيمانه الهى در مورد خلقت تكوينى انسان بگونه اى است كه سرنوشت هر كسى بر اساس تشخيص و اراده خود او تعيين گردد و الا نمى تواند به كمالات انسانى ، متصف بشود و اوصاف الهى در وجود او ظهور نمايد لذا قرآن مى فرمايد:
    فلا اءقسم برب المشرق و المغرب انا لقدرون على اءن نبدل خيرا منهم و ما نحن بمسبوقين فذرهم يخضوا و يلعبوا حتى يلقوا يومهم الذى يوعدون يوم يخرجون من الاءجداث سراعا كاءنهم الى نصب يوفضون خشعة اءبصرهم ترهقهم ذلة ذلك اليوم الذى كانوا يوعدون .(142)
    يعنى بقاء شما كفار ناشى از ناتوانى ما نيست بلكه بنا نيست كه اراده الهى بر انقراض شما تعلق گيرد زيرا اراده حكيمانه الهى نسبت به انسان بر اين است كه سنت - ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة (42 - انفال ) در مورد آنان جارى گردد پس شما آزاديد هر چه مى خواهيد مى توانيد فذرهم يخوضوا و يلعبوا(143)
    همچنين اگر خداوند اراده كند، بدان تبديل به خوبان و خوبان مبدل به بدان مى گردد و يا اگر بخواهد مى تواند كه شيطان متمرد و انسان هاى عصيانگر را امثال شمر ملعون را به بهشت ببرد، و انبياء و اوليا (عليه السلام) و بندگان مطيع خود را - العياذ بالله عن ذلك علوا كبيرا = محال است چنين چيزى واقع شود.
    به بيان علمى و دقيق تر اينكه ؛ چنين چيزى در مقام ثبوت چون امكان عقلى دارد و مستلزم محال عقلى نيست ، در حيطه قدرت الهى قرار دارد و خداوند متعال نسبت به چنين امر قبيح نيز قادر است و قدرت او اطلاق دارد.
    اما در مقام اثبات و تحقق وجودى ، چنين چيزى امكان وقوعى ندارد بلكه محال و امتناع وقوعى دارد يعنى محال است كه خداوند متعال چنين امرى را اراده نمايد چون با حكمت او سازگار نمى باشد و لذا در دعا مى خوانيم : يا من لا يبدل حكمته الوسائل .؟
    اين امتناع وقوعى با آن امكان عقلى منافات ندارد زيرا چنين فرضى با توجه به وصف ذات ، صحيح است چون وصف ((قدرت )) نسبت به خداوند من حيث ((هو القادر)) مطلق است و صفت ذات اطلاق دارد و ذات الهى نسبت به هر چيز قادر است - و هو على كل شى ء قدير كه شامل هر آنچه ذاتا محال نباشد مى شود. اما اثباتا يعنى اعمال قدرت در مرحله فعل و تحقق ، چنين فرضى را شامل نمى شود و از اين نظر محال است چون وصف ((قدرت )) در مرحله فعل با وصف ((حكمت )) همراه است و لذا اراده و صدور فعل قبيح از ((قادر حكيم )) محال است . بخلاف مرحله ذات كه قدرت الهى (من حيث هو القادر)، مورد توجه است و از اين حيث وصف ((قدرت )) اطلاق دارد حتى نسبت به وصف ((حكمت )) در مرحله ذات صفت قادر ملازم بى صفت ((حكيم )) نمى باشد بلكه حتى يك امر قبيح و غير حكيمانه نيز در حيطه قدرت ذاتى قرار دارد، گرچه اثباتا و وقوعا محال است .
    آنچه با امكان عقلى منافات دارد، محال عقلى است كه با هم قابل جمع نيست اما محال وقوعى با امكان عقلى قابل جمع است زيرا در امتناع وقوعى ، امتناع مصداق خارجى شرط است در مقابل امكان وقوعى . اما در امكان عقل يكه در مقابل ، امتناع عقلى است ، صحت فرض مصداق ولو عقلا كافى است . بنابر اين امكان وقوعى و امتناع وقوعى با توجه به مرحله اثبات است كه نظر به مصداق خارجى دارد اما معيار در امكان عقلى و امتناع عقلى ، نفى و اثبات در مرحله ثبوت است كه نظر به صحت و بطلان فرض قضيه دارد قطع نظر از اين كه اثباتا نيز مصداق داشته باشد و يا نداشته باشد. پس امتناع تحقق و صدور فعل قبيح از قادر حكيم ، منافات ندارد با صحت فرض عقلى آن نسبت به قادر حكيم ، هر آنچه در نفس الامر فرض ‍ داشته باشد خداوند به آن قادر است هر چند بدليل ديگر آن را تحقق نبخشد. بنابر اين طمع رسيدن به ((رحمت )) بى پايان الهى و انتظار تبديل شدن بدان به خوبان ، بدون توجه به عمل و زمينه نزول رحمت ، انتظارى است عبث و بيهوده و اين قصور نيز مربوط به انسان است زيرا او دائم الفضل است منتهى قابليت قابل ، شرط تحقق افاضه فاعل است .
    با توجه به اين حقيقت كه قرآن تا اين حد به موضوع ((عمل )) عنايت دارد هم پاداش و جزاء اخروى را مستقيما به عمل انسان نسبت مى دهد - انما تجزون ما كنتم تعملون - كلوا و اشربوا هنياءم بما كنتم تعملون (144) - و هم درجات و تفاوت مراتب افراد را بر اساس ((عمل )) مى داند - ولكل درجت مما عملوا و ما ربك بغفل عما يعملون (145) در روايت و احاديث نيز اهميت خاصى به اين موضوع داده شده است لا تحصل الجنة التمنى ثمن و الجنة عمل الصالح (146)
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  5. #35
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    عمل ، زمينه است

    براى رسيدن به پاداش بهشتى ، عمل علت معده است نه علت تامه تا تخلف از معلول محال عقلى داشته باشد، اذن و تفضل الهى است كه به عمل آثار مى بخشد كه توضيح اين مطلب در بحث قضا و قدر الهى خواهد آمد اينكه در روايات وارد شده است كه بايد به فضل و رحمت الهى اميد دشت نه به عمل خود(147) اين دسته روايات براى توجه دادن انسان به اين نكته سازنده است . كه موضوع ((عمل )) همچنانكه در بحث عبادت ، عمل بنفسه ، هدف و غايت نيست بلكه وسيله و راه رسيدن به هدف است غايت و هدف در عبادت ((خدا)) است و لا غير)) حقيقت و روح عبادت نيز جوهر ((طاعت )) و عبوديت محض انسان در پيشگاه او است . اعمال ظاهرى ، بستر و قالب عبادت و بندگى است كه شرط تحقق آن است . در بحث پاداش و جزاء نيز عمل بنفسه ، صرفا زمينه و عامل معده است و لذا انسان نبايد از اين جهت صرفا متكى به ((عمل )) باشد، بلكه بايد تكيه گاه اصلى او فضل و رحمت الهى باشد تا دچار غرور نگردد زيرا همه چيز در قبضه مشيت اراده اوست كه اعمال انسان را اينگونه كريمانه آثار و پاداش ‍ مى دهد و اين را نيز بحساب خود انسان مى گذارد بنابراين مساءله رجاء و اميد و اتكاء به فضل و رحمت الهى ، از اهميت ((علم )) نمى كاهد و اين دسته روايات در دعاها وارد شده است كه - ربنا عاملنا بفضلك و لا تعاملنا بعدك و ضرورت قابليت انسان در پذيرش علت الهى را نفى نمى كند و حداقل آن اين است كه اين ((رجاء)) و اميد انسان نسبت به فضل و كرم الهى ، صادقانه و ناشى از حسن ظن و ايمان باشد.
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  6. #36
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    ابتلاء و قضاء و قدر

    يكى از معارف اصل قرآنى كه جزء معتقدات همه مسلمانان است ، موضوع (قضاء و قدر) الهى است به اين معنا پيدايش موجودات و تدبير امور عالم همه بر اساس قضا و قدر الهى است و چيزى در جهان هستى از حاكميت سنت قضا و قدر، خارج و مستثنى نمى باشد.
    آنچه در اين جا مهم است و با بحث ((ابتلاء)) ارتباط دارد، تفسير قضا و قدر در مورد ((اراده )) و اعمال انسان است كه مساءله ((جبر و اختيار)) را پديد مى آورد، در اين خصوص صاحب نظران مباحث فلسفى و كلامى ديدگاه هاى متفاوتى دارند، اين اختلاف نظر جدى و شديد مخصوص در ميان قدما - با توجه به تعقلى بودن و عميق بودن بحث ((جبر و اختيار)) در عين پيچيده بودن آن - موجب پيدايش مكاتب معروف كلامى شده است كه عبارت از: تفكر تفريطى اشاعره مبنى بر ((جبر)) و نفى اختيار انسان ، تفكر افراطى گروه معتزله مبنى بر تفويض كامل امور به انسان و بر كنارى خداوند از صحنه و تفكر واقع بينانه و معتدل عدليه كه با الهام از مكتب اهل بيت عليهما السلام معتقد به ((امر بين الامرين )) مى باشد.
    شرح و تفصيل اين بحث را بايد در كتابهاى فلسفى و كلامى جستجو نمود اما از آنجا كه بحث ((ابتلاء)) مبتنى ببر اثبات عنصر ((اختيار)) و اراده فاعلى براى انسان است و در فضاى جبر گرايانه تفكر اشعرى كه انسان را در اعمال ، مقهور تقديرات مى داند و نقشى براى اراده انسان قائل نيست ، سنت ابتلاء نيز بستر طرح پيدا نمى كند. از سوى ديگر سرنوشت بحث كليدى ((جبر و اختيار)) را نيز بحث قضا و قدر، تعيين مى كند لذا براى اين كه تفسير صحيحى از مفهوم ((قضا و قدر)) و تطبيق آن نسبت به اعمال انسان وجود داشته باشد، لذا براى اينكه تفسير صحيحى از مفهوم ((قضا و قدر)) و تطبيق آن نسبت به اعمال انسان وجود داشته باشد، لازم است كه در اين بخش عنصر ((اراده )) در انسان از چند جهت مورد توجه قرار گيرد: اولا: بايد ديدگاه قرآن در رابطه با جايگاه ((اراده )) بيان شود. ثانيا: رابطه ((اراده )) با ((قضا و قدر)) از منظر قرآن روشن شود. ثالثا: رابطه ((اراده )) با سرنوشت و نقش آن مورد عنايت قرار گيرد. رابعا: رابطه اراده با عوامل خارجى ملاحظه گردد.
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  7. #37
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    اراده از منظر قرآن

    بحث اراده از منظر قرآن در دو بخش قابل طرح است : يكى اصل اثبات ((مريد)) بودن و ((مختار)) بودن انسان و فلسفه آن از نظر قرآن . دوم بيان رابطه و نسبت آن با قضا و قدر و اراده الهى كه موضوع عنوان بعدى است . اما بخش اول بحث : قبل از ذكر آيا مربوطه به اين موضوع در اين جا ذكر چند نكته اساسى ضرورى است :
    الف - تعريف اراده : كه عبارت است از خواست و مشيت طبيعى برخواسته از آگاهى و علاقه و از كيفيات نفسانى است .
    ب - مبادى اراده : بنابر تعريفى كه ذكر شد مبادى اراده دو چيز است :
    1. علم و شناخت . بگونه اى كه مفهوم علم و آگاهى در مضمون كلمه ((اراده )) مستتر است و واژه اراده آن را تداعى مى كند. 2. انگيزه و وثوق نسبت به تحقق فعلى يك امر كه اين انگيزه و علاقه نيز معدول علم و آگاهى است زيرا انسان آنچه را مى داند و مى خواهد دوست مى دارد هيچ گاه كسى بطور خالى الذهن نسبت به چيزى اظهار علاقه نمى كند و انگيزه و كششى در او پديد نمى شود. بعد از اين كه در اثر شناخت ، انگيزه پديد آمد، انسان آنچه را دوست داشت آن را مى خواهد و به دنبال آن حركت مى كند پس ‍ مقوم فعل ارادى انسان اين دو امر اساسى است و الا اراده عملى از انسان صادر نمى شود.
    ج - اهميت اراده : اهميت اراده در اين است كه اعمال انسان با وصف ((ارادى )) بودن ، فقهى و كلامى و اخروى دارد يعنى ويژگى اراده شرط اتصاف عمل به كمال و نقص است اگر عملى بنا باشد به عنوان فعل ارادى و انسانى به شمار آيد و آثار كلامى و فقهى داشته باشد، شرطش اين است كه از كانال اراده و اختيار صادر شود و رنگ و وصف ارادى داشته باشد يعنى اولا: از روى شناخت باشد ثانيا: با قصد و انگيزه همراه باشد.
    بنابراين ، عملى متصف به خوبى يا بدى مى شود كه منشاء ارادى داشته باشد و اگر عملى فاقد هر دو عنصر باشد نظير اين كه كسى در حال خواب و يا در حال بى هوشى به كسى توهين كند و يا مدح كسى را بگويد، اين كلمات مدح و ذم گرچه فى نفسه متصف به صفت حسن و قبح مى باشد اما از آن جهت كه اراده چنين فردى در آن نقشى نداشته است نه متصف به كمال است و نه متصف به نقص براى گوينده آن و لذا آثار كلامى از جهت ثواب و عقاب ندارد و همچنين آثار فقهى بر آن مترتب نمى شود زيرا چنين عمل غير ارادى نظير ساير حركات جبرى بدن انسان است مثل هضم غذا و گردش خون توسط دستگاه گوارش و قلب . چنين امور جبرى و طبيعى نه وصف كمال انسانى را دارد و نه نقص انسانى زيرا امورى كه اراده انسان در آن نقشى داشته باشد نفيا يا اثباتا نمى تواند به عنوان فعل انسان به او نسبت داده شود. پس عمل انسان را صبغه ارادى بودن ، منشاء آثار فقهى و كلامى است . اگر چنانچه عملى فاقد هر دو عنصر ((علم )) و ((قصد)) باشد و يكى از اين دو عنصر نداشته باشد آثار فقهى بر آن مترتب نمى شود مگر در بعضى موارد نظير قتل و جرح اگر خطاء محض باشد. و آثار كلامى ندارد و هيچ پاداشى نصيب كسى نمى شود مگر اين كه اراده انسان در آن نقشى داشته باشد و عقاب و عذابى متوجه كسى نمى شود مگر اين كه خود انسان آن را پديد آورده باشد هم اصل پاداش و ثواب و هم تفاضل درجات و مراتب انسان ها مبتنى بر اراده و نقش انسان است و الا اگر بنا باشد بدون جهت كسى محروم و كسى ديگر مشمول تفضل واقع شود اين با حكمت الهى سازگارى ندارد و جاى اين سوال باقى است كه چرا خداوند به ديگرى اين عنايت را نفرموده است ؟
    اكنون كه روشن شد منظور از اراده در اين جا خواست طبيعى و فطرى است كه داراى منشاء علمى و گرايش است بايد ديدگاه قرآن را در اين رابطه جستجو كرد.
    اصل موضوع ((مريد)) بودن و مختار بودن انسان از نظر قرآن يك امر پذيرفته شده و بديهى است و اصولا تشريع و نزول وحى بدون آن مورد نخواهد داشت و لذا همه خطابات قرآن انسان را به عنوان صاحب اختيار و مسئول طرف سخن قرار داده است . آنچه در اين خصوص مهم است يكى بيان رابطه اراده انسان يا اراده الهى است كه موضوع عنوان بعدى است . دوم - نسبت اراده و خود انسان . از اين حيث كه قرآن كريم ويژگى اراده را نسبت به انسان يك امر قهرى و جبرى و جزء خلقت تكوينى او مى داند و در واقع آن قاعده فلسفى مبنى بر اينكه : انسان مختار آفريده شده و در مختار بودن خود مجبور است ريشه قرآنى دارد و مورد تاييد قرآن مى باشد.
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  8. #38
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    از نظر قرآن خداوند وجود انسان را بگونه اى طراحى و خلق نموده است كه ويژگى ((اراده )) در ذات او تعبيه شده است و وصف ((مريد)) جزء خلقت طبيعى او مى باشد قرآن اشاره مى كند كه : انا خلقنا الانسن من نطفة اءمشاج نبتليه فجعلنه سميعا بصيرا انا هدينه السبيل اما شاكرا و اما كفورا(148) در اين آيه براى خلقت انسان دو مرحله قائل شده است : يكى صدر آيه كه ناظر به خلقت فيزيكى و خاكى انسان است و منشاء آن نيز ((نطفه )) مى باشد مرحله دوم - كه نوعى انسان را از ساير حيوانات متمايز مى نمايد خلقت روحى انسان است كه ذيل آيه ناظر به اين شونات روحى است فجعلناه سميعا بصيرا اين جعل ، جعل تكوينى است واژه ((سميع )) و ((بصير)) نيز ناظر به هوش ظاهرى و درونى انسان است يعنى آن قدرت تشخيص و تصميم گيرى در انسان كه از شئونات روحى او است .
    پس به حكم خلقت ، اراده براى انسان يك امر طبيعى و جبرى است چون سنت تكوينى الهى فطرت و ساخت انسان را بگونه اى قرار داده است اعمال و حركات او از كانال اراده و با وصف اختيار، صادر بشود و اين سنت تكوينى نيز زمينه ساز سنت تشريعى الهى است .
    نظام هستى و تدبير امور عالم را سنن الهى اداره مى كند كه قرآن كريم اين سنن حاكم بر جهان را چه در رابطه با نظام خلقت و چه در خصوص انسان بيان فرموده است :
    بر اساس بيان آيات ، سنت كلى الهى در رابطه با سرنوشت انسان اين است كه : ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة .(149) يعنى هر كسى از روى آگاهى بايد سرنوشت خويش را رقم زند. يعنى خداوند بهشت رفتن و جهنم رفتن را بر كسى تحميل نمى كند زيرا بهشت تحميلى براى انسان كمال نيست در حالى كه انسان را براى رسيدن به كمال آفريده است چه اين كه جهنمى نمودن جبرى و قهرى براى او نقص نمى باشد زيرا سوزندگى و جهنم بودن براى جهنم و آتش نقص نيست . در پيمودن مسير، خداوند زمام امر انسان را به دست خود او گذاشته است تا هر كس خودش ‍ مسير سعادت و حيات جاودانه را بپيمايد و يا راه شقاوت و هلاكت ابدى را طى كند. اين سياست در مورد انسان مستلزم جريان دو سنت ديگر نيز براى او مى باشد كه ذيلا بيان مى گردد.
    1. سنت تكوينى .
    2. سنت تشريعى .
    سنت تكوينى ، مربوط به نحوه خلقت انسان است كه خداوند انسان را تكوينا داراى ((اراده )) و قدرت عمل آفريده است .
    آيه : كلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربك و ما كان عطاء ربك محظورا(150) ناظر به سنت تكوينى الهى در مورد انسان است . مراد از ((امداد)) و ((اعطاء)) در اين آيه امداد و اعطاء تكوينى است يعنى سنت و خواست الهى در مورد اعمال انسان اين است كه هر دو نوع اراده انسان - كه در دو آيه قبلى ذكر شده است - نافذ گردد و با اذن و پشتيبانى تكوينى الهى موثر واقع شود.
    اما سنت تشريعى كه عهده دار هدايت انسان است ، جهت گيريهاى ارزشى را بيان مى كند. چنانكه آيه (3 - انسان ): انا هدينه السبيل اما شاكرا و اما كفوار. و آيه (29 - كهف ) و قل الحق من ربكم فمن شاء فليومن و من شاء فليكفر، بيانگر اين سنت است .
    اين دو سنت مرتبط با هم و در طول يكديگرند يعنى سنت تكوينى در واقع زير بناى سنت تشريعى الهى است و ضمانت اجراى سنن تشريعى نيز همان سنن تكوينى است و لذا در آيات نخست سوره انسان (2 و 3) ابتدا امور مربوط به تكوين و شئون خلقت انسان را مطرح مى كند و بر اساس آن مساءله هدايت و ارشاد را بيان نموده است .
    آنچه در آيه (42 - انفال ) بعنوان سنت و سياست كلى خداوند در مورد سرنوشت انسان بيان شده است مبتنى بر تركيب اين دو سنت : تكوينى و تشريعى است زيرا از تركيب اين دو سنت ، زمينه براى - ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة بوجود مى آيد چه اينكه هماهنگى و تركيب اين دو سنت ، زمينه ساز سنت ((ابتلاء)) نيز هست كما اينكه آيات نخست سوره انسان ، اين مطلب را با لطافتى خاص ، بيان نموده است . در اين آيات اولا غرض از خلقت انسان را موضوع ابتلاء ذكر نموده است . ثانيا: مساءله ((ابتلاء)) را بعنوان فلسفه و دليل اصلى جريان دو سنت ديگر يعنى : سنت تكوينى - فجعلنه سميعا بصيرا(151) و سنت تشريعى : انا هدينه السبيل اما شاكرا و اما كفورا(152) ذكر نموده است .
    اين شيوه بيان آيا نسخت سوره انسان ناشى از اين است كه حداقل نصاب لازم براى تحقق سنت ابتلاء اعمال اين دو سنت تكوينى و تشريعى مذكور است و اين دو نسبت دو واقع تمهيد و مقدمه براى جريان سنت ابتلا است زيرا اهميت و حساسيت سنت ((ابتلا)) اقتضا مى كند كه انسان در پيمودن راه دشوار سعادت و رسيدن به كمال هم از نظر ابزار كار لازم تامين شود و هم از نيروى ((اراده )) و قدرت درونى برخورد باشد كما اينكه ذيل آيه (20 - اسراء) و ما كان عطاء ربك محظورا(153) تاكيد بر تماميت سنت الهى در برخوردارى انسان از قدرت اراده و آزادى عمل دارد. و هم اينكه از نظر ارشادى راه را از چه و بيراهه تشخيص بدهد و تابلوهاى اعلام خطر براى جلوگيرى از سقوط او در برابر او قرار داده شود، آن وقت است كه تمهيدات لازم براى جريان سنت ابتلاء به حد نصاب مى رسد و شرايط مسابقه پديد مى آيد و هر كسى مسير سرنوشت خويش را با روند طبيعى - ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة (154) طى خواهد كرد.
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  9. #39
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    رابطه اراده با قضا و قدر الهى

    چنانچه ذكر شد اراده از شئون نفس انسان و از امور وجدانى و بديهى است و هر انسانى اين حقيقت را در وجود خود درك مى كند كه نسبت به خواسته ها و اعمال آزاد و مختار است . اكنون بايد روشن شود كه با توجه به حاكميت مطلق سنت ((قضا و قدر)) نسبت به همه هستى از جمله انسان و اعمال ارادى او، چه نقشى در اين ميان براى ((اراده )) انسان باقى مى ماند و اين دو مطلب چگونه قابل جمع است ؟
    قبل از پرداختن به اين مطلب تذكر اين نكته در اين جا لازم است كه مراد از ((قضا و قدر)) در اين جا قضا و قدر علمى نيست كه مربوطه به علم ازلى الهى است . بلكه منظور ((قضا و قدر عينى )) و تكوينى است كه مربوط به عالم وجود و قولى الهى است .
    ((قضا و قدر)) به معناى دوم - كه موضوع بحث ما است - نسبت به امورى كه علل مركب دارد، در طول هم است يعنى ((قدر)) مقدم بر ((قضا)) است زيرا ((قدر عينى )) عبارت است از خصوصيات و حدود وجود يك شى ء اما قضاء عينى عبارت است از ضرورت تكون و حتميت تحقق يك شى ء طبيعى است كه چگونگى و اجزاء و حدود يك شى كه تشكيل دهنده اجزاء علت آن شى است مقدم بر اجتماع همه خصوصيات و تماميت علت آن است اول تقدير و اجزاء علت بايد تا قضا و ضرورت وجود پديد آيد و علت تامه شو. البته ظرف تقدير و قضا عينى نسبت به حقايق مجرد و غير زمانى كه داراى علت بسيطه مى باشد، يكى است چون تركيب و زمان در آنجا راه ندارد پس تقدم و تاخر نيز در مورد آن فرض ندارد و اما نقش اراده انسان و رابطه آن با قضا و قدر:
    براى روشن شدن بحث لازم است در مقام علت يابى و بررسى علل پديده ها، دو مطلب از هم تفكيك مى شود:
    1. نقش ((اراده )) نسبت به قضا و قدر از ديدگاه قرآن .
    2. رابطه عمل با آثار و پيامدهاى اخروى آن .
    موضوع قضا و قدر الهى بايد در اين دو محور بطور جداگانه مورد بحث قرار گيرد:
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

  10. #40
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,179      تشکر : 15,630
    11,459 در 3,504 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***




    اما مطلب اول

    قرآن كريم در آياتى كه عوامل و سلسله علل اشياء را تبيين مى كند، اراده انسان را در طول اراده الهى و هماهنگ با قضا و قدر مى داند. در اين دسته از آيات ضمن اينكه نقش فاعلى انسان را به رسميت مى شناسد و عمل و فعل او را معلول خواست و اراده او مى داند، فعل انسان را به خدا نيز نسبت مى دهد. در اين جا به چند نمونه از اين دسته آيات كه منشاء و بمعناى تفكر قرآنى نظريه ((الامر بين الامرين )) مى باشد ذيلا اشاره مى شود:
    الف - در سوره انفال (155) وقتى جريان جنگ بدر را گزارش مى دهد مى فرمايد: فلم تقتلوهم ولكن الله قتلهم ! يعنى مومنين شما نبوديد كه آنها بكشد بلكه من آنها را كشتيم . بعد خطاب پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمى ! پيامبر تو نبودى كه تير مى انداختى بلكه من بودم كه تيراندازى مى كردم در اى آيه عمل ((رمى )) هم از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) نفى شده است و هم براى او اثبات شده است و به او نسبت داده شده است و اين نفى و اثبات را با - ولكن الله رمى - به خدا استناد نموده است و عمل ((رمى )) را فعل خدا ياد كرده است . نفى در صدر آيه نيز بقرينه جمله بعدى ، مركب از نفى و اثبات است (فلم تقتلوهم ) اگر باز شود، اثبات قتال مومنين را نيز در ضمن انكار قاتل بودن آنان ، به همراه دارد و مفاد آيه اين است كه : فلم تقتلوهم ولكن الله قتلهم . و اين نفى و اثبات هر دو حقيقى است نه مجازى و اعتبارى .
    نفى عمل قتال از مومنين به معناى نفى استقلالى است يعنى شما مومنين مستقلا نقشى در اين امر نداريد. انتساب عمل قتال به مومنين ناظر به فاعليت بالعنايه بودن آنان دارد كه اراده انسان در سلسله علل قرار دارد و نه اينكه علت تامه براى صدور فعل باشد و الا نفى معلول از علت تامه معنا نخواهد داشت .
    و انتساب فعل ((قتل )) به خداوند نيز حقيقى است نه مجازى ، زيرا او فاعلى الفاعل است و انتساب معلول هم چنانچه به فاعل قريب حقيقى است به فاعل الفاعل و علت العلل نيز حقيقى است زيرا او مالك انسان و اراده او است وقتى كه اصل وجود انسان و اراده او از آن خداست ، عمل انسان كه از شئونات اراده او است بطريق اولى به خداوند انتساب حقيقى دارد.
    در قرآن انسان صاحب اراده و فاعل مختار معرفى شده است و اعمال و سرنوشت هر كسى را وابسته به اراده و نوع انتساب او مى داند من كان يريد العاجلة - و من اءراد الاخرة و سعى لها سعيها و هو مومن فاءولئك كان سعيهم مشكورا(156) بعد مى فرمايد: كلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربك و ما كان عطاء ربك محظورا يعنى اين اراده و قدرت عمل شما، امداد و افاضه من است كه هميشه بشما اعطا مى شود زيرا انسان بطور دائم و مستمر وابسته به امداد و عطاء الهى است و در هر لحظه نياز به افاضه جديد دارد فيض الهى هميشه جارى است او دائم الفضل است و شاهد دوام فضل او آيه كل يوم هو فى شاءن (157) يعنى خداوند در هر آنى شاءن جديد و فيض جديدى دارد كلمه ((يوم )) در اين آيه بمعناى ((نهار)) نيست كه شامل - ساعت باشد بلكه منظور از ((يوم )) مطلق لحظه ها و آنات است .
    بنابراين آيات سوره اسراء مى تواند نفى و اثبات در سوره انفال را توضيح و تفسير نمايد و نقش انسان را مشخص كند.
    ب - در قرآن كريم جهاد با كفار قريش مكه بازگو شده است قتلوهم يعذبهم الله باءيديكم و يخزهم و ينصركم عليهم .(158)
    مراد از تعذيبت الهى در اين آيه بقرينه ((بايديكم )) عذاب دنيوى يعنى قتل و كشتار و اسارت كفار وسيله مومنين است نه عذاب اخروى و برزخى كه مومنين در آن نقشى ندارند. زيرا كلمه جار و مجرور در ((بايديكم )) متعلق به فعل ((يعذب )) است كه مجراى تعذيب الهى را بيان مى كند.
    در اين آيه نيز فعل ((قتل )) هم به مومنين نسبت داده شده ، قاتلوهم (و هم بعنوان تغذيب الهى به خداوند نسبت داده شده است - يعذبهم الله - و هر دو انتساب حقيقى است نه مجازى ، هم مومنين فاعل اند حقيقة هم خداوند حقيقى بودن انتساب فعل ((قتل )) به انسان ها به اين است كه ا نان در سلسله عامل تكوينى اين فعل بعنوان فاعل مباشر قرار دادند و حقيقى بودن انتساب فعلى ((قتل )) خداوند به اين است كه او فاعل بالتسبيب است اوست كه اراده انسان را علت صدور فعل قرار داده است در اين مرحله فاعل مباشر به منزله اسباب و آلت براى فاعل بالتسبيب است كه صرفا وسيله است . تفاوت اين دو انتساب حقيقى در فقر و وابستگى و غنى و استقلال فاعل است .)
    ج - مجموعه آياتى كه بعضا اصل تاثيرگذارى و عمل انسان را به اراده و اذن الهى منتسب مى كنند مانند: فهزموهم باذن الله (159) كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله (160) و ما اءصبكم يوم التقى الجمعان فباذن الله (161) و ما هم بضارين به من اءحد الا باذن الله (162) و... و بعضا معنين اراده انسان و مبادى ارادى او را به مشيت و اذن الهى نسبت مى دهد نظير: و ما تشاءون الا اءن يشاء الله رب العلمين (163) و ما كان لنفس اءن تومن الا باذن الله (164) و ما كان لنفس اءن تموت الا باذن الله (165)
    اين قبيل آيات كه هم حيات و مرگ انسان را به مشيت الهى منوط مى كند و هم اعمال و شئون ارادى انسان را وابسته به اراده و اذن الهى مى داند، براى اين است كه نقش انسان را در فضاى وابستگى او به امداد و فيض الهى جستجو كند، فاعليت و تاثيرگذارى او را صرفا در راستاى اراده الهى بداند زيرا موثر در وجود فقط او است ، كه تصرفات و تاثيرات انسان نيز از آن او است و صرفا در راستاى اراده او زيرا ماثر در موجود فقط او است تصرفات و تاثيرات انسان نيز از آن او است - و از و اذ تخلق من الطين كهية الطير باذنى فتنفخ فيها فتكون طيرا باذنى و تبرى الاكمه و الاءبرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى (166) هر آنچه هست اسباب و وسائل است كه مظاهر اراده و اذن الهى است فقط اراده او است كه گردش و اداره جهان را بعهده دارد. بنابراين در مقام مقايسه و بيان رابطه اراده انسان با قضا و قدر الهى نبايد اين دو موضوع را در تقابل با يكديگر ارزيابى كرد و نسبت به نقش فاعلى و تاثيرگذارى انسان نگاه استقلالى داشت زيرا چيزى در برابر قضا و قدر وجود ندارد همه عالم فعل الهى و معلول قضا و قدر او است بلكه نقش فاعلى انسان را بايد در طول اراده الهى در نظر داشت و اراده او را نسبت به فعل او جزء قضا و قدر و مظهر اذن الهى دانست .
    دام عاشقى***آزمايش و امتحان انسان درقرآن ***

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •