سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13

موضوع: ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    45
    نوشته
    2,557
    تشکر
    4,053
    مورد تشکر
    5,627 در 2,309
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي





    در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
    و آنجا درست گردان پیوند ابن و اب را
    گویا شود پیاپی با دل مسیح جانت
    چون مریم ار ببندی روزی دو کام و لب را
    با چشم تو چو گردی رطل‌اللسان به یادش
    از چوب خشک برخود ریزان کنی رطب را
    خواهی که جاودانت باشد تصرف اینجا
    از خویشتن جدا دار این شهوت و غضب را
    داری دلی چو کعبه و ز جهل و از ضلالت
    در کعبه می‌گذاری بوجهل و بولهب را
    ای تن، چو دل به خوبان دادی و من نگفتم
    بر ماهتاب خواهی افکند این قصب را
    دل رای حقه بازی زد بر دهان تنگش
    ما عرضه بر که داریم این عشق بوالعجب را؟
    گفتم: مگر به پایان آید شب فراقش
    در شهر عاشقان خود پایان نبود شب را
    ای اوحدی، چو رویش دیدی بلا همی‌کش
    چون انگبین تو خوردی تاوان نبود تب را




  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ماییم و سرکویی، پر فتنهٔ ناپیدا
    آسوده درو والا، آهسته درو شیدا
    در وی سر سرجویان گردان شده از گردن
    در وی دل جانبازان تنها شده از تنها
    بر لالهٔ بستانش مجنون شده صد لیلی
    بر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا
    خوانیست درین خانه، گسترده به خون دل
    لوزینهٔ او وحشت، پالودهٔ او سودا
    با نقد خریدارش آینده خه از رفته
    با نسیهٔ بازارش امروز پس از فردا
    گر کوی مغانست این؟ چندین چه فغانست این؟
    زین چند و چرا بگذر، تا فرد شوی یکتا
    رسوایی فرق خود در فوطهٔ زرق خود
    کم‌پوش، که خواهد شد پوشیدهٔ ما رسوا
    گر زانکه ندانستی، برخیز و طلب می‌کن
    ور زانکه بدانستی، این راز مکن پیدا
    ای اوحدی، ار دریا گردی، مکن این شورش
    زیرا که پس از شورش گوهر ندهد دریا




    امضاء


  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    1,046
    تشکر
    1,580
    مورد تشکر
    1,640 در 672
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    مست خراب یابد هر لحظه در خرابات
    گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات
    خواهی که راهٔابی بی‌رنج بر سر گنج
    می‌بیز هر سحرگاه خاک در خرابات
    یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد
    با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات
    ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد
    نز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات
    در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا
    در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات
    تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی
    حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات
    تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟
    کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات
    تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی
    می‌دان که می‌پرستی در دیر عزی و لات
    در صومعه تو دانی می‌کوش تا توانی
    در میکده رها کن از سر فضول و طامات
    جان باز در خرابات، تا جرعه‌ای بیابی
    مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات
    لب تشنه چند باشی، در ساحل تمنی؟
    انداز خویشتن را در بحر بی‌نهایات
    تا گم شود نشانت در پای بی‌نشانی
    تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات
    چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی
    اسرار غیب بیند در عالم شهادات




    امضاء


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی