ديوان غزليات اوحدي مراغه اي سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ديوان غزليات اوحدي مراغه اي
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض ديوان غزليات اوحدي مراغه اي









    ماییم و سرکویی، پر فتنه‌ی ناپیدا
    آسوده درو والا، آهسته درو شیدا
    در وی سر سرجویان گردان شده از گردن
    در وی دل جانبازان تنها شده از تنها
    بر لاله‌ی بستانش مجنون شده صد لیلی
    بر ماه شبستانش وامق شده صد عذرا
    خوانیست درین خانه، گسترده به خون دل
    لوزینه‌ی او وحشت، پالوده‌ی او سودا
    با نقد خریدارش آینده خه از رفته
    با نسیه‌ی بازارش امروز پس از فردا
    گر کوی مغانست این؟ چندین چه فغانست این؟
    زین چند و چرا بگذر، تا فرد شوی یکتا
    رسوایی فرق خود در فوطه‌ی زرق خود
    کم‌پوش، که خواهد شد پوشیده‌ی ما رسوا
    گر زانکه ندانستی، برخیز و طلب می‌کن
    ور زانکه بدانستی، این راز مکن پیدا
    ای اوحدی، ار دریا گردی، مکن این شورش
    زیرا که پس از شورش گوهر ندهد دریا






    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  2.  

  3. #2
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي






    سلام علیک، ای نسیم صبا


    به لطف از کجا می‌رسی؟ مرحبا



    نشانی ز بلقیس، اگر کرده‌ای


    چو مرغ سلیمان گذر بر سبا


    نسیمی بیاور ز پیراهنش


    که شد پیرهن بر وجودم قبا


    اگر یابم از بوی زلفش خبر


    نیابد وجودم گزند از وبا


    به نزدیک آن دلربا گفتنیست


    که ما را کدر کرد سیل از ربا


    ز دردش ببین این سرشک چو لعل


    روانم برین روی چون کهربا


    همین حاصلست اوحد رازی عشق


    که خونم هدر کرد و مالم هبا



    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  4. #3
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي








    گر آن جهان طلبی، کار این جهان دریاب
    به هرزه می‌گذرد عمر، وارهان، دریاب
    تو غافلی و رفیقان به کار سازی راه چه خفته‌ای؟
    که برون رفت کاروان، دریاب
    هزار بار ترا بیش گفته‌ام هر روز که : هین!
    شبی دوسه بیدار باش، هان! دریاب
    جوان چو پیر شود، کار کرده می‌باید
    ز پیر کار نیاید، تو، ای جوان، دریاب
    زمانه می‌گذرد، چون زمین مباش، زمن
    قبول کن، ز من ای خواجه، این زمان دریاب
    ترا شکار دلی، گر ز دست برخیزد سوار شو،
    منشین، سعی کن، روان دریاب
    گرت به جان خطری میرسد تفاوت نیست
    قبول خاطر صاحب دلان بجان دریاب
    ورت نگه کند از گوشه‌ای شکسته دلی
    غلط مشو، که فتوحیست رایگان، دریاب
    به هیچ کار نیایی چو ناتوان گردی
    کنون که کار به دستست، می‌توان، دریاب
    اقامت تو بدنیا ز بهر آخرتست
    چو این گذشت به غفلت مکوش و آن دریاب
    شنیده‌ای که چها یافتند پیش از تو؟
    تو نیز آدمیی، جهد کن، همان دریاب
    به پیشگاه بزرگان گرت رها نکنند
    فقیر باش و زمین بوس و آستان دریاب
    ز عمر عاریتی، اوحدی، بمیر امروز
    پس آنگهی برو و عمر جاودان دریاب
    مکن ز یاد فراموش روز دشواری
    که با تو چند بگفتم که: ای فلان، دریاب



    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  5. #4
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي








    قراری چون ندارد جانم اینجا
    دل خود را چه می‌رنجانم اینجا؟
    سر عاشق کله‌داری نداند بنه کفشی،
    که من مهمانم اینجا
    مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟
    چه می‌پرسی، که من حیرانم اینجا
    نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز
    ز چشم مدعی پنهانم اینجا
    اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی
    که من بی‌روی او نتوانم اینجا
    نگارینی که سرگرداند از من
    نگردانی، که سرگردانم اینجا
    مرا با دوست پیمانی قدیمست
    بدان پیوند و آن پیمانم اینجا
    ز زلفش برد ما غم هست بویی
    چنین زنده به بوی آنم اینجا
    به درد اوحدی دلشاد گشتم
    که آن لب می‌کند درمانم اینجا







    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  6. #5
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي








    شب و روز مونس من غم آن نگار بادا



    سر من بر آستان سر کوی یار بادا



    دلش ارچه با دل من به وفا یکی نگردد



    به رخش تعلق من، نه یکی، هزار بادا



    چو رضای او در آنست که دردمند باشم



    غم و درد او نصیب من دردخوار بادا



    ز ملامت رقیبان نکند گذار بر من



    که بت من از رقیبان به منش گذار بادا



    سخن کنار پر خون که مراست هم بگویم



    به میان لاغر او، که درین کنار بادا



    چو باختیار کردم دل و جان فدای آن رخ



    گر ازو کنم جدایی نه باختیار بادا



    به من، ای صبا، نسیمی ز بهار دولت او



    برسان، که سال و ماهت همه نو بهار بادا



    چه کند مرا رقیبش همه سال دور از آن رخ؟



    که چو من بدرد دوری همه ساله زار بادا



    لب او چو باز پرسد دل عاشقان خود را



    دل ریش اوحدی نیز در آن شمار بادا



    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  7. #6
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي








    پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
    گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
    پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
    من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
    روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید
    پوشیده چند داریم این درد بی‌دوا را؟
    تا کی خلی درین دل پیوسته خار هجران؟
    مردم ز جورت، آخر مردم، نه سنگ خارا
    آخر مرا ببینی در پای خویش مرده
    کاول ندیده بودم پایان این بلا را
    باد صبا ندارد پیش تو راه، ورنه
    با نالهای خونین بفرستمی صبا را
    چون اوحدی بنالد، گویی که: صبر می‌کن
    مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا



    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  8. #7
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي








    چگونه دل نسپارم به صورت تو، نگارا؟
    که در جمال تو دیدم کمال صنع خدا را
    چه بر خورند ز بالای نازک تو؟ ندانم
    جماعتی که تحمل نمی‌کنند بلا را
    نه رسم ماست بریدن ز دوستان قدیمی
    دین دیار ندانم که رسم چیست شما را
    مرا که روی تو بینم به جاه و مال چه حاجت؟
    کسی که روی تو بیند به از خزینه‌ی دارا
    شبی به روز بگیرم کمند زلفت و گویم:
    بیار بوسه، که امروز نیست روز مدارا
    جراحت دل عاشق دواپذیر نباشد
    چو درد دوست بیامد چه می‌کنیم دوا را؟
    صبور باش درین غصه، اوحدی، که صبوران
    سخن ز خار برون آورند و سیم ز خارا



    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  9. #8
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي









    درد سری می‌دهیم باد صبا را
    تا برساند به دوست قصه‌ی ما را
    برسر کویش گذر کند به تانی
    با لب لعلش سخن کند به مدارا
    پیرهن ما قبا کند به نسیمش
    برکند از ما دگر به مژده قبا را
    مرهم این ریش کرد نیست، که عمری
    سینه سپر بوده‌ایم زخم بلا را
    دنیی و دین کرده‌ایم در سر کارش
    گردن و سر می‌نهیم تیغ و قفا را
    ای بت نامهربان، بیا و بیاموز
    از سخن من حدیث مهر و وفا را
    پای چنین سرزنشت‌ها چو نداری
    دست مزن عاشقان بی سرو پارا
    عیب زبونی نه لایقست،گر از خود
    دفع ندانست کرد تیغ قضا را
    اوحدی، از من بدار دست ملامت
    من چه کنم؟ کین ارادتست خدا را



    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  10. #9
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي








    مبارک روز بود امروز، یارا
    که دیدار تو روزی گشت ما را
    من آن دوزخ دلم، یارب، که دیدم
    به چشم خود بهشت آشکارا
    نه مهرست این، که داغ دولتست این
    که بر دل بر ز دست این بی‌نوا را
    ز یک نا گه چه گنج دولتست این؟
    که در دست اوفتاد این بی‌نوا را
    درین حالت که من روی تو دیدم
    عنایت‌هاست با حالم خدا را
    هم آه آتشینم کارگر بود
    که شد نرم آن دل چون سنگ خارا
    مرا تشریف یک پرسیدنت به
    ز تخت کیقباد و تاج دارا
    بکش زود اوحدی را، پس جدا شو
    که بی‌رویت نمی‌خواهد بقا را



    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

  11. #10
    مدیر افتخاری
    شكوفه ياس آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 2,557      تشکر : 4,053
    5,625 در 2,309 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوفه ياس آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات اوحدي مراغه اي









    ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی؟

    بتو سنگدل چه گوییم حکایت نهانی؟


    که چو قاصدی فرستیم به دشمنی برآیی

    که چو قصه‌ای نویسیم به دشمنان رسانی


    چو بهانه می‌گرفتی و وفا نمی‌نمودی

    ز چه خانه می‌نمودی به غریب کاروانی؟


    قدمم گرفت، تندی مکن، ای سوار، تندی

    غم مستمند می‌خور، چه سمند می‌دوانی


    ز ورق برون فگندم همه بار نامه‌ی خود

    که چو نام من نبینی دگر آن ورق بخوانی


    عجب! ار نه قامت تست قیامت زمانه

    که در اول غروری و در آخر زمانی


    چه محالها شنیدم؟ چه به حالها رسیدم!

    که به سالها ندیدم ز لب تو کامرانی


    مکن، ای پسر، که وفا کن به روزگار و مدت

    من ازین صفت بگردم، تو بدان صفا نمانی


    دل اوحدی شکستن، ز میانه دور جستن

    نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی




    ديوان غزليات اوحدي مراغه اي

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •