نامه ای به بهشت سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
نامه ای به بهشت
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض نامه ای به بهشت




    نگاهی به آسمان انداختم تا سلامی را به زیبایی یاس به قطب عالم امكان برساند0
    با خود اندیشیدم: یاد شهید در همه جا، جاری است0 در كوچه باغ یاد شهیدان عطر نسیم سرخ شهادت و جوش و خروش زمزمه اش یاد آور پیام شهیدان است0
    وچه زیباست پیام شهید:
    می روم با خون سرخم بیرقی بر پا كنم در میان لاله های كربـلا مـاوا كنم
    می روم با پیكر آغشته اندر خون خود دشمن بدكار شهر آشوب را رسوا كنم
    و اكنون پدرم:
    می دانم انتظار بسی درد ناك است ، اما چه كنم راهی نیست0
    منتظر می مانم تا روزی كه آفتاب طلایی لبخندت دوباره طلوع كند0 چرا كه خودت در كودكی در گوشم زمزمه كردی:
    ((تا شقایق هست زندگی باید كرد)) مریم سرخیل
    فرزند شهید سر خیل
    نامه ای به بهشت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. تشكرها 2

    نرگس منتظر (16-10-1390), بیقرار ظهور (07-05-1392)

  3.  

  4. #2
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نامه ای به بهشت




    نامه ای به بهشت
    پدرم، نور چشمانم سلام
    صد سبد پر از سیب،صد دشت پر از آهو،صد آسمان پرازستاره،وصد باغ پرازگل تقدیم تو باد0 كاش در كنارم بودی تاوقتی دلم گرفته وچشمم اشكبار بود به آغوش گرمت پناه می بردم0هفت سال پیش وقتی به سفر رفتی تا امروز در انتظار بازگشت توام.تا بار دیگر برروی زانوانت ودر كنار قلبت كه پر ضرب می زد جای گیرم0
    پدرم ای فرمانروای قلبم،
    وقتی گل پر پرشده وجودت را به خاك سپردم ،وقتی روی دست مردم پیچیده در پرچم سه رنگ كشورم بودی ضربان قلبم تا آسمانها می رسید، آیا آن را شنیدی؟
    پدرم،آفتاب زندگانیم،تنها هفت سال از تو بهره بردم وبقیه عمرم را در كنار مادر و در انتظار تو سر كردم تا بیایی اما هفت سال گذشت وتو به انتظار تلخ من پایانی ندادی ودیگر گل وجودت را ندیدم
    نامه ای به بهشت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

  6. #3
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نامه ای به بهشت




    پدر عزیز تر ا زجانم سلام امیدوارم هر كجا باشی به یاد ما هم باشی .خیلی دلم برایت تنگ شده است و میخواهم هر چه زودتر شما را ببینم و در آغوش گرمت جای گیرم. هر چند من تو را ندیدم ولی از صمیم قلبم تو را دوست دارم
    دلم می خواست كه یك بار دیگر تو را می دیدم و درباره تما م زندگی و تمام آن دوری هایی كه تحمل كردیم برایت صحبت میكردم . آرزو داشتم كه در تمام سختیها و شادی ها در كنارم بودی و من را در ادامه دادن راهت هدایت میكردی اما از وقتی كه تو رفتی مادرم تمام سختی های زندگی را به دوش گرفته و جای خالی تو را پر كرده است . من دوست
    دارم یك بار در خواب تو را ببینم و با تو صحبت كنم و دستهای پر مهرت را در دستانم حلقه زنم و به خاطرات جنگ و همه چیزهایی كه برایم میگو.یی گوش دهم و همراه با تو به قلبت سفر كنم و هر چه كه در قلبت است را ببینم و بعد از این كه بیدار شدم ساعت ها به آن ها فكر كنم و اشك بریزم ولی هیچ وقت افسوس نمی خورم چون افتخار میكنم كه چنین پدری دارم كه برای همه مردم ایران ,برای دین اسلام و برای میهن گرامی خود به همراه سایر دوستانش جان خود را هدیه دادند و حال در بهشت خدا زندگی میكند به امید دیدار پدر جان
    فاطمه محمدی
    فرزند شهید محمدی
    نامه ای به بهشت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

  8. #4
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نامه ای به بهشت




    سلام پدرم ، پدری كه همه وجودت را فدای وجود من كردی ، پدرم ، دوستت دارم بخاطر مهربانی هایی كه در حق من كردی ، پدرم من هر چقدر كه به تو محبت كنم حتی یك لحظه از زحمتهایی كه تو برای من كشیدی جبران نمی كنم . امیدوارم هر جایی كه هستی از من راضی باشی .
    دوست دارم باز هم مثل همیشه مرا دعا كنی و باز هم بگویی « دختر گلم » ان شاء الله هر جایی كه هستی از من راضی و خوشحال باشی من هم در خیالم مثل همیشه به آغوش تو می آیم و از اتفاقاتی كه در طول روز برای من افتاده به تو توضیح می دهم و می بینی كه مادر چقدر به من محبت دارد . دعا كن بتوانم حداقل یك لحظه از بی خوابی هایی كه به خاطر من كشیده جبران نمایم دوستت دارم و همیشه به یادت هستم .
    خداحافظ
    نیلوفر جوادی
    فرزند شهید جوادی
    نامه ای به بهشت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

  10. #5
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نامه ای به بهشت




    اگر بگویم گل سرخ زیباست و خوشبوست شاید تمام بوی آن در محوطه بپیچد و به اتمام برسد اگر بگویم آسمان غروب كرده است شاید طلوع دیگری نبینم اگر بگویم هوا بارانیست شاید دیگر قطره اشك را بر گونه هایم حس نكنم ، اگر بگویم صدای خش خش برگها به گوشم می رسد شاید پائیز دیگری نبینم ، اگر بگویم نسیم مداوم بادها بر روی صورتم نوازشی است شاید باد دیگری نوزد .
    ولی اگر بگویم شما را دوست دارم هرگز از عشق و دوستی كم نمی شود ، اگر پلاك خونین را ببینم صحنه های جنگ به پیش چشم هایم نزدیك می شود و هرگز عقب نمی رود و هرگز شهادتها و استقامتها را از یاد نخواهم برد ، هرگز نمازهای شبانه شما از ذهنم پاك نخواهد شد . سالهاست كه بدین چند چیز فكرم را فرو برده ام به پلاك به چفیه به جانماز به شهیدان و به جانبازان به تمام چیزها و حتی به عشق كه چگونه می توان به آن رسید . آن پروانگان سوخته و شما شهیدان سعی تان را برای رسیدن به گل سرخ كردید گل سرخی كه اطراف آن جز آتش خشم و تیغ چیز دیگری نبود آتشی كه شما برای عبور از آن از یكدیگر سبقت می گرفتید تیغی كه به بدن نازكتان فرو می رفت اما جوانمردانه یا حسین می گفتید و به عشق و گل سرخ دست می یافتید . هرگاه گل سرخ یا یاسی را می بینم ناگاه به فكر فرو می روم انگار این دو گل مفهوم خاصی برایم دارند آری گل سرخ یعنی حسین بر روی نیزه ها آری گل سرخ یعنی همان عشقی كه همه بچه ها به آن دست یافتند و هنگامی كه نگاهم به گل یاس می افتد ناگاه به یاد یاس مدینه كه با پاهای خونین در كوچه های مدینه می دوید یا پشت در ماندن آن گل می افتم یاد سیلی ای می افتم كه بر روی صورت او فرود آوردند . یاد فریادهای رقیه در خارستان كربلا می افتم و پروانه به معنی در قفس ماندن و پر و بال آن شكستن است آری گل سرخ ، یاس ارغوانی و پروانه از نظر معنا و مفهوم با یكدیگر مشابهند و آخر تمام این سخنها رسیدن به عشق است همان عشقی كه فاطمه (س) پشت در خانه با آن آرام گرفت همان عشقی كه با آن بچه ها بی دست و پا پرچم اسلام را بالا بردند همان عشقی كه پسرك پانزده ساله نارنجك به خود می بندد و به زیر تانك می رود و تانك دشمن را منفجر می كند .
    پس خوشا به حالتان كه با عشق رفتید و با عشق به شهادت رسیدید و به آ“ دست یافتید . گل سرخ ، گل یاس و پروانه را تا آخرین روزهای عمرم در تارخ قلبم ثبت می كنم و دعا می كنم كه مولایم بیاید و انتقام همه گل ها از جمله یاس مدینه را بگیرد .
    عشق یعنی استخوان و یك پلاك سال های سال تنها زیر خاك
    والسلام – سیده زهرا هاشمی نسب
    فرزند شهید هاشمی نسب
    نامه ای به بهشت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  11. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

  12. #6
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نامه ای به بهشت




    به نام خدا خدایی كه مروارید عشق را در دل صدف زندگی نهاد
    با سلام ، سلامی به گرمی آفتاب به شیرینی شهادت و نرمی و زیبایی لاله ، پدر عزیزم می دانم در طبقه هفتم بهشت نظاره گر زندگی ما هستی دلم می خواهد وقتی تنها در اتاقی نشسته و به عكس شما نگاه می كنم عكست را بوسه باران كنم .
    پدر عزیزم وقتی به آسمان نگاه می كنم چهره زیبا و نورانیت در ذهنم حك می شود پدرم آفتاب زندگیم با نور چهره تو روشن می شود .
    ستاره وجودم
    7 سال بیشتر نداشتم كه لاله زندگیم پرپر شد و تنها یاس زندگیمان مادر در انتظار تو برایمان باقی ماند .
    ای گل همیشه بهار زندگیم دوستت دارم كه این كوچكترین سپیده دلم است .
    باید بگویم مرگ شهیدی را باور نمی كنم من با شهید همیشه باور كردم كه وطن خالی از اندیشه آزادی نیست ، اینك شهید با انفجار قلب پر از ایمان در عمق باور خاموش روحش ، بذر خجسته آزادگی نشاند قلبی به گرمی خورشید در آسمان
    چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
    ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
    نسیم در سر گل بشكند كلاله سنبل
    چو از میان چمن بوی آن كلاله برآید
    ز خاك كالبدش صد هزار لاله برآید صدیقه بیدار
    فرزند شهید بیدار
    نامه ای به بهشت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  13. تشكرها 2

    نرگس منتظر (16-10-1390), بیقرار ظهور (07-05-1392)

  14. #7
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : نامه ای به بهشت




    در خواب دیدم كه با صدای غریبی از جا برخواستم به جستجوی صدا برآمدم ولی كسی را ندیدم كه صدایی از او برخیزد و دوباره چشمانم را بستم ولی این بار صدا نزدیكتر و آشناتر بود از جایم برخواستم و به دنبال صدارفتم چادر گل گلی مادرم را به سر كردم ، در كوچه مان به راه افتادم ، پایم را كه به كوچه گذاشتم نوری سبز و زیبا را دیدم شیفته آن نور شدم و مانند شاپركی كه به دنبال نور است من هم به دنبال آن نور برآمدم و به دنبال آن راه افتادم هر چه آن نور سریعتر می رفت قدمهای من هم سریعتر می شد ، آنقدر تندتر رفتم كه دمپایی از پایم درآمد برای آنكه آن نور را گم نكنم لنگ لنگان به راه افتادم تا به بیابانی رسیدم سرد و خاموش ، خدای من چه قدر صدا نزدیك است آری كسی صدا می زد یا زهرا ، یازهرا، نور را دیدم كه سمت آن رفت نمی دانم آن شخص فرشته بود یا انسان ، دیدم كه او یك یازهرا گفت و زهرایی شد دیدم دو نور از زمین به آسمانها رفتند هر چه دویدم به آنها نرسیدم خار و بوته ها مرتب به چادرم گیر می كرد و مانع از دویدنم می شد چقدر سخت بود آن دو نور رفتند و رفتند و رفتند تا دیگر تبدیل به یك نقطه شدند و بعد هم محو شدند .
    من به بالای سر آن شخص رفتم صدای یا زهرا از اعماق وجود او برمی خواست آه !!! خدای من چه می بینم آیا من بیدارم خدای من به دادم برس ، چادر گل گلی مادرم را درآوردم و روی آن زیبا روی انداختم .
    او كه بود؟ آیا درست دیدم آیا او پدرم بود؟ پدر مهربان شجاعم باورم نمی شود خدای من حالا فهمیدم كه آن دو نور كه بودند ، یكی كه شمایی از خانم فاطمه زهرا بود كه به شنیدن ناله های پدرم در آن صحرای سرد و خاموش با سرشكسته و غرق در خون به داد پدرم رسیده بود و دیگری هم كه به دنبال خانم فاطمه زهرا رفت پدرم بود .
    ناگهان دستی گرم و پرازمحبت را احساس كردم كه برشانه هایم تكان می خورد برگشتم و دیدم كه مادر مهربانم رو به من می گوید دخترم بلند شو می خواهم مزار پدرت را بشویم و من ظرف آب را از مادرم گرفتم و خود شروع به شستن مزار پدرم كردم. پدر جان دوستت دارم
    از طرف دخترت آسیه بلندی – فرزند شهید بلندی
    نامه ای به بهشت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  15. تشكرها 2

    نرگس منتظر (16-10-1390), بیقرار ظهور (07-05-1392)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •