**♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
**♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**
صفحه 13 از 19 نخستنخست ... 391011121314151617 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 181
  1. #121
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    109. نگهبانان جهنم جوشان و خروشان : مگر بيم دهنده الهى نيامد!

    و للذين كفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصير اذا القوا فيها سمعوا لها شهيقا و هى تفور تكاد تميز من الغيظ كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها الم ياءتكم نذير.
    ملك : 6 - 8.
    و براى كسانى كه به پروردگارشان كافر شده اند، عذاب جهنم باشد و جهنم بد سرانجامى است . چون در جهنم افكنده شوند، به جوش آيد و بانگ زشتش را بشنوند، نزديك است كه از خشم پاره پاره شود؛ و چون فوجى را در آن افكنند، خازنانش گويندشان : آيا شما را بيم دهنده اى نيامد؟
    ((جهنم )) يعنى خانه عذاب . عرب مى گويد ((ركيه جهنام و جهنم )) يعنى چاه عميق ؛ و جهنم به واسطه عميق بودن ((جهنم )) خوانده شده است . در فرهنگ اسلامى ، جهنم گودالى است بى پايان و آتشى است افروخته شده از غضب يزدان و زندان افرادى است با انواع بلاها، كه ادراك حقيقت آنها از فهم بشر خارج است و مقابل و ضد بهشت است ، انواع شدتها و ناراحتيها در آن وجود دارد بدون اندكى آسايش و راحتى ، موجودى است با شعور كه سخن مى گويد و مى شنود و صدا مى كند.(585)
    ((شهيق )) به درون كشيدن نفس را گويند. ضد آن ((زخير)) است كه خارج كردن نفس است و منظور از آن صفير و صداى جهنم است .
    ((تفور)) از ماده ((فور)) به معناى جوشيدن و غليان است و درباره فوران آتش و غليان ديگ و برانگيخته شدن غضب به كار مى رود.

    صحنه قيامت : محل ظهور حجت بالغه حق

    از امام صادق (عليه السلام) درباره آيه ((فلله الحجه البالغه ))(586) (پس ‍ دليل رسا و قاطع براى خداست ) سوال كردند. حضرت فرمودند: ((خداوند روز قيامت مى گويد: بنده من آيا مى دانستى ؟ اگر بگويد: بله ، مى گويد: چرا به آنچه مى دانستى عمل نكردى ؟ و اگر بگويد نمى دانستم ، به او مى گويد: چرا نياموختى تا عمل كنى ؛ و بدين گونه با او مخاصمه مى كند م اين است حجت بالغه خداوند بر خلقش .))(587) همچنين از حضرتش روايت شده است كه ((خداوند در روز قيامت با فلان مومنى كه در فلان محله زندگى مى كرده با همسايگانش احتجاج مى كند و به آنان مى گويد: آيا فلانى در بين شما نبود؟ چرا سخن او را نشنيديد؟ چرا گريه هاى شبانه او را نشنيديد؟ پس آن مومن حجت و دليل رساى خدا بر آنان است .))(588)
    نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمودند: ((روز قيامت زن زيبايى را مى آورند كه چهره زيبايش سبب فريب و اغفال او شده است . پس مى گويد: اى پروردگار من ، زيبايى من مرا به خطاها انداخت و وضعم را در نزد تو اين گونه كرد. پس مريم (عليها السلام ) را مى آورند و به او مى گويند: تو زيباتر بودى يا مريم كه با اين زيبايى اش فريب نخورد؟ پس مردى را مى آورند زيبارو كه به خطاكارى افتاده است . مى گويد: اى پروردگار من ، چهره زيبايم باعث گناهكارى ام شده است . پس يوسف (عليه السلام) را مى آورند و به او مى گويند: تو زيباترى يا يوسف كه با اين زيبايى اش فريب نخورد؟ و شخص گرفتار و مبتلايى را مى آورند كه به سبب بلايا در آزمون الهى در دنيا مردود شده است . پس مى گويد: اى پروردگار من ، گرفتاريها باعث فريب من شد. پس آنگاه ايوب (عليه السلام) را مى آورند و به او مى گويند: تو گرفتارتر بودى يا ايوب كه با آن مصيبت و سختى فريب نخورد.))(589)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  2. #122
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    110. خداوند: كافران لجوج را در آتش افكنيد آنان مناع خير بودند

    القيا فى جهنم كل كفار عنيد مناع للخير معتد مريب الذى جعل مع الله الها ءاخر فالقياه فى العذاب الشديد.
    ق : 24 - 26
    هر ناسپاس كينه توزى را به جهنم بيندازيد، آن كه از بخشش امساك ورزيد و تجاوزكار بود و شك مى آورد، آن كه با خداى يكتا خداى ديگرى قرار داد. پس به عذاب سختش بيفكنيد.
    ((كفار)) از ريشه ((كفر)) به معناى پوشاندن است ؛ و ((كافر)) كسى است كه اصول دين يا ضرورى دين را انكار كند؛ و ((كفار)) صيغه مبالغه ((كافر)) است .
    ((عنيد)) به معناى طاغى و كسى است كه دانسته با حق عناد ورزد و مخالفت كند.
    ((معتد)) اسم فاعل از ريشه ((عدو))، به معناى تجاوز است .
    ((مريب )) اسم فاعل از ريشه ((ريب ))، به معناى شك ، است .
    مرحوم علامه طباطبايى معتقدند بين اين چند صفتى كه در آيه شمرده شده است يك نحو ارتباط و استلزام هست ، زيرا ((كفار)) يعنى بسيار كفرانگر، و همين صفت او را وا مى دارد با هر حقى كه مواجه شود آن را رد كند؛ و ثمره اين كار قهرا اين است كه با حق دشمن شود و بر اين دشمنى اصرار ورزد؛ و اصرار بر دشمنى هم باعث مى شود كه آدمى از بسيارى خيرات محروم شود؛ زيرا هيچ خيرى نيست ، مگر آنكه حق هم هست ؛ و اساسا خير بودن هر چيزى به سبب حق بودن آن است و در باطل هيچ خير نيست ؛ و اين هم مستلزم آن است كه آدمى همواره از حد خارج شود و به طرف باطل برود، از حد عبوديت خارج شود به طرف استكبار و طغيان برود. چنين كسى قهرا مردم را درباره دين حق ، كه بالفطره در پى آن اند، به شك مى اندازد. پس كفار عنيد هم هست ؛ و عنيد مناع خير نيز هست ؛ و مناع خيز متعدى هم هست ؛ و متعدى مريب نيز هست .
    از اين رو خداوند به دو فرشته سائق و شهيد، كه در آيات قبل ذكر آن آمده است ، خطاب مى كند كه چنين شخصى را در آتش افكنيد.
    در اين آيات كريمه ، يكى از اوصاف زشت كافران ، كه به سبب آن جهنمى شده اند، ((مناع للخير))ى است كه بر اساس بعضى روايات ، اين آيه درباره وليد بن مغيره نازل شده است ، زيرا به برادرزاده اش مى گفت : هر كس از شما اسلام بياورد من تا زنده ام به او كمكى نخواهم كرد.(590)
    مناع خير بودن عامل جهنمى شدن است . در سوره حاقه ، آيه 34، مى فرمايد: ((و لا يحض على طعام المسكين .))(591) (ديگران را وادار به اطعام مسكين نمى كرد.) نفرموده اطعام مسكين نمى كرد و مناع خير بود، بلكه فرموده است ديگران را دعوت به اين كار خير نمى كرد. به نص قرآن ، كسانى كه چنين وصفى داشته باشند جهنمى اند.

    مهربانى با مومنان عذاب را سبك و آسان مى كند

    از امام كاظم (عليه السلام) روايت شده است كه فرمودند: ((در ميان بنى اسرائيل ، مومنى بود كه همسايه اى كافر داشت ؛ و آن همسايه با آن مرد رفتار نرم و خوبى داشت و به او نيكى مى كرد. هنگامى كه آن همسايه كافر از دنيا رفت ، خداوند براى او در دوزخ (برزخى ) خانه اى گلى ساخت تا او را از گرماى آتش و حرارت آن حفظ كند و روزى اش از غير دوزخ (برزخى ) مى آمد. به او ندا رسيد: اين موقعيت به سبب آن رفتارى است كه با همسايه مؤ منت داشتى .))(592)

    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  3. #123
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    111. جهنميان : غافلانى بى بهره از فهم حقيقى

    و لقد ذراءنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم اعين لا يبصرون بها و لهم ءاذان لا يسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون .
    اعراف : 179
    بسيارى از جن و انس را براى جهنم بيافريديم . ايشان را دلهايى است كه بدان نمى فهمند و چشمهايى است كه بدان نمى بينند و گوشهايى است كه بدان نمى شنوند. اينان همانند چارپايان اند، حتى گمراه تر از آنهايند. اينان خود غافلان اند.
    ((ذراءنا)) از ماده ((ذرء))، در اصل به معناى ظهور و اظهار است و در اشاره به آفريدن به كار مى رود، زيرا خداوند آفريده خود را آشكار مى كند.
    خداوند در اين آيه نشانه هاى دوزخيان را برمى شمرد و مى فرمايد: آنان كسانى اند كه استعداد قرار گرفتن در صحراى رحمت الهى را از دست داده اند؛ و از مشاهده آيات خدا هيچ الهامى نمى گيرند، گويا چشمهايشان نمى بيند؛ و از شنيدن مواعظ مردان حق متاءثر نمى شوند، گويى گوش ‍ ندارند؛ و حجتها و بيناتى كه فطرتشان در دلهايشان تلقين مى كند سودى به حالشان ندارد، گويى دل ندارند.

    چرا خداوند دوزخيان را آفريد؟(593)

    در اين آيه ، خداوند با عبارت ((ذراءنا لجهنم )) جهنم را نتيجه و غايت آفرينش بسيارى از جن و انس دانسته است ؛ در حالى كه در آيه 119 سوره هود مى فرمايد: ((الا من رحم ربك و لذلك خلقهم .)) (مگر كسى را كه پروردگارت رحم كند؛ و براى همين پذيرش رحمت آنها را آفريد.)
    اين دو آيه با هم منافاتى ندارند؛ با اينكه در آيه اول فرمود: بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريديم و در آيه دوم فرمود: براى همين رحمت خلق را آفريده است ، يعنى هدف خلق رسيدن به رحمت ، يعنى بهشت ، بوده است .
    وجه متنافى نبودن اين دو آيه اين است كه معناى غرض به حسب كمال فعل و به حسب آن هدفى كه فعل منتهى به آن مى شود مختلف مى گردد. به اين مثال توجه كنيد: نجار وقتى بخواهد درى بسازد ابتدا به چوبهايى كه براى اين كه تهيه ديده توجه مى كند و آنها را با اره كردن و تيشه زدن و رنده كردن آماده مى كند تا در آخر در مورد نظر خود را بسازد. پس كمال غرض ‍ نجار از اين كارها تنها و تنها ساختن در است و اين اراده اصلى اوست ؛ اما همين نجار از جهت ديگر از همان اول كار مى داند كه همه اين چوبها براى در شدن مناسب نيست و ساختن يك جفت در از ميان چوبها مستلزم اين است كه مقدارى از آنها ضايع شود و به صورت هيزم در آيد؛ و اين دورريز چوب از ابتدا در نقشه و قصد نجار وجود داشته و نجار به آن اراده اى داشته كه به آن اراده ضرورى و تبعى مى گوييم ؛ يعنى در پى اراده اصلى مى آيد و خودش اصلى نيست ، اما ضرورى است و گريزى از آن نيست . پس اين نجار دو نوع غايت براى چوبها در نظر دارد: يكى غايت كماليه و آن اينكه اين چوبها را به صورت درى در آورد؛ و ديگر غايت تبعى و آن اين است كه مقدارى از اين چوب را در بسازد و مقدارى را كه استعداد در شدن ندارد ضايع كند و دور بريزد.
    خداى تعالى نيز مشيتش به اين امر تعلق گرفته كه در زمين موجود تمام عيار و از هر جهت كاملى به نام انسان خلق كند تا او را بندگى كند و بدين وسيله مشمول رحمت خداوندى قرار گيرد: ((الا من رحم ربك و لذلك خلقهم .))؛ ولكن اختلاف استعدادى كه در زندگى دنيوى بر اساس آزادى و اختيار و اراده اى كه به هر يك از آنها داده است نمى گذارد همه آنها در مسير و مجراى حقيقى خود قرار بگيرند و راه نجات را طى كنند و در پايان ، به غايت خلقتشان ، كه رحمت خداوندى است ، برسند. اينجاست كه بايد بگوييم غرض خداى تعالى هم مانند آن نجار به دو اعتبار متعدد مى شود: يكى غايت اصلى در خلقت انسانها و آن اين است كه رحمتش شامل آنان شود و همه را به بهشت ببرد؛ و غايت ديگر تبعى و ضرورى است در خلقت اهل خسران و شقاوت و آن اين است كه ايشان را با اينكه براى بهشت خلق كرده به دوزخ ببرد.

    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  4. #124
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    112. گناهكاران جهنمى اند، با ذلت و خوارى و چهره هايى ظلمانى

    والذين كسبوا السيئات جزاء سيئه بمثلها و ترهقهم ذله ما لهم من الله من عاصم كانما اغشيت وجوههم قطعا من الليل مظلما اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون .
    يونس : 27
    و براى آن ان كه مرتكب بديها شوند، پاداش هر بدى همانند آن است و خوارى بر آنان چيره مى شود. كسى آنان را از خشم خدا نگه نمى دارد، چنان شوند كه گويى صورتشان در پاره اى از شب تاريك پوشيده شده است . اينان اهل جهنم اند و جاودانه در آن .
    ((ترهق )) از ماده ((رهق )) به معناى پوشاندن و رسيدن است . ((عاصم )) از ماده ((عصم )) به معناى امساك و حفظ است ؛ و ((عصمت )) هم به معناى منع است ؛ و ((عاصم )) اسم فاعل آن است .

    مخلدون كيان اند؟ چرا خلود؟

    در موضوعات گذشته درباره خلود و عذاب جاودانه اهل جهنم سخن گفتيم و ادله اى آورديم ؛ اما به دليل اهميت موضوع مجددا به آن مى پردازيم .
    اولا، اينكه ببينيم چه كسانى در آتش مخلدند. قرآن كفار و منافقان را مخلد در آتش معرفى كرده است : وعد الله المنافقين و المنافقات و الكفار نار جهنم خالدين فيها هى حسبهم و لعنهم الله و لهم عذاب مقيم .(594) (خداوند به مردان و زنان منافق و كفار وعده آتش دوزخ داده است . جاودانه در آن خواهند ماند. همان براى آنها كافى است ؛ و خدا آنها را از رحمت خود دور ساخته و عذاب هميشگى براى آنهاست .)
    شيعه نيز بر اين اساس معتقد است كه گناهكاران معتقد به خدا و مقر به ضروريات و فرايض دين و اهل نماز در آتش جاودانه نمى مانند.(595)

    اما چرا خلود؟

    اول اينكه ، همان طور كه قبلا گفتيم ، كيفر اثر وضعى عمل است ؛ يعنى عمل ما در اين جهان به منزله بذرى است كه كيفرها و پاداشهاى آخرت نتيجه طبيعى و اثر وضعى آن است . در اين صورت ، هيچ كس جز عامل آن عمل مسئول كيفر خود نيست . اوست كه با توجه و آگاهى دست خود را به گناه آلوده كرده و با اينكه بذر گل در اختيار داشته بذر خار كاشته و در سراى آخرت بايد ميوه كردار خود را بچيند.
    مگر نه اين است كه ((الدنيا مزرعه الاخره ))(596) (دنيا محل كشت آخرت است ) و ((والعمل الصالح حرث الاخرة ))(597) (كار نيك كشت آخرت است .)
    پس اى انسان هر چه بكارى بدروى و هر چه امروز بفرستى فردا بدان دست يابى .
    ثانيا، كيفرها عين اعمال و تجسم آنهايند؛ يعنى كيفر نتيجه عمل نيست ، بلكه عين همان عمل دنيوى است كه لباس خود را عوض كرده و با لباس ‍ اخروى جلوه كرده است .
    از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمودند: انما خلد اهل النار فى النار لان نياتهم كانت فى دنيا ان لو خلدوا فيها ان يعصوا الله ابدا و انما خلد اهل الجنه فى الجنه لان نياتهم فى الدنيا ان لو بقوا فيها ان يطيعوا الله ابدا فبالبينات خلد هؤ لاء و هؤ لاء. (اين است و جز اين نيست كه دوزخيان به اين دليل در آتش جاوداه اند كه نيت آنها اين بود كه اگر در دنيا جاودانه باشند گناه و معصيت خدا كنند؛ و اهل بهشت در بهشت جاودانه اند، زيرا نيت و قصد آنان اين بود كه اگر در دنيا هميشه بمانند اطاعت و بندگى خدا كنند. پس اين هر دو دسته به سبب نيات و قصدشان خلود دارند.) سپس حضرت اين آيه شريفه را تلاوت فرمودند: ((قل كل يعمل على شاكلته .))؛(598) و فرمودند: ((يعنى هر كس بر اساس نيتش عمل مى كند.))(599)
    از اين حديث نيز مخلدون در آتش شناخته مى شوند. معذبان جاويدان گناهكاران جاويدان اند - آنان كه به رنگ گناه و كفر در آمده اند و ذره اى نور و هدايت در وجودشان نمانده است .


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  5. #125
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    113. بدكاران را با صورت در آتش افكنند

    و من جاء بالسيئه فكبت وجوههم فى النار هل تجزون الا ما كنتم تعملون .
    نمل : 90
    و آنان را كه كارهاى بد مى كنند سرنگون در آتش اندازند. آيا جز بر وفق كارهايى كه كرده ايد كيفر يابيد؟
    ((كبت )) از ماده ((كب ))، به معناى چيزى را به صورت بر زمين افكندن ، است .
    قرآن عذاب اين گروه از جهنميان را بدترين نوع عذاب مى داند و مى فرمايد:
    الذين يحشرون على وجوههم الى جهنم اولئك شر مكانا و اضل سبيلا.(600) (آنان كه بر صورتهايشان به سوى جهنم محشور مى شوند بدترين محل را دارند و گم راه ترين افرادند.)
    همچنين قرآن درباره آنان كه وزنه اعمالشان سبك باشد مى فرمايد: ((تلفح وجوههم النار و هم فيها كالحون .))(601) (شعله هاى سوزان آتش به صورتهايشان نواخته مى شود و در دوزخ چهره اى عبوس ‍ دارند.)

    سخت ترين عذاب براى كيست ؟

    امام على (عليه السلام) فرمودند: ((اشد الناس عقوبة رجل كافا الاحسان بالاساءة ))(602) (سخت ترين مردم از حيث عقوبت آن كسى است كه خوبى را به بدى پاداش دهد.)
    نيز فرمودند: اشد الناس عذابا يوم القيامه المسخط لقضاء الله .(603) (سخت ترين عذاب روز قيامت از آن كسى است كه از قضاى الهى ناخشنود باشد.)

    آفرينش جهنم براى چيست ؟

    باز هم بررسى اين سوال كه چرا خداوند جهنم را آفريد با اينكه هدف از آفرينشش فياضيت و رحمانيت بوده است . و اگر چنان كه قبلا گفتيم ، كسى در پاسخ به اين اشكال بگويد جهنم لقاى خداوند با اسماى غضب او است ، سوال جديد اين است كه اساسا چگونه مى توان براى خداوند متعال كه همه وجود و هستى اش خير و خوبى و كمال و جمال است اسماى غضب و سخط و انتقام تصور كرد؟
    پاسخ : اسماى حسنا در يك تقسيم بندى به اسماى ذات و اسماى فعل تقسيم مى شوند. اسما و صفات ذاتيه آن امورى است كه ذات مقدس الهى مصداق عينى آنهاست و با توجه به نوعى از كمال از ذات الهى انتزاع مى شود، مانند حيات و علم و قدرت . هر كمالى از اين كمالات كه ظاهر و متجلى شود تجلى اسمى از اسماى ذات خواهد بود. در مقابل ، اسماى فعل و صفات فعليه آن اسما و صفاتى است كه از مقام فعل حق انتزاع مى شود و مفاهيمى است كه از نوعى رابطه بين خداى متعال و مخلوقاتش ‍ به دست مى آيد، مانند خالقيت و رازقيت ، كه از وابستگى وجودى مخلوقات به ذات الهى حكايت مى كند.
    بنابراين اسما و صفات فعل قسمتى از اسماى حسناى الهى است كه از افعال حق خبر مى دهند، نه از مقام ذات حق ؛ و اسماى غضب و سخط و انتقام و طرد و رد از جمله آنهاست كه در مقام فعل و از مقام فعل انتزاع مى شود و در ذات حضرت حق وجود ندارد، چرا كه ذات او همه نور و كمال و خير و خوبى است .
    بنابراين كسى كه معاند با خداست و با وصف مخالفت و مقاومت با خداوند روبرو مى شود با اسم قهار خداوند مواجه خواهد شد، چرا كه خداوند قاهر است ، يعنى كسى را كه مى خواهد در برابر او مقاومت و مخالفت كند مى شكند و اين شكستن غضب خداوند است كه از آثارش ‍ جهنم و دركات آن است . پس معلوم شد كه مقاومت از مخلوق پيدا مى شود و همين امر موجب ظهور قهاريت خداوند مى شود. به اين مثال توجه كنيد: نور به همه جا مى تابد، به هوا و سنگ و سفيد و سياه و خاك ... ولى نباتات و سفيديها خاصيتى دارند كه نور را به زيبايى تبديل مى كنند، يعنى نور در چيزى كه او را قبول كند اين چنين جلوه و ظهور مى كند؛ اما آهن با تيرگى خود و مقاومتش مى خواهد نور را طرد كند، اما نور طرد نمى شود و به همه مى تابد، و اين تابش به آهن به علت مقاومت آهن و قبول كردن نور به آتش ‍ يا حرارت بدل مى شود. ما انسانها هم كه با اسم نور ذات مقدس حق رو به رو مى شويم اگر دلمان همچون آهن سنگين باشد آن نور را رد مى كنيم و آن تبديل به نار مى شود و آثارش جهنم است . بنابراين جهنم از آثار اسماى غضب خداوند است و اسماى غضب در مقام فعل پيش مى آيد، نه در مقام ذات خداوند كه همه اش خير و جمال و نور است .


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  6. #126
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    114. متكبران در برابر حق چون به ناحق شادى مى كردند اهل جهنم اند

    ذلكم بما كنتم تفرحون فى الارض بغير الحق و بما كنتم تمرحون ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فبئس مثوى المتكبرين .
    مومن : 75 و 76
    اين بدان سبب است كه به ناحق در زمين شادمانى مى كرديد و به ناز مى خراميديد. از درهاى جهنم داخل شويد. همواره در آنجا بمانيد؛ و جايگاه سركشان چه بد جايگاهى است .
    ((تمرحون )) از ماده ((مرح )) به معناى شادى شديد تواءم با غرور و غفلت و گناه است .
    ((مثوى )) از ماده ((ثوى )) و ((ثواء)) به معناى اقامت است و ((مثوى )) يعنى اقامتگاه .
    جمله ((ادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها.)) شايد اشاره اى باشد به اين مطالب كه شاديهاى افراطى ، كه منشاء آن غرور و غفلت و بى خبرى است و به همراه خود هوسرانى و شهوت پرستى مى آورد، برخاسته از تكبر آدمى در برابر حق و پيشوايان حق و تعاليم آسمانى وحى است - تكبرى كه خود سرچشمه اصلى بدبختيهاى انسان و دورافتادگى او از حقيقت و كمال است . لذا قرآن مى فرمايد: با اين كار، تمام درهاى جهنم را به سوى خود باز كرده ايد و تمام راههاى هدايت را به سوى خود بسته ايد.
    در آيات 60 و 72 سوره زمر و 29 نحل و 60 مؤ من هم به همين حقيقت اشاره كرده است .
    اصحاب الشمال هم چون سرمست و مغرور نعمتهاى دنيوى اند و متكبرانه بر گناهان بزرگ اصرار مى ورزند گرفتارند - گرفتار باد كشنده و سايه آتشزا: و اصحاب الشمال ما اصحاب الشمال فى سموم و حميم و ظل من يحموم لا بارد و لا كريم و لا كريم انهم كانوا قبل ذلك مترفين و كانوا يصرون على الحنث العظيم .(604) (و اصحاب شمال ، چه اصحاب شمالى . آنان در ميان بادهاى كشنده و آب سوزان قرار دارند و در سايه اى كه نه خنك است و نه آرام بخش . آنها پيش از اين مست و مغرور نعمت بودند و بر گناهان اصرار مى ورزيدند.) آرى ، تكبر و استكبار صفتى است اختصاصى براى ذات مقدس حضرت ربوبى كه ((هو المتكبر))؛ و هر كس از جن و انس ‍ بخواهد خود را متصف به آن بداند و بلكه چنين خيال كند به دشمنى و ستيز با خدا برخاسته است ؛ و كيفر اعداء الله دار الخلد جهنم است :
    ذلك جزاء اعداء الله النار لهم فيها دار الخلد جزاء بما كانوا باياتنا يجحدون .(605) (اين آتش كيفر دشمنان خداست . سراى جاويدشان در آن خواهد بود. كيفرى است به سبب اينكه آيات ما را انكار مى كردند.)
    از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه ((در جهنم ، دره اى است به نام سقر كه براى متكبران است . آن دره از شدت گرماى خود به خداوند عز و جل شكايت مى كند و درخواست مى كند تا نفسى تازه كند. پس ‍ خداوند اجازه و او نفسى مى كشد (و از شدت گرمايش ) پس دوزخ را مى سازند.))(606)
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمودند: ثلاثه من خلائق اهل النار الكبر و العجب و سوء الخلق .(607) (سه چيز از اخلاق دوزخيان است : تكبر و خودپسندى و بداخلاقى .)
    امام على بن ابى طالب عليهما السلام مى فرمايند: ((شيطان بر آدم به جهت خلقت او از خاك فخر فروخت و با تكيه به اصل خود، كه از آتش است ، دچار تعصب و غرور شد. پس شيطان دشمن خدا و پيشواى متعصبان و سر سلسله متكبران است كه اساس عصبيت را بنا نهاد و در لباس كبريايى و عظمت با خدا در افتاد - لباس بزرگى را بر تن پوشيد... آيا نمى نگريد كه خدا به سبب خود بزرگ بينى او را كوچك ساخت ؟... پس او را در دنيا طرد شده قرار داد و آتش جهنم را در قيامت براى او مهيا فرمود؟... پس از آنچه خداوند با ابليس كرد عبرت گيريد... چگونه ممكن است پس از ابليس فرد ديگرى همان اشتباه را تكرار كند و سالم بماند؟))(608)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  7. #127
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    115. ستمگران به خود و ديگران در آتشى سوزنده با آبى همچون فلز گداخته

    انا اعتدنا للظالمين نارا احاط بهم سرادقها و ان يستغيثوا يغاثوا بماء كالمهل يشوى الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقا.
    كهف : 29
    به درستى كه ما براى كافران آتش كه لهيب آن همه را در بر مى گيرد آماده كرده ايم و چون به استغاثه آب خواهند، از آبى چون مس گداخته ، كه از حرارتش چهره ها كباب مى شود، بخورانندشان . چه آب بدى و چه آرامگاهى بد!
    ((يستغيثوا)) از ماده ((غوث ))، به معناى يارى و نصرت ، است ؛ و ((استغاثه )) يعنى يارى خواستن .
    ((مرتفق )) از ماده ((رفق )) به معناى مداراست . ((رفيق )) هم يعنى مداراكننده و دوست . ((مرفق )) هم به معناى لطف و سهولت است . ((مرتفق )) را هم محل مرافقت و ملاطفت و آسايشگاه معنا كرده اند، گرچه به معناى ((متكا)) هم گرفته شده است . ((مرافق )) هم جمع ((مرفق )) به معناى آرنج است .
    قرآن مى فرمايد: و ان جهنم كانت مرصادا للطاغين مآبا لابثين فيها احقابا لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا الا حميما و غساقا.(609) (مسلما جهنم كيمنگاهى است بزرگ و محل بازگشتى براى طغيانگران . مدتهاى طولانى در آن مى مانند. در آنجا نه چيز خنكى مى چشند و نه نوشيدنى گوارايى ، جز آب سوزان و مايعى از چرك و خون .)
    در سوره ص هم آن گاه كه سخن از نوشيدنيهاى جهنميان است مى فرمايد: و ان للطاغين لشر مآب جهنم يصلونها فبئس المهاد هذا فليذوقوه حميم و غساق .(610) (و براى طغيانگران بدترين محل بازگشت است دوزخ كه در آن وارد مى شوند؛ و چه بستر بدى است اين حميم و غساق است كه بايد از آن بنوشند.)
    ((حميم )) همان آب داغ و سوزانى است كه جهنميانى كه مى توانستند از شراب طهور بهشت بخورند بايد از آن بياشامند؛ و ((غساق )) آن قطراتى است كه از پوست بدن دوزخيان و از جراحات آنها بيرون مى آيد و بدبو و متعفن است .
    خداوند در سوره ابراهيم نيز مى فرمايد: من ورائه جهنم و يسقى من ماء صديد يتجزعه و لا يكاد يسيغه .(611) (در پى او جهنم خواهد بود و از آب بدبوى متعفن نوشانده مى شود. به زحمت جرعه جرعه آن را سر مى كشد و هرگز حاضر نسيت به ميل خود آن را بياشامد.)
    بعضى گفته اند ((صديد)) چرك و خونى است كه از عورت زناكاران در جهنم خارج مى شود و گروه ديگرى را وادار به خوردن آن مى كنند.(612)
    در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه درباره آيه ((و يسقى من ماء صديد)) فرمودند: ((اين آب نزديك او برده مى شود و او از آن بدش مى آيد. چون به نزديك او مى برند، چهره اش بريان مى شود و پوست سرش مى افتد؛ و همين كه او را بنوشد، معده و روده اش متلاشى مى شود، به گونه اى كه مقعد او خارج شود. خداى عزوجل مى فرمايد: و سقوا ماء حميما فقطع امعاءهم .(613) (و از آب جوشان نوشانده مى شوند كه اندرونشان را از هم متلاشى مى كند.) آنگاه پيامبر آيه مورد بحث را تلاوت كردند) و ان يستغيثوا يغاثوا بماء كالمهل يشوى الوجوه .))(614)

    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  8. #128
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    116. جهنميان پشيمان : اى كاش از خدا و پيامبر اطاعت كرده بوديم ! مقصر بزرگانمان بودند. خدايا آنان را دوچندان عذاب كن .

    يوم تقلب وجوههم فى النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرآءنا فاضلونا السبيلا ربنا ءاتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا.
    احزاب : 66 - 68
    روزى كه صورتهايشان را در آتش بگردانند، مى گويند: اى كاش خدا را اطاعت كرده بوديم و رسول را اطاعت كرده بوديم ! و گفتند: اى پروردگار ما، از سروران و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنان ما را گمراه كردند. اى پروردگار ما، عذابشان را دوچندان كن و به لعنت بزرگى گرفتارشان ساز.
    ((تقلب )) از ماده ((قلب )) به معناى برگرداندن است . ((تقليب )) هم به همين معناست ، اما با مبالغه . ((انقلاب )) هم به معناى انصراف و برگشتن ؛ و ((تقلب )) به معناى تحول و تصرف در امور است . ((سادت )) از ريشه ((سود)) به معناى سياهى ؛ و به جماعت كثيره ((سواد)) مى گويند. به سيد هم ، كه به معناى رئيس و آقاست ، ((سيد)) مى گويند، زيرا متولى سواد اعظم ، يعنى قوم ، است ؛ و ((سادات )) جمع آن است .
    ((كبراء)) از ريشه ((كِبر)) و ((كُبر)) به معناى بزرگى قدر است ؛ و ((كبير)) به معناى افراد بزرگ است ؛ و ((كبراء)) جمع آن است ؛ خواه از حيث سن باشد يا غير آن .

    تجسم اعمال يعنى چه ؟ آيا شدنى است ؟

    يكى از ويژگيهاى جهان آخرت تجسم اعمال است . تجسم اعمال يعنى اينكه هر يك از الفاظ و سخنان و اعمال نيك و بد ما با اينكه در دنيا وابسته به ما بودند و در يك لحظه پديد آمدند و به ظاهر از بين رفتند به صورت وجودهاى مستقلى در صحنه قيامت ظاهر شوند.
    به عبارتى ، كردار ما، چه خوب و چه بد، صورتى دنيوى دارد كه ما آن را مى بينيم و چهره اى اخروى ، كه اكنن در آن عمل نهفته است . در روز رستاخيز، عمل پس از تحولاتى كه در آن رخ مى دهد شكل دنيوى خود را از دست مى دهد و با چهره رستاخيزى جلوه مى كند و باعث آرامش و راحتى صاحب خود يا آزار او مى شود. ايمان به تجسم اعمال از نظر تربيتى اثر فوق العاده اى در انسان مى گذارد، به طورى كه او را به نيكيها و اعمال صالح علاقه مند و از زشتيها باز مى دارد. اما اولين مطلب در اين موضوع اين است كه صرف نظر از آيات و روايات و مدارك مهم اسلامى ، كه در اثبات تجسم اعمال وجود دارد، آيا اساسا چنين امرى ممكن است و با موازنى علمى منطبق است ؟
    براى روشن شدن پاسخ ، به اختصار، چند مقدمه را مطرح مى كنيم :
    1) اعمال ما اشكال مختلفى از نيروست . سخنان ما نيروى صوتى است كه از نيروهاى مكانيكى زبان و لب پديد مى آيد و از نيروى خاص مغزى مدد مى گيرد. حركات و افعال و كارهاى ما نيز هر يك شكلهاى ديگرى از نيروى مكانيكى يا آميخته اى از نيروى مكانيكى و صوتى است .
    2) سراسر جهان تركيبى از ماده و نيروست و تبديل ماده به نيرو از اصول مسلم فيزيك است و اينكه ماده و نيرو دو مظهر يك حقيقت اند. ماده نيروى متراكم و فشرده است كه در شرايط معينى به نيرو تبديل مى شود.
    3) با توجه به رابطه تنگاتنگ ماده و نيرو، هيچ مانعى بر سر راه تبديل نيرو به ماده وجود ندارد و تبديل هر يك به ديگرى كاملا قابل درك و ممكن است .
    4) بر طبق قانون بقاى ماده و نيرو، اين دو هيچ گاه از ميان نمى روند و همواره در اين جهان باقى اند. نتيجه اينكه ماده و نيرو جلوه هايى از يك حقيقت اند و با توجه به اصل بقاى نيرو و ماده ، هرگز مانعى نخواهد داشت كه نيروهاى پخش شده در اين عالم بار ديگر به حالت متراكم در آيند و حالت جرمى و جسمى به خود بگيرند و به هنگام محاسبه اعمال هر كس ‍ همه اعمال خود را ببيند و اعمال همواره به همراه او باشد. اين همان تجسم اعمال است .(615)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  9. #129
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    117. جهنميان از ماءموران دوزخ يك روز آزادى مى خواهند، اما دريغ !

    و قال الذين فى النار لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عنا يوما من العذاب قالوا اولم تك تاءتيكم رسلكم بالبينات قالوا بلى قالوا فادعوا و ما دعوا الكافرين الا فى ظلال .
    مؤ من : 49 و 50
    و آنان كه در آتش اند به نگهبانان جهنم مى گويند: از پروردگارتان بخواهيد تا يك روز از عذاب ما بكاهد. مى گويند: آيا پيامبرانتان با دلايل روشن به نزد شما نيامده بودند؟ مى گويند: بلى . مى گويند: پس دعا كنيد؛ و دعاى كافران جز آنكه تباه شود هيچ نخواهد بود.

    تجسم اعمال مجازات آخرت

    يك محل طرح موضوع تجسم اعمال در بحث مجازاتها و پاداشهاى آخرت و مسئله خلود است .
    چنان كه قبلا هم توضيح داديم ، مجازات عمل در آخرت از سنخ مجازاتهاى دنيوى نيست تا اشكال تناسب بين جرم و جريمه مطرح شود (در موضوعات قبل اين اشكال و پاسخ آن از ابعاد مختلف بررسى شد.) در آن عالم ، مجازات و جريمه عين جنايت و جرم است ؛ يعنى همان است و دو چيز نيست تا تناسب و مسائلى مانند آن مطرح شود. از اين روست كه جاى هيچ گله و اعتراض و شكايتى باقى نمى ماند و همه حتى گردنكشان عالم هم تسليم مى شوند و مى پذيرند، چون مى فهمند هر چه هست از خود آنهاست ، پاى ديگرى در ميان نيست و مجرم خودشان اند. متصدى مجازات هم خود اوست : ((و وجدوا ما عملوا حاضرا.))(616) لذا قرآن مى فرمايد از هم اكنون جهنم بر كافران محيط است و آنان را در بر گرفته است ، زيرا عمل آنان از سنخ عمل دوزخى است ، ماده آتش را در پى دارد و سوزنده است ؛ لكن در اين عالم به صورت سيئات بر آنان احاطه دارد و در آن عالم به صورت جهنم و دركات آن ظاهر مى شود: ((و ان جهنم لمحيطة بالكافرين .))(617) البته اين قضيه درباره اعمال صالح و انسان هاى صالح هم كاملا صادق است . آنها هم از همين دنيا و در همين دنيا بهشت و رضوان الهى را درك مى كنند و طعم شيرين هم جوارى با اوليا و انبيا و فرشتگان را مى چشند: من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حياة طيبة .(618)


    اصل كينه دوزخ است و كين تو
    جزء آن كل است و خصم دين تو

    چون تو جزء دوزخى هين هوشدار

    جزء سوى كل خود گيرد قرار

    ور تو جزو جنتى اى نامدار

    عيش تو باشد چو جنت پايدار

    تلخ با تلخان يقين ملحق شود

    كى دم باطل قرين حق شود


    # # #


    چون عمل كردى شجر بنشاندى
    اندر آخر حرف اول خواندى

    گر چه شاخ و برگ و بيخش اول است

    آن همه از بهر ميوه مرسل است

    ميوه ها در فكر دل اول بود

    در عمل ظاهر به آخر مى شود

    اول فكر آخر آمد در عمل

    بُنيت عالم چنان دان از ازل

    اين جهان و آن جهان زايد ابد

    هر سبب مادر اثر از وى ولد

    اين عرض با جوهر آن بيضه است و طير

    اين از آن و آن از اين زايد به سير

    چاكرت شاها اگر خائن بود

    آن عرض زنجير و زندان مى شود

    وقت محشر هر عرض را صورتى است

    صورت هر يك عرض را نوبتى است

    عالم اول جهان امتحان

    عالم ثانى جزاى اين و آن (619)


    # # #


    از مكافات عمل غافل مشو
    گندم از گندم برويد جو ز جو

    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  10. #130
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    118. جهنميان : پروردگارا، ما را خارج كن تا عمل صالحى انجام دهيم . خداوند: مگر به اندازه هدايت به شما عمر نداديم ؟ مگر انذاركننده به سراغ شما نيامد؟

    و هم يصطرخون فيها ربنا اخرجنا نعمل صالحا غير الذى كنا نعمل اولم نعمركم ما يتذكر فيه من تذكرو جاءكم النذير فذوقوا فما للظالمين من نصير.
    فاطر: 37
    و از درون آتش فرياد زنند: اى پروردگار ما، ما را بيرون آر تا كارهايى شايسته كنيم ، غير از آنچه مى كرديم . آيا آن قدر شما را عمر نداده بوديم كه پندگيرندگان پند گيرند؟ و شما را بيم دهند آمده . پس بچشيد كه گناهكاران را ياورى نيست .

    تجسم اعمال در آياتى از قرآن

    1) يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا.(620) (روزى كه هر كس آنچه را از كار نيك كرده آن را حاضر مى بيند و هر كار بدى كه كرده است ؛ و آرزو مى كند كه اى كاش ‍ بين او و آن كار بدش فاصله زمانى زيادى باشد.)
    ((تجد)) از ماده ((وجدان ))، به معناى يافتن است . دو كلمه ((خير)) و ((شر)) هم نكرده آورده شده تا افاده عموم كند و همه اعمال خوب و بد را در بر گيرد. ((محضرا)) هم از ((احضار)) است به معناى حاضر ساختن موجود غايب از انظار و مى فهماند كه اعمال در نزد خدا محفوظ بوده و خداوند عالم به آنها بوده و در قيامت براى صاحبانش اظهار مى كند.
    اين آيه به خوبى گوياى اين حقيقت است كه اعمال در صحنه قيامت تجسم و حضور پيدا مى كنند.
    2) گروهى از آيات به اين اصل كلى دلالت دارد كه در قيامت خود اعمال بى هيچ كم و كاستى به صورت كيفر و پاداش به صاحبانشان داده مى شود و اين عادلانه ترين نوع جزاست .
    - و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا.(621) (و همه اعمال خود را حاضر مى بينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى كند.)
    - فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره .(622) (پس هر كس هموزن ذره اى كار خير انجام دهد آن را مى بيند و هر كس ‍ هموزن ذره اى كار بد كرده آن را مى بيند.)
    - و توفى كل نفس ما عملت و هم لا يظلمون .(623) (و نتيجه اعمال هر كس بى كم و كاست به او داده مى شود و به آنها ظلم نخواهد شد.)
    - فاليوم لا تظلم نفس شيئا و لا تجزون الا ما كنتم تعملون .(624) (امروز به هيچ كس ذره اى ستم نمى شود و جز آنچه را عمل مى كرديد جزا داده نمى شويد.)
    - يا بنى انها ان تك مثقال حبه من خردل فتكن فى صخره او فى السماوات او فى الارض ياءت بها الله .(625) (پسرم ، اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى كار نيك يا بد باشد و در دل سنگى يا در آسمانها و زمين قرار گيرد خداوند آن را مى آورد.)
    - يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون .(626) (اى كسانى كه كافر شده ايد امروز عذرخواهى نكنيد، چرا كه تنها به اعمالتان جزا داده مى شويد.)
    - جزاء وفاقا.(627) (اين مجازاتى است موافق و مناسب اعمالشان .)
    با توجه به حقيقت مهم تجسم اعمال در قيامت ، قرآن مى فرمايد منحرفان از صراط حق خودشان هيزم جهنم خويش اند: و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا.(628)
    و نيز درباره ماهيت آتش جهنم مى فرمايد آتشى است كه از حيث ماده اوليه خود مردمان هيزم و گيره آن اند و از جهت شدت و غلظت و سختى نيز سنگها را آب مى كند: فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة .(629)
    در اين باره ، از آيات قرآن ، در صفحات بعد نيز سخن مى گوييم .


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

صفحه 13 از 19 نخستنخست ... 391011121314151617 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •