**♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
**♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**
صفحه 15 از 19 نخستنخست ... 5111213141516171819 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 181
  1. #141
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    129. بهشت را به بها دهند، نه به بهانه

    ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما ياءتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم الباءسآء و الضرآء و زلزلوا حتى يقول الرسول والذين آمنوا معه متى نصر الله الا ان نصر الله قريب .
    بقره : 214
    مى پنداريد كه به بهشت خواهيد رفت ؟ و هنوز آنچه بر سر پيشينيان شما آمده بر سر شما نيامده ؟ به ايشان سختى و رنج رسيد و متزلزل شدند تا آنجا كه پيامبر و مومنانى كه با او بودند گفتند: پس يارى خدا كى خواهد رسيد؟ بدانيد كه يارى خدا نزديك است .
    ((باءساء)) از ماده ((باءس )) به معناى سختى و ناپسند است ؛ و ((باءساء)) سختيهايى است كه به بدن مربوط نباشد، مثل گرفتارى مالى و غير آن .
    ((ضراء)) از ماده ((شرر)) ساخته شده و در اصل به معناى زمين گيرى و سختى و نقص اموال و انفس است و ضد ((سراء))؛ اما اگر با كلمه ((باءساء)) بيايد، گرفتاريهاى بدنى )) مانند مرض ، از آن اراده مى شود.
    در اين آيه خداوند تصريح فرموده كه صرف اظهار ايمان براى ورود به بهشت كافى نيست ، بايد براى بهشتى شدن تلاش كرد. بهشت نتيجه تلاشهاى مثبت و كرده هاى نيك انسان و صبر در برابر مشكلات و پايدارى است : ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين .(712) (آيا چنين پنداشتيد كه تنها با ادعاى ايمان وارد بهشت خواهيد شد، در حالى كه خداوند هنوز مجاهدان شما و صابران را مشخص كرده است ؟) صرف آرزو داشتن و تمناى بهشت موجب كمال نمى شود: و قالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصارى تلك امانيهم قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين .(713)
    (آنها گفتند هيچ كس جز يهود و نصارى هرگز داخل بهشت نخواهد شد. اين آرزوى آنهاست . بگو اگر راست مى گوييد، دليل خود را بياوريد.) آرى ، بهشت بها مى خواهد و بهشتيان بايد به همراه خود برهان بياورند؛ و برهانشان بندگى خدا و بهاى بهشت تسليم محض بودن در برابر اوامر خدا و دين اوست : بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون .(714) (آرى ، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد پاداش او در نزد پروردگار ثابت است نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى شوند.)
    امام على (عليه السلام) فرمودند: ((لا تحصل الجنه بالتمنى .))(715) (بهشت با آرزو به دست نمى آيد.)
    حضرتش در حديث ديگرى فرمودند: ((بالمكاره تنال الجنة .))(716) (با ناملايمات و سختيهاست كه بهشت به دست مى آيد.)
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز در اين باره فرموده اند: الا و ان عمل الجنه حزن بربوة الا و ان عمل النار سهل بشهوة .(717) (بدانيد كه كار بهشت به سبب بلندى (سربالايى )اش دشوار است و كار دوزخ به سبب اينكه خواهشهاى نفسانى است آسان و هموار است .)
    قرآن نيز اشاره به همين حقيقت دارد، آنگاه كه مى فرمايد: و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى الماءوى .(718) (و آن كس كه از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس خود را از هوا باز دارد قطعا بهشت جايگاه اوست .)
    و نيز از بهشت به عنوان ((بيع و شراء)) ياد كرده است : بايع انسان و مشترى خدا و ثمن آن اموال و انفس : ان الله اشترى من المؤ منين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة .(719 )
    در حديث است كه سه چيز است كه اگر خداوند شخصى را در روز قيامت با آن سه خصلت ملاقات كند از هر درى كه بخواهد وارد بهشت مى شود: من حسن خلقه و خشى الله فى المغيب و المحضر و ترك المراء و ان كان محقا.(720) (هر كسى اخلاق نيك داشته باشد و در نهان و آشكار از خدا بترسد و بحث و جدل را ترك كند، گر چه حق با او باشد.)
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز به جناب ابوذر فرمودند: ((اتحب ان تدخل الجنة ؟)) (آيا دوست دارى بهشتى شوى ؟) او گفت به فدايت شوم ، آرى . حضرت فرمودند: فاقصر من الامل و اجعل الموت نصب عينك و استح من الله حق الحياء.(721) (آرزوهايت را كوتاه كن و مرگ را پيش رويت ببين و حق شرم و حيا را در مقابل خداوند به جاى آور.)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  2. #142
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    130. وعده الهى به مردان و زنان مومن : بهشتى كه نهرها از زير درختانش جارى است با خانه هايى پاكيزه و خشنودى خدا

    وعد الله المؤ منين و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة فى جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم .
    توبه : 72
    خدا به مردان و مومن و زنان مومن بهشتهايى را وعده داده است كه جويها در آن جارى است و بهشتيان همواره در آنجايند و نيز خانه هايى نيكو در بهشت جاويد؛ ولى خشنودى خدا از همه برتر است كه پيروزى بزرگ خشنودى خداوند است .
    ((عدن )) در لغت به معناى اقامت و پايدارى است ؛ و معنايش اين است كه فلانى در فلان مكان ماندگار شد؛ و به همين جهت معدن را ((معدِن )) مى گويند، زيرا جواهر و فلزات در آن قطعه از زمين مستقر و مقيم شده است . بنابراين معناى ((جنات عدن )) بهشتهاى ماندنى و از بين نرفتنى است ؛ و گفته شده آن بطنان ، يعنى وسط و مركز بهشت ، است . در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه عدن دار الله التى لم ترها عين و لم يخطر على قلب بشر لا يسكنها غير ثلاثه النبيين و الصديقين و الشهداء.(722) (عدن خانه خداست كه هيچ چشمى آن را نديده و چگونگى آن به عقل هيچ كس از افراد بشر هم خطور نكرده است و تنها سه گروه در آن ساكن مى شوند: پيامبران و تصديق كنندگان و حاميان راستين انبيا و شهيدان .)
    ((رضوان )) و ((رضا)) و ((مرضاة )) به معناى خشنودى است ؛ و آن حالتى است كه در نفس آدمى به هنگام برخورد با چيزى كه پسند طبع اوست پيدا مى شود و نفس از پذيرفتن آن امتناع نمى ورزد. ضد اين حالت سخط و خشم است . در قرآن در بيشتر مواردى كه كلمه ((رضى الله )) و ((رضوان الله )) آمده به رضاى بنده نيز اشاره شده است : رضايت خدا از بنده اش به سبب اطاعت از اوست و رضايت بنده از خدا جهت پاداشى است كه به او مى دهد و حكمى كه به نفع او مى راند. رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك فوز العظيم .(723) (هم خداوند از آنان خشنود است و هم آنان از خدا خشنودند. اين رستگارى بزرگ است )؛ يا ايتها النفس ‍ المطمئنه ارجعى الى ربك راضية مرضية .(724) (تو اى روح آرام يافته ، به سوى پروردگارت باز گرد؛ در حالى كه هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است .) آرى ، اين خشنودى خدا از ايشان از همه نعمتهاى الهى بهشت بزرگ تر و ارزنده تر است ، زيرا حقيقت بندگى ، كه قرآن كريم بشر را به آن دعوت كرده ، آن است كه به سبب محبت به خدا انجام شود - محبتى كه از سر معرفت و شناخت باشد، نه به علت طمعى كه به بهشتش يا ترسى كه از آتشش دارد؛ و بزرگ ترين سعادت و رستگارى براى عاشق و دوستدار و دلدار اين است كه رضايت معشوق و محبوب و دلبر خويش را جلب كند، بى اينكه در صدد ارضاى نفس خويش باشد. لذا مى فرمايد: ((و رضوان من الله اكبر.)) (اين خشنودى خدا از همه نعمتهاى بهشتى برتر و بزرگ تر است )؛ و اصلا اين مقام رضايت حضرت حق از بنده اش مساوى است با رسيدن بنده به رستگارى بزرگ و فتح قله بهشت : ((ذلك هو الفوز العظيم .)) رسيدن به اين مقام در جنات عدن لذتى روحانى و معنوى دارد كه از تمام بهشت و نعمتها و مواهب گوناگون و ما تشتهيه الانفس هم برتر و بالاتر است ؛ و همان فاصله اى كه بين لذتهاى جسمى و لذتهاى روحى و معنوى وجود دارد در بين همه نعمتهاى بهشتى و رضوان الهى وجود دارد. جابر بن عبدالله انصارى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده كه ((حضرت فرمودند: به هنگامى كه اهل بهشت داخل بهشت مى شوند، خداوند به آنان مى گويد: تشتهون شيئا فازيدكم (آيا چيزى دوست داريد تا اضافه بر آنچه به شما داده ام بدهم ؟) مى گويند: اى پروردگار ما، بهترين چيزى كه به ما داده اى چيست ؟ خداوند مى فرمايد: رضوانى اكبر (خشنودى من بزرگ ترين و بهترين عطاى من به شماست .)))(725)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  3. #143
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    131. مؤ منان اهل عمل پاداش پاكيشان جنات عدن است

    و من ياءته مؤ منا قد عمل الصالحات فاولئك لم الدرجات العلى جنات عدن تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلك جزاء من تزكى .
    طه : 75 و 76
    و آنان كه با ايمان نزد او آيند و كارهاى شايسته كنند، صاحب درجاتى بلند باشند. بهشتهاى جاويدان كه در آن نهرهاى روان است ، و همواره در آنجا باشند. و اين است پاداش پاكان .
    ((تزكى )) از ماده ((زكو)) و آن به معناى نمو و زيادت است ؛ و زكات هم چون بيرون كردن حق خدا از مال و پرداخت به فقر است و موجب بركت و نمو مال مى شود ((زكات )) ناميده شده است . به تزكيه نفس هم ((تزكيه )) مى گويند، زيرا رشد و نمو نفس است به وسيله خيرات و بركات ؛ و با پاكى نفس است كه انسان در دنيا مستحق اوصاف پسنديده و ستوده و در آخرت نيز مستحق ثواب و پاداش مى شود.

    آيات بهشت و دوزخ آفريده شده اند؟

    آيات قرآن و روايات اهل البيت (عليهم السلام ) از خلقت فعلى بهشت و جهنم حكايت دارند؛ و اساسا يكى از معتقدات شيعه درباره بهشت و جهنم اين است كه آنها مخلوق اند.
    1) قرآن مى فرمايد بهشت براى مومنان مهيا شده است و آنان بايد به سويش به سرعت سبقت گيرند: و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها السماوات و الارض اعدت للمتقين .(726) از آيات 21 سوره حديد و 89 و 100 توبه توبه و 29 و 35 و 44 احزاب نيز همين معنا فهميده مى شود.
    2) قرآن مى فرمايد: ما جهنم را براى پذيرايى كافران آماده كرده ايم : ((انا اعتدنا جهنم للكافرين نزلا.))(727) از آيات 24 سوره بقره و 131 آل عمران و 93 و 102 نساء و 8 و 57 و 64 احزاب و 6 فتح و 15 مجادله و 10 طلاق و 31 انسان نيز همين معنا فهميده مى شود.
    3) از آيات 61 تا 63 سوره مريم و 43 و 44 رحمن و بسيارى از آيات ديگر نيز فهميده مى شود كه خلقت خداوند به بهشت و جهنم تعلق گرفته است و آن دو مخلوق اند.
    4) قرآن مى فرمايد: با علم اليقين مى توانيد در همين دنيا جهنم و صحنه بازپرسى الهى را به عين اليقين ببينيد: كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقين .(728)
    5) عبدالسلام بن صالح الهروى مى گويد: ((به امام رضا (عليه السلام) عرض كردم : آيا بهشت و جهنم الان خلق شده اند؟ حضرت فرمودند: بله . و رسول الله زمانى كه به معراج رفت داخل بهشت شد و جهنم را ديد. عرض ‍ كردم عده اى مى گويند بهشت و جهنم هم اكنون در عالم تقدير الهى اند. (خداوند خلق آنها را مقدر كرده )؛ اما فعلا خلق نشده اند. حضرت فرمودند: آنان كه چنين مى گويند از ما نيستند، ما هم از آنها نيستيم .
    كسى كه خلقت بهشت و جهنم را انكار كند به تحقيق كه رسول خدا و ما را تكذيب كرده است (زيرا بسيارى از آيات قرآن و روايات اهل بيت ، خصوصا احاديث معراجيه ، بر خلقت آن دو تصريح دارند،) و از ولايت ما چيزى نصيب آنها نمى شود و در عذاب جهنم ، جاودانه خواهند ماند. خداى تعالى فرموده : هذه جهنم التى يكذب بها المجرمون يطوفون بينها و بين حميم آن ،(729) (اين همان دوزخى است كه مجرمان آن را انكار مى كردند. امروز در ميان آن و آب سوزان در رفت و آمدند.) آنگاه امام رضا (عليه السلام) فرمودند: و به تحقيق كه پيامبر فرموده است : زمانى كه به آسمان به معراج برده شدم ، جبرئيل دست من را گرفت و مرا در بهشت داخل كرد. پس از رطب بهشت تناول كردم ؛ و آن رطب بهشتى به نطفه اى در صلبم تبديل شد؛ و زمانى كه به زمين برگشتم با خديجه همبستر شدم . پس او به فاطمه باردار شد. پس فاطمه حوريه اى انسى و بشرى است (انسانى است با ماده حورى .) از اين رو هر زمان كه مشتاق بوى بهشت مى شوم ، دخترم فاطمه را مى بويم .))(730)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  4. #144
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    132. مومنان مقاوم و پايدار با مددكارانى از ملائكه در بهشتى كه هر چه بخواهند در آن فراهم است

    ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون نحن اولياءكم فى الحياة الدنيا و فى الاخرة و لكم فيها ما تشتهى انفسكم و لكم فيها ما تدعون نزلا من غفور رحيم .
    فصلت : 30 - 32
    بر آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مى آيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است . ما در دنيا دوستدار شما بوديم و نيز در آخرت دوستدار شماييم . در بهشت هر چه دلتان بخواهد و هر چه طلب كنيد برايتان فراهم است . سفره اى است از جانب خداى آمرزنده مهربان .
    ((استقاموا)) از مصدر ((استقامت )) به معناى ملازم طريق مستقيم بودن و بر خط صحيح ثبات داشتن است . ((اولياء)) جمع ((ولى )) است به معناى سرپرست و اداره كننده امر و دوست و يارى كننده . اصل آن ((ولى )) است به معناى نزديك و قرب .
    ((نزلا)) از ((نزول )) گرفته شده و به معناى فرود آمدن است ؛ و ((نزل )) به چيزى مى گويند كه براى ميهمان آماده شد تا بر آن نازل شود.
    در اين آيات ، شرط بهشتى شدن و به فرجام نيك رسيدن تنها ايمان آوردن نيست ؛ بلكه فرموده آنان اقرار به ايمان كنند و در راه ديندارى خويش پايدار بمانند و سختيها و مشكلات راه خدا آنان را از صحنه ايمان و ديندارى خارج نكند. در دنيا و آخرت مددكانران آسمانى آنان را يارى مى كنند تا در بهشت الهى داخل شوند. از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) روايت است كه فرمودند: ((ان تستقيموا تفلحوا.))(731) (اگر ايستادگى كنيد رستگار مى شويد.)
    امام على (عليه السلام) نيز مى فرمايند: ((من شما را به راه روشنى بردم كه جز هلاك خواهان هلاك نگردند. من استقام فالى الجنة و من زل فالى النار. (آن كس كه استقامت كرد به سوى بهشت شتافت و آن كس كه نلغزيد در آتش سرنگون شد.)))(732)
    نيز حضرت فرمودند: ((آگاه باشيد كه آنچه از پيش مقرر شده بود به وقوع پيوست و خواسته هاى گذشته الهى انجام شد (گذشته ها را پيش نكشيد)؛ و همانا من با تكيه به وعده هاى الهى و براهين روشن او سخن مى گويم كه فرمود: الذين قالوا ربنا الله ... و همانا شما گفتيد: ربنا الله (پروردگار ما خداست .) فاستقيموا على كتابه و على منهاج امره و على الطريقه الصالحه من عبادته . (پس در عمل به دستورهاى قرآن ، كتاب خدا، پيمودن راهى كه فرمان داده و بر روش درست فرمانبردارى از او استقامت داشته باشيد.) ثم لا تمرقوا منها و لا تبتدعوا فيها و لا تخالفوا عنها فان اهل المروق منقطع بهم عند الله يوم القيامة . (و از دستورهاى خدا سرپيچى نكنيد و در آن بدعت مگذاريد و از آن منحرف نشويد، زيرا خارج شوندگان از دستورهاى الهى در روز قيامت از رحمت خدا دورند.)))(733)

    مومنان دو صنف اند

    امام صادق (عليه السلام) فرمودند: ((مومن دو گونه است : مومنى كه به عهد خدا عمل كرده و به شرطش وفا كرده و مصداق اين قول خداى عزوجل است كه فرموده : رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه .(734) (مردانى كه به معاهده خود با خدا عمل كردند.) اين آن مومنى است كه هول و هراسهاى دنيا و آخرت به او نمى رسد و از كسانى است كه شفاعت مى كند و نيازى به شفاعت ديگران ندارد؛ و ديگر مومنى كه مانند ساقه نازك گياه است (يعنى استقامت در دين ندارد) كه گاهى كج مى شود (يعنى به باطل و شهوات و متاع دنيا مى گرايد) و گاهى راست مى ايستد. اين آن مومنى است كه هول و هراسهاى دنيا و آخرت را مى بيند و از كسانى است كه برايش ‍ شفاع مى شود و او خود قدرت شفاعت ندارد.))(735)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  5. #145
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    133. چه كس مى داند براى متواضعان و شب خيزان و منفقان چه پاداشى فراهم شده است ؟

    تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يعملون .
    سجده : 16 و 17
    از بستر خواب پهلو تهى مى كنند، پروردگارشان را با بيم و اميد مى خوانند و از آنچه به آنها داده ايم انفاق مى كنند. و هيچ كس از آن مايه شادمانى خبر ندارد كه به پاداش كارهايى كه مى كردند برايشان اندوخته شده است .
    ((تتجافى )) از ماده ((جفو)) به معناى كنار شدن و دور شدن است .
    ((جنوب )) جمع ((جنب )) به معناى پهلو و طرف است .
    ((المضاجع )) از ((ضجع ))، به معناى دراز كشيدن و خوابيدن ، است ؛ و ((مضاجع )) جمع ((مضجع )) به معناى محل دراز كشيدن ، يعنى همان خوابگاه ، است .
    ((قرة )) در اصل از ((قرار)) به معناى ثبات و محل استقرار است ؛ و آن از ((قر)) به معناى سرماست ؛ و سرما مقتضى سكون است ، چنان كه حرارت مقتضى حركت است ؛ و ((قرة عين )) چيزى است كه سبب سرور و شادى باشد؛ زيرا چشم وقتى شاد شود از شادى خنك و گريه اش قطع مى شود و اشكش مى خشكد و آرام و سكون مى گيرد. (گرچه اشك شوق و شادى هم داريم ، آن لحظه اى است ؛ ولى قرة عين يعنى چيزى كه سبب شود چشم از گريه اى كه نشان غم و اندوه است بخشكد و به آرامش رسد.)
    از امام صادق (عليه السلام) روايت شده كه ما من حسنة الا و لها ثواب مبين فى القرآن الا صلوة الليل فان الله عز اسمه لم يبين ثوابها لعظم خطرها قال : فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين .(736) (در قرآن ، براى هر عمل نيكى ثواب روشنى بيان شده ، مگر براى نماز شب ، كه خداوند بزرگ ثواب آن را به سبب اهميت زياد آن به وضوح بيان نكرده و فرموده است : هيچ كس نمى داند چه ثوابهايى ، كه مايه روشنايى چشمان است ، براى آنها نهفته شده است .)
    ابن عباس ، مفسر بزرگ قرآن و صحابى رسول خدا، وقتى به اين آيه رسيد گفت : ((بايد از تفسير اين آيه گذشت . كار آن خير عظيم تر و سخت تر از آن است كه بتوان تفسيرش را فهميد.))(737)
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمودند: ((خداوند مى فرمايد: اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين راءت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر. (من براى بندگان صالحم نعمتهايى فراهم كرده ام كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و از فكر كسى هم نگذشته است .)))(738)
    ابو عبيده حذاء روايت كرده كه بعد از تلاوت اين آيه شريف امام باقر (عليه السلام) به من فرمودند: ((تو فكر مى كنى اين مردم ديگر نمى خوابند؟)) گفتم خدا و رسول آگاه ترند. حضرت فرمودند: ((ناچار اين بدن بايد استراحت كند تا روح از آن خارج شود. پس هنگامى كه با خوابيدن روح از آن خارج شد، بدن به راحتى مى رسد؛ و بعد از بازگشت روح (بيدار شدن ) بدن نيرويى براى كار و تلاش پيدا مى كند. پس خداوند آنان را در قرآن ياد كرده و فرموده است : تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا. آن گاه حضرت فرمودند: ((اين آيه درباره اميرالمؤ منين و پيروان او از شيعيان نازل شده است . آنان اول شب مى خوابند. پس هنگامى كه دو ثلث از شب گذشت يا آنچه خدا خواست گذشت ، به درگاه پروردگارشان ناله و زارى مى كنند، در حالى كه از عذاب او ترسان اند و به آنچه نزد اوست طمع دارند. پس خداوند آنان را (در اين آيات ) در قرآنش براى پيامبرش ياد كرده و از آنچه به آنها مى دهد خبر داده است و اينكه آنان را در جوار خويش ‍ جاى مى دهد و به بهشت وارد مى كند و از خوفشان ايمنى مى بخشد.))
    ابوعبيده مى گويد: ((عرض كردم : فدايت شوم ، اگر من آخر شب برخواستم چه بگويم ؟)) حضرت فرمودند: ((بگو: الحمد لله رب العالمين و اله المرسلين الحمد لله الذى يحيى الموتى و يبعث من فى القبور.
    اگر اين را بگويى ، پليديهاى شيطان و وسوسه هاى او از تو دور مى شود. ان شاء الله تعالى .))(739)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  6. #146
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    134. ثواب الهى و محو گناهان و بهترين پاداشها براى مهاجران و رزمندگان و شهيدان

    فالذين هاجروا و اخرجوا من ديارهم و اوذوا فى سبيلى و قتلوا لاكفرن عنهم سيئاتهم و لادخلنهم جنات تجرى من تحتها الانهار ثوابا من عندالله و الله عنده حسن الثواب .
    آل عمران : 195
    پس گناهان كسانى را كه مهاجرت كرده اند و از خانه هايشان رانده شده اند و در راه من آزار ديده اند و جنگيده اند و كشته شده اند، مى زدايم و آنان را در بهشتهايى كه در آن نهرها جارى است داخل مى كنم . اين پاداشى است از جانب خدا و پاداش نيكو در نزد خداست .
    مهاجران الى الله و مبارزان و شهيدان فى سبيل الله همان ثابتان در ايمان و پايدارانى اند كه خداوند در آيات 30 سوره فصلت و 13 و 14 احقاف به آنان وعده بهشت داده است . اينان همان سبقت گيرندگان در خيرات و سرعت گيرندگان در كسب مغفرت خدايند كه بهشت برايشان مهيا گشته است . آيات 133 سوره آل عمران و 32 و 33 فاطر و 100 توبه و 21 حديد و 10 تا 12 واقعه نيز گوياى اين حقيقت است .
    اينان همان صابرانى اند كه ، بر اساس آيه 23 سوره رعد، جنات عدن جايگاه آنان است . صادقانى اند كه در آيه 119 سوره مائده فرموده است : در قيامت ، صداقت در ايمانشان سودمند به حالشان -خواهد بود. مجاهدا-ن و- تلاشگرانى اند كه خداوند در آيات 20 و 21 و 111 سوره توبه بشارت بهشت را به آنان داده است : مهاجرانى كه از خود و انانيتها و تعلقاتشان به سوى خدا كوچ كرده اند؛ و بر اساس آيات 74 سوره انفال و 41 نحل و 58 و 59 حج ، پاداششان رزق كريم و نعيم مقيم و رضوان و جنات الهى است .
    در حديثى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه : ان فوق كل بِر بِر حتى يقتل الرجل شهيدا فى سبيل الله .(740) (به تحقيق كه برتر از هر نيكى نيكى ديگرى است تا اينكه مردى در راه خدا به شهادت برسد ديگر بالاتر از آن نيكى نخواهد بود.) در حديث ديگرى فرمودند: ((المجاهدون فى الله قواد اهل الجنة .(741)
    (مجاهدان راه خدا رهبران اهل بهشت اند.)
    امام اميرالمؤ منين (عليه السلام) نيز از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده اند كه ((سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، وقتى شهيدان وارد عرصه محشر مى شوند، اگر پيامبران در مسير آنها سوار بر مركب باشند، با رؤ يت نور و عظمت آنان پياده مى شوند و هر يك از آن شهيدان هفتاد هزار نفر از خاندان و همسايگان خود را شفاعت مى كنند.))(742)

    راه رسيدن به مرتبه شهيدان

    با توجه به اينكه در فرهنگ قرآن و اسلام شهادت هدف نيست ، بلكه وسيله اى ، البته بسيار خوب و محبوب و سريع ، براى رسيدن به قرب الهى است ، در صورت نيافتن توفيق رسيدن به اين فوز عظيم ، راههاى ديگرى براى رسيدن به منازل و مراتب شهيدان هست كه در كلام شهيد بزرگ محراب ، امام على (عليه السلام) آمده است :
    1) جهاد با نفس
    همانا آن كه در راه طاعت خداوند و ترك گناهان با نفس خويش جهاد و مبارزه مى كند در نزد خداوند سبحان در مرتبه نيكوكار شهيد قرار مى گيرد.))(743)
    2) عفت و پاكدامنى
    ((مجاهد شهيد راه خدا اجرش بيشتر از كسى نيست كه قدرت بر گناه دارد اما خويشتن دارى مى كند. چنين شخص خويشتن دارى نزديك است كه فرشته اى از فرشتگان خدا باشد.))(744)
    3) دين شناسى و عمل به مقتضاى آن
    ((آن كس از شما كه در بستر خويش بميرد، ولى به طور شايسته به معرفت خدا و پيامبر و اهل بيتش رسيده باشد، شهيد از دنيا رفته و اجر و پاداشش ‍ بر خداست و ثواب اعمال شايسته اى كه قصد آنها را داشته است مى برد و نيتش جانشين ضربات شمشيرش مى شود، زيرا هر چيزى وقت مشخصى دارد و سرآمدى معين .))(745)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  7. #147
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    135. اطاعت كنندگان از خدا و رسول : هم نشينان پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان در بهشت

    و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا.
    نساء: 69
    و هر كه از خدا و پيامبرش اطاعت كند همراه با كسانى خواهد بود كه خدا نعمتشان داده است ؛ چون انبيا و صديقان و شهيدان و صالحان ؛ و اينان چه نيكو رفيقان اند.
    ((يطع )) از ((طوع )) و ((طاعة ))، به معناى تسليم و فرمانبردارى ، است .
    انس بن مالك مى گويد: ((رسول خدا روزى با ما نماز صبح را خواندند و بزرگوارانه روى مباركشان را به ما كردند. به ايشان عرض كردم : اى رسول خدا، اگر صلاح مى دانيد تفسير اين آيه شريفه (، اولئك مع الذين انعم ...) را برايمان بفرماييد؛ رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: اما النبيون فانا و اما الصديقون فاخى على بن ابى طالب و اما الشهداء فعمى حمزة و اما الصالحون فابنتى فاطمة و اولادها الحسن و الحسين . (منظور از پيامبران در اين آيه منم ؛ و منظور از تصديق كنندگان برادرم على بن ابى طالب است ؛ و منظور از شهيدان عمويم حمزه است ؛ و منظور از صالحان دخترم ، فاطمه ، و دو فرزندش ، حسن و حسين اند.) عباس (عموى پيامبر) در آنجا حاضر بود. فورا خود را به مقابل پيامبر رساند و همان جا نشست و گفت : مگر من و تو و على و فاطمه و حسن و حسين از يك ريشه و اصل و خاندان نيستيم ؟ پس چرا آنها را گفتى و ما را نگفتى ؟ پيامبر تبسمى كردند و فرمودند: راست مى گويى (در نشئه دنيايى چنين است )؛ ولكن اى عمو، خداوند متعال من و على و فاطمه و حسن و حسين را قبل از خلقت آدم آفريد، آن هنگامى كه نه آسمانى بود و نه زمينى و نه ظلمتى و نه نورى و نه بهشتى و نه جهنمى و نه خورشيدى و نه ماهى .
    عباس پرسيد: چگونه خداوند خلقت شما را آغاز كرد، يا رسول الله ؟ پيامبر فرمودند: اى عمو، زمانى كه خداوند خلقت ما را اراده كرد، كلمه اى گفت كه از آن نور پديد آمد. سپس كلمه ديگرى گفت . پس روح از آن خلق شد. پس ‍ نو را با روح ممزوج كرد: من و برادرم ، على ، و فاطمه و حسن و حسين خلق شديم . پس ما تسبيح او مى گفتيم ، زمانى كه هيچ تسبيح گويى نبود و تقديس ‍ او مى كرديم ، زمانى كه هيچ تقديس گويى نبود. پس زمانى كه خداوند تعالى خواست عالم را بيافريند، نورى از من جدا كرد و از آن عرش خود را آفريد. پس نور عرش از نور من و نور من از نور خداست ؛ و نور من از نور عرش ‍ افضل و برتر است . سپس نور برادرم ، على بن ابى طالب ، را شكافت و از آن نور ملائكه را آفريد. سپس نور ملائكه از نور على است و نور على از نور خداست و على افضل از ملائكه است . سپس نور دخترم ، فاطمه ، را شكافت و از نور او نور آسمانها و زمين را آفريد. پس آسمانها و زمين از نور دخترم ، فاطمه ، است . و نور دخترم ، فاطمه ، از نور خداى عزوجل است و دخترم ، فاطمه ، افضل از آسمانها و زمين است . سپس نور فرزندم ، حسن ، را شكافت و از آن نور نور خورشيد و ماه را آفريد. پس نور خورشيد و ماه از نور حسن است و نور فرزندم ، حسن ، از نور خداست و حسن افضل از خورشيد و ماه است . سپس نور فرزندم حسين ، را شكافت . پس از آن نور بهشت و حور العين را آفريد. پس نور بهشت و حور العين از نور فرزندم ، حسين ، است و نور فرزندم ، حسين ، از نور خداست و فرزندم ، حسين ، افضل از بهشت و حور العين است . سپس خداوند به تاريكيها امر كرد تا با ابرهاى تاريك حركت كنند. پس آسمانها بر ملائكه ظلمانى شدند و صداى ضجه و ناله ملائكه به تسبيح و تقديس خداوند بلند شد و گفتند: اى معبود ما و آقاى ما، از وقتى كه ما را خلق كرده اى و به ما اين اشخاص را شناساندى اين سختى و بلا را نديده بوديم . به حق اينان تو را قسم مى دهيم اين تاريكى را از ما برطرف كن . پس خداوند از نور دخترم ، فاطمه ، چراغهايى از اطراف عرش آويزان كرد. پس آسمانها و زمين نورانى شدند. براى همين دخترم را زهرا ناميدند؛ زيرا از او بود كه نور آسمانها و زمين پديد آمد. پس فرشتگان گفتند: اى معبود ما و اى آقاى ما، اين نور روشنايى بخشى كه پرتوش به آسمانها و زمين مى تابد از كيست ؟ پس خداوند به آنان وحى كرد: اين نورى است كه از نور جلال و عظمتم براى كنيزم ، فاطمه ، دختر حبيبم و همسر ولى ام و برادر نبى ام و پدر حجتهاى بندگانم ، آفريدم . شما را گواه مى گيرم اى ملائكه من كه من ثواب تقديس و تسبيح شما را تا روز قيامت براى اين زن و شيعيان و محبان او قرار دادم . چون عباس اين مطالب را شنيد فورا برخاست و ميان دو چشم على را بوسيد و گفت : به خدا قسم ، اى على ، تو حجت بالغه خدا براى كسانى هستى كه به خدا و روز قيامت مؤ من اند.))(746)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  8. #148
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    136. پرهيزكاران در جايگاه صدق در نزد پروردگارشان

    ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر.
    قمر: 54 و 55
    پرهيزكاران در باغها و كنار جويباران اند، در جايگاهى پسنديده ، نزد فرمانروايى توانا.
    ((مقعد)) مصدر ميمى يا اسم مكان از ((قعود)) است به معناى نشستن ؛ و ((مقعد صدق )) يعنى مجلس راستين .
    ((مليك )) از ((ملك )) است به معناى مالك شدن و صاحب شدن ؛ و ((مالك )) يعنى صاحب مال و صاحب حكومت . ((مَلِك )) به معناى حاكم و متصرف است و ((مليك )) هم مانند ((مَلِك )) به معناى صاحب حكومت است .
    ((مقتدر)) و ((قدير)) نيز به معناى تواناست ؛ اما ((قدير)) از اسماى حسناى الهى است و ((مقتدر)) گاهى در وصف بشر مى آيد. پس ((مليك مقتدر)) يعنى صاحب حكومت توانا.

    اولين بهشتى

    جابر بن عبدالله انصارى مى گويد: ((ما در مسجد در نزد رسول الله بوديم كه بعضى از اصحاب از بهشت سخن گفتند. پس پيامبر فرمودند: ان اول اهل الجنة دخولا اليها على بن ابى طالب . (نخستين كسى كه داخل بهشت مى شود على بن ابى طالب است .) پس ابو دجانه انصارى عرض كرد: يا رسول الله ، شما به ما خبر داده بوديد كه بهشت بر انبيا حرام است تا اينكه من داخل آن بشوم و بر امتها هم حرام است تا اينكه امت من داخل بهشت شوند (اين چگونه است كه مى گوييد على بن ابى طالب اول از همه داخل مى شود؟) پس حضرت فرمودند: درست ، اى ابو دجانه ، مگر نمى دانى كه براى خداى عزوجل پرچمى از نور است و ستونى از نور؛ و خداوند اين دو را هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمين آفريده است . بر روى آن پرچم نوشته شده است : لا اله الا الله محمد رسول الله خير البرية آل محمد. صاحب اين پرچم على است و او جلوتر از همه مردم در حركت است . پس ‍ على (عليه السلام) گفت : الحمد لله الذى هدانا بك يا رسول الله و شرفنا. (حمد خدايى را سزاست كه ما را به وسيله تو اى رسول خدا هدايت كرد و شرافت بخشيد.) پس پيامبر فرمودند: بشارت باد تو را، اى على ، هر كسى كه بر طريق محبت تو باشد خداوند در روز قيامت او را با ما مبعوث مى كند.)) و در روايت ديگر آمده است : ((اى على ، مگر نمى دانى كه هر كس ما را دوست بدارد و بر طريق محبت ما باشد خداوند او را با ما در قيامت ساكن مى كند. آنگاه اين آيه را تلاوت كردند: ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر.(747)

    امام بهشتيان

    آرى ، على (عليه السلام) كه پرچم دار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در دنيا و در حوادث و جنگهاى مختلف بوده است ، در قيامت نيز صاحب پرچم است ، به طورى كه همه مؤ منان و موحدان عالم از اول تا آخر تحت اين پرچم و پشت سر على (عليه السلام) در حركت اند. اين امر، علاوه بر اينكه فضيلتى بى منتها براى جناب اميرالمؤ منين (عليه السلام ) است ، بشارتى است براى دوستان و مواليان و شيعيان و پيروان راستين آن عزيز؛ زيرا على (عليه السلام) بر اساس وعده هاى مكرر الهى در آخرت به راهى جز بهشت و رضوان خداوند نمى رود كه ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر. آنان كه در دنيا قائد خويش را على (عليه السلام) قرار داده اند و به عضويت حزب او در آمده اند در آخرت نيز به فرمان خدا در پى امام و رهبر خويش در حركت خواهند بود كه ((يوم ندعوا كل اناس بامامهم .(748)))(749)

    سردار اتقيا


    كس را چه زور و زهره كه وصف على كند
    جبار در مناقب او گفته هل اتى

    زورآزماى قلعه خيبر كه بند او

    در يكديگر شكست به بازوى لافتى

    مردى كه در مصاف زره پيش بسته بود

    تا پيش دشمنان نكند پشت بر غزا

    شير خدا و صفدر ميدان و بحر جود

    جان بخش در نماز و جهان سوز در دعا

    ديباچه مروت و ديوان معرفت

    لشكركش فتوت و سردار اتقيا

    فردا كه هر كسى به شفيعى زنند دست

    ماييم و دست و دامن معصوم مرتضى (750)



    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  9. #149
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    137. نيكوكاران در انواع نعمتها و چهره هايشان باطراوت و بانشاط و سيراب از شراب زلال بهشتى آميخته با تسنيم

    ان الابرار لفى نعيم على الارائك ينظرون تعرف فى وجوههم نضرة النعيم يسقون من رحيق مختوم ختامه مسك و فى ذلك فليتنافس المتنافسون و مزاجه من تسنيم عينا يشرب بها المقربون .
    مطففين : 22 - 28
    هر آينه نيكان در نعمت اند؛ بر تختها نشسته اند و نظاره مى كنند؛ بر چهره هاشان طروات نعمت را بشناسى ؛ از شرابى خالص ، كه بر سر آن مهر نهاده اند، سيراب مى شوند؛ مهر آن از مشك است و پيش دستى كنندگان در آن بر يكديگر پيش دستى مى كنند، آميزه آن تسنيم است : چشمه اى است كه مقربان خدا از آن مى آشامند.
    ((الاءرائك )) جمع ((اريكة )) به معناى تخت مزين در خيمه يا اتاق يا تخت عروس ، است .
    ((نضرة )) و ((نضر)) و ((نضارت )) به معناى طراوت و زيبايى است ؛ و ((نضير)) يعنى زيبا.
    ((رحيق )) به معناى شراب خالصى است كه هيچ آلودگى و ناخالصى در آن نباشد؛ و ((مختوم )) از ((ختم )) به معناى مهر زدن است . پس ((رحيق مختوم )) يعنى شراب خالص مهر زده شده است كه مهر آن تنها به دست ميهمان شكسته مى شود.
    ((ختامه مسك )) هم به معناى اين است كه آخر طعم آن طعم مشك مخصوص است و هم به اين معناست كه مهر آن نوعى مشك است .
    ((يتنافس )) از مصدر ((تنافس )) است به معناى تمنا و تلاش دو انسان كه هر يك مى خواهد شى ء نفسى كه براى ديگرى است او نيز داشته باشد؛ و نيز سبقت و پيشى گرفتن بزرگوارانه را بر ديگرى ، كه همان رقابت و مسابقه سالم است ، ((تنافس )) مى گويند. ((تسنيم )) در اصل به معناى بالا بردن است ؛ و در قرآن نام برترين شراب طهور بهشتى است كه چون در طبقات فوقانى بهشت قرار داد يا چون از آسمان بهشت فرو مى ريزد، ((تسنيم )) ناميده شده است .

    شراب بهشت

    خداوند در آياتى از سوره صافات در ضمن بيان ارزاق معلوم عبادالله مخلص در جنات نعيم ويژگى شراب بهشتى را وصف كرده است :
    ((و ما تجزون الا ما كنتم تعملون .)) (و جز به آنچه انجام مى داديد كيفر داده نمى شويد.)
    ((الا عباد الله المخلصين .)) (جز بندگان مخلص خدا، كه از اين كيفرها به دورند.)
    ((اولئك لهم رزق معلوم .)) (براى آنان روز معين و ويژه اى است .)
    ((فواكه و هم مكرمون .)) (ميوه هاى گوناگون پرارزش و آنها گرامى داشته مى شوند.)
    ((فى جنات النعيم .)) (در باغهاى پرنعمت بهشت .)
    ((على سرر متقابلين .)) (در حالى كه بر تختها روبروى يكديگر تكيه زده اند.)
    ((يطاف )) عليهم بكاءس من معين .)) (و گردشان قدحهاى لبريز از شراب طهور را مى گردانند.)
    ((بيضاء لذة للشاربين .)) (شرابى سفيد و درخشنده و لذت بخش براى نوشندگان .)
    ((لا فيها غول و لا هم عنها ينزفون .)) (شرابى كه در آن نه مايه تباهى عقل است و نه از آن مست مى شوند.)
    ((و عندهم قاصرات الطرف عين .)) (و در نزد آنان همسرانى زيباچشم است كه جز به شوهران خود عشق نمى ورزند.)
    ((كانهن بيض مكنون .))(751) (گويى (از لطافت و سفيدى ) همچون تخم مرغهايى اند كه (در زير بال و پر مرغ ) پنهان مانده (و دست انسانى هرگز آن را لمس نكرده ) است .)
    نيز فرموده است به اوليلى مقرب خود نوعى شراب بهشتى اختصاص داده و بدين وسيله آنان را مشمول عنايت خاص خود كرده است - شرابى كه نهادشان را از هر شرك آشكار و پنهان پاك مى كند و آنان را با نور علم و يقين مى پوشاند و از دلهايشان چشمه هاى توحيد مى جوشاند و آن را بر زبانشان جارى مى كند. ان الابرار يشربون من كاءس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا.(752)

    ساقى خداست

    مهم اين است كه ساقى خداست و از دست قدرت او برمى گيرند و مى نوشند و مست جذبه عشق و معرفت او مى شوند: ((و سقاهم ربهم شرابا طهورا.))(753)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

  10. #150
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    138. اهالى بهشت برين هرگز تقاضاى نقل مكان نمى كنند

    ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات كانت لهم جنات الفردوس نزلا خالدين فيها لا يبغون عنها حولا.
    كهف : 107 - 108
    كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند مهمان سرايشان باغهاى فردوس است . در آنجا جاويدان اند و هرگز هواى انتقال نكنند.
    ((يبغون )) از ماده ((بغى )) به معناى طلب تواءم با تجاوز از حد، است ؛ و ((لايبغون )) يعنى نمى خواهند و طلب نمى كنند.
    ((حولا)) به معناى تحول و نقل مكان است .

    آيا در بهشت لذتهاى مادى وجود دارد؟ اگر وجود دارد، پس چه فرقى ميان دنيا و آخرت است ؟

    با توجه به اينكه تمامى لذايذ دنيوى براى بقا و حفظ نسل آدمى است و آخرت دار بقاست ، ديگر انسان چه حاجتى به اين گونه لذايذ دارد؟ هيچ يك از لذايذ دنيوى مقصود اصلى در خلقت و آفرينش انسان نيست ، بلكه غرضى محدود و زمان دار است : غذا مى خوريم تا زنده بمانيم ، شهوت جنسى هم خلق شد تا نسل بشر باقى بماند؛ اما در قيامت وجود اين لذايذ چه معنايى دارد، در حالى كه بقاى آن زندگى نه بستگى به خودردن غذا دارد و نه به آميزش جنسى و زندگى آنجا عدم و فنايى در پى اش ‍ نيست ؟
    حقيقت امر اين است كه بر اساس آيات قرآن ، نعمتهاى دنيا و لذايذ آنها مقصود بالذات و هدف اصلى نيست ، بلكه مقصود للغير و تبعى و فرعى است . هدف اصلى و مقصود بالذات زندگى انسان تحصيل كمالات و آمادگى حضور در عالم آخرت براى زندگى پايدار آنجاست . اين لذايذ و نعمتها خلق شده اند كه انسان ها را جذب خود كنند و در نتيجه ، آنها به سوى زندگى در دنيا كشيده شوند: ((انا جعلنا ما على الارض زينة لها))(754) (ما آنچه روى زمين است را زينت آن قرار داديم )؛ ((المال و البنون زينه الحياة الدنيا))(755) (مال و فرزند زينت زندگى دنياست .)
    از سوى ديگر، باز بر اساس آيات و ادله ، بايد دانست آنچه از هستى انسان در سراى آخرت مى ماند همين وجودى است كه چند صباحى در دنيا بوده و اكنون با دگرگونيها و تحولاتش از نقص به كمال رسيده و براى حضور در عالم آخرت آماده شده است ؛ و همين بدن او در آنجا حاضر مى شود - بدنى كه از مجموع اجزاى روى زمين درست شده است . ((پس انسان آخرت همان انسان دنياست و مايحتاج آخرتش هم همان مايحتاج دنيايى اوست و آنچه در دنيا وسيله كمالش بوده همان در آخرت هم وسيله كمال اوست ؛ مطالب و مقاصدش هم همان مطالب و مقاصد است ، تنها فرقى كه ميان دنيا و آخرت است مسئله بقا و زوال است .))(756)
    قرآن اين حقيقت به هم پيوستگى دنيا و آخرت انسان را اين گونه زيبا بيان كرده است :
    و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ... ثم انشاءناه خلقا آخر... ثم انكم بعد ذلك لميتون ثم انكم يوم القيامة تبعثون .(757) كه به خوبى دلالت مى كند بر اينكه خلقت مادى بدن به خلقت موجودى مجرد به نام ((روح )) و همين انسان مى ميرد و سپس ، همين در قيامت ، مبعوث مى شود. پس ‍ زندگى دنيا، كه همان وجود دنيوى انسان است ، به همراه آنچه از خوبيها و بديها كسب كرده در آخرت هم لذايذى كه كسب كرده به او مى دهند و يا از آن محرومش مى كنند كه همان برخوردارى او از نعيم بهشتى و يا گرفتارى او در عذاب جحيم است . بنابراين لذايذ انسان در آخرت اين است كه به آنچه در دنيا مى خواسته برسد، چه خوردنى اش و چه نوشيدنى اش و چه لذايذ جنسى اش و چه حتى لذايذى كه در دنيا تصورش را هم نمى كرد و در عقلش ‍ نمى گنجيد. رسيدن به اين لذايذ همان بهشت است و شقاوت انسان نرسيدن به آنهاست كه همان جهنم است .
    معاد جسمانى نيز پاسخى ديگر به اين پرسش است و آن اينكه اگر معاد جسمانى باشد، بايد گفت در آخرت لذايذ مادى وجود دارد.




    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**

صفحه 15 از 19 نخستنخست ... 5111213141516171819 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •