**♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
**♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**
صفحه 18 از 19 نخستنخست ... 8141516171819 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 181
  1. #171
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    158. مرگ ميهمانى است ناخوانده . وصيت كنيد

    كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا على المتقين .
    بقره : 180
    هر گاه يكى از شما را مرگ فرا رسد و مالى بر جاى گذارد، مقرر شد كه درباره پدر و مادر و خويشاوندان از روى انصاف وصيت كند؛ و اين شايسته پرهيزكاران است .
    ((الوصية )) از ماده ((وصى )) به معناى متصل شدن و متصل كردن است ؛ و ((ايصاء)) و ((توصية )) هم به معناى سفارش و دستور است . وصيت (براى مرگ ) را از آن جهت ((وصيت )) گويند كه موصى كارش را به كارهاى وصى متصل كند و يا كارهاى قبل از مرگ را به بعد از مرگ خود متصل مى كند.
    ناگهانى بودن مرگ و اينكه در كمين هر انسانى نشسته و دايما او را تهديد مى كند و اينكه اساسا در هر نفسى مرگى نهفته است مسئله وصيت و اهميت آن را روشن مى كند. قرآن كريم در چند آيه از وصيت به عنوان تكليف مؤ كد ياد كرده و حتى آداب اصلى آن را بيان كرده است .(866) سره انبيا و اوليا و ائمه (عليهم السلام ) در داشتن وصيت نيز خود تاكيد ديگرى بر اهميت آن است . البته اين صرف نظر از آن تكليف عمومى و همگانى است كه اعضاى جامعه اسلامى نسبت به يكديگر دارند و آن توصيه و سفارش روزمره به هم است : ((و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.))(867)
    وصيت راهى است براى جبران كاستيها و كوتاهيهاى گذشته انسان و طرحى است براى اتمام كارهاى نيمه تمام او در جريان زندگى ؛ و همچنين نشانى است از دور انديشى او براى بعد از مرگش و واقع بينى انسان به مرگش . علاوه بر اينها يادگارى پسنديده و ماندنى براى نسل بعد و نيز موجب عمل به سنت و سيره مردان خداست .

    وصيت در شرع

    بر اساس قانون ارث ، تنها عده اى از بستگان ، آن هم با توجه به حساب معينى ، از ارث بهره مند مى شوند؛ در حالى كه شايد عده ديگرى از خويشان و دوستان و آشنايان نيز محتاج كمكهاى مالى باشند. نيز در مواردى گاهى مبلغ ارث پاسخگوى نياز وارثان نيست . به اقتضاى جامعيت قوانين اسلام ، قانون وصيت وضع شده و به مسلمانان اعم از مرد و زن اجازه داده شده تا درباره يك سوم (ثلث ) اموال خود براى بعد از مرگ خويش تصميم بگيرند. با اين حال امام على (عليه السلام) فرمودند: ((وصى خود باش و درباره مالت آن گونه كن كه مى پسندى بعد از تو انجام دهند.))(868) البته فوايد وصيت منحصر به بعد مادى و اقتصادى نيست : وصاياى خداوند در قرآن مجيد(869) و وصاياى ائمه (عليهم السلام ) خاصه امام على (عليه السلام) نشان از سازندگى وصيت و عبرت گيرى براى اهل و عيال دارد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرموده اند: ((شايسته نيست شخص مسلمان شب را به روز آورد، مگر آنكه وصيت او زير سرش باشد.))(870)
    امام باقر (عليه السلام) نيز فرموده اند: ((هر كس براى خويشاوندانى كه از او ارث نمى برند وصيت نكند هنگام مرگ عمل خود را با معصيت تمام كرده است .))(871)
    با اينكه اصل وصيت كردن امرى مستحبى است ، در مواردى بر شخص ‍ واجب مى شود:
    1) هر گاه انسان در پرداخت حقوق واجب الهى ، مانند خمس و زكات كوتاهى كرده باشد؛
    2) هر گاه در نزد انسان امانتهايى از مردم باشد كه اگر وصيت نكند احتمال از بين حقوق آنها وجود داشته باشد؛
    3) هر گاه بر عهده انسان ديونى از مردم باشد كه اگر وصيت نكند حق الناس ‍ ضايع شود؛
    4) هر گاه شخصى از چنان موقعيت خانوادگى يا اجتماعى اى برخوردار باشد كه اگر وصيت نكند لطمه شديد و ضربه جبران ناپذيرى بر سلامت خانواده يا اجتماع و دين مردم وارد شود.


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  2. #172
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    159. جز با تسليم در برابر فرمانهاى خدا نميريد

    يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون .
    آل عمران : 102
    اى كسانى كه ايمان آورده ايد، آنچنان كه شايسته ترس از خدسات از او بترسيد و جز بر مسلمانى نميريد.
    ((مسلمون )) از ماده ((سلم )) و ((اسلام )) و كلمه ((اسلام )) از باب افعال و ((تسليم )) از باب تفعيل و ((استسلام )) از باب استفعال - همه به معناى اين است كه كسى يا چيزى در برابر كسى ديگر چنان باشد كه هرگز او را نافرمانى نكند و او را از خود دور نسازد؛ و اسلام انسان در برابر خداى تعالى يعنى پذيرش هر آنچه حضرت حق بخواهد و گردن نهادن به هر سرنوشتى كه خداى سبحان برايش مقرر كند، چه سرنوشت تكوينى ، كه همان قدر و قضاى الهى است و چه سرنوشت تشريعى ، كه اوامر و نواهى و در حقيقت دين خداست ؛ و اين حقيقت مشترك همه اديان الهى و توحيدى است . قرآن مى فرمايد: ((ان الدين عند الله الاسلام ؛) (872) يعنى دين در نزد خداى سبحان يكى است و اختلافى در آن نيست و شرايع پيامبران صرفا از نظر مقدار و كيفيت مختلف اند، اما از نظر حقيقت يكى اند: حقيقت مشترك همه آنها تسليم خدا شدن در عمل به شرايع و قوانين الهى و اطاعت او در آنچه در هر عصرى با زبان پيامبرش از بندگانش مى خواهد؛ و اين يعنى اسلام ، يعنى تسليم حق شدن و اعمال حق انجام دادن . آنگاه قرآن مى فرمايد: ((بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن .))(873) يا ((اسلمت وجهى لله و من اتبعن .))(874) در اين آيات ، خداوند اسلام را متعلق به وجه كرده است ، يعنى با وجهش اسلام بياورد و تسليم شود؛ و وجه هر چيز آن طرف است كه رو به ما باشد و رو به رو قرار گيرد. اگر به معناى همين چهره بگيريم ، باز تاكيدى براى معناى اسلام است ؛ چون چهره و صورت محل اجتماع بيشتر حواس انسان است و اگر چهره انسان تسليم خدا باشد، يعنى با شنوايى و بينايى و چشايى و بويايى و لامسه تسليم شده است و علاوه بر آن ، با زبان و قلب رو آورده و در حقيقت با همه بدن تسليم حق شده است . مضاف بر اين ، تسليم شدن با چهره بر اقبال و خضوع تواءم با عشق و دلباختگى در برابر اوامر پروردگار دلالت دارد.(875)

    مراتب اسلام

    البته مراتب اسلام و تسليم شدن در برابر حضرت حق به حسب شدت و ضعف مختلف است : بعضى از مسلمانان در برابر تكاليف دشوار تسليم مى شوند و برخى تا جايى مسلم و تسليم اند كه تكاليف آسان و بى دردسر باشد. بنابراين مى توان گفت اسلام مراتبى دارد: مرتبه اول همان پذيرش ‍ ظاهرى فرمانهاى الهى و جارى كردن شهادتين كه به زبان است ، اگر چه قلب موافق نباشد؛
    مرتبه بالاتر اسلام تسليم و انقياد قلبى در برابر نوع اعتقادات حق و در پى آن اعمال صالح است ، گر چه گاهى گناهى هم از او سر زند؛
    در مرتبه بالاتر، شهوتها و خواسته هاى حيوانى و دنيوى همگى رام شخص ‍ مسلم مى شود و چنان خدا را بندگى مى كند كه گويا او را مى بيند و خلاصه از سر تا پا تسليم خدا مى شود؛
    در مرتبه چهارم ، مسلم دايما و قلبا و به طور شايسته مشغول وظيفه بندگى است و خود را چون عبد مملوك در برابر پروردگار مى بيند و اراده و رضاى مولا و محبوب خود را بر هر چيز ديگرى ترجيح مى دهد و مى داند كه هيچ موجودى و هيچ سببى در برابر خدا استقلال ندارد و خدا را مالك حقيقى و منشاء همه اثرها و سببها مى داند.(876)
    از اين جا مى توان فهميد اسلامى كه خداوند در اين آيه خواسته و فرموده : ((فلا تموتن الا و انتم مسلمون )) همين اسلام مرتبه چهارم است . فرموده است كه همواره بر اين اسلام باشيد تا مرگتان در حال اسلام و تسليمتان در برابر حضرت حق واقع شود. اين همان امرى است كه ابراهيم فرزندانش را به آن سفارش كرد: و وصى بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بنى ان الله اصطفى لكم الدين فلا تموتن الا و انتم مسلمون .(877) اين تسليمى عاشقانه و انتخاب است و اين زيباترين معناى واژه عشق و شوريدگى است .


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  3. #173
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    160. پيامبر و اهل بيتش وسايل الهى اند، با آنان به خدا تقرب جوييد

    يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا فى سبيله لعلكم تفلحون .
    مائده : 35
    اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا بترسيد و وسيله اى براى تقرب به او بجوييد و در راهش جهاد كنيد. باشد كه رستگار گرديد.
    ((الوسيلة )) از ماده ((وسل )) به معناى تقرب و نزديكى ؛ و نيز توصل از روى رغبت است .
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) در آغاز حديثى طولانى ، كه درباره وسيله و اهميت و تجسم آن در قيامت است ، فرموده اند: ((اگر خواستيد از خداوند براى من چيزى بخواهيد، وسيله را بخواهيد. وسيله درجه من در قيامت است كه هزار پله دارد و مابين هر پله فاصله اى به اندازه يك ماه دويدون يك اسب تندرو است ... ندا مى آيد: اين درجه محمد است ... و على پيشاپيش من در حركت است و پرچم من به دست اوست ... ندايى از جانب خدا مى آيد كه : ... هذا حبيبى محمد و هذا وليى على طوبى لمن احبه ... پس رضوان ، خازن زيباروى بهشت ، كليدهاى بهشت را به من مى دهد و من آنها را به برادرم ، على بن ابى طالب ، مى دهم و مالك خازن زشت روى جهنم ...))(878)
    امام على (عليه السلام) نيز در تفسير اين آيه فرمودند: ((انا وسيلته )) (من وسيله خدايم .)(879) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نيز فرمودند: الائمه من ولد الحسين من اطاعهم فقد اطاع الله و من عصاهم فقد عصى الله عزوجل هم العروة الوثقى و هم الوسيلة الى الله عزوجل .(880) (امامان ، از نسل حسين اند. هر كه از آنان پيروى كند به تحقيق كه خدا را بندگى كرده است ؛ و هر كس نافرمانى شان كند به تحقيق كه نافرمانى خدا را كرده است . آنان دستگيره هاى محكم هدايت و وسيله تقرب به خداى عزوجل اند.)


    خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
    ديبا نتوان يافت از اين پشم كه رشتيم

    بر لوح معاصى خطر عذرى نكشيديم

    پهلوى كباير حسناتى ننوشتيم

    ما كشته نفسيم و بس آوخ كه بر آيد

    از ما به قيامت كه چرا نفس نكشتيم

    افسوس بر اين عمر گرانمايه كه بگذشت

    ما از سر تقصير و خطا در نگذشتيم

    دنيا كه در او مرد خدا گل نسرشته است

    نامرد كه ماييم چرا دل بسرشتيم

    ايشان چو ملخ در پس زانوى رياضت

    ما مور ميان بسته دوران بر در و دشتيم

    پيرى و جوانى چو شب و روز بر آمد

    ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم

    واماندگى اندر پس ديوار طبيعت

    حيف است دريغا كه در صلح بهشتيم

    تا چند بر اين كنگره چون مرغ توان بود

    يك روز نگه كن كه بر اين كنگره خشتيم

    ما را عجب ار پشت و پناهى بود امروز

    كامروز كسى را نه پناهيم نه پشتيم

    گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت

    شايد كه ز مشاطه برنجيم كه زشتيم

    باشد كه عنايت برسد ور نه مپندار

    با اين عمل دوزخيان كاهل بهشتيم

    سعدى مگر از خرمن اقبال بزرگان

    يك خوشه ببخشند كه ما دانه نكشتيم (881)


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  4. #174
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    161. با اقرار به ايمان ، دايما غفران گناهان و مرگ با نيكان را از خداوند بخواهيد

    ربنا اننا سمعنا مناديا ينادى للايمان ان آمنوا بربكم فآمنا ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا و توفنا مع الابرار.
    آل عمران : 193
    اى پروردگار ما، شنيديم كه منادى اى به ايمان فرا مى خواند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد؛ و ما ايمان آورديم . پس ، اى پروردگار ما، گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بزداى و ما را با نيكان بميران .

    چند شبهه درباره شفاعت و پاسخ آنها(882)

    1) بر اساس آياتى از قرآن كريم ، شفاعت درباره هيچ كس پذيرفته نمى شود: ((و لا يقبل منها شفاعة ))(883) جمع بين شفاعت و معناى اين آيات چگونه است ؟
    اين آيات در نفى شفاعت استقلالى و بى ضابطه است ؛ و شفاعتى با اين ويژگيها پذيرفته است : اولا، با اجازه خداوند به شفيع است ؛ ثانيا، شفيعان از چگونگى و ارزش اعمال شفاعت شوندگان مطلع اند؛ ثالثا كسانى كه شفاعت مى شوند از حيث دين و ايمان پذيرفته اند، اما خطاها و گناهانى داشته اند.
    2) اگر به وجود شفاعت قايل شويم ، بايد بگوييم كه خداوند از شفاعت كنندگان اثر مى پذيرد. اين مسئله را چگونه حل مى كنيد؟
    پذيرش شفاعت به معناى اثرپذيرى نيست ، چنانكه در باب قبول توبه و استجابت دعا نيز همين پاسخ را مى توان به اشكال كنندگان داد؛ زيرا در همه اين موارد كارهاى خود بندگان موجب آمادگى و شايستگى شان براى پذيرش رحمت الهى مى شود و به اصطلاح ((شرط قابليت قابل است ، نه شرط فاعليت فاعل .))
    3) آيا معناى شفاعت شفيعان اين نيست كه آنان مهربان تر از خدايند، با اينكه مى گوييم خدا ارحم الراحمين است ؟
    دلسوزى و مهربانى شفاعت كنندگان پرتويى از رحمت بى پايان و راهى است كه خداى متعال خود براى آمرزش بندگان گنهكارش ايجاد كرده است و در حقيقت ، مرتبه اى از رحمت اوست كه در بندگان شايسته و اولياى برگزيده اش تجلى كرده است .
    4) اگر حكم الهى درباره عذاب گنهكاران به مقتضاى عدل الهى باشد، آيا پذيرفتن شفاعت بر خلاف عدالت نيست ؟
    احكام الهى همگى موافق عدل و حكمت است و عادلانه و حكيمانه بودن حكمى با عادلانه و حكيمانه بودن حكم ديگر ناسازگار نيست ؛ زيرا موضوع آنها تفاوت دارد: حكم به عذاب به مقتضاى ارتكاب گناه است كه عادلانه و حكيمانه است ؛ و حكم به نجات از عذاب به موجب شفاعت شفيعان است كه آن نيز عادلانه و حكيمانه است ، مانند حكم به بلا و گرفتارى قبل از دعا و صدقه و حكم به رفع آن بعد از دعا و صدقه است - هر دو حكم عين عدالت و حكمت است و با هم سازگارند.
    5) عذاب الهى گنهكاران مستحق عذاب در قيامت يكى از سنتهاى الهى است و ((فلن تجد لسنة الله تبديلا.))(884) (سنتهاى الهى قابل تغيير و تبديل نيست .) پس چگونه اين سنت با شفاعت نقض مى شود؟
    هم عذاب گناهكاران در آخرت سنت الهى است و هم پذيرفتن شفاعت شفيعان درباره آنان ؛ و سنتهاى الهى را بايد با هم در نظر گرفت ؛ و هر گاه دو سنت در مقابل هم قرار گيرند، هر يك ملاكش قوى تر باشد بر ديگرى حاكم است .
    6) آيا وعده شفاعت به گنهكاران موجب گستاخى خلق در گناهكارى نمى شود؟
    همان طور كه گفتيم ، برخوردارى از شفاعت ضابطه و شروطى دارد؛ و بعلاوه ، اگر گناهكار هيچ اميدى به آمرزش نداشته باشد، دچار ياءس و نوميدى مى شود و اين خود باعث بيشتر فرو رفتن در ورطه هاى گناه است ؛ و با توجه به اينكه هدف اوليه خداوند تقرب انسان به او و تربيت بندگان و كمال آنان است ، نه عذاب آنها، نقش تربيتى شفاعت نمايان مى شود.


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  5. #175
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    162. خلاصى از عذاب جهنم را از خدا بطلبيد

    والذين يقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها كان غراما انها سآءت مستقرا و مقاما.
    فرقان : 65
    و آنان كه مى گويند: اى پروردگار ما، عذاب جهنم را از ما بگردان ؛ زيرا عذاب جهنم عذابى است دايم ، جهنم بد قرارگاه و بدمكانى است .
    ((غرام )) در اصل به معناى مصيبت و ناراحتى شديدى است كه پيوسته ملازم انسان است . بعضى نيز آن را صرفا به معناى ثابت و لازم مى دانند.
    آرى ، بندگان رحمان آنان اند كه از شدت ايمان به خدا و وعده ها و وعيدهاى او و يقين به آخرت و عذاب دوزخ پيوسته از خدا خلاصى خود را از عذاب مى طلبند و هرگز به عبادت و اعمال خود مغرور نمى شوند، بلكه همه آنها را در مقابل غضب و خشم الهى و دوزخ هيچ مى انگارند.
    اميرالمؤ منين (عليه السلام) در توصيف پرهيزكاران فرموده اند: فهم والجنة كمن قد رآها فهم فيها منعمون و هم و النار كمن قد رآها فهم فيها معذبون .(885) (بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را مى بينند و در نعمتهاى آن به سر مى برند؛ و جهنم را چنان باور دارند كه گويى آن را مى بينند و در عذابش گرفتارند.)
    اين ادب بندگى است كه روز و ساعتى بر انسان نگذرد، مگر اينكه دل را به وعده هاى خدا محكم كند و از تهديدهاى او بترساند كه والذين هم من عذاب ربهم مشفقون ان عذاب ربهم غير ماءمون .(886) (و آنها كه از عذاب پروردگارشان بيمناك اند، چرا كه هيچ كس از عذاب پروردگارش در امان نيست .) آرى ، خود فرموده است : ((ان بطش ربك لشديد.))(887)
    (گرفتن قهرآميز و مجازات پروردگارت به يقين شديد است .) آن روزى كه با قدرت انتقام مى گيرد: ((يوم نبطش البطشة الكبرى انا منتقمون .))(888) (در آن روز كه آنها را با قدرت خواهيم گرفت . آرى ، ما انتقام گيرنده ايم .) فرشتگان ، چون هم واقف به حقايق اند و هم شدت عذاب و قهر خدا و دوزخ را مى شناسند و هم قصور مومنان در عمل را؛ ((يستغفرون للذين آمنوا))(889) (براى مومنان استغفار مى كنند) و از خدا رهايى آنان را از عذاب مى خواهند: ((و قهم عذاب الجحيم ))(890) (و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار.)


    # # #


    تا چند از اين خاك بميريد و بزاييد
    گامى بگذاريد و بر افلاك بر آييد

    يك بار بميريد و دوم بار نميريد

    يك بار بزاييد و دوم بار نزاييد

    يك روز مباشيد و همه روز بباشيد

    يك دم بمپاييد و همه سال بپاييد

    از لب به سوى كوه و ز كُه باز سوى لب

    خواهيد روان شد كه همه رجع صداييد

    باز آمدن و رفتن از اين خانه شما را

    از چيست بپرسيد كه جوينده چراييد

    بر دولت و بر مال فزايش نكند سود

    آن سود بود سود كه بر خود بفزاييد

    خود منبع شهد و شكر و كان نباتيد

    تا چند به طعم شكر انگشت بخاييد

    اى پاك نژادان فلك قدر ملك صدر

    تا كى به در مفلسكان چهره بساييد

    زين سوى بدان سوى و زين كوى بدان كوى

    چون يوسف مصريد كه در بيع و شراييد


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  6. #176
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    163. براى بهشتى شدن ، اهل عمل بايد بكوشند

    لمثل هذا فليعمل العاملون .
    صافات : 61
    عمل كنندگان بايد براى چنين پاداشى عمل كنند.
    ان الامور العظام لا تنال بالمُنى (اهداف بزرگ با آرزوى بى عمل به دست نمى آيد)
    يا اخى و حبيبى ان كنت عبدالله فارفع همتك ... (اى برادر و دوست من ، اگر بنده خدايى همت بلند دار و كارهايى كه در نزد تو مهم است و از سلوك بازت داشته به خدا واگذار و تا توانى همت خود را عالى كن ، زيرا آدمى با همت خود پرواز مى كند و اوج مى گيرد، چنان كه پرنده با دو بالش .)

    غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
    ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است

    هر چه در اين خانه نشانت دهند

    گر نستانى به از آنت دهند


    يعنى به تاءملات صحيحه و كثرت ذكر مرگ خانه دل را از غير حق خالى كن . يك دل دارى بس است يك دوست تو را. ((شگفتا: آيا خداوند بنده اش را بس نيست .))(891) ((خداوند در درون هيچ شخصى دو قلب قرار نداده است .))(892)

    در دو عالم گر تو آگاهى از او
    وز چه بد ديدى كه در خواهى از او

    خدايا زاهد از تو حور مى خواهد قصورش بين
    به جنت مى گريزد از درت يارب شعورش بين


    ((
    به طمع بهشت يا ترس از آتش عبادت تو نمى كنم ، چون شايسته سپاسى سپاست مى گذارم .))(893)

    هر دو عالم را به يك بار از دل تنگ
    برون كرديم تا جاى تو باشد

    تحصيل اين كار به هوس نمى شود

    بلكه تا نگذرى از هوس نمى شود


    خداوند امتناع دارد از اينكه كارها از غير مسير و اسباب آنها جريان يابد. ناگزير اسباب به سرچشمه اصلى آنها (مسببات ) گره خورده است . اهداف بزرگ با آرزوى بدون عمل به دست نيايد و با هوا و هوس تحصيل نشود. در هر فنى از اهل آن كمك بگيريد و هر كارى را از راه آن وارد شويد.

    آيينه شو جمال پرى طلعتان طلب
    جاروب كن تو خانه و پس ميهمان طلب

    چون مستعد نظر نيستى وصال مجو

    كه جام جم نكند سود وقت بى بصرى


    بايد اول از مرشد كل و هادى سبل هدايت جسته ، دست تولا به دامن متابعت ائمه هدى (عليهم السلام ) و پشت پا بر علايق دنيا زنى و تحصيل عشق مولا نمايى : ((قل الله ثم ذرهم .))(894)

    عشق مولا كى كم از ليلى بود
    محو گشتن بهر او اولى بود

    حاصل عشق همين بس كه اسير غم او

    دل به جايى ندهد ميل به جايى نكند


    پس هموم خود را هم واحد سازد و با قدم جد و جهد تمام پاى در جاده شريعت گذارد و تحصيل ملكه تقوا كند؛ يعنى پيرامون حرام و مشتبه و مباح قولا و فعلا و حالا و خيالا و اعتقادا به قدر مقدور نگردد تا طهارت صورى و معنوى حاصل شود كه شرط عبادت است و اثرى از عبادت مترتب شود و محض صورت نباشد...
    كشش عشق از كششهاى پروردگار هم تراز با اعمال جن و انس است . از سوداى كريمان هيچ كس نقصان نمى بيند.

    طالع اگر مدد كند دامنش آورم به كف
    ار بكشم زهى طرب ور بكشد زهى شرف

    ما بدان منزل عالى نتوانيم رسيد

    هم مگر لطف شما پيش نهد گامى چند

    تا به دنيا فكر اسب و زين بود

    بعد از اينت مركب چوبين بود


    ... به يقين بدان به نحو مذكور هر كه شروع در سلوك كند در هر مرحله اى كه اجل موعود رسد در زمره و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله .(895) محشور شود.
    گر مرد رهى رهت نمود... آنچه به خاطر بود به قلم آمد تا كه را به كار آيد.

    هر كس كه ز شهر آشنايى است
    داند كه متاع ما كجايى است (896)



    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  7. #177
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    164. براى رستگارى استقامت كنيد و به پايدارى فرا خوانيد

    يا ايها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلكم تفلحون .
    آل عمران : 200
    اى كسانى كه ايمان آورده ايد شكيبا باشيد و ديگران را به شكيبايى فرا خوانيد و در جنگها پايدارى كنيد و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.
    صاحب تفسير شريف الميزان فرموده اند: امرهاى اين آيه (اصبروا، صابروا، رابطوا) مطلق است . از اين رو صبر بر شدايد و مصايب و صبر در طاعت خدا و صبر در دورى از معصيت را شامل مى شود؛ و نيز با ((اصبروا)) صبرهاى فردى و با ((صابروا)) صبر و تحمل اجتماعى را در بر مى گيرد؛ و بديهى است كه صبر و تحمل عمومى و همگانى از حيث قدرت و نيرو و اثر بالاتر از صبر و تحمل فردى است و نتايج و آثار سازنده آن نيز بيشتر و مهم تر است ؛ زيرا فرد به تنهايى و جدا از اجتماع با فردى كه در اجتماع وابسته به قدرتهاى فردى به يكديگر پيوند مى خورد و نيروى عظيمى به وجود مى آورد. كلمه ((رابطوا)) از نظر معنا اعم از ((صابروا)) است ؛ در كل مراد اين است كه انسان ها چه در حال آسايش و راحتى و چه در بلا و سختى بايد كه قدرتهاى معوى خود را جمع كنند و كليه شئون حياتى خويش ، از امور مادى تا معنوى ، را در پرتو تعاون و همكارى اجتماعى به سامان برسانند تا برآيند اين حركتهاى فردى و همكاريهاى اجتماعى آنان را به سعادت واقعى دنيا، كه بندگى خداست ، و رستگارى آخرت ، كه رضوان الهى است ، برساند.
    آرى ، صبر كليد خوشبختى در دنيا و سعادت در آخرت است ؛ و آن گاه كه مؤ منان صابر به بهشت وارد مى شوند، فرشتگان آنان را سلام مى دهند و مى گويند سلام ما به سبب صبر شماست : والملائكه يدخلون عليهم من كل باب سلام عليكم بما صبرتم .(897 ) و بهشتى كه ((فيها ما تشتهى انفسكم ))(898) (براى شما هر چه دلتان بخواهد در آن فراهم است ) از آن شماست - بهشتى كه ضيافت خانه خداست : ((نزلا من غفور رحيم .))(899) اينها وسيله پذيرايى خداوند آمرزنده مهربان است ، اينها همه مقدماتى است كه جز صابران به آن نمى رسند: ((و ما يلقاها الا الذين صبروا))(900) (اما جز كسانى كه صبر و استقامت دارند به اين مقام نمى رسند.)
    امام باقر (عليه السلام) فرموده اند: ((بهشت در احاطه ناملايمات و صبر است . پس هر كس در دنيا بر ناملايمات صبر كند به بهشت رود؛ و دوزخ در احاطه لذتها و خواهشهاى نفس است . پس هر كس لذت و خواهش نفس را برآورده كند به دوزخ رود.))(901)
    حضرت امام حسين (عليه السلام) نيز آن هنگام كه ميدان كارزار عاشورا بر او سخت شد خطاب به اصحاب فرمودند: ((صبرا يا بنى الكرام فما الموت الا قنطرة ...)) (اى فرزندان بزرگواران صبر كنيد كه مسلما مرگ پلى است كه شما را از سختى و ناراحتى به بهشتهاى وسيع و نعمتهاى دايم مى رساند. كدام يك از شما ناراحت است كه از زندان به قصر منتقل شود؟ دشمن شما با مرگ مانند كسى است كه از قصر به زندان و عذاب منتقل مى شود. همانا پدرم به نقل از رسول خدا به من فرمود: ((الدنيا سجن المومن و جنة الكافر... (دنيا زندان مومن و بهشت كافر است ؛ و مرگ پل مومنان به بهشتهايشان و پل كافران به جهنمهايشان است .)(902)



    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  8. #178
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    parvaneh پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    165. تعجب كافى نيست . بايد براى آخرت گريست و از بند هوا رهيد

    افمن هذا الحديث تعجبون و تضحكون و لا تبكون و انتم سامدون .
    نجم : 59 - 61
    آيا از اين سخن در شگفت افتاده ايد؟ و مى خنديد و نمى گرييد؟ و شما غافل بوده ايد؟
    ((سامدون )) از ((سمود)) و ((سمد)) به معناى لهو و سرگرمى و بلند كردن سر از روى تكبر است . آرى ، مسئله سرنوشت آدمى و ابديت و رستاخيز او با اين همه اهميت چه جاى خيره سرى و بى خبرى است ؟ چه جاى خنده و غفلت است ؟ بلكه جاى توبه و انابه و زجر و ناله است ، جاى عشق و دلدادگى و شوريدگى ، جاى محو جمال و ديدار يار شدن است .
    به اين عبارت زيباى اميرالمؤ منين (عليه السلام) توجه خاص كنيد: و لولا الاجل الذى كتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفة عين شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب .(903) (و اگر نبود مرگى كه خدا بر آنان مقدر فرموده است ، روح آنان حتى به اندازه بر هم زدن چشم در بدنها قرار نمى گرفت از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم .)
    نيز فرموده اند: ((به خدا سوگند، اگر مانند شتران بچه مرده ناله سر دهيد و چونان كبوتران نوحه سرايى كنيد و مانند راهبان زارى كنيد و براى نزديك شدن به حق و رسيدن به درجات معنوى و آمرزش گناهانى كه ثبت شده و ماموران حق آن را نگه مى دارند، دست از اموال و فرزندان بكشيد، سزاوار است ؛ زيرا در برابر پاداشى كه برايتان انتظار دارم و عذابى كه از آن بر شما مى ترسم اندك است .
    به خدا سوگند، اگر دلهاى شما از ترس آب شود و از چشمهايتان از شدت شوق به خدا يا ترس از او خون جارى شود و اگر تا پايان دنيا زنده باشيد و تا آنجا كه مى توانيد در اطاعت از فرمان حق بكوشيد، و در برابر نعمتهاى بزرگ پروردگار، به خصوص نعمت ايمان ، ناچيز است .))(904)

    اى عاشقان اى عاشقان آن كس كه بيند روى او
    شوريده گردد عقل او آشفته گردد خوى او

    معشوق را جريان شود دكان او ويران شود

    بر رو و سر پويان شود چون آب اندر جوى او

    در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود

    آن كو چنين رنجور شد نايافت شد داروى او

    جان ملك سجده كند آن را كه حق را خاك شد

    ترك فلك چاكر شود آن را كه شد هندوى او

    بس سينه ها را خست او بس خوابها را بست او

    بسته است دست جادوان آن غمزه جادوى او

    شاهان همه مسكين او خوبان قراضه چين او

    شيران زده دم بر زمين پيش ‍سگان كوى او

    بنگر يكى بر آسمان بر قله روحانيان

    چندين چراغ و مشعله بر برج و بر باروى او

    شد قلعه دارش عقل كل آن شاه بى طبل و دهل

    بر قله آن كس بر رود كو را نماند اوى او

    من دست و پا انداختم وز جست و جو پرداختم

    اى مرده جست و جوى من در پيش جست و جوى او

    من چند گفتم هاى دل خاموش از اين سوداى دل

    سودش ندارد هاى من چون بشنود دل هوى او(905)



    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  9. #179
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    sham پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**




    بسم الله الرحمن الرحيم


    سخن آخر

    و انيبوا الى ربكم و اسلموا له من قبل ان ياءتيكم العذاب ثم لا تنصرون و اتبعوا احسن ما انزل اليكم من ربكم من قبل ان ياءتيكم العذاب بغتة و انتم لا تشعرون ان تقول نفس يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله و ان كنت لمن الساخرين .

    صدق الله العلى العظيم
    زمر: 54 - 56


    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


  10. #180
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    sham پاسخ : **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**





    **♥♥♥*آيه هاي زندگي براي بيداري*♥♥♥**


صفحه 18 از 19 نخستنخست ... 8141516171819 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •