*^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*
صفحه 2 از 10 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 91
  1. #11
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    آمريكا درخواست رئيس يك كشور را در داخل همان كشور رد مى كنند
    ما با ملاحضه ى همه جوانب ، با مطالعه ى همه ى تجربه هاى كشور خود و كشورهاى همسايه ، و با مشورت با صاحب نظران عمده و داراى راءى ، به اين نتيجه مى رسيم كه نه فقط رابطه ى با امريكا، بلكه مذاكره ى با دولت امريكا امروز برخلاف مصالح ملى و منافع ملت است ؛ اين يك نظر متعصبانه نيست ؛ اين يك انديشه و فكر است ؛ بررسى شده و با ملاحضه ى همه ى جوانب است . مذاكره با آمريكا چه در قضاياى كنونى و چه در مسائل ديگر به معناى باز كردن باب توقعات و طلبكاريهاى امريكاست . كسانى كه دم از مذاكره مى زنند كه البته سوء نيت ندارند؛ دچار غفلتند توجه ندارند كه مذاكره ى با امريكا در هر يك از قضايايى كه اين دولت در آن براى خودش ايده و منفعتى تعريف كرده است مثل همين قضيه ى افغانستان هيچ فايده يى ندارد؛ چرا؟ چون او مستكبر است و تسليم نمى شود. مذاكره ى آمريكا با يك دولت ، به معناى اين نيست كه مى خواهد نظرات آن دولت را تعيين كند؛ حتى نظرات مجامع جهانى را قبول نمى كند! همين حالا كه در آفريقا در يك كنفرانس ، بحث گرم شدن زمين و مساءله ى گازهاى گلخانه يى در دنيا مطرح است و همه ى دنيا لازم دانستند در اين خصوص تلاش كنند، امريكا زير بار نمى رود؛ يعنى حتى با رفقاى اروپايى خودش هم كنار نمى آيد! چند روز پيش در خبرها خواندم كه رئيس جمهور پاكستان از امريكاييها درخواست مى كند كه براى حمله به افغانستان ، از فلان فرودگاه استفاده نكنند؛ از بقيه ى فرودگاهها استفاده كنند؛ اما امريكاييها خواسته ى او را رد مى كنند! يعنى به نظر مشورتى رئيس آن كشور در مورد يك فرودگاه اعتناء نمى كنند! كداميك از كشورهايى كه با امريكا رابطه دارند، توانسته اند در يك مساءله ى مهم ، نظرشان را به امريكا تحميل مى كنند؟ بعضى از كشورهاى عربى تملق امريكا را مى گويند؛ بعضى از آنها هرچه مى توانند، نظرات امريكا را در همه ى بخشها رعايت و به آن عمل مى كنند؛ اما امريكا به كدام خواسته ى اين كشورها در مقابل رژيم صهيونيستى غاصب يا در مسائل مهم جهان ترتيب اثر دارد؟ اين غفلت بزرگى است كه بعضيها دارند.(6)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #12
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    چرا مردم را مى كوبيد؟
    مساءله ى مربوط به مسائل خارجى ، فاجعه ى افغانستان است . البته من حرفهاى خود را در باب مساءلهى افغانستان عرض كرده ام ؛ آنچه كه در اين جا به شما مردم عزيز مى خواهم عرض كنم ، چند نكته است :
    نكته ى اول اين است كه سعى امريكاييها اين بود كه پاى ايران را به اين مناقشه بكشانند. البته نفس اين كه متهم كردن آن مجموعه ى افغانى يا عرب چقدر درست و چقدر غلط است ، چه دليلى دارد، يا دارد يا ندارد، به كنار كه امريكاييها تاكنون به هيچ كس دليل قانع كننده يى نشان نداده اند اما بر فرض كه اين تهمت راست باشد، آنها به جاى اين كه با متهمان خودشان روبه رو بجنگند و مبارزه كنند، ملت افغانستان را هدف قرار داده اند! الان هم بيست ودو سه روز است كه دارند مرتب شهرها و مردم مظلوم افغانستان را مى كوبند. اصرار داشتند ما را وارد اين مناقشه كنند: فضايتان را بدهيد و زمينتان را در اختيار بگذاريد تا ما بتوانيم عبور كنيم ! اگر دولت از اول آن موضع قاطع را نمى گرفت ، توقعشان روزبه روز بيشتر مى شد. يكى از هدفهاى آنها اين بود كه به توده هاى عظيمى كه در سرتاسر دنياى اسلام براى ملت ايران و نظام اسلامى اخترام قائلند، بگويند آن قدرى كه هم شما خيال مى كنيد، ايران به اصول اسلامى پايبندند نيست . هدف ديگرشان اين بود كه براى مسلمان كشى مجوز كسب كنند. ملت افغانستان را دارند دارند قتل عام مى كنند؛ چه مجوزى از اين بهتر كه بگويند ايران هم خبر دارد و با ما همراه است ؟ ما اصرار ورزيديم كه مواضع خود را بدون هيچ گونه ابهامى براى دنيا بيان كنيم . من به مسؤ ولان كشور گفتم بايد در موضعگريها هيچ گونه دو پهلويى وجود نداشته باشد؛ صريح روشن بايد بگويد ما با تروريسم مخالفيم ؛ با حمله ى امريكا به افغانستان هم مخالفيم ؛ در هيچ ائتلافى هم كه رهبر آن امريكا باشد، شركت نخواهيم كرد.
    نكته ى بعد اين است كه امريكاييها با حمله ى به افغانستان ضرر كردند. آنها چه به مقاصد نظامى خود در اين جا برسند، چه نرسند، دو ضررى است كه دنياى غرب در آن با امريكا شريك است .آن ضرر عمده يى كه خود آمريكا و دنياى غرب مشتركا در اين قضيه تحمل كردند، اين است كه چهره ى ليبراليزم غربى يك بار ديگر افشاء شد. در دنيا اين قدر با افتخار از ليبرال دمكراسى غرب نام مى آورند و مى گويند و در غرب ، آزادى و تمدن و دمكراسى و احترام به آراء مردم وجود دارد. بله ، زبان جاى نرمى است و هر طور بخواهند، مى توانند آن را بگردانند؛ اما در ميدان آزمايش معلوم مى شود كه هر كس چكاره است . افغانستان ميدان آزمايش جديدى براى ليبراليزم غرب شد تا نشان داده شود اينها آن جايى كه منافع و خواست استكبارى شان اقتضاء كند، از هيچ عملى فرو گذار نمى كنند و حاضرند يك كشور و ملت را بدون هيچ دليلى به خاك و خون بكشند. در قضيه ى حمله ى به عراق ، دولت آمريكا دليل گونه و بهانه يى داشت ؛ مى گفت عراق به كويت حمله كرده است ؛ البته آن دليل هم كافى نبود. اگر عراق به كويت حمله مى كردند. چرا بايد به شهرهاى عراق حمله كنند؟! به نيروهاى نظامى بايد حمله مى كردند. بنابر اين آن جا اين دليل ، كاملا قانع كننده نبود؛ اما اين جا همان هم نيست . اينها خودشان هم اعتراف مى كنند كه مردم هرات ، قندهار، كابل و جلال آباد هيچ تقصيرى ندارد؛ بلكه يك گروه يا چند نفر انگشت شمار مسؤ وليت دارند؛ پس چرا مردم را مى كوبيد؟! براى اينكه بتوانند به ملت امريكا جوابى بدهند، براى خود مجوز درست كرده اند و از روى خشم ، چنين حركت وحشيانه اى را مرتكب مى شوند و مردم افغانستان را قتل عام مى كنند. بنابر اين چهره ى ليبراليزو غربى يك بار ديگر افشاء شد و معلوم گرديد در زير دسته گلى كه نشان مى دهند، چماق مخفى كرده اند و در زير اين ظواهر ادكلن زده ى كروات بسته ى منظم و مرتب ، يك چهره ى مخوف پنهان است ؛ اين را دنيا فهميده است .
    اما آن ضررى كه مخصوص امريكاست ، اين است كه نهضت جهانى اسلام را با شعار ((مرگ بر آمريكا)) تسريع شد و نشان داده شد ((استكبار))ى كه ايران تكرار مى كند، يعنى چه . وقتى گفته مى شود دليل بياوريد كه اين اشخاصى كه شما مى گوييد، متهم قضيه ى بيستم شهريور نيويورك و واشنگتن اند، دليل نمى آورند؛ مى گويند اينها مجرمند! وقتى گفته مى شود به مردم افغانستان حمله نكنيد، حمله مى كنند؛ حتى دوستان اروپايى شان هم كه صريحا حاضر نيستند حمله را محكوم كنند، ولى با زبانهاى گوناگون اين كار را زشت مى شمرند؛ در عين حال باز امريكاييها دست بر نمى دارند! وقتى به آنها مى گويند مردم دارند در افغانستان كشته مى شوند، آقا بر مى دارد مصاحبه مى كند كه نه ، اين عكسهايى كه شما از بچه ها و زنهاى مجروح در تلويزيون نشان داديد، جعلى است ؛ ما هيچ كس را نكشته ايم ! اين همه خانه را خراب كردند، مراكز هلال احمر را زدند، مراكز نظامى را به طور آشكار نابود و ويران كردند؛ اما مثل آدمى كه ((ان راه استغنى )) است ، با يك حالت تكبر مى گويد نه ؛ همين چيزى است كه من مى گويم ! وقتى به آنهامى گويند ماه رمضان نزديك است ، به مناسبت اين ماه حملات خود را قطع كنيد، مى گويند نه ؛ ما براى ماه رمضان حملات را متوقف نمى كنيم ! وقتى به آنها مى گويند بمبها و موشكهاى آن چنانى در افغانستان جنايت به بار مى آورد، با خونسردى تمام مصاحبه مى كنند و مى گويند ما تصميم داريم اين نوع بمبها و موشكها را همچنان بر سر اين كشور ببارانيم ! استكبار يعنى همين كه گوششان بدهكار هيچ حرف حسابى در دنيا نباشد. اينها توقع دارند پاى كشورهاى اسلامى و ايران اسلامى به مناقشه يى كه به هيچ وجه نمى شود موضع اين مستكبر ظالم متجاوز را در آن تاءييد كرد، كشانده شود. سعى دولت جمهورى اسلامى و مسؤ ولان كشور بر اين بوده است كه كشور را از اين مناقشه دور نگهدارند؛ اما در عين حال مواضعشان را به همه ى دنيا بگويند. و من به شما عرض كنم ، نشانه ى رشد نظام اسلامى و انگيزه هاى اسلامى در دنيا همين بود كه اين پيام از سوى ملتهاى مسلمان گرفته شد. خيليها دلشان مى خواست در روزهاى اول چيزى بگويند؛اما تهديدها اجازه نمى داد. وقتى جمهورى اسلامى حرف خود را بيان كرد، ديگران هم جراءت پيدا كردند و حرفشان را گفتند.
    (7)



    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #13
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    حالا كه به سلطنت رسيده ام ، انتقام مى گيرم
    سلطنت يك ايدولوژى دارد؛ ايدئولوژى سلطنت همان چيزى است كه شما در همه ى سلطنتهاى دنيا با انواع و اقسامش مشاهده مى كنيد؛ يعنى استبداد، بهره منديهاى اختصاصى و زورگويى ؛ آن جايى كه به زورگويى نياز داشته باشند. يك روز هم پيدا مى شود كه همين انوشيروان كه سعى كردند اسم او را عادل بگذارند در يك روز دهها هزار مزدكى را به قتل مى رساند؛ به خاطر يك كينه ى شخصى از دوره ى جوانى ! نقل مى كند كه در دوره ى جوانى ، پدرم قباد گفت به پاى مزدك بيفت (چون قباد، مريد مزدك بود)؛ هنوز بوى گند پاى مزدك در شامه ى من هست و حالا كه به سلطنت رسيده ام ، انتقام مى گيرم نه از خود مزدك ، از دهها هزار مزدكى !
    پادشاهان صفوى مايه ى افتخار ما هستند مى دانيد، ما براى پادشاهان صفوى ارزش و اعتبارى قائليم ؛ چون پيرو مكتب اهل بيت بودند و استقلال و تماميت ارضى ايران را حفظ كردند اما شما ببينيد همين شاه عباس كه يك چهره ى برجسته است ، چقدر ظلم ناشى از خودكامگى محض كرده است . اين قدر از خويشاوندان خود را كشت و كور كرد كه بعضيها مجبور شدند برخى از شاهزاده هاى صفوى را به گوشه يى ببرند و گم و گور كنند تا شاه از وجود آنها مطلع نباشد! مثلا دستور داد چهار پسر امام قلى خان را سر ببرند و جلوى او بگذارند؛ در صورتى كه امام قلى خان جزو افرادى بود كه به صفويه خيلى خدمت كرده بود؛ جزو خدام كه قديمى كه صفويه و سرداران و سياستمدارهاى صفويه بود؛ اما به خاطر وجود روح ديكتاتورى و استبداد در شاه ، اين بلا سر او آمد و ظلم و جور، مخصوص محمد رضا و رضاخان نبود؛ در ايدئولوژى سلطنت ، ظلم و جور ناشى از استبداد، قدرت مطلقه و متعهد نبودن به هيچ مسؤ وليتى و هيچ عهد الهى و مردمى وجود دارد. نظام اسلامى درمقابل ايدئولوژى سلطنت قيام كرد؛ در حالى كه كشورهاى ما قرنهاى متوالى دچار اين حالت بود؛ چه قبل از اسلام ، چه حتى بعد از آمدن اسلام . اسلام در مدينه به معناى واقعى كلمه ، متضمن آزادى و به تعبير امروز ما مردم سالارى بود. در مدينه و زادگاه و پايگاه نبوت ، اين طور بود؛ اما در مناطق دور دستى كه فلان سردار اموى در خراسان يا اصفهان مشغول حكومت بود، اين خبرها وجود نداشت ؛ بلكه هر سردارى براى خود يك پادشاه مستبد بود و هر كارى مى توانست ، مى كرد. البته ايمان مردم ايران به اسلام ، به خاطر اين شخصيتها و اين سردارها نبود؛ به خاطر پيام اسلام بود، كه خود داستان و ماجراى ديگرى دارد. از ايدئولوژى سلطنت كه استبداد يك ركن ذاتى است ، از صد سال پيش به اين طرف ، آفتهاى ديگرى هم در كشور ما بروز كرد، كه يكى از آنها وابستگى بود؛ ديگرى فساد سلطنت و اطرافيان و درباريان بود؛ فساد جنسى ، فساد اخلاقى و فساد فراوان مالى .
    اينها براى مردم ، شاه و قدرت مطلقه بودند؛ اما در مقابل بيگانگان تسليم و مطيع ؛ ((اسد على و فى الحروب نعامة ))! در مهمترين مسائل ، مطلبى به آنها ديكته مى شد؛ نه به وسيله ى يك رئيس جمهور، بلكه به وسيله ى سفير! سفير انگليس به دربار مراجعه مى كرد و مى گفت مصلحت شما اين است كه اين طور باشد؛ شاه هم مى فهميد ((مصلحت شما اين است )) يعنى چه ! در كنار وابستگى مطلق و مطيع بودن در مقابل بيگانگان ، بى كفايتى هم كه الى ما شاء الله وجود داشت .
    من به شما عرض كنم ؛ در صد سال اخير، به معناى حقيقى كلمه ، براى اين كشور هيچ كار اساسى يى قبل از انقلاب انجام گرفته است . امروز در محيط دانشگاه چشم شما به حقايق علمى باز شده است ؛ مى بينيد كه ما چقدر كار نكرده و راه نرفته داريم . مى شد اين راهها را رفت ، مى شد با كاروان علم همراه شد، مى شد علم و عالم و دانشمند و تحقيق و استقلال در علم و تحقيق را در كشور آزمايش كرد؛ اما اين كار را نكردند؛ بلكه بعكس عمل كردند.
    در دوران ورود دانش جديد به كشور ما، آنچه كه وارد شد، عبارت بود از تقليد و ترجمه . البته منظورم ترجمه ى يك اثر ارزشمند نيست كه يك كار لازم است منظورم فكر و ذائقه و روحيه ى ترجمه يى است ؛ يعنى قدرت ابتكار را از يك ملت گرفتن ؛ شجاعت حرف نو را از يك ملت گرفتن ؛ همه اش توى سر او زدن ؛ به او اين طور تلقين كردن كه اگر مى خواهى به جايى برسى و آدم شوى ، بايد همان كارى را بكنى كه غربيها كردند و از آن سر سورنى تخطى نكنى . به مردم ما و محيطهاى علمى ، اين گونه ياد داده اند؛ اجازه اى ابتكار و نوآورى و خلاقيت علم را ندادند. علم و فكر را بايد توليد كرد. اينها نه در علوم تجربى ، نه در علوم انسانى ، نه در علوم سياسى و اجتماعى ، براى آفرينش علمى ميدان ندادند؛ لذا وضع اين گونه است كه امروز ملاحظه مى كنيد.
    البته در اين بيست سال بعد از انقلاب ، با همه ى گرفتاريهايى كه وجود داشته ، ورق برگردانده شده است ؛ والا قبل از آن كه انقلاب به ميدان بيايد و شجاعت خواستن ، انديشيدن ، اعتماد به نفس و اتكاء به استعداد ايرانى در كشور مطرح شود كه اينها از بركات انقلاب بود غايت آمال و آرزوى يك انسان اين بود كه بتواند بر طبق نسخه يى كه غربيها عمل كرده اند، عمل كند؛ يعنى افراد اصلا به خود اجازه نمى داند كه از آن روند تخطى كنند. پس ‍ استبداد، وابستگى ، فساد، عدم ابتكار، عدم پيشرفت و بى كفايتى وجود داشت ؛ اما انقلاب و نظام اسلامى در مقابل همه ى اينها قد علم كرد و شورشى عليه همه ى اينها بود. اين انقلاب و اين نظام ، كار يك دسته و يگ گروه خاص نبود؛ كار ملت بود.
    قرن بيستم ، قرن تحولات كوچك و بزرگ سياسى در دنياست و انقلابها و كودتاها و تحولات زيادى در آن صورت گرفته است . در قرن بيستم هر چه كه شما چشم بگردانيد، هيچيك از اين تحولات را نمى بينيد كه تحت تاءثير ساخت و پاختهاى پشت پرده و اعمال نفوذ قدرتهاى بيگانه نباشد. البته در بين همه ى اينها انقلاب اكتبر شوروى مستثناست كه آن ، نوع ديگرى بود اما بقيه ى تحولات سياسى كه در دنيا اتفاق افتاد، يا تحت تاءثير گروههاى حزبى و پشت سرش شوروى بود، يا يك كودتاى قدرت طلبانه ى چند نفر نظامى بود؛ بنابر اين كار مردم نبود؛ به شكلى كه در ايران اتفاق افتاد. انقلاب اكتبر شوروى هم مردمى نبود، كه عرض كردم تحليل و تفسير آن انقلاب ، داستان مفصل ديگرى دارد.
    انقلاب اسلامى ايران صد در صد مردمى بود. در دوران انقلاب ، شما وقتى به هر روستايى از روستايى هاى اين كشور مى رفتيد، مى ديديد كه در آن جا مردم بر انگيخته اند، حرف دارند، مطالبه دارند. شعار دارند و همه ى اين مطالبات و حرفها هم حول محور واحدى حركت مى كرد؛ حول پيام اسلام كه مظهر آن را در امام عزيز و بزرگوار ما مى ديدند. اهميت نظام اسلامى از لحاظ ابعاد ايرانى در اينهاست ؛ اولا صد در صد مردمى است ؛ ثانيا نقطه اى مقابل چيزى است كه قرنهاى متمادى كشور ما از آن رنج برده بود؛ يعنى ايدئولوژى سلطنت و كارگزاران سلطنتى . شما هيچ مليتى را پيدا نمى كنيد كه بتواند چنين انگيزه هاى عميقى را در دلهاى تك تك مردم به وجود آورد. يكايك آحاد مردم ، اين انقلاب و اين نظام را با همه ى وجود خود مطالبه و دنبال مى كردند؛بى تفاوت ترين آدمها در اين حركت سهيم بودند؛ اين ابعاد ايرانى است .
    (8)





    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #14
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    داستانى كه هرگز از ياد اين ملتها نخواهد رفت
    يك مليت معمولا در داخل مرزهاى خود زندانى است ؛ بيرون مرز، هيچ گونه ارزش و جاذبه و احترامى ندارد، اما نظام اسلامى در سر تا سر دنياى اسلام و هر جا كه مسلمانى وجود داشت ، هويت اسلامى و احساس ‍ شخصيت را زنده كرد؛ هم در افراد هم در ملتها. اقليتهاى مسلمان كه در دنيا متفرق بودند، احساس شخصيت كردند. ملتهاى مسلمان ، بخصوص در منطقه ى خاور ميانه و شمال آفريقا يعنى در واقع اجزاى امپراتورى متلاشى قديمى عثمانى كه سالهاى سال رنج استعمار را تحمل كرده بودند احساس كردند مجددا نسيمى ورزيده است . البته ما امپراتورى عثمانى را اصلا تاءييد نمى كنيم . يك حكومت سلطنتى بود مثل بقيه ى حكومتهاى سلطنتى ، با همان مشكلات و گرفتاريها؛ اما اروپاييها - فاتحان جنگ بين الملل اول وقتى اين حكومت بزرگ را كه از منطقه ى بالكان تا تمام آسياى صغير و خاور ميانه و شمال آفريقا گسترش داشت - از بوسنى و هرزگوين تا مصر و تركيه ى كنونى و عراق و سوريه و فلسطين متلاشى كردند، به اين اكتفا نكردند كه حكومت را زايل كنند؛ از ملتها انتقام كشيدند و آنها را تحقير كردند! قطعه قطعه ى بخشهاى اين حكومت دست يكى از دولتهاى اروپايى افتاد و از تاريخ آنها زايل نخواهد شد. در يك كشور، بيگانه يى بيايد حكومت كند و تمام امكانات آن كشور مجبور باشند از بيگانه يى كه بر آنها حكومت مى كند، اطاعت كنند و جراءت نكنند اندكى بر خلاف مصالح او حرف بزنند يا حركت كنند؛ واقعيت استعمار اين بود.
    آن جاهايى كه استعمار مستقيم نكردند مثل عراق حكومت پادشاهى درست كردند و آدم غير عراقى را (خانواده ى فيصل ، خانواده ى سلطنتى عراقى نبودند) آوردند و بر مردم حاكم كردند؛ اما در واقع انگليسيها بود و مردم عراق تسليم و مقهور سياست انگليسيها بود؛ خواست ، شما ببينيد براى يك ملت ، كدام تحقير از اين بالاتر است ؟ همه چيزشان را تحقير كردند و دين و دنيا و شخصيت و ادب و فرهنگ و استقلالشان را بكلى از بين بردند.
    آن روزى هم كه به اصطلاح موج مدرنيته را وارد اين منطقه كردند، در واقع بايد گفت فاضلابهاى مدرنيته را به اين منطقه فرستادند؛ علم و اتبكار و اختراعات جديد و پيشرفت فكرى و دانشگاههاى پيشرو كه به كشور الجزاير و مصر و عراق و بقيه ى مناطق تحت استعمار نياوردند؛ اول چيزى كه آوردند، ابتذال فرهنگى و كشف حجاب و كالاهاى مصرفى پسمانده را آوردند، يا حداكثر نظامهاى نسخ شده ى درجه ى دو و سه آموزش و پرورش ‍ خود را آوردند؛ يعنى مردم را از همه جهت تحقير كردند.
    وقتى موج چپ در دنيا بلند شد، خيلى از روشنفكرها در دنياى اسلام شعارهاى چپ سوسياليستى و ماركسيستى مى داند و در واقع مى خواستند از غرب انتقام بگيرند؛ اما وقتى نظام اسلامى و انقلاب اسلامى پديد آمد، غوغا به پا شد و تمام كشورهاى اسلامى از اين كه ديدند يك ملت آمده و پرچم اسلام را بلند كرده و در مقابل سخت ترين تهديدها ايستاده است ، نه فقط در مقابل غرب ، بلكه در مقابل شرق و غرب ، شعار ((نه شرقى ، و نه غربى )) مى دهد و در مقابل جذابترين تطميعها، بى اعتنايى نشان مى دهد، يكپارچه نشان مى دهد، يكپارچه هيجان شدند.(9)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #15
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    محاكمه امريكا روى كشتى و در آبهاى آزاد
    در زمان جنگ ويتنام كه عليه امريكا تبليغات خيلى بود، اما كسى گوشش ‍ بدهكار نبود و اعتنا نمى كرد، ژان پل سارتر نويسنده و فيلسوف فرانسوى ، و برتراندراسل فيلسوف و نويسنده ى انگليسى و چند نفر ديگر دور هم جمع شدند و گفتند بياييم عليه امريكا دادگاهى تشكيل دهيم و جنايات اين رژيم در ويتنام را در اين دادگاه محاكمه كنيم . آن طور كه به ذهنم مى آيد، برتراندراسل به عنوان دادستان ، ژان پل سارتر به عنوان رئيس دادگاه ، و چند نفر ديگر هم از متفكران سياسى غرب بوند. آنها در ديا هيچ نقطه يى را پيدا نكردند كه اين دادگاه را در آن جا تشكيل دهند 1 كشورهاى غربى از جمله فرانسه و انگليس كشورهاى خود اينها بود و شريك جرم امريكا بودند؛ بنابر اين معنا نداشت چنين دادگاهى در اين كشورها تشكيل شود. در كشورهاى كمونيستى هم اگر اين دادگاه تشكيل مى شد، صبغه ى كمونيستى پيدا مى كرد؛ و چون اينها ضد ماركسيسم بودند. نمى خواستند در اين كشورها برگزار شود. بنابر اين هيچ نقطه ى آزادى در دنيا وجود نداشت كه اينها دادگاه را در آن جا تشكيل دهند. راه حلى كه به نظرشان رسيد، اين بود كه رفتند يك كشتى اجاره كردند و در آبهاى آزاد اقيانوس اين دادگاه نمايشى را تشكيل دادند! بنابر اين وقتى عده يى متفكر مى خواستند به جنايات آشكار امريكا در ويتنام اعتراض كنند، يا بايد به اعتراضات خيابانى متوسل مى شدند مثل همين كارهايى كه امروز در دنيا عليه جهانى گرى مى شود؛ هر جا كنفرانس جهانى سازى تشكيل مى شود(گلوباليسم تحت رهبرى امريكا)، تظاهرات خيابانى شكل مى گيرد و شعار مى دهند و چهار نفر پليس هم با توام مى آيند؛ ولى چندان اهميتى ندارند و تاءثير گذار نيست ؛ صرف يك ابزار اعتراض است يا اگر مى خواستند كارى بكنند كه بتواند در افكار عمومى دنيا اثر بگذارد، هيچ نقطه يى در دنيا وجود نداشت كه آنها بتوانند به آن متكى باشند؛ لذا يك كشتى انتخاب كردند و وسط آبها رفتند و بدون اتصال به هيچ مردمى و بدون داشتن امتداد ملى يى ، اين كار را كردند.(10)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #16
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    اينها مبهوت مانده بودند
    من در زمان رياست جمهورى ، در كنفرانس غير متعهدها در زيمباوه شركت كردم . كنفرانس غير متعهدها عمدتا در اختيار چپ ها بود. البته دولتهاى متمايل به غرب و امريكا هم در آن جا بودند؛ اما كارگردان عمده ، يكى رابرت موگابه بود، يكى فيدل كاسترو بود كه اينها چپ بودند بقيه ى روساى جمهور چپ دنيا هم كه طرفدار شوروى بودند، حضور داشتند و عمده ى كارگردانى در دست آنها بود. من رفتم در آن جا سخنرانى كردم . سخنرانى من صد در صد ضد امريكايى و ضد استكبارى بود. حقايق انقلاب ، حقايق كشورم ، جرايم امريكا، جرايم عليه ملت ايران ، مسائل مربوط به جنگ تحميلى و امثال اينها را گفتم . بعد با همان صراحت و شدت ، به تجاوز شوروى به افغانستان حمله كردم ؛ اينها مبهوت مانده بودند! يكى از رؤ ساى جمهورى چپ به من گفت ، تنها غير متعهد در اين كنفرانس ، ايران است . ببينيد، نظام اسلامى در ابعاد جهانى ، اين طور اهميت و جلوه پيدا مى كند و حتى دشمنانش مجبور مى شوند به او احترام كنند.(11)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #17
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*






    آمريكاييهاى به اين نازنينى !!
    همان طور كه آن روز در ميدان امام به آن جمعيت عظيم عرض كردم ، آنها مكر و توطئه مى كنند؛ ما بايد در مقابل آنها ضد مكر، ضد توطئه و ضد حمله بكنيم ؛ ((و مكروا و مكرالله ))؛ ((انهم يكيدون كيدا و اكيد كيدا)). اگر از دشمنى آنهاغفلت كرديم ، باخته ايم . اگر براى ضد حمله ى آنها چاره يى نينديشيم ، دشمن را به دست خود موفق كرده ايم . اين كه من مرتب به مسؤ ولان ، به مردم و بخصوص به جوانها هشدار مى دهم ، به خاطر اين است .
    ما امروز در دوران حساسى هستيم ؛ آيا جوان مى تواند بى تفاوت بماند؟ حمله ى دشمن به ما يك امر طبيعى است . هيچ لازم نيست كه ما دستگاههاى ويژه داشته باشيم تا از اعماق كارهاى آنها براى ما خبر بياورند كه البته خبرهاى ويژه هم داريم ؛ اين طور نيست كه نداشته باشيم اما اگر آن خبرها را هم نداشتيم ، خيلى واضح و منطقى و طبيعى است كه دشمن عليه ما توطئه كند. عده يى مى آيند و بحث توهم توطئه را مطرح مى كنند. در دانشگاه و محيط روشنفكرى كشور، انسانى خجالت نكشد و بگويد توطئه توهم است ؛ دشمن عليه ما توطئه نمى كند؛ امريكا عليه ما توطئه نمى كند! گفت : مادر من چه اشتباه مى كند؛ به خيالش كه گربه هم لولوست ! امريكاييهاى به اين نازنينى !
    (12)


    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #18
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    اگر به شما حلمه نظامى نمى شد، تعجب مى كردم !
    در دوره ى جنگ تحميلى شخصيتهاى متعددى به ايران مى آمدند و مى رفتند. يكى از شخصيتهايى كه من او را فراموش نمى كنم ، احمد سكوتوره است . او رئيس جمهور گينه ى كوناكرى در غرب آفريقا و يكى از شخصيتهاى برجسته و خيلى محترم در قاره آفريقا بود. متاءسفانه مطالعات تاريخى سياسى جوانان ما ضعيف است ؛ اينها را بايد شما خيلى مطالعه كنيد و بدانيد. در كشور غنا در غرب آفريقا انقلاب شد و شخصيت آفريقايى خيلى برجسته يى به نام قوام نكرومه سر كار آمد كه بعد عليه او توطئه هاى زيادى توطئه هاى غربى و امريكايى و غير امريكايى صورت گرفت . در يكى از سفرهايى كه قوام نكرومه به خارج رفته بود، در غياب او يك كودتاى دسته راستى غربى در اين كشور راه انداختند كه و ديگر مجبور شد به كشورش نيايد. همان موقع احمد سكوتوره از قوام نكرومه دعوت كرد و گفت به كشور من بيا و تو رئيس جمهور كشور من باش . چنين شخصيتى ، قوام نكرومه را به كشور خودش آورد. در زمان رياست جمهورى و آن دوره يى كه بنده در سياست خارجى به طور اجرايى و عملى فعال بودم ، از رجال سياسى دنيا، كمتر شخصيتى را به قوت او ديدم . او تقريبا سه مرتبه به ايران آمد. البته فشار آورده بودند تا براى ميانجيگرى جنگ به ايران بيايد. او در ديدارهاى خصوصى داخل اتومبيل و در رفت و آمدها حرفهاى خوبى مى زد. مى گفت اگر بعد از انقلاب به شما حمله ى نظامى نمى شد، من تعجب مى كردم ؛ بنابر اين تعجبى ندارد كه به شما حمله كرده اند. تصريح مى كرد كه حمله ى عراق عليه شما، سازمان يافته ، از پيش طراحى شده و كار بين المللى است ، نه كار كشور عراق . راست هم مى گفت ، همين طور بود. حمله ى نظامى كردند، به خيالشان قضايا تمام مى شود، اما نشد؛ محاصره ى اقتصادى كردند، اما نشد. اين بيست و دو سال مرتب دارند فشار مى آورند و اذيت مى كنند. اين دشمنيها طبيعى است . راه مقابله ى با اين دشمنيها تسليم شدن نيست .(13)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #19
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    نسخه رسوا شده و دروغين اومانيسم و ليبراليسم
    ليبرال دمكراسى غرب يك روز گفته مى شد اوج تكامل فكر و عمل انسان است و بالاتر از آن چيزى وجود ندارد كه به نظر من خود اين حرف نشانه ى كوته فكرى است كه آدم نقطه يى را پيدا كند و بگويد از اين بالاتر ممكن نيست انسان حركت كند؛ نه ، انسان در حركت خود بى نهايت است امروز به دست خود، خودش را رسوا كرده است . اين ليبراليسم ، همان چيزى است كه امروز ماجراى افغانستان و سالهاست مساءله ى فلسطين را به وجود آورده است . اين اومانيسم دروغين غرب همان چيزى است كه پنجاه سال ملت فلسطين را نديده مى گيرد و مى خواهد آن را بكلى حذف كند. از خودشان سؤ ال نمى كنند كه اصلا ملت فلسطين در دنيا وجود داشته يا دروغ است . اگر قبول داريد سرزمينى به نام فلسطين وجود دارد، پس كو آن ملت ؟ خواستند يك ملت و يك نام جغرافيايى را بكلى از روى كره ى زمين حذف كنند. امروز اومانيسم و ليبراليسم و دموكراسى آنها به اختناق و خفقانى رسيده است كه حتّى نمى خواهند به يك رسانه ى خارجى اجازه دهند كه اخبار افغانستان را پخش كند! اين ، جريان آزاد خبر از نظر غرب است . اين نسخه ، رسوا شده و غلط از آب در آمده است ؛ در عين حال فلان مسؤ ول ما كه به بركت انقلاب اسلامى عزت و احترامى پيدا كرده است و به خاطر اظهار طرفدار ليبرال دمكراسى غربى بشود كه نقطه ى مقابل مردم سالارى اسلامى است ! اصلا مردم سالارى اسلامى و آزادى در اسلام ، آن نيست ؛ يك حقيقت ديگر است . گاهى چنين چيزهايى بندرت پيدا مى شود. البته من خدا را شكر مى كنم كه مسؤ ولان طراز اول كشور، عميقا معتقد به مبانى اسلامى اند. دشمن نتوانسته است نفوذ فكرى و سياسى خود را به جاهاى حساس برساند. امروز رؤ ساى سه قوه و مسؤ ولان طراز اول عميقا به آرمان امام و انقلاب معتقدند؛ اما در بعضى از دستگاهها چنين چيزهايى پيدا مى شود كه من آن روز هم اشاره يى كردم .(14)

    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #20
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*





    خيانت مى كنند، اسمش را تجديد نظرطلبى مى گذارند
    در حوزه ى انديشه : قانون شكنى مى كنند. حوزه ى انديشه و فكر هم قوانينى دارد و بايد از آنها پيروى كرد. اگر كسى درباره ى يك مبناى فكرى شبهه يى دارد، قانونش اين است كه آن را در مراكز تخصصى و محافل علمى مطرح كند. يا بايد شبهه را برطرف كرد و از ذهن خود زدود، يا اگر شبهه اشكال واقعى است ، آن را به يك نظريه تبديل كرد و ذهنهاى اهل علم و اهل نظر را نسبت به آن منقاد كرد. اين حضرت از اين قانون پيروى نمى كنند؛ شبهه يى به ذهن آنها مى آيد، خودشان دچار بى اعتقادى مى شوند و بر اثر هزار جور ابتلاء و گرفتارى ، پايه هاى ايمان عميق قلبى شان را موريانه ى هوى و هوس و رفاه زدگى و دنياطلبى مى جود و مى خورد و شبهه دار مى شوند؛ آنگاه مى آيند شبهه را در افكار عمومى مطرح مى كنند؛ اسمش را هم تجديد نظر مى گذارند! اين خيانت به افكار عمومى است . تجديد نظر يعنى چه ؟ يك وقت معناى تجديد نظر اين است كه انسان از خطايى ، انديشمندانه و منصفانه بر مى گردد؛ اين چيز خيلى خوبى است ؛ اما تجديد نظرهاى سياسى ، مصلحتى و ناشى از تغيير موقعيتها و تطميع دشمن ، تجديد نظر نيست ، اينها هرهرى مسلكى است .
    ما در اسلام اجتهاد دايم داريم . اجتهاد دايم ، يعنى انسان صاحب نظر هميشه در صدد تكميل فكر حود است . در راه تكامل ، گاهى انسان خطايى را تصحيح مى كند؛ اين درست و خوب است . در طريق فكر اسلامى ، صاحب نظران ، انديشمندان و انسانهايى كه قدرت اجتهاد و استنباط در مبانى فكرى و نظرى انقلاب را دارند - نه هر كسى كه ادعا دارد، نه كسى كه صلاحيتهاى علمى و فكرى لازم را كسب نكرده است - دايم بايد فكر كنند و انديشه را تكميل نمايند؛ اين چيز خوبى است .
    نبايد تابع حزب باد باشيم و هر روز به هر طرف وزيد، آن گونه تصميم بگيريم ؛ يا نگاه كنيم ببينيم دشمن چه ژستى مى گيرد، ما هم ژست خود را با او تطبيق كنيم ؛ اگر او اخم كرد، ما چهره ى ترس آلود بگيريم ؛ اگر او حرف تندى زد، ما چهره ى معذرت طلبانه به خود بگيريم ؛ اين كه نشد.
    (15)





    *^*خاطرات و حكايتها - جلد هشتم *^*



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 2 از 10 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •