۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩
صفحه 5 از 15 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 143
  1. #41
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩





    18 - نظم و انضباط

    پيامبر اسوه نظم وانضباط بود. نظمى دقيق و الهى بر همه شئون رفتارى وى سايه افكنده بود. وى صف هاى نماز را منظم مى داشت و سخت بر آن تاءكيد مى كرد و مى فرمود:
    سووا بين صفوفكم و حاذوا بين مناكبكم لا يستحوذ عليكم الشيطان (239).
    ميان صف ها را پر كنيد و دوش به دوش يكديگر بايستيد تا شيطان بر شما چيره نشود.
    پيامبر آن قدر نسبت به نظم حساس بود كه در سخن ديگرى با شدت بيشترى ، رعايت اين هماهنگى را از نماز گزاران مى طلبد:
    اقيموا صفوفكم فانى اءراكم من خلفى كما اراكم من قدامى و من بين يدى و لا تخالفوا فيخالف الله بين قلوبكم (240).
    صفهايتان را به پا داريد (و بدانيد) كه من شما را از پس سر مى بينم ، همان گونه كه از جلو مى بينم . نامرتب نباشيد؛ كه خداوند دلهاى شما را از يكديگر دور مى گرداند.
    نعمان مى گويد:
    حضرت همواره صفهاى نماز ما را منظم مى كرد؛ آن چنان كه تيرهاى كشيده و صاف را رديف مى كنند. روزى براى آغاز نماز ايستاد و چيزى نمانده بود كه تكبيره الاحرام را نيز بگويد كه ديد مردى سينه اش را جلو داده است . سپس فرمود: بندگان خدا يا صفهايتان را منظم كنيد يا (همين بى نظمى در شما تاءثير مى گذارد و) ميانتان اختلاف خواهد افتاد(241).
    از ابوذر غفارى نقل شده است كه پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) فرمود:
    بر عاقل واجب است كه براى خود ساعت هايى را داشته باشد. ساعتى براى مناجات با پروردگار؛ ساعتى براى رسيدگى به كردار خود؛ ساعتى براى انديشه در آنچه خداوند نسبت به او انجام داده است و ساعتى براى خلوت خويش و بهره گرفتن از حلال (242).
    بنابرين ، شاءن انسان عاقل ، برنامه ريزى و نظم است و سيره انبياى الهى نيز بر نظم استوار بوده است .
    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در ساعت معينى از شبانه روز به همسرانش سر مى زد(243). چون به خانه مى رفت ، وقتش را سه قسمت مى كرد: بخشى براى پروردگار والا (و راز و نياز با او)؛ قسمتى براى خانواده اش و پاره اى براى خودش . همچنين گاه آن ساعت را كه به خود اختصاص داده بود، بين خود و مردم تقسيم مى كرد(244).
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) در آرايش نظامى و نظم دادن به صف هاى سربازان اسلام چنان دقيق بود كه هر گاه شانه سربازى جلوتر بود، او را به عقب مى برد و پس از منظم ساختن صفها، براى آنان خطبه مى خواند(245).
    در جنگ موته ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) لشكرى سه هزار نفرى فراهم ساخت و براى اين لشكر، سه فرمانده برگزيد كه در صورت شهادت هر كدام ، ديگرى فرماندهى را بر عهده گيرد: جعفر بن ابيطالب ؛ زيد بن حارثه ؛ عبدالله بن رواحه . همچنين دستور داد در صورت به شهادت رسيدن نفر سوم ، لشكريان ، خود، يك نفر را به فرماندهى برگزينند(246).
    همچنين نقل است كه ايشان گروهى ده نفرى را كه طلحه نيز در ميان آنان بود، براى جهاد به منطقه اى فرستاد و به آنان فرمود: اسم رمز شما ((يا عشره )) (= اى ده نفر) باشد. اسم رمز رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در يكى از جنگها ((يا كل خير)) و در جنگى ديگر ((امت امت )) (= بمير، بمير) بوده است . همچنين كسى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) شنيد كه آن حضرت مى فرمايد: ((هر گاه دشمن به منطقه شما وارد شد، اسم رمزتان ((طم لا ينصرون )) باشد(247))).
    پس از جنگ بدر، پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) دستور داد شهيدان مسلمان را در قبر گذارند و فرمود: قبرها را در يك رديف قرار دهيد و دقت كنيد كه ظاهر قبرها خوب و زيبا باشد. يكى از مسلمانان گفت : اى رسول خدا! اگر ظاهر قبرها خوب و زيبا نباشد، تصور مى كنيد كه شهيدان را ناراحت كند؟ پيامبر در پاسخ فرمود: آنها را ناراحت نمى كند، بلكه زندگان را ناراحت و اندهگين مى كند؛ زيرا مشاهده يك قبر زشت و ناهمگون يكى از مناظر غم انگيز است (248).
    نظم و ترتيت و مانور نظامى سپاه اسلام براى فتح مكه به فرماندهى رسول گرامى اسلام نيز نشان دهنده اهميت دادن رسول اعظم (صلى الله عليه و آله ) به نظم و انضباط نظامى است .
    هنگام فتح مكه ، عباس در مورد ابوسفيان پيشنهادى به پيامبر اسلام داد. وى گفت : ابوسفيان مرد نيرنگ بازى است . اينك همه اميدهاى او به نااميدى تبديل شده است ، ولى در مورد اينكه بين مسلمانان اختلاف ايجاد شود و در نتيجه شكست بخورند، اميدوار است . از اين رو، بجاست كه او در اين زمينه نيز نااميد گردد. پيامبر به عباس فرمود: اين ماءموريت با توست كه ابوسفيان را به كنار بيابان در تنگناى محل عبور لشكر بياورى تا صلابت لشكر اسلام و اتحاد و استوارى و به هم پيوستگى آنها را بنگرد و ديگر اميدى براى او در مورد اختلاف افكندن بين مسلمانان نماند.
    عباس ماءموريت خود را به خوبى انجام داد. پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) لشكر ده هزار نفرى اسلام را به چند گردان تقسيم كرد. آن گاه سپاه اسلام ، گردان به گردان در برابر چشم ابوسفيان حركت كردند.
    ابوسفيان كه سخت تحت تاءثير لشكر اسلام قرار گرفته بود و گردان هاى رزمى سپاه اسلام را تماشا مى كرد، وقتى كه يك گردان از سپاه اسلام نزديك او رسيد، مضطربانه گفت : اين محمد است كه پيشاپيش مى آيد؟ عباس ‍ گفت : نه ، اين خالد بن وليد است . گردان ديگر نزديك آمد، ابوسفيان گفت : اين (اشاره به فرمانده ) محمد (صلى الله عليه و آله ) است ؟ عباس گفت : نه ، اين زبير است . گردان ها يكى پس از ديگرى با كمال صلابت و شكوه ، رژه مى رفتند. پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) نيز در ميان گردان انصار بود و سعد بن عباده در آخر اين گردان ، پرچم اسلام را حمل مى كرد. وقتى اين گردان به ابوسفيان رسيد، سعد با خشم فرياد زد: امروز روز انتقام است . امروز روز اسير گرفتن زنان و كودكان است . اى گروه اوس و خزرج ! امروز روزى است كه بايد شما خون پاك عزيزان جنگ احد را از اين كافران بخواهيد و انتقام بگيريد.
    وقتى ابوسفيان اين سخن را شنيد، عباس را رها ساخت و با شتاب زدگى خاصى در ميان ازدحام جمعيت به سوى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) رفت و عاجزانه ركاب اسب آن حضرت را بوسيد و سخن سعد را به آن حضرت بازگو كرد. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: سخن سعد درست نيست . آن گاه به على (عليه السلام) فرمود: نزد سعد بن عباده برو و پرچم را از او بگير و با همراهان با كمال رفاقت و مدارا، وارد مكه شويد.
    ابوسفيان كمى آرام گرفت ، ولى با شتاب زدگى و هيجان ناشى از ترس به سوى مكه رفت . قريش به استقبال او شتافتند، ولى او را ژوليده و غبار آلود ديدند و پرسيدند: چه خبر است ؟ در پاسخ گفت : سپاه بزرگ اسلام به سوى مكه مى آيد، ولى هر كس داخل خانه من شود، در امان است . (چون رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اين گونه فرموده بود).
    همسرش ، هند وقتى اين سخن را شنيد، ناراحت شد و كافران را از ورود به خانه خود باز داشت و گفت : اين پير ناپاك (ابوسفيان ) را بكشيد كه ديگر چنين سخنى نگويد. ابوسفيان به هند گفت : واى بر تو، من گردان هاى نيرومند و پر صلابتشان را ديدم و يكه سواران چابكى را مشاهده كردم كه از فرزندان دلير مردان بزرگ هستند و سيماى شاهان كنده و جوانان حمير را در آنها ديدم . واى بر تو، خاموش باش ، كه حق فرارسيد و بلا و گرقتارى نزديك شد(249).

    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  2. #42
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩





    19 - قناعت و ساده زيستى

    ساده زيستى براى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) يك اصل بود. روش او در خوراك ، پوشاك ، مسكن و برخورد با افراد، سادگى بود و در تمام رفتارهايش اصل سادگى و سبك بودن مئونه به چشم مى خورد(250).
    على (عليه السلام) در نهج البلاغه جمله اى دارد كه سيره پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) را تفسير مى كند. در قسمتى از آن مى فرمايد:
    لكن الله جعل رسله مع قناعه تملاء القلوب و العيون غنى (251).
    خدا به آنها در درونشان نيروى عزم و تصميم و اراده داد، با قناعتى كه دلها و چشم ها را از نظر بى نيازى پر مى كند(252).
    به فرموده امام على (عليه السلام)، پيامبران در زى قناعت و سادگى بودند و اين سياستشان بود. سياست الهى آنها، علاوه بر چشمها، دلها را هم پر مى كرد، ولى نه با جلال و شكوه ظاهرى ، بلكه با جلال معنوى كه با سادگى همراه بود. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به قدرى از جلال و حشمت هاى ظاهرى تنفر داشت كه سراسر زندگى او از اين قضيه پر است .
    اگر سواره بود و يك پياده مى خواست با او بيايد، مى گفت : برادر! يكى از كارها را بايد انتخاب بكنى : يا تو جلو برو تا من از پشت سرت بيايم يا من مى روم و تو بعد بيا. يا اگر هم ممكن بود كه دو نفرى سوار بشوند، مى فرمود: بيا دو نفرى با همديگر سوار مى شويم . در مجلس كه مى نشست ، مى گفت : [به شكل ] حلقه بنشينيم كه مجلس ما بالا و پايين نداشته باشد. حضرت تا زنده بود، از اين اصل تجاوز نكرد و اين شيوه را براى رهبر جامعه ، ضرورى و لازم مى دانست . على (عليه السلام) نيز در زمان خلافت خويش ، اين اصل را رعايت مى كرد؛ چون اسلام هرگز به رهبر اجازه نمى دهد كه براى خودش ، جلال و جبروت قائل شود. جلال و جبروت ، در معنويت ، قناعت و روح فرد است ، نه در جسم و تشكيلات ظاهرى اش (253). منطق عملى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) چنين بود: ساده و بى پيرايه ، مردمى ، به دور از تجمل و رفت و آمدهاى تشريفاتى . سيره نويسان درباره اش ‍ نوشته اند: كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) خفيف المؤ ونه ؛ پيامبر (در زندگى ) كم خرج بود(254).
    امام على (عليه السلام) مى فرمايد:
    و كافى است روش پيامبر را سرمشق خويش قرار دهى . همچنين او سرمشق توست در بى ارزش بودن دنيا و رسوايى ها و بدى هايش ؛ چه اينكه دنيا از او گرفته شده ، ولى براى ديگران مهيا گرديد(255).
    ايشان در بيانى ديگر مى فرمايد:
    در زندگى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) امورى است كه تو را به عيب هاى دنيا آگاه مى سازد، چه اينكه او و نزديكانش در آن گرسنه بودند و با اينكه مقام بزرگى در پيشگاه خداوند داشت ، زينت هاى دنيا را از او دريغ داشت . بنابرين ، هر كس با عقل خويش بايد بنگرد كه آيا خداوند با اين كار، پيامبرش را گرامى داشته يا به او اهانت كرده است ؟ اگر كسى بگويد او را تحقير كرده است كه - به خدا سوگند - اين دروغ محض است و اگر گويد او را گرامى داشته است ، بايد بداند خداوند، ديگران را (كه زينت هاى دنيا را به آنها داده ) گرامى نداشته است ؛ چه اينكه دنيا را براى آنها گسترده و از نزديك ترين افراد به او دريغ داشته است .
    بنابراين ، (كسى كه بخواهد خوشبختى واقعى پيدا كند) بايد به اين فرستاده خداوند اقتدا كند، گام در جاى گام هايش بگذارد و از هر درى كه او داخل شده است ، وارد شود و اگر چنين نكند، از هلاكت ايمن نشود(256).
    ابن ابى الحديد نيز در شرح قول امام على (عليه السلام) درباره پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) كه فرمود: لم يضع حجرا على حجر مى نويسد: ((رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از دنيا رفت ، بدون اينكه سنگى را بر سنگى نهاده باشد(257))).
    عمر بن خطاب مى گويد: با اجازه قبلى به حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) رسيدم و آن حضرت را در حجره (ام ابراهيم ) ملاقات كردم . ديدم بر فرشى بسيار ساده آرميده كه قسمتى از بدنش روى خاك زمين و قسمتى ديگر روى فرش است . زير سرش هم متكايى از ليف خرما قرار دارد. بر او سلام كردم و در محضرش نشستم . عرض كردم : اى پيامبر خدا! تو برگزيده خداوند در ميان همه مخلوقات هستى . در حالى كه قيصر و كسرى (شاهان روم و ايران ) بر فرشهاى طلا بافت و ديبا و ابريشم مى آرمند، ولى تو كه مقامت از آنها بالاتر است ، چنينى ؟ پيامبر در پاسخ فرمود:
    آنها در عيش و نوش و بهره مندى از لذت ها و شادى ها در همين دنيا شتاب كردند، در حالى كه دنيا محل گذر و ناپايدار است و بهره هاى آن نابود مى شود، ولى زندگى خوش ما براى آخرت ، تاءخير افتاده است و من سراى جاويد آخرت را برگزيده ام (258).

    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  3. #43
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩





    20 - دل سوزى

    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) نسبت به بندگان خدا بسيار دلسوز بود و در اين راه از هيچ كوششى فروگذار نمى كرد. ايشان تمام تلاش خويش را به كار مى بست تا گشايش دنيوى و سعادت اخروى نصيب همگان شود. حضرت باقر (عليه السلام) فرمود: مردى از پيروان رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) به نام سعد بسيار مستمند بود و جزو اصحاب صفه به شمار مى رفت . وى تمام نمازهاى شبانه روزى را پشت سر پيامبر به جا مى آورد. آن جناب از تنگدستى سعد متاءثر بود. روزى به او وعده داد كه اگر مالى به دستم بيايد، تو را بى نياز مى كنم . مدتى گذشت و چيزى به دست ايشان نيامد. افسردگى پيامبر از وضع او بيشتر شد. در اين هنگام ، جبرئيل نازل گرديد و دو درهم با خود آورد و عرض كرد: خداوند مى فرمايد ما از اندوه تو به واسطه تنگدستى سعد آگاهيم . اگر مى خواهى از اين حال خارج شود، دو درهم را به او بده و بگو خريد و فروش كند.
    حضرت رسول دو درهم را گرفت . وقتى براى نماز ظهر از خانه خارج مى شد، سعد را ديد كه بر در يكى از حجره هاى مقدسه به انتظار ايشان ايستاده است . فرمود: آيا مى توانى تجارت كنى ؟ عرض كرد: سوگند به خدا كه سرمايه ندارم . پيامبر دو درهم را به او داد و فرمود: با همين سرمايه خريد و فروش كن .
    سعد پول را گرفت و براى انجام فريضه در خدمت حضرت به مسجد رفت . نماز ظهر و عصر را به جا آورد و پس از پايان نماز عصر، رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: برخيز و در طلب روزى جستجو كن . سعد بيرون رفت و شروع به معامله كرد. خداوند بركتى به او داد كه هر چه را به يك درهم مى خريد، دو درهم مى فروخت . خلاصه معاملات او هميشه سودى برابر با اصل سرمايه داشت . كم كم وضع مالى او رو به افزايش ‍ گذاشت ، به گونه اى كه در مسجد دكانى گرفت و اموال و كالاى خود را در آنجا جمع مى كرد و مى فروخت . رفته رفته اشتغال تجارى اش چنان زياد شد كه وقتى بلال اذان مى گفت و حضرت براى نماز بيرون مى آمد، سعد را مى ديد كه هنوز خود را آماده نماز نكرده و وضو نگرفته است ، در حالى كه پيش از اين جريان ، زودتر از اذان ، مهياى نماز بود.
    روزى پيامبر فرمود: سعد! دنيا تو را مشغول كرده و از نماز باز داشته است . عرض كرد: چه كنم ، اموال خود را بگذارم تا ضايع شود؟ به اين شخص ‍ جنسى فروخته ام ، مى خواهم قيمتش را دريافت كنم و از آن ديگرى كالايى خريده ام ، بايستى جنس را تحويل بگيرم و قيمتش را بپردازم .
    حضرت از مشاهده اشتغال سعد به مال دنيا و ثروت اندوزى و باز ماندنش ‍ از عبادت ، دوباره افسرده گشت ، حتى بيشتر از مقدارى كه هنگام تنگدستى اش متاءثر بود. روزى جبرئيل نازل شد و عرض كرد: خداوند مى فرمايد از افسردگى تو اطلاع يافتيم . اينك كدام حال را براى سعد مى پسندى ، وضع پيشين را يا گرفتارى و اشتغال كنونى اش را به دنيا و افزايش ثروت ؟ پيامبر فرمود: همان تنگدستى سابقش را بهتر مى دانم ؛ زيرا دنياگرايى او، آخرتش را بر باد داده است .
    جبرئيل گفت : آرى ، علاقه به دنيا و ثروت ، انسان را از ياد آخرت غافل مى كند. اگر بازگشت وضع گذشته او را مى خواهى ، دو درهمى را كه به او داده اى ، پس بگير. آن جناب از خانه بيرون آمد. پيش سعد رفت و فرمود: دو درهمى را كه به تو داده ام ، بر نمى گردانى ؟ عرض كرد: چنانچه دويست درهم خواسته باشيد، مى دهم . فرمود: نه همان دو درهمى را كه گرفتى ، پس ‍ بده . سعد پول را تقديم كرد. چيزى نگذشت كه دنيا از او گريزان شد و سعد دوباره به حال اولش بازگشت (259).

    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  4. #44
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    21 - محكم كارى

    محكم كارى يكى از جلوه هاى روشن سيره پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) است . سعد مقبرى در اين باره مى گويد:
    چون پيامبر گرامى اسلام كارى را آغاز مى كرد، آن را به انجام مى رساند و چنين نبود كه بخشى از آن را انجام دهد و بخشى ديگر را واگذارد(260). پيشواى گرامى اسلام در سخنى نورانى مى فرمايد:
    ان الله تعالى يحب اذا عمل اءحدكم عملا اءن يتقنه (261).
    به درستى كه خداوند دوست دارد وقتى يكى از شما كارى را انجام مى دهد، آن را محكم و استوار كند.
    داستان تدفين سعد بن معاذ، نمونه اى از محكم كارى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) است . از امام صادق (عليه السلام) روايت است كه چون نزد پيامبر آمدند و خبر دادند كه سعد بن معاذ در گذشته است ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) برخاست . اصحاب نيز همراه آن حضرت برخاستند. سپس حضرت دستور داد سعد را بشويند. چون سعد را شستند و حنوط كردند و كفن پوشاندند، در تابوت نهادند. آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پاى برهنه و بدون ردا، در پى تابوت به راه افتاد و گاه سوى راست تابوت و گاه سوى چپ تابوت را مى گرفت تا به قبرستان رسيدند. پس از كندن قبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) داخل قبر شد و لحد را چيد و آن را با گل محكم كرد و پيوسته مى فرمود: سنگ بدهيد، گل بدهيد! و به وسيله آن ، ميان خشت ها را محكم مى كرد. چون از محكم ساختن لحد فارغ شد و بر آن خاك ريخت و قبر آماده شد، فرمود:
    و انى لاءعلم انه سيبلى و يصل اليه البلاء و لكن الله يحب عبدا اذا عمل عملا اءحكمه (262).
    به درستى كه من مى دانم اين قبر به زودى فرسوده مى شود و بلا به سوى آن سرازير مى شود، ولى خدا دوست مى دارد وقتى بنده اى ، كارى را انجام مى دهد، آن را محكم و استوار كند.
    در حديثى ديگر از امام صادق (عليه السلام) آمده است كه چون ابراهيم ، فرزند رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از دنيا رفت ، پيامبر پس از دفن او دريافت كه در قبر وى شكافى هست . با دست خود آن را پر كرد و محكم ساخت . آنگاه فرمود: اذا عمل اءحدكم عملا فليتقن ؛ وقتى يكى از شما كارى انجام مى دهد، پس آن را محكم و استوار سازد(263).
    پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد:
    بهترين مردمان كسى است كه (هنگام انجام دادن كارى ) همه كوشش خود را به كار گيرد(264).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  5. #45
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    22 - خوش رويى

    يكى از نمودهاى حسن خلق ، آميختن سخن با لبخند است . هم جاذبه مى آفريند و هم سخن را دلنشين تر مى سازد. سخن گفتن پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) به تبسمى مليح و دلنشين آميخته بود: كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اذا حدث بحديث تبسم فى حديثه (265).
    گاهى هم با ديگران ، با گفتار خوش ، مزاح و شوخى مى كرد، با اين هدف و قصد كه آنان را مسرور و خرسند سازد(266).
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) درباره گشاده رويى مى فرمود:
    همانا آفريدگار از كسى كه با چهره اى اخم آلوده با دوستانش رو به رو شود، نفرت دارد(267).
    مردى نزد ايشان آمد و پندى خواست . ايشان در يكى از اندرزهايش به او فرمود: ((با دوستت با سيماى گشاده رو به رو شو(268).)) همچنين مى فرمود: ((گشاده رويى ، كينه را مى برد(269))).
    اين گشاده رويى سبب شده بود كه اصحاب از برخورد تند رسول الله (صلى الله عليه و آله ) خود را ايمن دانند.
    ابن عبدالبر در استيعاب مى نويسد: ((نعيمان بن عمرو انصارى از قدماى صحابه و از جمله انصار و اهل بدر و مردى خوش مجلس و مزاح بود. گفته اند مرد عربى از باديه نشينان خدمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) آمد و شتر خود را پشت مسجد خوابانيد و به مسجد وارد شد. بعضى از اصحاب به نعيمان گفتند كه اگر اين شتر را بكشى ، گوشت آن را تقسيم مى كنيم . رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نيز قيمتش را به اعرابى خواهد داد و اين كار، او را خشنود خواهد كرد. نعيمان شتر را كشت . در اين ميانه ، اعرابى بيرون آمد و شتر خود را كشته ديد. پس فرياد كشيد و پيامبر را به دادخواهى خواست . نعيمان فرار كرد. رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آن فرياد را كه شنيد، از مسجد خارج شد. ناقه اعرابى را كشته ديد. پرسيد اين كار از چه كسى سر زده است ؟ گفتند: از نعيمان . آن جناب يك نفر را فرستاد تا او را بياورد. فرستاده رفت . پس از جستجو فهميد در خانه ضباعه دختر زبير بن عبدالمطلب همسر مقداد بن اسود پنهان شده است . خانه وى نزديك مسجد بود.
    نعيمان خود را در حفره اى پنهان كرده و با مقدارى علف سبز جلو حفره را پوشانيده بود. فرستاده رسول الله (صلى الله عليه و آله ) او را نيافت . نزد پيامبر بازگشت و عرض كرد: يا رسول الله ! من او را نديدم . حضرت با دسته اى از اصحاب به خانه ضباعه آمدند و آن مرد، مخفى گاه نعيمان را نشان داد.
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) دستور داد علف ها را برداشتند و نعيمان را بيرون آوردند كه ديدند پيشانى و رخسارش از علف هاى تازه رنگين شده است . حضرت رسول فرمود: نعيمان ! اين چه كارى بود كه انجام دادى ؟ گفت : يا رسول الله ! همان كسانى كه شما را به محل من راهنمايى كرده اند، مرا به اين كار وادار كردند! پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) تبسم كنان ، رنگ علف را با دست مبارك خويش از پيشانى و رخسار او زدود، بهاى شتر را نيز به صاحبش داد و او را راضى كرد(270))).
    همچنين آورده اند كه دسته اى از بچه ها دامن پيامبر را در راه گرفته بودند و مى گفتند ما را بر شانه خود سوار كن . همان گونه كه براى حسن و حسين ، خود را شتر مى كنى ! آن جناب به بلال فرمود: به خانه برو و هر چه پيدا كردى بياور تا خود را از اين بچه ها بخرم ! بلال هشت دانه گردو آورد. حضرت گردوها را تقسيم كرد و خود را از آنها خريد. سپس ‍ فرمود:
    رحم الله اخى يوسف باعوه بثمن بخس دراهم معدوده و باعونى بثمان جوزات (271).
    خدا، برادرم ، يوسف صديق را مورد رحمت خويش قرار دهد. او را به پول بى ارزش فروختند و مرا به هشت دانه گردو معامله كردند.
    او براى پروردگارش غضب مى كرد، ولى به خاطر خودش خشمگين نمى شد. هميشه خوش رو، نيك خو و فروتن بود. تندى و خشونت نداشت . صدايش را بلند نمى كرد، ناسزا نمى گفت و عيب جويى نمى كرد(272). خداوند متعال هم در مورد اخلاق پيامبر فرموده است :
    به سبب رحمت الهى ، با مردم نرم شدى و اگر سنگدل بودى ، مردم از اطراف تو پراكنده مى شدند. پس آنان را عفو كن و براى آنان آمرزش بخواه . (آل عمران : 159)
    ايشان مى فرمود:
    در ترازوى عمل كسى در روز قيامت ، چيزى بهتر از خوش خلقى گذاشته نمى شود(273). اى فرزندان عبدالمطلب ! شما با ثروت خود نمى توانيد همه مردم را راضى كنيد. پس با آنان با چهره اى گشاده و خوش خلقى رو به رو مى شويد(274). نزديك ترين همنشين من در رستاخيز، خوش ‍ اخلاق ترين شما است (275).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  6. #46
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    23 - خويشتن دارى

    حضرت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بسيار بردبار بود. اين ويژگى سبب مى شد كه ديگران روز به روز بر گرد وجود او حلقه زنند و بر محبتشان به ايشان افزوده شود. كمتر كسى را مى توان يافت كه مانند رسول الله (صلى الله عليه و آله ) تحمل داشته باشد.
    انس بن مالك مى گويد: ((روزى عربى باديه نشين سراغ پيامبر آمد و به شدت رداى آن بزرگوار را كشيد به گونه اى كه ردا، بر گردن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) خط انداخت و اثر گذاشت . آنگاه به آن پيامبر رئوف خطاب كرد و پرسيد: يا محمد! از آن اموال خدا كه در اختيار توست ، دستور بده كه به من بدهند! حضرت لبخندى زد و دستور داد كه چيزى به او بدهند(276))).
    حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد:
    پيامبر خدا در برابر جفا و تندى غريبان در حرف زدن و سؤ ال كردن و خواستشان ، آنقدر صبر و تحمل از خود نشان مى داد كه اصحاب تصميم مى گرفتند آن غريبان را جلب و بازخواست كنند و نگذارند رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مورد آزار قرار گيرد(277).
    در خبرى وارد شده است كه روزى مردى اعرابى حضور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) آمد و از حضرت چيزى طلب كرد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به او عطا كرد و فرمود: آيا به تو احسان كردم ؟ آن مرد گفت : نه ، هرگز به من احسان و نيكى نكردى . اصحاب از ناسپاسى اين مرد خشمگين شدند و قصد آزار او را داشتند، ولى پيامبر آنان را از تعرض به وى بازداشت .
    آنگاه حضرت به خانه رفت و مقدار بيشترى به او عطا كرد و فرمود: آيا اكنون به تو احسان كردم ؟ آن مرد گفت : بلى ، خداوند به تو پاداشى خير دهد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: بر اثر سخنى كه نزد اصحاب من گفتى ، ممكن است نسبت به تو بدبينى پيدا كرده باشند. اگر دوست دارى نزد آنان حاضر شو و رضايت خود را اعلان كن تا آن فكر از سرشان بيرون رود. آن مرد به حضور اصحاب آمد و پيامبر فرمود: اين مرد از ما راضى شده است ؛ آيا چنين است ؟ او گفت : بلى ، خدا به تو و خانواده ات جزاى خير دهد. آنگاه پيامبر فرمود: مثل من و اين مرد مانند كسى است كه ناقه اش فرارى شده است و هر چه مردم آن را تعقيب مى كنند، او بيشتر فرار مى كند، ولى صاحبش مى گويد رهايش كنيد؛ من خودم مى دانم چگونه او را رام كنم . مى آيد و دستى بر سر و روى او مى كشد و خاك و غبار از تن و چهره اش پاك مى كند و افسار او را به دست مى گيرد. من اگر در روز گذشته شما را آزاد مى گذاشتم ، آن مرد را بر اثر بد زبانى اش به قتل مى رسانديد و او در آن حال به دوزخ مى رفت (278).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  7. #47
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    24 - محبت نبوى

    دايره عطوفت و مهربانى آنچنان در رسول گرامى اسلام گسترده بود كه از نزديك ترين فرد خانواده اش گرفته تا اصحاب و ياران و نيز كودكان و يتيمان و حتى گمراهان و اسيران را در بر مى گرفت . در حقيقت ، اين رفتار، شعاعى تابناك از انوار الهى در سرزمين وجود پاك پيامبر گرامى اسلام بود كه : فبما رحمه من الله لنت لهم ؛ رحمت خدا، تو را با ايشان مهربان گردانيد)).(آل عمران : 159)
    بيان نمونه هايى از راءفت و مهربانى رسول مكرم اسلام خالى از لطف نيست :
    1. پيامبر گرامى اسلام به مؤمنان و دوستداران رسالتش محبت و عاطفه اى خاص داشت . آن حضرت پيوسته جوياى حال اصحاب خود بود و از آنان دلجويى مى كرد. اگر سه روز يكى از آنها را نمى ديد، احوال او را مى پرسيد. اگر مى گفتند به سفر رفته است ، براى او دعا مى كرد و اگر حاضر بود، به ديدن او مى رفت و چنانچه مريض بود، از وى عيادت مى كرد(279).
    2. هنگامى كه در جنگ احد، دندان پيامبر را شكستند و چهره مبارك آن حضرت ، مجروح و خون آلود شد، بر اصحاب بسيار سخت و گران آمد. پس درخواست كردند كه به كافران و دشمنان نفرين كند. حضرت در پاسخ فرمود: ((من براى لعن و نفرين مبعوث نشده ام ، بلكه پيامبر رحمت هستم و براى آنها دعا مى كنم كه خدايا قوم مرا هدايت كن ؛ زيرا آنها نادان هستند(280))).
    3. روش آن حضرت در جنگ و برخورد با دشمن و سفارش كردن فرماندهان و سپاهيان به خوش رفتارى ، نشان دهنده روح بلند و پر مهر آن سفير الهى بوده است . امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هر گاه مى خواست لشكرى را به جنگ اعزام كند، آنان را به حضور مى طلبيد و مى فرمود: به نام خداى متعال حركت كنيد و به او استقامت جوييد و براى الله جهاد كنيد. از غنايم دزدى نكنيد و كافران را مثله نكنيد. پير مردان و اطفال و زنان را نكشيد. رهبانان را كه در غارها و بيغوله ها جاى دارند، به قتل نرسانيد و درختان را از بيخ نزنيد، مگر ناچار باشيد. نخلستان را نسوزانيد و به آب غرق نكنيد. هرگز آب مشركان را با زهر آلوده نسازيد. حيله و خيانت نكنيد. هر كدام از مسلمانان اگر به مردى از مشركان پناه داد، او در پناه است تا كلام خدا را بشنود و اسلام را بر او عرضه كنيد. اگر پذيرفت ، او هم برادر دينى شماست و اگر قبول نكرد، او را به ماءمن خويش برسانيد(281).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  8. #48
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    25 - حياى رسول الله (صلى الله عليه و آله )

    از آنجا كه مردان الهى بايد الگوى فضيلت و كمال باشند، الگوى كامل بشر يعنى پيامبر اسلام نيز در حد اعلا به زيور حيا و عفت آراسته بود. ايشان مظهر حيا و عفت بود و چنان اين حالت در او قوى بود كه از كارهاى مباحى هم كه تا اندازه كمى شايبه كم عفتى در آن مى رفت ، دورى مى جست . امام صادق (عليه السلام) در مورد اين خصلت پسنديده حضرت مى فرمايد:
    اذا جلس لم يحل ثوبه حتى يقوم جليسه (282).
    وقتى پيامبر با كسى مى نشست ، تا او حضور داشت ، حضرت لباسش را از تن در نمى آورد.
    همچنين از ابى سعيد خدرى نقل شده است كه :
    كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اشد حياء من العذراء فى خدرها و كان اذا كره شيئا عرفناه فى وجهه (283).
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از دختران پس پرده با حياتر بود و چنان بود كه چيزى را كه دوست نمى داشت ، از قيافه آن حضرت مى فهميديم .
    به درستى كه حيا و پاك دامنى از ويژگى هاى اخلاقى اهل ايمان و خوى آزادگان است . حيا از ايمان است و كسى كه حيا ندارد، خيرى در او نيست و ايمانى ندارد. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مى فرمود: الاسلام عريان فلباسه الحياء؛ اسلام برهنه است و لباس آن حياست (284))).
    پيوند حيا با ايمان چنان است كه در زبان پيشوايان حق ، قرين يكديگر تعبير شده اند كه با رفتن يكى از آن دو، ديگرى نيز مى رود. حيا، از بهترين ويژگيهاى انسانى و نهايت كرم به شمار مى رود و عاقل ترين انسانها با حياترين آنهاست و كثرت حيا نشانه ايمان انسان است . انسانى كه حيا ندارد، خيرى ندارد؛ چون همه حيا، خير و نيكى است . آنگاه كه حيا نباشد، هر كارى مجاز مى شود. از پيامبر نقل شده است كه اگر حيا نمى كنى ، پس هر كارى براى تو مجاز است و آنچه خواستى ، انجام مى دهى (285)؛ زيرا انسان آزاد از خدا و اباحى مذهب ، هيچ قيد و بندى بر خود نمى بيند، مگر آنچه حافظ منافع و تعلق هاى نفسانى اوست . آن را كه حيا نيست ، دارويى براى دردش نيست ؛ چون بى حيايى ، درد بى درمان است .
    حيا نسبت به خدا، زمينه هاى بسيارى از گناهان را از بين مى برد و انسان را از زشت كارى باز مى دارد و آدمى را از عذاب و آتش نگه مى دارد. از سوى ديگر، حيا و عفت چنان با يكديگر پيوند دارند كه گويا دو روى يك سكه اند. به بيان اميرمؤمنان على (عليه السلام)، حيا و عفت دوشادوش ‍ يكديگرند(286). رابطه حيا و عفت دو سويه و تنگاتنگ است و ثمره حيا، عفت است . پس حيا عامل پاكدامنى است (287).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  9. #49
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    26 - شرح صدر و گذشت

    پيامبر گرامى اسلام افزون بر اينكه خود اهل عفو و گذشت بود، ديگران را نيز متوجه اين ارزش والاى الهى و انسانى مى كرد و مى فرمود:
    عليكم بالعفو فان العفو لا يزيد العبد الا عزا فتعافوا يعزكم الله (288).
    عفو و گذشت را پيشه كنيد؛ زيرا گذشت جز بر عزت انسان نمى افزايد. پس ‍ گذشت داشته باشيد تا خدا شما را عزيز سازد.
    در فضايل پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) آمده است :
    ان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) لم ينتقم لنفسه من احد قط بل كان يعفو و يصفح (289).
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) براى خود از كسى انتقام نگرفت ، بلكه از آنان كه آزارش مى دادند، گذشت مى كرد.
    همچنين ايشان در كلام ارزشمند ديگرى مى فرمايد:
    الا اخبركم بخير خلائق الدنيا و الاخره العفو عمن ظلمك و تصل من قطعك و الاحسان الى من اساء اليك و اعطاء من حرمك (290).
    آيا شما را آگاه نكنم از بهترين خصلت هايى كه براى دنيا و آخرت نافع باشد: گذشت كردن از كسى كه به تو ستم كرده ؛ پيوستن به كسى كه از تو بريده ؛ نيكى كردن به كسى كه در حق تو بدى روا داشته و بخشيدن به كسى كه تو را محروم كرده است .
    پذيرش مسئوليت هاى بزرگ ، ظرفيت روحى والا مى خواهد. از آنجا كه رسول الله (صلى الله عليه و آله )، رهبرى جامعه دينى را بر عهده داشت ، بايد از ظرفيت و بلند نظرى والايى برخوردار مى بود تا بتواند از عهده اين مسئوليت سنگين برآيد. در اين راه ، برخوردارى از سعه صدر بسيار ضرورى است . به همين دليل ، خداى سبحان كه مسئوليت تدبير جامعه را به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) واگذاشته بود، از ظرفيت بالا و شرح صدر وى سخن مى گويد؛ شرح صدر و ظرفيت بالايى كه توان تحمل معارف وحى را داشته باشد: الم نشرح لك صدرك ؛ آيا به تو شرح صدر عطا نكرديم )).(انشراح : 1) رسول الله (صلى الله عليه و آله ) چون از شرح صدر و ظرفيت كامل بهره مند بود، توانست در مديريت جامعه ، موضع گيرى هاى متناسب داشته باشد. سيره ايشان در همه ابعاد آموزنده است . وى بر اساس ‍ رهنمودهاى خداوند سبحان ، عفو و گذشت را در راءس كار خود قرار داد؛ چون خداوند فرموده بود: خذ العفو و اءمر بالمعروف ؛ عفو و گذشت را پيشه كن و به كارهاى پسنديده ترغيب كن )).(اعراف : 199) يا اينكه فرمود: فاعف عنهم و اصفح ان الله يحب المحسنين ؛ از لغزش هاى آنان درگذر و گشاده رو و با ظرفيت باش ؛ كه خدا، انسانهاى با گذشت و نيكوكار را دوست دارد)).(مائده : 13)
    ايشان در مقابل حقوق فردى خود، كسانى را كه حقش را تضييع كرده يا ايشان را آزار داده بودند، عتاب و تنبيه نكرد. گفته اند كه هيچ گاه از كسى به خاطر حق شخصى انتقام نگرفت . او خطاكاران را همواره عفو مى كرد(291).
    خوب است به ياد آوريم كه ابوسفيان از آغاز آشكار شدن دعوت پيامبر خدا به اسلام ، با رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ستيزه كرد و جنگ هاى خونينى چون احد و احزاب را در كنار ديگر توطئه هاى روزانه اش به راه انداخت . بى گمان ، بيست سال توطئه و ترفند و جنگ عليه مسلمانان ، كار كمى نيست . با اين حال ، وقتى مكه در سال هشتم هجرى فتح شد و شوكت بت پرستان در هم شكست ، مسلمانان همه منتظر انتقام گرفتن از سران كفر و الحاد و به ويژه ابوسفيان بودند. از همين رو، شعار ((اليوم يوم الملحمه (292))) (امروز روز جنگ و انتقام است ) سر مى دادند.
    در اين ميان ، بر خلاف باور تمام آنان ، رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمان عفو عمومى را صادر كرد و شعار ((اليوم يوم الرحمه )) (امروز روز رحمت است ) را جايگزين شعار پيشين ساخت و فرمود: اذهبوا فانتم الطلقاء؛ برويد همه آزاد هستيد(293))).
    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در شرايطى اين عفو را صادر كرد كه از جانب ابوسفيان ديگر خطرى اسلام را تهديد نمى كرد و اين عفو و گذشت مايه تاءليف قلوب و جذب عده بسيارى به سوى توحيد و ارزشهاى الهى مى گرديد. هوشمندى پيامبر مى طلبيد كه در اين شرايط بخشاينده باشد: ان العفو لا يزيد العبد الا عزا؛ عفو همواره بر عزت انسان مى افزايد(294))).
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، وحشى ، قاتل حمزه سيدالشهدا را پس از مدتى از فتح مكه بخشيد و به او فرمود خويشتن را از من پنهان كن كه تو را نبينم (295). همچنين ايشان شش هزار نفر از اسيران جنگ طائف را يك باره عفو كرد. اين گذشت هاى بهنگام ، همواره موجب تاءليف قلوب و جذب انسانهاى پاك به اسلام و پيامبر مى شد و اين رويه مى تواند الگوى مناسبى براى مديران سياسى و اجتماعى ما باشد.
    همسر يكى از اشراف يهود به نام زينب ، دختر حارث ، به تحريك يهوديان تصميم گرفت با زهر، پيامبر را به قتل برساند. او مى دانست كه پيامبر به خوردن دست گوسفند علاقه مند است . پس دست گوسفندى را تهيه كرد و پخت و به زهر آغشت و به عنوان هديه به حضور پيامبر آورد. پيامبر رد احسان نكرد و هديه را پذيرفت . تا لقمه اول از آن غذا را به دهان گذاشت ، احساس مسموميت كرد و آن را از دهان بيرون ريخت . آن گاه دستور داد آن زن را احضار كردند. پس از گفتگويى ، پيامبر با كمال بزرگوارى ، آن زن را بخشيد(296).
    پس از فتح خيبر، جمعى از يهوديان كه تسليم شده بودند، غذايى مسموم براى پيامبر فرستادند. پيامبر از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، ولى آنان را به حال خودشان رها كرد(297). بار ديگر، زنى از يهود دست به چنين كارى زد و خواست كه زهر در كامش كند كه او را نيز عفو كرد(298).
    عبدالله بن ابى ، سردسته منافقان كه با اداى كلمه شهادت مصونيت يافته بود، با هجرت رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) به مدينه ، بساط رياست او برچيده شد. دشمنى حضرت را در دل مى پرورانيد؛ چون وى با يهوديان مخالف نيز سر و سرى داشت و از كار شكنى و كينه توزى و شايعه سازى بر ضد رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) دست بر نمى داشت . او در غزوه بنى المصطلق مى گفت : ((چنانچه به مدينه برگشتيم ، اين طفيلى هاى زبون را (مقصودش مهاجران بود) از خانه بيرون مى رانيم )). ياران رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كه دل پر خونى از او داشتند، بارها اجازه خواستند تا او را به سزايش برسانند. آن حضرت نه تنها اجازه نمى داد، بلكه با كمال مدارا با او رفتار مى كرد و در حال بيمارى به عيادتش رفت و بر سر جنازه اش ‍ حاضر شد و بر او نماز گزارد(299). در بازگشت از غزوه تبوك نيز جمعى از منافقان توطئه كردند تا هنگام عبور از گردنه ، مركب پيامبر را رم دهند تا در پرتگاه سقوط كند. با اينكه همگى صورت خود را پوشانده بودند، پيامبر آنها را شناخت و با وجود اصرار فراوان يارانش ، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرف نظر كرد(300).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  10. #50
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    27 - صلابت و قاطعيت رسول الله (صلى الله عليه و آله )

    رسول الله (ص) مظهر آيه كريمه اءشداء على الكفار رحماء بينهم . (فتح : 29) است . حضرت محمد (ص) همچنان كه از شرح صدر و عفو و گذشت برخوردار بود، صلابت و قاطعيت مثال زدنى نيز داشت . ايشان به اين آيه كريمه قرآن به درستى جامه عمل مى پوشاند كه : يا اءيها النبى جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم ؛ اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد و مبارزه كن و با آنها شديد و غليظ برخورد كن )). (تحريم : 9)
    پيامبر در جايى سخت گيرى مى كرد كه شايسته سخت گيرى بود. ايشان در جنگ بدر، عباس ، عقيل و ابوالعاص (به ترتيب عمو، پسر عمو و داماد خويش ) را كه در صف مشركان بودند، همانند ديگر كافران به اسارت گرفت و همچون ديگر اسيران و بر اساس مقررات با آنان رفتار كرد(301).
    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در فتح مكه ، شمارى از سر كردگان فساد مانند: عبدالله بن سعد، عبدالله بن حنظل ، فرتنا، قرينه ، حويرث بن نقيذ، عكرمه و وحشى (قاتل حمزه ) را به مرگ محكوم كرد، در حالى كه عفو عمومى را صادر كرده بود. در جنگ بنى قريظه نيز ششصد يا هفتصد نفر از اسيران بنى قريظه را در ميدان شهر گردن زد(302). اين همان پيامبرى است كه شش هزار اسير هوازن را يك باره آزاد كرده بود.
    در زمانى كه در شدت گرماى تابستان حجاز و نيز تنگناهاى اقتصادى ، رسول الله (صلى الله عليه و آله )، امت اسلامى را براى مقابله با روميان تبوك آماده مى كرد، عده اى منافق كار شكن ، با توطئه افكنى و شايعه سازى براى تضعيف روحيه مردم ، مى خواستند آنان را به بهانه گرمى هوا از رفتن به جبهه باز دارند:
    و قالوا لا تنفروا فى الحر قل نار جهنم اءشد حرا لو كانوا يفقهون . (توبه : 81)
    مى گفتند در گرماى تابستان به سوى جبهه حركت نكنيد! بگو آتش دوزخ سوزان تر است ، اگر آنها مى فهميدند.
    برخى منافقان نيز در خانه سويلم يهودى ، انجمن تشكيل دادند و راه هاى دل سرد كردن مسلمانان از شركت در جبهه و مقابله و توطئه بر ضد مسلمانان را بررسى مى كردند. وقتى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از توطئه آنان با خبر شد، طلحه بن عبيدالله را به همراه عده اى به سوى آنها فرستاد و دستور داد خانه گروهى آنان را آتش بزنند(303).
    همچنين هنگامى كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در تدارك جنگ تبوك بود، عده اى از منافقان براى كار شكنى و ايجاد تفرقه ميان مسلمانان ، در محله اى از مدينه ، مسجدى بنا كردند. چند نفر به نمايندگى از آنان به حضور حضرت آمدند و از ايشان خواستند براى افتتاح مسجد در مراسم آنها شركت كند. رسول الله (صلى الله عليه و آله ) عذر مى آورد كه اكنون عازم جنگ هستم . پس از رفتن لشكر اسلام به سوى تبوك ، در ميانه راه ، خداى سبحان ، رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را از نيت شوم منافقان آگاه ساخت كه آنان قصد ساختن مركز عبادى و پايگاه دينى را ندارند، بلكه مى خواهند از دين عليه دين بهره گيرند و از عنوان مسجد سوءاستفاده كنند:
    و الذين اتخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفريقا بين المؤمنين و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و ليحلفن ان اءردنا الا الحسنى و الله يشهد انهم لكاذبون .(توبه : 107)
    آنان كه مسجد انتخاب مى كنند، مسجد ضرار و كفر و جايگاه تفرقه ميان مسلمانان و محل جنگ با خدا و رسول ، از پيش سوگند ياد مى كنند كه ما در ساختن مسجد حسن نيت داريم ، ولى خداى سبحان گواهى مى دهد كه آنها دروغ مى گويند.
    پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه از نيت پليد منافقان آگاه شد، عده اى از اصحاب را انتخاب كرد و دستور داد مسجد را ويران كنند و بسوزانند.
    در نامه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) به هرقل ، امپراتور روم آمده است : ((اسلم تسلم (304).)) از اين نمونه ها به خوبى روشن مى شود كه اگر اسلام ، دين رحمت است ، هيچ گاه در مقابل فساد سهل انگار نيست تا مبادا معاندان و منافقان بر كيان مسلمانان مسلط شوند و هويت اسلامى آنان را تهديد كنند.
    پس از جنگ احد، پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) براى ترساندن كافران ، فرمان بسيج عمومى داد. مسلمانان براى سركوبى كافران حركت كردند تا به حمراء الاسد - كه حدود دو فرسخ و نيمى مدينه قرار داشت - رسيدند. دشمن كه از حمله دوباره مسلمانان آگاهى يافته بود، به سوى مكه گريخت .
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) همراه مسلمانان روز دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه در آنجا ماند. سپس به مدينه بازگشت . آن گاه در راه به دو نفر فرارى دست يافت . اولى معاويه بن مغيره بود كه در جنگ احد، بينى حضرت حمزه را بريده بود و ديگرى ، ابو عزه حمجى بود.
    ابو عزه حمجى كسى بود كه در جنگ بدر، به اسارت مسلمانان درآمد و از فقر و عيالمندى خود به پيامبر شكايت كرد. حضرت او را آزاد كرد، به شرطى كه ديگر بار، به جنگ مسلمانان نيايد. او نقض عهد كرد و در جنگ احد در صف دشمن ، به نبرد به مسلمانان پرداخت و كافران را بر ضد مسلمانان تحريك كرد. حضرت ، فرمان قتل اين دو نفر را صادر كرد.
    ابو عزه پيش از اعدام ، به پيامبر عرض كرد: بر من منت بگذار و مرا آزاد كن كه پيامبر فرمود: لا يلدغ المؤمن من حجر مرتين ؛ مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمى شود(305).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

صفحه 5 از 15 نخستنخست 123456789 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •