۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩
صفحه 6 از 15 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 143
  1. #51
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    28 - زهد پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله )

    علاقه و وابستگى به دنيا، فضيلت آدمى را تهديد مى كند. زندگى و متاع دنيا كه تنها شكوفه زيبا و فريبايى است كه هيچ گاه به ثمر نمى نشيند، بسيارى از آدميان سطحى نگر را به سوى خود جلب مى كند. چنان كه خداوند مى فرمايد:
    و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به اءزواجا منهم زهره الحياه الدنيا.(طه : 131)
    چشمان خويش را به آنچه متاع دنيا به شمار مى آيد و ما برخى را از آن بهره داده ايم ، خيره مكن كه اينها شكوفه اى بيش نيستند.
    علاقه مندى به دنيا منشاء هر خط و گناهى است . انسان زاهد كسى است كه وقتى متاع دنيا را از دست داد، متاءسف نشود و هنگامى كه متاع دنيا را به دست آورد، فرحناك نگردد:
    لكيلا تاءسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم .(حديد: 23)
    تا بر آنچه از دست شما رفته است ، اندوهگين نشويد و به آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد.
    انسان زاهد را مى توان به راحتى از رفتار و كردارش در زندگى شناخت . آنانكه به متاع دنيا توجه ندارند و از خداى خود رزق حلال مى طلبند، با كسانى كه براى به دست آوردن كالاى دنيا شب و روز نمى شناسند، متفاوتند. درباره رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آمده است كه ايشان زندگى بى آلايشى داشت . در مورد مسكنشان آمده است :
    توفى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ما وضع لبنه على لبنه (306).
    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در حالى درگذشت كه خشتى روى خشتى ننهاده بود.
    در مورد غذاى ايشان آمده است :
    ما اكل خبز بر قط و لا شبع من خبز شعير قط(307).
    هيچ گاه نان گندم نخورد و هيچ گاه از خوردن نان جو، خود را سير نساخت .
    مردان الهى كه از زندگى در عالم خاك ، مقصدى عالى را مى جويند، هرگز خود را به آرايه هاى دنيايى وابسته نمى كنند. حضرت على (عليه السلام ) در وصف رسول گرامى اسلام مى فرمايد:
    از دنيا به قدر حاجت بسنده كرد و چشم ها را به آن خيره نساخت . از نظر پهلو، لاغرترين و از نظر شكم ، گرسنه ترين آنها بود. همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر روى زمين غذا مى خورد و همانند بردگان مى نشست و كفش خويش را به دست خويش پينه مى زد و لباسش را وصله مى كرد و بر الاغ بى جهاز سوار مى شد و ديگرى را همرديف خود سوار مى كرد. چون ديد پرده اى در خانه اش تصوير دارد، به يكى از زنان خود فرمود: اين پرده را از من پنهان كن ؛ زيرا هر وقت به آن نگاه مى كنم ، به ياد دنيا و زخارف آن مى افتم (308).
    امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:
    مقدارى حلوا خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آوردند، ولى آن حضرت ميل نفرمود. عرض شد: آيا خوردن آن حرام است ؟ فرمود: خير، ولى دوست ندارم خود را به اين گونه غذاها عادت بدهم . سپس فرمود: نعمت هاى پاكيزه خود را در زندگى دنيايتان (خود خواهانه ) صرف كرديد(309).
    در روايتى وارد شده است :
    مازال طعامه الشعير حتى قبضه الله اليه (310).
    تا هنگام رحلت ، نان سفره وى ، نان جو بود.
    در مورد زيرانداز پيامبر روايت شده است : و كان فراش رسول الله (صلى الله عليه و آله عبائه ؛ عبا، فرش حضرت بود)). زهد واقعى را در روى گردانى وى از دنيا به خوبى مى ديدند:
    قد حقر الدنيا و صغرها... و اعرض عن الدنيا بقلبه و امات ذكرها عن نفسه (311).
    دنيا را كوچك و حقير شمرد و با تمام وجود از آن روى گرداند و ياد و نام دنيا را از صفحه وجود خويش محو كرد.
    اين ويژگى ارزشمند رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در شرايطى تبلور يافته است كه تمام امكانات عمومى در اختيار ايشان بود.
    بايد دانست زهد به معناى سستى و گوشه گيرى و فرار از مسئوليت ها نيست . انسان زاهد آن نيست كه گوشه گيرى كند و به عبادت صرف روى آورد. اين مفهوم انحرافى از زهد است . زهد، بى علاقه بودن به متاع دنيا و وابسته نبودن به مال و مقام دنيوى است و اين معنا با تلاش و سازندگى هم ساز است . انسان مى تواند پر تلاش باشد و در عين حال ، زاهد هم باشد. تلاش و سازندگى دستور الهى است :
    هو الذى جعل لكم الاءرض ذلولا فامشوا فى مناكبها و كلوا من رزقه .(ملك : 15)
    او آن خدايى است كه زمين را رام شما قرار داده است ، ولى براى به دست آوردن روزى حلال بايد بر دوش هاى آن سوار شويد تا روزى حلال به كف آيد.
    رسول گرامى اسلام با اينكه زاهدترين انسانها بود، پر تلاش هم بود. قرآن محيد به خوبى ، تلاش ايشان را بازتاب مى دهد: ان لك فى النهار سبحا طويلا؛ تو در روز آمد و شد فراوان دارى
    .(مزمل : 7)
    تلاش روزانه ، آرامش را از حضرت گرفته بود، به گونه اى كه زمانى براى استراحت نداشت : و ليست له راحه (312). با بررسى زندگى رسول الله (صلى الله عليه و آله )، در مى يابيم كه حضرت به جز عبادت و پرداختن به كارهاى شخصى ، به مديريت و رهبرى و انجام دادن كارهاى ادارى و رسيدگى به وضعيت مردم مشغول بود.
    حضرت امام رضا (عليه السلام) مى فرمايد:
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: فرشته اى نزد من آمد و گفت : اى محمد، پروردگارت سلام مى رساند و مى فرمايد اگر بخواهى بيابان مكه را براى تو پر از طلا سازم ! پيامبر سر به آسمان برداشت و گفت : پروردگارا مى خواهم يك روز سير باشم و شكر و سپاس تو گويم و روز ديگر گرسنه باشم و از تو روزى بخواهم (313).
    اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد:
    ما همراه پيامبر (پيش از نبرد خندق ) مشغول حفر خندق بوديم . فاطمه (عليها السلام ) با پاره نانى نزد پيامبر آمد و آن را به او داد. پيامبر پرسيد: اين پاره نان چيست ؟ فاطمه (عليها السلام ) گفت : يك قرص نان براى حسن و حسين تهيه كردم و اين تكه از آن را براى شما آوردم ! پيامبر فرمود: از سه روز پيش تا كنون اين اولين غذايى است كه پدرت به دهان مى گذارد(314).
    ابن عباس مى گويد:
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر بوريايى خفته بود و بر دو پهلوى او اثر گذاشته بود. عمر بن خطاب بر او وارد شد و گفت : اى پيامبر خدا! چرا براى خود بستر و زيراندازى فراهم نمى كنيد؟ پيامبر فرمود: مرا با دنيا چه كار! مثل من و دنيا، همانند سوارى است كه در روزى گرم به راهى برود. آن گاه ساعتى در سايه درختى پناه بگيرد. پس آن درخت و سايبان را واگذارد و برود!
    ابن عباس در ادامه مى گويد:
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى از دنيا رفت ، زره او بابت سى من جو كه براى نان عائله اش به وام گرفته بود، نزد مردى يهودى گرو بود(315).
    امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
    مردى از انصار يك من خرما به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هديه كرد. پيامبر به خدمتكارى كه خرما را آورده بود، فرمود: برو داخل خانه و ببين ظرفى يا طبقى مى يابى برايم بياورى ؟ وقتى خدمتكار برگشت ، عرض كرد: ظرف يا طبقى نيافتم ! پيامبر با عباى خود گوشه اى را روفت و فرمود: خرما را اينجا روى زمين بريز. آنگاه فرمود: سوگند به آنكه جانم به دست اوست ، اگر دنيا پيش خدا به قدر بال پشه اى ارزش داشت ، به هيچ كافر و منافقى چيزى از دنيا نمى داد(316).
    روزى پيامبر از خانه بيرون آمد، در حالى كه اندوهگين بود. فرشته اى از جانب خدا به سوى او آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! تمام كليدهاى خزينه ها و ثروت هاى دنيا نزد ماست . خداوند مى فرمايد: اين كليدها همه مال تو باشد. به وسيله اينها درهاى خزينه ها و ثروت ها را باز كن و آنچه خواستى بردار، بى آنكه كم شود. پيامبر فرمود:
    دنيا خانه كسى است كه جز آن ، خانه ديگرى ندارد و براى آن جمع و انباشته مى كند، كسى كه عقل ندارد.
    فرشته گفت : سوگند به خدايى كه تو را به حق به پيامبرى برانگيخت ، همين سخن را از فرشته اى در آسمان چهارم - وقتى كه كليدها را به او دادم - شنيدم (317).
    زهد و پارسايى پيامبر از همه پيامبران كه همگى زاهد بودند، بيشتر بود. ديوار خانه پيامبر از تنه درخت خرما بود(318).
    عايشه نقل مى كند كه چهل شب بر ما گذشت و در خانه رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، آتش و چراغى برافروخته نشد. از او پرسيدند: پس ‍ خوراك شما در اين مدت چه بود؟ عايشه گفت : خرما و آب (319).
    على (عليه السلام) فرمود:
    به پيامبر بزرگوار خويش تاءسى كن و از روش ستوده وى درس ‍ بياموز.
    پيامبرى كه زر و زيور جهان را ترك كرد، حتى از پرده اى كه روى آن تصويرهايى نقش شده بود، خوشش نمى آمد. به غذاى ساده و كم قناعت كرد و بسيار گرسنگى كشيد(320).
    ابن عباس مى گويد:
    پيامبر در روز فتح مكه در حالى كه گرسنه بود، وارد خانه ام هانى ، خواهر على (عليه السلام) شد. پيامبر به ام هانى فرمود: غذايى نزد تو يافت مى شود كه بخوريم ؟ ام هانى گفت : جز يك تكه نان خشك ندارم و خجالت مى كشم به شما تقديم كنم . پيامبر فرمود: آن را بياور. ام هانى آن را آورد و پيامبر آن را خرد كرد و در آب و نمك ريخت . پس فرمود: آيا خورشى نزد تو هست ؟ ام هانى گفت : كمى سركه دارم . پيامبر فرمود: آن را بياور. آن گاه پيامبر سركه را روى نان ريخت و از آن ميل كرد. بعد هم شكر خدا را به جا آورد و فرمود: سركه خوب خورشى است (321).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  2. #52
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    29 - خشوع

    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) با اينكه از مقام و قرب والايى نزد خداوند برخوردار بود و اشرف مخلوقات به شمار مى آمد، بيش از ديگران به مقام ربوبى ، از خويش خشيت نشان مى داد:
    كان النبى (صلى الله عليه و آله ) اذا خطب و ذكر الساعه رفع صوته و احمرت وجناته كانه منذر جيش (322).
    وقتى خبر از قيامت مى داد، صداى خود را بلند مى كرد و صورتش گلگون مى شد، همانند اينكه از هجوم يك لشكر مهاجم خطرناك خبر مى داد.
    آن بزرگوار از خوف الهى آن قدر گريه مى كرد كه غش به او دست مى داد: كان يبكى حتى يغشى عليه (323). از سوى ديگر، ايشان آن قدر از خوف خدا اشك مى ريخت كه مصلاى او تر مى شد: و كان يبكى حتى تبتل مصلاه خشيه عزوجل (324). با اينكه ايشان از مقام عصمت برخوردار بود، همواره از خداوند مى خواست كه نظر لطفش را لحظه اى از او بر نگيرد:
    لا تكلنى الى نفسى طرفه عين ابدا(325).
    خدايا! مرا يك لحظه و يك چشم بر هم زدن ، به حال خويش وا مگذار.
    خداى بزرگ هم از خشيت اين بنده خوبش پرده بر مى دارد كه مى فرمود:
    انى اخاف ان عصيت ربى عذاب يوم عظيم .(انعام : 15)
    من ترس دارم كه اگر گناه كنم ، دچار عذاب روز بزرگ شوم .
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  3. #53
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    30 - فروتنى

    انسان موحد كه خداى سبحان را سرچشمه كمال مى داند و باور دارد هر نعمتى از جانب خداوند است ، در برابر انسانهاى ديگر فروتن خواهد بود و هيچ گاه خود را برتر از ديگران نخواهد آورد. رسول الله (صلى الله عليه و آله )، الگوى فروتنى است ؛ چون ايشان به واقع ، مظهر كمال الهى بود و تمام ارزش هاى انسانى در او تبلور يافته بود. ايشان بر اساس رهنمود قرآنى و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين ؛ بال تواضع را همواره زير پاى پيروان خويش بگستران )).(شعراء: 215) با بندگان خدا از هر طبقه و موقعيتى كه بودند، معاشرت متواضعانه داشت . تواضع او در برابر خلق الله براى جلب رضايت خدا بود:
    ياءكل اكله العبيد و يجلس جلسه العبيد تواضعا لله عزوجل (326).
    براى رضاى خدا همانند بردگان بى آلايش مى نشست و غذا ميل مى كرد.
    شيوه نشستن حضرت در مجلس نيز نشان دهنده فروتنى اش بود:
    و كان ياكل على الحضيض و ينام على الحضيض (327).
    به هنگام خوردن غذا در پايين مجلس مى نشست و در همان جا هم مى خوابيد.
    همچنين وارد شده است : ما اكل متكئا قط؛ هيچ گاه در حالى كه تكيه داده باشد، غذا نمى خورد(328). نيز گفته اند:
    ما عاب رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مضجعا ان فرشوا له اضطجع و ان لم يفرش له اضطجع على الارض (329).
    هيچ گاه به بسترى كه براى او در نظر مى گرفتند تا بنشيند يا بخوابد، خرده نمى گرفت . اگر چيزى پهن مى كردند، بر روى آن مى خوابيد و اگر پهن نمى كردند، روى زمين مى خوابيد.
    از فروتنى ايشان همين بس كه در سلام كردن ، كسى نمى توانست از ايشان پيشى بگيرد. درباره نهايت فروتنى ايشان آمده است :
    با بردگان بر روى زمين غذا خوردن ؛ سوار شدن بر چهار پا كه تنها پلاسى بر پشت آن قرار داشت ؛ دوشيدن گوسفند با دست مبارك ؛ پوشيدن لباس ‍ پشمى زبر و سلام كردن بر كودكان ، روش ايشان بود(330).
    همين روش زندگى بود كه قلب هاى جهانيان از هر سو مجذوب ايشان گرديد و به راستى كه اسوه حسنه اى براى جهانيان بود.
    از تشريفات و رفتار خودپسندانه پادشاهان بيزار بود. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: كان تكره ان يتشبه بالملوك ؛ هيچ دوست نداشت به پادشاهان شبيه شود(331))).
    عبدالله بن مسعود مى گويد:
    مردى خدمت پيامبر آمد و از هيبت پيامبر بر خود لرزيد. پيامبر به او فرمود: آرام باش ، من پادشاه نيستم . من فرزند زنى هستم كه غذايى ساده و خشن مى خورد(332).
    همچنين رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرموده است :
    هر كس دوست داشته باشد كه ديگران جلوى او بر پا بايستند، جايگاه خود را در آتش دوزخ در نظر بگيرد(333).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  4. #54
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    31 - صبر و تحمل

    پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) در همه مناسبات خويش ، صبرى شگرف داشت و اين در حالى بود كه خود فرمود: ما اوذى احد ما اوذيت فى الله ؛ هيچ كس آنچنان كه من در راه خدا آزار ديدم ، آزار نديد(334))). آن حضرت در برابر آن آزارها صبر كرد و در مقابل زياده روى هاى جاهلان جز بردبارى روا نداشت . وقتى در جنگ احد، دندان هاى حضرت را شكستند و پيشانى ايشان شكاف برداشت ، اين صحنه بر بسيارى از اصحاب گران آمد و برخى عرض كردند: اى رسول خدا! نفرينشان كن تا به لعنت الهى دچار شوند. آن حضرت در پاسخ گفت :
    من برانگيخته نشده ام تا انسانها را لعنت كنم . من مبعوث شده ام تا آنها را به سوى خدا دعوت كنم و به سوى رحمت رهنمون گردم و براى آنان رحمت باشم ، نه لعنت . خدايا! اين قوم مرا هدايت فرما؛ زيرا نمى فهمند(335).
    در نتيجه همين صبر و بردبارى بود كه توانست انسان ها را متحول سازد و آنان را از تاريكى جاهليت رهايى بخشد. نقل شده است كه روزى شخصى يهودى در ميانه راهى جلو پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) را گرفت و مدعى شد كه از پيامبر طلبكار است . وى اظهار كرد كه هم اكنون و در همين كوچه بايد طلب مرا بدهى ! پيامبر فرمود: شما از من طلبى نداريد. بعد هم اجازه بدهيد بروم خانه و پول بياورم . يهودى گفت : يك قدم نمى گذارم عقب بروى ! پيامبر بردباى نشان داد، ولى مرد عبا و رداى پيامبر را گرفت و شروع به كشيدن كرد، به گونه اى كه گردن آن حضرت قرمز شد. از آنجا كه پيامبر قرار بود براى اداى فريضه نماز به مسجد برود و دير كرده بود، مردم نگران شدند و به دنبال ايشان آمدند و ديدند مردى يهودى آن حضرت را گرفته است و توهين مى كند. خواستند او را بزنند. پيامبر فرمود: هيچ كارى با او نداشته باشيد. من خودم مى دانم كه با اين رفيقم چگونه معامله كنم . پس ‍ با ملايمت و حوصله با او صحبت كرد و آن قدر صبر نشان داد كه مرد يهودى همان جا شهادتين گفت و مسلمان شد. مرد گفت : چنين صبر و تحملى را انسان عادى نمى تواند داشته باشد و به يقين ، تو از جانب خدا مبعوث شده اى و پيامبرى . اين صبر، صبر انبياست .(336)
    آن حضرت نشانه هاى صابر را چنين بر مى شمارد:
    علامه الصابر فى ثلاث : اءولها اءن لا يكسل و الثانيه اءن لا يضجر و الثالثه اءن لا يشكو من ربه عزوجل . لانه اذا كسل فقد ضيع الحق و اذا ضجر لم يؤ د الشكر و اذا شكا من ربه عزوجل فقد عصى (337).
    نشانه هاى انسان صابر سه چيز است : اول آنكه تنبلى و سستى نمى كند. دوم آنكه دل تنگى نمى كند و سوم آنكه از پروردگارش شكوه نمى كند؛ زيرا اگر سستى و تنبلى كند، حق را ضايع مى سازد و اگر دل تنگى كند، شكر او را ادا نكند و چنانچه شكوه كند، به يقين ، در برابر پروردگارش عصيان كرده است .
    در آيات الهى ، نصرت و پيروزى از پى آمدهاى صبر عنوان شده است .(338)
    حضرت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نيز در كلامى متين به اين امر اشاره مى كند: ان النصر مع الصبر؛ به درستى كه پيروزى با صبر است )).(339)
    در نبرد احد، پس از آنكه سواران دشمن به سركردگى خالد بن وليد از پشت سر به مسلمانان حمله كردند، نظام سپاه مسلمانان به هم ريخت . مسلمانان سرآسيمه از ميدان نبرد گريختند و به كوه پناه بردند و فقط على بن ابيطالب (عليه السلام) در كنار پيامبر باقى ماند. كار بسيار سخت شد و سپاه ابوسفيان از هر سو به جانبى كه پيامبر ايستاده بود، حمله ور شدند. تمام تلاش دشمن بر آن بود كه پيامبر را از ميان بردارند. در اين گير و دار، سنگى به پيشانى پيامبر خورد و ضربتى بر دهان مبارك . خون بر چهره مطهر او جارى شد و دندان او شكست . ايشان در همه اين امور تحمل فرمود و به كسى نفرين نكرد و مى گفت : ((خدايا! از اين گروه درگذر كه نادانند(340))).
    هنگام تقسيم غنايم حنين ، شخصى با كمال تندى گفت : اين چگونه تقسيمى است ؟ خدا چنين تقسيمى را نخواسته است ! بعضى از مسلمانان ، با تندى جلو او را گرفتند و به او گفتند: اى دشمن خدا، آيا اين گونه با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) سخن مى گويى ؟ پس آن مسلمان به حضور پيامبر آمد و جريان را به عرض آن حضرت رساند. پيامبر فرمود: برادرم ، موسى (عليه السلام) را قومش بيشتر از اين آزار دادند و او تحمل كرد.(341)
    پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) در گفتارى ديگر فرمود:
    هنگامى كه روز قيامت مى شود، منادى ندا مى كند، به گونه اى كه همه صداى او را مى شنوند و مى گويند: كجايند صاحبان فضل ! گروهى از مردم بر مى خيزند، فرشتگان از آنها استقبال مى كنند و مى گويند: فضيلت شما چه بود كه به عنوان ((صاحب فضل )) شما را صدا زده اند؟ آنها در پاسخ گويند: در دنيا وقتى كه از ناحيه ناآگاهان به ما آسيب مى رسيد، تحمل مى كرديم و اگر از ناحيه آنها به ما بدى مى شد، عفو مى كرديم . منادى از طرف خداوند اعلام مى كند: اين بندگانم راست مى گويند. آنها را آزاد بگذاريد تا بدون حساب وارد بهشت شوند(342).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  5. #55
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    32 - وقت شناسى

    فرصت و ابر همانندند و به سرعت مى گذرند و بازگشتى ندارند. هنر در بهره بردارى نيك از وقت است . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد: ان لربكم فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها(343).
    در ايام زندگى تان نسيم هاى رحمتى مى وزد. مراقب باشيد خود را در معرض آن قرار دهيد.
    ايشان در سخنى ديگر مى فرمايد:
    من فتح له باب من الخير فلينتهزه فانه لا يدرى متى يغلق عنه (344).
    هر كس كه براى او در خير و نيكويى گشوده شد، آن را غنيمت شمارد؛ چون او نمى داند كى آن را بر او مى بندد.
    رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) بيشتر مردم را در استفاده درست از اوقات ، غافل مى داند و آنان را به قدر شناسى از اوقات گرانبها و بهره بردارى از آن در شرايط گوناگون فرا مى خواند:
    اى مردم ! حقا كه راه هاى روشنى داريد. پس به سوى راه هاى روشن خويش ‍ روى آوريد و حقا كه حد و حدودى داريد. پس سوى حد و حدود خويش ‍ روى نهيد. بدانيد كه مؤمن بين دو حذر در عمل است ؛ بين اجلى كه گذشته است و نمى داند كه خداوند در آن چه مى كند و بين اجلى كه باقى مانده است و نمى داند كه خداوند در آن چه حكم مى كند. پس بايد بنده مؤمن از نفس خود براى دنياى خويش و از دنياى خود براى آخرت خويش و در جوانى اش از پيرى و در زندگانى اش از مرگ بهره گيرد(345).
    به راستى كه زندگى كوتاه است و فرصت ها زودگذر و تنها سرمايه گرانبهاى آدمى براى دست يابى به كمال و خودسازى ، وقت است . اگر آن را قدر نداند و در راه خدمت به همنوعان و رضايت خداوند به كار نگيرد، جز حسرت و پشيمانى چيزى براى او به همراه ندارد. حضرت رسول مى فرمايد:
    اغتنم خمسا قبل خمس شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك و فراغك قبل شغلك و حياتك قبل موتك و غناك قبل فقرك (346).
    پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت شمر: جوانى را پيش از پيرى ؛ سلامتى را پيش از بيمارى ؛ فراغت را پيش از مشغول شدن به كار؛ زندگى را پيش از مرگ و دارايى را پيش از فقر و ندارى .
    رسول گرامى اسلام ، اوقات خود را به سه بخش تفسيم كرده بود: بخشى براى خدا كه در اين بخش به عبادت و نماز و نيايش و تهجد مى پرداخت . بخشى براى خانواده و گفتگو و انس گرفتن با آنان و تاءمين نيازهاى روحى و عاطفى آنان و بخش ديگر را براى خود و مردم گذاشته بود. چون در اوقات حضور آن حضرت در خانه نيز مراجعه كنندگان با ايشان كار داشتند، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) بخشى از وقت درون خانه را براى رسيدگى به امور مردم و برآوردن نيازهاى آنان اختصاص داده بود(347).
    از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نقل شده است كه فرمود:
    كن على عمرك اءشح منك على درهمك و دينارك (348).
    بر عمر خود، بخيل تر از درهم و دينارت باش .
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  6. #56
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    33 - عزت نفس

    پيشوايان حق در سخت ترين شرايط از خود ضعف نشان ندادند و جز در مقابل خداوند، از كسى ترحم (استرحام ) نخواستند. آنان به پيروان خود آموختند كه عزت مؤمن در بى نيازى از مردم است . نبى مكرم اسلام مى فرمايد:
    عز المؤمن استغناؤ ه عن الناس (349).
    عزت مؤمن در بى نيازى او از مردم است .
    البته اين سخن به معناى بى نيازى انسانها از يكديگر نيست ، بلكه نشان دهنده آن است كه آدمى در روابط اجتماعى و رفع نيازها، همواره بايد حفظ عزت نفس خود را در نظر داشته باشد، همان گونه كه پيامبر عزتمند اسلام در سخنى ديگر مى فرمايد:
    اطلبوا الحوائج بعزه النفس (350).
    خواسته هاى خود را با حفظ عزت نفس بخواهيد.
    شاءن مؤمن چنين مى طلبد و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) نيز در برخورد با مردم چنين رفتار مى كرد كه جلوه بى نيازى از ديگران در آنها شكوفا شود. در اين زمينه ، از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه مردى از اصحاب پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) دچار تنگدستى و سختى شد. همسرش گفت : كاش خدمت پيامبر مى رسيدى و از او چيزى مى خواستى . مرد خدمت پيامبر آمد و چون حضرت ، او را ديد، فرمود: هر كس از ما تقاضا كند، به او عطا كنيم و هر كس بى نيازى جويد، خداوند بى نيازش ‍ كند. مرد با خود گفت : منظور پيامبر جز من نيست . پس به سوى همسرش ‍ بازگشت و او را از اين ماجرا آگاه ساخت . زن گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نيز بشر است و از حال تو آگاه نيست . او را آگاه ساز. مرد دوباره نزد پيامبر آمد و چون حضرت ، او را ديد، همان جمله را فرمود و اين كار سه بار تكرار شد. در نتيجه ، مرد رفت و كلنگى عاريه گرفت و راهى صحرا شد. قدرى هيزم بريد و آورد و به نيم چارك آرد فروخت و آن را به خانه برد و خوردند. فرداى آن روز همين كار را كرد و هيزم بيشترى آورد و فروخت . او پيوسته كار مى كرد و مى اندوخت تا كلنگى خريد. باز هم اندوخت تا دو شتر و غلامى خريد و توانگر شد و حال او نيكو گشت . روزى خدمت پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) آمد و گزارش داد كه چگونه براى درخواست آمده بود و از پيامبر چه شنيد. حضرت فرمود: من كه گفتم : ((هر كس از ما تقاضا كند، به او عطا كنيم و هر كس بى نيازى جويد، خداوند بى نيازش ‍ كند(351))).
    آنجا كه پاى عزت و كرامت در ميان است ، بايد روحيه عزت مدارى را پاس ‍ داشت و به تكاپو پرداخت . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد:
    استغنوا عن الناس ولو بشوص السواك (352).
    از مردم بى نياز باشيد، هر چند با ترك خواستن چوب مسواك .
    پيامبر كرامت و عزت در همين باره براى پرهيز از درخواست كردن مى فرمايد:
    لو يعلمون ما فى المساءله ما هشى احد يساءله شيئا(353).
    اگر مردم مى دانستند در تقاضا چه (زشتى و آبروريزى هايى ) نهفته است ، هرگز كسى از كسى چيزى درخواست نمى كرد.
    پيامبران در كمال مناعت طبع و استغنا از مردم قرار داشتند و مى كوشيدند تا ديگران را به ساده زيستى همراه با عزت دعوت كنند. پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) در سفارش به ابوذر غفارى (رحمه الله ) مى فرمايد:
    يا اباذر اياك و السؤ ال فانه ذل حاضر و فقر تتعجله و فيه حساب طويل يوم القيامه (354).
    اى ابوذر! از تقاضا كردن (اظهار نياز و ندارى ) بپرهيز؛ چون اين كار، ذلت نقد است و فقرى است كه خود به استقبال آن رفته اى و اين كار در روز قيامت ، حساب طولانى خواهد داشت .
    حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد:
    اين سخن پيامبر را بپذيريد كه فرمود: هر كس در درخواست بر خود بگشايد، خداوند در نياز را بر او باز كند(355).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  7. #57
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    34 - توبه و استغفار

    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) طلب آمرزش از خدا را وسيله رهايى از آسيب هاى نافرمانى و رنجهاى گناه مى داند و مى فرمايد:
    عليك بالاستغفار فانه المنجاه (356).
    بر شما باد به آمرزش خواهى ؛ چون نجات دهنده است .
    ايشان در جايى ديگر فرمود:
    ان للقلوب صداء كمصدا النحاس فاجلوها بالاستغفار(357).
    دل ها نيز مانند مس زنگ مى گيرد. آن را به استغفار جلا دهيد.
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله )، چاره گناه را توبه و پشيمانى از گناه مى داند و مى فرمايد:
    لكل شى ء حيله و حيله الذنوب التوبه (358).
    هر چيزى چاره اى دارد و چاره گناه ، توبه و بازگشت است .
    زيباترين توبه ، توبه خالص ، راستين و بدون بازگشت دوباره به گناه است . چنين پشيمانى ، توبه نصوح است ؛ همان كه پروردگار، آدميان را به آن فرا مى خواند:
    يا اءيها الذين آمنو توبوا الى الله توبه نصوحا.(تحريم : 8)
    اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به درگاه خدا توبه راستين كنيد.
    خاتم الانبيا نيز همگان را به چنين توبه اى فرا مى خواند و مى فرمايد:
    باب التوبه مفتوح لمن اءرادها فتوبوا الى الله توبه نصوحا(359).
    هر كه بخواهد توبه كند، در توبه به روى او باز است . بنابراين ، پيش خداوند همانند توبه نصوح ، توبه كنيد.
    معاذ بن جبل از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از چيستى توبه نصوح پرسيد. حضرت فرمود:
    ان يتوب التائب ثم لا يرجع فى ذنب كما لا يعود اللبن الى الضرع (360).
    توبه كننده آنچنان به خدا روى آورد كه ديگر به گناه باز نگردد، بدان سان كه شير دوشيده هرگز به پستان باز نمى گردد.
    جوانى خوش سيما با صورتى گريان و حالتى پريشان نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آمد. حضرت از حال او جويا شد و فرمود: جوان ! چرا گريه مى كنى ؟ جوان گفت : چرا نگريم در حالى كه گناهان زيادى انجام داده ام و هر آينه ، خداوند به سبب بعضى از آنها مرا دوزخى خواهد كرد و بى شك مرا نخواهد بخشيد. پيامبر فرمود: آيا به خدا شرك ورزيدى ؟ جوان گفت : خير! پناه بر خدا اگر براى او شريك قرار داده باشم ! پيامبر پرسيد: آيا كسى را كشته اى ؟ جوان گفت : هرگز! پيامبر فرمود: خداوند گناهان تو را خواهد بخشيد. در مقابل ، جوان گناهان خود را بسيار سنگين مى شمرد و نگران بود. پيامبر با نگاهى تند به او خطاب كرد و فرمود: جوان ! واى بر تو! آيا گناهان تو بزرگ است يا خداوند؟ جوان گفت : هيچ چيز از پروردگارم بزرگ تر نيست و خداوند از هر چيز بزرگى بزرگ تر است . پيامبر فرمود: آيا جز خداوند عظيم ، كسى گناهان بزرگ را مى بخشايد؟ جوان گفت : خير، اى رسول خدا! پيامبر فرمود: جوان ! آيا يك گناه از گناهان خود را بازگو مى كنى ؟ آن گاه جوان پس از اشاره به پيشه قبركنى خود، از يك گناه جنسى كه بدان آلوده شده بود، ياد كرد. زشتى گناه ، پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) را به خشم آورد و آن حضرت براى بيدارى دل خفته و گسست هميشگى جوان از گناه بر او نهيب زد و فرمود: از من دور شو! چقدر دوزخ به تو نزديك است ! مى ترسم از آنكه با آتش تو بسوزم .
    جوان خطاكار پريشان شد و به سرعت از نزد پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) رفت . پس از برداشتن توشه اندك ، در دل يكى از كوه هاى اطراف مدينه پناه گرفت و دستان خود را به گردن خود بست و براى طلب آمرزش به عبادت پرداخت . او اين گونه با خداى خود نجوا مى كرد: الها! اين بنده خطاكار و گريان تو است كه دست بسته در پيشگاه تو زانو زده است . خدايا! تو مرا به خوبى مى شناسى ! معبودا! پشيمانم ! نزد نبى تو آمدم ، ولى او مرا از خود راند و بر ترسم افزود. به نام و جايگاه و عظمتت سوگند مى دهم كه نااميدم مكن ! آقاى من ! مرا از رحمت خود محروم نساز!
    جوان چهل شبانه روز با خداى خود نجوا كرد و از پروردگار بخشش ‍ خواست . در روز چهلم ، دست هاى خود را به آسمان بلند كرد و گفت : خدايا! با درخواستم چه كردى ؟ اگر دعايم را برآورده اى و از گناهانم درگذشته اى ، به نبى خود وحى فرست و اگر درخواستم را اجابت نكرده اى و مرا نبخشيده اى و مجازاتى برايم در نظر گرفته اى ، پس آتشى برايم بفرست و آتشم زن يا مرا با گرفتارى دنيا هلاك ساز و از رسوايى روز رستاخيز نجاتم ده !
    در همان روز، اين آيه فرح بخش بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نازل شد:
    و الذين اذا فعلوا فاحشه اءو ظلموا اءنفسهم . ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون . اءولئك جزاؤ هم مغفره من ربهم و جنات تجرى من تحتها الاءنهار خالدين فيها و نعم اءجر العاملين .(آل عمران : 135 و 136)
    و آنان كه چون كار زشتى كنند و يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مى آوردند و براى گناهانشان آمرزش مى خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى آمرزد؟ و بر آنچه مرتكب شده اند، با آنكه مى دانند (كه گناه است ) پافشارى نمى كنند. آنان ، پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان و بوستانهايى است كه از زير (درختان ) آن جويبارها روان است . جاودانه در آن بمانند و پاداش اهل عمل چه نيكوست .
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) پس از نزول آيات از خانه خود خارج شد و در حالى كه با تبسم ، آن آيات را زمزمه مى كرد، رو به يارانش فرمود: چه كسى مرا به محل آن جوان توبه كار راهنمايى مى كند؟ معاذ بن جبل چون از محل اقامت جوان آگاهى داشت ، قدم پيش نهاد و همراه پيامبر روانه شد. همگى به سوى آن كوه رفتند و آن جوان را يافتند. در حالى كه دستانش را به گردن بسته و در ميان دو صخره ايستاده بود. صورتش از شدت تابش آفتاب سياه گشته و به دليل فزونى گريه ، مژه هايش افتاده بود. در همين حال ديدند چنين دعا مى كرد: خدايا! به نيكويى خلقم كردى و سيماى مرا زيبا آفريدى ، ولى اى كاش مى دانستم كه با من چه خواهى كرد؟ آيا مرا در آتش خواهى سوزاند يا در جوار خود، منزل خواهى داد. خدايا! بسيار به من احسان كردى و مرا غرق نعمت خود ساختى ... اى كاش مى دانستم سرانجامم چگونه است ؟ آيا مرا به بهشت مى برى يا به دوزخ مى كشانى ؟ خديا! گناهانم از آسمان و زمين و كرسى گسترده و عرش عظيم تو بزرگتر است ؟ آيا مرا مى بخشايى يا در قيامت رسوايم مى سازى ؟
    جوان در حالى كه اين سخنان را تكرار مى كرد، مى گريست و خاك بر سر و روى خود مى ريخت . در آن هنگام ، پيامبر رحمت به او نزديك شد و دستان او را از گردنش گشود و خاكها را از صورتش پاك كرد و چنين گفت : بشارت ! همانا كه رها شده خدا از دوزخ هستى !
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پس از مژده دادن به جوان ، رو به ياران خود كرد و با معرفى اين جوان به عنوان بهترين الگوى پشيمانى از گناه فرمود: مانند او گناهان خود را جبران كنيد. آنگاه آياتى را كه نازل شده بود، خواند و جوان را به بهشت مژده داد(361).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  8. #58
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    35 - سخاوت رسول اعظم (صلى الله عليه و آله )

    سخاوت و بخشندگى در سيره رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و فرزندانشان نمود ويژه اى داشت . آنان با گشاده دستى به نيازهاى ديگران پاسخ مى دادند. البته ايثار و بخشندگى در سيره نبوى نمود آشكارترى دارد. امام صادق (عليه السلام) در اين باره فرموده است :
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هيچ خواهنده و سائلى را منع و رد نمى كرد. اگر داشت ، به او عطا مى كرد و اگر نداشت ، مى فرمود: خدا مى دهد(362).
    نيز فرمود:
    هرگز از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) چيزى درخواست نكردند كه جواب رد بدهد. اگر داشت ، عطا مى كرد و اگر نداشت ، مى فرمود: ان شاءالله مى رسد و هرگز با بدى و رفتار زشت كسى مقابله به مثل نكرد(363).
    همچنين فرمود:
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پس از نبرد حنين كه غنايم زيادى به دست آمده بود، به جعرانه (محلى بين مكه و طائف ) آمد تا در آنجا غنايم را تقسيم كند. مردمان پياپى از او درخواست غنيمت مى كردند و پيامبر به آنان عطا مى فرمود. فشار و ازدحام جمعيت ، او را به بن درختى كشاند. پيامبر به آن درخت تكيه كرد و ردايش برداشته شد و پشت او خراشيده گشت . از آن درخت نيز او را گذراندند و همچنان از او درخواست مى كردند. پيامبر فرمود: اى مردم ، رداى مرا به من برگردانيد. به خدا سوگند! اگر نزد من به تعداد درختان سرزمين تهامه ، شتر باشد، همه را ميان شما تقسيم مى كنم و مرا ترسو و بخيل نخواهيد يافت . آنگاه در ذى قعده از جعرانه بيرون رفت . پس از آن ، مردم آن درخت را همواره سرسبز و شاداب مى ديدند چنان كه گويى بر آن آب زده اند(364).
    على (عليه السلام) فرمود:
    پيامبر خدا، بخشنده ترين و خوش معاشرت ترين مردم بود. هر كسى كه با او همنشينى مى كرد و به اخلاق نيك او آشنا مى شد، به او علاقه مند مى گشت (365).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  9. #59
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    36 - شجاعت

    پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) از شجاع ترين شخصيت ها در تاريخ بشر است . او به تنهايى در برابر جهانى از شرك و كفر قد برافراشت . همچنين با عقايد خرافى اعرابى كه از خشن ترين مردم روى زمين بودند، به مباره برخواست . وى مدت پانزده سال بدون هيچ اقدام نظامى و تنها با اعتماد و توكل به خداوند، در برابر كافران ايستادگى و مقاومت كرد. اين در حالى بود كه مشركان از به كار گرفتن شديدترين شكنجه ها براى دوستان ايشان و بدترين سخت گيرى ها در حق ايشان كوتاهى نكردند. پس از هجرت به مدينه نيز كه فرمان جهاد بر ايشان نازل شد، در نبردهاى بسيارى كه روى مى داد، شركت مى كرد. اميرمؤمنان على (عليه السلام) در همين زمينه مى فرمايد:
    ما مسلمانان در جنگ ها آنگاه كه جنگ شعله مى كشيد و كار سخت مى شد، به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پناه مى جستيم و هيچ كس از او به دشمن نزدكتر نبود(366).
    امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
    از وقتى آيه : فقاتل فى سبيل الله لا تكلف الا نفسك ؛ در راه خدا جنگ و جهاد كن و جز خود را به آن تكليف مكن .))(نساء: 84) بر پيامبر نازل شد، به هر جنگ و جهادى ، خود اقدام مى كرد و فرماندهى آن را بر عهده مى گرفت و ديگرى را به اين كار ماءمور نمى ساخت . از وقتى اين آيه بر پيامبر نازل شد، شجاع ترين فرد كسى بود كه به پيامبر مى پيوست و به او پناه مى جست (؛ زيرا پيامبر از همه بى باك تر و به دشمن و خطر، نزديك تر بود(367).)
    گفته اند ياران پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) از آن وجود گرامى پاسدارى مى كردند. روزى اين آيه نازل شد:
    يا اءيها الرسول بلغ ما اءنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين .(مائده : 67)
    اى پيامبر، آنچه از سوى پروردگارت در مورد جانشينى و ولايت اميرمؤمنان على (عليه السلام) بر تو نازل شده است ، ابلاغ كن و گرنه رسالت الهى را ابلاغ نكرده اى و خدا، تو را از خطر مردم حفظ مى كند.
    وقتى اين آيه بر پيامبر نازل شد، آن حضرت ، پاسدارى اصحاب را از خود نپذيرفت ؛ زيرا خداى متعال فرموده بود: ((تو را از مردم حفظ مى كنم (368))).
    در جنگ حنين ، مالك بن عوف ، فرمانده سپاه دشمن بود كه افراد قبيله هوازن را براى جنگ با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) تحريك كرده بود. البته وى سرانجام شكست خورد و اموال و خاندان او به عنوان غنيمت به دست مسلمانان افتاد. پس خود را به پيامبر رسانيد و تسليم شد. پيامبر براى به دست آوردن دل او، اموال و خانواده اش را به او برگردانيد و علاوه بر آنها صد شتر نيز به او بخشيد. مالك مسلمان شد و در اسلام خويش استوتر ماند و خدمات شايانى كرد. مالك در ستايش پيامبر اشعارى دارد كه ترجمه پاره اى از آنها چنين است :
    من ميان مردم ، كسى به پايه و عظمت محمد نديده و نشنيده ام . هنگام جود و بخشش ، عطايش بسيار بود و هر وقت مصلحت مى ديد، از آينده خبر مى داد. در ميدان كارزار كه جنگجويان با شدت هر چه تمام تر مشغول جنگ و شمشير زدن بودند، پيامبر مانند شير با توان و نيروى فوق العاده اى آماده حمله بود(369).
    در نبرد، كسى شجاع به شمار مى آمد كه در كنار او باشد؛ زيرا در مصاف ها، پيامبر به دشمن نزديك بود. عثمان بن حصين مى گويد: ((هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) با سپاه دشمن برخورد مى كرد، او نخستين كسى بود كه مى جنگيد(370).)) در نبرد خندق ، دليرى بى نظيرى از خود نشان داد؛ زيرا هنگامى كه قبيله هوازن با تيراندازى ، مسلمانان را پراكندند، او يك تنه در برابر دشمن ايستاد. از استرش پياده شد و با اشعار حماسى ، خود را حتى به كسانى كه او را نمى شناختند، معرفى كرد: ((من پيامبرى بى دروغ هستم . من پسر عبدالمطلب هستم .)) تاريخ نويسان نوشته اند كه در آن روز كسى ثابت قدم تر و نزديك تر از او به دشمن نبود(371).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  10. #60
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    37 - تكبر گريزى

    براى مقابله با خوى استكبارى ، لازم است نگاه آدمى اصلاح شود. بايد چون مستضعفان زيست تا وارسته شد. پيام آور آزادى از همه اسارت ها، در اين باره به ابوذر فرمود: اى ابوذر! بيشتر كسانى كه در آتش دوزخ مى روند، مستكبرانند. فردى عرض كرد: اى رسول خدا! آيا كسى را از كبر نجات است ؟ فرمود: آرى ، هر كه لباس درشت پوشد و چارپا سوار شود و بز بدوشد و با مسكينان نشيند(372).
    همچنين آن حضرت خطاب به ابوذر گفت :
    اى ابوذر! آنكه به بازار رود و نيازهاى خود را بخرد و خودش آن را حمل كند، از كبر دور گردد(373). اى ابوذر! هر كه لباس خود را وصله كند و كفش ‍ خود را پينه زند و چهره بر خاك سايد، از كبر دور شود(374).
    آن حضرت ، نمونه وارستگى و خاكسارى بود. ايشان مى فرمود:
    من بنده اى هستم كه بر زمين غذا مى خورم و لباس درشت مى پوشم و شتر را مى بندم و انگشتان خود را مى ليسم . چون بنده مملوكى مرا دعوت كند، اجابتش مى كنم . پس هر كه سنت و روش مرا ترك كند، از من نيست (375).
    آن حضرت در رفتار خود، با همه جلوه هاى تكبر برخورد مى كرد. وقتى با اصحاب خود راه مى رفت ، آنان را پيش مى انداخت و خود در ميان آنان راه مى رفت . در روايت است كه آدمى وقتى كسى در عقب او راه مى رود، از خدا دور مى شود(376).
    ابو سعيد خدرى روايت كرده است : آن حضرت ، خود شتر را علف مى داد و آن را مى بست . خانه را مى روفت و گوسفند را مى دوشيد. نعلين خود را پينه مى كرد و جامه خود را وصله مى زد. با خدمتكار خويش غذا مى خورد و چون خادم از دستاس كردن خسته مى شد، او را يارى مى كرد. از بازار چيزى مى خريد و به دست يا به گوشه جامه خويش مى گرفت و به خانه مى آورد. با توانگر و فقير و خرد و بزرگ دست مى داد. به هر كسى از نماز گزاران كه مى رسيد - كوچك و بزرگ و سياه و سفيد و آزاد و بنده - ابتدا سلام مى كرد. جامه خانه و بيرون او يكى بود. هر ژوليده و غبار آلوده كه او را دعوت مى كرد، از اجابت آن شرمگين نبود و آنچه را به آن دعوت مى كردند، حقير نمى شمرد؛ اگر چه به جز خرماى پوسيده چيزى نبود. صبح از براى شام چيزى نگاه نمى داشت و شام از براى صبح چيزى ذخيره نمى گذاشت . كم خرج ، خوش خلق و نرم خو و كريم الطبع و نيكو معاشرت و گشاده رو بود. متبسم بود، بى خنده و اندوهناك بود، بى ترش رويى . در امر دين محكم و استوار بود، بى درشتى . فروتن بود، بى خوارى . بخشنده بود، بى اسراف . به همه خويشان ، مهربان و با همه مسلمانان و اهل ذمه نزديك بود. دل او رقيق و نازك بود. پيوسته سر به پيش افكنده بود. پر خور نبود و هيچ گاه دست طمع به چيزى دراز نمى كرد(377).
    از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) روايت شده است :
    لا يدخل الجنه من كان فى قلبه مثقال حبه من خردل من كبر(378).
    هر كس به اندازه يك دانه خردل در دلش كبر باشد، به بهشت نمى رود.
    همچنين از ايشان رسيده است : ((بپرهيزيد از همنشينى با مردگان .)) عرض ‍ شد: اى رسول خدا! مردگان كيانند؟ فرمود: ((هر توانگرى كه ثروتش او را به سركشى وا دارد(379))).
    از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نقل شده است :
    آيا شما را از بدترين بندگان خدا آگاه نسازم ؟ درشت خوى متكبر. آيا شما را از بهترين بندگان خدا آگاه نسازم ؟ ناتوان مستضعف (380).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

صفحه 6 از 15 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •