۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩
صفحه 7 از 15 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 143
  1. #61
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    38 - علم پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله )

    پيامبر گرامى اسلام ، جامع علوم اولين و آخرين است . هر گاه درى از علوم خدادادى خود را به روى ديگران مى گشود، آنان را به حيرت و شگفتى وا مى داشت . حضرت اميرمؤمنان على (عليه السلام) درباره جامعيت علوم نبوى فرمود:
    به پيامبر، علم پيامبران و علم اوصياى آنان و علم هر چه تا قيامت رخ مى دهد، داده شد. (آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود كه ) خداوند به پيامبرش ‍ مى فرمايد: هذا ذكر من معى و ذكر من قبلى ؛ اين ذكر آنان است كه با منند و ذكر آنان كه پيش از من بوده اند)).(انبياء: 24(381))
    امام صادق (عليه السلام) نيز در روايتى فرمود:
    خداى متعال چيزى به پيامبران عطا نكرده ، مگر آنكه آن را به محمد (صلى الله عليه و آله ) نيز عطا فرموده و به محمد (صلى الله عليه و آله ) همه آنچه را به پيامبران داده ، عطا فرموده است (382).
    ار حضرت على (عليه السلام) در مورد علم پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) پرسيدند كه فرمود:
    پيامبر داراى علم همه پيامبران است و علم آنچه در گذشته بوده و علم آنچه در آينده تا قيامت خواهد بود(383).
    حضرت امام باقر (عليه السلام) در روايتى ديگر مى فرمايد:
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى به معراج برده شد، خداى متعال ، علم گذشته و آينده را به او آموخت و بسيارى از اين علم ، مجمل و غير مشروح است و تفسير آن در شب قدر مى آيد. پيامبر اجمال و تفسير اين علم را دارا بود(384).
    همچنين ايشان در مورد آيه و ما يعلم تاءويله الا الله و الراسخون فى العلم ؛ و حقيقت آن را جز خدا نمى داند و راسخان در علم .))(آل عمران :7) فرمود:
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) برترين راسخان در علم است و خداى متعال همه آنچه از تنزيل و تاءويل بر او نازل كرده ، به او آموخته است (385).
    امام موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود: ((خداوند پيامبرى نفرستاده است ، مگر آنكه محمد (صلى الله عليه و آله )، از او داناتر است (386))).
    ابو حمزه ثمالى از حضرت زين العابدين (عليه السلام) پرسيد: آيا امامان نيز مى توانند مردگان را زنده كنند و كور و بيمار به برص و پيسى را شفا بخشند و بر روى آب راه بروند؟ امام فرمود:
    خداى متعال هر چه به هر پيامبرى عطا كرده ، به محمد (صلى الله عليه و آله ) نيز عطا فرموده و اضافه بر آن ، به او چيزهايى عطا كرده است كه پيامبران نداشتند؛ يعنى امامان وارث پيامبر هستند و پيامبر به عطا و عنايت الهى بر هر معجزه اى كه پيامبران گذشته داشتند، مثل زنده كردن مردگان ، توانا بود و امامان نيز به وراثت از او، اين مقام را دارا هستند(387).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  2. #62
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    39 - گناه گريزى

    زشتى گناه ، خانه دل آدمى را سياه و تاريك و آن را محل آمد و شد شيطان مى سازد. خنجر گناه ، چشم دل را كور مى كند و اين كور دلى ، به ناپاكى جسم مى انجامد. نبى اكرم (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد:
    اذا خبث القلب خبث الجسد(388).
    هر گاه دل آدمى ناپاك شد، جسم نيز ناپاك مى شود.
    مراقبت از كردارها و رفتارها و محاسبه و دقت در آن ، شرط باز دارندگى از گناه است . بزرگترين زيان گناه ، نافرمانى خدايى است كه هيچ خطايى در محضر او زيبنده نيست . رسول الله (صلى الله عليه و آله ) خطاب به ابوذر مى فرمايد:
    يا اباذر! لا تنظر الى صغر الخطيئه و لكن اءنظر الى من عصيت (389).
    اباذر! به كوچكى گناه نگاه مكن ، بلكه به آن كسى بنگر كه او را نافرمانى كرده اى .
    بنابراين ، حساب رسى كردار، در باز دارندگى و پيشگيرى از گناه مؤ ثر است .
    رسول گرامى اسلام مى فرمايد:
    حاسبو انفسكم قبل ان تحاسبوا وزنوها قبل اءن توزنوا و تجهزوا للعرص ‍ الاءكبر(390).
    پيش از آنكه به حساب شما برسند، خود، به حساب خويش برسيد و پيش ‍ از آنكه مورد سنجش قرار گيريد، خويشتن را بسنجيد و خود را براى بزرگترين امتحان آماده سازيد.
    خويشتن دارى ، براى انسان به ويژه در دوران جوانى اهميت بسيارى دارد. پيامبر اسلام مى فرمايد:
    يقول الله اءيها الشباب التارك شهوته فى المبتذل شبابه ! انت عندى كبعض ملائكتى (391).
    اى جوانى كه شهوتهاى خود را در راه من ترك گفته اى ، آن شهوت هايى كه جوان را به ابتذال مى كشاند، بدان تو در پيشگاه من همانند بعضى از فرشتگانم هستى .
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) با زشت انگاشتن گناه ، به تمثيل آن پرداخته و فرموده است :
    عجبت لمن يحتمى من الطعام مخافه الداء كيف لا يحتمى من الذنوب مخافه النار(392).
    در شگفتم از كسى كه از بيم درد، از غذا پرهيز مى كند؛ چگونه از ترس آتش ‍ از گناهان پرهيز نمى كند؟
    آورده اند كه مرد بيمارى از مقابل پيامبر و اصحابش گذشت . بعضى از ياران ، آن مرد را ديوانه خطاب كردند. رسول گرامى اسلام با اشاره به بيمار بودن آن رهگذر فرمود: ((ديوانه آن مرد و زنى است كه جوانى خويش را در غير فرمان بردارى خدا هدر داده باشد(393).)) آن حضرت مى فرمايد:
    هر كسى كار زشت يا چيزى كه به آن تمايل دارد، براى او پيش بيايد و از ترس خدا از آن دورى گزيند، خداوند، آتش را بر او حرام مى گرداند و او را از ترس بزرگ ايمن مى دارد و به وعده اى كه كتاب خدا به او داده است ، عمل خواهد كرد، آنجا كه فرموده است : و لمن خاف مقام ربه جنتان ؛ كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت دارد)).(الرحمن : 46)
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  3. #63
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    40 - انس با خدا

    ياد خدا، حيات جان و جلاى سينه هاست و كليد انس ، در گنجينه ياد خدا نهفته است . هر محب عاشقى با ذكر او آرامش مى يابد و شناخت و معرفت خدا، شرط نخست بندگى و طاعت است . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) در اين باره مى فرمايد:
    خداوند را چنان عبادت كن كه گويى او را مى بينى . اگر نمى توانى تصور كنى كه او را مى بينى ، چنان به عبادت بپرداز كه او تو را مى بيند. بدان كه نخستين عبادت خداوند، شناخت اوست . خداوند ((اول )) است و پيش از همه چيز است و هيچ چيز پيش از او نيست . يگانه اى است كه دومى ندارد و پايدار و بى نهايت است . او آسمانها و زمين و آنچه را در آن هست ، آفريده است . او همان خداوند لطيف و خبير است و بر همه چيز تواناست (394).
    حضرت محمد (صلى الله عليه و آله ) در توصيه به انس با خداوند، از آرزوى داوود حكايت مى كند كه مى فرمود:
    خداوندا! من از تو، دوستى تو را و دوستى كسى كه تو را دوست دارد و كارى كه مرا به دوستى تو مى رساند، مى خواهم . خداوندا! دوستى خودت را براى من از وجودم ، خانواده ام و از (نعمت هايى چون ) آب خنك محبوب تر قرار ده (395).
    پيامبر در هر نشست و برخاست ، خدا را ياد مى كرد(396).
    به يقين ، اگر باب دوستى گشوده شود، خداوند نيز به آدمى توجه خاص ‍ مى كند. در همين باره پيامبر اسلام مى فرمايد:
    چون بنده اى ، ديدار مرا دوست بدارد، ديدارش را دوست مى دارم . اگر در خلوت يادم كند، در خلوت يادش مى كنم و چون در ميان گروهى يادم كند، در ميان گروهى بهتر يادش مى كنم (397).
    نشانه دوستى و محبت به خدا، ياد اوست . پيشواى راستين اسلام مى فرمايد:
    علامه حب الله تعالى حب ذكر الله (398).
    نشانه دوستى خداى متعال ، دوستى ياد خداست .
    جوانى از انصار با عبدالله بن عباس رفت و آمد صميمانه داشت . روزى فردى ، ابن عباس را به دليل تكريم بسيار اين جوان نكوهش كرد و گفت كه او شبها به قبرستان مى رود و نبش قبر مى كند. ابن عباس شبى در تعقيب جوان ، راهى قبرستان شد و از دور او را نظاره مى كرد تا اينكه ديد جوان وارد قبرى شد. سپس به ضجه و ناله پرداخت و با خداى خود نجوا مى كرد. وى با صداى بلند از حوادث پس از مرگ ، همچون تنهايى در قبر، رسوايى قيامت و عذاب دوزخ مى گفت و به شدت مى گريست .
    جوان پس از مناجات از قبر خارج شد. ابن عباس بى درنگ به سويش رفت و او را در آغوش كشيد و گفت : چه قبركن خوبى هستى ! گناهان خود را به خوبى نبش كردى و در پيشگاه خدا بدان اعتراف كردى (399).
    از نگاه پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله )، افزون بر دعا، تلاوت قرآن مجيد نيز يكى از راه هاى ارتباط و انس با خداوند است . رسول رحمت (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد:
    اذا احب احدكم ان يحدث ربه فليقرء القرآن (400).
    چون كسى از شما دوست دارد كه با پروردگارش سخن بگويد، قرآن بخواند.
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  4. #64
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    41 - تكريم ديگران

    سيره پيامبر در برخورد با انسان ، كريمانه بوده است . آنان بزرگوار بودند و در تكريم مردم مى كوشيدند. پيامبر اسلام افزون بر اينكه نيكوترين اخلاق را داشت ، بيشترين تكريم را در رفتارش نسبت به خلق خدا روا مى داشت . او كه مزين به وصف لولاك لما خلقت الافلاك بود، در روابط اجتماعى خود آنقدر بى پيرايه و خالى از تكلف بود كه گويا بشرى است مثل ديگر آدميان ، بى هيچ گونه مزيتى . او همواره در سيره اجتماعى اش به مردم احترام مى گذاشت . حضرت امام حسين (عليه السلام) مى فرمايد: از پدرم درباره مجلس رسول الله (صلى الله عليه و آله ) پرسيدم . ايشان فرمود:
    پيامبر در مجلسش بهره هر كس را عطا مى كرد. هيچ كس گمان نمى برد از او گرامى تر هم كسى باشد... مجلس او مجلس گذشت ، حيا، راستى و امانت بود. در آن صداها بلند نمى شد. انسان ها در مجلس رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، فروتن بودند و بزرگ را گرامى مى داشتند و با كوچك ترها مهربان بودند. حاجت انسان حاجتمند را بر خويش مقدم مى داشتند و روا مى كردند و غريب و بى كس را نگهدارى و رسيدگى مى كردند.
    امام حسين (عليه السلام) مى فرمايد كه به پدرم گفتم : سيره آن حضرت با همنشينان چگونه بود؟ ايشان فرمود:
    هميشه خوش رو و خوش خوى و نرم بود. خشن و درشت خو و سبك سر و ناسزاگو و عيبجو نبود و كسى را مدح نمى كرد. هرگز كسى را سرزنش ‍ نمى كرد و از او عيب نمى گرفت و لغزش و عيبهاى مردم را جستجو نمى كرد. بر بى ادبى شخص غريب در پرسش و گفتار شكيبا بود تا آنجا كه اصحاب درصدد برخورد بر مى آمدند، ولى ايشان مى فرمود: وقتى حاجتمندى را ديديد، يارى اش كنيد. هرگز ثناى كسى را نمى پذيرفت ، مگر آنكه به عنوان تشكر باشد. سخن هيچ كس را قطع نمى كرد، مگر آنكه از حد گذشته باشد. در آن صورت ، با نهى يا برخاستن ، كلام او را مى بريد(401).
    ايشان مى فرمود:
    من اءكرم اءخاه المسلم فانما يكرم الله عزوجل (402).
    اگر كسى برادر مسلمانش را تكريم كند، خداى عزوجل را تكريم كرده است .
    آن حضرت هرگز به كسى اجازه نمى داد ديگران را تحقير كند و مى فرمود:
    لا تحقرن اءحدا من المسلمين فان صغيرهم عند الله كبير(403).
    مبادا فردى از مسلمانان را كوچك شماريد و تحقير كنيد؛ كه كوچك آنان نزد خدا بزرگ است .
    ايشان دوست داشت كه با او بدون تكلف و به راحتى برخورد كنند، ولى خود از سر تكريم ، آنان را چنان احترام مى كرد كه موجب شگفتى است . نقل كرده اند كه مردى وارد مسجد شد، در حالى كه پيامبر به تنهايى نشسته بود. با ورود آن مرد، حضرت بلند شد و جا باز كرد. مرد با تعجب گفت : اى رسول خدا! جا كه بسيار است . فرمود:
    حق مسلمان بر مسلمان است كه اگر ديد برادرش مى خواهد بنشيند، بلند شود و برايش جا باز كند(404).
    همه اينها نمونه هاى روشنى از كرامت و بزرگ منشى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و بزرگداشت مقام انسان ها نزد ايشان است . ايشان حتى نسبت به كودكان كرامت ويژه اى داشت . در رفتار آن حضرت نوشته اند: هنگامى كه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) از سفرى باز مى گشت ، در راه با كودكان مردم برخورد مى كرد و به احترام آنها مى ايستاد. سپس امر مى فرمود كودكان را مى آوردند و از زمين بلند مى كردند و به آن حضرت مى دادند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بعضى را در آغوش مى گرفت و بعضى را بر پشت و دوش خود سوار مى كرد و به اصحاب خود نيز مى فرمود كودكان را در آغوش بگيريد و بر دوش خود بنشانيد. كودكان از اين كار بى اندازه خوشحال مى شدند و اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش ‍ نمى كردند(405). انس بن مالك گويد: ((ما كودك بوديم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر ما گذشت و فرمود: سلام بر شما كودكان (406))).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  5. #65
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    42 - مدارا

    پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) با ملايمت و مدارا توانست دنيا و آخرت مردم را اصلاح كند. اين منش به عنوان يك سيره جارى درباره همه پيامبران وجود داشته است . چنان كه خاتم آنان فرمود:
    انا امرنا معاشر الاءنبياء بمداراه الناس كما امرنا باءداء الفرائض (407).
    ما جمعيت پيامبران ، همان گونه كه به انجام واجبات امر شده ايم ، به مدارا با مردم امر شده ايم .
    آن بزرگوار در كنار تبليغ رسالت خويش ، به مدارا با خلق خدا ماءمور بود. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
    جاء جبرئيل الى النبى (صلى الله عليه و آله ) فقال يا محمد! ربك يقرئك السلام و يقول لك دار خلقى (408).
    جبرئيل نزد پيامبر آمد و گفت : اى محمد! پروردگارت سلام مى رساند و مى فرمايد: با خلق من مدارا كن .
    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد:
    ان الله تعالى امرنى بمداراه الناس ، كما اءمرنى باقامه الفرائض (409).
    خداوند تعالى ، همان گونه كه مرا به برپايى واجبات دستور داده ، به مدارا با مردم امر كرده است .
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) با ملايمت و مدارا، دلها را متحول و جان ها را به حق متمايل كرد. نقل شده است كه عربى بيابانى نزد حضرت آمد و از وى چيزى خواست . پيامبر چيزى به او داد، ولى آن مرد راضى نشد و ناسپاسى و جسارت كرد. اصحاب پيامبر از رفتار آن مرد خشمگين شدند و برخاستند تا با او برخورد كنند، ولى پيامبر به آنان اشاره كرد كه آرام بگيرند. سپس اعرابى را با خود به خانه برد و مقدارى ديگر به او داد و پرسيد: آيا راضى شدى ؟ مرد عرب كه وضع زندگى پيامبر و گذشت و بزرگوارى او را ديد، گفت : آرى ، خدا خيرت دهد. آنگاه پيامبر به او گفت : آنچه تو در مقابل اصحاب من بر زبان راندى ، موجب خشم آنها شد. مايلم اين اظهار رضايت و تشكرت را در مقابل آنها بگويى تا ناراحتى و خشم آنها نسبت به تو از بين برود. اعرابى پذيرفت و روز بعد به مسجد آمد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) رو به اصحاب خويش كرد و فرمود: اين مرد اظهار مى كند كه از ما راضى شده است ؛ اين طور نيست ؟ اعرابى گفت : چنين است . رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) رو به اصحاب كرد و گفت : مثل من و اين مرد، مثل همان مردى است كه شترش رم كرده بود و مى گريخت . مردم براى كمك به او دنبال شتر مى دويدند و فرياد مى كردند و اين كار باعث مى شد شتر بيشتر فرارى شود. صاحب شتر مردم را بانگ زد كه مرا با او بگذاريد كه من نسبت به او ملايم تر از شما هستم و خود مى دانم با او چگونه رفتار كنم . پس مشتى علف برداشت و آرام آرام بدون آنكه فريادى كند، به سوى شتر رفت و به راحتى مهار آن را در دست گرفت و در پى كار خويش رفت . اگر ديروز زمانى كه آن اعرابى جسارت كرد، شما را به حال خود گذاشته بودم ، به يقين اين بيچاره را مى كشتيد، در حالى كه در كفر به سر مى برد و اهل آتش بود(410).
    خاتم فرستادگان خدا، معدن و مركز حلم ، مدارا، گذشت و رحمت بود. او رحمتى براى همه عالميان بود:
    و ما اءرسلناك الا رحمه للعالمين .(انبياء: 107)
    ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم .
    حضرت رسول مى فرمود:
    بعثت للحلم مركزا(411).
    برانگيخته شده ام كه مركز حلم و بردبارى باشم .
    انس بن مالك از يارانش مى گويد:
    كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) من اءشد الناس لطفا بالناس (412).
    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بيشترين لطف و محبت را به مردم داشت .
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  6. #66
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    43 - خاموشى

    در زمينه تاءثير سكوت بر استوارى عقل ، از رسول خدا( صلى الله عليه و آله ) نقل شده است كه فرمود:
    اذا راءيتم المؤمن صموتا فادنوا منه فانه يلقى الحكمه (413).
    هر گاه مؤمن را خاموش ديديد، به او نزديك شويد؛ زيرا حكمت القا مى كند.
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) در سفارشى به ابوذر مى فرمايد:
    اءربع لا يصيبهن الا مؤمن : الصمت و هو اءول العباده ...(414).
    چهار چيز است كه جز مؤمن به آنها دست نمى يابد: خاموشى كه گام نخست عبادت است ... .
    مردى خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آمد. حضرت به او فرمود: آيا تو را به كارى راهنمايى كنم كه خداوند بدان وسيله تو را به بهشت ببرد؟ عرض كرد: آرى ، اى رسول خدا! حضرت فرمود: از آنچه خداوند به تو ارزانى داشته است ، بخشش كن ، عرض كرد: اگر خودم از كسى كه بدو بخشش مى كنم ، نيازمندتر بودم ؛ چه ؟ حضرت فرمود: ستم ديده را يارى كن . عرض كرد: اگر خودم از كسى كه يارى اش مى كنم ، ناتوان تر بودم ؛ چه ؟ فرمود: براى آدم نادان كار سازى كن (او را راهنمايى كن ). عرض كرد: اگر خودم از او نادان تر بودم ؛ چه ؟ حضرت فرمود: زبانت را جز از خير، خاموش ‍ نگه دار. آيا خوشحال نمى شوى كه يكى از اين خصلت ها در تو باشد و تو را به بهشت رهنمون سازد(415).
    معاذ بن جبل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) درباره آنچه او را به بهشت مى برد و از آتش دور مى گرداند، پرسيد. حضرت پاسخ او را داد تا آنجا كه فرمود: آيا بنياد همه اينها را به تو خبر ندهم ؟ عرض كرد: چرا، اى رسول خدا. پيامبر به زبان خود اشاره كرد و فرمود: اين را نگه دار. عرض كرد: اى پيامبر خدا! آيا ما درباره آنچه مى گوييم ، بازخواست مى شويم ؟ حضرت فرمود: مادرت به عزايت بنشيند. مگر مردم را چيزى جز درويده هاى زبانشان ، به رو يا فرمود: به بينى در آتش مى افكند؟(416)
    مرد عربى نزد پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) آمد و عرض كرد: يا رسول الله ! عملى به من بياموز كه سبب شود به بهشت روم . حضرت فرمود: ((گرسنه را سير و تشنه را سيراب و امر به معروف و نهى از منكر كن ! و اگر توانستى جز در راه خير، زبانت را نگه دار؛ زيرا تو بدين وسيله بر شيطان چيره مى شوى (417).)) حضرت در كلام زيباى ديگرى مى فرمايد: ((بنده به اوج ايمان نمى رسد، جز آنكه زبان خويش را نگه دارد(418))).
    سكوتش به درازا مى كشيد و بى ضرورت لب به سخن نمى گشود. خاموشى اش به خاطر خودخواهى نبود. نكو گفتن را بهتر از سكوت و خاموشى را بهتر از بد گفتن مى دانست (419). همچنين مى فرمود:
    خاموشى ، خردمندى است و خاموشى گزينان اندكند(420). خداوند بنده اى را بيامرزد كه سخن نيكو گويد و بهره اى برد يا خاموش ماند و سلامت ماند(421).
    خاموشى او بسيار بود و جز به وقت نياز سخن نمى گفت . سخن زشت از او شنيده نشد. هنگام خشم و خشنودى ، جز حق بر زبان جارى نمى كرد. از كسى كه سخن ناروا مى گفت ، روى مى گردانيد(422).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  7. #67
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    44 دورانديشى

    سيره و منطق عملى آن حضرت بر تفكر و تدبر استوار شده بود:
    كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) متواصل الاءحزان ، دائم الفكره و لا يتكلم فى غير حاجه طويل السكوت (423).
    پيامبر پيوسته اندوهگين بود و هماره مى انديشيد و جز به نياز سخن نمى گفت و بسيار سكوت مى كرد.
    آن حضرت هميشه در حال انديشيدن بود و هيچ كارى را بدون فكر انجام نمى داد. زبان خود را از سخنان بى مورد باز مى داشت و بجا سخن مى گفت . خود را از پرحرفى و گفتن مطالب بى فايده دور مى داشت . سخن نمى گفت ، مگر در جايى كه اميد ثواب در آن داشت (424).
    انسانى كه اهل تفكر باشد، اهل سخنان بى فايده نيست و پيامبر چنين بود. حضرت امام حسين (عليه السلام) مى فرمايد از پدرم ، اميرمؤمنان على (عليه السلام) درباره سكوت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) پرسيدم . فرمود:
    سكوت آن حضرت بر چهار چيز بود: بردبارى ، دورانديشى ، اندازه نگاه دارى و تفكر.
    سكوتش در اندازه نگاه دارى از آن رو بود كه همه مردم را به يك چشم ببيند و يكسان به گفتار هم گوش دهد، ولى سكوتش در تفكر آن بود كه در چيزهاى باقى و فانى فكر مى كرد. بردبارى و شكيبايى اش براى او با هم جمع شده بود. به همين جهت ، هيچ چيز او را به خشم نمى آورد و بر نمى انگيخت . دورانديشى براى او در چهار چيز فراهم آمده بود. به كارهاى نيك چنگ مى زد تا ديگران به او اقتدا كنند. از كارهاى زشت دورى مى كرد تا مردم از آن بپرهيزند. در انتخاب راءى صحيح براى اصلاح كارهاى امت ، مى كوشيد و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود، قيام مى كرد(425).
    از امام صادق (عليه السلام) نقل است كه مردى خدمت پيامبر آمد و عرض ‍ كرد: اى رسول خدا، مرا نصيحت كن و به من اندرزى ده ! حضرت فرمود: اگر نصيحت كنم ، عمل مى كنى ؟ مرد گفت : آرى . باز پيامبر سخن خويش را تكرار كرد و مرد پاسخ مثبت داد. بدين ترتيب ، حضرت سخن خود را سه بار تكرار كرد و مرد نيز اعلام آمادگى كرد. گويا پيامبر با اين كار مى خواست به وى بفهماند كه آنچه مى خواهد بگويد، بسيار مهم است و نصيحت با ارزشى است . پس حضرت در ادامه فرمود:
    فانى اوصيك اذا اءنت هممت باءمر فتدبر عاقبته ، فان يك رشدا فامضه و ان يك غيا فانته عنه (426).
    من تو را سفارش مى كنم به اين كه هر زمان تصميم به انجام كارى گرفتى ، در عاقبت آن كار بينديشى . پس چنانچه عاقبت آن رشد بود (و كار درست و صحيحى بود)، انجامش بدهى و اگر عاقبت آن كار گمراهى و تباهى بود، از آن دست بكشى و آن را رها كنى .
    در حديث ديگرى ، امام باقر (عليه السلام) نقل مى كند:
    مردى خدمت پيامبر رسيد و تقاضاى آموختن چيزى كرد. حضرت او را به قطع اميد از آنچه در دست مردمان است ، نصيحت كرد كه اين روحيه بى نيازى نقد است . مرد از حضرت خواست افزون بر آن نيز مطلبى به او بياموزد. حضرت او را به پرهيز از طمع كه فقر نقد است ، سفارش كرد. مرد چيزى بالاتر خواست . حضرت فرمود: هر زمان كه تصميم به انجام كارى گرفتى ، در عاقبت آن بينديش . پس اگر خير و رشد بود، آن را پى بگير و اگر گمراهى و تباهى بود، از آن دورى كن (427).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  8. #68
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    45 - فصاحت و بلاغت

    فصاحت و بلاغت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مثال زدنى است . ايشان متناسب با زمان و حال مخاطبان سخن مى گفت . ميان ايشان و شنوندگان ، تفاهم كامل برقرار مى شد. پيامبر بزرگ ما در شيوايى سخن ، مقامى والا داشت . گفتارش ، نغز و سخنانش ، حكيمانه بود. با هر طايفه اى از عرب ، با زبان ويژه اش سخن مى گفت و اصول بلاغت آن را به خوبى رعايت مى كرد(428).
    اصحاب به او گفتند: ما فصيح تر از شما نديده ايم . حضرت فرمود: چرا چنين نباشم ؟ (آنگاه دلايل اين امر را بر شمرد) از طايفه قريش به وجود آمده ام ؛ در قبيله بنى سعد پرورش يافته ام و قرآن به زبان من نازل شده است (429).
    ام معبد در وصف پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) مى گويد:
    سخنانش شيرين و خالى از هر نوع ناهنجارى است . كلمات او گويى دانه هاى درى است كه به رشته اى چيده و مرتب كرده باشند(430).
    ابن عباس هم مى گويد:
    پيامبر هنگامى كه سخن مى گفت يا پرسشى را پاسخ مى داد، سه مرتبه آن را تكرار مى كرد تا مردم خوب آن را بفهمند(431).
    درباره پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) نقل كرده اند: سخن او از همه مردم فصيح تر و بيان او از همه بالاتر بود. كلام او دلنشين و ساده بود. از پرگويى دورى مى جست و كلماتش مانند دانه هاى مرواريد، چيده و منظم بود. سخن او با آنكه مختصر بود، منظور او را كاملا مى رسانيد و از كلمه هاى بيهوده و بى مورد به كار نمى برد. سخن او پشت سر هم و بدون وقفه بود، ولى براى اينكه شنونده آن را به ذهن بسپارد و كاملا متوجه شود، ميان جمله هايش درنگ مى كرد. آواز آن حضرت بلند و رسا بود(432).
    از فشرده گوترين انسانها بود، ولى در عين ايجاز، تمامى آنچه را كه مى خواست بگويد، بيان مى كرد. نه زياده گويى داشت و نه ناقص گويى . جمله هايش پى در پى بود و ميان آنها لحظه اى خاموش مى ماند تا شنونده ، سخنانش را دريابد و به خاطر بسپارد(433).
    شيرين سخن ترين و شيواگوترين مردمان بود و مى فرمود: من فصيح ترين عربم و بهشتيان به زبان محمد (صلى الله عليه و آله ) سخن مى گويند و مى فرمود من زبان آورترين فرد عربم (434). وى چنان شمرده سخن مى گفت كه شنونده مى توانست واژگان را بشمارد(435).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  9. #69
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    46 - علاقه به زادگاه

    نمونه هايى از وطن دوستى و علاقه به زادگاه در سيره نبوى مشاهده مى شود. دورى از زادگاه ، سبب رنجش خاطر رسول الله مى شد و اشتياق به ديدار زادگاه به خوبى در رفتار ايشان نمايان بود. هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از مكه هجرت كرد، مشركان تصميم داشتند آن حضرت را بكشند. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) مخفيانه از مكه به سوى مدينه هجرت كرد. وقتى به سرزمين جحفه (كه فاصله چندانى با مكه ندارد) رسيد، به ياد زادگاهش مكه افتاد. آثار اين شوق كه با تاءثر و اندوه عميق آميخته بود، در چهره مباركش ديده مى شد. در همين زمان ، جبرئيل (امين وحى ) نازل شد و به پيامبر عرض كرد: به راستى به شهر و زادگاهت اشتياق دارى ؟ پيامبر فرمود: آرى . جبرئيل عرض كرد: خداوند اين پيام را براى تو فرستاد:
    ان الذى فرض عليك القرآن لرادك الى معاد.(قصص : 85)
    آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد، تو را به جايگاهت (زادگاهت ) باز مى گرداند.
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) هنگامى كه از مكه به سوى مدينه هجرت كرد، رو به مكه فرمود:
    الله يعلم اءنى احبك و لولا ان اهلك اخرجونى عنك ، لما آثرت عليك بلدا و لا ابتغيت بك بدلا و انى لمغتم على مفارقتك .
    خداوند مى داند كه من تو را دوست دارم و اگر ساكنان تو مرا از تو بيرون نمى راندند؛ جز تو را بر نمى گزيدم و به جاى تو، شهرى را نمى طلبيدم و همانا از جدايى تو غمگين هستم و دلم پر از اندوه است .
    سرانجام پس از گذشت هفت سال از اين وعده ، پيامبر با سپاه نيرومند اسلام ، مكه را فتح كرد و پرچم اسلام را در آنجا به اهتزاز درآورد و وعده خداوند تحقق يافت . ايشان سوار بر شتر، با شكوه و عزت بسيار همراه مسلمانان وارد مكه شد و اين شهر مقدس را فتح كرد. وقتى حضور مسلمانان و عظمت اسلام را ديد، همان جا پيشانى اش را بر فراز جهاز شتر نهاد و سجده شكر به جا آورد(436).
    در تاريخ آمده است هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وارد مكه شد، عمامه سياه بر سر داشت . كنار كعبه آمد و روبروى در كعبه ايستاد و گفت :
    نيست معبودى جز خداى يكتا و بى همتا كه ((وعده اش را تحقق بخشيد.)) بنده اش را يارى كرد و گروه هاى مشرك را شكست داد. آگاه باشيد: هر خون و خون بها و ادعاهاى ديگر كه در زمان جاهليت بود، تمام آنها را زير اين دو پايم مى گذارم ؛ جز توليت كعبه و آبرسانى به حاجيان كه اين دو بايد به صاحبان شايسته اش واگذار شود(437).

    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  10. #70
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    47 - بزرگوارى و چشم پوشى

    چشم پوشى از خطاى ديگران ، در سيره بزرگان به خوبى نمايان است . رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كه مظهر راءفت و رحمت بود، با بزرگوارى و خطاپوشى با اشتباه ديگران برخورد مى كرد و با همين شيوه تربيتى ، وسيله تنبه و تحول روحى و روانى را در ديگران فراهم مى كرد.
    1. انس بن مالك مى گويد: در خدمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) بودم . آن حضرت لباسى بر تن داشت كه حاشيه اش زبر بود. عربى باديه نشين از راه رسيد و از ايشان كمك خواست ، ولى به اين صورت كه نخست لباس پيامبر را به شدت كشيد، به گونه اى كه بر گردن آن حضرت اثر گذارد. سپس گفت : اى محمد! دو شتر مرا از مال خدا كه نزد تو است ، بار كن كه اگر چنين كنى ، از مال خود يا پدرت چيزى به من نداده اى . پيامبر ابتدا سكوت اختيار كرد. سپس فرمود: مال ، مال خداست و من بنده خدايم . اى مرد در برابر رفتار خشنى كه با من كردى ، معامله به مثل خواهى شد؟ آن شخص ‍ گفت : نه . پيامبر فرمود: به چه علت ؟ آن مرد گفت : زيرا تو بدى را با بدى پاداش نمى دهى . پيامبر شاد شد و دستور داد بر يك شتر او جو و بر شتر ديگرش خرما بار كردند و او را خشنود روانه ساخت (438).
    2. همچنين آورده اند هبار به زينب ، دختر رسول الله (صلى الله عليه و آله )، در راه مكه به مدينه حمله كرد، به گونه اى كه زينب از اين حمله ناگهانى وحشت زده شد و بچه اش را سقط كرد. پيامبر با شنيدن خبر اين واقعه فرمود: هر كس هبار را ديد، او را بكشد. مدتى از اين قضيه گذشت . هبار از كردار خود پشيمان شد و تصميم گرفت نزد پيامبر برود و توبه كند. به اين منظور، خدمت پيامبر رسيد و گفت : اى پيامبر خدا! ما مشرك و بت پرست بوديم . خداوند به وسيله تو، ما را هدايت كرد و از هلاكت نجات بخشيد. اى پيامبر خدا، از كار من كه به خاطر نادانى بود، بگذر. او با اقرار به زشتى كار خود، مسلمان شد. پيامبر فرمود: ((تو را عفو كردم . خداوند به تو احسان كرد؛ زيرا تو را به اسلام هدايت فرمود و اسلام ، انسان را از گذشته جدا مى سازد(439))).
    3. عبدالله سهمى در مكه به پيامبر ناسزا گفت و درباره آن حضرت سخنان ناروايى بر زبان راند. روزى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) و مسلمانان ، پيروزمندانه وارد مكه شدند و دشمنان اسلام خوار گشتند، عبدالله فرار كرد. پس از مدتى خدمت پيامبر آمد. مسلمان شد و از گذشته نادرست خويش عذرخواهى كرد. پيامبر، عذرش را پذيرفت و او را بخشيد. عبدالله سهمى در اين هنگام ابياتى سرود كه ترجمه آن چنين است :
    اى پيامبر بزرگ ، زبان من بسته و هلاكت ، مرا در بر گرفته است . من با شيطان در روش هاى گمراهانه مسابقه دادم . واى بر كسى كه خواسته هاى شيطانى در او پديد آيد. گوشت و استخوان و دلم ، با ايمان كامل گواهى مى دهد كه خدايى هست و تو ماءمورى كه مردم را از عذاب او بترسانى .
    عبدالله سهمى در جايى ديگر سرود:
    اى پيامبر، من از كارهايى كه انجام داده ام ، پوزش مى خواهم ؛ زيرا در گمراهى ، سرگردان بودم . مرا ببخش كه بى توجهى پدر و مادرم ، مرا به لغزش و زشتى ها كشانيد. تو پيامبر بخشنده و مهربان هستى . گواهى مى دهم كه دين تو راست و حق است و تو ميان مردم شخصيت برجسته اى دارى (440).
    4. كافران قريش در مكه تا توانستند پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) را آزار دادند و كار را بر او و پيروانش سخت گرفتند. پيامبر در برابر آن همه آسيبها، شكيبايى به خرج داد تا هنگامى كه مكه را فتح كرد و بر دشمنان خويش ‍ چيره گشت . با آن همه بدكردارى مشركان كه همگان مى دانستند، گمان مى رفت پيامبر از آن مردم لجوج و ستيزه گر، سخت انتقام بگيرد و آن افراد بى رحم را كه از شكنجه و كشتار مسلمانان فروگذار نبودند، از دم تيغ بگذراند. با اين حال ، چنين نشد و رسول رحمت در سخنرانى تاريخى خود در مسجدالحرام به مكيان فرمود: بگوييد چگونه با شما رفتار كنم ؟ آنان در پاسخ گفتند: ما جز نيكى ، گمانى به شما نمى بريم . شما برادرى بزرگوار و فرزند پدرى بزرگوار هستيد. پيامبر فرمود: ((همان گونه كه برادرم يوسف به برادرانش فرمود كه سرزنشى براى شما نيست ، من نيز به شما مى گويم كه برويد، همه شما را آزاد كردم (441))).
    5. روزى چند نفر از يهوديان بر او وارد شدند و با لحن خاصى كه دو پهلو بود، سلام كردند. پيامبر نيز در پاسخ گفت : ((و عليكم .)) عايشه قصد آنها را دريافت و با عصبانيت ، پرخاش كرد و ناسزا گفت . رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: ((عايشه آرام بگير و بد زبانى نكن . مگر نمى دانى خدا، مدارا با همه كس را دوست دارد(442))).


    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

صفحه 7 از 15 نخستنخست ... 34567891011 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •