۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩
صفحه 8 از 15 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 143
  1. #71
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    48 - امانت دارى

    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نسبت به اداى امانت به صاحبانش بسيار پايبند بود. ايشان حتى در مورد كفار و مشركان نيز اين رويه پسنديده را به جا مى آورد. از اين رو، دشمنان حضرت محمد (صلى الله عليه و آله ) در مكه ، حتى پس از اعلام پيامبرى اش همچنان نفيس ترين اشياى خود را نزد وى به امانت مى گذاشتند و ترديدى به خود راه نمى دادند كه مبادا او اموالشان را مصادره و به نفع آيين خود خرج كند. به همين دليل ، پس از آماده شدن براى هجرت به سوى يثرب ، از امام على (عليه السلام) خواست چند روز در مكه بماند و امانت ها را به صاحبانشان پس بدهد. رسول گرامى اسلام مى فرمايد:
    امانت را به كسى كه تو را امين قرار داد، باز پس بده و به كسى كه به تو خيانت كرد، خيانت مكن (443).
    ايشان حتى نخ و سوزن را به صاحبش بر مى گرداند(444) و مى فرمود:
    وقتى كسى سخنى گفت و به اطراف خود نگريست ، آن سخن نزد شما امانت است (445).
    در نبرد خيبر، مسلمانان دچار كم غذايى شديدى شدند، به گونه اى كه براى رفع گرسنگى ، از گوشت برخى حيوانات كه خوردن آنها مكروه است ، استفاده مى كردند. مسلمانان چند دژ از دژهاى خيبر را گشوده بودند، ولى دژى كه مواد غذايى فراوانى در آن انبار كرده بودند، به دست مسلمانان نيفتاده بود. در اين هنگام ، چوپان سيه چرده اى كه براى يهوديان خيبر گله دارى مى كرد، به حضور حضرت شرفياب شد و درخواست كرد كه حقيقت اسلام را بر او عرضه كند. وى در همان نخستين جلسه ها، بر اثر گفتار مستدل و منطقى آن فرستاده خدا ايمان آورد. سپس گفت : همه اين گوسفندان ، امانت يهوديان خيبر در دست من است . اكنون كه رابطه من با صاحبان گوسفند قطع شده است ، تكليف من چيست ؟ حضرت در برابر چشم صدها سرباز گرسنه ، با كمال صراحت فرمود: در آيين ما، خيانت به امانت ، يكى از بزرگترين گناهان است . بر تو لازم است همه گوسفندان را تا در قلعه ببرى و همه را به دست صاحبانشان برسانى . او نيز از دستور پيامبر پيروى كرد و بى درنگ در جنگ عليه يهود به جهاد پرداخت و در راه اسلام به شهادت رسيد(446).
    پيامبر هنگام ورود به مسجدالحرام ، عثمان بن طلحه را كه كليددار كعبه بود، نزد خود طلبيد تا در كعبه را باز كند و درون كعبه را از وجود بت ها پاك سازد. عباس عموى پيامبر پس از انجام اين مقصود، از پيامبر خواست كه كليد خانه خدا را به او تحويل دهد و مقام كليددارى بيت الله را كه در ميان عرب ، مقامى برجسته و شامخ بود، به او بسپرد.
    پيامبر بر خلاف اين تقاضا، پس از تطهير خانه كعبه از لوث بت ها، در كعبه را بست و كليد را به عثمان بن طلحه تحويل داد، در حالى كه اين آيه را تلاوت مى كرد:
    ان الله ياءمركم اءن تؤ دوا الاءمانات الى اءهلها... .(نساء: 58)
    خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبان آن برسانيد...(447).
    بر اساس روايتهاى ديگر، پيامبر داخل خانه خدا دو ركعت نماز خواند. سپس از كعبه بيرون آمد. عباس در حالى كه تقاضاى كليددارى كعبه را براى خود مى كرد، آيه 58 سوره نساء نازل شد. پيامبر نيز به على (عليه السلام) دستور داد كه كليد كعبه را به عثمان بن طلحه بدهند و از او پوزش بخواهند. عثمان به على (عليه السلام) گفت : در آغاز، كليد را با خشونت از من گرفتى ، ولى اكنون با كمال مهر و محبت به من دادى ؟ على (عليه السلام) جريان نزول آيه قرآن را براى او بيان كرد و گفت : به علت احترام فرمان خدا، چنين كردم . عثمان بن طلحه با شنيدن اين مطلب ، اسلام آورد(448).
    پيش از نبوت ، لقب ((امين )) به حضرت دادند. ابوجهل در يكى از سخنانش گفته است كه محمد بن عبدالله در اجتماع ما نشو و نما كرد و ما او را امين ناميديم ؛ زيرا شخصى درستكار، آرام و راستگو بود. او را احترام كرديم تا اينكه مقام والايى يافت . آنگاه ادعا كرد كه پيامبر خداست (449). پس از بعثت كه قريش به دشمنى با او برخاستند، باز هم اموال خود را نزد او به امانت مى سپردند. در راستگويى و درستكارى آنچنان شهرت يافت كه همگى به امانت دارى او اذعان داشتند و او را ((محمد امين )) مى خواندند(450).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  2. #72
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    49 - راستگويى

    صداقت و راستگويى به روشنى در گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) نمايان است . هيچ چيز مثل دروغگويى وجود مبارك حضرت را نمى آزرد. توصيه جدى ايشان براى تهذيب نفس به ديگران در پيش گرفتن راستى و صداقت بود. امام على (عليه السلام)، او را راستگوترين مردمان معرفى مى كند(451). ابن عباس نيز مى گويد: چون آيه ((و خويشاوندان نزديكت را هشدار بده )) نازل شد، آن بزرگوار بر فراز كوه صفا رفت و فرياد برآورد: به ما حمله كرده اند! مردمان گفتند: او كيست ؟ اطرافش گرد آمدند. حضرت فرمود: اگر بگويم اسبانى (با سواران خويش ) در دره آهنگ هجوم به شما را دارند، حرفم را مى پذيريد؟ گفتند: آرى ، ما جز راستگويى از تو نشنيديم . فرمود: پس همانا من هشدار دهنده شمايم در برابر عذابى سخت (452).
    حتى روزى ابوجهل به پيامبر گفت : ما تو را تكذيب نمى كنيم ، بلكه دستورهايى كه آورده اى ، تكذيب مى كنيم . آنگاه اين آيه نازل شد:
    فانهم لا يكذبونك و لكن الظالمين بآيات الله يجحدون .(انعام : 33)
    آنان تو را تكذيب نمى كنند، ولى ستمكاران ، آيات خدا را انكار مى كنند.
    اخنس در جنگ بدر، ابوجهل را ديد و به او گفت : اى ابوحكم ! در اينجا جز من و تو كسى نيست كه سخن ما را بشنود. به من بگو آيا محمد در ادعايى كه مى كند، راست مى گويد يا دروغ ؟ ابوجهل گفت : به خدا سوگند، محمد راستگو است و هرگز دروغ نگفته است (453).
    هرقل ، پادشاه روم ، وضع پيامبر را از ابوسفيان پرسيد و گفت : آيا پيش از ادعاى نبوت ، به او تهمت دروغگويى زده ايد؟ابوسفيان پاسخ داد: نه (454).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  3. #73
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    50 - يكسان نگرى

    در مكتب رسول الله (صلى الله عليه و آله ) انسانها برادر و برابرند و كسى را بر ديگرى هيچ برترى نيست جز به سبب تقوا. ايشان با همان كيفيت و كميت به توانگران مى پرداخت كه به فقيران توجه مى كرد و هر دو طبقه نزد ايشان از ارج و قرب يكسانى برخوردار بودند. ((نه بينوايى را به خاطر فقرش تحقير مى كرد و نه دولتمردى را به خاطر ثروتش بزرگ مى شمرد. براى هر دو به درگاه خداوند يكسان دعا مى كرد(455))). همچنين مى فرمود:
    بدترين غذا، سورى است كه ثروتمندان را بدان دعوت مى كنند، نه بينوايان را. كسى كه ثروتمند را گرامى بدارد و بينوا را تحقير كند، در آسمانها دشمن خداوند است ...(456) كسى كه ثروتمندى نزدش بيايد و او را به خاطر اينكه از دنيا (و ثروتش ) بهره مند شود، برايش فروتنى كند، دو سوم دينش را از دست داده است (457).
    همچنين از مردم مى خواست آنچه را خودشان (به خاطر كيفيت بد غذا) نمى خورند، به مستمندان ندهند(458).
    امام صادق (عليه السلام) فرمود:
    فقيرى با لباس مندرس به حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) رسيد و كنار آن حضرت نزد شخص ثروتمندى نشست . ثروتمند لباس خود را از زير پاى آن فقير كشيد. پيامبر به ثروتمند فرمود: ترسيدى چيزى از فقر او به تو بچسبد؟ گفت : نه . فرمود: ترسيدى از دارايى تو چيزى به او برسد؟ گفت : نه . فرمود: ترسيدى لباست چرك شود؟ گفت : نه . فرمود: پس چه چيز تو را بر اين كار (كنار كشيدن از فقير) وا داشت ؟ گفت : اى رسول خدا! من همدمى (شيطانى ) دارم كه هر كار زشتى را در نظرم خوب جلوه مى دهد و هر كار خوبى را در نظرم زشت مى نماياند. من (به جبران اين كار) نصف مالم را به اين فقير مى دهم . پيامبر به آن مرد تهى دست فرمود: تو مى پذيرى ؟ او گفت : نه . ثروتمند گفت : چرا؟ گفت : مى ترسم در دل من آيد آنچه به دل تو آمده است (كه نتيجه آن گمراهى ، تكبر، تحقير و توهين تهى دستان است (459)).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  4. #74
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    51 - احسان و نيكى به سائل

    محرومان و مستمندان نزد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از احترام خاصى برخوردار بودند و رسيدگى مالى به آنان جزو برنامه اصلى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) بود. ايشان همواره و در همه جا، در پى برآوردن نياز فقيران بود و ديگران را نيز به اين امر خداپسندانه فرا مى خواند.
    ابى سعيد خدرى مى گويد: در جمع گروهى از مهاجران نشسته بودم . برخى از آنها (به خاطر بينوايى ) عريان بودند و در ميان ديگران مى نشستند تا عريانى خود را پنهان كنند. يكى از ما قرآن مى خواند و ديگران گوش سپرده بودند. پيامبر آمد و فرمود: سپاس خدايى را كه از امت من كسانى را قرار داد كه به من فرمان داد تا با آنان (همدل و همدرد باشم و) شكيبايى ورزم . سپس براى رعايت عدالت ميان ما نشست و ادامه داد: اى گروه تهى دستان مهاجر! شما را به نور كامل در رستاخيز مژده مى دهم . نصف روز زودتر از ثروتمندان وارد بهشت مى شويد و آن نيمه از روز، پانصد سال است (460).
    رسول گرامى اسلام مى فرمايد: ((خدايم فرمان داد تا بينوايان مسلمان را دوست بدارم (461))). آورده اند هيچ كس از پيامبر چيزى نخواست كه پاسخ منفى بشنود و آن حضرت هيچ سائلى را جواب رد نمى داد. اگر مى توانست حاجت او را بر مى آورد و اگر نمى توانست ، با زبان خوش او را قانع مى ساخت (462).
    عجلان مى گويد: خدمت حضرت صادق (عليه السلام) بودم كه سائلى آمد. حضرت برخاست و از زنبيلى كه در آن خرما بود، مشتى برداشت و به او داد. سائل ديگرى آمد و حضرت يك مشت ديگر به او داد تا سه نفر فقير آمدند، ولى حضرت به فقير چهارم فرمود: خدا ما و تو را روزى بدهد. سپس فرمود: پيامبر چنين بود كه هيچ سائلى را از مال دنيا محروم نمى كرد.
    روزى زنى به پسرش گفت : نزد پيامبر برو و اگر هيچ نداشت ، پيراهن او را بخواه . وى نزد حضرت آمد و چيزى خواست . حضرت فرمود: هيچ چيز نزد ما نيست . عرض كرد: پيراهنت را به من بده . حضرت پيراهن خود را بيرون آورد و به او بخشيد(463). پس خداوند فرمان ميانه روى به او داد و فرمود:
    و لا تجعل يدك مغلوله الى عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا.(اسراء: 29)
    دست خود را به گردن خود بسته مدار و به طور كامل آن را باز مكن كه در نتيجه ، ملامت شده و حسرت زده مى شوى .
    برقى مى گويد: در وصيت پيامبر به على (عليه السلام) آمده است كه عمل به سنت من ، در نماز و روزه و صدقه است (464). شيخ كلينى از زيد شحام از حضرت صادق (عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود:
    هرگز پيامبر، نيازمندى را محروم نساخت . اگر چيزى داشت ، به او مى داد و گرنه مى فرمود: خدا برساند(465).
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود:
    هر كه مايل است خداوند از نحوست روزش جلوگيرى كند، صبحگاه آن روز را صدقه بدهد. اگر مى خواهد نحوست شبش از بين برود، سر شب صدقه بدهد. من ابتداى حركت و خارج شدن خود را با صدقه شروع كردم . اين صدقه دادن برايت بهتر از علم نجوم است (466).
    حضرت صادق (عليه السلام) فرمود:
    مردى يهودى از محلى كه پيامبر با اصحابش تشريف داشتند، گذشت و گفت ((السام عليك .)) آن جناب پاسخ داد: ((عليك )) (بر تو باد). اصحاب عرض كردند: اين مرد گفت مرگ بر شما باد. فرمود: من هم گفتم بر تو باد. پشت اين شخص را مارى سياه خواهد گزيد و مى ميرد.
    يهودى به راه خود رفت و پشته بزرگى هيزم گرد آورد. طولى نكشيد كه بازگشت . وقتى خواست از محل حضور پيامبر بگذرد، به او فرمود: پشته ات را زمين بگذار. هيزم را بر زمين نهاد كه ديدند مار سياهى ، چوبى را به دندان گرفته است . از او پرسيد: امروز چه كار كردى ؟ گفت : كارى نكردم . هيزم را كه جمع كردم ، دو گرده نان داشتم . يكى را خوردم و ديگرى را به مستمندى صدقه دادم . فرمود: با همان صدقه از مرگش جلوگيرى شد؛ چون صدقه ، مرگ ناگهانى و ناروا را از انسان بر مى گرداند(467).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  5. #75
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    52 - غيبت گريزى

    غيبت از گناهان كبيره است كه شعله هاى آن ، كردار نيك آدمى را مى سوزاند و قرآن مجيد از آن به خوردن گوشت برادر مرده تعبير كرده است . رسول گرامى اسلام نيز در آموزه هاى تربيتى خويش ، آسيب هاى غيبت كردن از ديگران را بر شمرده است .
    رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) به اصحابش فرمود: آيا مى دانيد غيبت چيست ؟ عرض كردند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. فرمود:
    ذكرك اءخاك بما يكره (468).
    اينكه از برادرت چيزى بگويى كه خوش ندارد.
    ابوذر در حديثى از رسول گرامى اسلام آورده است كه فرمود: اى اباذر! از غيبت بپرهيز كه غيبت بدتر از زناست . عرض كردم : اى پيامبر خدا، غيبت چيست ؟ فرمود: غيبت اين است كه از برادرت چيزى بگويى كه خوش ‍ ندارد. عرض كردم : اى پيامبر خدا! اگر آنچه در مورد او گفته مى شود، در او باشد؛ چه ؟ فرمود: بدان كه اگر آنچه در او هست ، بگويى ، غيبتش كرده اى و اگر آنچه در او نيست ، بگويى ، به او بهتان زده اى .
    در حديث است كه زنى براى مسئله اى به حضور پيامبر مشرف شد. وى مقدارى كوتاه قد بود. پس از رفتنش ، عايشه كوتاهى قد وى را با دست خويش تقليد كرد. رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) به وى فرمود: خلال كن . عايشه خلال كرد و پاره گوشتى از دهانش بيرون افتاد(469).
    انس بن مالك مى گويد: روزى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به روزه امر فرمود و دستور داد كسى بدون اجازه حضرتش افطار نكند. مردم همگى روزه گرفتند و چون غروب شد، هر روزه دارى براى اجازه افطار به محضر آن جناب مى آمد و آن حضرت اجازه افطار مى داد. در آن وقت ، مردى آمد و گفت : دو دختر دارم كه هنوز افطار نكرده اند و از آمدن در محضر شما حيا مى كنند. اجازه دهيد هر دو افطار كنند. حضرت پاسخى نداد. آن مرد گفته اش را تكرار كرد و باز حضرت چيزى نفرمود. چون براى بار سوم تكرار كرد، حضرت فرمود: روزه نبوده اند. چگونه روزه بوده اند، در حالى كه گوشت مردم را خورده اند. به خانه برو و به هر دو بگو استفراغ كنند. آن مرد به خانه رفت و از آنان خواست كه استفراغ كنند. آن دو چنين كردند، در حالى كه از دهان هر يك قطعه اى از خون بسته بيرون آمد. آن مرد با شگفتى به محضر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آمد و داستان را براى آن حضرت بيان كرد. حضرت فرمود: به آن كسى كه جانم در دست اوست ، اگر اين گناه غيبت بر آنان باقى مانده بود، اهل آتش بودند(470).
    در حديث معروفى ، جابر و ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) نقل كرده اند كه فرمود:
    الغيبه اءشد من الزنا(471).
    غيبت از زنا بدتر است .
    اين سخن به بيان ديگر نيز آمده است :
    الرجل يزنى ثم يتوب فيتوب الله عليه و ان صاحب الغيبه لا يغفر حتى يغفر له صاحبه (472).
    مرد زنا مى كند و سپس توبه مى كند و خدا توبه اش را مى پذيرد، ولى غيبت كننده آمرزيده نمى شود تا زمانى كه غيبت شونده او را ببخشد.
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  6. #76
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    53 - وفاى به عهد

    پيامبر گرامى اسلام پيش و پس از بعثت ، براى وفاى به عهد اهميت بسيارى قائل بود. ايشان در حالى به پيمانى كه با دوست و دشمن برقرار مى كرد، پايبند بود و تا زمانى كه طرف مقابل نقض عهد نمى كرد، بر تعهد خويش ‍ استوار بود. نمونه هايى از وفاى پيامبر اسلام به پيمان ها گوياى اين مدعاست :
    1. در زمان جاهليت ، جمعى از جوانمردان قريش براى دفاع از حقوق مظلومان ، پيمانى به نام ((حلف الفضول )) بستند. يكى از شركت كنندگان در اين پيمان ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) بود. او نه تنها پيش از بعثت ، با تمام وجود به اين پيمان وفادار بود، بلكه پس از آن نيز هر گاه از آن ياد مى كرد، مى فرمود: من حاضر نيستم پيمان خود را بشكنم ؛ اگر چه در مقابل آن ، گرانبهاترين نعمت را در اختيار من قرار دهند(473).
    2. عمار ياسر مى گويد: من گوسفندان خودمان را مى چرانيدم و محمد (صلى الله عليه و آله ) نيز شبانى مى كرد. روزى به وى گفتم : من در ((فج )) چراگاه خوبى سراغ دارم ؛ حاضرى فردا به آنجا برويم ؟ فرمود: بله . صبح كه آمدم ، ديدم محمد (صلى الله عليه و آله ) پيش از من آمده ، ولى گوسفندانش ‍ را به چراگاه نبرده است . پرسيدم : پس چرا ايستاده اى ؟ فرمود: من با تو عهد كردم كه گوسفندانمان را با هم بچرانيم . دوست نداشتم خلاف وعده عمل كنم و گوسفندانم را پيش از تو بچرانم (474).
    3. ماه ذى قعده بود كه پيامبر تصميم گرفت به قصد عمره راهى مكه شود. از ديگر مسلمانان نيز دعوت كرد تا همراه او باشند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) با جمعى كه همراه او بودند، به سوى مكه حركت كرد. در ميانه راه به آن حضرت خبر دادند قريشيان كه از حركت شما خبردار شده اند، خود را براى جنگ آماده كرده و در ذى طوى مستقر شده اند. آنان سوگند ياد كرده اند كه نگذارند شما وارد مكه شويد. از آنجا كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) براى جنگ حركت نكرده بود و قصد عمره داشت ، با آنها مذاكره كرد و بين آنها و پيامبر معاهده اى بسته شد كه به ((صلح حديبيه )) معروف گشت . در اين معاهده ، پيامبر متعهد امورى شد از جمله : هر فردى از افراد قريش اگر بدون اذن بزرگتر خود از مكه فرار كند و اسلام بياورد و به مسلمانان بپيوندد، محمد بايد او را به سوى قريش باز گرداند، ولى اگر فردى از مسلمانان به سوى قريش بگريزد، قريش موظف نيست او را به مسلمانان تحويل دهد.
    در همان وقت كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) با سهيل ، نماينده قريش ‍ پيمان مى بست ، ابوجندل ، فرزند سهيل كه مسلمان شده بود، ولى در زنجير پدر مشركش اسير بود، از مكه فرار كرد و به مسلمانان پيوست . سهيل گفت : اى محمد! اين اولين مورد وفاى به پيمان است . اگر مى خواهى صلح برقرار باشد، بايد او را به ما برگردانى . پيامبر هم پذيرفت . سهيل گريبان فرزندش را گرفت و به طرف مكه برد. ابوجندل با لحنى تضرع آميز فرياد زد: اى مسلمانان ! آيا شما اجازه مى دهيد مرا به سوى مشركان برگردانند و دوباره گرفتار چنگال آنها گردم ؟ پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: اى ابوجندل ! صبر كن . خداوند براى تو و امثال تو گشايشى خواهد كرد. ما با آنها پيمانى بسته ايم و نمى توانيم عهد و پيمان خود را بشكنيم (475).
    4. فردى با پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) خريد و فروش كرد. پيامبر نيز با او قرار گذاشت در جاى معينى ، يكديگر را ببينند و معامله را تمام كنند. او فراموش كرد آن روز و فرداى آن روز در وعده گاه حاضر شود. پس روز سوم به آنجا رفت و ديد پيامبر همچنان منتظر او مانده است . پيامبر چون او را ديد، فرمود: اى جوان ! مرا به زحمت افكندى . سه روز است (براى وفاى به عهد) من همين جا مانده ام و انتظار مى كشم (476).
    5. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) پس از بازگشت از حجه الوداع ، بيمار شد. با اين حال ، ميان مردم حاضر مى شد. روزى ايشان در حالى كه دستارى به سر بسته بود و از سمت راست به على (عليه السلام) و از سمت چپ به فضل تكيه داده بود، به مسجد آمد و بالاى منبر نشست . رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نخست زبان به حمد و ثناى الهى گشود و پس از آن فرمود: اى مردم ! نزديك است كه از ميان شما بروم . به هر كس كه وعده اى داده ام و وفا نكرده ام ، بيايد و يادآورى كند تا به آن عمل كنم و هر كس از من طلبى دارد، مرا آگاه سازد. مردى از ميان جمعيت برخاست و گفت : اى پيامبر خدا! من ازدواج كرده ام . به من وعده داده بودى كه يكصد و بيست درهم به من بدهى . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به فضل اشاره كرد كه اين وجه را بپردازد و از منبر پايين آمد(477).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  7. #77
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    54 - گريستن بر فراق خويشاوندان

    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) بسيار رقيق القلب و عطوف و مهربان بود. در سال ششم هجرت وقتى از ابواء (محلى بين مكه و مدينه ) مى گذشت ، قبر مادر خود را زيارت و بازسازى كرد و كنار قبر او غمگنانه گريست (478).
    وقتى پيامبر پس از نبرد احد، بالاى سر شهيدان حاضر شد، با ديدن پيكر جناب حمزه بن عبدالمطلب كه پس از شهادت ، هند (مادر معاويه بن ابى سفيان )، آن را مثله كرده بود، دردمندانه گريست (479).
    پس از تولد امام حسين (عليه السلام)، وقتى نوزاد را براى نام گذارى خدمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) بردند، پيامبر او را در آغوش گرفت و با تاءثر شديد گريه كرد. چون از آن گرامى پرسيدند كه براى چه گريه مى كنيد؟ فرمود: ((براى اين فرزند دلبند خود گريه مى كنم كه گروهى از كافران ستمگر بنى اميه ، او را مى كشند. خداوند آنها را مشمول شفاعت من نفرمايد(480))).
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) در وفات فرزندش ابراهيم ، نيز اشك مى ريخت و مى فرمود: ((چشم اشك مى ريزد و دل اندوهمند است ، ولى سخنى كه خلاف رضاى الهى باشد، نمى گويم و ما براى تو اى ابراهيم غمگين هستيم (481))).
    در سال دهم پس از بعثت ، اندكى پس از نجات مسلمانان از محاصره اقتصادى قريش در شعب ابوطالب ، به فاصله اندكى ، دو يار و حامى صميمى و وفادار پيامبر؛ يعنى حضرت ابوطالب ، عموى ارجمند و بزرگوار او و حضرت خديجه ، همسر مهربان و ايثارگرش درگذشتند. وفات آن دو براى پيامبر بسيار اندوه بار بود. پيامبر در سوگ هر يك از آن دو سخت گريست و بعدها نيز از آنها هميشه ياد مى كرد. بسيار اتفاق مى افتاد كه با زنده شدن خاطره خديجه ، به ياد او و نيكى ها و مهربانى هايش ‍ مى گريست (482).
    به روايت حضرت صادق (عليه السلام)، هنگامى كه فاطمه بنت اسد، مادر اميرالمؤمنين على (عليه السلام) از دنيا رفت ، على (عليه السلام) (با حالتى كه غم و اندوه كاملا در رخسارش ديده مى شد) خدمت پيامبر آمد. آن جناب فرمود: چه شده ؟ عرض كرد: مادرم از دنيا رفت . پيامبر فرمود: مادر من از دنيا رفته است و شروع به گريه كرد و مى گفت : مادر جان ! سپس ‍ پيراهن و رداى خود را به على (عليه السلام) داد و فرمود با اينها او را كفن كنيد. وقتى فارغ شديد، مرا نيز خبر دهيد. جنازه را كه به مدفن آوردند، پيامبر بر او نماز گزارد كه بر هيچ كس پيش و پس از او چنين نمازى نخوانده بود. آنگاه داخل قبر فاطمه شد و در آنجا خوابيد. پس از دفن . فرمود: فاطمه . پاسخ داد: لبيك يا رسول الله . پرسيد: آنچه پروردگارت وعده داده بود، درست يافتى ؟ پاسخ داد: بلى ، خدا شما را بهترين پاداش عنايت كند. آنگاه پيامبر در ميان قبر فاطمه بنت اسد مناجاتى طولانى كرد.
    همين كه از قبر خارج شد، پرسيدند عملى كه با جنازه فاطمه كرديد، از خوابيدن در قبر و كفن كردن با لباس خود و نماز خواندن طولانى و راز و نياز طولانى ، با هيچ كس چنين نكرديد؟ فرمود: آرى ، اينكه لباس خودم را كفنش قرار دادم ، براى آن بود كه روزى كيفيت محشور شدن مردم را در قيامت برايش شرح مى دادم كه بسيار متاءثر شد و گفت : آه واى بر من . به لباس خود كفنش كردم و در نماز از خدا خواستم كه آنها كهنه نشوند تا همان گونه در قيامت محشور گردد و داخل بهشت شود. خداوند نيز پذيرفت . اينكه داخل قبرش شدم ، به واسطه آن بود كه روزى به او گفتم وقتى ميت را در قبر مى گذارند، دو ملك (نكير و منكر) از او خواهند پرسيد. گفت : آه به خدا پناه مى برم از چنين روزى . در قبرش خوابيدم و پيوسته از خدا درخواست كردم تا درى از بهشت براى او باز شد و به باغستانى از باغ هاى بهشت وارد گرديد(483).
    ((ابوبصير نيز مى گويد: از حضرت صادق (عليه السلام) شنيدم كه فرمود: وقتى رقيه ، دختر پيامبر از دنيا رفت ، حضرت رسول بر فراز قبر او ايستاد و دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و گريست . عرض كردند: يا رسول الله (صلى الله عليه و آله )! براى چه به سوى آسمان دست بلند كرديد و گريستيد؟ فرمود: از خدا خواستم دخترم ، رقيه را از فشار قبر، به من ببخشد.
    همچنين انس مى گويد: كسى با زن و فرزندش مهربان تر از رسول گرامى نبود. حضرت پسرى شيرخوار در حومه شهر داشت كه به سوى آنجا رهسپار مى شد و ما نيز با او مى رفتيم . داخل خانه مى شد، آتش مى افروخت و بر آن مى دميد. پسرش ابراهيم را مى گرفت ، مى بوسيد و مى بوييد و سپس بر مى گشت . هنگامى كه پسر چشم از جهان فرو بست ، فرمود: او را در كفن نپوشانيد تا بدو بنگرم . كودك را آوردند. خويش را بر وى افكند و گريست (484).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  8. #78
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    55 - بخل گريزى

    رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نه تنها خود سخى و كريم بود، بلكه مى كوشيد اين صفت نيكو در يارانش نيز نهادينه شود. اگر كوچكترين شايبه اى از بخل و سخت دستى در آنان مشاهده مى كرد، ناراحت مى شد و نارضايتى خود را بيان مى داشت . پيامبر گرامى اسلام مى فرمود:
    تربيت من از خدا و تربيت على از من است . پروردگارم مرا به سخاوت و نيكى امر و از بخل و ستم نهى فرمود. نزد خداوند بزرگ چيزى بدتر از بخل و اخلاق ناپسند نيست . اين دو خوى زشت ، هر عبادت و عملى را كه انسان براى انجام آن كوشيده است ، تباه مى سازد(485).
    مردى نزد پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) آمد و از آن حضرت كمك مالى خواست . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به او فرمود: اكنون چيزى نزد من نيست ، ولى با ما بيا. هنگامى كه چيزى رسيد، به تو خواهيم داد. يكى از اصحاب عرض كرد: يا رسول الله ! خداوند آنچه از قدرت شما خارج است ، وظيفه شما قرار نداده است (منظورش اين بود حال كه شما چيزى نداريد، به اين سائل جواب منفى بدهيد و او را رد كنيد). پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) از اين سخن خوشش نيامد. آن مرد سائل گفت : انفاق كن و به لطف خدا از كم شدن و كاستن مال ، ترسى به خود راه مده . پيامبر از گفتار آن مرد متبسم شد و آثار شادى در صورتش هويدا گشت .
    نظر به اينكه سخن مرد سائل ، تحسين پيامبر را برانگيخت ، امام رضا (عليه السلام) در نامه اى به پسرش ، امام محمد تقى (عليه السلام) مى نويسد: شنيده ام هنگامى كه مى خواهى سواره از خانه بيرون بروى ، خادمان ، تو را از در كوچك بيرون مى برند و اين كار به سبب بخل آنهاست كه مبادا كسى تو را ملاقات كند و از تو خيرى به او برسد. از تو مى خواهم به پاس حقى كه بر تو دارم ، ورود و خروجت جز از در بزرگ نباشد و هنگامى كه سوار مى شوى ، سكه هاى طلا و نقره همراه تو باشد كه هر كس چيزى از تو خواست ، به او عطا كنى . هر كدام از عموهايت درخواستى داشت ، كمتر از پنجاه دينار طلا به او مده و اگر خواستى بيشتر به او عطا كنى ، خود مى دانى . هر يك از عمه هاى تو چيزى درخواست كرد، كمتر از بيست و پنج دينار طلا به او عطا مكن و بيش از آن بسته به همت تو است . مى خواهم خداوند با انفاق و بخشش ، تو را بلندمرتبه گرداند. پس انفاق كن و به لطف خدا از تنگدستى ترسى به خود راه مده (486).
    پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) سال هشتم هجرى در پايان جنگ حنين در محلى به نام جعرانه توقف فرمود تا غنايمى كه از جنگ به دست آمده بود، ميان مسلمانان تقسيم كند. مسلمانان براى گرفتن سهميه خود ازدحام كردند و حق خود را از پيامبر مى خواستند. پيامبر به آنان فرمود: به خدا سوگند، اگر به اندازه درختان تهامه ، شتر نزد من باشد، آنها را ميان شما تقسيم مى كنم و مرا مردى ترسو و بخيل نخواهيد يافت . آنگاه همه شتران و اموال را ميان مسلمانان قسمت و حق هر كسى را ادا كرد(487).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  9. #79
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    56 - مسافرت

    سير و سفر براى كسب تجربه و دست يابى به معرفت و ارضاى حس ‍ كنجكاوى بسيار كارساز است . پيامبر گرامى اسلام مى فرمايد:
    سافروا فانكم ان لم تغنموا مالا اءفدتم عقلا(488).
    مسافرت كنيد! چه اگر در سفر نفع مالى عايدتان نشود، از فوايد عقلى آن بهره مند مى شويد.
    در حقيقت ، بهره گيرى از امكانات طبيعى و هم نوايى با طبيعت هميشه سرشار از زيبايى ، روح و روان آدمى را شاداب مى سازد و در پى سلامت روح ، جسم آدمى نيز با طراوت مى شود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد: سافروا تصحوا(489)؛ سفر كنيد تا سلامت باشيد)).
    از سوى ديگر، اهداف سفر كردن چنين ترسيم شده است . سزاوار نيست انسان به سفر برود، مگر براى سه چيز: يا براى تجارت ، تحصيل درآمد و اصلاح معاش ؛ يا براى دست يابى به كمال معنوى و تعالى روح و يا براى تفريح و تفرج و جلب لذتهاى مباح (490).
    البته اسلام در آموزه هاى خود بر جماعت و روح جمعى ، تاءكيد ويژه اى دارد. در مسافرت نيز به سير جمعى تمايل نشان مى دهد، ولى پيش از همه چيز، به گزينش همسفر و پذيرش مسئوليت براى پيشبرد كارها توجه مى كند. رسول گرامى اسلام مى فرمايد: الرفيق ثم الطريق ؛ ((اول رفيق راه ، آنگاه سفر كردن (491))).
    ايشان همچنين مى فرمايد:
    اذا كان ثلاثه فى سفر، فليومروا احدهم (492)
    هر گاه سه نفر در سفرى بيرون رفتند، بايد كسى از خود را امير گردانند.
    حس تفاهم و تعامل با همنوعان ، سازگارى با اطرافيان و هم زيستى و انس ‍ گرفتن با دوستان از بايسته هاى سفر است . پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) مى فرمايد:
    اما التى فى السفر فبذل الزاد و حسن الخلق و المزاح فى غير المعاصى (493).
    بذل و بخشش توشه ، خوش اخلاقى و شوخى كردن در چارچوب دورى از گناه ، از آداب سفر است .
    همكارى ، هميارى و تقسيم كار، سفر را به كام آدمى گوارا و خاطره هاى خوشى از آن به يادگار مى گذارد. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) در سفرى كه با دوستان خود داشت ، براى مهيا كردن غذا، دستور كشتن گوسفندى را داد. فردى ذبح گوسفند را پذيرفت . شخصى ديگر سلاخى آن را بر عهده گرفت . ديگرى تقسيم و قطعه كردن آن را عهده دار شد و فرد ديگر متصدى پختن گوشتها شد. پيامبر نيز براى برپا كردن آتش هيزم جمع كرد.
    ياران گفتند: اى رسول خدا! تو را به پدر و مادرمان سوگند! خودت را به سختى ميفكن . ما تو را كفايت مى كنيم . پيامبر فرمود: مى دانم كه شما همه كارها را به خوبى انجام مى دهيد، ولى خداوند از بنده اى كه از همسفران خود كناره گيرد، ناخرسند است . آنگاه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) برخاست و به جمع آورى هيزم پرداخت (494).
    عده اى كه پياده سفر مى كردند، از حضرت خواستند بر ايشان دعا كند. پيامبر برايشان دعا كرد. سپس فرمود: ((بر شما باد به سرعت (حركت كردن )، سحرخيزى و ساعتى پيش از طلوع آفتاب حركت كردن ؛ زيرا عمر سفر در شب كوتاه است )).
    براى پيشگيرى از گزيدگى و هجوم درندگان مى فرمود: ((در پشت جاده ها و دل دره ها اتراق نكنيد(495))). همچنين فرمود:
    حق مسلمان (بر مسلمان ) آن است كه هرگاه آهنگ سفر دارد، دوستانش را از مسافرت آگاه كند و حق او بر دوستانش آن است كه وقتى برگشت ، به ديدنش بيايند(496).
    نيز با توجه به تاءثير مثبت سفر بر شادابى روحى و تجديد قوا مى فرمود: ((مسافرت كنيد تا تندرست بمانيد(497))).
    همچنين فرموده است :
    هر گاه كسى از شما از سفر بر مى گردد، بايد براى خانواده اش هديه اى بياورد، گرچه قطعه سنگى باشد(498). روش صحيح آن است كه هرگاه گروهى براى سفر مى روند، مخارج خود را تفكيك كنند. اين كار برايشان بهتر و براى اخلاقشان نيكوتر است (499).
    وقتى كه از مسافرت بر مى گشت ، ابتدا به مسجد مى رفت و دو ركعت نماز به جاى مى آورد. سپس به حضرت زهرا (عليها السلام ) سر مى زد و آنگاه نزد همسرانش مى رفت (500). سفر طولانى را خوش نمى داشت و مى فرمود:
    رفتن ، پاره اى از رنج است . هرگاه يكى از شما كارش در سفر تمام شد، هر چه زودتر نزد خانواده اش برگردد(501).
    همچنين فرمود:
    شش چيز از جوانمردى است . سه تاى آن در غير سفر است و سه تا در مسافرت ، ولى آنهايى كه در سفر است : خوراك و توشه بخشيدن ، خوش ‍ خلقى و شوخى در غير گناه (502).
    در سفرى كه براى حج مى رفت ، اعلام كرده بود: ((كسى كه بداخلاق و بد همنشين است ، همراه ما نيايد(503))).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

  10. #80
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ۩***۩ ملکوت اخلاق ۩***۩




    57 - شبانى

    آرامش دشت و باديه براى محمد (صلى الله عليه و آله )، از ماندن در ميان مشركان و بت پرستان مكه پسنديده تر بود و او بهترين پيشه را در چوپانى مى دانست . پس بخش زيادى از سال هاى جوانى را با شبانى سپرى كرد و گوسفندان را نگه مى داشت . خلوت و تنهايى صحرا افزون بر اينكه برايش ‍ دست مايه شكيبايى و بردبارى بود، سبب مى شد به درستى در طبيعت بنگرد و به راستى بينديشد؛ در تاريكى شب نجوا كند و سختى روز را به جان بخرد.
    روزگارى كه در كفالت حليمه به سر مى برد، روزى از حليمه پرسيد: برادرانم (فرزندان حليمه ) روزها به كجا مى روند؟ حليمه گفت : گوسفندان ما را به چراگاه مى برند. گفت : من هم از امروز با آنها خواهم بود(504).
    در هفت سالگى ، او را ديدند كه خاك و كلوخ بر دامن ريخته است و در خانه سازى به عبدالله بن جرعان كمك مى كند. در طول زندگى اش ديده نشد روزى را به بيهودگى گذراند. در مقام نيايش هميشه مى گفت : ((خدايا! از بيكاره بودن و تنبلى و زبونى به تو پناه مى برم (505).)) شايد به واسطه همين علاقه به كار و نيز براى اينكه خوش نداشت در ميان خانواده زندگى كند، بى آنكه گوشه اى از امور زندگانى آنها را بر عهده گيرد، به شبانى گوسفندان ابوطالب پرداخت (506). افزون بر آن ، از اوان كودكى ، با فضاى آزاد و دامن صحرا انس داشت و فكر عزلت و انزوا در خاطرش قوت مى يافت . گويى به او الهام شده بود كه از هم اكنون ، دور از تنگنا و جنجال شهر، با ديده بصيرت به مطالعه كتاب آفرينش بپردازد و صفحه هاى آن را با دقت ورق بزند. از سوى ديگر، سر و كار داشتن با جانوران زبان بسته و نگهدارى ايشان از آسيب درندگان و از خطر پرتگاه ها و بازداشتن آنها از هجوم به يكديگر، نوعى تمرين براى آينده اش بود. مگر نه اينكه بايد عمرى با مردم گمراه ، سرسخت و جاهل روبرو شود و آنها را از مهلكه گمراهى برهاند. پيش از او نيز برادرانش ، موسى و داوود، روزگارى به شغل شبانى مى پرداختند(507). خلاصه اينكه شبانى كار است و كار، آدمى را از نياز به ديگران در امان نگه مى دارد.
    محمد (صلى الله عليه و آله ) درباره اينكه پيامبران الهى با سپرى كردن اين دوران ، بر مسند راهنمايى امت تكيه مى زنند، فرمود:
    خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرموده ، مگر اينكه چوپان گوسفندان بوده است (508).
    از ايشان پرسيدند كه آيا شما نيز شبانى كرده ايد؟ فرمود: آرى ! من مدتى شبان گوسفندان اهل مكه در (سرزمين ) قراريط بوده ام (509). آن حضرت همچنين از شبانى گوسفندان خانواده خود در اجياد ياد مى كرد:
    خداوند، موسى را مبعوث فرمود، در حالى كه گوسفند چرانى مى كرد. داوود را مبعوث فرمود و او هم چوپان بود و من هم هنگامى كه به پيامبرى مبعوث شدم ، چوپان گوسفندان خانواده خود در اجياد بودم (510).
    ۩***۩  ملکوت اخلاق ۩***۩

صفحه 8 از 15 نخستنخست ... 456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •