۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 15 از 103 نخستنخست ... 51112131415161718192565 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 1021
  1. #141
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    120- دفاع از حريم پيامبر (ص )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى از طريق وحى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خبر رسيد كه 3 نفر از كافران به بتهاى خود سوگند خورده اند تا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بكشند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز در مسجد بعد از نماز جماعت صبح اين مطلب را به مردم اعلام كرد. آنگاه فرمود: چه كسى داوطلب مى شود به سوى آنها برود آنها را قبل از رسيدن به مدينه بكشد؟
    مردم سكوت كردند، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود گمان مى كنم پسر ابوطالب على (عليه السلام ) در ميان شما نيست يكى از اصحاب گفت ، يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم على (عليه السلام ) دچار تب شده لذا در نماز شركت نكرده است . به من اجازه بدهيد تا بروم و پيغام شما را به او برسانم . عامر به حضور على (عليه السلام ) رفت و جريان را گفت . على (عليه السلام ) از خانه بيرون آمد در حالى كه دو طرف پيراهنش ، گردنش را پوشانده بود وقتى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد عرض كرد اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جريان چيست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مطلب را گفت :. آنگاه تاءكيد فرمود: لازم است تا جلو آنها گرفته شود. على ع ضمن اعلام آمادگى اجازه خواست ، برود لباس رزم خود را بپوشد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم لباس و شمشير و زره خود را به على (عليه السلام ) داد و عمامه خود را بر سر على (عليه السلام ) نهاد و شمشير به دستش داد اسب خود را نيز آورد و على (عليه السلام ) را بر آن سوار كرد و به سوى آن 3 نفر فرستاد. 3 روز از رفتن على (عليه السلام ) گذشت و هيچ خبرى هم از ناحيه جبرئيل نرسيد. فاطمه عليهاالسلام نگران شد دست حسن و حسين (عليه السلام ) را گرفت و نزد پدر رفت و عرض كرد: پدر تصور مى كنم اين دو كودك يتيم شده اند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با شنيدن اين سخن بى اختيار گريه كرد. سپس به مردم فرمود: هر كس خبر از على (عليه السلام ) بياورد او را به بهشت مژده مى دهم . مردم در جستجوى على (عليه السلام ) رفتند تا اينكه عامر خبر سلامتى على (عليه السلام ) را آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به استقبال على (عليه السلام ) رفت ديد آن حضرت در حالى كه دو اسير و يك سر بريده و سه شتر و سه اسب با خود دارد به سمت مدينه مى آيد. آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على (عليه السلام ) فرمود: دوست دارى من شرح سفر تو را بگويم يا خود مى گويى ؟ آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خودت شرح بده تا گواه بر قوم گردى حضرت على (عليه السلام ) عرض كرد: آن 3 نفر در بيابان مى آمدند وقتى مرا ديدند فرياد زدند تو كيستى گفتم : من على پسر ابوطالب پسر عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى باشم . آنها گفتند: ما كسى را به عنوان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمى شناسيم و براى ما هم فرقى نمى كند كه ترا بكشيم يا محمد صلى الله عليه و آله و سلم را صاحب اين سر بريده به شدت به من حمله كرد پس از رد و بدل شدن ضربه هايى باد سرخى وزيد و آنگاه صداى تو را يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم از ميان آن باد شنيدم كه فرمودى زره او را از ناحيه گردن كنار زدم رگ گردنش را بزن من هم زدم سپس باد زردى وزيد صداى تو را از ميان آن شنيدم كه فرمودى زره را از رانش كنار زدم بر ران او بزن و من نيز به ران او زدم آنگاه سر او را جدا كردم . وقتى كه او را كشتم رفقاى او تسليم شدند و گفتند: اين رفيق ما را كه تو كشتى با هزار سواره حريف بود اكنون ما تسليم تو هستيم ولى ما را نكش ما شنيده ايم محمد صلى الله عليه و آله و سلم شخصى مهربان و دلسوز است ما را زنده نزد او ببر تا او حكم كند.
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى على (عليه السلام )، صداى اولى كه در نبرد خود شنيدى صداى جبرئيل بود و صداى دوم صداى ميكائيل بود حالا يكى از آنها را بياور. على (عليه السلام ) يكى از آن دو اسير را آورد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بگو لا اله الا الله او در پاسخ گفت : گفتن كلمه كوه ابوقبيس براى من بهتر از آن است كه اين كلمه را بگويم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على (عليه السلام ) فرمود: او را كنارى ببر و بعد گردنش را بزن . على (عليه السلام ) فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را اجرا كرد سپس نوبت اسير دومى شد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود: بگو لا اله الا الله او گفت :: مرا نيز به رفيقم ملحق كنيد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على (عليه السلام ) فرمود: او را نيز ببر و گردنش را بزن ، در اين ميان جبرئيل نازل شد و عرض كرد: اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم پروردگارت سلام مى رساند و مى فرمايد: اين شخص را نكش زيرا داراى دو خصلت نيكوست : 1- در ميان قوم خود سخاوت دارد. 2- او داراى اخلاق نيكوست . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على (عليه السلام ) فرمود: دست نگهدار كه جبرئيل اينگونه مى گويد:. آن مشرك وقتى از علت تاءخير قتل خود مطلع شد، گفت : آرى سوگند به خدا هيچ گاه با داشتن برادرى مالك يك درهم نشده ام يعنى پولى پس انداز نكرده ام بلكه هر چه يافتم به بستگانم دادم و هيچ گاه در ميدان جنگ پشت به جنگ ننموده ام و من گواهى مى دهم كه معبودى جز خداى يكتا نيست و محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است .





    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #142
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    121- جنگ حنين ، شكست و پيروزى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حنين سرزمين است در نزديكى شهر طائف كه غزوه اى در آنجا وقوع شد كه به نام غزوه حنين و يا غزوه اوطاس و غزوه هوازن معروف شد.
    اين جنگ از آنجا شروع شد كه طايفه اى بزرگ هوازن هنگامى كه از فتح مكه با خبر شدند رئيسشان مالك بن عوف آنها را جمع كرد و به آنها گفت : ممكن است محمد صلى الله عليه و آله و سلم بعد از فتح مكه به جنگ با ما برخيزد. آنها گفتند: صلاح در اين است كه ما پيشدستى كنيم و به او حمله كنيم .
    هنگامى كه اين خبر به گوش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد به مسلمانان دستور داد آماده حركت به سوى سرزمين هوازن شوند.
    در آخر ماه رمضان يا ابتداى ماه شوال سال هشتم هجرى بود كه رؤ ساى طايفه هوازن نزد مالك بن عوف جمع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگيرى با مسلمانان هيچ كس فكر فرار در سر نپروراند و به اين ترتيب وارد سرزمين اوطاس شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پرچم بزرگ لشگر را بست و به دست على (عليه السلام ) داد و تمام كسانى كه براى فتح مكه پرچمدار بخشى از لشگر اسلام بودند به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با همان پرچم به سوى ميدان حنين حركت كردند. در اين وقت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مطلع شد كه صفوان بن اميه مقدار زيادى زره در اختيار دارد شخصى را نزد او فرستاد و يكصد زره به عنوان عاريت از او خواست . صفوان سؤ ال كرد: براستى عاريه است يا غضب ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: عاريه اى است كه ما آن را تضمين مى كنيم و سالم بر مى گردانيم . صفوان يك صد زره به عنوان عاريت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داد و خود شخصا با حضرت حركت كرده دو هزار نفر از مسلمانانى كه در فتح مكه اسلام را پذيرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برا فتح مكه آمده بودند كه مجموعا دوازده هزار نفر مى شدند براى ميدان جنگ حركت كردند. مالك بن عوف كه مرد پر جراءت و با شهامتى بود به قبيله خود دستور داد غلافهاى شمشير را بشكند و در شكافهاى كوه و دره هاى اطراف و لابلاى درختان بر سر راه سپاه اسلام كمين كنند، و هنگامى كه در تاريكى اول صبح مسلمانان به آنجا رسيدند كه يك باره به آنان حمله ور شوند و لشكر را در هم بكوبند او اضافه كرد محمد صلى الله عليه و آله و سلم با مردان جنگى هنوز روبرو نشده تا طعم شكست را بچشد! هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز صبح را با ياران خواند فرمان داد به طرف سرزمين حنين سرازير شدند. در اين موقع بود كه ناگهان لشگر هوازن از هر سو مسلمانان را زير رگبار تيرهاى خود قرار دادند گروهى كه در مقدمه لشگر قرار داشتند و در ميان آنها تازه مسلمانان مكه هم بودن فرار كردند و اين امر سبب شد كه باقيمانده لشكر نيز فرار كند. مسلمانان چون به جمعيت انبوه خود مغرور شده بودند آثار شكست در آنان آشكار گشت . در اين ميان على (عليه السلام ) كه پرچمدار لشكر بود با عده كمى در برابر دشمن ايستاده بود و همچنان به پيكار ادامه داد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هم در قلب لشكر قرار داشت و عباس ‍ عموى آن حضرت و عده اى از بنى هاشم كه از نه نفر تجاوز نمى كرد اطراف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته بودند. مقدمه سپاه به هنگام فرار و عقب نشينى از كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گذشت . حضرت به عباس كه صداى بلند و رسايى داشت دستور داد فورا از تپه اى كه در آن نزديكى بود بالا برود و به مسلمانان فرياد زند: اى گروه مهاجران و انصار! اى ياران سوره بقره ! و اى اهل بيعت شجره ! به كجا فرار مى كنيد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اينجاست ! هنگامى كه مسلمانان صداى عباس را شنيدند بازگشتند و گفتند: لبيك لبيك و انصار در اين بازگشت پيش قدم بودن .
    حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن كردند و با يارى پروردگار به پيشروى ادامه دادند آنچنان كه طايفه هوازن به طرز وحشتناكى به هر سو پراكنده شدند و پيوسته مسلمانان آنها را تعقيب مى كردند.
    حدود يك صد نفر از سپاه دشمن كشته شد و اموالشان به غنيمت مسلمانان در آمد و گروهى نيز اسير شدند. پس از پايان جنگ ، نمايندگان قبيله هوازن خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و اسلام را پذيرفتند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم محبت زياد به آنها كرد و حتى مالك بن عوف رئيس و بزرگ آنها اسلام را پذيرفت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اموال و اسيران را به او برگرداند و رياست مسلمانان قبيله اش را به او واگذار كرد.(156)
    به رتبت ساقى كوثر، به مردى فاتح خيبر
    به نسبت صهر پيغمبر، ولى والى والا(157)





    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #143
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    122- ورود به بهشت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در قسمتى از يك روايت مفصل آمده است : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مردم فرمود:
    اى گروه مردم هر كس با اقرار به توحيد و كلمه لا اله الا الله مخلصانه بدون آنكه چيزى به آن مخلوط كند خدا را ملاقات نمايد اهل بهشت است امام على بن ابيطالب (عليه السلام ) بپا خاست و عرضه داشت پدر و مادرم فدايت چگونه اين كلمه را مخلصانه بگويد و چيزى به آن مخلوط نكند براى ما بيان كن تا حد آن را بشناسيم ؟
    رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آرى براى دنيا خواهى و حرص بر جمع آورى مال و خوشنود بودن به امور مادى و گناه و معصيت و بردگى و بندگى پول اين كله را نگويد و متاءسفانه مردمى چنين اند كه گفتارشان ، گفتار نيكان ولى كردارشان كردار ستمگران و تبهكاران است با زبان شهادت به توحيد مى دهند اما هر فسق و فجورى را مرتكب مى شوند پس هر كس خداى عزوجل را ديدار كند و در او اين خصلت ها نباشد و قولش لا اله الا الله است بهشت براى اوست و هر گاه دنيا را بگيرد و آخرت را ترك كند اهل دوزخ است .(158)




    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #144
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    123- شرط قبولى توحيد و ايمان
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ابوسعيد خدرى مى گويد: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بود و تنى چند از يارانش از جمله حضرت على بن ابيطالب (عليه السلام ) گرد او بودند. حضرت فرمود: هر كس لا اله الا الله گويد وارد بهشت مى شود پس دو تن از ياران آن حضرت گفتند ما مى گوييم لا اله الا الله . پيامبر فرمود: همانا لا اله الا الله از اين شخص (اشاره به حضرت على (عليه السلام )) و شيعيانش قبول مى شود باز آن دو تن تكرار كردند و گفتند: ما نيز مى گوييم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست بر سر على (عليه السلام ) گذارد آنگاه به آن دو نفر گفت ، علامت پيروى از او اين است كه بيعت او را نشكنيد و در مسند و مقام او ننشينيد و سخنش را تكذيب نكنيد.




    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #145
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    124- امير انفاق و كرم
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مسلمانان براى سركوبى كفار حركت كردند، كافران بدون جنگ تسليم شدند و در نتيجه اراضى و اموالى از آنها كه در اصطلاح فيى گفته مى شد به دست مسلمين افتاد امام صادق (عليه السلام ) فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن فيى را بين مسلمانان تقسيم كرد يك قطعه از آن سهم تقسيم شده براى حضرت على ع شد، آن حضرت در آن زمين چاهى حفر كرد تا به آب رسيد به حدى كه آب آن چاه به اندازه گردن شتر فوران مى كرد. امام على (عليه السلام ) آن چشمه را به نام عين ينبع (چشمه جوشان ) ناميد. شخصى به حضور على (عليه السلام ) آمد و در اين مورد به او بشارت داد و تبريك گفت امام على ع فرمود:
    و بشر الوارث ، بشر الوارث هى صدقه بتافى حجيج بيت الله و عابر سيبله لاتباع و لاتوهب و لاتورث فمن باعها او وهبها فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس اجمعين
    يعنى : به وراث مژده و خبر بده ، اين چشمه فقط وقف گرديده تا در آمد آن در راه تاءمين معاش و مخارج زائران خانه كعبه و مسافران در راه خدا به مصرف برسد فروختن و بخشيدن و به ارث بردن آن جايز نيست . كسى كه آن را بفروشد يا ببخشد لعنت خدا و فرشتگان و همه انسانها بر او باد.(159)
    اى آسمان رحمت و بحر سخا على
    وى داده عدل تو دو جهان را صلا على (160)




    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #146
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    125- سرمشق اهل وفا
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ابن عباس مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از يك نفر عرب باديه نشين شترى را به چهارصد درهم خريد هنگامى كه پول را داد اعرابى فرياد زد كه هم شتر و هم پول براى اوست . ابوبكر از آنجا عبور كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمود: بين ما قضاوت كن من پول شتر را داده ام ولى اعرابى ادعا دارد كه شتر و پول مال خودش ‍ مى باشد. ابوبكر گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مطلب روشن است شما بايد بينه (دو نفر شاهد عادل بياوريد كه پول ما شما است .
    سپس عمر از آنجا عبور كرد او نيز چنين قضاوت نمود. سپس على (عليه السلام ) آمد. پيامبر به اعرابى فرمود: آيا به قضاوت اين جوان كه مى آيد راضى هستى ؟
    اعرابى گفت : آرى . هنگامى كه على به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد اعرابى گفت : اين شتر مال من است و درهمها (پولها) نيز مال من است اگر محمد صلى الله عليه و آله و سلم ادعاى چيزى دارد بايد بينه بياورد. امام على (عليه السلام ) به اعرابى سه مرتبه گفت : شتر را رها كن تا رسول خدا آن را خود ببرد چرا كه شتر را پيامبر از تو خريدهاست ) ليكن اعرابى به دستور على (عليه السلام ) و حرفهاى او اعتنايى نكرد آن حضرت اعرابى را گرفت و ضربه محكمى به او زد.
    مردم جمع شدند و هر كس سخنى مى گفت على (عليه السلام ) به رسول خدا عرض كرد: نصدقك على الوحى و لانصدقك على اربعماة درهم ؛ ما سخن تو را در مورد صدق وحى تصديق مى كنيم ولى درباره چهارصد درهم تصديق نكنيم . (161)
    سلطان هر و سراست صهر رسول خداست
    سرمشق اهل وفاست مهر و وفاى على (162)



    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #147
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    126- كاركردن عيب نيست
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى شرايط زندگى على (عليه السلام ) به اندازه اى تنگ شد كه گرسنگى شديدى امام على (عليه السلام ) را فرا گرفت . آن حضرت از خانه بيرون آمد و در جستجوى آن بود تا كارى پيدا شود تا كارگرى كند و با مزد آن غذايى تهيه و گرسنگى خود را رفع نمايد.
    در مدينه كار پيدا نكرد، تصميم گرفت به حوالى مدينه كه مزرعه اى است در يك فرسخ و نيمى مدينه رفته تا در آن روستاى كوچك آنجا كارى پيدا كند.
    وقتى به روستا رسيد ديد زنى مشغول الك كردن خاك مى باشد و منتظر كارگرى جهت كمك مى باشد نزد آن زن رفت و معلوم شد كه آن زن كارگرى نياز دارد.
    پس از صحبت با او قرار بر اين شد كه على (عليه السلام ) آب از درون چاه آورد و آن خاك را گل كرده تا براى ديوار كشى آماده شود و در ازاى هر دلو آب يك خرما اجرت و مزد گيرد.
    حضرت جمعا شانزده دلو از چاه آب آورد آنگاه مشغول تهيه گل شد پس ‍ از اتمام كار آن زن شانزده خرما به آن حضرت داد امام نيز به مدينه بازگشت .
    على (عليه السلام ) بعد جريان را براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تعريف كرد آنگاه هر دو نشسته و با هم آن خرماها را خوردند(163)
    اينقدر دانم كه بر فرق كمال خويش زد
    آفرينش از وجود حيدر كرار گل (164)




    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #148
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    127- پيروى از على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيدم و بر گرد آن حضرت جمعيتى از قريش را ديدم . حضرت به من نگاهى كرد و فرمود: يا عى همانا مثل تو در اين امت مانند حضرت عيسى بن مريم است زيرا عده اى او را بسيار دوست داشتند و افراط در دوستى او نمودند و هلاك شدند و دسته اى او را دشمن داشتند و هلاك شدند و اما عده اى دنباله رو او بودند پس نجات يافتند اطرافيان آن حضرت فرمودند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را بزرگ شمردند و خنديدند و گفتند: يا رسول الله على را شما با انبيا و رسولان خدا تشبيه مى نمايى ؟!(165)




    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #149
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    128- على (ع ) خير البريه است
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ابوبكر هذلى از شعبى روايت كرد: مردى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به من مطلبى بياموز تا خداوند به سبب آن مرا نفعى بخشد. حضرت فرمود: بر تو باد به بخشش و كرم كه در دنيا و آخرت به تو نفع مى بخشد ناگاه على (عليه السلام ) وارد شد و عرض كرد يا رسول الله حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام شما را مى خواند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم برخاست آنگاه آن مرد گفت : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اين مرد كه آمد چه كسى بود در پاسخ او حضرت فرمود: او كسى است كه خداى متعال در حق او در قرآن كريم فرموده ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه .(166)




    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #150
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    129- اولين پيشتاز عامل
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ابن شهر آشوب به سند خود مى نويسد: وقتى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت على (عليه السلام ) خبر شهادت برادرش جعفر طيار را در جنگ موته داد. حضرت وقتى ، خبر شهادت برادر خود را شنيد فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و در روايت ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه انا لله و انا اليه راجعون را پيش از حضرت على (عليه السلام ) كسى نگفته بود.(167)




    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 15 از 103 نخستنخست ... 51112131415161718192565 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •