۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 18 از 103 نخستنخست ... 81415161718192021222868 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 1021
  1. #171
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    150- ولى خدا كيست ؟
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى ابوذر به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و گفت : اى مرد شب گذشته در خواب صحنه اى ديدم كه تاكنون چنين چيزى را نديده بودم . گفتند: در خواب چه ديدى ؟ گفت : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم را نزديك خانه اش ديدم كه شبانه بيرون آمد و دست على (عليه السلام ) را گرفته بود با هم به قبرستان بقيع رفتند من هم آن دو بزرگوار را زير نظر گرفته و از فاصله دورترى به دنبالشان رفتم به سوى بقيع رفتند تا به محل قبرهاى مكه رسيدند سپس آن حضرت به آرامگاه پدر خود رسيد و نزديك آن دو ركعت نماز خواند ناگاه قبر شكافته شد و در همين حال عبدالله را ديدم كه نشسته و مى گويد: گواهى مى دهم كه معبود جز الله نيست و گواهى مى دهم محمد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و پيامبر اوست . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به او گفت ، پدرم ولى تو كيست ؟ عبدالله گفت : پسرم ولى چيست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اين على ولى است . عبدالله فورا گفت : گواهى مى دهم كه على (عليه السلام ) ولى من است . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت : پس به بوستان خودت بازگرد. سپس بر سر آرامگاه مادرش ‍ آمنه برگشت و همان عملى را كه نزد قبر پدرش انجام داده بود تكرار كرد ناگاه قبر شكافت بى درنگ آمنه گفت : شهادت مى دهم معبود جز الله نيست و تو پيامبر و فرستاده خدايى . پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به او گفت : مادرم ولى تو كيست ؟ پاسخ داد پسرم ولايت چيست ؟ فرمود: آن ولايت (اشاره به حضرت على (عليه السلام )) على بن ابيطالب (عليه السلام ) است . آمنه فورا گفت و البته على ولى من است . سپس ‍ فرمود: به آرامگاه و گلزار خودت بازگرد، وقتى سخن ابوذر به اينجا رسيد به او گفتند، تو دروغ مى گويى و با او دست به گريبان شدند و كتكش زدند آنگاه مردم خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و عرض كردند يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم امروز دروغى بر تو بسته شد فرمود، چه بود؟ گفتند: ابوذر درباره تو چنين و چنان نقل كرده . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آسمان نيلگون هنوز بر سر كسى سايه نيفكنده و به روى زمين غبار آلود كسى گام برنداشته كه راستگوتر از ابوذر باشد.(187)






    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #172
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    151- جنگ على در وادى يابس
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) در جنگ با كفار وادى يابس ابتدا جنگ را شروع ننمود تا آنكه خورشيد طلوع كرد وقتى روز شد، على (عليه السلام ) به پرچمداران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، فرمود: پرچمها را بلند كنيد وقتى پرچمها بلند شد و مشركان آن پرچمها را ديدند؛ شناختند، به همديگر گفتند، اين دشمن شماست كه شما در طلب او بوديد اينها محمد صلى الله عليه و آله و سلم و اصحاب او هستند، غلامى از مشركان كه بدترين و كافرترين آنان بود. بيرون آمد و به اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين ندا داد: اى اصحاب ساحر دروغگو كدام يك از شما محمد صلى الله عليه و آله و سلم هستيد او بايد خود را به من نشان دهد. على (عليه السلام ) به سوى او رفت و به او گفت : مادرت به عزايت بنشيند، تو ساحر دروغگو هستى ، محمد صلى الله عليه و آله و سلم حق را از جانب حق آورد. غلام گفت : تو كيستى فرمود: من على بن ابيطالب برادر زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پسر عمو و همسر دختر او هستم . غلام گفت : آيا تو داراى چنين منزلت و مقامى در نزد محمد صلى الله عليه و آله و سلم هستى ؟ فرمود: آرى . غلام گفت : پس تو و محمد صلى الله عليه و آله و سلم بر يك دين واحد هستيد و برايم فرقى نمى كند كه ترا ببينم يا محمد صلى الله عليه و آله و سلم را. آنگاه غلام به سوى على (عليه السلام ) دئويد در حالى كه رجزى به اين مضمون مى خواند:
    اى على ، تو شير درنده اى را ديدى كه در چنگال او احدى آرام نمى گيرد و شيرى از مردان خثعم را كه آئين محكمى را يارى مى كند. هر كه مرا ببيند، غلامى را ديده كه درندگان بر او رو آورند و او سالم نمى ماند. على (عليه السلام ) نيز در پاسخش چنين فرمود:
    و تو آن شير هاشمى را مى بينى كه دلير و بى باك است من على هستم كه به خثعم نشان خواهم داد كه به هر حركت شمشيرم خون مى ريزد و هر زننده اى را مى كشم آنگاه هر يك بر اسب سوار شدند و شروع به جنگ با شمشير كردند. حضرت على (عليه السلام ) تنها يك ضربه به او زد و او را كشت . آنگاه على (عليه السلام ) فرمود: آيا كسى با من مبارزه مى كند؟ برادر آن غلام مقتول آمد در حالى كه مى گفت : قسم به بتهاى بزرگ لات و عزى كه من به هنگام جنگ بسيار با حوصله هستم هر كس با من بجنگد انواع دردها را به او مى چشانم .
    على (عليه السلام ) فرمود:
    بالله ربى اننى لا قسم
    قسم حق ليس فيه ما ثم
    انكم من شرنا لن تسلموا
    يعنى ، من به پروردگارم قسم مى خورم قسم حقى كه در اداى آن معصيتى نيست كه شما از حمله ما سالم نمى ماليد آنگاه هر دو سوار بر اسب خود شده به پيكار رو آوردند على (عليه السلام ) ضربه اى زد و او را هم به آتش جهنم فرستاد. حضرت فرمود: آيا كسى هست كه با من مبارزه كند؟ آنگاه حارث بن مكيده كه رئيس ، آن قوم بود و با 500 سوار برابر مى كرد آمد و گفت : حتما لات مرا يارى مى دهد و به هر شمشيرى حلقى را پاره مى كنم و به هر ضربه اى گردنى مى زنم . على (عليه السلام ) فرمود: به خدا قسم شما را با شمشير برنده ام از محمد صلى الله عليه و آله و سلم دور مى كنم ...
    آنگاه على (عليه السلام ) با ضربه اى او را هم به آتش جهنم فرستاده و باز فرمود: آيا كسى با من مبارزه مى كند. پسر عموى حارث بن مكيده كه عمروبن فتاك نام داشت ، آمد و گفت : من عمرو، و پدرم فتاك است . شمشير به دستم ، و سر هر كس كه حرمتمان را هتك كند مى برم . على (عليه السلام ) ضمن جواب او را هم به جهنم واصل كرد. على (عليه السلام ) تمامى جنگجويان آنان را كشت و آنان را به اسارت برد و اموالشان را گرفت و اسيران آنها را نزد رسول خدا آورد.(188)






    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #173
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    152- جبرئيل خدمتگذارى او را مى كند
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر فرمود: به حضور على (عليه السلام ) برويد تا به شما خبر بدهد جريان (عجيبى ) را كه ديشب براى او اتفاق افتاده من نيز به دنبال شما مى آيم . ابوبكر و عمر به حضور على (عليه السلام ) آمدند، على (عليه السلام ) به ابوبكر فرمود: آيا خبر تازه اى داريد؟ ابوبكر گفت : نه . آنچه اتفاق افتاده خير باشد.
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به من و عمر فرمود: نزد شما بياييم و از حادثه اى كه شب گذشته براى شما رخ داده به ما خبر دهى ، در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز وارد شد وقتى كه على (عليه السلام ) را ديد فرمود: حادثه شب گذشته را كه براى تو اتفاق افتاد براى ابوبكر و عمر بيان كن ! على (عليه السلام ) فرمود: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از بيان آن حيا دارم . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، فرمود: ان الله لا يستحيى من الحق خداوند از حق گويى حيا نمى كند. آنگاه امام على (عليه السلام ) حادثه شب گذشته را چنين بيان كرد: احتياج به غسل پيدا كردم براى غسل در جستجوى آب شدم آب نيافتم و ترس آن داشتم كه نماز صبح من قضا شود، حسن (عليه السلام ) را به راهى و حسين (عليه السلام ) را به راهى ديگر باى يافتن آب روانه كردم آب بدست نيامد و سخت اندوهگين شدم ، در اين هنگام ديدم سقف خانه باز شد و سطلى از آب به پايين آمد كه حوله اى روى آن بود. وقتى آن سطل در زمين قرار گرفت حوله را از روى آن رد كردم آب در آن يافتم با آن آب غسل كردم و نماز خواندم . سپس آن سطل همراه حوله بالا رفت و شكاف سقف به هم پيوست . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سطل از بهشت آمده بود و آب آن از نهر كوثر بود. حوله نيز از استبرق ديباى بهشتى بود، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حضور ابوبكر و عمر و انس بن مالك خطاب به على (عليه السلام ) فرمود: من مثلك يا على فى ليلة و جبرئيل يخدمه ، اى على چه كسى همانند توست كه در شب جبرئيل خدمت گذارى او مى كند.(189)







    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #174
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    153- جنگ ذات السلاسل
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    مردم وادى يابس عده اى حدود دوازده هزار نفر جنگجو و سوار كار را بسيج كردند و با هم پيمان بستند كه تا آخرين نفرشان با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و على (عليه السلام ) بجنگند تا با اين شكل رسم بت پرستى را مانند قبل از اسلام برقرار كنند. جبرئيل ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم را از تصميم آنها با خبر كرد و به آن حضرت گفت :: ابوبكر را با چه را هزار سوار كار آزموده از مهاجر و انصار به سوى آنان بفرست . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به منبر رفت و قضيه اخبار جبرئيل را به مردم گفت سپس فرمود: براى روز دوشنبه آماده حركت شوند، در موقع حركت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود تا ابتداء اسلام را بر دشمنان عرضه نكرده اند جنگ را شروع نكنند. اگر آنها اسلام را پذيرفتند كه جنگ نكنند در غير اين صورت آنقدر بجنگند تا همه را كشته و مردان آنها را اسير و اموالشان را به تصرف خود در آورند.
    ابوبكر پس از مواجهه با دشمن با كوچكترين تهديد آنها، از جنگ منصرف شد و به مدينه برگشت . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ابوبكر فرمود: با دستور من مخالفت كردى و آنچه را كه به تو امر كرده بودم انجام ندادى بخدا قسم تو در اين باره معصيت مرا مرتكب شدى خالقت امرى و لم تفعل ما امرتك و كنت لى و الله عاصيا فما امرتك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مجددا به منبر رفت و به مردم فرمود: من به ابوبكر امر كردم كه با آن گروه در صورت نپذيرفتن اسلام بجنگند اما وقتى او با صد نفر از آنان برخورد كرد ترس در دلش راه يافت و فرمان مرا ناديده گرفت . اكنون جبرئيل از ناحيه خداوند به من فرمان مى دهد كه عمر را بجاى ابوبكر بفرستم ، پس اى عمر تو نيز با چهار هزار سرباز برو، مانند برادرت ابوبكر رفتار نكن . چرا كه او خدا و مرا نافرمانى كرد، ماجراى عمر نيز مانند ابوبكر گذشت و از ديدن آن قوم گمراه نزديك بود قلبش از جا كنده شود و از مقابل دشمن فرار كرد. جبرئيل خبر بازگشت عمر را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داد و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم به منبر رفت و مردم را در جريان عمل خلاف عمر گذاشت و فرمود: عمر با اين كار خدا را در عرش ‍ مخالفت كرد و با دستور من مخالفت كرد و به راءى خود عمل نمود خدا راءى و انديشه ات را زشت دارد يا عمر عصيت الله فى عرشه و عصيتنى و خالفت قولى و عملت برايك الا قبح الله رايك سپس ‍ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اكنون جبرئيل به من امر كرده كه على (عليه السلام ) را با اين گروه از مسلمين به سوى آنان بفرستم ، على (عليه السلام ) حركت كرد، و از راهى كه غير از دو گروه قبلى برگزيدند رفت ، تا به نزديكى وادى يابس رسيدند بطورى كه دو سپاه همديگر را مى ديدند. آن حضرت به يارانش فرمان توقف داد. صد نفر از سپاه دشمن همانند دفعات قبل (در زمان ابوبكر و عمر) جلو آمدند و از نام و نشان لشكر مسلمين پرسيدند آن حضرت فرمود: من على ابن ابيطالب پسر عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و برادر و فرستاده او به سوى شما هستم ، شما را دعوت مى كنم كه شهادت به يگانگى خداوند و اينكه محمد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و رسول اوست بدهيد تا هر آنچه براى ماست براى شما هم باشد. آنها گفتند ما تو را مى خواستيم و در جستجوى تو بوديم .
    سخن تو را شنيدم آماده جنگ سختى باش و بدان كه ما كشنده تو و يارانت هستيم ... على (عليه السلام ) به آنها فرمود: واى بر شما مرا به واسطه جمعيت و تعداد خود تهديد كرده و مى ترسانيد... هر دو گروه به سپاه خود برگشتند چون تاريكى شب همه جا را فرا گرفت آن حضرت به لشكر خود دستور داد كه به چهارپايان خود رسيدگى نمايند و اسبها را براى سوارى آماده و زين بگذارند چون صبح طالع شد نماز صبح به سرعت خوانده شد سپس بر لشكر يابس حمله بردند و آنها هيچ نفهميدند تا اينكه صداى پاى اسبان را شنيدند و هنوز همه لشكريان على ، با سپاه دشمن درگير نشده بودند كه جنگجويان كشته و فرزندانشان اسير شدند.
    حضرت على (عليه السلام ) طبق دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عمل نمود و با اسرا و اموال آنها بسوى مدينه برگشت . جبرئيل نازل شد و خبر پيروزى على (عليه السلام ) و مسلمين را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم داد. حضرت على (عليه السلام ) به محض ديدن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از مركب پايين آمد و رسول خدا نيز فرود آمد مسلمانان مدينه نيز همه با دين على (عليه السلام ) به تبعيت از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پياده شدند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ميان دو چشمان على (عليه السلام ) را بوسيد.
    امام صادق (عليه السلام ) فرمود: غنايمى كه در اين جهاد به دست آمد در هيچ يك از جهادها نصيب مسلمين نشد مگر در جنگ خيبر آن هم به دست اميرالمؤ منين (عليه السلام ) و كشتن مرحب يهودى .(190)





    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #175
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    154- خبر پيامبر (ص ) از شهادت على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ... اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمودند: آنگاه (پس از خطبه خواندن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در فضيلت ماه رمضان ) من از جا برخاستم و پرسيدم اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بهترين كارها در اين ماه چيست ؟ حضرت فرمودند: اى ابوالحسن بهترين كارها در اين ماه ورع و پرهيزكارى از محرمات خداوند عز و جل است و سپس ‍ حضرت گريستند من پرسيدم يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم چه چيزى شما را به گريه واداشت ؟
    حضرت فرمودند: اى على (عليه السلام ) از حادثه اى كه در اين ماه بر سر تو خواهد آمد گويى من هستم و تو مشغول نمازگزاردن براى پروردگارت هستى و شقى ترين كس در بين گذشتگان و آيندگان ، بدتر از پى كننده شتر قوم ثمود از جا برمى خيزد و ضربتى بر فرق سرت مى زند كه رويت از خون آن رنگين مى شود. اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمودند: آنگاه پرسيدم اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آيا اين حادثه در هنگامى رخ مى دهد كه دين من سالم است ؟
    حضرت فرمود: آرى در زمان سلامت دينت خواهد بود. آنگاه حضرت فرمود: اى على (عليه السلام ) هر كس تو را بكشد مرا كشته است و هر كسى با تو كينه ورزد با من كينه ورزيده است و هر كسى به تو ناسزا گويد: به من ناسزا گفته است چرا كه تو به منزله خود من هستى ...(191)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #176
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    155- پيشنهاد قريش
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    نقل شده هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى اولين برا حضرت على (عليه السلام ) را به عنوان رهبر بعد از خود انتخاب كرد جمعى از قريش به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و عرض كردند: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مردم تازه مسلمان هستند از اين رو راضى نيستند كه تو داراى مقام نبوت باشى و مقام امامت به پسر عمويت على واگذار شود اگر در اين مورد مدتى صبر كنى بعد اعلام امامت على (عليه السلام ) را بنمايى بهتر است (و قضيه مورد قبول مردم واقع خواهد شد) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: من اين كار را به راءى خود انجام نداده ام بلكه فرمان خدا چنين بوده است ، آنها گفتند: اگر پيشنهاد ما را به خاطر اينكه مخالفت با دستور خدا مى شود نمى پذيرى پيشنهاد ديگرى داريم و آن اينكه در امر خلافت مردى از قريش را با على (عليه السلام ) شريك گردان تا دلهاى مردم به سوى على (عليه السلام ) متوجه و آرام شود و در نتيجه امر خلافت و رهبرى آسيب پذير نگردد و مردم در اين مورد با تو مخالفت نكنند در اين هنگام جبرئيل از طرف خدا آمد و آيه (65 سوره زمر) را نازل كرد اگر مشرك شوى تمام اعمالت نابود مى شود و از زيانكاران خواهى بود.(192)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #177
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    156- زنده و پاينده باشى اى پسر ابيطالب (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: روزى ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و سعد و عبدالرحمن بن عوف و چند نفر ديگر از اصحاب به دنبال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه در خانه ام سلمه بود آمدند ليكن مرا ديدند كه بر در خانه نشسته ام سراغ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم را از من گرفتند به آنها گفتم صبر كنيد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم الان از خانه بيرون خواهد آمد، پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز بى درنگ بيرون آمد و دست بر پشت من زد و فرمود: زنده و پاينده باشى اى پسر ابيطالب (عليه السلام ) كه تو پس از من با مردم محاكمه كنى و با شش دليل بر آنان پيروز شوى كه هيچ يك از آن دلايل را قريش ندارند و آن دلايل عبارتند: از اينكه تو نخستين كس از آنان هستى كه ايمان به خدا آورده اى و در اجراى دستورات از همه استوارتر و بر پيمان هاى خداوند از همه پايدارتر و به زيردستان از همه مهربانتر و در قضاوت از همه داناتر و در مراعات حق تساوى در تقسيم از همه كس دقيقتر و مقام و منزلت تو در پيشگاه الهى از همه والاتر مى باشد.(193)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #178
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    157- قبور ائمه معصومين (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حضرت على (عليه السلام ) از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على (عليه السلام ) به خدا سوگند تو در زمين عراق كشته شده و همانجا دفن مى شود عرض كردم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم چه مزيت و فضيلتى است براى كسى كه قبور ما را زيارت كرده و تعمير نموده و از آن مواظبت نمايد. حضرت فرمود: اى ابوالحسن (عليه السلام ) خداوند قبر تو و فرزندانت را قطعه زمينهايى از زمينهاى بهشت و مساحت و فضايى از ميدانهاى آن قرار داده است ، و خداوند دلهاى پاكان نژادان خلق و برگزيدگان بندگانش را قرار داده است كه اشتياق به شما پيدا كرده و خوارى و آزار در راه شما را متحمل مى شوند پس آنها براى تقرب جستن به خداوند و دوستى با پيغمبرش قبور شما را آباد نموده و بسيار زيارتش ‍ مى كنند...(194)
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #179
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    158- عجيب ترين مردم
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على بن ابيطالب (عليه السلام ) از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در وصيتى طولانى روايت مى كند كه فرمود: اى على (عليه السلام ) عجيب ترين مردم از جهت ايمان و بزرگترين مردم از جهت يقين گروهى هستند كه در آخرالزمان مى باشند. پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را درك نكرده اند و امام از آنها پنهان است پس ايمان مى آورند به واسطه سياهى (نوشته ها) كه بر سفيد نگاشته (صفحات ) شده است .(195)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #180
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    159- قضاوتى بين فرزندان
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    امام حسن و مام حسين (عليه السلام ) كه تولد آنها بيش از يك سلام فاصله نداشت روزى هر كدام در يك صفحه خطى نوشته بودند سپس ‍ خط خود را خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آورده و سؤ ال كردند يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم خط كدام يك از ما بهتر است ؟ حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم كه نمى خواست خط يكى را بر ديگرى ترجيح دهد فرمود: هر دو آنها خوب است . عرض ‍ كردند: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم كدام بهتر است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: عزيزان من مى دانيد كه من امى هستم يعنى هرگز مكتب نرفته و الفبا ننوشته ام و من حتى وحى الهى را هم خودم نمى نويسم خطشناسى كار كسى است كه خود نويسنده باشد. خوب است اين را از پدرتان على (عليه السلام ) بپرسيد كه خط نويس و كاتب وحى الهى است . آنها خدمت پدر رسيدند و پس از نشان دادن خطها سؤ ال كردند، پدر كداميك از اين خطها بهتر است ؟ على (عليه السلام ) فرمود: هر دو آنها خوب است ، هم خوانا و هم زيباست . گفتند: نه ، كدام بهتر است ؟ حضرت فرمود: خوب اگر شما مكتب مى رفتيد حق اين بود كه اين را از استادتان بپرسيد اما شما خود آموخته ايد و هنوز هم خردساليد، به كارهاى كودكان هم مادران بيشتر مى رسند قضاوت مادرتان زهرا عليهاالسلام هم درست مانند من است من در اين خطها هيچ عيبى نمى بينم ولى بهتر است كه از مادرتان بپرسيد، هر چه او بگويد من هم همان را مى پسندم ، اگر در خانه مطلب روشن نشد آن وقت شورايى از اصحاب تشكيل مى دهيم و حكميت را به ايشان وا مى گذاريم . حسنين (عليه السلام ) گفتند: فرمايش شما صحيح است . لذا خدمت مادر رسيدند و همان پرسش را كردند. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: هر دو را خوب مى بينم . تفاوت گذاشتن ميان آنها خيلى مشكل است ... اصلا بهتر است يك كار ديگرى بكنيم ؟ عرض كردند چه كنيم ؟ حضرت فاطمه عليهاالسلام گردنبدى از استخوان عاج داشت كه داراى هفت دانه بود. فرمود: اين دانه ها را روى زمين مى ريزم هر كدام دانه هاى بيشترى جمع كرد خطش را بهتر حساب مى كنيم . گفتند: خوب است ، اگر چه كار قرعه كشى است و خطشناسى نيست ، ولى خوب است . آن وقت حضرت دانه ها را بر زمين ريخت و حسنين (عليه السلام ) دويدند و هر كدام سه دانه برداشتند اما دانه آخرى نصف شده بود و به هر كدام يك نصفه رسيد و نتيجه مساوى بود و هر دو راضى شدند (در نقلى ديگر جبرئيل دانه هفتمى را به فرمان الهى به دو نيم كرد)(196)
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 18 از 103 نخستنخست ... 81415161718192021222868 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •