۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 20 از 103 نخستنخست ... 101617181920212223243070 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 1021
  1. #191
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    170- امين پيامبر (ص )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم خود امين قريش بود لذا همه امانتهاى آنها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وقتى مجبور به هجرت شد على (عليه السلام ) را جانشين مردم در مدينه كرد تا امانات خود را به صاحبانشنان برگرداند و قرضهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بدهد، سپس دختران و زنانش را به مدينه برساند. پس از اينكه كفار قريش نزديك سپيده دم به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ريختند على (عليه السلام ) در رختخواب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدند با حالت آشفته پرسيدند: كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم كجاست ؟ على (عليه السلام ) گفت : مگر من ماءمور و مسئول نگهدارى او بودم . آنها على (عليه السلام ) را با زد و خورد به مسجدالحرام بردند و اندكى بعد رها ساختند.(212)
    على (عليه السلام ) پس از انجام سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به همراهى فاطمه (مادر خود) و فاطمه (دختر پيامبر) و فاطمه (دختر زبير) و ديگران به سوى مدينه به راه افتاد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم 5 روز در محله قبا توقف كرد و فرمود: تا برادرم على (عليه السلام ) به من ملحق نشود وارد مدينه نمى شوم ... در بين راه هشت تن از كفار مكه راه را بر على (عليه السلام ) بستند آنگاه جناج غلام حرب بن اميه راه را بر حضرت على (عليه السلام ) بست . حضرت به ايمن (پسرام ايمن ) و ابو واقد دستور داد شترهاى زنان را بخوابانند، آنگاه حضرت على (عليه السلام ) با جناح جنگيد و او را دو نيم كرد، لذا مابقى كفار از ترس راه را بر حضرت باز كردند(213)... حضرت على (عليه السلام ) در آن ، شب براى حفظ جان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم با خطر مواجه بود چنانچه خود آن حضرت مى فرمايد:
    وقيت بنفسى خير من وطى الحصى
    و من طاف بالبيت العتيق و بالحجر(214)
    يعنى : با جان خدم بهترين كسى را كه پا بر زمين نهاده و به كعبه و حجر اسماعيل طواف نموده نگهدارى نمودم .
    و در منزلت و شاءن على (عليه السلام ) نيز خداى تعالى با فرستادن آيه شريفه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله (215)
    از جانفشانى مخلصانه على (عليه السلام ) قدردانى كرد.
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  3. #192
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    171- نزول آيه ولايت على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد مدينه ، نماز ظهر را مى خواند، على (عليه السلام ) نيز در آنجا حاضر بود، فقيرى وارد مسجد شده و از مردم خواست كه به او كمك كنند، هيچ كس به او چيزى نداد. دل فقير شكست و عرض كرد: خدايا گواه باش كه من در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم درخواست كمك كردم ولى هيچكس به من كمك نكرد در اين هنگام على (عليه السلام ) كه در ركوع نماز خود بود، با انگشت كوچكش اشاره كرد، فقير جلو آمد، و با اشاره على (عليه السلام ) انگشترى را از انگشت على (عليه السلام ) بيرون آورد و رفت . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از نماز به خدا متوجه شد و عرض كرد: پروردگارا! برادرم موسى از تو تقاضا كرد رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقده من لسانى يفقهوا قولى و اجعل لى و زير من اهلى ، هارون اخى ، اشدد به ارزى ، و اشركه فى امرى (216) ؛ يعنى : سينه مرا گشاده دار، كار مرا آسان كن و گره از زبانم بگشا، تا سخنان مرا بفهمند و وزيرى از خاندانم براى من قرار بده . برادرم هارون را به وسيله او پشتم را محكم گردان ، و او را در كار من شريك كن
    پس از اين پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم عرض ‍ كرد: اللهم اشرح لى صدرى و يسرلى امرى واجعل لى وزيرا من اهلى عليا، اشدد به ظهرى ؛ پروردگارا سينه ام را گشاده دار، كار مرا بر من آسان گردان ، و وزيرى از خاندان برايم قرار بده كه على (عليه السلام ) باشد، بوسيله او پشتم را محكم كن
    هنوز سخن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به پايان نرسيده بود كه جبرئيل نازل شد، و اين آيه (مائده / 55) را نازل كرد: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنو الذين يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكاة و هم راكعون ؛ سرپرست و رهبر شما، تنها خداست و پيامبر او، و آنها كه ايمان آورده اند و نماز بپا مى دارند و در حال ركوع (عليه السلام ) زكات مى پردازند.
    بدين ترتيب ولايت و رهبرى (عليه السلام ) (عليه السلام ) پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از سوى خدا اعلام گرديد.(217)
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  5. #193
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    172- هم صحبت على (ع ) تا لقاى حق
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حضرت على (عليه السلام ) فرمود: مردى در خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و اجازه ورود خواست من به او گفتم نمى توانى نزد آن حضرت (كه در حال كسالت بود و در روزهاى آخر عمر بسر مى برد) بروى هم خواسته اى دارى با من بگو گفت : چاره اى نيست جز اينكه نزد او بروم . على (عليه السلام ) از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اجازه گرفت و آن شخص وارد شد بالاى سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشست و سلام كرد: پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم جواب سلام او را داد و فرمود: چه خواسته و حاجتى دارى ؟ گفت : من از طرف خدا رسولى هستم به سوى تو. حضرت فرمودند: چه رسالتى بر عهده تو مى باشد. گفت من عزرائيل هستم ، خدا مرا به سوى تو فرستاده و سلام به تو رسانده و تو را بين لقاء با خود و بين بازگشت به دنيا مخير كرده است . حضرت فرمود: صبر كن تا جبرئيل بيايد و با او مشورت كنم . عزرائيل خارج شد و به سوى آسمانها رفت در بين راه با جبرئيل برخورد نمود. جبرئيل پرسيد آيا روح محمد صلى الله عليه و آله و سلم را قبض كردى ؟ نه اى جبرئيل او از من خواست تا رفتن تو به نزدش صبر كنم ايا نمى بينى كه درهاى آسمان براى روح محمد صلى الله عليه و آله و سلم باز شده و همه جا آزين بندى شده است ، جبرئيل نزد حضرت آمد و سلام كرد حضرت جواب سلام او را داد. جبرئيل گفت اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پروردگارت مشتاق تو مى باشد و عزرائيل تا به حال از كسى اجازه نگرفته و بعد از تو هم از هيچ كس اجازه نخواهد گرفت . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: او مرا مخير بين لقاء پروردگار و بقا در دنيا كرد. جبرئيل گفت : لقاء پروردگار بر اين دنيا بهتر است . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود من هم آن را بهتر مى دانم . تو از نزد من خارج مشو تا ملك الموت بيايد مدتى بعد عزرائيل آمد و سلام كرد، حضرت سلام او را پاسخ داد و گفت عزرائيل چه اراده كرده اى گفت : گرفتن جان شما را حضرت فرمود: آنچه به تو امر شد اجرا كن . جبرئيل بنا به خواسته پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزديك او (در طرف راست ) قرار گرفت و ميكائيل در سمت چپ نشست و عزرائيل شروع به قبض روح كرد. جبرئيل گفت : اى عزرائيل عجله نكن تا نزد خدا رفته و بازگردم عزرائيل گفت : روح او به جايى رسيده كه ديگر قدرت بر تاءخير و نگهدارى آن ندارم جبرئيل گفت : سفارش خدا را در مورد آسان گرفتن جان او فراموش ‍ نكن . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود: نزديك من بيا كه امر خدا فرا رسيده است پس دهان خود را كنار گوش ‍ على (عليه السلام ) گذاشت و با او سخن گفت تا اينكه روح مباركش از بدن خارج شد. على (عليه السلام ) دست خود را زير چانه مباركش ‍ گذاشت و چشمان شريف آن حضرت را بسته و برخاست و در حالى كه گريه مى كرد به حاضرين گفت : خدا اجر شما را زياد كند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت در اين لحظه بود كه صداى گريه و ضجه مردم بلند شد.(218)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  7. #194
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    173- جناب وصى (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    آخرين روزهاى عمر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم بود عباس ‍ بن عبدالمطلب و على بن ابيطالب (عليه السلام ) و تعدادى از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزد آن حضرت نشسته بودند عباس ‍ عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم آيا مساءله خلافت و رهبرى در خاندان ما مى ماند؟ اگر چنين است ما را با خبر آن بشارت بده ، و اگر چنين نيست سفارشات لازم را به ما بفما. رسول اگرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: شما بعد از من به استضعاف كشيده مى شويد سپس ‍ ساكت شد. اهل بيت برخاستند و در حاليكه همه از حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ماءيوس شده و گريه مى كردند مجلس را ترك كردند، چون خارج شدند حضرت فرمود: به عباس و على (عليه السلام ) بگوييد نزد من بازگردند آنها آمدند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به عباس ‍ فرمود: عمو جان آيا وصيت مرا قبول مى كنى ؟ عباس گفت : اى پسر برادرم ، عموى تو پير شده و داراى عيالات بسيار است . آنگاه حضرت رو به على (عليه السلام ) كرد و فرمود: اى برادرم آيا وصيتم را عمل مى كنى و قرضم را ادا مى كنى . على (عليه السلام ) گفت : آرى اى رسول خدا پدر و مادرم فداى شما باد. پس حضرت فرمود: نزديك من بيا او را به سينه خود چسبانيد بين دو چشم او را بوسيد و با او معانقه كرد و هر دو تا مدتى مى گريستند. سپس انگشتر خود را از دستش بيرون آورد و به او داد. شمشير و زره و اسب و شتر و پارچه اى را كه در جنگها به شكم مباركش ‍ مى بست طلب كرد و همه را به على (عليه السلام ) داد و فرمود: اينها را به خانه خود ببر على برخاست و به منزل خود رفت .(219)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  9. #195
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    174- غسل و كفن و نماز بر پيامبر (ص )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    اواخر عمر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم عده اى از اصحاب به خدمت حضرت رسيدند و سلام كردند. حضرت جواب سلام آنها را داد. از بين آنها عمار بن ياسر برخاست و عرض كرد، پدر و مادرم فداى شما باد اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بفرمائيد وقتى شما از دنيا رحلت فرموديد، چه كسى شما را غسل مى دهد؟ حضرت فرمود: برادر و پسر عمويم على بن ابيطالب (عليه السلام ) و ملائكه او را در غسل دادن من كمك مى كنند، عمار عرض كرد، يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم چه كسى از ما بر شما نماز مى گذارد؟ حضرت فرمود: اى عمار خدا ترا بيامرزد، بگو على (عليه السلام ) نزد من آيد. على (عليه السلام ) آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمودند: مرا بنشان و پشتى برايم بگذار. حضرت را نشانيدند، آنگاه حضرت فرمود: اى پسر عمو وقتى مرگ من فرا رسيد سرم را در دامانت بگذار و مرا به سوى قبله قرار بده چون قبض روح شدم مرا غسل بده و كفن بنما. كفن مرا يا همين دو لباس ‍ خودم قرار بده يا پارچه سفيدى مصرى ، سعى كن آن را ساده انتخاب كنى (گران قيمت نباشد) بعد اول تو بر من نماز بگذار. سپس جبرئيل (عليه السلام ) و ميكائيل (عليه السلام ) و اسرافيل (عليه السلام ) و نگهبانان عرش خدا و نگهداران آسمانها و پس از تو اهلبيت من نماز بگذارند. ...آنگاه فرمودند: مرا با گريه و زارى بلند خود آزار ندهيد.(220)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  11. #196
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    175- سخن گفتن زمين با على
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    اسماء بنت عميس گفت : فاطمه زهرا عليها السلام به من فرمود: شبى كه من به خانه على (عليه السلام ) رفتم (در نيمه هاى شب ) از خواب بيدار شدم و ديدم زمين با على (عليه السلام ) سخن مى گويد: و على (عليه السلام ) نيز با آن حرف مى زند. صبح نزد پدرم جريان را گفتم پدرم سجده اى طولانى كرد و سرش را بلند كرد و فرمود: دخترم بشارت باد تو را به اولاد صالح و نسل پاكيزه زيرا خداوند شوهرت را بر ساير مردم برترى داده و به زمين دستور داده كه با او سخن بگويد و از اخبار شرق و غرب عالم او را مطلع كند.(221)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  12. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  13. #197
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    176- كارهاى فاطمه عليها السلام زهرا در خانه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) به يكى از اصحاب خود فرمود: مى خواهى جريانى از زندگى خودم با فاطمه زهرا عليهاالسلام را برايت تعريف كنم ؟ فاطمه عليهاالسلام آنقدر در خانه من با مشك آب حمل كرد كه دستش تاول زد آن قدر خانه را جاروب كرد كه بر لباس او گرد و خاك نشست آن قدر آتش زير ديگ روشن كرد كه لباسش دوده اى و سياه شد و او زياد كار كرد و بسيار هم آسيب ديد...(222)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  14. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  15. #198
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    177- فاطمه پاره تن رسول خدا (ص )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) فرمود: من با عده اى از اصحاب نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بوديم . آن حضرت فرمودند: آيا مى دانيد كه بهترين خصوصيت و صفت براى زنها چيست ؟ هيچ يك از حاضرين نتوانستند جوابى بدهند بعد از پايان جلسه من به خانه رفته و جريان آن مجلس و سؤ ال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و نداشتن جواب آن را با فاطمه زهرا عليهاالسلام بيان كردم او به من گفت : يا على (عليه السلام ) من جواب سؤ ال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى دانم . بهترين چيز براى زن آن است كه نه نامحرمى او را ببيند و نه او نامحرمى را ببيند! من نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بازگشتم و آن جواب را گفتم ، حضرت فرمود: يا على تو وقتى نزد من بودى جواب سؤ ال را نمى دانستى اينك چه كسى جواب را به تو گفته است ؟ عرض كردم : فاطمه عليهاالسلام جواب را به من ياد داد! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تعجب كرده و فرمود: فاطمه پاره تن من است .(223)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  16. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  17. #199
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    178- كليد دار كعبه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    كليد دارى كعبه از مناصب و مقام هاى بزرگ در ميان قريش و اهل مكه بود، قبل از فتح مكه شخصى از مشركان بنام عثمان بن ابى طلحه كليددار بود. پس از آنكه در سال هشتم هجرت ، مكه بدست مسلمين به فرماندهى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فتح گرديد، عثمان ، در كعبه را بسته بود و به پشت بام كعبه رفته بود. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كليد در كعبه را از او طلبيد، او گفت : اگر مى دانستم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كليد را از من مى خواهد، از دادن كليد به آن حضرت ، خوددارى نمى كردم . على (عليه السلام ) بر بام كعبه رفت و كليد را از او گرفت و در كعبه را باز كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد خانه كعبه شد و دو ركعت نماز خواند، وقتى كه از كعبه بيرون آمد، عباس ‍ عموى پيامبر از آن حضرت خواست كه كليد را به عثمان بن ابى طلحه بدهد، و در اين هنگام اين آيه نازل شد: ان الله يامركم ان تودوا الامانات الى هلها؛ بى گمان خداوند فرمان مى دهد شما را كه امانت ها را به صاحبش بازگردانيد(224) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد، كليد را به عثمان بدهند و از او عذرخواهى كنند. عثمان به على (عليه السلام ) عرض كرد: نخست چهره ات نسبت به من درهم و خشن بود، ولى اينك مى بينم با چهره اى باز و نگاهى مهرآميز به من مى نگرى ؟!

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  18. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

  19. #200
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    179- اى كاش من چهارمين آنها بودم
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    عفيف كندى از يمن به مكه آمده بود و براى عباس بن عبدالمطلب چندى شيشه عطر آورده بود، سراغ را گرفت . گفتند: كه وى در فناى كعبه (به عادت رجال قريش كه عصرها در آنجا پاطوق داشتند) نشسته است . عفيف يك راست به آنجا رفت . عباس را ديد و عطرهاى يمنى را به او داد. عفيف با آنها نشست ، آفتاب مكه آهسته در مغرب فرو مى رفت . عفيف در اين هنگام مردى زيبا روى و مشكين موى را ديد كه از راه رسيد و بى آنكه توجهى به بزرگان قريش كند در آستانه مسجدالحرام ايستاد و نگاهى به آسمان انداخت و آن وقت آستين هايش را بالا زد و بعد در كنار چاه زمزم با آب دلو، دست و رويش را شست و سر و پاى خود را مسح كرد و سپس ‍ پا به مسجدالحرام گذاشت . در همين هنگام زن جوانى با عجله پديدار شد و به دنبالش يك جوان درشت هيكل و استخوانى و برومند وارد مسجدالحرام شدند. آنها ايستادند اين سه نفر با ترتيب شگفت انگيزى به قيام و قعود و ركوع و سجود پرداختند. عفيف از عباس پرسيد: اينها كيستند؟ اينها در اينجا چكار مى كنند؟ عباس گفت : آن مرد برادرزاده ام محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله و سلم و اين زن خديجه است و آن جوان هم پسر برادرم ابوطالب است . اسمش على (عليه السلام ) است . محمد صلى الله عليه و آله و سلم دين جديدى آورده و اين دو نفر هم بدينش ايمان آورده اند. عفيف گفت : اى كاش من چهارمين نفرشان بودم (225).

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  20. تشكر

    seyed yasin (16-10-1389)

صفحه 20 از 103 نخستنخست ... 101617181920212223243070 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •