۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 21 از 103 نخستنخست ... 111718192021222324253171 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 1021
  1. #201
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    180- حمله به خانه پيامبر (ص )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    پس از تصميم سران قريش مبنى بر حمله شبانه به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و قتل آن حضرت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رداى خود را به سر كشيد و به عزم خانه ابوبكر و مهاجرت به مدينه از خانه خود خارج شد. على (عليه السلام ) در بستر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دراز كشيد شيوخ قريش تا نيمه هاى شب عبابر سر و شمشير بدست ، بر در آن خانه منتظر فرصت نشستند. آنها برنامه خود را اينگونه آغاز كردند كه ابتدا به خوابگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سنگ بيندازند، وقتى بيدارش كردند يكباره به وى حمله كنند و او را به قتل برسانند سنگ او را انداختند، و با سنگ دوم بود كه على (عليه السلام ) سر از بالين برداشت . رجال قريش تعجب كردند، اين كيست ؟ گوينده اى گفت : اين على بن ابيطالب (عليه السلام )، است على (عليه السلام ) از جا برخاست و فرمود: با چه كسى كار داريد و چه مى خواهيد همه يك صدا گفتند پس محمد صلى الله عليه و آله و سلم كجاست . على (عليه السلام ) خونسردانه جواب داد: مگر او را به من سپرده ايد كه از من مى خواهيدش . سراقه بن مالك گفت : حالا كه محمد صلى الله عليه و آله و سلم فرار كرده خوبست على (عليه السلام ) را بجاى او بكشيم . ابوجهل با اين فكر مخالفت كرد و گفت : دست از جان اين طفل برداريد او كه گناهى ندارد محمد صلى الله عليه و آله و سلم او را فريفته و فدايى خود ساخته است . على (عليه السلام ) فرياد زد، اى ابوجهل ، آن مايه خرد و بينشى كه خداوند به من عطا كرده اگر ميان سفها و مجانين دنيا تقسيم شود همه آنها خردمند و عاقل مى شوند و اگر ضعفاى جهان از توانايى من بهره ببرند، همه قوى و نيرومند خواهند شد ولى افسوس كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اجازه نفرموده ، و گرنه در دل امشب شهامت و شجاعت مرا از نزديك مى شناختيد گم شويد، دور شويد كه هميشه از مسير سعادت بى نصيب بمانيد. ابوالبحترى به خشم آمد و با شمشير كشيده جلو رفت ولى نتوانست حمله كند سرش گيج خورد و به زمين افتاد.(226)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #202
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    181- شمشير زن مخلص
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) عمروبن عبدود را در كنار خندقى كه دور مدينه حفر شده بود بر روى زمين خوابانيد و سرش را از تنش جدا كرد آنگاه سر او را به پيشگاه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم برد، پيكر بى سر او را در ميدان رها كرد تا اقوام و خويشان او جنازه بى سر او را از خاك برداشته و مكه برگردانند. خبر قتل عمرو در سپاه احزاب زلزله اى عظيم انداخت و بسيج آنها را از هم پريشان ساخت . خواهر عمرو تنها زنى بود از خويشاوندان او بود كه به مدينه آمده بود سر و پاى برهنه به سراغ جنازه ى برادرش رفت ، مردم انتظار مى كشيدند اين زن خود را بر روى هيكل سر بريده و پا بريده عمرو بيندازد و شيون كند، اما او وقتى جنازه برادرش را ديد آرام گرفت تا اينكه گفت آن حريف كريم و شرافتمند كه برادرم را كشته كى بود؟ گفتند: على بن ابيطالب (عليه السلام ) آهى كشيد و گفت من هم اينطور حدس مى زنم زيرا تا وقتى ديدم زره زراندود و گرانبهاى برادرم هنوز بر تنش مى درخشد دريافتم كه قاتلش مردى كريم و نجيب مى باشد و بعد شعرى گفت : كه معنى آن عبارت است اگر جز على (عليه السلام )، ديگرى برادرم را بخاك مى افكند تا پايان ابديت در عزاى برادرم مى گريستم ، ولى چه بگويم كه قاتل او مردى بى نظير است ، مردى كه پدرش بر تارك مكه همچون تاج مى درخشيد.
    لو كان قاتل عمرو غير قاتله
    لكنت ابكى عليه آخر الابد
    لكن قاتله من لانظير له
    و كان يدعى ابوه بيضة البلد(227)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #203
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    182- فاتح خندق
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در جنگ خندق عمروبن عبدود و ضراربن حطاب توانستند اسب خود را به آن سوى خندق برسانند عمربن عبدود در قدرت و زورمندى بعضا بچه شترى را بلند مى كرد و به عنوان سپر خود از آن استفاده مى كرد و با هزار نفر جنگ مى كرد البته عمروبن عبدود در اوائل سنش از بعضى از كاهنها شنيده بود كه قاتل او شخصى است بنام حيدر، اما او بدون خبر از اينكه على (عليه السلام ) در اين ميدان به جنگ او خواهد آمد، طلب مبارز مى كرد. ابتدا عمر بن خطاب به اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گفت كسى نزديك او نرود كه كشته خواهد شد و آشكارا اظهار عجز مى كرد. على (عليه السلام ) در آن وقت جوانى بيست و پنج ساله بود و در مقابل مردى مى خواهد بجنگد كه با دست خود بچه شتر را سپر مى كند و با دست راست شمشير مى زند! بالاخره على (عليه السلام ) به ميدان عمرو بن عبدود رفت على (عليه السلام ) طى رجزى خود را معرفى كرد عمروبن عبدود تا نام حيدر را شنيد ناگهان به ياد پيش بينى كاهنان افتاد و ترس او را گرفت ، خواست كارى بند كه على (عليه السلام ) برگردد. شروع كرد به ترساندن حضرت ، و گفت تو جوانى چگونه مى توانى با من بجنگى ، معلوم مى شود محمد صلى الله عليه و آله و سلم حسابش را نكرده و ترا فرستاده به جنگ من ، چه اطمينانى دارى كه من اين نيزه را به شكمت فرو كنم و بين آسمان و زمين نگهت دارم . حضرت فرمود: اين حرفها را رها كن من هم خيلى دلم مى خواهد كه تو بدست من كشته شوى . على (عليه السلام ) سه پيشنهاد به او كرد، اول اينكه به او گفت ، بيا و مسلمان شو، او گفت اين پيشنهاد تو غير قابل قبول است اگر كوه ابوقبيس ‍ را روى گردنم بگذارم سبكتر و آسانتر از اين است كه بگويم لا اله الا الله ؛ على (عليه السلام ) فرمود: برگرد با من جنگ نكن ، عمرو گفت : من نذر كردم كه با مسلمانان جنگ كنم و تلافى جنگ بدر را بكنم حضرت على (عليه السلام ) پيشنهاد سوم خود را مطرح كرد و فرمود: تو سواره اى و من پياده هستم پياده شو، تا با من مطابق شوى و جنگ كنيم .(228)
    عمرو خشمگين شد، و گفت : من باور نمى كردم كسى از عرب چنين جراتى كند به من بگويد كه از اسب پياده شوم ، از اسب پياده شد و ضربه اى بر سر على (عليه السلام ) زد، على (عليه السلام ) ضربه را با وسيله سپر خود دفع كرد ولى شمشير از سپر گذشت و سر على (عليه السلام ) لطمه اى خورد در اينجا على (عليه السلام ) از روش ‍ خاصى استفاده كرد و فرمود: تو قهرمان عرب هستى و من با تو جنگ تن به تن دارم اينها كه پشت سر تو هستند براى چه آمده اند؟ تا عمرو نگاهى به پشت سر خود كرد، على (عليه السلام ) با ضربه اى پاى او را قطع كرد، و او بر زمين افتاد. حضرت وقتى بر سينه او نشست تا سر او را جدا كند، عمرو در صورت حضرت آب دهن انداخت ، حضرت برخاست و دوى زد و مجدد اراده كرد تاسر او را جدا كند، سپس سر او را جلوى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم انداخت اينجا بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود اگر اين كار امروز تو را با اعمال جميع امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم مقايسه كنند بر آنها برترى خواهد داشت .

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #204
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    183- مرغ بريانى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) مى فرمايد با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد بودم آن حضرت پس از نماز صبح فرمود: من به خانه عايشه مى روم ، من نيز به منزل خود بازگشتم . لحظاتى در منزل بودم كه از جا برخاستم و راهى منزل عايشه شدم در زدم عايشه پرسيد، كيستى ؟ گفتم : على . گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خفته است ! برگشتم ولى با خود گفتم جايى كه عايشه در منزل باشد چگونه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرصت استراحت و خواب پيدا نموده است !! برگشتم و دوباره در زدم اين بار نيز گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كارى دارند. برگشتم ولى باز مجددا برگشتم و اما اين بار شديدتر از دفعات پيش در زدم . عايشه گفت : كيستى ؟ گفتم : على ، صداى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به گوشم رسيد، كه فرمود: عايشه در را باز كن ... پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از آنكه مرا كنار خود نشاند فرمود: اباالحسن آيا نخست من قصه خود را بگويم يا ابتدا تو از تاءخير خود مى گويى ؟ عرض كردم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شما بگوييد: كه خوش گفتاريد. آنگاه فرمود: مدتى بود گرسنه بودم . از اين روبه خانه عايشه آمدم اينجا هم چيزى نبود لذا دست به دعا برداشتم از خداوند در خواست كردم ناگاه جبرئيل از آسمان فرود آمد و اين مرغ بريانى را به همراه خود آورد و گفت : هم اينك خداوند بر من وحى فرمود: اين مرغ بهشتى را براى شما بياورم ، من نيز به پاس عنايت و اجابت پروردگار به شكر و ستايش او مشغول شدم و سپس عرض كردم خداوندا! از تو مى خواهم كسى را در خوردن اين غذا همرده من كنى كه من و و را دوست داشته باشد. لحظاتى منتظر ماندم ولى كسى بر من وارد نشد دوباره دست بر دعا برداشتم عرض كردم : خدايا آن بنده را توفيق ده كه در صرف اين غذا با من همراه شود... اينجا بود كه صداى در لند شد و فرياد تو با گوشم رسيد و به عايشه گفتم ، على (عليه السلام ) را داخل كن ، كه تو وارد شدى .... يا على (عليه السلام ) تو همان كسى هستى كه خدا و رسول صلى الله عليه و آله و سلم او را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند آنگاه فرمود: على (عليه السلام ) مشغول شو، از غذا بخور...(229)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #205
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    184- آينده عايشه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در داستان گذشته بيان شد كه عايشه چگونه برخوردى از خود نشان داد، اما پس اينكه مرغ بهشتى (230) توسط جبرئيل آورده شده بود و با دعاى مستجاب شده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على (عليه السلام ) هم سفره حضرتش شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از اتمام غذا از على (عليه السلام ) علت تاءخير خود را سؤ ال كرد. حضرت على (عليه السلام )
    ممانعت ها و بهانه تراشى هاى عايشه را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در موقع ورودش را عرض كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رو به عايشه كرد و فرمود: عايشه چرا چنين كردى . عايشه گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم من مى خواستم اين افتخار خوردن غذاى بهشتى نصيب پدرم (ابوبكر) شود. حضرت فرمود: اين اولين بار نيست كه كينه توزى تو نسبت به على (عليه السلام ) آشكار مى شود من از آنچه نسبت به على (عليه السلام ) در دل دارى ، باخبرم ، عايشه كار تو به آنجا خواهد كشيد كه به جنگ با على (عليه السلام ) بر مى خيزى . عايشه گفت : مگر زنان هم به مردان نبرد مى كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: همان كه گفتم تو به جنگ و نبرد با على (عليه السلام ) كمر همت بندى ، و در اين كار نزديكان و ياران من (طلحه و زبير) تو را همراهى كنند و بر وى بشوريد، در جنگ رسوايى به بار خواهيد آورد كه زبانزد همگان گرديد در اين مسير به جايى مى رسى كه سگهاى حواب بر تو پارس كنند.... تو آنجا پشيمان مى شوى و در خواست بازگشت مى كنى ... كه كه آنوقت چهل مرد به دروغ شهادت دهند كه آن مكان حواب نيست .... چون پيش گويى حضرت به آنجا رسيد عايشه گفت : اى كاش ‍ مرده بودم و آن روزها را نمى ديدم . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: على (عليه السلام ) برخيز كه وقت نماز ظهر است بايد بلال را براى اذان خبر كنى .
    آنگاه بلال اذان گفت : و حضرت به نماز ايستاد و من هم با آن حضرت نماز خواندم . (231)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #206
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    185- بعد از من مظلوم و مغلوبى !!!
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) مى فرمايد رسول خدا (عليه السلام ) در منزل يكى از همسران خويش به سر مى برد به قصد ديدار آن حضرت به آنجا رفتم . پيش از ورود اجازه خواستم وقتى داخل شدم . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: يا على (عليه السلام ) آيا نمى دانى كه خانه من خانه توست تو براى ورود محتاج به اجازه نيستى . عرض كردم : اى رسول خدا (عليه السلام ) از اجازه را از روى علاقه گرفتم . فرمود: تو به چيزى علاقه دارى كه محبوب خداست ... آيا نمى دانى كه آفريدگار من نمى خواهد كه هيچ سرى از اسرار من بر تو پوشيده بماند. اى على (عليه السلام ) تو وصى پس از من هستى ، مظلوم و مغلوبى هستى كه پس از من به او ظلم مى كنند... آن كس كه از تو كناره بگيرد از من جدا شده . دروغ مى گويد: كسى كه دعوى محبت من را دارد ولى با تو با دشمنى مى كند. چرا كه خداى متعال آفرينش من و تو را از نور واحدى قرار داده است . (232)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #207
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    186- جاى جبرئيل مى نشيند!
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) مى فرمايد: روزى رسول خدا (عليه السلام ) در بستر بيمارى بود كه من به قصد عيادت حضرتش رفته بودم ، در آنجا مردى را حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدم كه از حيث حسن و جمال بى نظير بود، آن مرد سر مبارك پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در دامن خود داشت و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز خواب بود وقتى من داخل شدم آن مرد مرا به نزد خود فرا خواند، و گفت : نزديك عموزاده خود بنشين كه تو از، من بر او سزاوارترى ! على (عليه السلام ) مى فرمايد: جلو رفتم و آن مرد برخاست و جاى خود را به من داد و رفت ، من نشستم و سر مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در دامن خود گرفتم . ساعتى گذشت . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيدار شد و از من پرسيد مردى كه سر بر دامن او داشتم كجا رفت ؟ عرض كردم ، وقتى من داخل شدم جايش را به من داد و رفت . حضرت فرمود: او را شناختى ؟ عرض كردم نه پدر و مادرم فداى شما. حضرت فرمود: او جبرئيل بود من سر بر دامن او نهاده بودم و به سخنانش گوش مى دادم تا اينكه در دم سبك شد و خواب بر چشمانم غلبه كرد. (233)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #208
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    187- براى خود هر چه خواستم
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) مى فرمايد روزى مريض شده بودم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ديدنم ، آمد من در بستر بودم كه آن حضرت كنارم نشست و جامه اى از خود را بر رويم كشيد ولى چون شدت بيمارى مرا ديد برخاست و به مسجد رفت و در آنجا لحظاتى را به دعا و نماز پرداخت . سپس نزد من بازگشت و جامه ام را پس زد و فرمود: على (عليه السلام ) برخيز كه بهبودى خود را بازيافتى . من از بستر برخاستم در حالى كه هيچ دردى احساس نمى كردم . آنگاه فرمود:
    من هيچ گاه از خداوند درخواستى نكردم مگر آنكه بر آورده كرده و هر گاه چيزى براى خود خواستم براى تو نيز طلب كردم . (234)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #209
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    188- هفت باغ بهشتى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) مى فرمايد: با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از كوچه هاى مدينه قدم مى زديم در طول مسير به باغ سرسبزى به آن حضرت عرض كردم عجب باغ زيبايى است ؟ حضرت فرمود: آرى زيباست ولى باغ تو در بهشت زيباتر خواهد بود. به باغ ديگرى رسيديم باز گفتم : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عجب باغ زيبايى است ؟ حضرت فرمود: آرى زيباست اما باغ تو در بهشت زيباتر است . به همين ترتيب در طول راه با هفت باغ مواجه شديم و هر بار گفتگوى من با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تكرار مى شد تا اينكه به پايان راه رسيديم . پس ناگهان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دست بر گردنم انداخت در حالى كه مرا به سينه خود مى فشرد به گريه انداخت و فرمود: پدرم به فداى آن شهيد تنها. عرض كردم اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گريه شما براى چيست ؟ حضرت فرمود: از كينه هاى مردمى كه در سينه هاى خود نسبت به تو پنهان كردند تا پس از من آن را آشكار كنند. كينه هايى كه ريشه در بدر واحد دارد... آنها خونهاى ريخته شده در احد را از تو طلب مى كنند. پرسيدم اى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آيا در آن روز دينم سلامت خواهد بود. حضرت فرمود: آرى . (235)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #210
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    189- اسباب خوشحالى رسول خدا (ص )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) مى فرمايد: پس از فتح مكه رسول اكرم (عليه السلام ) عده اى را به اطراف مكه فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت كنند ولى به آنها فرمان جنگ نداد. از جمله كسانى كه فرستاد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود، خالدبن وليد بود كه وى را براى تبليغ اسلام به ميان قبيله بنى جذيمه فرستاد. خالد به منظور انتقام جويى و تسويه حساب شخصى خود از اين قبيله كه در جاهليت گذشته خونى از اقوام او ريخته بودند اقدام به كشتار عده اى از آنها زد و گروهى ديگر از آنها را اسير و اموالشان را به يغما برد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه از رفتار او با خبر شد به مسجد رفت و به منبر نشست و سه بار گفت : پروردگارا! من از آنچه كه خالد مرتكب شده بيزارم ، و از كار او متنفرم . آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از من خواست تا به منظور جبران زيانهايى كه به آن قبيله رسيده بود و پرداخت ديه كسانى كه به ناحق كشته شده بودند به آنجا رفته و جبران آن ضايعات را بنمايم . على (عليه السلام ) مى فرمايد: در آنجا من غرامت و ديه آسيب ديدگان را پرداخت كردم و به ايشان گفتم : شما را به خدا سوگند اگر در ميان شما كسى هست كه حقى از او ضايع شده بگويد، تا پرداخت كنم . عده اى برخاستند و گفتند: حال كه چنين است و تو ما را به خدا سوگند دادى ، بايد بگوييم كه تعدادى زانوبند شتر و ظرف مخصوص سگ نيز از ما در اين حادثه مفقود شده است . على (عليه السلام ) مى فرمايد: من آنها را نيز حساب كردم و وجه آنها را داده ام حضرت مى گويد: سپس ديدم هنوز مبالغى از پولى كه با خود آورده بودم باقى است . به مردم گفتم : اين پولها را نيز به شما مى بخشم تا برائت ذمه كامل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حاصل شده باشد. على (عليه السلام ) مى فرمايد: پس از اتمام كار نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمدم و نحوه عملكرد خود را به عرض ايشان رساندم . حضرت فرمود: يا على (عليه السلام ) به خدا سوگند اگر به جاى اين كار شتران سرخ مو برايم هديه مى آوردند اين قدر خوشحال نمى شدم . (236)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 21 از 103 نخستنخست ... 111718192021222324253171 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •