۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 4 از 103 نخستنخست 123456781454 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 1021
  1. #31
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    10- مولود قرآن خوان !


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    عباس بن عبدالمطلب روايت كرده زمانى كه على بن ابيطالب (عليه السلام ) بدنيا آمد قندانه او را به دست حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم دادند. حضرت على (عليه السلام ) به تلاوت آيات اوليه سوره مؤ منون و آيات بعدى آن پرداخت و وقتى به آيه اولئك هم الوارثون رسيد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: به خدا قسم ! كه اى على (عليه السلام ) تو امير ايشان مى باشى .(19)







    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكرها 2

    MAJID_1990 (01-02-1392), آسیه سادات (22-08-1389)

  3. #32
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    11- كودك خوش اقبال و فرخنده !

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    جابر گويد: امام باقر (عليه السلام ) به من خبر داد: يكى از زنان طايفه بنى هلال ، دايه حضرت على (عليه السلام ) بود كه در زمان شيرخوارگى حضرت در خيمه خود به او شير مى داد و نگهداريش مى كرد، آن زن پسرى هم داشت كه برادر همشير على (عليه السلام ) به حساب مى آمد ولى سنش يازده ماه و چند روز از على بزرگتر بود در كنار خيمه آنان چاهى قديمى قرار داشت روزى آن طفل بر لب چاه آمد و سر خود را داخل آن نمود على (عليه السلام ) نيز مصمم شد به دنبال او برود، پاى على (عليه السلام ) به ريسمانهاى خيمه پيچيده شد و آنگاه طنابها را كشيد تا خود را به برادر رضاعى خود برساند آنگاه به يك پا و دست او چسبيد به حالتى كه دست او را در دهان و پايش را به دست گرفت تا از فرو افتادن او در چاه آب جلوگيرى كند. در همين حال مادر رضاعى على (عليه السلام ) از راه رسيد و صحنه را مشاهده كرد و شيون كنان فرياد زد: اى اهل قبيله ام ، اى طايفه ام بيائيد، چه بچه فرخنده و مباركى !! على فرزندم را نگه داشته تا در چاه نيفتد سپس دو كودك را از سر چاه دور كرد مردم نيز از نيروى طفلى با آن سن و سال در شگفتى فرو رفته بودند، كه با بند شدن پاى على (عليه السلام ) به طنابهاى خيمه چگونه خود را كشيده تا دستش را به برادرش برساند لذا بدين جهت مادر رضاعيش او را ميمون ناميد يعنى مبارك و فرخنده و آن كودك در ميان طايفه بنى هلال به معلق ميمون شهرت يافته بود.(20)





    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. تشكرها 2

    MAJID_1990 (01-02-1392), آسیه سادات (22-08-1389)

  5. #33
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    12- قبله حاجات على (ع )

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    وقتى كه حضرت على (عليه السلام ) در حمل مادر خود فاطمه بن اسد بود چون حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فاطمه بنت اسد را مى ديدند، اگر فاطمه نشسته بود بى اختيار از جاى خود برمى خاست وقتى از جناب فاطمه بنت اسد سؤ ال مى كردند چرا تو با حمل بچه اى كه دارى باز بر مى خيزى ، فرمود: حالت عجيبى در خود مى بينم هر وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را مى بينم بچه در رحم من به حركت مى آيد و متوجه مى شوم كه فرزندم قيام نموده لهذا هنگام ديدن آن حضرت بى اختيار بر مى خيزم و چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، در پيش من از طرفى به طرف ديگر مى رود فى الفور جنين من نيز به همان سمت به حركت در مى آيد بنابراين من نيز ناچارم روى خود را بدان طرف نمايم ، لذا حضرت على (عليه السلام ) از حالت و مرتبت حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم منكشف بوده در هنگامى كه هنوز تولد نيافته بود و اين نيست مگر از خواص نفس قدسى (21) لذا اهل تسنن به همين دليل وقتى كه نام مبارك على (عليه السلام ) را به زبان مى آورند مى گويند كرم الله وجهه (خداوند بر مقامش بيفزايد) و فقط درباره على (عليه السلام ) اين جمله را مى گويند ولى درباره ساير صحابه جمله (رضى الله عنه ) مى گويند.






    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. تشكرها 2

    MAJID_1990 (01-02-1392), آسیه سادات (22-08-1389)

  7. #34
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    13- تولد على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) اولين هاشمى است كه پدر و مادرش هاشمى بودند (فاطمه بنت اسد بن هاشم و ابوطالب ابن عبدالمطلب بن هاشم ) حضرت امير در روز جمعه 13 رجب ده سال قبل از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و 23 سال پيش از هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در شهر مكه و در خانه خدا به دنيا آمد. ابن قعنب مى گويد: با عباس ‍ بن عبدالمطلب و گروهى ديگر روياروى خانه ى خدا نشسته بوديم فاطمه بنت اسد به سوى خانه ى خدا آمد و ايستاد و گفت : خداوندا به تو پيامبرانت و كتابهايشان ايمان دارم . گفتار ابراهيم (عليه السلام ) جد خود را راستين مى دانم همانگونه اين خانه را به فرمان تو بنا نهاد... تو را به او، و به اين كودك كه با خود در شكم دارم ، سوگند مى دهم كه زادنش را بر من آسان كن در همين هنگام به چشم خويش همه ما ديديم كه ديوار خانه ى خدا از هم شكافت و آن گرامى بانو پا به درون آن گذارد و ديوار دوباره به هم آمد ما هم شتابناك برخاستيم تا در خانه را باز كنيم اما هر چه كرديم باز نشد... و دانستيم كه اين حكمت خداوندى است . سپس ‍ فاطمه بنت اسد بعد از چهار روز با كودك خود از خانه كعبه بيرون آمد. طبق پاره اى از روايات ابوطالب در هنگام ولادت حضرت على (عليه السلام ) در مكه حضور نداشت ، آنگاه كه ابوطالب آمد، فرزند را از مادر گرفت و به همراه فاطمه به سمت خانه كعبه رفت و از خداى كعبه خواست كه نام او را هم خود معين كند و شعرى در پى درخواستش ‍ خواند: اى پروردگار شبهاى تيره و تاريك ، اى پروردگار ماه نورانى و درخشان ، به امر خود براى ما بيان كن ، كه چه سزاوار او مى بينى درباره اين فرزند و او فكر مى كرد نام فرزند خود را چه بگذارد ورقه سبزى از آسمان فرود آمد كه روى آن نوشته شده بود:
    خصصتما من ولد الزكى
    الطاهر المطهر المرضى
    واسمه من شامخ على
    على اشتق من العلى
    يعنى : شما زن و شوهر را به وجود فرزندى پاك و مفتخر ساختيم . فرزندى كه پاكيزه و برگزيده و مورد پسند خداست . نام او را به سبب عظمتش على گذاشتيم . نام على از نام خداى على اعلى مشتق است .(22)



    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. تشكر

    MAJID_1990 (01-02-1392)

  9. #35
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    14- كودك بت شكن

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حضرت على (عليه السلام ) دوران كودكى خود را مى گذرانيد. روزى پدرش ابوطالب نزد همسرش فاطمه بنت اسد آمد و گفت : على (عليه السلام ) را ديدم كه بتهاى بت پرستان را مى شكند. مى ترسم كه بزرگان قريش با خبر شوند و به او آسيب برسانند، فاطمه مادر على گفت : شگفتا من خبرى عجيب تر از اين به تو بدهم آن هنگامى كه على (عليه السلام ) بچه بود و در رحم من قرار داشت روزى كنار كعبه رفتم به طواف كعبه ، قصد پرستش خدا را كردم . بت پرستان ، بت هاى خود را در محلى در كنار كعبه گذاشته بودند. وقتى كه در طواف به روبروى آن محل رسيدم على (عليه السلام ) در رحمم آنچنان دو پاى خود را فشار مى داد كه من از نزديك شدن به جايگاه بتها ناتوان مى شدم .(23)







    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. تشكر

    MAJID_1990 (01-02-1392)

  11. #36
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    15- خواسته هاى پيامبر (ص ) از خداوند

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على (عليه السلام ) فرمود: اى على ! پنج چيز درباره ى تو از خدا خواستم كه خداوند همه را به من عطا كرد:
    1- اينكه من اول كسى باشم كه از قبر بر مى خيزم و غبار از چهره مى افشانم ،و تو هم با من باشى .
    2- خداوند اجازه دهد كه من و تو در محل سنجش اعمال بايستيم .
    3- ترا در قيامت پرچمدار من قرار دهد.
    4- امت مرا به دست تو از حوض كوثر سيراب كند.
    5- هنگام رفتن به بهشت ترا پيشرو امت قرار دهد.
    آنگاه فرمود: شكر خداى را كه بر من منت نهاد و همه ى اين تقاضاها را پذيرفت .(24)








    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  12. تشكر

    MAJID_1990 (01-02-1392)

  13. #37
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    16- پيشگويى ولادت حضرت على (ع )

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در زمان حضرت ابوطالب (عليه السلام ) راهبى زندگى مى كرد بنام مثرم بن دعيت بن شيتقام .
    اين مرد در عبادت معروف بود و صد و نود سال خداوند را عبادت كرده بود و هرگز حاجتى از خداوند نخواسته بود.
    تا اينكه از خدا خواست ، خداوندا! يكى از اولياء خود را به من نشان ده ؛ خداوند حضرت ابوطالب را نزد او فرستاد تا چشم مثرم به حضرت افتاد از جا برخاست و سر او را بوسيد و او را در مقابل خود نشانيد و گفت : خدا تو را رحمت كند، تو كيستى ؟
    حضرت فرمود: مردى از منطقه تهامه .
    پرسيد از كدام طايفه عبد مناف ؟ فرمود: از بنى هاشم .
    راهب بار ديگر برخاست و سر حضرت ابوطالب (عليه السلام ) را بوسيد و گفت : خدا را شكر كه خواسته مرا اعطا كرد و مرا نميراند تا ولى خود را به من نشان داد.
    سپس گفت : تو را بشارت باد! خداوند به من الهام نموده كه آن مژده اى به توست . حضرت ابوطالب (عليه السلام ) پرسيد آن بشارت چيست ؟ گفت : فرزندى از صلب تو بوجود مى آيد كه ولى الله است .
    اوست ولى خدا و امام متقين و وصى رسول رب العالمين .
    اگر آن فرزند را ملاقات كردى از من به او سلام برسان و از من به او بگو: مثرم به تو سلام مى گويد: و شهادت مى دهد كه خدايى جز الله نيست ، يگانه است و شريكى ندارد و محمد بنده و فرستاده خداست و تو جانشين بر حق او هستى نبوت با محمد و وصايت با تو كامل مى شود.
    در اينجا حضرت ابوطالب (عليه السلام ) گريه كرد و فرمود: نام اين فرزند چيست ؟ او گفت : نامش على است .(25)








    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  14. تشكر

    MAJID_1990 (01-02-1392)

  15. #38
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    17- قارى قرآن در آغوش پيامبر (ص )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    هنوز لحظات اول تولد امام على (عليه السلام ) بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم على (عليه السلام ) را به بغل گرفت حضرت ابوطالب (عليه السلام ) مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با على (عليه السلام ) صحبتهاى خصوصى مى كرد و سوالات بسيارى از او نمود على (عليه السلام ) هم با اسرارى كه بين خود داشتند با آن حضرت سخن گفت : و آنگونه كه انبيا و جانشينانش با يكديگر سخن مى گويند با هم صحبت كردند.
    پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با زبان مبارك خود دهان على (عليه السلام ) را باز كرد و زبان خود را در دهان او قرار داد. در اين حال دوازده چشمه از زبان آن حضرت بر دهان على (عليه السلام ) باز شد و اين چنين كام او را برداشت .
    بعد از آن پيامبر در گوش راست على (عليه السلام ) اذان و در گوش چپ او اقامه گفت : سپس نوزاد كعبه رو به پدر خود كرد و گفت : اكنون نزد مثرم راهب (26) برو و او را بشارت ده و آنچه را كه ديدى براى او بازگو كن ، اكنون در فلان غار است
    بعد از آن پيامبر صلى الله عليه و آله مولود كعبه را در آغوش خود گرفت و همگى به خانه ابوطالب وارد شدند.(27)











    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  16. تشكر

    MAJID_1990 (01-02-1392)

  17. #39
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    18- خبر تولد على (ع ) براى راهب

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    مثرم راهب كه دستان آن قبلا اشاره شد خبر تولد على (عليه السلام ) را به ابوطالب داده بود و گفته بود كه سلام مرا به آن تازه مولود كعبه برسان بعد از تولد على (عليه السلام ) در همان ساعات اول تولد رو به پدر كرد و گفت : اكنون نزد مثرم برو و او را بشارت ده ...
    حضرت ابوطالب از مكه راهى سرزمين شام شد تا در كوه لكام (28) در غارى كه قبلا محل آن معين شده بود مثرم را از ولادت على (عليه السلام ) مطلع كند.
    لذا در روزهاى بعد از ولادت على (عليه السلام ) ناگهان ابوطالب (عليه السلام ) چهل روز از چشم مردم غايب شد و راهى شام شد.
    هنگامى كه به كوه لكام رسيد و وارد غار شد مشاهده كرد كه مثرم از دنيا رفته و جسد او در رو انداز روزانه اش پيچيده شده و بسوى قبله قرار داده شده است . و هم چنين او دو مار سياه و سفيد را ديد كه كنار بدن او از آن مواظبت مى كنند مارها همين كه حضرت را ديدند، در غار پنهان شدند. حضرت ابوطالب (عليه السلام ) مقابل جنازه مثرم قرار گرفت و گفت : سلام بر تو اى ولى خدا.
    ناگهان خداوند مثرم را زنده كرد او به پا خاست در حاليكه دست بر صورت خود مى كشيد و مى گفت :
    اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريك له و ان محمدا عبده و رسوله و ان عليا ولى الله و الامام بعد نبى الله
    حضرت ابوطالب به مثرم گفت : بشارت ده كه على در زمين ظاهر گشته است !
    مثرم پرسيد: علامت آن شبى كه بدنيا آمد چه بود؟ حضرت ابوطالب (عليه السلام ) تمام ماجراهاى پيش آمده را براى مثرم بازگو كرد، تا آنجا كه گفت : على (عليه السلام ) به سخن آمد و به من گفت : نزد تو بيايم و تو را بشارت دهم و آنچه ديده ام برايت بازگو كنم .
    مثرم گريه كرد و سپس سجده شكر بجا آورد و بعد از آن دراز كشيد و خوابيد و گفت : رو انداز را روى من قرار بده ؛ ابوطالب روانداز او را انداخت و متوجه شد او از دنيا رفته است ابوطالب (عليه السلام ) سه روز در آنجا ماند و هر چه با مثرم سخن گفت : پاسخى نشنيد.
    اينجا بود كه بار ديگر دو مار بيرون آمدند و به او گفتند: سلام بر تو اى ابوطالب (عليه السلام ) حضرت هم جواب آنها را داد. سپس به او گفتند: نزد ولى خدا باز گرد كه تو از ديگران سزاوارتر به حفظ و نگهدارى او هستى .
    حضرت به آن دو مار گفت : شما كيستيد؟ آنها گفتند: ما عمل صالح او هستيم كه خداوند ما را از نيكيهاى اعمالش خلق كرده و تا روز قيامت در اينجا از او محافظت مى كنيم و روز قيامت يكى از ما پيش روى او و ديگرى از پشت سرش او را به بهشت هدايت مى كنيم .
    پس از اين ماجرا حضرت ابوطالب (عليه السلام ) از شام به مكه بازگشت و اين سفر چهل روز به طول انجاميد.(29)




    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  18. تشكر

    MAJID_1990 (01-02-1392)

  19. #40
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    19- غذاى بهشتى براى ابوطالب (ع )

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    آن هنگام كه حضرت ابوطالب (عليه السلام ) خبر ولادت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) را از مثرم راهب شنيد به او گفت : من واقعيت سخن تو را بايد با برهانى روشن و دليلى واضح بدانم . مثرم گفت : چه مى خواهى كه از خداوند برايت بخواهم و هم اكنون به تو عطا كند تا برايت دليلى باشد؟
    حضرت ابوطالب (عليه السلام ) فرمود:
    هم اكنون غذايى از بهشت مى خواهم
    راهب اين دعا را كرد و هنوز دعايش تمام نشده بود كه طبقى ظاهر شد كه در آن از ميوه هاى بهشت بود: رطب ، انگور و انار حضرت ابوطالب (عليه السلام ) يك انار برداشت و از نزد مثرم بيرون آمد و خوشحال به خانه رسيد و آن را ميل كرد. از همان ميوه بهشتى در صلب مقدس ‍ اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) به وجود آمد.(30)



    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 4 از 103 نخستنخست 123456781454 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •