۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 40 از 103 نخستنخست ... 303637383940414243445090 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 391 تا 400 , از مجموع 1021
  1. #391
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    371- خدايا! اين جماعت مرا بيچاره كردند!!
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) براى اتمام حجت خويش بر مردم و هم براى دفاع از حقوق الهى خويش سه شب متوالى بعد از ارتحال پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ، در حالى كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام را سوار مركب مى كرد و به همراه حسن و حسين (عليه السلام ) شبانه در خانه مهاجران و انصار مى رفت و آنان را به بيعت با خود فرا مى خواند. حضرت زهرا عليهاالسلام براى همسر خود از آنان استمداد مى كرد و آنان جز اظهار تاءسف كارى نمى كردند و مى گفتند: اگر على (عليه السلام ) پيش از ابوبكر به ما روى مى آورد ما هرگز از او روى نمى گردانيديم . امام در پاسخ آنها مى فرمود: آيا شايسته بود كه من بدن مطهر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم را بدو غسل و كفن و دفن در خانه رها سازم و براى بدست آوردن خلافت به ستيز برخيزم . در اين 3 شب فقط جمعا 44 نفر به حضرت پاسخ مثبت دادند. در پايان حضرت به آنها فرمود: كه صبح با سرهاى تراشيده و اسلحه به دست براى عقد پيمان با مرگ آماده شويد اما صبح فقط 4 نفر يعنى : سلمان ، ابوذر، مقداد و زبير اجابت فرمان على (عليه السلام ) را كردند.
    در آن هنگامه حضرت دست هاى خود را بالا برد و چنين گفت : خدايا! اين جماعت مرا بيچاره كردند، آنگونه كه بنى اسرائيل ، هارون را، خداوندا تو پنهان و آشكار ما را مى دانى ، سوگند به كعبه ، سوگند به مسافران كعبه و... اگر نبود پيمانى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به من رسانيده بود همه مخالفان را به رود مرگ مى انداختم و صاعقه هاى هلاكت را فرو مى باريدم ، تا بعد از اندك زمانى حقيقت را بفهمند...
    و هنوز 10 روز از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم نگذشته بود كه فدك با على (عليه السلام ) اهدايى پيامبر به حضرت زهرا عليهاالسلام به دستور خليفه ابوبكر!! اشغال شد و آنچه را كه نبايد مى شد...
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #392
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    372- جانشين واقعى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى مردى نزد ابى بكر آمد و گفت : اى جانشين رسول خدا، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من وعده فرموده كه سه مشت خرما به من بدهد. ابوبكر گفت : على را نزد من بخوانيد، على (عليه السلام ) آمد، ابوبكر گفت : يا اباالحسن ! اين مرد مى گويد: كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به او وعده فرموده كه سه مشت خرما به او بدهد، پس شما به او بدهيد!!
    حضرت سه مشت خرما به او داد. ابوبكر گفت : تعداد آن خرماها را به شماريد، وقتى شمردند ديدند كه هر مشت خرما شصت خرما بوده است .
    ابوبكر گفت : به راستى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در شب هجرت كه از مكه به سوى مدينه بيرون مى شديم درست فرمودند: كه اى ابابكر، كف من و كف (دست ) على در عدل (يا عدد) برابر است .(439)
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #393
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    373- حق طرفداران اندكى دارد
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى عبدالرحمن بن ابى ليلى در حضور اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) برخاست و عرض كرد:اى اميرمؤ منان (عليه السلام ) از شما پرسش مى كنم تا چيزى را از شما فرا گيرم ، البته منتظر بوديم كه درباره كار خودت چيزى بفرمايى اما چيزى نفرمودى . آيا از كار خويش ‍ به ما خبر نمى دهى كه آيا (اين سكوت شما) به دليل سفارش پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم است يا نظر خودتان چنين است ؟ همانا ما درباره شما گفتار فراوانى گفته ايم ، و مطمئن ترين آنها همان است كه از زبان خودتان بشنويم و از شما بپذيريم . ما مى گفتيم : اگر حكومت پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به دست شما مى رسيد احدى با شما به نزاع نمى پرداخت ، به خدا سوگند اگر از من در اين باره بپرسند نمى دانم چه بگويم ؟
    آيا چنين خيال كنيم كه اين جماعت به آنچه كه در آنند از شما شايسته ترند؟ اگر چنين بگويم پس به چه دليل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در بازگشت از حجة الوداع شما را نصب نمود و فرمود: اى مردم هر كه من مولاى اويم پس على مولاى اوست و اگر شما از آنان نسبت به آنچه كه آنها در آنند شايسته ترى پس براى چه ما ولايت آنها را بپذيريم ؟
    اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) فرمود: اى عبدالرحمان همانا خداى متعال پيامبر خود صلى الله عليه و آله و سلم را به نزد خود برد و من در آن روز نسبت به مردم از شايستگى خود به اين لباسم شايسته تر بودم و همانا از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من سفارشى شده بود كه اگر مرا مسخر خود نموديد، بخاطر اطاعت از خدا اقرار كنم و بپذيريم و همانا نخستين چيزى كه پس از آن حضرت (يا پس از غصب خلافت ) از حقمان كاسته و ضايع شد ابطال حق ما در خمس بود پس چون كار ما سست گشت ، چوپانى چند از قريش در ما طمع ورزيدند و همانا مرا حقى بر مردم است كه اگر بدون درخواست و درگيرى به من بازگردانند مى پذيرم و به انجامش بر مى خيزم و آن تا مدت معلومى ادامه خواهد يافت و من بسان مردى هستم كه از مردم در مدت معينى طلبى دارد، اگر در پرداخت مال او تسريع كنند آنرا بگيرد و سپاسشان گويد: و اگر به تاءخير اندازند بالاخره آن را مى ستاند بدون اينكه ديگر مورد سپاس قرار گيرد، و من مانند مردى باشم كه راه سهولت و نرمى را پيش مى گيرد اما در نظر مدرم بسان حيوان چموشى جلوه مى كند.
    جز اين نيست كه هميشه حق از اين راه شناخته مى شود كه طرفداران اندكى از مردم دارد، پس هرگاه سكوت كردم از من صرفنظر كنيد كه اگر مطلبى پيش آيد كه نيازمند پاسخ باشيد شما را هدايت خواهم كرد، پس تا آنگاه كه من دست مى دارم شما نيز دست از من بداريد. عبدالرحمن گفت : اى اميرمؤ منان بجان خودت سوگند كه شما همانطور كه پيشينيان گفته اند:
    بجانب سوگند كه هر كس را خواب بود بيدار نمودى ، و بگوش هر كسى كه گوش شنوا داشت رسانيدى (440)
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #394
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    374- بيعت اجبارى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    عدى بن حاتم مى گويد: به خداوند سوگند! ددر طول عمرم هرگز دلم به حال كسى آنطور كه به حال على (عليه السلام ) در هنگام بردنش نزد ابوبكر براى بيعت نسوخته است ؛ مهاجمان در حالى كه بازوان على (عليه السلام ) را بسته بودند حضرت را كشان كشان پيش خليفه بردند. در ميان اين مهاجمان خالد بن وليد، عبدالرحمان بن عوف ، عمربن خطاب ، زيدبن سالم ، قنفذ، اسيدبن حضير و سلمة بن اسلم به چشم مى خوردند. سلمان مى گويد: چون حضرت را نزد ابوبكر بردند عمر از او خواست تا بيعت كند و گرنه او را خواهد كشت . حضرت فرمود: با كشتن من بنده خدا و برادر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشته ايد و دلايل خود را بر ولايت خود بيان داشت .
    سرانجام چون ابوبكر مقاومت امام را ديد گفت : اگر بيعت نكنى تو را به آن مجبور نمى كنم . آنگاه حضر به عنوان تظلم خود را به قبر پاك پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسانيد و با ناله سوزناك همان آيه اى را كه هارون در وقت شكايت از بنى اسرائيل به حضرت موسى (عليه السلام ) خوانده بود را قرائت كرد:
    اى برادر پس از تو اين گروه مرا ناتوان شمردند و نزديك بود كه مرا بكشند...

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #395
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    375- خليفه در منزل عباس بن عبدالمطلب
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در ميان بزرگان ، عباس بن عبدالمطلب عموى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در جمع مسلمانان از موقعيت بالايى برخوردار بود و بايد به طريقى او را به امر بيعت با خليفه متقاعد مى ساختند.
    بنابراين دو شب پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ابوبكر به همرده عمر و ابوعبيده و مغيرة بن شعبه راهى خانه عباس شدند و ابوبكر ماجراى خلافت خويش را بيان كرد و از او خواست كه از سايرين تبعيت كند... سپس به او نيز وعده ها داد.
    عباس در جواب او چنين گفت :
    ...تو اى ابوبكر، اگر اين امر را به واسطه نزديكى به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به دست آوردى ؟ كه در واقع حق ما را تصاحب كرده اى . اگر با راءى و اجماع مسلمانان به خلافت رسيدى كه ما نيز از مؤ منان هستيم و ما به خلافت تو رضايت نداريم . و اما آنچه را كه مى خواهى به من و فرزندانم بدهى ، اگر حق خلافت به تو اختصاص دارد كه براى خود نگهدار، اما اگر حق مؤ منان است كه مسلما تو را در بخشش آن حقى نيست . آنان وقتى كه چنين ديدند از نزد عباس ناميدانه خارج شدند.(441)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #396
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    376- تو در رديف كافرانى !!
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    پس از غصب فدك ماءموران خليفه بازور سرنيزه كارگران حضرت فاطمه عليهاالسلام را از باغ فدك بيرون كردند و خود امور آنجا را به دست گرفتند. حضرت فاطمه عليهاالسلام با گروهى از زنان بنى هاشم به قصد بازگيرى حق خود در مسجد پيش خليفه حاضر شد. ابتدا حضرت براى محاكمه او خطبه مفصلى را ايراد كرد، آنگاه به ابوبكر فرمود: چرا مرا از حق مسلم خويش بازداشتى ؟ ابوبكر پاسخ داد: از پدرت شنيدم كه فرمود: پيامبران از خود چيزى به ارث نمى گذارند. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: فدك را پدرم در حال حيات خود به من بخشيده بود (يعنى ارث نبود بلكه بخششى بوده در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و من در زمان او مالك فدك بودم .
    خليفه از حضرت فاطمه عليهاالسلام شاهد طلبيد!!!
    حضرت در جواب فرمود: آيا از من كه از محصول آن برداشت مى كردم و فدك در اختيارم بوده شاهد مى خواهى ، يا از آنان كه فقط ادعايى بيش ‍ ندارند؟
    ابوبكر راضى نشد كه فدك را پس دهد؛ لذا حضرت فاطمه عليهاالسلام امام على (عليه السلام ) و حسنين عليهم السلام و ام ايمن و غلامى از غلامان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به نام رياح و اسماء بنت عميس ‍ را بعنوان شاهد معرفى كردند.
    همه گواهان معرفى شده ، مالكيت حضرت فاطمه عليهاالسلام را در مورد فدك در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تاءييد كردند، در آن ميان باز على (عليه السلام ) پس از اقامه شهادت شهود، خليفه را به اشتباه خود متوجه ساخت ، زيرا از كسى خليفه طلب شاهد كرده كه خود مالك قطعى آن با على (عليه السلام ) بوده است .
    خليفه از على (عليه السلام ) گواه خواست .
    حضرت فرمود: مدت هاست كه فدك در اختيار ماست و اضافه كرد: آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا در حق چه كسانى نازل شده است ؟ در حق ما، يا در حق غير از ما؟
    ابوبكر گفت : اين آيه در حق شما نازل شده !!!
    امام فرمود: با اين حساب اگر شهودى بالفرض شهادت به گناه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دهد، چه حكمى خواهى داد؟
    ابوبكر گفت : مانند ساير زنان مسلمان عمل كرده و به او حد جارى مى كنم !!!
    حضرت فرمود: در اين صورت تو در رديف كافران قرار مى گيرى ، زيرا شهادت خدا را به طهارت و پاكى فاطمه عليهاالسلام رد كردى و شهادت مردم را بر عليه او قبول مى كنى .
    اكنون نيز در مورد فدك چنين مى كنى !!!
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #397
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    337- شوراى ساختگى ، نقشه اى شيطانى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    عبدالفتاح عبدالمقصود در كتاب الامام على (عليه السلام ) مى نويسد: عمربن خطاب اگر چه در وصيت خود شخص معينى را در مقام خلافت انتخاب نكرد اما بر اساس نقشه اى ميان 6 نفر، خلافت را محدود كرد. بعد اضافه مى كند نويسنده كه : آيا خليفه با ترسيم اين نقشه ، على (عليه السلام ) را از خلافت محروم نكرد؟ و اگر شورا اين است است ، پس ‍ عمر چه حق انتخابى براى مردم قايل مى شود؟ به هر حال وقتى عمر اعضاى شورا را به حضور خواست و پس از گفتگويى كوتاه رو به ابوطلحه انصارى كرد و گفت : پس از آنكه مرا به خاك سپردند، 50 نفر از انصار را جمع كنيد و شمشيرها را از نيام بيرون كشيد. اين 6 نفر(442) را در خانه اى محبوس كنيد و 3 روز به آنها مهلت دهيد. در اين 3 روز آنها بايد از ميان خودشان يك نفر را به خلافت انتخاب كنند؛ اگر پس از 3 روز؛ 5 نفر از آنها به انتخاب يكى از آن 6 تن ، موافق بودند و يكى مخالف بود، گردن آن يك نفر مخالف را با شمشير بزنيد، و اگر 4 نفر از آنها موافق بودند و دو نفر ديگر مخالفت ورزيدند، سر آن دو نفر مخالف را با شمشير از تن جدا كنيد، اگر براى انتخاب هر دو طرف بربر شدند، يعنى 3 راءى در يك طرف و 3 راءى در طرف ديگر جمع شد، در آن حال عبدالله بن عمر را حكم قرار دهيد و اگر به حكم او نيز گردن ننهادند، آن سه نفرى راءى شان معتبر است كه عبدالرحمان بن عوف جزو آنهاست و شما بايد جانب آنها را بگيريد. سپس اگر آن سه نفر ديگر مخالفت كردند، گردن بزنيد و اگر پس از انقضاى مدت سه روز، راءى ايشان به چيزى تعلق نگرفت و با هم مخالفت كردند در اين صورت هر 6 نفر را به ديار عدم بسپاريد و مسلمانان براى خود زمامدار ديگرى انتخاب كنند.
    گفتنى است سعدابى وقاص و عبدالرحمان بن عوف هر دو از قبيله زهره بودند ضمنا عبدالرحمن بن عوف علاوه بر پيمان اخوت با عثمان ؛ با خواهر ناتنى عثمان نيز ازدواج كرده بود از طرفى طلحة بنى تميمى مخالف على (عليه السلام ) بود پس بدين صورت على (عليه السلام ) فقط يك راءى مى آورد، از سوى ديگر عبدالله بن عمر با امام على (عليه السلام ) نيز ميانه خوبى نداشت و حكميت او نيز به نفع على (عليه السلام ) يقينا تمام نمى شد...
    همين كه وصيت عمر در ميان مردم خوانده شد عباس بن عبدالمطلب بزرگ خاندان بنى هاشم و عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بى درنگ نزد على (عليه السلام ) آمد و گفت : اى برادرزاده بهتر است در اين شورا شركت نكنى ، زيرا عمر به اين ترتيب خواسته است كه امر خلافت را به عثمان وا گذارد.
    امام فرمود: عمو! من همه اينها را خوب مى دانم ، با اين همه در شورا شركت مى كنم تا ثابت شود كه با عضويت من در شورا، عمر مرا شايسته خلافت دانسته است و با اينكه پيش از اين هميشه او مى گفت ، نبوت و خلافت در يك خانواده جمع نمى شود و براى اثبات مدعاى خود آن را به پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نسبت مى داد لذا من امروز در شورا شركت مى كنم تا معلوم شود كه عمل خليفه با روايت خود او در تناقض ‍ است .
    به هر تقدير، بعد از دفن خليفه ، برگزيدگان عمر، در خانه اى در بسته جمع شدند و به گفتگو پرداختند و ابوطلحه جلو خانه ايستاد و در پى او 50 نفر مرد مسلح آماده باش بودند در جلسه پس از سخنان عوف ، طلحه كه مى دانست با وجود على (عليه السلام ) و عثمان كسى به او راءى نمى دهد و در ثانى رابطه اش نيز با على (عليه السلام ) تيره بود راءى خود را فورا به عثمان داد و به نفع او كنار رفت ، زبير راءى خود را به على (عليه السلام ) داد و كنار رفت . سعدابى وقاص كه عداوت و كينه اى ديرينه با على (عليه السلام ) داشت راءى خود را به عبدالرحمن داد در اين لحظه عبدالرحمن رو به على (عليه السلام ) و عثمان كرد و گفت كداميك حاضر است حق خود را به ديگرى واگذار كند و به نفع او كنار رود؟ و چون سكوت آن دو را ديد گفت : من شما را گواه مى گيرم كه خود را از صحنه خلافت بيرون مى برم تا يكى از شماها را برگزينم . آنگاه مردم را در مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم جمع كرد تا در حضور مردم راءى خود را اعلام كند. سپس رو به امام على (عليه السلام ) كرد و گفت : يا اباالحسن آيا دست بيعت به تو بدهم تا بر طبق كتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و روش و برنامه شيخين (ابوبكر و عمر) عمل كنى ؟ حضرت با كمال مردانگى فرمود: من برنامه ديگران را قبول ندارم و فقط مطابق كتاب خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و نظر خود عمل مى كنم .
    آنگاه عوف رو به عثمان كرد و كف دست خود را به دست عثمان داد و همان جمله را تكرار كرد عثمان هم فى الفور گفت : سوگند مى خورم كه جز طريق شيخين به راهى نروم . در اين هنگام عبدالرحمن بن عوف خلافت را به عثمان تبريك گفت و براى سومين بار طبقه نقشه اى شيطانى حكومت از مسير ولايت منحرف شد آنگاه امام على (عليه السلام ) رو به عبدالرحمن و مردم قريش كرد و با لحن تاءثرآميزى فرمود: امروز اولين روزى نيست كه شما به سبب دشمنى با ما، پشت در پشت هم داده ايد به خدا سوگند كه تو عثمان را به كرسى خلافت سوار نكردى ، مگر به اميد اينكه روزى عثمان خلافت را به تو برگرداند. اما در نزد خدا هر روزى شاءنى دارد و هر وقتى اقتضايى .

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #398
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    378- خوشحالى بنى اميه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    تاريخ سلطنت بنى اميه در روز زمامدارى عثمان شروع شد. آنان پس از انتخاب او در شورا در اين روز شادى كردند و به تشكيل جلسه اى پرداختند. عثمان در روز اول خلافت خود چون وارد خانه شد آنجا را مملو از اقوام خود ديد و ابوسفيان كه پيرى فرتوت و از دو چشم نابينا بود شخصا در آن جلسه شركت كرد و از ديگران سؤ ال كرد كه بيگانه اى در بين آنان نيست و چون مطمئن شد، انگار نيروى جوانى خويش را به دست آورده بود رو به حاضرين گفت : اى فرزندان اميه اين حكومت را مانند توپ دست به دست بگردانيد سپس اضافه كرد: نه عذابى هست و نه حسابى و نه بهشتى و نه دوزخى نه حشرى و نه قيامتى . آنگاه از خانه خارج شد و در كنار قبر شريف حمزه سيدالشهداء (عليه السلام ) عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ايستاد و در حالى كه بر آن لگد مى زد مى گفت : اى ابا عماره ! آن چيز كه براى بدست آوردن آن با شمشير به هم مى تاختيم اينك به دست بچه هاى ما افتاده است و آنها باهم بازى مى كنند!!! عثمان بعد از حكومت ؛ بنى اميه را از بيت المال مسلمين سيراب كرد و با على (عليه السلام ) فدك را با يك ميليون درهم پول نقد به مروان بن حكم بخشيد و معاويه و مروان بن حكم و وليدبن عقبه و عمرو عاص و... را بر مسلمانان مسلط كرد و آنها هم به فساد و چپاول مردم پرداختند و در كنار آنها طلحه و عبدالرحمن بن عوف و سعدابى وقاص و زيدبن ثابت و تمامى آنها كه در روى كار آمدن عثمان نقشى داشتند ثروتهاى كلانى اندوختند و عمارتهاى مجللى بنا كردند كه مفصل بخشش هاى عثمان به اطرافيان خود در جلد 8 كتاب شريف الغدير مضبوط است .

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #399
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    379- وقف كردن چاه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    باغبان حضرت امير (عليه السلام ) مى گويد: باغى كه ما داشتيم كم آب بود در اين باغ حضرت كند و كاو كردند، حضرت مى خواست چاه يا چشمه اى را در اين باغ احداث كند، چندين بار مى آمد و كلنگ مى زد ولى آب نمى جوشيد و بالا نمى آمد تا اينكه روزى آمد و كلنگ را گرفت و شروع به كار كرد تا اينكه نفس هاى على بن ابيطالب (عليه السلام ) در اثر خستگى كار به گوشم مى رسيد. آنقدر كند و كاوها كرد تا آب جوشيد. همين كه آب از چشمه يا چاه جوشيد من ديدم صيغه وقف را على بن ابيطالب (عليه السلام ) جارى كرد و فرمود: هذه صدقة و ديگر مهلت نداد.(443)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #400
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩





    380- سلام جبرئيل و همراهان به على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    على (عليه السلام ) به اصحاب شوراى فرمايشى كه عمر دستور تشكيل آن را داده بود فرمود: آيا در بين شما كسى هست كه چون من باشد كه در يك ساعت سه هزار ملائكه كه جبرئيل و ميكائيل هم در ميانشان بودند بر او سلام كند. آن شبى كه در چاه بدر رفتم تا در اجراى امر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از چاه آب بياورم ؟ همه اعضاى شوراى تعيين خليفه گفتند: نه ، كسى به منزلت تو نيست . (اما شرح ماجرا) در شب جنگ بدر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود كيست امشب براى ما برود آب بياورد اصحاب همگى سكوت كردند، حضرت على (عليه السلام ) مشك آبى برداشت و به طرف چاه بدر آب رسيد و آن چاهى بود بسيار گود و تاريك ، آن حضرت دلو آب را نيافت تا از چاه آب بكشد، لاجرم خود به درون چاه رفت و مشك را پر از آب كرد و بيرون آمد وقتى به سمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مى رفت ناگهان باد سختى در گرفت كه حضرت از شدت آن باد نشست تا آن برطرف شد. سپس برخاست و حركت كرد، مجدد باد سختى درگرفت كه حضرت از شدت آن نشست تا آن باد برطرف شد، سپس برخاست و حركت كرد، ولى مجدد باد سختى همانند آن باد قبلى آمد، آن حضرت نشست تا آن نى رد شود، سپس حضرت برخاست و خود را به حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم رساند. حضرت پرسيد: يا اباالحسن براى چه دير آمدى ؟ عرض كرد: سه مرتبه باد شديدى وزيدن گرفت كه بسيار سخت بود و مكث من به جهت برطرف شدن آن بادها بود. حضرت فرمود: يا على (عليه السلام ) مى دانى آنها چه بود؟ عرض كرد شما بفرماييد حضرت فرمود: اولين بار جبرئيل بود با هزار فرشته كه بر تو سلام كردند و پس از آن اسرافيل با هزار فرشته بود كه بر تو سلام كردند اينها براى كمك به ما فرود آمده اند.(444)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 40 از 103 نخستنخست ... 303637383940414243445090 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •