۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 45 از 103 نخستنخست ... 354142434445464748495595 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 441 تا 450 , از مجموع 1021
  1. #441
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    421- نفوذ كلام امام على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ابوبكر به همراهى عمر براى عيادت دختر پيغمبر به خانه فاطمه عليهاالسلام رفتند ولى آن حضرت به آنها اجازه ورود نداد. ابوبكر سوگند ياد كرد كه تا رضايت حضرت زهرا عليهاالسلام را جلب نكند زير سايه و سقفى نرود از اين رو شب را در بقيع بيتوته نمود. عمر نزد على (عليه السلام ) آمد و عرض كرد: يا على (عليه السلام ) ابوبكر پير مردى رقيق القلب است و يار غار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است ، ما چند بار براى عيادت فاطمه عليهاالسلام آمده ايم اما به ما اجازه ورود نداده است شما در اين امر وساطت كنيد و براى ما از او اجازه عيادت بگيرد. على (عليه السلام ) نزد فاطمه عليهاالسلام آمد و مقصود آنها را بيان كرد ولى زهرا عليهاالسلام نپذيرفت و سوگند ياد كرد كه من با آنها طرف صحبت نخواهم شد تا پدرم را ملاقات كنم و از ظلم و تعدى آنها به پدرم شكايت نمايم . حضرت امير (عليه السلام ) فرمود: آنها مرا واسطه قرار داده اند و من هم به عهده گرفته ام كه از تو براى آنها اجازه عيادت بگيرم . زهرا عليهاالسلام گفت : حال كه چنين است چون خانه ، خانه تست و زن هم بايد از شوهر اطاعت كند البته من در هيچ امرى با تو مخالفت نمى كنم . على (عليه السلام ) بيرون آمد و به آنها اجازه ورود داد پس از ملاقات آن دو نفر حضرت فاطمه از آنها اقرار گرفت كه شنيده اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: فاطمه عليهاالسلام بضعة منى و انا منها من اذاها فقد اذانى ...
    يعنى : فاطمه عليهاالسلام پاره تن من است و من هم از او هستم هر كس او را بيازارد مرا آزارده است ...
    آنها به اين مطلب اقرار كردند آنگاه حضرت فرمود: پروردگارا تو شاهد باش كه اين دو نفر مرا بيازردند... ابوبكر صداى خود را به واويلا بلند كرد و گفت : اى كاش مادرم مرا نزائيده بود... آنگاه حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: به خدا من در هر نمازى كه مى خوانم به تو نفرين مى كنم ... آنگاه هر دو بدون كسب رضايت حضرت از خانه امام (عليه السلام ) خارج شدند.(493)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #442
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    422- چشم خدا ديده و دست خدا زده !
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى امام على (عليه السلام ) در اطراف كعبه مشغول طواف بود در اين هنگام مردى در حال طواف به زن نامحرمى نگاه كرد. امام على (عليه السلام ) چشم چرانى اين مرد را ديد. لذا بعد از طواف آن مرد را به حضور خود طلبيد و به عنوان تاءديب چند سيلى به صورت او زد. آن مرد در حالى كه صورتش را با دستش گرفته بود با آه و ناله به عنوان شكايت نزد عمر بن خطاب رفت و چنين شكايت كرد: اى امير مسلمانان ! على (عليه السلام ) به صورتم زده بايد قصاص شود چرا مرا زده است ... عمر، على (عليه السلام ) را خواست و سؤ ال كرد، يا اباالحسن (عليه السلام ) به اين مرد سيلى زده اى ؟ حضرت فرمود: در طواف ديدم اين شخص چشم چرانى مى كند و به زن نامحرم نگاه مى كند. عمر به آن مرد گفت : (قد راءى عين الله و ضرب يدالله يعنى : چشم خدا ديده و دست خدا زده است ) و با اين تعبير چشم چران را محكوم كرد.(494)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #443
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    423- امير مؤ منان واقعى
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    سليم بن قيس مى گويد: ابوذر در عصر خلافت عمر بيمار شد به عيادتش ‍ رفتم و امام على (عليه السلام ) را در آنجا ديدم همه كنار بستر ابوذر بوديم كه ناآگاه ديديم عمر بن خطاب براى عيادت ابوذر آمد. ابوذر وصيت خود را به على (عليه السلام ) كرد و آن حضرت را وصى خود قرار داد پس از آنكه عمر رفت يكى از بستگان ابوذر به او گفت : چرا به رئيس مؤ منان عمر وصيت نكردى ؟ ابوذر گفت : من به آن كسى كه در حقيقت امير مؤ منان است و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ما كه هشتاد نفر عرب و چهل نفر عجم بوديم امر كرد كه به على (عليه السلام ) به عنوان امير مؤ منان سلام كنيم و ما بر آن حضرت به اين عنوان سلام كرديم ...، وصيت كردم ، سليم مى گويد: به امام على (عليه السلام ) و سلمان و مقداد كه در آنجا بودند عرض كردم آيا اين موضوع را كه ابوذر گفت : (دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مبنى بر سلام كردن به على (عليه السلام ) با عنوان امير مؤ منان ) را تصديق مى كنيد؟ هر سه نفر گفتند: خدا را شاهده مى گيريم كه ابوذر راست مى گويد: سپس از اين چهار نفر خواستم كه نام آن هشتاد نفر را ذكر كنند: سلمان نام فرد فرد آن هشتاد نفر را گفت و امام على (عليه السلام ) و ابوذر و مقداد قول سلمان را تصديق كردند (از جمله اين 80 نفر: ابوبكر، عمر ابوعبده ، معاذ، طلحه ، عثمان ، سعد بن ابى وقاص ، زبير، عمار ياسر... بودند)(495)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #444
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    424- سازش كران بى غيرت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    به نقل ابوبصير امام باقر (عليه السلام ) فرمود: بعد از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جمعى از مهاجران و انصار و غير آنها به حضور على (عليه السلام ) آمده و گفتند: يا على (عليه السلام ) سوگند به خدا تو امير مؤ منان هستى ، سوگند به خدا تو از همه مقدمتر و شايسته تر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى باشى (ابوبكر غصب خلافت كرده است ) دستت را بده تا با تو بيعت كنيم بيعت جان نثارى ، كه تا حد مرگ بپاى اين بيعت ايستادگى كنيم . على (عليه السلام ) به آنها فرمود: اگر در ادعاى خود صادق هستيد فردا با سرهاى تراشيده نزد من بيائيد. فردا كه شد خود على (عليه السلام ) سرش را تراشيد و بعد تنها سلمان و ابوذر و مقداد با سر تراشيده آمدند و به قول بعضى عمار و ابوسنان و ابو عمرو با سر تراشيده آمدند (جمعا 7 نفر) سپس آنها متفرق شدند. على (عليه السلام ) بار ديگر اعلام كرد باز جز همين افراد ياد شده كسى سرش ‍ را نتراشيد لذا على (عليه السلام ) تكليف خود را در سكوت كردن ديد.(496)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #445
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    425- حيله گر درمانده
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در زمان خلافت عمر دو نفر حيله گر نقشه كشيدند تا با نيرنگ مال زنى را از چنگش در آورند آنها با هم مالى را نزد آن زن بردند و گفتند: اين مال نزد شما به عنوان امانت باشد هر گاه هر دو نفر ما با هم آمديم اين امانت را به ما مى دهى و اگر تنها آمديم اين مال را به هيچكدام از ما نمى دهى . زن قبول كرد پس از چندى يكى از آن دو مرد نزد زن آمد و گفت : مال امانتى ما را بده . زن گفت : نمى دهم مگر اينكه رفيق تو نيز حاضر شود. مرد به زن گفت : شرط ما حضور هر دوى ما بوده ليكن رفيق من مرده است . سرانجام زن گول خوردو امانت را به يكى از آنها تحويل داد بعد از چند روز مرد دوم نزد زن براى مطالبه امانت آمد زن جريان را برايش توضيح داد كه رفيقش مال او را گرفته است . مرد دوم گفت : تو شرط ما را نقض كردى و ضامن هستى بايد جبران كنى .
    جهت حل قضيه نزد عمر آمدند. عمر به زن گفت : تو ضامن هستى و بايد به هر نحو كه شده مال اين مرد را جبران كنى زن گفت : اى عمر، على (عليه السلام ) را در ميان ما حاكم قرار بده تا او داورى كند. عمر پيشنهاد زن را پذيرفت . على (عليه السلام ) آمد و به مرد دوم فرمود: امانت تو نزد من است ولى تو با رفيقت شرط كردى با هم بياييد امانت را بگيريد برو رفيقت را پيدا كن و با هم بياييد تا من امانت را به شما دو نفر بدهم مرد دوم رفت و به ناچار ديگر نيامد. سپس على (عليه السلام ) فرمود: اين دو مرد با هم اين نقشه را طرح كرده بودند كه اموال اين زن را ببرند.(497)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #446
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    426- حد شراب خوار
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    شخصى به نام قدامة بن مظعون شراب خورد. عمر خواست او را حد شرعى (در اين مورد هشتاد تازيانه ) بزند، قدامه گفت : زدن حد بر من واجب نيست زيرا خداوند مى فرمايد: بر آنكه ايمان آورده و كردار نيكو كرده اند، در چيزهايى كه مى خوردند تا آنگاه كه تقوى و عمل صالح داشته باشند باكى نيست (498) عمر او را حد نزد. خبر به حضرت على (عليه السلام ) رسيد، لذا آن حضرت نزد عمر آمد و بازخواست فرمود: كه چرا قانون خداوند را اجرا نكردى عمر همان آيه را خواند، قدامه مشمول اين آيه نيست زيرا آنها كه ايمان به خدا آورده اند و كار نيكو انجام مى دهند، حرام خدا را حلال نمى كنند، قدامه را بازگردان و از او توبه بخواه ، اگر توبه كرد بر او حد خدا را جارى كن و گرنه بايد به قتل برسد زيرا با انكار حرمت شرابخوارى از اسلام خارج شده است . قدامه شنيد و آمد توبه كرد و از گناه دست كشيد. اما عمر نمى دانست حد او چقدر است ، سپس از امام (عليه السلام ) پرسيد. آن حضرت فرمود: هشتاد تازيانه .(499)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #447
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    427- پناه و امان امت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    وقتى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رفت على بن ابيطالب (عليه السلام ) زياد نام ابن عمش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى برد و مى فرمود: مسلمانان شما دو امان و پناه داشتيد يكى از آنان رفت و ديگرى برخاست ، امان اول محمد صلى الله عليه و آله و سلم بود و امان دوم شما استغفار است كه تا توبه كنيد خدا نيز قبول مى كند.
    اگر رسول خدا از دنيا رفته است استغفار را رها نكنيد.
    و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون (500)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #448
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    428- برادر رسول خدا (ص ) تصميم گرفت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در زمان عمر سپاه اسلام ايران را فتح كرده و با فرار، و سپس كشته شدن يزدجر سوم حكومت ساسانيان منقرض شد. سپاهيان اسلام وقتى به مدينه رسيدند گروهى ايرانى از زن و مرد را كه اسير كرده بودند همراه خود به مدينه آورند. عمر تصميم گرفت كه زنان اسير را به عنوان برده بفروشد و مردان آنها را برده و غلام مردم عرب قرار دهد. على (عليه السلام ) در آنجا حاضر بود فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بزرگان قوم را هر چند با شما مخالفت كنند احترام كنيد و گرامى بداريد و اين مردم فارس (ايرانى ) افراد آگاه و بزرگوارى هستند كه اسلام را با ميل پذيرفتند و تسليم شدند من به مقدار حق خود و بنى هاشم آنها را آزاد كردم . مهاجران و انصار به آن حضرت گفتند: ما نيز حق خود را به شما اى برادر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بخشيديم . امام على (عليه السلام ) عرض كرد: خداوندا گواه باش اينها حق خود را بر من بخشيدند و من هم به اندازه حق آنها پذيرفتم و اسيران را آزاد نمودم .
    عمر گفت : على بن ابيطالب (عليه السلام ) از ما سبقت گرفت و عزم مرا در مورد عجم ها نقض كرد آخرالامر حكم على (عليه السلام ) اجرا شد در اين ميان جمعى از دختران و بستگان شاهان ايرانى كه آزاد بودند اظهار تمايل كردند كه ازدواج كنند. على (عليه السلام ) فرمود: آنها را در انتخاب همسر آزاد بگذاريد در مورد شهربانو دختر يزيجرد سوم آخرين آخرين شاه ساسانى خواستگاران متعددى وجود داشت . ليكن او با شرمسارى پاسخ منفى داد به او گفته شد اى خانمى كه در ميان خاندانت بزرگ بودى در ميان اين خواستگاران كدام را بر مى گزينى ؟ آيا مى خواهى شوهر كنى ؟ او سكوت كرد. على (عليه السلام ) فرمود: راضى شد. (و شكوتش حاكى از رضايت در اصل ازدواج است ) اينك ، بايد انتخاب ، يكى از خواستگاران را به عنوان شوهر؛ با زبان اقرار كند. شهربانو گفت : من در ميان خواستگاران هرگز نور پر فروغ و شهاب درخشنده يعنى حسين (عليه السلام ) را با ديگران هم سطح قرار نمى دهم اگر در واقع در انتخاب آزاد هستم . على (عليه السلام ) فرمود: چه كسى را ولى (وكيل ) خود قرار مى دهى ؟ شهربانو گفت : شما را. امام على (عليه السلام ) خذيفه بن يمان را ماءمور كرد كه عقد ازدواج او را با حسين (عليه السلام ) منقعد نمايد حذيفه اين ماءموريت را انجام داد. امام سجاد (عليه السلام ) از اين بانو متولد شد و گويند آن هنگام كه بيش از چند روز از تولد امام سجاد (عليه السلام ) نمى گذشت شهربانو از دنيا رفت و طبق نقل ديگر امام على (عليه السلام ) خواهر شهربانو را به همسرى محمد بن ابى بكر در آورد و قاسم بن محمد از آن بانو متولد شد. بنابراين قاسم و امام سجاد (عليه السلام ) پسر خاله هم هستند و دختر قاسم كه ام فروه نام داشت همسر امام باقر (عليه السلام ) شد و امام صادق از او متولد شد.(501)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #449
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    429- راهنمائى هاى جنگى امام على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى عمربن خطاب با حضرت على (عليه السلام ) مشورت كرد كه ارتشى به قادسيه و ايران فرستاده ام ولى سران لشگرم به توسط خبرگزارى خود به من اطلاع داده اند كه پيروزى ما در اين جنگ منوط به آمدن خليفه در ميدان جنگ است . مشاورين من نيز پس از صحبت هاى مكرر نتيجه را چنين اعلام كرده اند كه خود در جبهه حاضر شوم تا به شكوه و ابهت لشكر اضافه شود و فتح و پيروزى زودتر انجام گيرد. آنگاه عمر رو به حضرت امير (عليه السلام ) كرد و گفت : شما نظرتان را بفرمائيد. حضرت فرمود: صلاح نيست خودت به جبهه جنگ بروى بلكه ارتشى ديگرى با تاكتيك هاى جنگى گسيل دار آنگاه حضرت دليل و راهنمايى هاى لازم را فرمودند. چون لشكر اسلام پيروز شد همگى اقرار و اعتراف كردند به برترى نظريه آن حضرت بر همه مشاورين خليفه .
    ابن ابى الحديد در ذيل اين روايت مى نويسد: حضرت على (عليه السلام ) در آن جلسه مشورتى عمر خيانت نكرد و الا اگر عمر به جبهه مى رفت كشته و يا مجروح مى شد زيرا در آن مقطع چندين مرتبه لشكر اسلام شكست خورده بود. يا در جلسه اى ديگر عمر شورايى تشكيل داده بود آنگاه به اعضاى جلسه گفت ارتش اسلام به نزديكى شهر مدائن كه پايتخت ايران است رسيده است و فرمانده هانم به من نوشته اند كه خليفه خودت هم به جبهه بيا آنگاه گفت : حالا من بروم يا آنكه فرمان دهم ارتش ‍ عقب نشينى كند يا دستور دهم حمله نمايند در آن جلسه حضار نظرات مختلفى دادند تا اينكه حضرت امير (عليه السلام ) فرمود: هيچ كدام از اين راءى ها به صلاح تو و آنان نيست ، بلكه من دستوراتى مى دهم با آن فرامين عمل كن تا پيروزى حاصل شود آنگه حضرت فرامينى را دادند آنها هم اجرا و اطاعت كردند و سپس پيروز شدند در فتح بيت المقدس وقتى كه ارتش مسلمانان شهر شام را فتح كرد قصد فتح بيت المقدس را داشتند لذا نامه اى به عمربن خطاب نوشته و مشورت نمودند كه آنجا را فتح نمايند؟ عمر مشاورين خود را جمع كرد و با آنان راجع به آن مشورت كرد. تمامى مشاورين عمر گفتند صلاح نيست وارد بيت المقدس شويم . حضرت امير (عليه السلام ) مخالفت كرده و عمر نظر حضرت را به آنان نوشت و آنها پس از جنگ فراوان و اجراى فرامين امام على (عليه السلام ) بيت المقدس را فتح كردند.(502)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #450
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. پاسخ : ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩






    430- امانت دارى حجرالاسود
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حلبى از امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند: اولين سالى كه عمربن خطاب در عهد خلافتش حج مى كرد مهاجرين و انصار و على (عليه السلام ) به همراه حسنين عليهماالسلام و عبدالله بن جعفر حج مى نمودند. موقع احرام عبدالله لباس احرامى را كه با قرمز رنگ شده بود پوشيد و در حالى كه لبيك مى گفت در كنار حضرت على (عليه السلام ) حركت مى كرد عمر از پشت سر گفت اين چه بدعتى است كه در حرم روا داشته اى ؟
    حضرت على (عليه السلام ) رو به او كرده فرمود: كسى نمى تواند سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به ما بياموزد. عمر گفت : راست گفتى يا اباالحسن (عليه السلام ) به خدا نمى دانستم شماييد.
    راوى مى گويد اين يك واقعه كوچكى بود كه در آن سفر رخ داد سپس ‍ داخل مكه شدند و طواف خانه نمودند عمر حجرالاسود را دست مى زد و مى گفت : به خدا قسم مى دانم تو سنگى بيش نيستى كه نه سودى مى رسانى و نه زيانى اگر اين نبود كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تو را دست زد به تو دست نمى زدم . على (عليه السلام ) فرمود: خاموش ‍ باش . رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم بى جهت به اين سنگ دست نزد اگر قرآن خوانده بودى و آنچه از تاءويلش را كه همه جز تو؛ آن را مى دانند مى دانستى و هر آينه مى فهميدى كه هم زيان مى زند و هم سود مى رساند و او چشم و لب و زبان گويا و رسا دارد و گواهى مى دهد وفادارى كسى را كه وفا كرده . عمر گفت : آيه مربوطه را به من نشان بده ؟ امام على (عليه السلام ) فرمود: خداوند فرموده واذا اخذ ربك من بنى آدم من ظهور هم ذريتهم واشهد هم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى ... يعنى : هنگامى كه خداى تو از پشت آدم فرزندان و ذريه آنها را برگرفت : و آنها را برخود گواه ساخت ، فرمود كه من پروردگار شما نيستم ؟ همه گفتند: آرى ما به خداوندى تو گواهى مى دهيم
    سپس ‍ موقعى كه اقرار كردند بنى آدم به اطاعت و به اين كه او پروردگار و آنها بندگان او هستند از آنها براى حج بيت الله الحرام پيمان گرفت پس صفحه نازكى لطيف تر از آب آفريد و به قلم فرمان داد كه بنويس وفادارى خلقم را به خانه ام قلم هم وفادارى بنى آدم را در آن صفحه نوشت پس به حجرالاسود گفته شد دهانت را باز كن آن صفحه را در دهانش فرو كرد و به حجر فرمود نگهدار و گواهى بده براى بندگانم وفادارى را، حجر هم مطيعانه فرود آمد. اى عمر مگر نه موقعى كه حجر را دست مى زنى مى گويى امانتم را ادا و به پيمانم وفا كردم تا گواهى به وفادارى من بدهى . عمر گفت به خدا آرى . پس على (عليه السلام ) فرمود ايمان بياور به آنچه گفتم .
    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 45 از 103 نخستنخست ... 354142434445464748495595 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •