۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 48 از 103 نخستنخست ... 384445464748495051525898 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 471 تا 480 , از مجموع 1021
  1. #471
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    451- فردى كه مورد لعن واقع شد
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ابوموسى اشعرى ، از عوامل مؤ ثر در انتقال خلافت به بنى اميه بود. ابوموسى با اينكه از نظر شخصيت فردى فوق العاده متزلزل و سست راءى ، بى كفايت ، كوته فكر، و بى تميز و غير قابل اعتماد بود و او در جنگ صفين توسط گروهى جاهل ، حضرت على (عليه السلام ) را مجبور به انتخاب وى براى حكميت نمودند. ابوموسى از همان ابتداى خلافت على (عليه السلام ) با امام رفتار مناسبى نداشت و مردم را به پراكنده شدن از پيرامون على (عليه السلام ) دعوت مى كرد. ابوموسى در جريان حكميت پيشنهاد كرد هم امام على (عليه السلام ) و هم معاويه از خلافت خلع شوند ولى بعدها او به دربار معاويه رفت و آمد كرد و با معاويه بيعت كرد. خيانت كارى او به حدى بود كه امام على (عليه السلام ) بعد از ماجراى حكميت او را قنوت نماز خود لعن مى كرد.


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #472
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    452- پيروان واقعى معاويه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    كلمه ناقه در عربى به معنى شتر ماده است و كلمه جمل به معنى شتر نر مى باشد. بعد از جنگ فين كه ميان اميرالمؤ منين (عليه السلام ) و معاويه در سرزمين صفين به وقوع پيوست . بعد از جنگ شتر سوارى از مردم كوفه كه مركز خلافت حضرت على (عليه السلام ) بود وارد شام پايتخت معاويه شد. يكى از شاميان چون آن مرد كوفى را با شتر ديد با وى گلاويز شد و گفت : اين ناقه كه تو بر آن سوارى مال من است و تو آن را در صفين هنگامى كه در ركاب على (عليه السلام ) بودى از من گرفتى !
    مرد كوفى منكر شد گروهى از شاميان نيز به طرفدارى از مرد شامى برخاستند و براى حل اين دعوا جملگى نزد معاويه رسيدند.
    مرد شامى پنجاه نفر شاهد را آورد كه ناقه حاضر متعلق به اوست . شاهدان نيز موضوع را گواهى كردند. معاويه هم دستور داد تا شتر را بگيرند و به مرد شامى بدهند!!
    مرد كوفى وقتى موضوع را چنين ديد گفت : اى معاويه شاهدان همگى گفتند: اين ناقه متعلق به اين مرد شامى است در صورتى كه اين شتر ناقه نيست بلكه جمل است و آن ماده نيست بلكه نر است و اين هم علامت آن .
    معاويه گفت : با اين وصف چون شهود گواهى داده اند حكم صادر شده است و بايد اجرا شود! سپس معاويه مرد كوفى را به خلوت برد و قيمت شتر را از او پرسيد و دو برابر قيمت آنرا به وى بخشيد.
    آنگاه به او گفت : از جانب من به على بگو در جنگ آينده با صد هزار نفر از مردمى كه ميان شتر نر و ماده فرق نمى گذارند با تو روبرو خواهم شد.(528)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #473
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    453- نامه رسان رشيد و شجاع
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    بعد از واقع جنگ جمل كه در نزديك شهر بصره ميان سپاه امام على (عليه السلام ) و آشوبگران داخلى به وقوع پيوست معاويه كه حكمران شامات بود. دم از استقلال و برابرى با اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى زد لذا نامه اى به كوفه نزد آن حضرت نوشت اى پسر ابوطالب ! راهى را پيش گرفته اى كه به زبان تو است آنچه را برايت سودمند بود ترك گفتى و بر خلاف كتاب خدا و سنت پيغمبر رفتار نمودى ! تا آنجا كه صحابه پيغمبر طلحه و زبير چنان كردى . به خدا قسم تير آتشينى به سويت رها كنم كه نه آب آنرا فرو نشاند و نه باد بر طرف سازد!...
    وقتى نامه او به حضرت امير رسيد، حضرت پاسخ آن را بدين گونه نوشت : اين نامه ايست از بنده خدا على بن ابيطالب برادر خوانده پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و پسر عم و جانشين و غسل و كفن كننده او، و ادا كننده قرض او...
    اى معاويه من همانم كه در جنگ بدر خويشان بت پرست تو را از دم شمشير گذراندم و به ديار عدم فرستادم ... هنوز شمشيرى كه آنها را به وسيله آن نابود ساختم در دست من است ...
    سپس حضرت نامه خود را مهر كرد و به يكى از ياران خود بنام طرماح بن عدى تسليم نمود و فرمود: شخصا آنرا به دست معاويه بدهد. طرماح مردى قوى هيكل و بلند بالا و سخنور بود و از ياران فداكار على (عليه السلام ) بود.
    او وقتى به شام رسيد از او پرسيدند از كجا مى آيى ؟ گفت : از نزد آزاد مردى پاك و پاكيزه و نيكو خصال .
    گفتند: باكى كار دارى ؟ گفت : مى خواهى اين بدگوهرى كه شما او را پيشواى خود مى دانيد ملاقات كنم . آنها جواب دادند: امير ما معاويه در اين ساعت با اطرافيان خود سر گرم مشورت در امور مملكت است و امروز نمى توانى به حضور او برسى . طرماح گفت : خاك بر سر او كنند او را رسيدگى به امور مسلمين چكار؟...
    سرانجام ناگزير او را به مجلس معاويه آورند. طرماح با كفش وارد مجلس ‍ شد و دم در نشست ! گفتند: كفشت را از پا در آور. گفت : مگر اينجا وادى ايمن و سرزمين مقدس طور سينا است كه بايد مانند موسى كفش از پاى در آورم ؟!
    آنگاه چون معاويه را ديد، گفت : اى پادشاه گناهكار سلام ! عمر و عاص ‍ مشاور معاويه گفت : اى اعرابى چرا معاويه را پادشاه گناهكار خواندى و او را اميرالمؤ منين نگفتى ؟ طرماح گفت : مادرت به عزايت بنشيند! مؤ منين ما هستيم چه كسى او را امير ما نموده است ... سپس نامه على (عليه السلام ) را معاويه از دست طرماح گرفت ... سپس معاويه كاتب خود را طلبيد و جواب حضرت امير (عليه السلام ) را بدين گونه نوشت : اى على ! لشكرى از شام به جنگ تو خواهم فرستاد كه ابتداى آن كوفه و انتهايش ساحل دريا باشد و هزار شتر با اين لشكر مى فرستم كه بار آنها ارزن باشد و به عدد هر ارزنى هزار مرد جنگجو باشد!
    طرماح گفت : اى معاويه ! على را به جنگ تهديد مى كنى و مرغابى را از آب مى ترسانى ؟ به خدا قسم اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) خروس ‍ بزرگى دارد كه تمام اين ارزنهاى تو را به آسانى از روى زمين مى چيند و در چينه دان خود انباشته مى كند. معاويه گفت : راست مى گويد: همانا او مالك اشتر است .
    سرانجام طرماح جواب نامه را گرفت ... و به جانب كوفه شتافت . بعد از رفتن او معاويه به اطرافيان خود گفت : به خدا اگر من آنچه دارم به شما بدهم ، يك دهم خدمتى را كه اين مرد به على (عليه السلام ) نمود. نسبت به من انجام نمى دهيد.(529)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #474
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    354- شهيد آگاه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    اصبغ بن نباته مى گويد: در جنگ جمل در حضور اميرمؤ منان على (عليه السلام ) بودم كه مردى آمد و در حضور آن حضرت ايستاد و عرض ‍ كرد: اى اميرمؤ منان من مى بينم هم سپاه دشمن تكبير (الله اكبر مى گويد) و هم ما، هم آنها تهليل (لا اله الا الله ) مى گويند و هم ما، هم آنها نماز مى خوانند و هم ما، بنابراين بر چه اساس ما با سپاه دشمن (عايشه ، طلحه و زبير) جنگ كنيم ؟!
    اميرمؤ منان على (عليه السلام ) در پاسخ او فرمود: ما بر اساس فرمان خدا در قرآن مى جنگيم . او پرسيد: ما آنچه در قرآن آمده به آن آگاهى نداريم به ما بياموز. امام (عليه السلام ) فرمود: بر آنچه كه خدا در سوره بقره نازل فرموده است . او پرسيد: كدام آيه به ما بياموز؟
    امام (عليه السلام ) فرمود: بر اساس آيه 253 سوره بقره تلك الرسل فصلنا بعضهم على بعض ...؛ بعضى از آن رسولان را بر بعضى ديگر برترى داديم . برخى از آنها؛ خدا با او سخن گفت : (يعنى موسى ) و بعضى را درجاتى بالاتر داد، و به عيسى بن مريم نشانه هاى روشن داديم و او را با روح القدس تاييد نموديم و اگر خدا مى خواست كسانى بعد از اين پيامبران بودن پس از آنكه آن همه نشانه هاى روشن براى آنها آمد، با هم جنگ و ستيز نمى كردند ولى اين امتها بودند كه با هم اختلاف كردند. بعضى ايمان آوردند و بعضى كافر شدند (و به جنگ و اختلاف بروز كرد) و باز اگر خدا مى خواست با هم پيكار نمى كردند ولى خداوند آنچه را مى خواهد انجام مى دهد
    .
    سپس امام فرمود: ما از آن گروهى هستيم كه ايمان آورديم ولى آنها از كاسنى هستند كه راه كفر را پيمودند.
    آن مرد از اين بيان اميرمؤ منان (عليه السلام ) آگاه شد و گفت : سوگند به خداى كعبه كه آنها كافر شدند؛ سپس به جنگ با آنها شتافت و به شهادت رسيد. (530)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #475
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    455- ملاقات على (ع ) با منشى انوشيروان
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    انوشيروان از شاهان مشهور ساسانى است كه حدود 50 سال قبل از هجرت بر سراسر ايران حكومت مى كرد. بوذر جمهر فيلسوف معروف مدتى وزير او برود و شخصى بنام جميل مدتى كاتب او بود.
    پس از مرگ انوشيروان ، جميل عمر طولانى كرد تا آن هنگم كه على (عليه السلام ) به خلافت رسيد در سال 36 هجرى هنگامى كه على (عليه السلام ) همراه سپاه خود به جنگ خوارج به سوى سرزمين نهروان در حركت بود از نزديكى مدائن گذشت و با پيرمود سالخورده اى كه همان جميل منشى انوشيروان بود ملاقات كرد در اين ملاقات على (عليه السلام ) از جميل پرسيد: يك انسان چگونه بايد باشد؟ و چگونه زندگى كند؟ جميل گفت : لازم است كه دوست كم و دشمن زياد داشته باشد!
    على (عليه السلام ) فرمود: اى جميل سخن تازه اى مى گويى ؟ با اينكه همه مردم مى گويند دوست بسيار بهتر است .
    جميل گفت : آن گونه كه مردم مى گويند صحيح نيست زيرا دوست بسيار موجب تكليف سخت در راه اداى نيازهاى آنها مى شود و انسان نمى تواند آن گونه كه سزاوار است از اداى حق دوستان بر آيد، و در مثالهاى آمده : بسيارى ناخدايان كشتى موجب غرق كشتى خواهند شد.
    على (عليه السلام ) پرسيد: بسيارى دشمن چه سودى دارد؟ جميل گفت : دشمن كه بسيار شد انسان لحظه مراقب خود هست تا خطا و لغزش نكند لذا خود را از گزند دشمن حفظ كند و اگر انسان در چنين حالت مراقبت و كنترل باشد برايش بهتر است .
    امام على (عليه السلام ) اين سخن او را پسنديد و آن را زيبا خواند.(531)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #476
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    456- شمشسير بجاى فحش
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حجر بن عدى و عمرو بن حمق دو يار از ياران با وفاى امام على (عليه السلام ) بودند. امام شنيد كه آنها از پيروان معاويه بيزارى مى جويند و به آنها ناسزا مى گويند. امام براى آنها پيغام فرستاد كه ناسزا گويى نكنيد.
    حجر و عمرو بن حمق به حضور امام آمدند و عرض كردند: آيا ما بر حق نيستيم ؟
    امام فرمود: آرى ما بر حقيم . آنها عرض كردند: آيا پيروان معاويه بر طريق باطل نيستند. امام فرمود: آرى آنها بر باطل هستند.
    آنها عرض كردند: پس چرا ما را از بيزارى جستن و ناسزا گفتن به آنها نهى مى فرمايى ؟!
    امام فرمود: من دوست ندارم شما ناسزاگو و لعن كننده باشيد و فحش و بيزارى بجوييد، ولى اگر بديها و كارهاى زشت ، دشمن را افشاء كنيد و بر شمريد، استوارتر در گفتار، و رساتر در عذر است .
    بجاى فحش و ناسزاگويى بگوييد: خداوندا، خونهاى ما و آنها را حفظ كن و بين ما و آنها صلح (صحيح ) برقرار فرما و آنها را از گمراهى ، هدايت كن ، تا حق براى جاهلان شناخته شود، و چنين روشى نزد من بهتر است و براى شما نيز خير و سعادت است .
    حجر و عمرو هر دو عرض كردند: بسيار خوب به نصيحت تو گوش ‍ مى كنيم و آن را بكار مى بنديم (532)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #477
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    457- عادل دلسوز و آگاه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    پس از شهادت على (عليه السلام ) يكى از دوستان على (عليه السلام ) بنام ضراربن ضمره به شام رفت و در جلسه اى با معاويه ملاقات كرد. معاويه كه او را مى شناخت به او گفت : مقدارى از على (عليه السلام ) بر ايمان تعريف كن .
    ضمره تا اسم على (عليه السلام ) را شنيد منقلب شد و بى اختيار قطرات اشك از چشمانش سرازير گرديد و گفت : اى معاويه از اين تقاضا بگذر و مرا معاف بدار.
    معاويه اصرار كرد و گفت : از تو دست برنمى دارم تا مقدارى از فضائل على (عليه السلام ) را بر ايمان بگويى . او به مطالبى از شاءن اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) اشاره كرد و در ميان اين مطالب در جمله اى گفت : كه بسيار بلند معنى است . او گفت :
    لا يخاف الضعيف من جوره ، و لا يطمع القوى فى ميله ؛ مستضعفان و ضعيفان ترس آن نداشتند كه از ناحيه او به آنها ظلم بشود و زورمندان در رسيدن به اهداف باطل خود در او راه نداشتند
    (533)
    پسر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
    در جنگ جمل حضرت على (عليه السلام ) فرزندش محمد حنفيه را طلبيد و نيزه ى خود را به او داد و فرمود: با اين نيزه به سپاه دشمن حمله كن !
    محمد حنفيه نيزه را گرفت و به دشمن حمله كرد، گروهى از سپاه دشمن جلوى او را گرفتند، لذا او نتوانست پيش روى كند، به عقب برگشت و به خدمت پدر رسيد. در اين هنگام امام حسن (عليه السلام ) نيزه را گرفت و به سوى دشمن شتافت پس از مدتى با نيزه اى خون آلود نزد پدر آمد. هنگامى كه محمد حنفيه آن شجاعت را از امام حسن (عليه السلام ) مشاهده كرد براثر احساس شكست خود؛ سرخ رو و سرافكنده شد.
    حضرت على (عليه السلام ) به او فرمود:
    ناراحت نباش ! او پسر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و تو پسر على (عليه السلام ) هستى .(534)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #478
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    458- قنبر آهسته تر
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) شنيد كه مردى به قنبر دشنام مى دهد و قنبر نيز مى خواست به او جواب دهد. حرت قنبر را صدا زد: آى قنبر! آهسته ، ناسزاگوى خود را؛ رها كن تا خداى رحمان را خشنود سازى ، و شيطان را به خشم آورى و دشمن را كيفر و شكنجه دهى . سوگند به آن كس كه دانه را شكافت و جانداران را بيافريد شخص با ايمان ، خداى خويش را به چيزى مانند حلم و بردبارى خرسند نسازد و شيطان را به چيزى مثل سكوت و خموشى به خشم نياورد، و هيچ احمقى و نادانى به عكس العملى مانند سكوت در مقابل او كيفر و شكنجه نگردد.(535)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #479
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    459- حكم خدا را اجرا كردم
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    هنگامى كه دوازده شب از ماه سپرى شده بود حضرت امير (عليه السلام ) از بصره وارد كوفه شدند. سپس به ايراد خطبه پرداختند. بعد از خطبه ابو بردة بن عوف ازدى ، كه از طرفداران عثمان بود و در جنگ جمل شركت نكرده بود و در جنگ صفين با نيتى سست وارد جنگ شده بود از ميان جمعيت برخاست و به حضرت على (عليه السلام ) گفت : آيا اين كشته هايى كه در اطراف عايشه و طلحه و زبير ديده مى شود به نظر شما به چه دليل كشته شده اند؟
    حضرت امير (عليه السلام ) فرمود: به اين دليل كه شيعيان و كارگزاران مرا كشتند و نيز به سبب كشتن آن مرد- عبدى رحمة الله - من از آنها خواستم كه قاتلين برادرانم را از ميان آن گروه به من تحويل دهند تا آنها را به قصاص آن كشته ها بكشم . سپس كتاب خدا ميان من و آنها حاكم باشد، اما آنان نپذيرفتند و با اينكه هنوز بيعت من و خون نزديك به هزار نفر از شيعيانم به گردن آنها بود به جنگ با من برخاستند و من بدين خاطر آنها را كشتم ، آيا تو در اين زمينه ترديدى به دل دارى ؟ گفت : قبلا ترديد داشتم ولى الان حق را شناختم و اشتباه آن گروه برايم روشن شد، راستى كه تو هدايت يافته و درست كارى .
    سپس على (عليه السلام ) آماده شد كه از منبر فرود آيد، مردانى برخاستند تا سخن گويند ولى چون ديدند كه حضرت پايين آمد نشستند و ديگر حرفى نزدند.
    ابوالكنود مى گويد: ابو برده با اينكه در جنگ صفين حضور داشت با اين حال با على (عليه السلام ) منافقانه عمل مى كرد و با معاويه مكاتبات سرى داشت و چون معاويه قدرت را به دست گرفت محصول سرزمينى در منطقه فلوجه را به وى وا گذاشت و او در نزد معاويه مورد احترام بود.(536)



    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #480
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    460- فرزند آخرت باش
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    جبه عربى مى گويد: روزى از اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: من از دو چيز بر شما نگرانم . آرزوى دراز و پيروى از خواهش ‍ دل . سپس حضرت ادامه داد. اما آرزوى دراز آخرت را از ياد انسان مى برد، و پيروى از نفس خود، جلوگير حق است . راستى كه دنيا پشت كرده و مى رود، و آخرت است كه رو كرده و مى آيد؛ و هر كدام از اينها را فرزندانى است ، پس از فرزندان آخرت باشيد نه از فرزندان دنيا، كه امروز روز عمل است نه پاداش ، و فردا روز پاداش است نه عمل . (537)



    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 48 از 103 نخستنخست ... 384445464748495051525898 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •