۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 62 از 103 نخستنخست ... 125258596061626364656672 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 611 تا 620 , از مجموع 1021
  1. #611
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    591- نظارت در حكومت

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حضرت على (عليه السلام ) به هنگام در دست گرفتن حكومت اسلامى بر منبر رفت و پس از ستايش خداوند فرمود:
    سوگند به خدا، تا هنگامى كه يك نخل در مدينه داشته باشم از بيت المال چيزى بر نمى دارم درست بينديشيد كه آيا وقتى من خود از بيت المال مسلمانان به خود سهمى نمى دهم مى توانم آن را به شما بدهم ؟
    در اين موقع عقيل برادر حضرت امير (عليه السلام ) از جا برخاست و گفت : يا على (عليه السلام ) مرا با سياه پوستى كه در مدينه است برابر مى نهى ؟
    حضرت فرمود: بنشين برادر، مگر جز تو كسى در اينجا نبود كه حرف بزند تو بر آن سياه پوست هيچ برترى ندارى مگر به مزيت در ايمان و يا پرهيزكارى .(706)



    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  3. #612
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    592- شباهتى ميان على (ع ) و عيسى (ع )

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    بيشتر ما داستان زن زناكارى كه مردم او را نزد حضرت مسيح (عليه السلام ) آوردند و از او خواستند كه به خاطر خطايش سنگسارش ‍ كند را شنيده ايم ولى حضرت عيسى (عليه السلام ) به آنها فرمود: هر كس ‍ تاكنون هيچ لغزشى از او سر نزده او را سنگسار كند و پس از اين خطاب همه سرافكنده رفتند و جز حضرت عيسى (عليه السلام ) و يارانش كسى نماند. اما زنى نيز نزد حضرت على (عليه السلام ) آمد و اقرار به زنا كرد. حضرت امير (عليه السلام ) فرمود: كه مردم جمع شوند و منادى ندا در داد و مردم جمع شدند،حضرت پس از ستايش و ثناى خداوند سبحان فرمود: من فردا اين زن را خواهم آورد و حد شرعى را بر او جارى خواهم ساخت شما نيز به همراه مشتى سنگ حاضر شويد. فرداى آن روز حضرت زن زنا كار را به ميدان آورد و مردم نيز با سنگهاى خود گرد هم آمدند. حضرت نيز بر قاطرى سوار شد و انگشت بر گوش مباركش نهد و با صدايى بلند فرمود: اى مردم خداى بزرگ با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خود عهدى كرد و او نيز همان عهد را با من نمود و آن اين است كه كسى كه خود در خور حدى است در اجراى حدى شركت نكند...پس هر آن كس كه بر او حدى مانند حد اين زن است حق ندارد بر اين زن حد جارى سازد و سنگى بر او افكند تمام مردم جز امام و دو فرزند عزيزش ‍ امام حسن و امام حسين عليهم السلام برگشتند چنانكه جز حضرت عيسى و حواريونش مردم همه خجلت زده خود را به كنارى كشيدند!(707)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  5. #613
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    593- انساب حضرت على (ع )

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حسن بصرى مى گويد: روزى على (عليه السلام ) بر بالاى منبر رفت و فرمود: آيا در ميان شما كسى هست كه نسب مرا بگويد؟ و الا من خود را به شما معرفى كنم ، پس از سكوت جمعيت حضرت فرمود:
    نام من زيد است و نام پدرم عبدمناف ، پسر عامر، فرزند عمرو، فرزند مغيره ، پسر زيد، فرزند كلاب مى باشد. ابن كوا(708) برخاست و گفت : اى عى (عليه السلام ) نسبى براى تو نمى شناسيم جز اينكه تو على فرزند ابوطالب پسر عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصى بن كلاب هستى ، اميرالمؤ منين (عليه السلام ) به او فرمود: اى فرو مايه ساكت باش ! پدرم مرا زيد ناميده ، همنام جد خود قصى و نام پدرم عبدمناف است كه ابوطالب كنيه اوست و بر اسمش غلبه پيدا كرده و نام عبدالمطلب عامر است كه لقب او بر نامش غلبه يافته و اسم هاشم عمرو بوده و لقب بر اسم او مقدم شده و نام عبد مناف ، مغيره است كه لقب بر نام او مستولى شده و اسم قصى ، زيد بوده و عرب او را مجمع ناميده است زيرا آنان را از بلد الاقصى در مكه گرد آورده است پس ‍ لقبشان بر نامشان غلبه يافت . آنگاه فرمود: عبدالمطلب ده نام داشت از جمله آن عبدالمطلب و شيبه و عامر است (709)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  7. #614
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    594- شاه مردان
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    وقتى در جنگ صفين معاويه آب را بر روى سپاه على (عليه السلام ) بست و مانع از رسيدن لشگريان آن حضرت به شريعه شد فرياد اصحاب امام بلند شد كه يا على (عليه السلام ) حيوانات ما تشنه اند، خودمان نيز تشنه ايم . حضرت فرمود: چرا آب نمى دهيد به اينها. عرض كردند يا على (عليه السلام ) شريعه را بر روى ما بسته اند. حضرت فرمود: برويد و شريعه را بگشائيد لشگريان رفتند و با نبردى دشمن را از شريعه عقب راندند. حضرت بعد از فتح شريعه متوجه شد كه تعدادى از سربازان نيامده اند از آنها خبژژر گرفت عرض كردند: يا على (عليه السلام ) آنها را در شريعه موكل و نگهبان قرار داديم تا همانطورى كه معاويه و سربازانش ‍ آب را بر روى ما بستند ما هم به تلافى ، شريعه را بر روى آنها ببنديم . حضرت فرمود: برگرديد و به آنها بگوييد هر چه زودتر شريعه را به حال خود بگذارند كه الناس فيها شرع واحد
    معاويه بد عمل كرد ليكن ما بد نخواهيم كرد. صحنه اى ديگر وقتى حضرت داشت لشكر خود را صف آرايى مى كرد متوجه شد كه يكى از لشگريان آن حضرت به لشكر معاويه دشنام و بدگويى مى نمايد به او فرمود: به چه كسى فحش ‍ مى دهى عرض كرد: يا على (عليه السلام ) به معاويه و سربازانش . حضرت فرمود: چرا فحش مى دهى به آنها. عرض كرد: مگر اينها باطل نيستند. حضرت فرمود: مگر فحش دادن حق است ؟! بلى اگر اينها باطلند فحش ‍ دادن هم باطل است .(710)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  9. #615
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    595- صاحب عدالت مطلق رفت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    پس شهادت حضرت على (عليه السلام ) يكروز سوده دختر عمار كه از قبيله همدان بود بر معاويه وارد شد معاويه خاطره فعاليتهاى سوده را كه در جنگ صفين در سپاه امام على (عليه السلام ) از او به ياد داشت ، لذا او را سرزنش كرد...آنگاه از او پرسيد براى چه اينجا آمده اى ؟ سوده گفت : اى معاويه خداوند تو را به واسطه سلب حقوق واجب ما (مردم ) بازخواست خواهد كرد، تو پيوسته فرماندارانى براى ما مى فرستى كه ما را همچون محصول رسيده درو مى كنند اينك اين بسربن ارطاة را فرستاده اى كه مردان ما را مى كشد و اموال ما را مى برد...اگر او را عزل كنى چه بهتر و گرنه ما خود قيام خواهيم كرد...معاويه عصبانى شد و گفت : مرا به قبيله ى خود مى ترسانى تو را با بدترين حالت نزد همان بسر مى فرستم تا با تو هر چه مى خواهد و مى داند انجام دهد. سوده اندكى ساكت شد، آنگاه گفت :
    درود خدا بر آن روان ، كه در گور خفت و با مگر او عدالت و دادگرى به خاك سپرده شد او هم پيمان حق و راستى بود و حق را با هيچ چيز عوض ‍ نمى كرد حق و ايمان در او يكجا فراهم آمده بود
    معاويه سؤ ال كرد اين چه كسى است كه مى گويى ؟ سوده پاسخ داد حضرت على بن ابيطالب اميرالمؤ منين (عليه السلام )، اى معاويه روزى نزد او رفتم و مى خواستم از ماءمور جمع آورى زكات شكايت كنم وقتى رسيدم او به نماز بر مى خاست اما تا كه مرا ديد به نماز نايستاد و با رويى گشاده و مهربانى فرمود: آيا حاجتى دارى ؟ گفتم : آرى و شكايت خود را عرض كردم ، آن بزرگوار همچنانكه بر آستانه ى نماز ايستاده بود گريست و آنگاه به عرض كردم ، آن بزرگوار همچنانكه بر آستانه ى نماز ايستاده بود گريست و آنگاه به خداوند عرض كرد: خدايا! تو آگاه و شاهد باش كه من هرگز فرمان ندادم كه او (آن ماءمور) به بندگانت ستم كند و بى درنگ قطعه پوستى در آورد و بعد از نام خدا و آيه اى از قرآن نوشت :
    ...آنگاه كه نامه ام را خواندى ، دست و بالت را جمع كن ، تا كسى را بفرستم آنها را از تو تحويل بگيرد... آنگاه نامه را به من داد، اى معاويه سوگند به خداوند كه نه آن نامه را بست و نه مهر كرد نامه را به آن ماءمور ستمكار دادم و او معزول گرديد و از نزد ما رفت ...معاويه پس از شنيدن اين ماجرا ناگزير فرمان داد سوده هر چه مى خواهد براى او بنويسد و نظر او را تاءمين كند.(711)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  11. #616
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    596- تحمل عدالت !!!
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    نجاشى ، شاعر نامى عراق و از اهل يمن و از مردان سرشناس كوفه است كه در جنگ صفين از ياران على (عليه السلام ) بود وى در روز اول ماه مبارك رمضان به تحريك دوستش ابوسمال اسدى به خوردن كباب و نوشيدن شراب سرگرم شدند. به طورى كه در حال مستى عربده كشيدند و سر و صداى آنها همسايگان را سخت ناراحت كرد تا اينكه يكى از شيعيان به اميرالمؤ منين (عليه السلام ) شكايت كرد و به امر آن حضرت آنها را حضار كردند. ابوسمال گريخت و در ميان خانه هاى قبيله اسدى پنهان گشت ولى نجاشى دستگير شد و شبانگاه به دستور آن حضرت زندانى گرديد و فردا صبح در برابر مسلمانان و پس از اثبات جرم برهنه اش كردند و هشتاد تازيانه بر بدنش نواختند. سپس بيست تازيانه ديگر به خاطر اينكه حرمت ماه رمضان را شكسته بود بر آن افزودند. نجاشى گفت : هشتاد تازيانه براى ميگسارى بود بيست ضربه ديگر براى چه ؟ على (عليه السلام ) فرمود: به خاطر اينكه اين عمل زشت را در ماه مبارك رمضان رمضان مرتكب شدى و احترام ماه خدا را نگاه نداشتى . فاميل و قبيله نجاشى كه همه يمنى و از دوستان على (عليه السلام ) بودند از اين پيش آمد سخت ناراحت گشته و در پيروى و تبعيت از آن حضرت دچار سستى و ترديد شدند. يكى از آنها به نام طارق بن عبدالله به آن حضرت عرض كرد ما مردم يمن از دوستان و مخلصان با سابقه شما هستيم و انتظار نداشتيم ما را با آنها كه با شما دشمنى مى كنند به يك چشم نگاه كنى و امروز سابقه دوستى ما را ناديده بگيرى و در ملاء عام بين دوست و دشمن نجاشى ، اين مرد نامى ما را شلاق بزنى تا نزد دوست و دشمن خوار شويم ؟
    اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود: اجراى عدالت و دستور الهى براى گناهكاران سنگين است . مگر من چه كردم ؟ آيا جز اين است كه نجاشى بر معصيت خدا جراءت كرده و من به دستور خداوند درباره او حد جارى كردم ؟ طارق بن عبدالله از نزد على (عليه السلام ) بيرون رفت و در راه مالك اشتر را ديد مالك كه بر خورد طارق را با على (عليه السلام ) شنيده بود با ناراحتى گفت : اى طارق تو با على (عليه السلام ) چنين سخن گفتى ؟ (او عزت صدورنا و شتت امورنا) طارق گفت : آرى . مالك در جواب او گفت : اما به خدا قسم آنچنان نيست كه تو گفتى (دلهاى ما اندوهناك و امور ما پراكنده گشت ) بلكه سينه هاى ما گشاده و گوشهاى ما به فرمان على (عليه السلام ) است و امور ما هم جامع و هيچ تفرقه وجود ندارد. طارق ناراحت شد و رفت .
    ابن ابى الحديد مى گويد: نجاشى به اتفاق طارق به خاطر اجراى حق و عدالت على (عليه السلام ) از كوفه شبانه فرار نمودند و در شام به معاويه پيوستند و چون به شام رسيدند، معاويه نگاهى به طارق كرد و با كلمات توهين آميزى به على (عليه السلام ) ناسزا گفت ، و در ميان جمعى از يارانش و مردم شام به على (عليه السلام ) دشنام داد. طارق تحمل نكرد و بپاخاست و در حالى كه به شمشير خود تكيه داده بود گفت : ما در خدمت رهبر و امام پرهيزكار و عادلى بوديم ...اى معاويه فخر مكن و شاد مباش كه ما به سوى تو آمديم و على (عليه السلام ) را رها كرديم (بلكه ما تحمل عدالت ) او را نتوانستيم بكنيم ). (712)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  12. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  13. #617
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    597- شريح قاضى غاصب
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) خطاب به شريح (713) قاضى كوفه مى فرمايد: تو بر مقام و منصبى قرار گرفته اى كه جز نبى يا وصى نبى و يا شقى ، كسى بر آن قرار نمى گيرد.(714)
    شريح بر مسند قضاوت نشسته بود او كسى بود كه حدود 50 - 60 سال منصب قضاوت را در عهد عمر، عثمان و حضرت امير (عليه السلام ) و معاويه عهده دار بود. در واقعه عاشورا از طرفدار ابن زياد شد و مردم را به قايم عليه امام حسين (عليه السلام ) فرا خواند البته او بواسطه تقرب به دستگاه معاويه در زمان على (عليه السلام ) بر خلاف حكومت اسلامى امام على (عليه السلام ) فعاليت مى كرد. حضرت امير (عليه السلام ) در دوران حكومت خود هم نتوانست او را عزل كند رجاله ها و جاهلان نگذاشتند و تحت عنوان اينكه شيخين او را نصب كرده اند و شما بر خلاف آنان عمل نكنيد او را بر حكومت عدل آن حضرت تحميل كردند منتها حضرت نمى گذاشتند بر خلاف قانون الهى دادرسى كند.





    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  14. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  15. #618
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    598- كلامى از قانون وراثت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در جنگ جمل كه در سال 36 هجرى در بصره بين سپاه امام على (عليه السلام ) و عايشه و طلحه و زبير واقع شد، على (عليه السلام ) در يك نقطه از جبهه به فرزندش محمد حنفيه كه علمدار لشگر بود فرمود: اى پسر حمله كن ؛ از آنجا كه لشكر بصره در برابر محمد حنفيه تيراندازى مى كردند محمد حنفيه منتظر ماند تا تيراندازى دشمن تمام شود بعد حمله كند بار ديگر حضرت على (عليه السلام ) خود را به او رساند و فرمود: احمل بين الاسنة از ضربات دشمن مترس و حمله كن ، او حمله كرد ولى بر بين تيرهاى دشمن توقف نمود، على (عليه السلام ) از ضعف فرزندش سخت آزرده شد و نزديك او آمد و با قبضه شمشير به دوش وى كوبيد و فرمود: فضربه بقائم سيفه و قال ادر كك عرق من امك .
    با راستاى شمشيرى به او زد و فرمود: رگى (ارثى ) از مادرت بسراغ تو آمده است .(715)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  16. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  17. #619
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    599- پيوستن سرباز دشمن به سپاه على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    عبدالرحمان بن ابى ليلى مى گويد: وقتى آتش جنگ صفين شعله ور شد و بين سپاه على (عليه السلام ) با سپاه معاويه جنگ درگرفت روزى يك نفر از سپاه دشمن سوار بر اسب به ميدان تاخت وقتى كه نزديك سپاه على (عليه السلام ) شد فرياد زد آيا اويس قرنى در ميان شما است ؟ گفتيم آرى از او چه مى خواهى ؟ گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود: اويس قرنى بهترين تابعين است آنگاه اسبش را به سوى سپاه على (عليه السلام ) روانه كرد و به سپاه على (عليه السلام ) پيوست (716)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  18. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

  19. #620
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    600- قبرش چون قدرش مخفى

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    امام حسن (عليه السلام ) وقتى از دفن بدن مطهر پدر بزرگوارشان برگشتند به منظور جلوگيرى از تخريب يا نبش قبر مطهر حضرت على (عليه السلام ) توسط بنى اميه و مروانيها، سه تابوت تهيه كرد و بر يكى از آن تابوتها نماز خواند تا به عنوان اينكه مى خواهند آنرا در خانه دفن كنند ببرند و يك تابوت را فرستاد در خانه جعدة بن هبيره به عنوان اينكه مى خواهند آنجا دفن كنند و يك تابوتى را در دالان مسجد گذاشتند به عنوان اينكه مى خواهند بدن مطهر امام را در مسجد دفن كنند و در روايتى ديگر دارد كه سه تابوت ديگر هم تدارك كرد و يك تابوت را فرستاد بيت المقدس كه مردم بگويند جنازه امام را برده اند بيت المقدس و يك تابوت ديگر را فرستاد مدينه و يك تابوت ديگر را فرستاد مكه و به اين شكل محل اصلى قبر مطهر پدر خود را مخفى نمود. حضرت سجاد (عليه السلام ) پس از واقعه كربلا چند مرتبه پنهان به زيارت آمد و به بعضى از خواص مثل ابوحمزة ثمالى قبر امام را نشان داد (صاحب دعاى مشهور ابوحمزه ) بعد امام باقر (عليه السلام ) از مدينه چند مرتبه به نجف آمد و به اصحاب خاص خود نيز قبر حضرت را نشان داد تا زمان امام صادق (عليه السلام ) كه امام به صفوان چند درهم پول داد تا با اين پول چند سنگ روى قبر حضرت بگذارد صفوان هم سنگهايى تدارك كرد و دور قبر را كمى مثل تل بالا آورد تا اينكه روزى هارون الرشيد وقتى از بغداد رفته بود براى شكار به اين صحرا رسيد سگهاى شكارى خود را به دنبال عده اى آهو رها كرد، هارون ديد آهوان به تل خاكى رسيدند و آنجا سر به خاك سائيدند و سگهاى او برگشتند آهوان دوباره پس از اينكه از قبر دور شدند هارون دوباره سگها را به سمت آنها رها كرد ولى دوباره همان اتفاق افتاد و حتى براى سومين بار نيز اين كار تكرار شد شعيه و سنى اين موضوع را نقل مى كند، مورخ مشهور ابن خلكان سنى نيز آنرا نقل كرده است . هارون تعجب كرد كه اينجا چه خبر است ، هارون پرسيد در اين محدود اگر آبادى هست پيدا كنيد و پيرمردى از آن را حاضر كنيد. لشكريان هارون گشتند و پيرمردى را پيدا كردند و پيرمرد گفت : من با پدرم اينجا مى آمديم ، پدرم مى گفت : كه من همراه امام صادق (عليه السلام ) اينجا مى آمدم اينجا قبر اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) است . هارون وضو گرفت و نماز خواند بعد هم صندوقى تهيه كرد و اتاقى بر روى آن قبر شريف بنا كرد تا سال 300 هجرى كه مرحوم عضدالدوله ديلمى خودش را به نجف رساند و ساختمان مجللى را در آنجا بنا كرد.(717)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  20. تشكر

    نوای عشق (06-03-1390)

صفحه 62 از 103 نخستنخست ... 125258596061626364656672 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •