سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 65 از 103 نخستنخست ... 155561626364656667686975 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 641 تا 650 , از مجموع 1021

موضوع: ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩

  1. Top | #641

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    621 - نقش مهر امامت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    زنى بنام حبابه والبيه مى گويد: در لشكرگاه حضرت على (عليه السلام ) رفتم و نزد آن حضرت رسيديم و عرض كردم : يا على (عليه السلام ) چه دليلى بر امامت شما وجود دارد.
    حضرت (پاسخى در حد فهم او داد) به سنگ كوچكى اشاره كرد و فرمود: آن ريگ را به من بده ، من نيز سنگ ريزه را برداشته و به آن حضرت دادم و او مهر خود را بر آن سنگ گذاشت و آنچه در مهر بود روى سنگ نقش بست ! آنگاه فرمود: هر كس ادعاى امامت كرد و توانست چنين كارى بكند راست مى گويد و امام واقعى است و بايد از او اطاعت كنى او مى گويد: بعد از شهادت حضرت على (عليه السلام ) به محضر امام حسن (عليه السلام ) رسيدم و ديدم مردم از او سؤ الاتى مى كنند تا آن حضرت مرا ديد فرمود: اى حبابه ، آنچه همراه دارى به من بده ! من آن سنگ ريزه را به او دادم و همان كار را كه پدرش كرده بود انجام داد و مهر خود را بر آن سنگ زد و من اثر آن را در سنگ ديدم . پس از شهيد شدن امام حسن (عليه السلام ) در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و سلم به محضر امام حسين (عليه السلام ) رسيدم او قبل از آنكه من صحبتى بكنم فرمود: آيا دليل بر امامت من نيز مى خواهى ؟ عرض كردم : آرى . حضرت فرمود: آن ريگ و سنگ را بده به من ؛ آنرا به آن حضرت دادم و نقش مهر خود را بر آن سنگ زد و من ديدم بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام ) در حالى كه يكصد و سيزده سال از عمرم مى گذشت و فرسوده و لرزان بودم نزد امام زين العابدين (عليه السلام ) رفتم و از پيرى و رنجورى و عدم قدرت بر عبادت و ركوع و سجود خود شكايت كردم . آن حضرت با دست خود اشاره كرد و من جوان شدم !... سپس فرمود: آنچه را همراه دارى به من بده ؛ من نيز سنگ خود را به او دادم آنگاه او مهر خود را بر آن زد و اثر آن در سنگ نقش بست و بعد از آن حضرت به محضر امام باقر (عليه السلام ) و امام صادق (عليه السلام )، و امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) و امام رضا (عليه السلام ) رسيدم و اثر مهر همه را بر آن سنگ ديدم .
    محمد بن هشام مى گويد: بعد از آنگه حبابه به محضر امام رضا (عليه السلام ) رسيد صلى الله عليه و آله و سلم ماه زندگى كرد و از دنيا رفت .(741)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. Top | #642

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    622- شجاعت عبيدالله بن عباس
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    بسر بن ارطاة يكى از دژخيمان خون آشام معاويه بود، كه به دستور او، به شهرها و روستاها رفت و به قتل و غارت مردم پرداخت ، تا مردم را از پيروى حكومت على (عليه السلام ) باز دارد و بسوى معاويه متوجه سازد (و سرانجام على (عليه السلام ) او را نفرين كرد و او در اواخر عمر، ديوانه شد و با حال بسيار بد، از دنيا رفت ) بسر، با سپاه خود به يمن رفت ، در آن هنگام يمن در قلمرو حكومت على (عليه السلام ) بود عبيدالله بن عباس ، فرماندار على (عليه السلام ) در آنجا بود، عبيدالله خود را پنهان ساخت و از يمن بيرون آمد. بسر وارد منزل عبيدالله شد و دو كودك او را سربريد كه سخنان جانسوز مادر او در اشعارى در تاريخ ثبت شده است . پس از جريان صلح امام حسن (عليه السلام ) روزى تصادفا عبيدالله و بسر بن ارطاة نزد معاويه بودند، عبيدالله بن عباس فرصت را غنيمت شمرد و به معاويه گفت : آيا تو اين مرد لعين و پست (اشاره به بسر) را دستور دادى فرزندان مرا بكشد؟ معاويه گفت : نه . بسر خشمگين شده و شمشيرش را بزمين كوبيد و گفت : اى معاويه ! شمشيرت را بگير، تو آن را به من دادى و دستور دادى مردم را بكشم ، من آنچه را تو مى خواستى انجام دادم . معاويه گفت : تو مرد ضعيفى هستى . شمشيرت را جلو كسى انداختى كه ديروز فرزندانش را كشته اى .
    عبيدالله گفت : اى معاويه تو خيال مى كنى كه من بسر را به جاى يكى از فرزندان خواهم كشت ، او پست تر و حقيرتر از اين است ، من اگر بخواهم خونبهاى فرزندانم را بگيرم مى بايست ، يزيد و عبيدالله فرزندان تو را به قتل رسانم .(742)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. Top | #643

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    623- على (ع ) در كربلا
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى على (عليه السلام ) با لشكريان خود از بيابان كربلا عبور مى كرد لحظه اى ايستاد و نگاهى به راست و چپ انداخت و در حاليكه گريه مى كرد، گفت : به خدا سوگند اينجا محل جنگ كردن و كشته شدن آنها مى باشد. عده اى پرسيدند: اى اميرمؤ منان (عليه السلام ) اينجا چه جايى است ؟ حضرت فرمود: اينجا كربلا مى باشد و افرادى در اينجا كشته مى شوند كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد اين را بگفت و حركت كرد و آن روز مردم معناى فرمايش آن حضرت را نفهميدند.(743)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. Top | #644

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    624- على (ع ) و جاسوس معاويه
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    شخصى را كه متهم به جاسوسى براى معاويه بود نزد حضرت على (عليه السلام ) آوردند نام او عيزار بود اما او پيوسته جاسوسى خود را انكار مى كرد و خود را تبرئه مى نمود. حضرت به او فرمود: آيا قسم مى خورى كه جاسوسى نكرده اى ؟ گفت : آرى و سوگند خورد. حضرت فرمود: اگر دروغ گفته باشى خدا چشمان تو را كور ميكند و چون روز جمعه فرا رسيد چشمان آن جاسوس نابينا شده بود.(744)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. Top | #645

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    625- معاويه و پيشگويى على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    وقتى كه معاويه به حكومت رسيد روزى به اهل مجلس خود گفت : چگونه مى توانيم آينده خود را پيش بينى كنيم ؟ آن ها گفتند ما راهى براى آن نمى شناسيم معاويه گفت : من آن را از علم على (عليه السلام ) به دست مى آورم زيرا او هر چه مى گويد راست است و باطل نيست . پس سه نفر را احضار كرد و به آنها گفت : هر سه به كوفه برويد و يكى پس از ديگرى وارد شهر شهر شويد و خبر مرگ مرا به مردم برسانيد ولى توجه داشته باشيد كه هر سه يك سخن بگوييد و در علت و روز مرگ و محل قبر من اختلاف نداشته باشيد و توجه كنيد كه على (عليه السلام ) چه مى گويد. آنها رفتند اولى وارد كوفه شد مردم پرسيدند از كجا مى آيى ؟ گفت : از شام . گفتند: چه خبر دارى ؟ گفت : معاويه مرد! مردم اين خبر را به على (عليه السلام ) رساندند ولى آن حضرت اعتنايى به اين خبر نكرد. دومى و سومى هم وارد شده و همان خبر را دادند و مردم نيز حضرت على (عليه السلام ) را از آن خبرها مطلع كردند و در مرتبه سوم كه نزد آن حضرت آمدند گفتند: خبر صحيح است زيرا هر سه نفر كه در سه روز وارد كوفه شده اند اين خبر را بدون هيچ گونه اختلافى بيان كرده اند. حضرت على (عليه السلام ) وقتى اصرار مردم بر صحت خبر را شنيد فرمود: او نمرده و نمى ميرد مگر محاسن من با خون سرم سرخ شود و معاويه با حكومت ، بازى خواهد كرد سپس آن سه نفر اين خبر را براى معاويه بردند.(745)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. Top | #646

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    626- گروههاى مردم
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    كميل بن زياد مى گويد: على (عليه السلام ) نزد من آمد و دست مرا گرفت و مرا با خود به صحرا برد چون به صحرا رسيديم بر زمين نشست و من هم نشستم سر بلند كرده و متوجه من شد و فرمود: اى كميل ! آنچه به تو مى گويم بخاطر بسپار، مردم سه دسته اند: 1- دانشمند الهى . 2- دانشجويى كه در راه رستگارى قدم بر مى دارد. 3- افراد ناكس و پست كه بدنبال هر آوازى مى روند و مانند پشه هاى ريز از هر طرف كه باد بوزد به آن سو مى روند...
    اى كميل ! دانش از ثروت بهتر است چرا كه دانش نگهبان تو است ولى ثروت را بايد تو نگهبان باشى . ثروت را هر چه خرج كنى كمتر گردد ولى دنش هر چه بيشتر خرج شود افزوده تر شود. اى كميل ! آنان كه ثروتمندند و زنده ، مردگانى هستند بصورت زنده ، ولى دانشمندان تا پايان روزگار پاينده اند... آه كه اينجا (اشاره به سينه ) آكنده از دانش است . كاش ‍ شاگردانى كه بتوانند اين بار را بكشند بدست مى آوردم ...(746)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. Top | #647

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    627- وصيتى از امام على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) در وصيتى به فرزند خود محمد حنفيه فرمود: اى پسر، از خودبينى و بد خلقى و كم صبرى دورى كن ، كه اگر اين سه خصلت را داشته باشى هيچ رفيقى با تو مدارا و دوستى نخواهد كرد و همواره مردم از تو كناره خواهند گرفت خود را به اظهار دوستى وادار كن و بر زحمات خود، خويشتن را شكيبا ساز... و از دست دادن دين و آبروى خود درباره هر كس كه باشد بخل بورز كه دين و دنيايت سالم تر خواهد بود.(747)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. Top | #648

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    628- دستگيرى قاتل على (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    عبدالرحمن بن ملجم لعنة الله ، از باقيمانده هاى خوارج نهروان بود، او كه از كوفه فرار كرده بود، طبق توطئه اى كه با همدستان خود، در مكه ، طرح آن را به عهده گرفته بود مخفيانه به كوفه آمد، و سرانجام صبج شب نوزدهم ماه رمضان چهلم هجرت ضربت خود را بر فرق مقدس على (عليه السلام ) وارد ساخت (كه على (عليه السلام ) بسترى شد و شب 21 همان سال به شهادت رسيد) ابن ملجم لعنة الله پس از ضربت زدن پا به فرار گذاشت ، يكى از مسلمانان كه از قبيله همدان بود و ابوذر نام داشت ، او را دنبال كرد، به او رسيد سپس لباس ابن ملجم را كه در دست داشت ، بر سر او انداخت ، و آنگاه او را به زمين زد و شمشيرش را از دستش گرفت ، و او را نزد اميرمؤ منان على (عليه السلام ) آورد. وقتى كه چشم على (عليه السلام ) به ابن ملجم لعنة الله افتاد، فرمود: النفس بالنفس (اين جمله در آيه 45 سوره مائده آمده و منظور قصاص قتل است كه قاتل بايد به قتل برسد). سپس فرمودند: اگر من از دنيا رفتم ، همانگونه كه او مرا كشت ، او را به قتل برسانيد، و اگر از اين ضربت ، سالم ماندم ، راءى خود را خواهم داد. ابن ملجم لعنة الله (اين خبيث ناپاك ) گفت : سوگند به خدا، من اين شمشير را به هزار دينار خريده ام و با هزار درهم زهر، آنرا مسموم نموده ام ، در اين صورت اگر اين شمشير به من خيانت كند (يعنى باعث قتل نشود) نفرين بر آن باد.
    مردم او را از كنار بستر على (عليه السلام ) دور كردند و از شدت ناراحتى نسبت به او با دندانهاى خود، گوشت بدن او را بريده بريده مى كردند و مى گفتند: اى دشمن خدا، اين چه كارى بود كه كردى ؟ تو امت محمد صلى الله عليه و آله و سلم و سلم را به عزا نشاندى تو بهترين انسان ها را كشتى .
    او خاموش بود، سخنى نمى گفت : او را بزندان افكندند. سپس مردم به حضور اميرمؤ منان (عليه السلام ) آمده و با احساسات پر شور عرض ‍ كردند: ما گوش بفرمان شما هستيم ، هر گونه فرمان دهى ، همان را در مورد اين دشمن خدا (ابن ملجم ) اجرا مى كنيم ، چرا كه او باعث هلاكت امت و تباهى دين شده است .
    على (عليه السلام ) فرمود: اگر زنده ماندم ، راءى خود را خواهم گفت ، و اگر از دنيا رفتم با او همانگونه رفتار كنيد كه با قاتل پيامبر، رفتار مى شود. نخست او را بكشيد، سپس بدنش را با آتش بسوزانيد. پس از شهادت على (عليه السلام ) به امر امام حسن (عليه السلام ) او را كشتند و سپس ‍ ام هيثم كه از زنان قهرمان طايفه نخع بود پيكر ناپاك او را به آتش ‍ كشيد.(748)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. Top | #649

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    629- اولين فتح به دست امام حسين (ع )
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    جنگ صفين از جنگ هاى بزرگى است كه در زمان خلافت على (عليه السلام ) در سال 36 تا 38 هجرى بين سپاه على (عليه السلام ) با سپاه معاويه ، در سرزمين صفين (نواحى شام ) واقع شد. نخستين كارى كه معاويه انجام داد اين بود كه گفت : چون عثمان را تشنه كشتند، آب را به روى سپاه على (عليه السلام ) ببنديد، همان دستور انجام شد و سپاه معاويه مركز آب را گرفتند اين موضوع باعث شد كه آب به سپاه على (عليه السلام ) نرسيد و تمام شد و تشنگى بر سپاهيان چيره گشت . مى نويسند: چندين گردان سواره نظام ، از سوى على (عليه السلام ) به سوى آن مركز رفتند تا آب را بگشايند ولى موفق نشدند و بازگشتند. در اين وقت امام حسين (عليه السلام ) كه 33 سال داشت پدر را اندوهگين يافت و نزد پدر رفت و اجازه خواست كه خود همراه جمعى به ميدان برود. امام على (عليه السلام ) اجازه داد آن بزرگوار همراه جمعى از سواران به سوى قرارگاه ابو ايوب كه محافظين آن بودند روانه شدند، آنگاه آنچنان عرصه را بر او تنگ كردند، كه ابو ايوب و همراهانش ، ناگزير گريختند و شريعه آب بدست امام حسين (عليه السلام ) و همراهانش افتاد و بعد آن حضرت نزد پدر آمد و جريان را به عرض رساند و اين نخستين فتحى بود كه در جنگ صفين انجام گرفت .(749)
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. Top | #650

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    9,809
    تشکر
    5,211
    مورد تشکر
    11,679 در 5,265
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    630- از پسرم انتظار نداشتم ...
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در سال 37 يعنى سال دوم خلافت اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) امام حسين (عليه السلام ) جوانى سى و سه ساله بود. روزى امام حسين (عليه السلام ) جوانان و دوستان خود را، كه نوبت ايشان بود به پذيرائى دعوت كرد ولى در سفره حضرت جز چند قطعه نان چيزى قرار نداشت . امام حسين (عليه السلام ) به قنبر فرمود: از اين چند مشك عسل كه به بيت المال رسيده ظرفى براى ما بياور تا اين مهمانى را برگزار كنم . قنبر اطاعت كرد و يك ظرف عسل براى امام حسين (عليه السلام ) آورد على (عليه السلام ) در سركشى خود از بيت المال دريافت كه مشك عسل ها دست خورده است . لذا از قنبر سؤ ال كرد. قنبر عرض كرد: به فرمان امام حسين (عليه السلام ) او را به حق عموى خود جعفر طيار قسم داد، تا خشمش اندكى آرام گرفت و بعد به همان ترتيبى كه قنبر را مورد بازجويى قرار داده بود امام حسين (عليه السلام ) را بازجويى كرد و فرمود: آيا تو دستور داده اى كه به مشك هاى عسل قنبر دست بزند. امام حسين (عليه السلام ) عرض كرد: بله يا اميرالمومنين ، امام : مگر نمى دانستى كه اين عسلها براى عموم مسلمين است ، عرض كرد: بلى مى دانستم يا اميرالمومنين ؛ ولى من خود يك فرد از افراد مسلمانانم و بقدر سهم خود آن هم براى پذيرايى از مهمانانم از عسل برداشتم . على (عليه السلام ) نگاهى به امام حسين (عليه السلام ) انداخت و فرمود: از پسرم انتظار نداشتم پيش از آنكه مسلمانان به سهم خود برسند او سهم خويش را بردارد و بعد با لحنى خشم آلود اضافه كرد، اگر نديده بودم بر اين لبها كه دارى رسول خدا بوسه مى زد دستور مى داد لبهاى تو را به چوپ ببندند سپس امام على (عليه السلام ) دستور داد عسل ديگرى بخرند و به بيت المال برگردانند.
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 65 از 103 نخستنخست ... 155561626364656667686975 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 21:11
  2. ✿(◕‿◕)✿ معنی لغوی "مَلَاء"چیست ومنظور از "مَلَاء اَعلَی"در قرآن کجاست؟ ✿(◕‿◕)✿
    توسط یاس بهشتی* خادمه باب الحوائج جواد الائمه (ع)* در انجمن علوم قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 22:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 18:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 04:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 00:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی