۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 71 از 103 نخستنخست ... 216167686970717273747581 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 701 تا 710 , از مجموع 1021
  1. #701
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    681- چهار غم بزرگ


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى امير مؤ منان على (عليه السلام ) از خانه بيرون مى آمد سلمان او را ديد و به استقبالش شتافت امام على (عليه السلام ) به سلمان فرمود: سلمان چگونه صبح كردى ؟ سلمان گفت : صبح كردم در حالى كه چهار غم دارم . امام على (عليه السلام ) فرمود: آن چهار غم چيست ؟ سلمان گفت : غم اهل خانه كه از من نان و خواسته هاى نفسانى مى خواهند و غم خالق كه اطاعت از من مى خواهد و غم شيطان كه گناه از من مى خواهد و غم عزرائيل كه روح را از من مى خواهد.
    امام على (عليه السلام ) به سلمان فرمود: بر تو بشارت باد كه براى هر يك از اين غم ها پاداشى مى برى روزى به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و به من فرمود: چگونه صبح كردى ؟ عرض كردم : صبح كردم در حالى كه تهى دست هستم و جز آب چيزى ندارم و در مورد گرسنگى حسن و حسين (عليه السلام ) غمگينم . آن حضرت به من فرمود: اى على (عليه السلام ) غم عيال پوششى است از آتش ؛ و اطاعت خالق مايه امان از عذاب است و استقامت در راه اطاعت خدا جهاد است و بهتر از عبادت شصت سال مى باشد، و غم مرگ كفاره گناهان است و بدان اى على (عليه السلام ) رزقهاى بندگان برخداست و غم تو براى عيال به تو سود و زيان نمى رساند جز اينكه به خاطر اين غم پاداش مى يابى و همانا شديدترين غمها غم عيال است .(804)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #702
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    682- رجال الحق ، دروغين


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى امام على (عليه السلام ) به مسجد كوفه وارد شد ديد عده اى زانو به بغل گرفته اند و در گوشه اى نشسته اند. حضرت پرسيد اينها كيستند؟ گفته شد: اينها رجال الحق (مردان حق ) هستند. حضرت فرمود: به چه دليل آنها مردان حق هستند؟ گفته شد از اين رو كه داراى نجابت و عزت نفس ‍ هستند اگر كسى به آنها غذا داد شكر مى كنند و گرنه صبر مى كنند و هيچ گاه براى غذا تقاضا نمى كنند و دست گدايى به سوى كسى دراز نمى نمايند. امام على (عليه السلام ) فرمود: سگهاى كوفه هرم چنين رفتارى دارند آنگاه امام (عليه السلام ) با شلاق آنها را از مسجد بيرون كرد و به آنها فرمود برويد كار كنيد.(805)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #703
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    683- خبر از آينده


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ابن عباس گويد: كه در ذى قار خدمت حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) رسيدم ، صحيفه اى بيرون آورد بخط خود و املاء رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و خواند براى من از آن ، و در آن صحيفه بود مقتل امام حسين (عليه السلام ) و آنكه چگونه كشته مى شود و كه مى كشد او را و كه يارى مى كند او را و كه با او شهيد مى شود. پس گريه سختى و مرا به گريه در آورد.


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #704
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    684- همجوارى خداوند


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    چون على (عليه السلام ) بعد از جنگ جمل به كوفه آمد و در مسجد نماز خواند، سپس پشت به ديوار كرد و مرد پيرامونش نشستند آنگاه از حال يكى از ياران خود كه ساكن كوفه بود جويا شد يكى گفت : يا على (عليه السلام )! خدايش به همجوارى گزيد: حضرت فرمود خداوند هيچ يك از آفريدگانش را به جوارى نگيرد آنگاه اين آيه را خواند (و كمنتم امواتا فاحياكم ثم يميتكم ثم يحييكم ؛ و شما مرده بوديد، شما را زنده كرد و دگر بار بميراند و باز راوى گفت : چون خستگى آن حضرت برطرف شد، عرض كردند: يا على (عليه السلام ) در كدام كاخ منزل مى كنى ؟ فرمود: مرا در كاخ خبال منزل ندهيد (كاخ فساد) پس به سراى جعدة بن هبيره مخزومى وارد شد. (ام هانى خواهر حضرت امير (عليه السلام ) بود كه همسر او هبيرة بن ابى وهب مخزومى بود).(806)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #705
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    685- توبه كننده ، آزاد شد


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در عصر خلافت امام على (عليه السلام ) مردى با پسرى لواط كرده بود ولى بعد از اين عمل زشت و كبيره سخت پشيمان شده بود او به حضور امام على (عليه السلام ) آمد و در حالى كه گريه مى كرد و سخت پريشان بود با كمال شرمندگى عرض كرد: يا على (عليه السلام ) من لواط كرده ام مرا با اجراى حد الهى پاك كن . زيرا من طاقت آتش دوزخ را ندارم . امام على (عليه السلام ) فرمود: اى مرد! برو به خانه خود، شايد تلخى زرد آب تو، به حركت در آمده ؟ (و اشتباه مى كنى ) او رفت و فرداى آن روز بازگشت و باز گفت : با پسرى لواط كرده ام مرا پاك كن . على (عليه السلام ) به او فرمود برو به خانه ات شايد تلخى زرد آب تو، به حركت در آمده است ؟ او رفت و روز سوم نزد امام آمد و همان صحبت را تكرار كرد، حضرت نيز همان پاسخ بار اول و دوم را به او داد. اما روز چهارم آمد و اقرار به لواط كرد. امام على (عليه السلام ) به او فرمود: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مورد لواط كننده به يكى از سه امر حكم فرموده هر كدام را مى خواهى خودت انتخاب كن او عرض كرد آن سه حكم چيست ؟ على (عليه السلام ) فرمود: زدن گردنت با شمشير، پرتاب كردن تو با دست و پاهاى بسته از بالاى كوه به زمين و يا سوزاندن در آتش او به على (عليه السلام ) عرض كرد: كداميك از اين سه حكم سخت تر را براى خود برگزيدم ، وسايل آتش را فراهم كردند گناهكار دو ركعت نماز خواند سپس چنين دعا كرد: خدايا! مى دانى كه مرتكب گناه لواط شدم سپس از مجازاتش در آخرت ترسيدم نزد وصى و پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تو آمدم و از او تقاضا كردم مرا پاك سازد، او مرا بين يكى از سه مجازات مخير نمود و من در ميان آنها سخت ترين آن را برگزيدم ، خدايا! از درگاهت مى خواهم كه همين مجازات را كفاره گناهم قرار دهى و در آخرت مرا در آتش دوزخ نسوزانى سپس برخاست در حالى كه به خاطر گناهش گريه مى كرد در ميان گودال آتش نشست و شعله هاى آتش ‍ بدن او را فرا گرفت اين منظره به قدرى رقت بار بود كه امام على (عليه السلام ) با دين آن منقلب شد و گريه كرد... آنگاه اميرمؤ منان على (عليه السلام ) به او فرمود: اى شخص از ميان آتش برخيز كه فرشتگان آسمان و زمين را به گريه انداختى خداوند توبه تو را پذيرفت و مراقب خود باش كه ديگر آن گناه را انجام ندهى .(807)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #706
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    686- به حساب خدا بگذار...

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    عبدالرحمن بن جندب مى گويد: زمانى كه همراه با اميرالمؤ منين (عليه السلام ) از صفين برگشتم و خانه هاى كوفه را ديدم چشم ما به پير مردى افتاد كه در سايه خانه اش نشسته بود، و آثار مرض رد قيافه اش ديده مى شد، على (عليه السلام ) به او فرمود: صورتت را رنگ پريده مى بينم ، ايا بخاطر بيمارى است ؟ عرض كرد: آرى يا اميرالمؤ منين (عليه السلام ). آنگاه حضرت فرمود: آيا از اين بيمارى كراهت دارى ؟ عرض كرد: يا على هرگز دوست ندارم به چنين مريضى كسى دچار شود، امام فرمود: آنچه را كه به تو رسيده به حساب خدا نمى گذارى عرض كرد: چرا! حضرت فرمود: ترا به رحمت پروردگارت بشارت باد و بدان كه بخاطر اين بيمارى گناهت آمرزيده شده ...(808)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #707
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    687- على (ع ) و رنج ها و مصائبش


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    يك نفر يهودى از امتحانات و آزمايشات الهى كه على (عليه السلام ) از آنها سرافراز بيرون آمده بود سؤ ال كرد. حضرت تمامى امتحانات الهى خود را بر شمرد و دقيقا به بيان مسائل اجتماعى آن زمان مى پردازد و دقيقا در لابلاى گفتار امام ؛ مظلوميت آن حضرت نمودار است كه در اينجا به يكى از آنها اشاره مى شود:
    على (عليه السلام ) فرمود: اى برادر يهودى كسى كه پس از ابوبكر زمامدار حكومت شد در ورود و خروج همه كارها با من مشورت مى كرد و طبق دستور من كارها را انجام مى داد و در كارها سخت از من نظر مى خواست و طبق نظر من رفتار مى كرد؛ نه من كسى را سراغ دارم و نه اصحابم ؛ كه به جز من در كارها با او مشورت كرده باشد... چون مرگ ناگهانى او فرا رسيد و بدون بيمارى قلبى كه بتواند تصميمى در حال صحت بگيرد؛ از دنيا رفت ...
    نتيجه كار دومى اين شد، پرونده زندگانيش موقعى بسته شد كه عده اى را كانديد و نامزد خلافت كرد كه من ششمين آنها بودم و مرا با هيچ كدام آنها برابر ندانست و همه حالات مرا از وارثت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و خويشاوندى و نسب و دامادى بدست فراموشى سپرد...
    خلافت را در ميان ما به شورى واگذار نمود و فرزند خود را بر همه ما حاكم كرد و دستور داد كه اگر طبق دستور او عمل نكرديم و مجلس ‍ شورى تشكيل نداديم گردن هر شش نفر ما را بزند. اى برادر يهودى ! مى دانى كه براى همين پيش آمد ناگوار چه اندازه صبر و تحمل لازم است ؟ آنان در آن چند روزى كه بودند هر كدام به نفع خويش شروع به فعاليت و سخنرانى نمودند ولى من دست روى دست گذاشتم و ساكت بودم ... (در آن شورا) يكى از خود راءى ها و سرسخت هاى آن هياءت شش ‍ نفرى ، تند كردى و كار را از دست من گرفت و به طمع شركت در بهره بردارى از خلافت ، حكومت را بدست عثمان سپرد، و عثمان كسى بود كه نه با او و نه با هيچ يك از حاضرين در شورا از نظر اخلاقى مساوى نبود چه رسد به كمتر از آنان ... سپس طولى نكشيد كه همان سرسختى ها كه در انتخاب عثمان مؤ ثر بودند ، او را كافر شمردند و از او بيزارى جستند. عثمان به نزد دوستان صميمى خود رفت و به ديگر اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مراجعه كرد و در خواست استعفا از بيعت خود را نمود و از آشوبى كه به پا كرده بود اظهار پشيمانى مى نمود اى برادر يهودى ! اين پيش آمد از پيش آمد قبلى سخت تر و دلخراش تر بود... از اين جريان آنچنان ناراحت شدم كه قابل توصيف نيست و اندازه اى ندارد ولى چاره اى جز صبر نداشتم كه بگذارم و بگذارم ... به خدا قسم اى برادر يهودى مرا از شورش عليه عثمان همان چيزى جلوگيرى كرد كه از قيام عليه حكومت قبلى جلوگيرى كرده بود... اى برادر يهودى ! هيچ تغييرى در تصميم خود راه نداده ام و به اين جهت در برابر عثمان ساكت ماندم و آنچه مرا وا داشت كه از اقدام عليه او دست نگهدارم اين بود كه من در نتيجه آزمايشى كه از او كرده بودم مى دانستم اخلاقى كه او دارد او را رها نخواهد كرد تا مردم را به كشتن و خلعش ‍ بكشاند...(809)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #708
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    688- على (ع ) و رنجهاى حكومت دارى


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    روزى شخصى يهودى از على (عليه السلام ) راجع به امتحانات الهى آن حضرت سؤ ال كرد: حضرت فرازهايى از امتحانات الهى خود را براى وى توضيح داد، البته در بيان اين وقايع حضرت دقيقا مسائل اجتماعى و رفتار اصحاب و ياران خود را بيان مى نمايد كه از جمله آنها اين بود كه :
    ... اى برادر يهودى كسانى كه با من بيعت كرده بودند چون ديدند مقاصد شخصى آنان به دست من انجام نمى شود بوسيله آن زن (عايشه ) بر من شوريدند، با اينكه از طرف پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم كار آن زن بدست من سپرده شده بود و من وصى بر او بودم او را بر شترى سوار كردند... اين زن (مردم آن شهر) آنان را از شهر بيرون كشيد، ندانسته و ديوانه وار شمشير آختند و نفهميده تيرها پرتاب كردند. من در كار آنان ميان دو مشكل قرار داشتم كه هيچ يك را دوست نداشتم ؛ اگر دست نگه مى داشتم آنان از شورش باز نمى گشتند... و اگر ايستادگى مى كردم كار بجايى مى كشيد كه نمى خواستم . لذا پيش از هر چيز حجت را بر آنان تمام كردم ... به آن زن پيشنهاد كردم به خانه اش باز گردد و مردمى كه در اطرافش بودند را دعوت نمودم تا بيعت را كه با من دارند به پايان برسانند و پيمانى را كه از خداوند در گردن آنان است را نشكنند و تمام قدرت خود را به نفع آنان در اختيارشان گذاشتم ... ولى جز بر نادانى و سركشى و گمراهى آنها نيافزود چون ديدم جز جنگ هيچ پيشنهادى را نمى پذيرند بر مركب جنگ سوار شدم ... و به جنگى كه در ابتدا مايل نبودم عاقبت الامر دچار آن مى شدم ... واسطه ها فرستادم و به سوى آنان سفر نمودم و عذرشان را پذيرفتم ، تهديدشان نمودم ، هر چه را كه از من مى خواستند متعهد شدم ، و هر چه راهم كه نمى خواستند خودم پيشنهاد نمودم ولى چون به جز جنگ هواى ديگرى در سر نداشتند بناچار جنگ كردم ...(810)
    على (عليه السلام ) در اين پرسش و پاسخ يهودى به روند زندگى خود كه در مسير اطاعت محض الهى بوده اشاره مى فرمايد، كه از لحاظ كيفيت نقل تاريخى ؛ مى توان آن را در نوع خود بدون شائبه تحريف تلقى نمود و در لابلاى گفتار آن حضرت نقطه پر نور آن ، همانا مظلوميت اميرمؤ منان (عليه السلام ) است كه جان شيعيانش را مى گدازد.


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #709
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    689- تواضع حضرت على (ع )


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    از امام صادق (عليه السلام ) منقول است : يك روز حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در حالى كه سوار بر مركبى بود به طرف اصحاب خود حركت كرد تا به آنها پيوست . آنان نيز گرد على (عليه السلام ) جمع شدند و وقتى حضرت مى خواست بجايى برود آنان از عقب سر او حركت كردند، ناگاه حضرت متوجه عقب سر خود شد و ديد اصحاب از عقب سر او حركت مى كنند. حضرت آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: آيا كارى داريد؟ پاسخ دادند: حاجتى ندارند اما دوست دارند در ركاب آن حضرت باشند حضرت اين نوع تشريفات و احترام را نپسنديد و به آنان دستور بازگشت داد و چنين تشريفاتى را موجب فساد راكب و ذلت و زبونى افراد پياده رو دانست و پس از آن دستور حركت داد چند دقيقه بيشتر نگذشته بود كه متوجه عقب سر خود شد و فرمود: باز گرديد زيرا صداى كفش هاى عقب سر افراد، دلهاى طمعكار آنها را آلوده مى كند.(811)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #710
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    690- امام فقير نبود انفاق گر كاملى بود


    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    به امام على (عليه السلام ) خبر رسيد كه : طلحه و زبير گفته اند: على (عليه السلام ) مال و ثروت ندارد و فقير است . اين خبر به على (عليه السلام ) گران آمد به نمايندگان خود فرمود: همه محصول باغهاى خودم را در جا جمع كنيد. نمايندگان هنگام محصول ، همه محصولات را جمع كردند و به دستور امام آنها را فروختند و پول آنها صد هزار درهم گرديد. اميرمؤ منان (عليه السلام ) آن پولها را در روبروى خود بر زمين ريخت و پيام بر طلحه و زبير فرستاد و آنها را در آنجا حاضر كرد آنگاه فرمود: ( هذا المال و الله لى ليس لا حد فيه شيى ؛ اين پولها سوگند به خدا مال شخصى من است كه از دسترنج خود بدست آوردم نه از بيت المال مسلمين و هيچ كس در آن حق ندارند.)
    آنها مى دانستند كه حضرت على (عليه السلام ) دروغ نمى گويد: دريافتند كه على (عليه السلام ) صاحب اموال بسيار است كه از حضور على (عليه السلام ) بيرون آمدند و به يكديگر گفتند: على (عليه السلام ) فقير نيست بلكه صاحب ثروت مى باشد.(812)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 71 از 103 نخستنخست ... 216167686970717273747581 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •