۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩
صفحه 73 از 103 نخستنخست ... 236369707172737475767783 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 721 تا 730 , از مجموع 1021
  1. #721
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    701- تعيين امام

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    پس از ضربت خوردن على (عليه السلام )، آن حضرت مقام رهبرى و امامت را براى فرزندش امام حسن (عليه السلام ) وصيت كرد و به حسين (عليه السلام ) و محمد بن حنيفه و همه فرزندان و روساى شيعيان و خانواده اش فرمود: بر اين وصيت گواه باشيد.
    آنگاه كتاب و اسلحه خود را به امام حسن (عليه السلام ) تحويل داد و فرمود: پسر جانم رسول خدا به من امر فرمود، كه به تو وصيت كنم و كتابها و سلاحم را به تو بسپارم ، چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من وصيت كرد و كتاب و سلاحش را به من سپرد، و به من امر فرمود: كه به تو امر كنم هنگامى كه وفاتت فرا رسيد مقام امامت را به برادرت حسين (عليه السلام ) بسپارى .
    سپس امام على (عليه السلام ) به پسرش حسين (عليه السلام ) توجه كرد، در حالى كه امام سجاد (عليه السلام ) در آن هنگام حدود سه سال داشت و در كنار پدر خود بود، فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تو را امر كرد كه مقام امامت را به اين پسرت (اشاره به على بن الحسين ) بسپارى .
    سپس امام على (عليه السلام ) دست امام سجاد (عليه السلام ) را گرفت و فرمود: پسر عزيزم ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به تو نيز امر كرد، كه مقام امامت را به پسرت محمد بن على (امام باقر (عليه السلام )) بسپارى و به او از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و من سلام برسانى .
    آنگاه امام على (عليه السلام ) بار ديگر به پسرش امام حسن (عليه السلام ) متوجه شد و فرمود: پسر جانم ! تو صاحب امر (امامت ) و اختياردار خون من هستى (كه در مورد ابن ملجم تصميم بگيرى ) تو حق دارى ابن ملجم را ببخشى يا بكشى اگر او را كشتى همانگونه كه او يك ضربت بر فرق سرم زد، تو نيز يك ضربت بر سر او بزن و كار ناروا نكن .(825)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. #722
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    702- پيام رسانى كه عاقبت به خير شد

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    قبل از جنگ جمل طلحه و زبير يكى از ياران خود را بنام خداش براى ابلاغ پيامشان به على (عليه السلام ) نزد آن حضرت فرستادند، آنها گفتند: اى خداش ، ما تو را نزد مردى مى فرستيم كه خود و خاندانش را از سالها قبل ، به جادوگرى و غيب گويى مى شناسيم ...
    مواظب باش سخن على (عليه السلام ) تو را نفريبد بلكه با او ستيز مى كنى تا حق را بر او آشكار سازى ... مبادا ادعاى على (عليه السلام ) و گفته هاى او، تو را تحت تاءثير خود قرار دهد و مغلوب سازد، بدان كه يكى از راههاى فريب دادن على (عليه السلام ) اين است كه با آوردن خوردنى و نوشيدنى و عسل و روغن و خلوت كردن با مردم ، آنها را فريب مى دهد مبادا از غذاى او بخورى و تو بايد از همه اين امور دورى كن و به يارى خدا به سوى او برو، هنگامى كه او را ديدى آيه سخره (826) را بخوان و از نيرنگ او و نيرنگ شيطان به خدا پناه ببر! وقتى به حضور او رسيدى با تمام توجه به او نگاه كن ... آنگاه اين طالب را از جانب ما به او بگو:
    دو برادر دينى ، تو و دو پسر عموى نسبى ، تو را سوگند مى دهند كه قطع رحم نكنى ؛ آيا نمى دانى كه ما از روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزد خدا رفت به خاطر تو و رهبرى تو با مردم و اقوام خود مخالفت كرديم و از آنها بريديم ، اكنون كه تو زمام امور رهبرى را به دست گرفته اى احترام ما را ضايع كردى و اميدمان را قطع كردى ... اين را بدان آن كسى كه (مانند عمار ياسر و...) تو را از ما و همسوئى با ما منصرف مى كند، سودش براى تو از ما كمتر است و دفاعش از تو، نسبت به دفاع ما، سست تر مى باشد.
    به ما خبر رسيد كه به ما بى احترامى كرده اى و ما را نفرين نموده اى ، چه چيز تو را بر اين كار روا داشت با اينكه ما تو را از شجاعترين قهرمانان عرب مى دانستيم (نفرين كار آدم شجاع نيست ) تو نفرين بر ما را كار معمولى خود قرار داده اى و مى پندارى نفرين تو، ما را شكست مى دهد.
    خداش ، وقتى به ما رسيد طبق دستور آنها آيه سخره را خواند، امام على (عليه السلام ) تا او را ديد خنديد و فرمود: اى برادر عبد قيس بيا نزديك ، خداش گفت : جا وسيع است ولى من آمدم پيامى را به شما برسانم . امام على (عليه السلام ) فرمود: بفرمائيد چيزى بخوريد... خداش گفت : نيازى به آنچه گفتى ندارم . امام على (عليه السلام ) فرمود: مى خواهى با تو در جاى خلوت بنشينم تا اگر راز دارى به من بگويى . خداش گفت : رازى ندارم هر رازى براى من آشكار است .
    آنگاه امام (عليه السلام ) او را قسم داد: كه آيا زبير به تو سفارش نكرد كه از اين امورى كه من به تو پيشنهاد كردم دورى كنى ؟ خداش گفت : همين طور است كه مى فرمايى ؛ آنگاه امام على (عليه السلام ) اشاره به خواندن آيه سخره توسط او كرد و فرمود: آيا زبير به تو نگفت چنين كنى ، خداش ‍ گفت : آرى ، امام على (عليه السلام ) فرمود: آن آيه را دوباره بخوان . خداش ‍ آن آيه را خواند. امام على (عليه السلام ) مكرر به خداش فرمود: آن آيه را بخوان ، او آيه را مى خواند، على (عليه السلام ) غلطهاى او را تصحيح مى كرد، او تا هفتاد بار آن آيه را خواند.
    خداش پيش خود گفت : عجبا! چرا اميرمؤ منان دستور تكرار آيه را مى دهد؛ آنگاه امام على (عليه السلام ) به خداش فرمود: آيا احساس ‍ نمى كنى كه دلت آرامش يافته است ؟
    خداش گفت : آرى بخدا سوگند دلم آرامش يافت .
    امام على (عليه السلام ) فرمود: اكنون بگو آن دو نفر، چه پيامى را توسط تو،
    براى من فرستاده اند؟ خداش پيام آنها را به امام على (عليه السلام ) رساند.
    آنگاه امام پاسخ تمام مطالب آنها را داد و به خداش فرمود: پيام مرا به آنها برسان . (خلاصه پاسخ امام چنين است ). به آنها بگو: گفتار خود شما، براى استدلال بر محكوميت شما كفايت مى كند، خداوند گروه ستمگران را هدايت نمى كند. شما مى پنداريد برادر دينى و پسر عموى نسبى من هستيد، البته در مورد خويشاوندى نسبى آن را انكار نمى كنم ولى با آمدن اسلام پيوند جاهليت قطع شد، اما در مورد برادر دينى بودن شما؛ راست نمى گوييد؛ شما با كارهاى خود با قرآن خدا مخالفت نموديد و شيوه برادر دينى را از بين برديد و از تحت فرمان من خارج شديد... در مورد مخالفت شما با مردم به خاطر من ، از هنگام رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شما از روى حق با آنها مخالفت نموديد (و با من بيعت كرديد) ولى بعدا با مخالفت با من ، آن حق را دگرگون كرده و باطل نموديد و اگر از روى باطل با مردم مخالفت كرديد پس گناه آن باطل و گناه جديد مخالفت با من برگردن خود شما است ، به علاوه ، انگيزه مخالفت شما با مردم (براى من نبود، بلكه ) به خاطر طمع به دنيا بود.
    در مورد اينكه مى گوئيد: اميد شما را قطع كردم و چنين معتقديد؛ خدا را شكر كه عيب دينى بر من نگرفتند (زيرا قطع كردن اميد آلودگان و معصيت كاران ، جرم دينى نيست ) و اما انگيزه دورى من از شما، آن چيزى است كه موجب سرپيچى شما از حق و بيعت شكنى شما شد و افسار بيعت را مانند چارپايى كه افسارش را پاره مى كند پاره كرديد و از گردنتان بيرون آورديد...
    اما اينكه مرا از شجاعترين قهرمانان عرب خوانديد و از اين رو نفرين مرا مناسب شجاعت من ندانستيد، بدانيد كه در هر مقامى و مرحله اى كارى مناسب است ، شجاعت من در آنجاست كه سخت در تنگناى دشمن قرار گيرم و خداوند دل توانمند به من بدهيد و به دفاع برخيزم اما شما در مورد نفرين من نبايد بى تابى كنيد، چرا كه نفرين كسى كه به پندار شما، جادوگر و از خاندان جادوگر است ترسى ندارد.
    آنگاه على (عليه السلام ) آنها را چنين نفرين كرد:
    خدايا! اگر طلحه و زبير بر من ستم كرده اند و نسبت ناروا (جادوگرى و دست داشتن در قتل عثمان و...) را به من دادند و آنچه را كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در شاءن من ديدند و شنيدند، ولى كتمان نمودند و با تو و پيامبرت مخالفت كردند؛ پس زبير را با بدترين وضعى بكش و خونش را در گمراهيش بريز و طلحه را خوار گردان و در آخرت آنها را با سخت ترين مجازات كيفر فرما.
    خداش گفت : آمين ، خدايا! مستجاب كن ؛ خداش تصميم گرفت كه از آن دو نفر (طلحه و زبير) بيزارى جويد.
    اما امام على (عليه السلام ) فرمود: اى خداش نزد آن دو نفر برو و گفتار مرا به آنها ابلاغ كن . خداش گفت : نه به خدا نمى روم مگر اينكه از خدا بخواهى و دعا كنى كه مرا بى درنگ به سوى تو بازگرداند و مرا در مسير خشنودى خودش در مورد تو موفق كند.
    امام على (عليه السلام ) براى خداش همين دعا را كرد، خداش نزد طلحه و زبير رفت و پيام امام على (عليه السلام ) را به آنها ابلاغ كرد سپس با شتاب به حضور على (عليه السلام ) بازگشت و در جنگ جمل جزء ياران امام شد و در ركاب آن حضرت به شهادت رسيد.(827)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  3. #723
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    703- يتيم نوازى امام على (ع )

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    عصر خلافت امام على (عليه السلام ) بود آن حضرت در كوفه بود، مردى ايرانى از همدان و حلوان (شهرى نزديك بغداد) مقدارى عسل و انجير براى حضرت على (عليه السلام ) آورد.
    امام على (عليه السلام ) هماندم روساى اصحابش را طلبيد و به آنها فرمود: كودكان يتيم را حاضر نمايند.
    آنها كودكان يتيم را حاضر نمودند، آن حضرت سر مشكهاى عسل را در اختيار آنها قرار داد تا از آن عسل ها بخورند، سپس آن عسل را در ميان ظرفها ريخت و بين مردم تقسيم نمود. شخصى پرسيد: اى اميرمؤ منان ! چرا بايد يتيمان سر مشكها را بليسند نه ديگران ؟
    امام على (عليه السلام ) در پاسخ فرمود: ان الامام ابواليتامى و انما العقتهم هذا برعاية الاباء.
    همانا امام ، پدر يتيمان است و من به حساب پدرها (و به خاطر آنكه نسبت به آنها پدرى كرده باشم ) ليسيدن آنها را به كودكان يتيم واگذار كردم (828)


    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. #724
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    704- راستگويى و امانت دارى

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    ابوكهمس مى گويد: به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : عبدالله بن ابى يعفور به شما سلام رسانيد؛ امام فرمود: بر تو و بر او سلام باد، وقتى كه نزد عبدالله رفتى به او سلام برسان و به او بگو جعفر بن محمد (عليه السلام ) مى گويد:
    درست بينديش كه به خاطر چه عاملى على (عليه السلام ) در پيشگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به آن مقام اعلى رسيد، همان عامل را پيشه خود ساز، همانا على (عليه السلام ) به خاطر دو خصلت راستگويى و امانت دارى در پيشگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به آن مقام عالى نائل آمد.(829)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. #725
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    705 - اطمينان به امدادهاى غيبى خداوند

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    سعيد بن قيس مى گويد: روزى در ميدان جنگ مردى را ديدم كه تنها دو جامه پوشيده بود (بى آنكه زره و لباس جنگى پوشيده باشد) سوار بر اسب به سويش رفتم ، ديدم اميرمؤ منان على (عليه السلام ) است پرسيدم : اى اميرمؤ منان ! در چنين منطقه اى با اين لباس ؟!
    حضرت فرمود: آرى اى سعيد! هيچ بنده اى نيست مگر اينك از جانب خدا دو فرشته از او نگهبانى مى كنند تا از كوهى سقوط نكند و يا به چاهى نيفتد، ولى وقتى كه قضاى الهى (اجل ) فرا رسد او را نسبت به همه چيز وا گذارند.(830)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. #726
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    706- غلامى با وفا و غيرتمند

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    در روايت آمده : قنبر غلام على (عليه السلام ) آن حضرت را بسيار دوست مى داشت ، هر گاه على (عليه السلام ) بيرون مى رفت ، قنبر نيز با شمشير، به دنبال على (عليه السلام ) حركت مى كرد، شبى على (عليه السلام ) بيرون رفت ، قنبر نيز در پشت سر حضرت حركت مى كرد، وقتى حضرت ديد قنبر مى آيد فرمود: اى قنبر! تو را چه شده كه در اين وقت شب به دنبال من مى آئى ؟
    قنبر عرض كرد: آمده ام تا پشت سرت باشم (و هواى تو را داشته باشم )
    على (عليه السلام ) فرمود: واى بر تو آيا تو مرا از اهل آسمان حفظ مى كنى يا از اهل زمين ؟
    قنبر عرض كرد: نه بلكه از اهل زمين تو را حفظ مى كنم ؛ على (عليه السلام ) فرمود: اهل زمين جز به اذن خدا از آسمان نمى توانند به من كارى كنند، برگرد، آنگاه قنبر بازگشت (831)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. #727
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    707- بهترين انسانها در قيامت
    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    اصبغ بن نباته مى گويد: امام على (عليه السلام ) را در بصره (در جريان جنگ جمل ) ديدم سوار بر استر بود، آنگاه رو به مردم كرد و فرمود: آيا به شما خبر ندهم كه بهترين انسانها در قيامت كيستند؟
    ابو ايوب انصارى برخاست و گفت : چرا اى اميرمؤ منان ؟ به ما خبر بده زيرا تو (در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و هنگام دريافت وحى ) حاضر بودى و ما غايب بوديم .
    امام على (عليه السلام ) فرمود: بهترين مخلوقات در قيامت هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب هستند، كه هيچ كس فضيلت و برترى آنها را انكار نمى كند مگر كافر.
    عمار ياسر عرض كرد: اى اميرمؤ منان نام آنها را ذكر كن تا آنها را بشناسيم .
    امام على (عليه السلام ) فرمود: بهترين مخلوقات در قيامت پيامبرانند و بهترين آنها محمد صلى الله عليه و آله و سلم است و بهترين شخص در هر امتى ، بعد از پيامبرشان ، وصى آن پيامبر خواهد بود تا آنكه پيامبرى بعد از او آيد و همانا بهترين اوصياء؛ وصى محمد صلى الله عليه و آله و سلم (يعنى على (عليه السلام )) است . و بهترين مخلوقات بعد از اوصياء، شهيدان هستند و بهترين شهيدان حمزه و جعفر مى باشند.
    جعفر دو بال تر و تازه دارد كه با آن در بهشت پرواز مى كند و به هيچ كس ‍ از اين امت جز او اين دو بال عطا نشده است ...
    و ديگر دو نوه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حسن و حسين عليهم السلام و ديگر مهدى (عج ) است ...(832).

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. #728
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    708- خبر از آينده

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    اصبغ بن نباته مى گويد:
    روزى على (عليه السلام ) براى مردم مشغول سخنرانى بود و مى گفت : سلونى قبل ان تفقدونى فوالله تسئلونى عن شيى مضى و لان عن يكون الا نبئتكم به ؛ بپرسيد از من ، پيش از آن كه نيابيد مرا، پس به خدا سوگند! نخواهيد پرسيد مرا از مطالب گذشته و از مطالبى كه پيش ‍ خواهد آمد، مگر آن كه آگاه كنم شما را به آن ، سعد بن ابى وقاص ‍ برخاست و گفت :
    يا اميرالمؤ منين ! به من بگو چه اندازه موى در سر و ريش من است ؟ پس ‍ فرمود: بدان ، به خدا سوگند هر آينه پرسيدى از من پرسشى كه دوست من پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده بود كه تو خواهى پرسيد از من آن را؛ و نيست در سر و ريش تو موئى ، مگر آن كه در بن و بيخ او شيطان نشسته و به درستى كه در خانه تو بزغاله اى است كه خواهد كشت حسين پسر مرا، عمر سعد پس سعد ابى وقاص در آن روز خردسالى كوچك بوده ).(833)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #729
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    709- مؤ من و كافر

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    اصبغ بن نباته مى گويد: در بصره مردى خدمت اميرالمؤ منين على بن ابيطالب (عليه السلام ) آمد و عرض كرد: اى اميرمؤ منان ! با اين مردمى كه ما مى جنگيم دعوتمان يكى است و پيامبرمان نيز يكى ، و نمازمان هم يكى ، و حج مان هم يكى است ، پس نام اينها را چه بگذاريم ؟ حضرت فرمود: به همان نامى كه خداوند در كتاب خود آنها را ناميده است ، مگر نشنيده اى كه مى فرمايد: بعضى از پيامبران را بر بعضى ديگر برترى داديم ، بعضى از آنان با خدا سخن گفتند، و درجات پاره اى را بالا برده ، و به عيسى بن مريم دلايل روشن داديم و او را به روح القدس تاءييد نموديم ، و اگر خدا مى خواست پس از آنكه دلائل روشن برايشان آمد مقابله نمى كردند و لكن اختلاف كردند، پس پاره اى از آنان ايمان آوردند و پاره اى كفر ورزيدند (834) سپس امام ادامه داد: پس چون اختلاف ميان ما افتاد ما به خدا و دين او و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و كتاب و حق سزاوارتريم ، پس ما جزء مؤ منانم و آنان كافران ، خدا جنگ با آنان را از ما خواسته است ، و ما هم به خواست و فرمان و اراده خدا با ايشان به جنگ برخاستيم .(835)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #730
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.




    710- انواع دوست و رفيق

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
    امام باقر (عليه السلام ) فرمود: مردى در بصره در حضور عى (عليه السلام ) به پا خاست و راجع به حقوق رفقا و برادران مسلمان خود، سؤ ال كرد، حضرت فرمود: رفيق دو نوع است :
    خالص واقعى ، صورى ظاهرى
    اما رفيق با اخلاص (در برابر حوادث ) پنجه ى محكم است ، براى توبه حكم پر و بال و اهل و عيال و مال است ، اگر به رفيقى اطمينان كردى از مال و جان در راهش دريغ مكن ، با هر كه با صفا بود با صفا باش ، با دشمنش عداوت ورز، راز و عيبش را بپوشان ، حسن و كمالش را اظهار كن ، ولى بدان كه اين طبقه از دوستان مثل ياقوت سرخ كمياب هستند.
    اما رفيق ظاهرى : چون از دوستيش بهره ور شوى از او جدا نشو ولى خلوص باطن خود را از او چشم مدار، تو هم چون او خوش زبان و گشاده رو باش .(836)

    ۩۩*۞*۩۩ 1001 داستان از زندگاني امام علي "ع" ۩۩*۞*۩ ۩



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 73 از 103 نخستنخست ... 236369707172737475767783 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •