خلقت بشر در پرتو قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خلقت بشر در پرتو قرآن
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9
  1. #1
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض خلقت بشر در پرتو قرآن







    در قرآن ذيل چهار واژه از انسان بحث شده است. اين چهار واژه عبارتند از: (انسان), (ناس), (بشر) و (آدم) (به اضافه بنى آدم). در يك نگاه سريع شايد بتوان گفت, قرآن ذيل واژه (انسان) از ويژگى هاى روان شناختى و ساختمان روحى و روانى و گاه ساختمان طبيعى او بحث مى كن د, ذيل واژه (ناس) به انسان در جمع و جامعه نظر دارد, ذيل واژه (بشر) به او به عنوان يك موجود بيولوژيك با طبيعتى ويژه مى نگرد, و ذيل واژه (آدم) و (بنى آدم) انتظارات ايدئولوژيك خود را از او بيان مى دارد. مقاله حاضر به بحث از واژه (بشر) و خلقت او در قرآن مى پ ردازد و به اين سؤال پاسخ مى گويد كه از چه هنگامى بشر بيولوژيك به يك موجود ايدئولوژيك, يعنى (آدم) تبديل مى شود.
    (بشر) واژه اى است كه از ويژگى هاى ظاهرى و معلوم و كما بيش آشنا براى همه و همچنين از ساختار كلى نوع آدمى و برخى قابليت هاى او حكايت مى كند. اين مجموعه در ميان ساير مخلوقات, معرف بشر است. در همه آيات قرآنى كه اين واژه به كار گرفته شده, از حدود تعريف يادشده تجاوز نمى كند. اين قيد بدين معنى است كه قرآن هيچ گونه ويژگى روحى و روانى از حالت ها و نفسانيات نوع آدمى را, و همچنين هيچ گونه توصيف و يا حكم ارزشى يا نسبت ايمان و كفر را درباره اين موجود, ذيل واژه (بشر) ارزيابى نمى كند.
    در قرآن, بشر نام تيره اى ازموجودات است كه خصوصيات ويژه اى دارد:
    (… بل أنتم بشر ممّن خلق) مائده/18
    بلكه شما بشرى هستيد از آنچه (يا از آن كه) خلق كرده است.
    (… ماهذا بشراً ان هذا الاّ ملك كريم) يوسف/31
    اين بشر نيست, نيست مگر فرشته اى گرامى.
    در دو آيه يادشده واژه بشر به عنوان اسم نوع, براى شناخته شدن از ميان ديگر آفريده ها, و در عين حال نوعى آشنا براى عموم, به كار رفته است. آنچه اين نوع را براى عموم آشنا ساخته است, چند ويژگى ساده است كه تكيه بيشتر كسانى كه در برابر وحى و پيام نبوت مى ايستند بر همان ويژگى ها است, چنان كه از زبان (ملأ) (گروه اشراف و سرانى كه چشم مردم را پرمى كنند و از ثروت و قدرت آكنده اند) مى فرمايد:
    (و قال الملأ… ما هذا الاّ بشر مثلكم يأكل ممّا يأكلون منه و يشرب ممّا تشربون. و لئن أطعتم بشراً مثلكم إنّكم إذاً لخاسرون) مؤمنون/34 ـ 33
    وگفتند ملأ… نيست اين مگر بشرى مثل شما, مى خورد از آنچه شما مى خوريد از آن, و مى نوشد از آنچه شما مى نوشيد, و اگر اطاعت كنيد بشرى را كه مثل شماست, يقيناً شما در اين هنگام زيانكارانيد.
    در دو آيه پشت سر هم, ملأ به مردم تأكيد مى كند كه اين پيامبر, بشرى مثل شماست. اين تأكيد از سويى آشنا بودن اين تيره را براى عموم مى رساند, و از سوى ديگر تلقى تحقيرآميزى را كه از اين موجود در نزد عموم رايج است.
    دو ويژگى ظاهرى ديگر را از (بشر) كه مى تواند براى عموم آشنا باشد, در قرآن مى يابيم:
    نخست, اينكه بشر موجودى است صاحب تبار و پيوند:
    (هو الذى خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً) فرقان/54
    اوست آن كه آفريد از آب بشرى را, پس قرارداد براى او نسبى و پيوندى.
    دوم, اينكه بشر جاودان نيست:
    (و ماجعلنا لبشر من قبلك الخلد أفإن متّ فهم الخالدون) انبياء/34
    و قرار نداديم براى بشرى پيش از تو جاودانگى را, پس اگر تو بميرى آيا ايشانند جاودان.
    اين مجموعه خصوصيات ظاهرى و آشناى بشر را تشكيل مى دهد. قرآن (حقير) بودن بشر را تأييد و تأكيد مى كند, ولى چنان كه خواهيم ديد اين تحقير, همواره به منظور درهم شكستن سركشى بشر در برابر حقيقت است, و با اين يادآورى قصد دارد او را آماده و پذيراى حقيقت نمايد, اما ملأ بر حقير بودن بشر از آن رو تأكيد مى ورزند كه امر رسالت و نبوت را كتمان كنند. ملأ, بشر را صاحب آن قابليت و استعداد نمى بينند كه بدو وحى شود, و اين انديشه اى است كه قرآن به سختى با آن مبارزه مى كند; از نظر قرآن, بشر صاحب آن قابليت و استعداد هست كه جايگ اه وحى خداوندى و شنواى سخن او و صاحب كتاب و حكمت يا حكومت و رسول او در ميان خلق گردد:
    (و ما منع الناس أن يؤمنوا إذ جاءهم الهدى الاّ ان قالوا أبعث الله بشراً رسولاً. قل لوكان فى الأرض ملائكة يمشون مطمئنّين لنزّلنا عليهم من السماء ملكاً رسولاً ) اسراء/55ـ54
    و باز نداشت مردم را كه ايمان آرند ـ هنگامى كه (هدايت) آمدشان ـ جز اينكه گفتند آيا خداوند بشرى را به رسالت برانگيخته است! بگو اگر در زمين فرشتگانى راه مى رفتند در آرامش, حتماً بر آنها فرشته اى از آسمان به رسالت فرو مى فرستاديم.



    خلقت بشر در پرتو قرآن

  2.  

  3. #2
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلقت بشر در پرتو قرآن




    (وماكان لبشر أن يكلّمه الله الاّ وحياً او من وراء حجاب او يرسل رسولاً فيوحى باذنه ما يشاء… ) شورى/51
    و نبوده است براى بشرى كه خداند سخن گويدش, مگر به وحى يا از پس حجابى يا اينكه رسولى را فرستد, پس وحى كند به دستور او آنچه را كه خواهد…
    (ماكان لبشر أن يؤتيه الله الكتاب و الحكم و النبوّة ثمّ يقول للناس كونوا عباداً لي…) آل عمران/79
    هيچ بشرى را نشايد كه خداوند, كتاب و حكم (حكمت يا حكومت) و پيمبرى را بدو بدهد, پس او به مردم بگويد كه بندگانى براى من باشيد…

    روشن است كه نفى مطرح شده در دو آيه اخير, شامل سخن گفتن خداوند با بشر به هر گونه و نيز قابليت و امكان برگزيده شدن به پيامبرى و يا داده شدن كتاب و حكم به او نمى گردد, بلكه قرآن با تأكيد بر اين قابليت ها, درجات و مقام هايى را كه بشر مى تواند بدانها برسد, بي ان كرده, و نيز (حدّ) او و حوزه قدرت و عمل او را نيز تعيين نموده است. علاوه بر اين, پندار كسانى را كه دعوت پيامبران را براى عبوديت خويش مى انگارند و مردم را از گرايش به نبى باز مى دارند باطل اعلام كرده, و شخص نبى را از سويى منزّه از اين اتهام ساخته و از د يگر سو به خود اينان هشدار داده است.
    خلقت بشر
    منظور از خلقت بشر (خلقت نوعى) اوست, در مقابل (خلقت جنينى). در قرآن از خلقت جنينى ذيل واژه بشر ذكرى به ميان نيامده است, درحالى كه ذيل عنوان (خلقت انسان) بارها از خلقت جنينى بحث شده است.

    در مجموعه آياتى كه ازخلقت بشر سخن رفته است, خلقت نوعى اين موجود در نظر بوده است, نه خلقت جنينى. خلقت نوعى بشر نيز همچون خلقت جنينى داراى مراحل و عناصرى است. نخستين عنصر خلقت نوعى بشر, خاك است:
    (و من آياته أن خلقكم من تراب ثمّ إذا أنتم بشر تنتشرون) روم/20
    و از نشانه هاى او اين است كه شما را از خاكى بيافريد, سپس ناگاه شما بشرى هستيد كه منتشر مى شويد.

    در آيات چندى به مناسبت هاى گوناگون از آفرينش از خاك ياد شده است. اين يادآورى همواره به منظور توجه دادن مخاطب به خلقت نوعى او بوده است:
    (هوالذى خلقكم من تراب) غافر/67
    اوست آن كه آفريد شما را از خاكى.
    (إنّ مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب… ) آل عمران/59
    همانا مثال عيسى نزد خداوند, همچون مثال آدم است, او را از خاكى آفريد.
    (أكفرت بالذى خلقك من تراب…) كهف/59
    آيا كفر مى ورزى به آن كه آفريده است تو را از خاكى.
    (يا ايها الناس إن كنتم فى ريب من البعث فإنّا خلقناكم من تراب… ) حج/5
    هان اى مردم, اگر در شكى هستيد از برانگيخته شدن, پس همانا ما بيافريديم شما را از خاكى.
    در آيات يادشده, جز در مورد خلقت عيسى و آدم, هرگاه خلقت ازخاك يادشده, بى درنگ از خلقت جنينى نيز سخن رفته است, چنان كه در ادامه آخرين آيه مى فرمايد:
    (ثمّ من نطفة ثمّ من علقة ثمّ من مضغة مخلّقة و غيرمخلّقة… )
    سپس از نطفه اى, سپس از خون بسته اى, سپس از جويده گوشتى تمام آفريده و ناتمام آفريده…
    به خلقت جنينى حضرت عيسى نيز در داستان مريم اشاره شده است.




    خلقت بشر در پرتو قرآن

  4. #3
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلقت بشر در پرتو قرآن




    - بيان ديگر، بيان فلسفى است كه در برخى از آيات قرآن نيز به آن اشاره شده است و آن اين كه: هرگاه بر زمين و آسمان ها دو آفريننده حكومت نمايند، اين دو خداوند يا مماثل و همانند يكديگرند، يا با يكديگر اختلاف و تباين كلّى دارند; هرگاه مماثل و همانند يكديگر باشند (مانند دو انسان كه بر اثر شباهت كامل و جهت اشتراكى كه در ميان آن دو وجود دارد مثل يكديگر شمرده مى شوند) در اين صورت بايد در يك قسمت شبيه و همانند يكديگر باشند، امّا در يك قسمت ديگر بايد با هم اختلاف داشته باشند; زيرا معنا ندارد كه دو موجود از هر جهت مانند يكديگر باشند و هيچ گونه تفاوتى ميان آنان نباشد، حتّى دو برادر دو قلو و همزاد كه از نظر شكل و قيافه و رنگ و اندازه قامت آهنگ صدا و... مانند يكديگر باشند باز از جهاتى - لااقل لحظه تولّد و مكان و مادّه سازنده بدون روح و... ـ با هم فرق خواهند داشت.
    نتيجه چنين فرضى «تركيب» است. تركيب از «جهت اشتراك» ولو اشتراك در اصل هستى و وجود، و از «جهت اختلاف» كه موجب تعدّد و دو گانگى آنان مى باشد و چون براهين فلسفى ثابت كرده است كه خداوند بايد بسيط باشد در اين صورت چنين فرضى (دو خداوند همانند يكديگر) باطل خواهد بود.

    از اين جهت ناچاريم بحث را روى دو خداى متباين در تمام هستى متمركز كنيم; دو خدايى كه هيچ نوع جهت وحدت اشتراكى در ميان آنان نباشد و از نظر ذات و هستى، كاملا با يكديگر مخالف و مباين شمرده شوند.
    ناگفته پيداست آثار و افعال دو موجود مباين بايد مانند ذات خود آنها مباين و مخالف شود، زيرا تصوّر ندارد كه دو موجود متباين كه كوچكترين نقطه اشتراك و وحدتى در ميان آنها موجود نباشد، در عين حال از نظر فعل و اثر يكسان و يكنواخت گردند. هرگاه دو خداوند اين چنين بر عالم آفرينش حكومت كنند، تدبير هر كدام مباين و مخالف ديگرى خواهد بود و نتيجه حكومت و تدبير مختلف بر زمين و آسمانها، به هم خوردن نظم و از هم گسستن روابط و بروز اختلاف در دستگاه آفرينش و از بين رفتن هماهنگى از نظر اداره خواهد بود.
    در صورتى كه ما در جهان خلقت خلاف آن را مشاهده مى كنيم; زيرا مى بينيم اگر جاندار آفريده است، تمام جهان را آن چنان با او هماهنگ ساخته و هستى او را با هستى ديگران آن چنان پيوند داده، تو گويى كه همه جهان هستى براى خدمت و كمك به او آفريده شده است و اين نوع هماهنگى حاكى از آن است كه اراده واحدى بر جهان حكومت مى كند. به اين طرز استدلال در سوره مؤمنون، آيه 91 نيز اشاره شده است.
    بنابر اين، هم استدلالات فلسفى و هم مطالعات علمى اين حقيقت را ثابت مى كند كه بر سراسر پهنه هستى يك اراده، يك مشيّت و يك ذات پاك حكومت مى كند.


    پي نوشت :
    1. بحارالانوار، ج 3، ص 20.
    2. براى توضيح بيشتر به كتاب «خدا را چگونه بشناسيم» مراجعه فرماييد
    خلقت بشر در پرتو قرآن

  5. #4
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلقت بشر در پرتو قرآن




    بنابراين منظور از تشبيه خلقت او به خلقت آدم ـ به عنواننخستين فرد اين نوع كه حامل روح خدا گرديده ـ همان خلقت نوعى عيسى بوده است. يادآورى اين نوع خلقت در كنار ساير آياتى كه ازخلقت جنينى بحث مى كند, همواره بهمنظور درهم شكستن يك تصور باطل و توجه دادن به حق يقتى است كه بر اثر غفلت ازآن, شك, كفر و يا شرك, و در يك كلمه بطلان, روى نموده است, چنان كه شك مردم در بعث (ياايها الناس ان كنتم فى ريب من البعث) و كفرشان به خدا (أكفرت بالذى خلقك من تراب) در اين دو آيه يا در ماجراى مسيحيان نجران درباره خلقت عيسى و آدم, عواملى هستند كهخداوند با بيان يادآورى قدرت بى پايان خود در آفرينش بشر از خاك و سپس سيطره وانتقال قدرت خلق به مراحل جنينى, نعمت حيات به انسان را يادآور مى شود و در عين حالكه پوچى و بى ارزشى پوسته بشرى را مى نمايد و با يادآورى وابستگى مطلق حيات او بهخد ا و قدرت الهى در تمامى شؤون زندگى او, قصد محو ترديد و كفر آنها رادارد.
    عنصر ديگر خلقت نوعى بشر, (آب) است:
    (
    هو الذى خلق من الماءبشراً فجعله نسباً و صهراً) فرقان/54
    اوست آن كه آفريد بشر را از آب, پس قراردادبراى او نسبى و پيوندى.
    در اين آيه با اشاره به تكثير نسل و همچنين نسب و نژاد وپيوند داشتن بشر, اشاره اى كلى به خلقت جنينى نيز فرموده است (فجعله نسباً وصهراً). در واقع نسب و نژاد جز از راه تكثير نسل و اين نيز جز از طريق خلقت جنينىتصور نمى شود. دو نوع خلقت, توسط يك خالق در اين آيه بيان گرديده است. منشأ اينآفرينش, يا يكى از عناصر خلقت بشر, به عنوان يك (تيره) و يا يك (نوع) از موجودات (آب) است, اما تكثير اين نوع در درون خود از راه آميزش و اتخاذ جفت صورت مى گيرد. جمله (فجعله) [پس قرارداد براى او] از سويى اين دو نوع خلقت را از يك ديگر جداساخته, از ديگر سو فاعل و خالق هر دو نوع را يك كس معرفى كرده است; همان كسى كه بشررا از آب آفريد, همو براى او تبار و نسل و نژاد و خاندان قرارداد, و اين بدان معنىاست كه خلقت جنينى در ادامه و در راستاى خلقت نوعى است و يك هدف را دنبال مى كند ويك فرد, خالق و عامل آن است.
    اگر الف و لامى كه بر سر (ماء) آمده, الف و لامتخصيص باشد, اشاره بدين نكته دارد كه اين آب, آب مخصوصى است, ولى ترشحات جنسى ـ كهاز آن نيز به آب تعبير شده (خلق من ماء دافق) (طارق/6) نمى تواند مراد باشد, زيرادر اينجا خلقت نوعى مراد است و با خلقت جنينى تناسب ى ندارد, و چنان كه دانسته شدواژه بشر معرف نوع آدمى است, و نوع معرف ويژگى هاى مشترك افراد يك تيره است, نه فقطيك فرد كه محصول فرآيند جنينى است.
    از سوى ديگر, از آن آبى كه از عناصر خلقت جنينى است با عنوان (خلقت انسان) بحث شده است, چنان كه مى فرمايد:
    (
    فلينظر الانسان ممّ خلق . خلق منماء دافق. يخرج من بين الصلب و الترائب)
    طارق/7ـ5
    پس بايد بنگرد انسان كه ازچه چيز خلق شده, خلق شده از آبى جهنده, كه خارج مى شود از ميان كمر و سينهها.
    بنابراين, (الماء) در آيه (هو الذى خلق من الماء بشراً) اولاً ترشحات جنسىنيست, ثانياً معرفه آمدن آن نشانه اين است كه (آب مخصوصى) است, حاوى عناصر ويژه اىو مخصوص آفرينش نوعى بشر.
    قرآن, عنصر اساسى و مشترك آفرينش همه جانداران را آباعلام كرده است:
    (والله خلق كلّ دابّة من ماء) نور/45
    و خداوند هر جنبده اىرا از آبى آفريد.
    همچنين حيات همه موجودات را قائم بر آب دانسته است:
    (و جعلنا من الماء كلّ شيئ حيّ) انبياء/30
    و مقرر ساختيماز آب هر چيزى را زنده.




    خلقت بشر در پرتو قرآن

  6. #5
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلقت بشر در پرتو قرآن




    در اين دو آيه نيز, آنجا كه سخن از آفرينش جانداران است (ماء) به صورت نكره آمده, و آنجا كه سخن ازحيات است به صورت معرفه ذكر شده است. (حيات) همه موجودات از آب است. همه موجودات از آب, حيات گرفته اند و زندگى شان بر آن قواممى يابد, پس اين آب, آب ويژه اى بايد باشد; آبى كه مواد حيات بخش و زندگى زاى همهموجودات را بطور يكسان در خود نهفته دارد, و همه موجودات براى ارائه حيات و رشد وبالندگى بدان نيازمندند. در تعبير عرفانى, اين آب, رمزى از حقيقت جويى است, رمزى ازذات حق است كه حيات همه موجودات به درياى توحيد او وا بسته است, از آن نشأت گرفته وبدان قائم است, اما در تعبير علمى و بيولوژيكى, اين آب, همين آب جارى در زميناست.
    بارى, كلمه ماء آنجا كه خلقت هر جنبنده جاندارى از آب ذكرشده, به صورت نكره (ناشناخته) آمده است (والله خلق كلّ دابّة من ماء), كه متناسباست با نكره آمدن (كلّ دابة) [هر جنبنده اى], زيرا (هرجنبنده اى) يا (همه جنبندگان) براى خواننده ناشناخته است, پس عنصر آفري نش آنها نيز ناشناخته آمده است. اما آنجاكه سخن از آفرينش يك تيره شناخته شده (بشر) از همين جانداران, در ميان همه جنبندگاناست, عنصر آفرينش او نيز به صورت معرفه آمده است (هوالذى خلق من الماءبشراً).

    اگر ماء درهر دو آيه به صورت معرفه مى آمد, يا در هر دو آيهبه صورت نكره مى آمد, چنين نتيجه مى داد كه خلقت بشر و همه جانداران از آبى صورتگرفته حاوى عناصر و مواد يكسان, و اين سخن در يك تعبير وسيع تر به معناى امكانتداخل تيره ها و انواع گوناگون در يكديگر اس ت, حال آن كه مدلول هر دو آيه اين استكه خلقت نوعى هر جنبنده اى از آب ويژه اى مخصوص و لازم آفرينش همان جنبنده بودهاست.
    همه اين تعبيرها رمزى و سمبليك هستند; از يك سو بيان سمبليك ورمزگونه اى ازيك واقعيت بيولوژيكى و از ديگر سو استعاره ها و رمزهايى ايدئولوژيكى. وقتى خلقت بشر ازخاك يا آب يادآورى مى شود, هم ناظر به يك واقعيت بيولوژيك است, وهم با اين يادآورى هدفى ايدئولوژيك ر ا پى مى گيرد. بُعد بيولوژيكى آن بر ما پوشيدهاست و آنچه در اين باب گفته مى شود در نهايت از گمانه هايى اثبات ناشدنى تجاوز نمىكند. قرآن نيز يك كتاب بيولوژيكى نيست و در اين باب جز به اشاراتى غيرمستقيم و درلفافه واژه هايى آشنا و عمومى و همه كس فهم سخنى نمى گويد. تلاش هايى هم كه بهمنظور تطبيق آيات قرآنى با برخى از اكتشافات علمى صورت گرفته, بيشتر ناشى از احساسحقارت در برابر روح علم زده و مهاجم قرون اخير در اروپا بوده اند و در نتيجه نمىتوانند مورد وثوق و اعتماد واقع شوند, زيرا محرك آنها انگيزه اى حقيقى و اصيل واستوار و محكم نبوده است, بلكه ناشى از عدم درك حقيقت آيات و منزل مقصودى است كهبدان دعوت مى كند, و اين بدانجا انجاميده كه به كشفيات بشر بيش از حقايقى كه برزبان خدا جارى گشته است, بها داده اند.
    مطالعه واژه (تراب) و مشتقات آن چنين نتيجه مى دهد كه اينواژه در قرآن ـ به خصوص آنجا كه از زبان كافران گفته مى شود ـ و در فرهنگ عرب, ونيز در فرهنگ ما, بار معنايى تحقيرآميزى دارد.
    عباراتى چون (و يقول الكافر ياليتنى كنت تراباً)(نبأ/40) [و مى گويد كافر اى كاش خاكى مى بودم] و (أ إذا متنا وكنّا تراباً و عظاماً أ إنّا لمبعوثون) (صافات/16) [آيا هنگامى كه مرديم و شديمخاكى و استخوان هايى, آيا به درستى ماييم برانگيخته شدگان], و عبارت ها يى چون (ترباً له) [خاك براى او باد, كنايه از اينكه مرگ بر او باد] و (تَرِبَتْ يداه) [دودستش خاك آلود باد, كه نفرين است و كنايه از اينكه خيرى به او نرسد], نشان مى دهندكه اين واژه تا چه اندازه بار تحقيرآميز داردو يادآور مرگ و مستى است و ماده اى استپست و موجب تحقيرآدمى.
    تأكيد قرآن بر خلقت بشر ازخاك, هم واقعيت بى ارج بودن اينموجود را تا هنگامى كه در مرتبه بشريت مانده است در كل هستى نشان مى دهد, و همگرايش او را به مراتب پست و بى ارج و تمكين او را در برابر انگيزه هايى كه در خميرهاوست.



    خلقت بشر در پرتو قرآن

  7. #6
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلقت بشر در پرتو قرآن




    در قرآن, درباره خلقت جانداران ديگر از خاك, كمترين ذكرى حتىبه صورت اشاره دور نيز نيامده است. همه آنها از آب خلق شده اند و كليه عناصر خلقتآنها در آب بوده است. اما فقط در مورد بشر است كه بارها آفرينش او از خاك ياد شدهاست, واين در حالى است كه فقط در يك آي ه از خلقت بشر از آب نيز سخن رفته است. آنهم با مشخص كردن آبى كه بشر از آن خلق شده است.
    قصد ما تعيين درصد آميزش اين دو عنصر در يكديگر نيست,اما ازتأكيد قرآن بر آفرينش بشر ازخاك, درحالى كه اين عنصر فقط اختصاص به خلقت او دارد, خواه ناخواه اين نتيجه به دست مى آيد كه در اصل, اين نوع هيچ گونه قرابتى با انواعديگر ندارد. نه فقط از نظر قواى روحى و معنوى, همچون اراده و اختيار و آگاهى كهخداوند بعداً به وى عنايت فرموده است, بلكه از نظر طبيعى نيز نمى توان بشر را تيرهتكامل يافته اى از يكى از انواع تلقى كرد كه اجداد مشتركى داشته اند
    .
    سايرجانوران كه از آب آفريده شده اند, تابع و محكوم حكم غريزه اند و از دايره بسته اىكه خداوند براى آنها مقرر فرموده است گريزى ندارند, اما (بشر) تابع اين حد نيست, اوهم از آغاز براى منظور ديگرى آفريده شده است. تفاوت ساختمان فيزيكى و بيولوژيكى اواز آغاز خ لقتش براى او حوزه ديگرى در هستى گشوده است.
    مرحله دوم خلقت بشر, آميختن (خاك) و (آب) در يكديگر است كه ـچنان كه مى توان حدس زد ـ برآيند آن ماده اى است به صورت (گل) كه در آياتى چند ازآن يادشده است:
    (
    اذ قال ربّك للملائكة إنّى خالق بشراً من طين) ص/71
    هنگامىكه پروردگارت به فرشتگان گفت, همانا كه من آفريننده ام بشرى را از گل.
    اين (گل) در آياتى چند به طور مجرد نام برده شده, ولى در سوره صافات به صفت (چسبندگى) توصيفشده است:
    (انا خلقناهم من طين لازب) صافات/11
    همانا آفريديم شان ازگلى چسبنده.
    اين توصيف از گلى كه خلقت نوعى بشر از آن است, مى رساند كهمواد اوليه آن (آب وخاك) حاوى عناصرى بوده كه بر روى يكديگر به سختى تأثير مىگذاشتند و نسبت به يكديگر كشش و جذب و تمايل داشته اند. اين توصيف همچنين نظريه فوقرا كه آب و خاك خلقت نوعى بشر حاوى عناصر و يژه آفرينش او بوده اند, تأييد مىكند.
    از همين (طين لازب) [گِل چسبنده] به (حمأ مسنون) [لجن بدبوى] نيز تعبير شده است:
    (
    و اذ قال ربّك للملائكة إنّى خالق بشراً من صلصال من حمأمسنون) حجر/28
    و هنگامى كه گفت پروردگارت به فرشتگان, همانا كه من آفريننده امبشرى را از گِل خشكى از لجنى بدبوى.
    (حمأ مسنون) و (طين لازب) نمى توانند دو مرحله باشند, زيرااين دو از نظر ترى و شكل پذيرى و چسبندگى به هم نزديك اند و هر دو درمرحله اى پيشاز جموديت اند كه از آن به (صلصال) [گل خشك شده و سخت] تعبير شده است, بنابراين دوتعبير از دومين مرحله آفرينش بشر هستند. طين لازب يك صفت واقعى را بيان مى كند, ازخاصيت و ويژگى هاى اين خميره سخن مى گويد بى آن كه قضاوت ارزشى كرده باشد, اما حمأمسنون, بُعد ديگرى از همين طين لازب را معرفى مى كند, و آن وقتى است كه عناصر آندرهم مى آميزد. و بوى بد آن عالم را فرا مى گيرد. حمأ مس نون قضاوت ارزشى قرآن استدرباره اين خميره. طين لازب مى تواند رمزى از آشتى پذيرى, قرابت جويى, تمايل, جذب, تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى, و همزيستى طبايع و غرايز مختلف بشر در كنار هم و بر روىهم باشد. رمزى از كشش و تمايل غريزه هاى گوناگون به سوى هم. هر غريزه كه به تكاپومى افتد ساير غرايز را نيز با خود همسو مى سازد و نيروى ديگر غريزه ها را نيز بهخدمت خود مى گيرد, و آن گاه كه سيراب شد, با تمامى نيرو به خدمت غريزه ديگر در مىآيد, و آن غريزه نيز به نوبه خود از نيروى انباشته شده در غريزه هاى ديگر استفادهمى برد. خواب, خوراك, شهوت, هر كدام كه بيدار و فعال و سيراب مى شود, ديگرى را درلحظه فعاليت خود خنثى ساخته و سپس با تمامى نيرو به خدمت آن در مى آيد, و خود ازفعاليت مى افتد. صفت چسبندگى از همين پيروى غرايز از يكديگر سخن مى گويد. آب وخاكهر دو ح اوى عناصر پيوند و خاستگاه غرايز و ساختاز طبيعى بشر هستند.





    خلقت بشر در پرتو قرآن

  8. #7
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلقت بشر در پرتو قرآن




    حمأ مسنون [لجن بد بوى] مى تواند تعبيرى باشد از كنش ها وواكنش هاى پيوسته اى كه در اثر استخراج آب وخاك با يكديگر كه هر يك عناصر ويژه اىدارد پديد آمده است; تعبيرى از فرآيند آميزش و تأثير غرايز گوناگون دريكديگر.
    حمأ مسنون, همچنين از بعد اخلاقى, تعبيرى است از چگونگى يك (زندگى محض غريزى), زندگى يى كه درآن معنويت و آرمان جايى ندارد, وجودى كه عارى ازروح خداست, و در نتيجه ناتوان از درك زيبايى هاى معنوى و آرمانى. موجودى كه حياتشقائم بر غرايز است; غرايزى كه پيوسته رش د مى يابند و حريص تر مى شوند. غريزه درساير موجوداتى كه از آب آفريده شده اند, سركش, رو به رشد و مهارنشدنى نيست, بلكهتابع زمان و ناموس طبيعت است. از اين رو زندگى غريزى آنان حاصلى لجنى به بار نمىآورد و هيچ گاه بدين مرحله نمى رسند, نه تنها حيات خود و طبيع ت را به لجن نمىآلايند, بلكه با وجود خود به طبيعت حيات دوباره اى مى بخشند و آن را از نظر مادى ومعنوى, زيبا و كامل مى سازند. اما در بشر كه از آب و خاك آفريده شده است, طبايع وغرايز, مهارنشدنى و سركش اند و تابع قيدى نيستند, مگر اراده خودآگاه خود او آن گاهكه تابع اراده خداوند گردد. چنين زندگى, زندگى لجنى است, پر از تعفن و پليدى, حياتىتاريك و كور و سخت است. موجودى كه قدرت اراده در كنترل غرايز و هواهاى خويش ندارد, موجودى است كه آنچه بر او حاكم است حكم اراده خويش و وديعه خداوندى نيست, بلكه اوبسته و زنجيرى نيروهاى سركش و غيرقابل كنترل و روبه رشدى است كه ساحت زندگى را مىآلايند و هستى زيباى خداوند را به وجود متعفن و لجن آلوده خويش لكه دار مىسازند.
    مرحله بعدى خلقت نوعى بشر, تبديل اين گل چسبنده يا لجن بدبوى, به (صلصال) است. صلصال به گل خشك شده اى گفته مى شود كه از شدت خشكى صدا مى كند. گلرس كه در فارسى معادل اين لغت به كار مى رود, مفهوم مناسبى است. در كوير, رودخانههاى موسمى يافت مى شوند كه در تابست ان از شدت گرما گل و لاى نمناك بستر آنها چنانخشك مى شود كه به صورت ورقه هاى بريده بريده تغيير شكل مى دهد. اين گل خشك شده ازشدت خشكى وقتى كه با نوك انگشتان برآن كوبيده شود به صدا در مى آيد, چنان كه اگر بهكناره كوزه اى سفالى زده شود. ظروف سفالى را نيز از چنين خاكى مى سازند كه به خاكرس معروف است.
    در آيه ديگرى به شباهت اين گل خشك از شدت و پختگى به (سفال) اشاره شده است:
    (خلق الانسان من صلصال كالفخار) رحمن/14
    آفريد انسان را ازگل خشكى مانند سفال پخته.



    خلقت بشر در پرتو قرآن

  9. #8
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلقت بشر در پرتو قرآن




    صلصال,با در نظر داشتن ويژگى جموديت آن, حكايت گر مرحله اىاست كه واكنش هاى موجود در حمأ مسنون يا طين لازب, در اوج شدت و در نهايت فعاليتخود, يا پس از آن به جموديت رسيده است. آب و خاك چنان در يكديگر آميخته اند كهخاصيت اصلى خويش را به تمامى از دست داده اند .
    در طين يا حمأ, خاصيت آب و خاكبارز است, ولى صلصال از مرحله اى سخن مى گويد كه در بشر, غرايز و تمايلات و هواها, يكسره از تكاپو افتاده اند. زندگى بر اساس غريزه و هوى به پايان رسيده است و ازبشريت بشر جز ظاهر بى تكاپو و منجمد او چيزى نمانده است. ديدگاه عرفان ى بهترينتعبير را مى تواند از اين مرحله به دست دهد. بشر كه تاكنون جز غرايز و اميال وهواهاى خود چيزى نبود, در اين مرحله مى ميرد و جامد مى شود. بشريت بشر و هر آنچه كهمعرف بشريت اوست از ميان برمى خيزد خشك و نابود مى شود, كوزه خالى و خشكى مى شودسرشار از ن ياز عطشناك به حيات حقيقى, و بدين مرحله كه مى رسد روح خداوند در اوجارىمى گردد:
    (
    و اذ قال ربّك للملائكة إنّى خالق بشراً من صلصال من حمأ مسنون. فإذاسوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين)
    چون نمردى گشت جان كندن دراز
    مات شو در صبح اى شمعطراز
    تا نگشتند اختران ما نهان دان
    كه پنهان است خورشيدجهان
    حمأ مسنون, تعبيرى است از تكاپوى غرايز و اميال و آرزوها وشهوات برافروخته ما و تا بشر وجودش قائم بر آنهاست و انگيزه هايى كه او را بهتكاپوى وا مى دارند و ريشه در اين تمايلات بشرى دارند, هرگز لياقت حامل روح خدا شدنرا نمى يابد. صلصال مرحله اى است كه بشريت مى ميرد و آدميت مى رود كه با دميده شدنروح خدا در او آغاز گردد. و از اينجا به بعد است كه داستان حضرت آدم و ذريه او درقرآن آغاز مى شود. بنابراين, نمى توان گفت كه در همه ما روح خدا نهفته است, بلكهبايد گفت كه ما همه قابليت داريم كه روح خداوند در ما دميده شود.
    از نظر وجودشناختى روح خدا در همه موجودات هست, بلكه خداوندظاهر و باطن و اول و آخر همه چيز است (هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بكلشىء عليم), اما از نظر ايدئولوژيكى روح خدا فقط زمانى در انسان دميده مى شود كه ازمرحله (حمأ مسنون) بگذرد و به مرحله صلصالى برسد, و نه تنها آدم بلكه همه پيامبرانپس از گذر از اين مرحله به نبوت رسيده اند.
    در اينجا, عناصر و مراحل خلقت نوعى بشر به پايان مى رسد. درقرآن نه عناصر اين خلقت و نه مراحل آن, به ترتيبى كه در بالا ذكر شد نيامده است. درهر بار متناسب با مفهوم و منظورى كه در كل سوره يا بخشى از آن مراد بوده است, خلقت نوعى بشر يا عنصرى يا مرحله اى از عنا صر و مراحل آن ذكر شده است.



    خلقت بشر در پرتو قرآن

  10. #9
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : خلقت بشر در پرتو قرآن




    فعل (خلق) كه در هر بار به همين صورت يا به صورت اسم فاعلتكرار شده است, مى رساند كه هيچ يك از مراحل خلقت, خودبخودى نبوده و نيست. در همهمراحل, اين قدرت و نفوذ اراده خداوندى است كه پيوسته هر عنصر را به عنصر ديگر و هرمرحله را به مرحله ديگر پيوند مى دهد و د ر هر بار خلق و آفرينش نوينى مراد بودهاست. نيروى كشش و كمال بخش آفريدگارى همچون موجى لطيف, مخلوق را از پست ترين مراحلبه تدريج بالا مى كشد و به مرحله اى مى رساند كه پذيراى روح خدايى گردد. سنگينىعبارات فوق, چنان كه ديده مى شود, بيش از آن كه برماده آفرين ش باشد بر فعل خلقتاست و نمايانگر قدرت و سيطره نيروى خلق و مجذوبيت تسليم وار مواد آفرينش زيردستقدرت الهى است. تكرار اين فعل, حضور پى در پى خالق را در تمامى مراحل, فرا ياد آدمىمى آورد. در هر بار كه اين فعل, همراه با مرحله يا عنصرى از آفرينش بشر تكرار شد هاست, ناگهان آدمى را به نخستين مراحل آفرينش او بينا مى سازد, تا در قياس با مرحلهفعلى خويش, اين سؤال سنگين را كه طى قرن هاى بى شمار, نسل هاى بى شمارى از نياكاناو به خاطر آن پا به عرصه وجود نهاده اند و پس از چندى روى درخاك كشيده اند از خويشبپرسد كه, اك نون در چه مرحله اى از رشد هستم و براى رسيدن به مرحله اى كه روح خدادر من جارى شود, چه بايد بكنم؟

    منبع: مجله پژوهش هاي قرآني ، شماره 17



    خلقت بشر در پرتو قرآن

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •