واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند... سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
صفحه 41 از 53 نخستنخست ... 3137383940414243444551 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 401 تا 410 , از مجموع 521
  1. #401
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,554      تشکر : 113,237
    41,691 در 11,103 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض











    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  2. #402
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  3. #403
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  4. #404
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  5. #405
    عضو خودماني
    صبور آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1393
    نوشته : 1,587      تشکر : 8,209
    4,279 در 1,589 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    صبور آنلاین نیست.

    پیش فرض




    198-jpg


    ❀شهدا شرمنده ایم❀

    عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند
    ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ
    ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ
    ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺖ ...

    ﺑﺮﺍ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ،
    ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ
    ﯾﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ داخل چاله فقط سرش پیدابود،
    ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ
    ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
    ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ،
    ﺧﯿﻠﯽ ﺩلبندبودیم ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﯾﺸﺒﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ.
    ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎ ﻋﻠﺘﺶ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ
    ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻮﺷﻬﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ،
    ﻣﻮﺷﻬﺎ ﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﺋﯽ ﻗﻮﯼ ﺩﺍﺭﻥ
    ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮشت ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ.
    ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ
    ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ..

    اینطوری شهید دادیم وحالا بعضیمون راحت پای کانالهای ماهواره نشستیم و
    صحنه های زننده رو تماشا میکنیم و
    گاهی با خانواده هم همراهی می کنیم و
    به بدن نیمه لخت زنان نیگاه میکنیم و
    نمی دانیم یه روز همان شهید رو می آرن تا توضیح بده به چه قیمتی چشم خود رو از گناه حفظ کرده وغصه ی دوستان هم اسارتی خود رو داشته وشهادت رو بجون خریده تا خود و دوستانش مبتلا به دیدن صحنه های مبتذل نشن
    ❃ وصیتنامه شهیدمجیدمحمودی ❃
    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    تصاویر پیوست شده تصاویر پیوست شده
      نوع فایل: jpg 198.jpg  , 26.3 کیلو بایت  ,  19 مشاهدات




  6. #406
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض









    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 07-04-1394 در ساعت 01:29
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  7. #407
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,676      تشکر : 51,070
    162,203 در 45,335 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  8. #408
    همكار انجمن
    مصطفی*شیعه ال طاها* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    700
    دلنوشته
    7
    شیـعه رو دارن مـیکشـن مـهدی بـیـا...
    نوشته : 984      تشکر : 1,752
    2,996 در 1,136 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مصطفی*شیعه ال طاها* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    48956774185988197638-jpg

    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    تصاویر پیوست شده تصاویر پیوست شده


  9. #409
    همكار انجمن
    مصطفی*شیعه ال طاها* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    700
    دلنوشته
    7
    شیـعه رو دارن مـیکشـن مـهدی بـیـا...
    نوشته : 984      تشکر : 1,752
    2,996 در 1,136 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مصطفی*شیعه ال طاها* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    غواص به فرمانده گفت :
    اگه رمز را اعلام کردی و تو آب نپریدم ،
    من رو هول بده تو آب !

    فرمانده گفت :
    اگر اطمینان نداری میتونی برگردی .
    غواص جواب داد :

    نه ! پای حرف امام ایستاده ام ،
    فقط میترسم دلم گیر خواهر کوچولوم باشه

    آخه تو یه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الان هم خواهرم رو سپردم به همسایه ها تا تو عملیات شرکت کنم.
    والفجر ۸ ، اروند رود ، فرمانده داد زد یا زهرا ،

    غواص قصه ی ما اولین نفری بود که تو آب پرید! اولین نفری هم بود که به شهادت رسید


    شهید مهدی ذهبی




    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    تصاویر پیوست شده تصاویر پیوست شده


  10. #410
    همكار انجمن
    مصطفی*شیعه ال طاها* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    700
    دلنوشته
    7
    شیـعه رو دارن مـیکشـن مـهدی بـیـا...
    نوشته : 984      تشکر : 1,752
    2,996 در 1,136 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مصطفی*شیعه ال طاها* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    شاید این عکس رو بارها دیده باشین اما ماجرای این عکس


    حوالی ظهر بود، گرما بیداد می کرد، دشمن که از ارتفاعات قلاویزان تارانده شده بود و با تمام قوا سعی در باز پس گیری ارتفاعات داشت، نور آفتاب به سود آنها بود ، رزمنده ها که تمام شب مشغول عملیات بودند در این ساعات کمی خسته به نظر می آمدند.

    تدارکات نرسیده بود و بچه ها تشنه بودند.



    در جاییکه فرمانده مقرر کرده بود ، خسته وتشنه کیسه های شن را پر می کردند تا از گزند ترکشهای توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود ، چون نه فرصتی برای این کار بود و نه خبری از تدارکات بود.

    دوربینم را برداشتم و به قصد روحیه دادن به بچه ها و گرفتن عکس در مسیر خاکریز حرکت کردم.

    صدای سوت توپ و خمپاره باعث می شد دائم که خیز بروم ،



    نمی دانم برای چند دقیقه چه شد که عراقیها جهنمی به پا کردند و آنچنان آتشی روی ما ریختند که مدتی درازکش روی زمین ماندم و با اصابت هر خمپاره و توپی بالا و پایین می شدم . کمی آرامش که ایجاد شد بلند شدم تا اطرافم را بینم . در ابتدا دود حاصل از این همه انفجار و خاک باعث شد درست متوجه اوضاع نشوم ،گوش هایم تقریبا چیزی نمی شنید، به نظرم آمد که زمان از حرکت باز ایستاده و متوقف شده ، از موج انفجارها کمی گیج بودم.



    دیدم بچه های زیادی به روی زمین افتاد ه اند ، در همین زمان نگاهم به صورت نوجوانی افتاد که صورتش از برخورد خمپاره به نزدیکیش سیاه شده بود و ترکشها ی آن تمامی صورتش را گرفته بود . بی اختیار دوربینم را بالا آوردم و عکسی از او گرفتم. در حال حرکت بود و برای اینکه به زمین نیفتد از لبه های سنگرهای شنی کمک می گرفت. جلو رفتم ، صدای زمزمه اش را می شنیدم ، به آرامی می گفت : “آقا اومدم. حسین جان اومدم.
    وقتی به او رسیدم دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود و به زمین افتاد. او را به آرامی بغل کردم ،همچنان نجوا می کرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسیدم و به او گفتم :عزیزم ، فدات بشم ، چیزی نیست و نا امیدانه برگشتم و باز امدادگر را به یاری خواستم.




    حالا اشک هایم با خونهای زلال او در هم آمیخته شده بود، دیگر نجوا نمی کرد و به آسمان چشم دوخته بود . امدادگر آمد ، اما..،.لحظه ای بعد گفت : “کاری از دستم بر نمی یاد ، شهید شده ، برادر زحمت می کشی ببریش معراج شهدا…



    راوى؛ مسعود شجاعى طباطبايى عكاس دفاع مقدس.
    واینگونه زیستند که لایق نوشیدن شهد شیرین شهادت شدند...
    تصاویر پیوست شده تصاویر پیوست شده


صفحه 41 از 53 نخستنخست ... 3137383940414243444551 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •