اخبار حوادث در اذر ماه 89 سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اخبار حوادث در اذر ماه 89
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 , از مجموع 8
  1. #1
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره اخبار حوادث در اذر ماه 89




    روزنامه رسالت نوشت:

    پس از کسب عنوان افتخار آمیز و غرور آفرین "بزرگ‌‌ترین مصرف کننده لوازم آرایشی و بهداشتی در خاورمیانه" که با تلاش یک گروه خاص از زنان کشورمان حاصل شد، به تازگی عده ای از زنان تهرانی(البته بانوان برخی از مناطق شمال شهر) که استفاده از این حجم لوازم آرایشی نیز نتوانسته آنان را به زیبایی مطلوب خود برساند! اقدام به استخدام آرایشگران مرد کرده اند تا شاید با سپردن اصلاح سر و صورت خود به دست این افراد بتوانند به آرزوی دیرینه خود برسند.

    بدین ترتیب آرایشگران مرد در برخی نقاط شمالی شهر علاوه بر اصلاح موی مردان، به آرایش موی سر زنان نیز می پردازند.

    البته این آرایشگران عمدتا در داخل منازل پذیرای مشتریان زن هستند که برای هر بار اصلاح نیز مبلغ ناقابلی در حدود یکصدهزار تومان دریافت می کنند.



    /www.naghola.com

    اخبار حوادث در اذر ماه 89

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  2. تشكر

    chaji (03-08-1389)

  3.  

  4. #2
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره قتل روز روشن . . . میدان کاج . . .




    صحنه يك جنايت دلخراش است‏، جواني به قتل مي‌رسد كه مي‌توانست زنده باشد، مردي ديوانه‌وار جولان مي‌دهد و فرياد مي‌زند «خودم را خواهم کشت!»در چند قدمی‌اش مردی روی شکم به زمین افتاده و نای ایستادن ندارد. زنان و مردان زیادی تماشاچی یکی از هولناک‌ترین صحنه‌هایی هستند که می‌شد پیش از فاجعه به نجات جوان نیمه‌‌جان پرداخت.خیلی‌ها با پلیس و اورژانس تماس گرفتند، جوان خون‌آلود شاید چند قدمی بیشتر با بیمارستان مدرس فاصله ندارد، اما مرد مهاجم چاقویی روی سینه‌اش گذاشته و تهدید می‌کند اگر کسی بخواهد قربانی‌اش را جابه‌جا کند، خودش را خواهد کشت!مرد جوان التماس می‌کند: «غلط کردم دیگه دخالت نمی‌‌کنم اجازه بده من رو ببرن بیمارستان، ببخش منو!» مرد انگار دیوانه شده است به سمت پسر جوان حمله کرده و لگدی به سرش می‌زند، همه ایستاده‌اند، فریادهای زنی شنیده می‌شود که از مرد چاقو به دست می‌خواهد دست از سر آن پسر بردارد، مرد فریاد می‌زند:




    همه زندگی‌ام رو از من گرفته، می‌دونید چه بلایی سرم آورده، باید بمیره!




    انگار کسی دل و جراتی برای نجات جان جوان زخمی ندارد، او هنوز سرحال است و حرف می‌زند، رو به تماشاچی‌ها کرده و التماس‌کنان می‌گوید:



    تو رو خدا اورژانس رو خبر کنید. من دارم می‌میرم.




    از اورژانس خبری نیست، ثانیه‌ها تندتر از همیشه می‌گذرند و مرد مهاجم که بنگاه مسکنی در میدان کاج دارد هنوز قدرت‌نمایی می‌کند، همه امیدوارند پلیس وارد ماجرا شده و امنیت را به همراه خود بیاورد.چه تصور اشتباهی، پلیس هم می‌آید و خود را در برابر تهدیدات مرد بنگاهدار به خودکشی و التماس‌های مرد خون‌آلود برای نجات می‌بیند. خیلی تلخ است، می‌گویند هرجا پلیس نیست امنیت به خطر می‌افتد اما در این صحنه پلیس هم حضور دارد اما باز امنیت نیست. همه می‌بینند ماموران کاری نمی‌توانند بکنند حتی دریغ از اینکه با اسلحه‌یی مرد جانی را نشانه رفته و وی را بترسانند.مرد بنگاهدار می‌خواهد مرگ کسی را که رقیب عشقی‌اش است به چشم خود ببیند، محمدرضا هنوز التماس می‌کند.برخلاف تصور که در چنین حوادثی باید نیروهای آموزش دیده پلیس وارد عمل شوند اینجا اثری از‌ آنان نیست، انگار این نیروها آموزش دیده‌اند تنها در مانورهای شهری، هفته پلیس یا اجرای طرح‌های مقطعی به حرکات نمایشی دست بزنند.در این صحنه خودباختگی روی وجود هر‌کسی سایه می‌اندازد. انگار جان انسان ارزش ندارد و انگار در یادها نیست که چگونه در شیلی ‌برای نجات جان گرفتار‌شدگان در عمق زمین با چه هزینه‌هایی امدادرسانی شد. ماموران هنوز با بی‌سیم لحظه‌به‌لحظه مرگ پسر جوان را مخابره می‌کنند. عقربه‌ها از نیمه ساعت حادثه نیز گذشته‌اند و از اورژانس هم خبری نیست. صدای التماس‌های «محمدرضا» ضعیف‌تر شده است، انگار پذیرفته در برابر بی‌تفاوتی‌های اطرافش باید مرگ را در آغوش بکشد.45 دقیقه گذشت و از جوان خون‌آ‌لود دیگر صدایی شنیده نشد، از ماموران یگان ویژه و حتی آمبولانس اورژانس نیز اثری نبود،‌ مرد بنگاهدار آرام شد و تصور کرد که «محمدرضا » کشته شده است.وقتی پرسنل بیمارستان مدرس خارج از وظایف خود با برانکاردی خود را به محل حادثه رساندند، قاتل می‌خندید، انگار می‌دانست کار از کار گذشته است و محمدرضا هیچگاه نمی‌تواند چشم باز کند.همزمان با انتقال جسد «محمدرضا» به بیمارستان مدرس، ماموری به مرد جانی نزدیک شد، وی هنوز تهدید به خودکشی می‌کرد همه می‌دانستند جرات چنین کاری را ندارد و مشخص نبود چرا به جای نجات جان «محمدرضا» بی‌تفاوت به تماشا نشسته بودند .عامل قتل خیلی زود چاقو را کنار گذاشت و تسلیم پلیس شد. شاید اگر 45 دقیقه پیش پلیس به جای اینکه تماشاچی این تهدیدات باشد به عملیات و اقدامی دست می‌زد، مرد جوان هنوز زنده بود، خانواده‌یی سیاهپوش نمی‌شدند و امتیاز منفی‌یی روی عملکرد پلیس و اورژانس ثبت نمی‌شد و با نگاشته‌شدن این گزارش، خبرنگاران از سوی پلیس و هر سازمان دیگری متهم به دیدگاه منفی نمی‌شدند.



    وظیفه اصلی نجات جان مجروح




    در ماجرای قتل روز پنجشنبه میدان کاج که مردی بنگاهدار رقیب عشقی‌اش را به قراری دعوت کرده و وی را ناجوانمردانه کشته است، می‌توان کوتاهی‌هایی را عامل مرگ «محمدرضا» دانست.بهروز هنرمند، معاون دادستان تهران و جانشین سرپرست دادسرای امور جنایی پایتخت که سال‌های زیادی پرونده‌های قتل را تحت بازپرسی قرار داده است در این‌باره به خبرنگار «ملت‌ما» گفت: «اینکه پلیس در صحنه باشد و با قاتلی که تهدید به خودکشی می‌کند، مدارا کند درست نیست. در همه صحنه‌ها وظیفه اصلی این است که مجروح در اولویت قرار گیرد و سریع به بیمارستان انتقال یابد. حتی اگر قاتل بخواهد خودزنی کند».وی افزود: «در صحنه این قتل باتوجه به فیلمی که در دست است کوتاهی‌هایی صورت گرفته البته مرگ قربانی باتوجه به ضربات چاقوی آن مرد فقط متوجه خود وی است. باید بررسی‌هایی صورت بگیرد تا میزان تقصیر دیگران نیز مشخص شود».وی وقتی شنید که اگر انتقال محمدرضا،‌ به بیمارستان و نجات آن 45 دقیقه طول نمی‌کشید می‌شد این مرد را از مرگ حتمی نجات داد، گفت: «باید پرونده تحت رسیدگی کامل قرار گیرد تا بتوان در این‌باره اظهارنظر قطعی کرد».



    مي​خواهند تنها شاهد باشند




    دكتر محمود آخوندي- جرم‌شناس گفت: «احساس مسووليت و انسان‌دوستي در جامعه ما متاسفانه در حال رنگ‌باختن است. اين روزها كسي در خود احساس مسووليت در برابر ديگران ندارد. وي با اشاره به اينكه اين مساله علل متفاوتي دارد، افزود: مي‌توان افزايش احساس ترس مردم از مواجه شدن با خطراتي اينچنيني را مدنظر قرار داد. چون در گذشته كمتر شاهد اين موضوع بوديم. از آنجايي كه سيستم مجازات كردن در جامعه ما خشن‌تر از قبل شده است اين امر موجب دامن زدن به خشونت بين افراد جامعه مي‌شود. اين جرم‌شناس گفت: زماني مردم شهامت حرف زدن و برخورد با افراد خاطي را داشتند اما در حال حاضر ترس از روبرو شدن با اين افراد و ايجاد دردسر براي خودشان موجب مي‌شود پا پس بكشند و تنها نظاره‌گر ماجرا باشند. دكتر آخوندي ادامه داد: «وقتي در جامعه كنوني ما، مسائلي چون حرف زدن، نحوه لباس پوشيدن و... كه بسيار پيش پا افتاده‌تر از جرايم مشهود هستند، جرم محسوب مي‌شوند و مردم به واسطه آن دچار مشكل مي‌شوند، دخالت در جنايت‌هايي شبيه قتل در ملأعام از طرف مردم خود به خود رد مي‌شود و اكثريت افراد جامعه ترجيح مي‌دهند تنها شاهد ماجرا باشند. وي افزود: از طرفي ديگر شاهد آن هستيم كه خشونت در جامعه به واسطه توليد فيلم‌هاي خشونت‌آميز و بازي‌هاي اينترنتي كه همگي داراي صحنه‌هاي خشن و حتي دلخراش هستند، افزايش يافته است. بازي‌هاي كودكان ما اكثرا رنگ و بوي خشونت دارد. فيلم‌هاي جنايي و جنگي طرفداران زيادي پيدا كرده است. ديگر كسي سراغي از فيلم‌هاي عاطفي و خانوادگي كه در آن به مقوله‌هايي چون عشق و محبت بپردازد، نمي‌گيرد. همه‌چيز در جامعه رنگ و بوي افسردگي گرفته است. اينها همه موجب مي‌شود مردم كم‌كم به خشونت عادت كنند و ديدن صحنه‌هاي جنايت در روز روشن برايشان امري عادي تلقي شود و به جاي اينكه دچار استرس و نگراني شوند يا احساس مسووليت در برابر يك شهروند در خود داشته باشند، مي‌توانند ساعت‌ها از صحنه جنايت فيلم بگيرند يا براحتي به كارهاي روزمره خود مثل خريد بپردازند.



    وظيفه ضابط قضايي و مردم




    عبدالصمد خرمشاهي، وكيل پايه‌يك دادگستري و حقوقدان درباره كمك نكردن به مصدوم و خودداري حاضران از نجات فردي كه خطري جانش را تهديد مي‌كند، گفت: «در این پرونده موضوع را باید به دو بخش تقسیم کنیم، اول مردم که شاهد ماجرا بودند و بخش دوم ماموران پلیس که در صحنه بودند و تکلیف داشته‌اند در موضوع دخالت کنند».به گفته وی، «در سال 54 ماده واحده‌یی به نام خودداری از کمک به مصدومان و رفع مخاطرات جانی تصويب شد، در این ماده مشخص، اشخاصی که فردی را در معرض خطر جانی مشاهده کنند و اقدام نکنند یا موضوع را به مقام صلاحیت‌دار اطلاع ندهند شامل مجازات در نظر گرفته شده در این ماده می‌شوند، به شرطی که خطری متوجه خود فرد نشود. در محاکم قضایی در صورت اثبات این ماجرا تا یکسال حبس برای فردی که در کمک به مصدوم کوتاهی کرده می‌توان در نظر گرفت.البته در این مورد خاص باتوجه به اینکه ممکن بود خطری آنها را تهدید کند و فرد چاقو به دست به آنها حمله کند، تکلیف کمک به مصدوم از عهده حاضران مرتفع است، ولی در همین زمینه افرادی که به اقتضای حرفه خود مکلف به دخالت هستند اگر کوتاهی کنند حتی در صورتی که مخاطره جانی برایشان وجود داشته باشد شامل مجازات به مراتب شدیدتری خواهند شد. در این مورد نیز عدم دخالت ماموران باتوجه به تکلیف قانونی تخلف محسوب می‌شود.ماده 21 آیین‌دادرسی کیفری، جرم مشهود را جرمی تعریف می‌‌کند که در مرئی و منظر ضابط دادگستری رخ دهد.




    در بند یک این ماده آمده است: «جرمی که در مرئی و منظر ضابط دادگستری واقع شده یا بلافاصله ماموران یادشده در محل وقوع جرم حضور یافته یا آثار جرم را بلافاصله پس از وقوع مشاهده کنند». همچنین در ماده 18 آیین‌دادسری کیفری به شرح وظایف ضابط دادگستری پرداخته است.




    « ضابط دادگستری به محض اطلاع از وقوع جرم، در جرائم غیرمشهود مراتب را جهت کسب تکلیف و اخذ دستور لازم به مقام ذی‌صلاح قضایی اعلام می‌‌کند و درباره جرائم مشهود تمامی اقدامات لازم به منظور حفظ آلات و ادوات و آثار و علائم و دلایل جرم و جلوگیری از فرار متهم یا تبانی، معمول و تحقیقات مقدماتی را انجام می‌دهند و بلافاصله به اطلاع مقام قضایی می‌رسانند».بنابراین بطور مشخص در این ماده به شرح وظایف ضابط دادگستری در جرم مشهود پرداخته شده است و باتوجه به اینکه بخشی از جرم این پرونده در مرئی و منظر ضابطان اتفاق افتاده براساس ماده 18 تکلیف ضابط مشخص است و اگر قصور کرده باشند قابل پیگرد است.



    بي تفاوتي در رفتار




    دكتر شيرزاد حيدري شهباز جامعه‌شناس معتقد است: اگر بخواهيم از ديد قانوني به اين ماجرا نگاه كنيم وقتي فردي دچار چنين آسيبي مي‌شود، مردم سخت مي‌توانند در موضوعي كه تخصص ندارند دخالت كنند، چراكه نجات فرد مجروح ممكن است منجربه واردشدن آسيب جدي به خود افراد شود. از طرفي عدم دخالت در اين مسائل كاملا صحيح است چون در بعضي موارد موجب بروز عواقب قانوني مي‌شود. وي با اشاره به اينكه از ديد جامعه‌شناسي زماني كه كج‌خلقي‌ها و بدرفتاري‌هاي مردم گسترش پيدا مي‌كند، تبديل به يك مساله اجتماعي مي‌شود، افزود: آن موقع است كه مردم نسبت به اين رفتارها بي‌تفاوت مي‌شوند چراكه همه مردم درگير مسائل خصوصي و اقتصادي زيادي شده‌اند و آنقدر مشغله فكري دارند كه براحتي از كنار رفتارهاي ديگران بي‌اهميت مي‌گذرند.

    /www.iranmalezi.com

    اخبار حوادث در اذر ماه 89

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  5. تشكر

    chaji (26-08-1389)

  6. #3
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره پاسخ : قتل روز روشن . . . میدان کاج . . .





    اظهار نظر سردار رادان از حادثه میدان کاج






    ماموران حاضر در صحنه ميتوانستند سريع تر از سلاح خود براي دستگيري قاتل استفاده كنند كه متاسفانه اين اقدام دير صورت گرفت.

    شهر: جانشين فرمانده نيروي انتظامي كشور گفت: دو مامور حاضر در حادثه سعادت آباد به علت استفاده دير هنگام از تجهيزات خود براي دستگيري قاتل به بازرسي نيروي انتظامي احضار و برايشان تشكيل پرونده شده است.

    سرتيپ احمد رضا رادان اظهارداشت: متاسفانه در حادثه سعادت آباد فردي با چاقو اقدام به ضرب و شتم يك مرد به علت مسائل اخلاقي مي كند كه منجر به قتل وي شد اما روند رسيدگي از سوي ماموران حاضر در صحنه به اين ماجرا خيلي كند بود.
    وي ادامه داد: ماموران حاضر در صحنه ميتوانستند سريع تر از سلاح خود براي دستگيري قاتل استفاده كنند كه متاسفانه اين اقدام دير صورت گرفت.
    جانشين فرمانده نيروي انتظامي كشور با اشاره به اينكه مجموعه بازرسي نيروي انتظامي دو مامور را براي رسيدگي و تشكيل پرونده خواسته است گفت: ماموران حاضر در صحنه بايد پس از اخطار به متهم از سلاح خود استفاده مي كردند كه اين اقدام دير صورت گرفت.




    اخبار حوادث در اذر ماه 89

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  7. تشكر

    chaji (26-08-1389)

  8. #4
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره پاسخ : قتل روز روشن . . . میدان کاج . . .




    دستور محاکمه سریع قاتل میدان کاج . . .


    آفتاب
    :
    دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت: نباید با تاخیر در محاکمه قاتل حادثه میدان کاج عواقب زشت این جنایت را بیشتر کرد و به قاضی این پرونده دستور داده شد هرچه سریعتر نسبت به صدور حکم این پرونده اقدام کند.

    عباس جعفری دولت آبادی صبح امروز چهارشنبه در مراسم تودیع و معارفه روسای دادسرای ناحیه 4 تهران با اشاره به حادثه اتفاق افتاده در میدان کاج سعادت آباد تهران اظهار داشت: قاتل و مقتول در این حادثه افراد مشکل‌داری بودند اما آنچه که نباید فراموش شود محاکمه قاتل این حادثه است چرا که پس از فروکش تبعات این حادثه مردم می‌پرسند که قاتل به سزای عمل خود رسیده یا خیر، بنابراین سرعت بخشی به رسیدگی در این پرونده از مطالبات ماست.

    وی با تاکید بر اینکه نباید در پیدا کردن مقصر در این حادثه یک طرفه قضاوت کرد اظهار داشت: پلیس در حوزه‌های آموزشی و سازمانی باید از نیروهای ورزیده و آموزش دیده استفاده کند. در این حادثه لازم بود ماموران کار ورزیده‌تری اعزام شوند چرا که اگر ماموران آموزش‌های لازم را دیده باشند توان تصمیم‌گیری و اقدامات ضروری را از خود به خوبی نشان می‌دهند.

    دادستان تهران درباره زمان حضور پلیس در این حادثه تاکید کرد: نظرات مختلفی برای زمان حضور پلیس در حادثه وجود دارد که یکی از آنها تاخیر 45 دقیقه‌ای پلیس در این صحنه بود اما گزارشات و بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد پلیس پنج تا 6 دقیقه بعد از حادثه در این مکان حاضرشده است.

    وی در ادامه تاکید کرد: حادثه در ساعت 21:56 اتفاق افتاد که پلیس در ساعت 22 در صحنه حاضر شد و حادثه در ساعت 22:03 دقیقه خاتمه یافت در حالی که خبر آن در رسانه‌ها 10، 15 روز بعد منتشر شد.

    جعفری دولت‌آبادی با تاکید بر اینکه قصور و تقصیر در این حادثه از هیچکس پذیرفته نیست اظهار داشت: همه دستگاه‌ها از جمله پلیس و دستگاه قضائی باید مردم را در مبارزه با جرایم مشارکت دهند و استفاده از ظرفیت مردم در مبارزه با جرایم به نفع دستگاه قضائی است.

    وی با تاکید بر اینکه بیمارستانها و مراکز درمانی برای پذیرش افراد مصدوم از سوی آورندگان هیچ وظیفه‌ای نسبت به بازداشت فرد آورنده ندارند گفت: در صورتی که شواهد و مدارک مستند و قطعی مبنی بر اتهام آورنده مصدوم وجود داشته باشد این اقدام قانونی است.

    دادستان تهران تاکید کرد: انجام چنین اقداماتی از سوی بیمارستان‌ها بر محافظه‌کاری مردم در انتقال مصدومین به بیمارستانها و مراکز درمانی می‌افزاید.




    منبع : سایت افتاب

    اخبار حوادث در اذر ماه 89

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  9. تشكر

    chaji (26-08-1389)

  10. #5
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره پاسخ : قتل روز روشن . . . میدان کاج . . .




    گفتگو با سعیده الف زن مضنون پرونده میدان کاج سعادت اباد





    خبرآنلاین: خودتان را به طور کامل برای ما معرفی کنید؟
    من «سعیده- الف» 32ساله و دارای تحصیلات فوق‌لیسانس در رشته حسابداری هستم و شغلم مدیر مشاوران املاک در سعادت‌آباد بود.
    به چه جرمی در پلیس آگاهی بازداشت شده‌اید؟
    به اتهام معاونت در قتل در پلیس آگاهی بازداشت هستم.
    نسبت شما با قاتل و مقتول چیست؟
    من به عنوان مدیر دفتر مشاور املاکی بودم که مدتی کوتاه قاتل و چند ماهی نیز مقتول در آنجا مشغول به کار بودند.
    چه رابطه‌ای بین شما و قاتل وجود داشت؟
    من هیچ رابطه‌ای با قاتل نداشتم. «مهدی» فقط برای من همیشه مزاحمت ایجاد می‌کرد، بیشتر وقت‌ها از من اخاذی و زورگیری می‌کرد و تاکنون هشت بار از وی شکایت کرده‌ام و چون می‌دانست من نه پدری دارم و نه مادری و برادری به زور هم که شده به خاطر دارایی‌ام می‌خواست با من ازدواج کند ولی من به هیچ‌وجه حاضر به ازدواج با یک فردی که تعادل روحی و روانی نداشت، نبودم.
    آشنایی شما با قاتل از کجا شروع شد و چند سال است که وی را می‌شناسید؟
    جریان از جایی شروع شد که بنده یک دفتر املاک مسکن در خیابان علامه جنوبی سعادت‌آباد داشتم و قاتل نیز مشاور مدیر دفتر یکی از آژانس‌های مسکن در محدوده سعادت‌آباد بود. اواخر اردیبهشت ماه پیش من آمد و تقاضای کار در دفترم را کرد و من هم به دلیل سابقه کاری‌اش وی را استخدام کردم. چندی نگذشت که «مهدی» پیش من آمد و گفت که مادرش به دلیل ناراحتی قلبی در بیمارستان بستری شده است و نیاز به پول دارد و از من خواست که به او پول قرض دهم. من هم برای همدردی با وی مقدار پولی را که تقاضا کرده بود به وی دادم.
    دوباره چند روز بعد عنوان کرد که برادرش معتاد است و می‌خواهد وی را در یک کمپ درمان اعتیاد بستری کند و نیاز به پول دارد و در این رابطه شماره مدیر کمپ درمانی را به من داد و با تماسی که با مدیر کمپ گرفتم موضوع برای من روشن شد و به اتفاق مهدی و برادرش به کمپ رفتیم و برادرش را بستری کردیم.
    در این زمینه حدود 800 - 700 هزار تومان پول پرداخت کردم که بعد از مدتی فهمیدم سرم کلاه رفته است. چون هزینه درمان اعتیاد حدود 100هزار تومان بوده است.
    البته این پایان پول گرفتن‌ها نبود، ‌بلکه به بهانه‌های دیگری از من پول می‌گرفت و درصورتی که به وی پول نمی‌دادم مرا مورد آزار و اذیت قرار می‌داد و کتکم می‌زد. در ادامه مجبور شدم پس از دو ماه یعنی اوایل تیرماه از دست وی فرار کنم و جای دیگری را در سعادت‌آباد اجاره کنم و شبانه اثاثیه دفترم را به دفتر جدید منتقل کردم و نخستین روزی که قصد چینش وسایل دفتر را با کمک همکارانم داشتم، «مهدی» با یک چوب بلند به دفتر آمد و شروع به شکستن شیشه در و پنجره و میز و وسایل کرد.
    حتی شخصی که قصد وساطت داشت را مورد آسیب قرار داد و در تماس با پلیس 110 مهدی بازداشت شد و مصدوم را به بیمارستان انتقال دادیم که چند روز بعد فهمیدم که «مهدی» به زندان رفته است.
    ولی مشکل به اینجا ختم نشد، بلکه وی پس از 20روز با پرداخت جریمه و دیه از زندان آزاد شد.
    حدود یک ماه بعد وقتی در دفترم را قفل کردم و قصد داشتم سوار خودرو شوم یکدفعه دیدم «مهدی» از پشت دیواری بیرون پرید و دست به کیفم انداخت و قصد داشت کیفم را با خود ببرد. در دست دیگرش نیز یک استکان شکسته بود و مدام می‌خواست با آن استکان مرا مجروح کند.
    من مقاومت می‌کردم اما او به زور سوار خودرو شد و با تهدید به وسیله استکان شکسته من را تا آزادراه کرج، حوالی وردآورد برد و به من گفت که از خودرو پیاده شوم و خودش پشت فرمان بنشیند. من هم از فرصت استفاده کردم و پا به فرار گذاشتم که «مهدی» نیز به دنبال من می‌دوید. در آن صحنه یک نفر مرا از دست این دیوانه نجات داد.
    طی این سه سال مرتب در اضطراب بودم و از دست تهدیدها و باج‌گیری این فرد آسایش نداشتم. حتی چندین بار از وی چاقو خورده‌ام و چندین بار نیز چون که می‌دانست داخل کیفم پول است، کیفم را می‌دزدید و فرار می‌کرد. در این رابطه تاکنون هشت بار از وی شکایت کرده‌ام.
    همین شش، هفت ماه پیش به دلیل ضرب و شتم عمدی از وی در کلانتری شکایت کردم و خودش نیز اعتراف به ضرب و شتم کرد و به دروغ عنوان داشت که با من رابطه داشته است که به دلیل اظهاراتش پنج ماه زندان افتاد و مدام از زندان به من زنگ می‌زد که رضایت دهم و می‌گفت: «در زندان کلی خلافکار شده‌ام. اگر بیایم بیرون سرت را زیر آب می‌کنم.» و من در جواب گفتم از دستت فرار می‌کنم. بعضی اوقات زنگ می‌زد خواهش می‌کرد و بعضی وقت‌ها هم زنگ می‌زد و تهدیدم می‌کرد، حتی چند روزی که مانده بود از زندان آزاد شود به پای مادرش افتادم و خواهش و تمنا کردم، کاری کند تا «مهدی» به سمت من نیاید، چون می‌ترسیدم بیاید و مرا بکشد!
    چند روز بعد ساعت 10 شب «مهدی» از زندان آزاد شد و به من زنگ زد و با ترس و لرز سریع باتری تلفن همراه خود را درآوردم و به دلیل ترس شدید از وی تمامی چراغ‌های منزلم را خاموش کردم ولی مهدی ول‌کن ماجرا نبود و مرتب به شماره منزلم زنگ می‌زد و شماره‌ها برای اطراف کرج بود. من هم سریع وسایلم را جمع کردم و به خواهرم زنگ زدم و به اتفاق هم به شمال فرار کردیم.
    فردای آن شب دوباره مدام تماس گرفت که درنهایت مجبور شدم تلفن را جواب بدهم. «مهدی» پشت تلفن اظهار داشت که سرش به سنگ خورده است و دیگر نمی‌خواهد اذیتم کند و قصد آدم شدن دارد. کلی از من معذرت‌خواهی کرد. پشت تلفن لحن صحبت‌هایش بسیار خوب شده بود و من با خیال راحت بعد از چند روز به تهران (چند روز قبل از قتل) برگشتم.
    وقتی به محل کارم رفتم از کرج تماس گرفت و گفت یک کمکی به وی کنم تا دوباره شروع به کار کند و خرج زندگی‌اش را دربیاورد؛ تقاضای پول کرد. روز بعد (چهار روز قبل از قتل) زنگ زد و گفت: «بیا فرحزاد و برایم پول بیار»، من که خیلی از «مهدی» می‌ترسیدم به او گفتم تو بیا پول‌ها را ببر که او هم نیامد و از گرفتن پول منصرف شد.
    سه یا چهار روز قبل از قتل، من با یزدان بودم که متوجه شدم «مهدی» به یزدان زنگ زد و درباره من پرسید که چرا از من خواستگاری کرده است و بسیار عصبانی بود و بعد از پایان تماس به گوشی تلفن همراه من زنگ زد و مرتب تهدیدم می‌کرد.
    نحوه آشنایی شما با یزدان چگونه بود؟
    دو ماه قبل از حادثه، یزدان به دفتر آمد تا یک منزل مبله اجاره کند و برای تنظیم قولنامه به همراه مشاورانم به دفترم آمد. با هم در رابطه با اجاره و ودیعه مشغول صحبت شدیم و به توافق رسیدیم و یزدان کارت شناسایی‌اش که عکس کارت ملی بود به من داد و حدود یک‌ساعت ما را معطل کرد و به بهانه اینکه یکی از آشنایانش در حال انتقال پول و چک به دفتر است. بعد از حدود یک ساعت و نیم قرار شد یزدان فردا پول را بیاورد و قرارداد را امضا کنیم.
    فردا هر چقدر به وی زنگ زدم جوابگوی تماسم بشود تا اینکه بعد از یکی، دو هفته دوباره به دفترم آمد و عنوان کرد آن آپارتمان را نمی‌خواهد و کارت شناسایی‌اش را گرفت و رفت و دوباره پس از چند روز به بهانه اجاره یک آپارتمان دیگر آمد و به من گفت که در یک آژانس کرایه خودرو مشغول به کار است و درباره کار مسکن پرسید و از من خواست که استخدامش کنم. «یزدان» از اوایل مهرماه در دفتر من مشغول به کار شد و در طول چند روز رابطه‌اش را با من خیلی نزدیک و خوب کرد و به من پیشنهاد ازدواج داد. من هم قبول نکردم.
    رابطه‌مان یک رابطه کاری بود ولی یزدان هم ول کن من نبود و عنوان می‌کرد که مهر من در دلش نشسته و خواستار ازدواج با من است.
    مهدی (قاتل) از کجا به رابطه شما و مقتول (یزدان) پی برد؟
    «مهدی» که برای دیدن من به دفترم مراجعه کرده بود از آبدارچی سئوال کرده بود و قضیه خواستگاری «یزدان» را فهمیده بود.
    واکنش مهدی پس از فهمیدن این موضوع چه بود؟
    «مهدی» به یزدان زنگ زده و گفته بود که لقمه بزرگتر از دهانش برندارد و برای یزدان خط و نشان می‌کشید که پایش را از این ماجرا بیرون بکشد.
    پاسخ «یزدان» به «مهدی» چه بوده است؟
    «یزدان» هم کوتاه نمی‌آمد و «مهدی» را تهدید می‌کرد و حتی یک بار هم چند نفر را برای کتک زدن «مهدی» به جلوی دفتر فرستاده بود.
    «مهدی» و «یزدان» چند روز با هم درگیر بودند؟
    حدود سه، چهار روزی با یکدیگر ارتباط تلفنی داشتند و مدام همدیگر را تهدید می‌کردند.
    پاسخ شما به تماس‌های «مهدی» و «یزدان» چه بود؟
    من در جواب به «مهدی» زیر بار رابطه با یزدان نمی‌رفتم و می‌گفتم به هیچ‌وجه قصد ازدواج با «یزدان» را ندارم و از مهدی خواهش می‌کردم که این قضیه را فیصله دهد ولی او گوش نمی‌کرد، یزدان هم از خر شیطان پایین نمی‌آمد و به من می‌گفت من گازاشک‌آور دارم که هشت متر پخش می‌شود و به هر کسی بزنم روی زمین می‌خوابد، مهدی که هیچ، بزرگتر از مهدی هم دوام آن را نمی‌آورد.
    چرا موضوع را با پلیس مطرح نکردید؟
    روز چهارم آبان ماه جاری به اتفاق یزدان به دادسرای ناحیه 18 سعادت‌آباد رفتم و از «مهدی» شکایت کردم و شکواییه را به کلانتری بردم و هنگامی که قصد داشتم شاهدان را به کلانتری ببرم، پیامکی برایم آمد که عنوان شده بود مهدی با یک قبضه قمه مقابل کلانتری منتظر است تا تو را بکشد!
    با خواندن این پیامک سریع از کلانتری خارج شدم و خودم را در منزلم پنهان کردم.
    روز قبل از قتل چه اتفاقاتی افتاد؟
    مهدی به من زنگ می‌زد و تهدیدم می‌کرد و مهدی و یزدان با یکدیگر در ارتباط بودند و به طور مستمر یکدیگر را تهدید می‌کردند و فحش می‌دادند و برای هم خط و نشان می‌کشیدند.
    به نظر شما چه عواملی باعث شعله‌ور شدن این درگیری و قتل شد؟
    شب آخر من با یزدان بودم و یزدان مرتب به «مهدی» می‌گفت که من این خانم را دوست دارم و قصد ازدواج با او را دارم. باید مادر بچه‌های من بشود و خیلی از من تعریف کرد و با این کارها و حرف‌ها باعث تحریک و جنون «مهدی» شد.
    از قتل یزدان چگونه مطلع شدی؟
    روز حادثه من خانه بودم و از فرط نگرانی و خستگی خوابیده بودم. ساعت سه ظهر از خواب بیدار شدم و هنگامی‌که گوشی‌ام را برداشتم دیدم که 42 تماس از دست رفته داشتم و مشاوران و کارکنان دفتر به من زنگ زده‌اند که در این رابطه با یکی از مشاوران تماس گرفتم و ایشان گفت که «مهدی»، «یزدان» را به قتل رسانده است. من اول باور نکردم تا اینکه گوشی را برادر یزدان برداشت و پشت تلفن سر من داد می‌کشید. آنجا از حال رفتم و وقتی که به هوش آمدم وسایلم را جمع کردم و به خانه خواهرم فرار کردم تا اینکه از اداره آگاهی تماس گرفتند و برای تحقیقات من را احضار کردند.
    شما چرا فرار کردید،‌ مگر شما هم دخالتی در قتل داشتید؟
    نه، من هیچ دخالتی در این قتل نداشتم، فقط خیلی ترسیده بودم.
    چه دفاعی از خودت داری؟
    خیلی ناراحتم که این درگیری منجر به کشته شدن «یزدان» شد و این حادثه برای من خیلی خیلی تلخ بود و من هیچ دخالتی در این درگیری نداشتم. نمی‌خواستم این حادثه بسیار فجیع اتفاق بیفتد.




    اخبار حوادث در اذر ماه 89

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  11. #6
    عضو خودماني
    آسیه سادات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1388
    نوشته : 1,217      تشکر : 4,500
    1,990 در 887 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آسیه سادات آنلاین نیست.

    اشاره پاسخ : قتل روز روشن . . . میدان کاج . . .





    تشریح جنایت میدان کاج از زبان قاتل: پلیس داشت ما را تماشا می کرد!


    من کاره‌ای نبودم، پلیس حاضر بود و خودشان محمدرضا را نبردند شاید زودتر می‌بردند زنده می‌ماند! پلیس آنجا بود و می‌توانست وی را ببرد اما هیچ اقدامی نکرد. من دیوانه شده بودم و خودم را تهدید به خودزنی می‌کردم همین.

    مهدی قاتل حادثه هولناک میدان کاج تهران جزئیاتی از آن حادثه را تشریح کرده است.
    روز پنح شنبه ششم آبان فاجعه دلخراشی در میدان کاج تهران رخ می دهد که در اثر آن مهدی با ضربات چاقو فردی به نام محمدرضا را به قتل می رساند. مهدی بعد از واردن کردن ضرباتی به محدرضا چاقو را روی سینه خود می گیرد و دیگران را تهدید می کند که اگر کسی به آنها نزدیک شود خودش را می کشد.
    در این حادثه ، نه مردم به کمک مصدوم می آیند و نه پلیس کاری می کند تا آن که کار از کار می گذرد و مصدوم ، مقتول می شود!

    متن مصاحبه روزنامه ملت ما با قاتل را در ادامه بخوانید:

    وقتی به یک زن علاقه‌مند شدی تصور داشتی چه عاقبتی خواهی داشت؟
    اصلاً، الان که در تنهایی فکر می‌کنم می‌بینم از همان ابتدا بازی خوردم.
    مگر بچه‌یی که بازی خورده باشی؟
    وقتی دل به کسی می‌بندی انگار بچه‌ شده‌ای، این همه بلا آمد به سرم اما باز اصرار می‌کردم با کیمیا باشم.
    نحوه آشنایی‌ات با کیمیا؟
    کیمیا در حرفه مسکن بود. من نیز در خرید و فروش خانه، زمین و ملک فعالیت می‌کردم که با وی آشنا شدم.
    از چند سال پیش؟
    اون موقع 28 ساله بودم حدود 3 سال پیش بود که با کیمیا آشنا شدم و به هم ابراز علاقه کردیم.
    تو ازدواج نکرده‌ بودی؟
    هنوز ازدواج نکرده‌ام و مجرد هستم.
    اما در محله‌تان می‌گویند تو زن و بچه داری؟
    شایعه است!
    کیمیا که شوهر و بچه داشت، اینکه دروغ نیست؟
    طوری رفتار کرده بود که من نمی‌دانستم. یکسال طول کشید تا فهمیدم کیمیا شوهر و بچه دارد. همین موجب شد با وجود علاقه زیادی به وی تصمیم به ترکش بگیرم، اما کیمیا گفت در حال طلاق هستند و واقعاً هم اینطوری بود و از شوهرش طلاق گرفت.
    خانواده‌ات چه نظری در این باره داشتند؟
    کاملاً مخالف بودند. آن‌ها تا زمان حادثه هم اطلاع نداشتند کیمیا بچه هم دارد تنها می‌دانستند مطلقه است باز مخالفت می‌کردند و اگر می‌فهمیدند بچه دارد که دست از سرم برنمی‌داشتند الان نمی‌دانم در چه وضعی هستند.
    می‌گویند تو بنگاه مسکن را 220 میلیون تومان خریدی و بعد کیمیا تو را به زندان انداخت؟
    این هم دروغ است، در بازار مسکن فکر نمی‌کنم کسی این سرمایه را برای خرید بنگاه از بین ببرد، آنجا اجاره‌ای بود.
    6 ماه زندانی بودن کافی نبود کیمیا را فراموش کنی؟
    اصلاً نتوانستم، مقصر خودم بودم هر وقت من و کیمیا با هم دعوا می‌کردیم با پای خودم نزد پلیس می‌رفتم، آخرین بار هم این کار را کردم و رفتم آب خنک خوردم.
    بعد از زندان چه شد؟
    کیمیا می‌گفت هنوز من را دوست دارد اما سرو کله محمدرضا پیدا شده بود و چنین اتفاقی افتاد.
    کیمیا چه مزیتی داشت که حاضر شدی به خاطر او قاتل شوی؟
    هیچ چیز، شاید خیلی‌ها بگویند کیمیا ویژگی‌ای ندارد اما دیدید که علاقه ربطی به شکل و شخصیت ندارد. شاید کسی دلباخته یک زن پیر و عیب و ایراددار شود من هم این شرایط را داشتم.
    مطمن بودی که محمدرضا سر راه تو و کیمیا قرار داد؟
    بله، خودش در تماس تلفنی به من گفت.
    حقش مرگ بود؟
    اصلاً قرار نبود کسی کشته شود. روز حادثه کیمیا زنگ زد و گفت که محمدرضا خواسته من جلوی بنگاه او را ببینم و با هم حرف بزنیم، وقتی به آنجا رفتم و محمدرضا قسم خورد با کیمیا قصد ازدواج دارد جنون آنی به من دست داد و این کار را کردم.
    مطمئنی که کیمیا هم می‌خواست با او ازدواج کند؟
    صددرصد! خود محمدرضا قسم خورد و گفت!
    جنون آنی هم شده بهانه دیگه؟
    باور کنید جنون بود.
    کیمیا هم در قرارتان حاضر بود؟
    نه، من و محمدرضا تنها بودیم که زد به سرم.
    معلومه روزنامه زیاد می‌خوانی؟
    بله، من علاقه زیادی به مطالب روزنامه‌ها خصوصاً حوادث دارم.
    فکر می‌کردی روزی خودت تیتر صفحه حوادث شوی؟
    اصلاً، اتفاقاً به هم سلولی‌هایم می‌گفتم که چقدر راحت قاتل شدیم و فکرش را نیز نمی‌کردیم.
    تلخ ترین حادثه‌ای که در روزنامه‌ها خواندی چه بود؟
    الان حضور ذهن ندارم اما همه حادثه‌ها که کسی در آن کشته می‌شد مرا ناراحت می‌کرد.
    اما خودت به چنین جنایتی دست زدی.
    گفتم که جنون آنی بود.
    جنون، چقدر 45 دقیقه. اجازه ندادی محمدرضا که هنوز زنده بود را به بیمارستان ببرند؟
    من کاره‌ای نبودم، پلیس حاضر بود و خودشان محمدرضا را نبردند شاید زودتر می‌بردند زنده می‌ماند!
    تو چاقو را روی سینه‌ات گذاشته و تهدید می‌کردی اگر کسی محمدرضا را به بیمارستان ببرد، خودت را خواهی کشت؟
    من کاری با انتقال محمدرضا به بیمارستان نداشتم، پلیس آنجا بود و می‌توانست وی را ببرد اما هیچ اقدامی نکرد. من دیوانه شده بودم و خودم را تهدید به خودزنی می‌کردم همین.
    محمدرضا به تو التماس می‌کرد اجازه بدهی او را ببرند و تو با لگد به صورتش زدی؟
    من یادم می‌آید با لگد به سرش زدم اما نشنیدم چه چیزی از من می خواست هیچ چیز نمی‌شنیدم.
    در فیلمی که در اختیار ما است زنی فریاد می‌زد اجازه بدهی محمدرضا را به بیمارستان ببرند و تو این کار را نمی‌کنی؟
    من نشنیدم آن زن چه می‌گوید تصورم این بود می‌پرسد چرا این کار را کرده‌ام و من علتش را گفتم.
    پس تو می‌گویی مخالف انتقال محمدرضا به بیمارستان نبودی؟
    اصلاً این مورد به من ربطی نداشت حتی بازپرس شهریاری هم از عملکرد ماموران پلیس تعجب کرده بود.
    چطور مگه؟
    بازپرس با ناراحتی به مأموران گفت که چرا فقط تماشاچی بودند، چرا یک گلوله هوایی شلیک نکرده‌اند من بترسم و حرف‌های دیگر که به من ربطی ندارند.
    اصلاً گلوله‌ای شلیک نشد؟
    نه، منتظر بودند تا اینکه آمدند و محمدرضا را بردند.
    خیلی طول کشید؟
    نمی‌دانم چند دقیقه شد اما خودم هم تعجب کرده بودم چرا آن را نمی‌بردند. بپرسید اصلاً مخالفتی نکردم.
    اما فیلم، سناریوی دیگری دارد.
    نمی‌دانم، من در حال خودم نبودم اگر هم چیزی گفتم در همان حالت جنون بود.
    اگر خودت این فیلم را ببینی چه تصوری از شخصیت خودت داری؟
    بدون اینکه آن فیلم را ببینم، از خودم متنفر شده‌ام، از آن روز مرتب کابوس می‌بینم. کیمیا هر دوی ما را بازی داد.
    پس چرا سعی نکردی فراموشش کنی؟
    سعی کردم، حتی با دختری به نام «ندا» در کرج طرح دوستی ریختم اما نتوانستم کیمیا را فراموش کنم.
    الان اگر اعدامت نکنند باز کیمیا را دوست داری؟
    من در همان صحنه حادثه کیمیا را فراموش کردم. من باید اعدام شوم. مرگ را با آغوش باز می‌پذیرم. دروغ نمی‌گویم، تنها نگرانی‌ام خانواده‌ام هستند که بارها به من تذکر داده بودند و گوش به حرفشان نداده بودم.
    حرف آخر؟
    پشیمانم. مثل همه قاتل‌هایی که بارها ماجرایشان را در روزنامه‌ها خوانده‌ام و همیشه می‌گفتم پشیمانی دیگر سودی ندارد!





    اخبار حوادث در اذر ماه 89

    بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است
    گل نرگس





  12. #7
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    توجه آمريكا و رژيم صهيونيستي امروز دو استاد بسيجي دانشگاه شهيد بهشتي را ترور كردند




    آمريكا و رژيم صهيونيستي امروز دو استاد بسيجي دانشگاه شهيد بهشتي را ترور كردند
    خبرگزاري فارس: عوامل آمريكا و رژيم صهيونيستي امروز در پي نااميدي از فرار مغزهاي ايران به خارج، اقدام به حذف فيزيكي و ترور دو استاد بسيجي دانشگاه شهيد بهشتي كردند كه يكي از اساتيد شهيد و استاد ديگر به اتفاق همسرش مجروح شد.





    به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، تروريست‌ها ابتدا اقدام به ترور استاد شهرياري و سپس اقدام به ترور استاد فريدون عباسي دواني در مقابل دانشگاه شهيد بهشتي كردند.
    هر دو استاد به يك شيوه اما در محل هاي جداگانه و حوالي ساعت 7:45 مورد ترور قرار گرفتند. مكانيزم اقدام تروريست‌ها به اين شكل بود كه موتور‌سواران تروريست نزديك خودروي حامل استاد شده و با چسباندن يك بمب به ماشين از آن فاصله گرفته و سپس خودرو را منفجر مي كردند.
    استاد دكتر مجيدشهرياري بلافاصله و درجا پس از انفجار پژوي 405 به مقام شهادت نائل شد و استاد فريدون عباسي با همين شيوه در خودروي پژو 206مقابل دانشگاه شهيد بهشتي ترور شد. وي و همسرش بلافاصله به بيمارستان منتقل و تحت مداوا قرار گرفتند. دكتر فريدون عباسي دواني استاديار پايه 20 و استاد نمونه كشوري در سال 86و معاون سابق دانشجويي دانشگاه شهيد بهشتي و از اساتيد بسيجي كشور است.
    :خبرگزاري فارس:



    اخبار حوادث در اذر ماه 89

  13. تشكرها 2


  14. #8
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    خبر جديد فرمانده انتظامي تهران آخرين جزئيات ترورهاي امروز را تشريح كرد






    فرمانده انتظامي تهران آخرين جزئيات ترورهاي امروز را تشريح كرد
    خبرگزاري فارس: فرمانده انتظامي تهران بزرگ با تشريح جزئيات 2 بمب‌گذاري و ترور اساتيد دانشگاه شهيد بهشتي اعلام كرد: هنوز كسي مسئوليت اين حادثه را بر عهده نگرفته است.







    به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس سردار حسين ساجدي‌نيا امروز در حاشيه ديدار مردمي در مركز نظارت همگاني ناجا با تشريح آخرين جزئيات بمب‌گذاري‌هاي امروز گفت: بين ساعت 7 تا 8 صبح امروز طي دو اقدام تروريستي دو بمب در مقابل دانشگاه شهيد بهشتي و بلوار ارتش منفجر شد.

    وي اظهار داشت: در اين انفجارها دو مدرس دانشگاه مورد هدف تروريست‌ها قرار گرفته كه يكي از آنان به شهادت رسيده و ديگري مجروح و به بيمارستان منتقل شده است.


    سردار ساجدي‌نيا گفت: دكتر شهرياري مدرس دانشگاه شهيد بهشتي به شهادت رسيده اما همسر و راننده وي مجروح شده‌اند و حال مناسبي دارند.


    وي اظهار داشت: در اين حادثه يك دستگاه موتور سيكلت پولسار به خودروي دكتر شهرياري نزديك شده و بمب را به خودرو مي‌چسباند كه پس از چند ثانيه منفجر مي‌شود.


    اين مقام پليس تهران تصريح كرد: دستگاه‌هاي قضايي و امنيتي در حال پيگيري اين موضوع هستند.

    سردار ساجدي‌نيا درباره حادثه بمب‌گذاري در مقابل حادثه شهيد بهشتي نيز گفت: در اين حادثه يك دستگاه موتورسيكلت بمب را به خودروي دكتر عباسي چسبانده و متواري مي‌شود. خوشبختانه دكتر عباسي و همسرش در اين حادثه مجروح شده و حال مناسبي دارند.

    فرمانده انتظامي تهران بزرگ تأكيد كرد: كارشناسان در حال بررسي موضوع هستند و هنوز نوع بمب، ميزان تخريب و نوع مواد منفجره مشخص نشده است.


    سردار ساجدي‌نيا اعلام كرد: هنوز كسي در اين ارتباط دستگير نشده و كسي هم مسئوليت اين حادثه را بر عهده نگرفته است.


    وي در پاسخ به اين سؤال كه اين چندمين حادثه براي اساتيد دانشگاه است و قرار نيست از اين افراد محافظت يا اقدام ويژه‌اي صورت گيرد اظهار داشت: اولين مورد سال گذشته روي داد و اين سومين حادثه‌اي است كه اتفاق مي‌افتد سيستم حفاظتي و محافظتي دانشگاه‌ها و ديگر نهادها مسئول حفاظت از امنيت اساتيد هستند.


    سردار ساجدي‌نيا در پاسخ به سؤالي مبني بر تعقيب و گريز پليس با يك دستگاه 206 در ميدان دانشجو پس از اين حادثه گفت چنين موضوعي صحت ندارد.


    :خبرگزاري فارس:

    اخبار حوادث در اذر ماه 89

  15. تشكرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •