آشنایی با مکتب آنارشیسم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
آشنایی با مکتب آنارشیسم
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ملکوت آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 3,144      تشکر : 3,634
    5,396 در 2,194 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ملکوت آنلاین نیست.

    kabotar. آشنایی با مکتب آنارشیسم






    واژه­ي آنارشیسم ریشه در زبان یونانی دارد و تركیبی از (archos) به معنی سرور، سر، رئیس و حكومت و پیشوند (an) برای منفی كردن می­باشد. پس می‌توان سروری­ستیزی یا حكومت­ستیزی را معادل­های مناسبی برای این واژه دانست و از لحاظ لغوی آنارشی به معنی «بی­حکومتی» است.[1]
    آنارشیسم در اصطلاح، جنبش‌ و نظریه‌ای سیاسی است كه عقیده دارد مرجعیت و قدرت سیاسی در هر شكلی نالازم و ناپسند است؛ لذا خواهان برافتادن هرگونه دولت و جایگزین انجمن‌های آزاد و گروه­های داوطلب به­جای آن است؛[2] زیرا مسلك آنارشیسم حكومت را تنها، موجب مصیبت‌ها و بدبختی‌های اجتماعی و مردم می‌داند.
    ریشه­ي نظریات آنارشیستی را در یونان باستان می‌توان یافت، برخی از قرائت­های رواقی­گری، شباهت­هایی با اندیشه‌های آنارشیستی دارد. آنارشیسم در فاصله­ي سال­های 1840 تا 1870م شكل گرفت و در كشورهای اسپانیا، ایتالیا، سوئیس، فرانسه، اتریش، هلند، و برخی كشورهای آمریكای لاتین رواج یافت. اصطلاح آنارشیسم را نخستین­بار «پرودون» (poroudhon)، فیلسوف فرانسوی به كار برد.[3] «پرودون» معتقد بود كه با انهدام مالكیت خصوصی و دولت، انسان­ها آزاد می‌شوند و به برابری دست می‌یابند؛ پس از پرودون، «باكونین» و «كروپوتكین» روسی و «كراو» فرانسوی طرح جامعه‌ای فارغ از اجبار و زور را ریختند.

    آنارشیسم، ایدئولوژی سیاسی است با این اعتقاد بنیادی كه دولت باید برافتد و جامعه با شیوه‌ای داوطلبانه، بی­توسل به زور و قدرتی سركوب­گر سازمان یابد؛ چرا که آنها اعتقاد دارند دولت شیطانی است، زیرا به­عنوان منبعی از اقتدار قهری، اجباری و مطلق و نفی­کننده­ی اصول آزادی و برابری و نیز استقلال شخصی نامحدود است که در کانون تفکر آنارشیستی قرار دارد. از این­رو، دولت و نهادهای حکومتی و قانون همگی فاسد و فسادکننده هستند.[4]
    آنارشیست‌ها بر خلاف هواداران هگل كه دولت را به مرتبه الوهیت بركشیدند و آزادی را تنها در اطاعت مطلق از قدرت دولت یافتند، نسبت به نهاد دولت و قدرت دولتی بدبین بوده و هرگونه موسسه مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی انسان قلمداد كرده‌اند، به­طوركلی آنارشیست‌ها با حكومت مبتنی بر زور مخالفت ورزیده‌اند، اما هرگز خواستار از میان برداشتن نهاد حكومت به­طوركلی نبوده‌اند[5] و بر خلاف آنچه معروف است، آشوب­خواه یا «هرج و مرج­طلب» نیستند و جامعه‌ای بی‌سامان نمی‌خواهند،[6] بلكه به نظامی می­اندیشیدند که بر اثر همکاری آزادانه پدید آمده باشد که بهترین شکل آن، از نظر آنها ایجاد گروه­های خودگردان است. زیرا آنارشیست­ها انسان را بالذات اجتماعی می­انگارند[7]و دولت­های فعلی را به این جهت كه تجسم زور و سلطه هستند، محكوم می‌كنند، اما به­ هر حال نهاد حكومت در جوامع بشری را مقید می‌دانند؛ ولی حكومت مورد نظر آنها باید مطلقا داوطلبانه و فاقد هرگونه قدرت كاربرد زور و سلطه بر علیه شهروندان باشد در واقع آنها اعتقاد عمیقی به نظم طبیعی و هماهنگی اجتماعی ذاتی دارند. به کلام دیگر حکومت از نظر آنها راه حلّی برای مشکل نظم نیست بلکه خود، علت این مشکل است.[8] آنان در حمایت از این موضع (خود وجود دولت علت مشکل است) دو ادعای كلی مطرح می‌كنند: نخست، كسانی كه اداره­ي بخش­های گوناگون دولت را بر عهده دارند (یعنی سیاست­مداران، كاركنان دولت، قضات، مأموران انتظامی،) در مجموع طبقه­ي حاكمی را تشكیل می‌دهند كه منافع خود را می‌جویند و بقیه­ي جامعه به­ویژه طبقه­ي كارگر را استثمار می‌كنند، دوم، تا جایی هم كه دولت می‌كوشد كه منافع عمومی و اجتماعی را تأمین كند، وسایلی كه در اختیار دارد – قوانین و رهنمودهای صادرشده از مركز و اجبارا تحمیل­شده- برای نیل به چنین هدفی كافی و موثر نیستند. به عقیده آنارشیست­ها، جامعه­ها موجوداتی فوق­العاده پیچیده­اند، و سازمانشان باید زیر و رو گردد و به نیازهای گوناگون افراد و مناطق توجه کامل شود.[9]



    به نظر آنها افراد سركش را می‌توان در معرض فشار افكار عمومی قرار داد و یا از جامعه اخراج كرد ولی اعمال زور بیش از این مجاز نیست. همان­طور که گفته شد آنارشیست‌ها اعتقاد دارند كه انسان ذاتا پاك و جامعه­پذیر است، لیكن سلطه و استیلای دولتی وی را فاسد و هنجارگریز می‌سازد. به نظر آنان از میان برداشتن دولت مبتنی بر زور و سلطه، جنایت را كاهش می‌دهد، دولت خود، با راه انداختن جنگ‌ها بدترین تبه­كاری­ها را مرتكب می‌شود، با این همه آنارشیست­ها جامعه­ای بدون دولت را ترجیح می­دهند که در آن انسان­های آزاد امور خودشان را از طریق توافقات و همکاری­های داوطلبانه، که بر مبنای دو سنت رقیب گسترش یافته، مدیریت می­کنند: یکی اشتراک­گرایی سوسیالیستی و دیگری فردگرایی لیبرال. بنابراین آنارشیسم را می­توان نقطه تلاقی سوسیالیسم و لیبرالیسم تصور کرد، در واقع شکلی از سوسیالیسم افراطی و لیبرالیسم افراطی.[10]

    گونه‌های آنارشیسم
    آنارشیسم را از جهت روش عملی در براندازی حكومت، می‌توان به دو دسته انقلابی و اصلاح­طلب تقسیم كرد. انقلابی­ها؛ آشوب­گری، ترور، اعتصاب همگانی و واژگون کردن ناگهانی دستگاه دولت را پیشنهاد می­کنند و این دسته در طول قرن نوزدهم گروهی از سیاست­مداران و پادشاهان و رئیس­جمهورها را کشتند و به­ویژه در ایتالیا و اسپانیا فعالیت گسترده­ای داشتند.[11] از ترورهای مشهور آنها می­توان از قتل کارنو، رئیس­جمهور فرانسه، هومبرت، پادشاه ایتالیا، الیزابت ملکه­ی اتریش، مکنلی رئیس­جمهور ایالات متحده­ی آمریکا و... نام برد.[12]
    اوج آنارشیسم در نیمه­ی اول قرن بیستم در اسپانیا طی جنگ­های داخلی این کشور (1936-1939م) بوده است، که با شکست نیروهای جمهوری­خواه حرکت آنارشیستی در اوج، افول کرد. پس از افول آنارشیست­های انقلابی این تفکر آنارشیسم اصلاح­طلب است که جای آنها را می­گیرد که بیشتر در جنبش­های مدافع صلح یا طرفداران حفظ محیط زیست یا سیاست­های سبز جلوه­گر شده است. البته به این معنی که این جنبش­ها در مواضعی از آنارشیسم الهام گرفته­اند. آنارشیسم به عللی از جمله به علت طبع آن – که اصرار به تمرکزگریزی و تشکیلاتی نبودن دارد- و نیز به علت اقدامات تروریستی انقلابیون آنها در قرن نوزدهم که باعث شد در افکار عمومی هم­پایه­ی خشونت و ارعاب و هرج و مرج­طلبی قرار گیرد و منجر به سرکوب همه­جانبه­ی آنها گردد و به علل­های دیگر، هرگز نتوانسته است سازمان پایداری برای خود برپا کند. گرچه روش "عمل مستقیم" آنارشیست­ها در افکار و اذهان بسیاری نفوذی پا بر بجا داشته است، عمل مستقیم، عملی است خودسرانه، مانند احقاق حق، یا مجازات تبه­کاران و انتقام از آنها و... بر اساس بی­اعتقادی به نهادهای سیاسی و قضایی موجود و بیرون از چارچوب قانونی و پارلمان حاکم.[13]
    آنارشیسم از جهات دیگر مانند مالكیت یا عدم آن و عقیده به فردگرایی و جمع­گرایی نیز قابل تقسیم است و دو گونه­ي زیر بر همین مبنا به­وجود آمده است:



    1- آنارشیسم كمونیستی (جمع­گرا): كه در بعد اقتصادی مخالف مالكیت خصوصی است. مالكیت جمعی یا مالكیت تولیدكنندگان را جایگزین مالكیت خصوصی می‌كند و به بهره‌برداری از زمین و سرمایه، بدون دخالت دولت معتقد است. این نظریه طرفدار اقتصاد كشاورزی و صنایع روستایی و بازگشت به طبیعت است. اینها در صدد بودند که از حد بازار فراتر روند و عقیده داشتند که نیازهای اجتماعی را می­توان از طریق همکاری داوطلبانه در کارگاه­های و مجتمع­های محلی برآورد ساخت، و این مجامع را می­توان برای منظورهای خاصی به صورت فدراسیون در آورد ( مثلا سازمانی برای حمل و نقل تشکیل دهند) اما مجمع فدرال حق نخواهد داشت که به اجزای تشکیل­دهنده­اش در صورتی که از تصمیم­هایش سربپیچد، فشار وارد آورد. [14] این نظریه آنارشیستی به­وسیله «میخائیل باكونین و پیوتر کراپوتیکین» مطرح شده است.
    2- آنارشیسم فردگرایانه: بنیاد این نظریه بر فردیت است و خواهان از میان بردن مالكیت‌های بزرگ و گسترش مالكیت‌های كوچك و مبادلات آزاد و خرد هم­راه با انجمن­های خصوصی حمایت­کننده­ای که کارشان باید حفظ حقوق هر فردی باشد که خدمات آنها را خریداری می­کند.[15] علاوه­بر این، اینها مخالف هرگونه برنامه­ریزی جهت اصلاحات اقتصادی بودند و از لحاظ باور به مالكیت خصوصی معتقدند و به نوعی با لیبرالیسم قریب­الافق هستند. البته با این تفاوت که لیبرالیسم وجود دولت حداقلي را اجتناب­ناپذیر می‌شمارد. از نمایندگان این نوع آنارشیسم «پرودون» و «اشترنر» هستند.
    در روزگار كنونی جریانی تازه­ای بنام نئوآنارشیسم «آنارشیسم نو» پدید آمده است كه خطوط اساسی برنامه آنها نیز به این شرح است:
    1- اجتماعی كردن وسایل تولید (در مقابل نظریه­ي كمونیسم كه در عمل به دولتی كردن وسایل تولیدی می­انجامید)؛
    2- ایجاد اتحادیه‌های آنارشیستی؛
    3- توزیع برابر نعم مادی.[16]

    آنارشیسم و دموکراسی
    آنارشیست­ها منتقدان سرسخت دموکراسی مبتنی بر انتخابات آزاد از نوع رایج در کشورهای غربی بوده­اند. انتقاد آنان را می­توان در سه نکته خلاصه کرد:
    نخست: دولت دموکراتیک باز هم دولت هست، نحو­ه­ي کار کردنش نشان­دهنده­ی همان بی­توجهی به نیازهای اجتماعی است که نهادهای سیاسی خودکامه­تر نیز البته به نحوی بارزتر نشان می­دهند.
    دوم: دموکرات­ها غالبا ادعا می­کنند که آنچه دموکراسی مبتنی بر نمایندگی مظهر آن است اراده و خواست مردم است که خط­مشی حکومت را می­سازد و کنترل می­کند، اما بنابر عقاید آنارشیست­ها، مفهوم اراده­ي واحد و ثابت مردمی افسانه­ای بیش نیست، مردم از حیث عقاید خویش دچار تفرقه­اند، افکارشان در حال تغییر است و عده­ای آگاه­تر از عده­ای دیگرند، این فرض که نظر اکثریت، خواست مردم را نمایان می­سازد فرض باطلی است. چرا که در دموکراسی ناگزیر اکثریت تصمیم خواهد گرفت، آن­گاه اقلیت در برابر یک انتخاب قرار می­گیرد. یا به تصمیمی که گرفته شده است سر می­سپارد یا در غیر این صورت خود را پس می­کشد و اجازه می­دهند که اکثریت به اقدام بپردازد، هیچ آنارشیستی جایز نمی­داند که اقلیت با زور و اکراه از تصمیم اکثریت پیروی کند. اجبار به اطاعت همانا برقراری مجدد قدرت سرکوب­گر است. بخاطر این آنارشیست­ها دموکراسی را استبداد اکثریت می­خوانند.[17]
    اما دموکراسی مستقیم در نگرش­های آرمانی اکثر آنارشیست­ها جایی دارد اما به این شرط که تابع اصل توافق آزاد و اصل اختیار باشد.
    سوم: آنارشیست­ها به مسأله­ی نمایندگی همگانی در مجالس قانون­گذاری حمله می­کنند، استدلال ایشان این است که مردم، هنگامی که برای برگزیدن نمایندگانشان فراخوانده می­شوند، به احتمال بسیار زیاد به کسانی که ظاهرا تحصیل کرده و زبان­آورند و به عبارت دیگر به اعضای بلند پرواز از طبقه­ی متوسط رأی می­دهند. اما حتی اگر اعضای طبقه کارگر بخواهند که نمایندگان را از میان گروه خود برگزینند، چندی نخواهد گذشت که این نمایندگان به سبب موقع و مقام جدید خود تا حد نوکران دولت تنزل خواهند کرد.[18]

    مولّفه­ها و ویژگی­های آنارشیسم
    "اختیارگرایی" و "خودانگیختگی" از مهم­ترین مبانی آنارشیسم است، مؤلفه­ي محوری و نقطه­ی پیونددهنده­ی آنارشیست­ها – که ستیز با هرگونه حکومت است – نیز بر همین مبنا استوار است؛ ولی ستیزه­جویی و مخالفت آنها تنها در حکومت و مرجعیت سیاسی متوقف نمی­شود.
    آنها با هر نهاد و هر قدرت سازمان یافته­ی اجتماعی و دینی که بتواند یا بخواهد بر انسان­ها چیره شود مخالفند. از جمله­ی این نهادها، نهاد کلیسا به­ عنوان یک سازمانی متمرکز آمر و ناهی است. البته میان این مخالفت با الحاد و دین­ستیزی نباید رابطه (این همانی) برقرار کرد. دغدغه و حساسیت آنارشیست­ها نسبت به هر نهادی (اعم از مذهبی یا غیرمذهبی) است که بخواهد خصیصه­ی حکومت­گری بیابد.[19] از منظر آنارشیسم منشأ تشکیل حکومت در گذشته­ی تاریخ، یا از روی جهل بوده است، یا از روی طمع­ورزی و یا تحت اجبار و تحمیل گروهی سلطه­جو.
    مارکسیسم نیز مانند آنارشیسم چشم به راه زوال حکومت است، اما زوال و اضمحلال آن­را پس از پایان سیر مراحل خاص خود می­داند. آنارشیسم اما مترصد و معتقد به ازاله­ی حکومت در هر زمان و هر مکان ممکن است.[20]
    با وجود آن­که لبه­ی تیز حمله­ی آنارشیسم به حکومت­ها و دولت­هاست اما گفتیم که شاید نتوان آن­را - از حیث نظری – مخالف نظم و سامان­مندی اجتماع دانست. آنارشیسم از آن­جایی که انسان را موجودی ذاتا اجتماعی می­داند معتقد است اموری را که دولت­ها به زور و مشقت می­گردانند به­وسیله­ی گروه­های خودگردان و نهادهای داوطلب به وجهی وجیه­تر سامان می­یابد به همین لحاظ آنارشیست­ها در گستردن نظریه­ی "لسه فر" (بگذار بکنند) سعی بلیغ و وافری داشته­اند.
    با این توضیحات آنارشیسم از "نیهیلیسم" تمایز می­یابد؛ نیهیلیسم در مفهوم عام خود به هیچ اصل اخلاقی و قانون طبیعی باور ندارد، اما آنارشیسم به انگیزه­ی اخلاقی معتقد است و حتی، بر اخلاق نظم و انسجام اجتماعی – البته به دور از الزام­های بیرونی و چهارجوب­های تحمیلی – پا می­فشارد. جامعه­ی آرمانی آنارشیستی، جامعه­ای است که با استفاده از استعداد نیک­زیستن انسان و نیک­سرشتی او و تأکید بر جنبه­های اجتماعی او، شرارت­ها به­غایت کمرنگ شود؛ و در هنگامه­ی اضطرار، نیروهای داوطلب و سیّال با به کارگیری حداقل زور با شرارت مقابله خواهند کرد.[21] البته به عقیده­ی آنارشیسم بایستی مراقب بود که این گروه­ها به نهادهای رسمی و دایمی همچون پلیس تبدیل نشود. آنارشیسم همچنین وجود برخی دیگر از سازمان­های عهده­دار خدمات اجتماعی و اقتصادی یا سیاسی را – با همان هشداری که ذکر شد – می­پذیرد.
    به­طور خلاصه آنارشیسم به­عنوان یک سیستم سیاسی – اجتماعی در حقیقت سه ویژگی بارز دارد:
    1) عدم وجود دستگاه دولتی و یا هر نهادی که بتواند یا بخواهد به انسان­ها چیره شود.
    2) برابری و مساوات به مفهوم واقعی کلمه بین افراد جامعه.
    3) عدم وجود مالکیت خصوصی.

    [1]. هیوود، اندرو؛ مفاهیم کلیدی در علم سیاست، ترجمه­ي حسن سعید کلاهی و عباس کاردان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1385، ص57.

    [2]. بیات، عبدالرسول؛ فرهنگ واژه‌ها، قم، موسسه­ي اندیشه و فرهنگ دینی، چاپ اول، 1381، ص18.

    [3]. پازارگاد، بهاء­الدین؛ مكتب‌های سیاسی، تهران، اقبال، بي تا، ص 33.

    [4]. هیوود، اندرو؛ پیشین، ص 57.

    [5]. بشیریه، حسین؛ آموزش دانش سیاسی، تهران، نگاه معاصر، چاپ سوم، 1382، ص144.

    [6]. آشوری، داریوش؛ دانشنامه­ي سیاسی، تهران، سهروردی، چاپ اول، 1366، ص 40.

    [7]. علیزاده، حسن؛ فرهنگ خاص علوم سیاسی، تهران، انتشارات روزنه، چ اول، 1377، ص39.

    [8]. هیوود، اندرو؛ پیشین، ص58.

    [9]. مارتین لیپست، سیمور؛ دایرة­المعارف دموكراسی، كامران فانی و نورالله مرادی، تهران، وزارت خارجه، ج 1، 1383، ص 100.

    [10] بشیریه، حسین؛ پیشین.

    [11]. آشوری، داریوش، پیشین، ص42.

    [12]. بیات، عبدالرسول؛ پیشین، ص20.

    [13]. همان، ص21.

    [14]. مارتین لیبست، سیمور؛ پیشین.

    [15]. شوارتس منتل، ساختارهای قدرت، ( در آمدی بر علم ساست)، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ اول، 1378، ص280.

    [16]. اصطلاحات سیاسی، مركز مطالعات و تحقیقات ملی، تهران، بی‌نا، بی‌تا، ص 16

    [17]. ر.ک: مارتین لیبست، سیمور؛ پیشین، ص101.

    [18]. مارتین لیبست، سیمور؛ همان.

    [19]. بیات، عبدالرسول؛ پیشین، ص22.

    [20]. همان، ص23.

    [21]. همان.


    به نقل از سایت : پژوهشکده باقر العلوم نویسنده : همکار گرامی آقای م . محمدی


    ملکوت
    آشنایی با مکتب آنارشیسم

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...









  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •