سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: سند كتبى شفاعت در محشر

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    توجه سند كتبى شفاعت در محشر

    هنگام درگذشت فاطمه زهرا (علیها السلام ) امیر المؤ منین (علیه السلام ) در كنار بستر ایشان جعبه اى را مشاهده كرد، پرسید این چیست ؟ فاطمه (علیها السلام ) عرض كرد در میان این جعبه حریر سبزى است كه داخل آن صفحه اى سفید وجود دارد كه در آن صفحه چند سطر نوشته شده ، فرمود مضمون آن كتابت چیست ؟ دختر پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) پاسخ داد، كه در شب عروسى و زفاف ، من در جایگاه عبادت خود نشسته بودم ، مستمندى آمد و تقاضاى جامه اى كهنه كرد. من دو پیراهن داشتم یكى نو كه در آن شب پوشیده بودم و دیگرى كهنه ، همان پیراهن نو را به او دادم ، صبحگاه پدرم براى دیدن ما آمد. فرمود تو كه جامه نو داشتى چرا نپوشیدى ؟ گفتم مگر شما نفرمودید هر چه انسان صدقه و كمك به مستمندان كند برایش باقى مى ماند، من هم آن جامه نو را به بینوائى دادم . فرمود اگر جامه نو را مى پوشیدى و كهنه را به فقیر مى دادى براى شوهرت بهتر بود و آن بینوا هم به پوشاك مى رسید.عرض كردم این كار را از شما پیروى كردم زیرا مادرم خدیجه وقتى كه افتخار شرفیابى خدمت شما را پیدا كرد و تمام اموال خود را در اختیار شما گذاشت همه آنها را در راه خدا بخشیدید تا به جائى رسید كه سائلى از شما پیراهنى خواست ، جامه خود را به او دادید و خویشتن را در حصیرى پیچیده به منزل آمدید و در این امور مانند شما كسى نیست . پدرم گریه كرد و مرا به سینه چسبانید. در این موقع فرمود جبرئیل نازل شده و از جانب خداوند به تو سلام مى رساند و مى گوید به فاطمه بگو هر چه از ما مى خواهد درخواست كند كه من او را دوست دارم .

    گفتم
    یا ابتاه شغلتنى عن المسئلة لذة خدمة لاحاجة لى غیر لقاء ربى الكریم فى دارالسلام پدرجان مرا شیرینى فیض حضورش چنان به خود مشغول كرده كه به یاد درخواست چیزى نیستم و جز لقاء پروردگار آرزوئى ندارم . پدرم دستهاى خود را بلند كرد و به من نیز دستور داد دستم را بلند كنم و فرمود (اللهم اغفر لامتى ) خدایا امت مرا ببخش و بیامرز. جبرئیل فرود آمد و عرض كرد خداوند مى فرماید كسانى كه از امت تو محبت فاطمه و شوهر او و فرزندانش را داشته باشند آمرزیدم . من تقاضاى سند راجع به این موضوع كردم . جبرئیل این حریر سبز را آورد كه در آن نوشته است (كتب ربكم على نفس الرحمة ) و جبرئیل و میكائیل نیز گواهى دادند. پدرم فرمود آن را حفظ نما و در موقع وفات سفارش كن كه با تو در قبر گذارند. مى خواهم در روز قیامت كه زبانه هاى آتش شعله كشید به پدرم بدهم و ایشان آنچه را خداوند وعده داده درخواست كند.

    ریاحین الشریعة نقل از ابن جوزى ، ص 106.
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 18-08-1389 در ساعت 22:29
    امضاء

  2. تشكرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی